عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 517
نویسنده : sina95

 

  • پاسخ اجمالی
روایاتی درباره نشانه‌های ظهور حضرت مهدی(عج) نقل شده است که در آنها خبر از اتفاقاتی در مکانی به نام «زوراء» می‌دهند؛ مانند خبر از روی دادن فتنه‌ها و آشوب‌ها، ساختن خانه‌ها و کاخ‌هایی همانند قصرهاى بهشتی و وجود دخترانی [در زیبائى] شبیه حور العین بهشتی در آن.
در کتاب‌های لغت، جغرافیا و حدیثی این نام به مناطقی مانند بغداد و کوهی سیاه در نزدیک ری (تهران امروزی) تطبیق داده شده است. با این وجود در برخی از روایات که زوراء به شهری در نزدیکی ری تطبیق داده شده است، دارای اشکال سندی و محتوایی می‌باشد؛ بر این اساس نمی‌توان نتیجه گرفت که مقصود روایات از «زوراء»، شهر تهران است.
 
  • پاسخ تفصیلی
آنچه در پرسش به آن اشاره شده؛ در برخی از کتاب‌های حدیثی نقل شده است که مربوط به نشانه‌های ظهور حضرت مهدی(عج) است و خبر از اتفاقاتی در مکانی به نام «زوراء» می‌دهند. در این راستا، مباحث و نظریاتی درباره تطبیق این مکان به شهرهایی؛ مانند بغداد، تهران و ری بیان شده است که نیاز به بررسی دارد. در این نوشته، در بخش‌های زیر به این بحث می‌پردازیم.
توصیف «زوراء» در روایات
1. در برخی از کتاب‌های اهل سنت آمده است: رسول خدا(ص) فرمود: «در زوراء رویدادی خواهد بود». گفتند: ای رسول خدا! زوراء چیست؟ فرمود: «شهری است در مشرق، میان رودها که شرورترین آفریدگان خدا و زورگویانِ امّت من در آن‌جا ساکن می‌شوند و چهار نوع عذاب می‌شود؛ با شمشیر، خَسف، قَذف و مَسخ».[1] «خَسْف»، به معنای فرو رفتن چیزی در زمین یا غرق ‏شدن آن در آب است.[2] «مَسْخ»؛ یعنی زشت شدن طبیعت و اخلاق و دگرگونى شکلى به شکل دیگر.[3] «قَذْف»؛ یعنی تیر یا سنگ انداختن.[4]
2. امام باقر(ع) فرمود: «امیر مؤمنان علی(ع) هنگامی که از جنگ با خوارج بازگشت، از "زوراء" گذر کرد و به مردم (همراهان خود) فرمود: آن‌جا "زوراء" است. پس بروید و از آن‌جا دور شوید؛ زیرا فرو رفتن این سرزمین در خاک، از میخی که در سبوس گندم فرو رود، شتابان‌تر است».[5]
3. مفضل از امام صادق(ع) پرسید: ای آقای من! هنگام ظهور، «دار الفاسقین» چه وضعى دارد؟ آن‌حضرت فرمود: «مشمول لعنت و غضب خداوند است. فتنه‌ها و آشوب‌ها آن‌را ویران می‌سازد و به کلى متروک می‌ماند. اى واى بر مردم آن از خطر لشکرى که با پرچم‌هاى زرد، و لشکرى که با پرچم‌هاى خود از مغرب زمین می‌آیند و کسى که جزیره را جلب می‌کند و لشکرى که از دور و نزدیک به آن‌جا می‌رود. به خدا قسم همه گونه عذاب که بر امت‌هاى مُتمرّد و سرکش از اول خلقت تا آخر عالم رسیده بر آن فرود مى‏آید. عذاب‌هایى به آن‌جا می‌رسد که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده است، طوفان شمشیر، آنها را فرو گیرد. واى بر کسى که آن‌جا را مسکن خود قرار دهد؛ زیرا هر کس در آن‌جا مقیم شود با حالت شقاوت باقى می‌ماند و هر کس هجرت کند در پرتو خدا بسر بَرد. به خدا مردم آن چنان غرق در ناز و نعمت و عیش و نوش می‌شوند که می‌گویند: زندگى حقیقى دنیا همین است. خانه‌ها و کاخ‌هاى آن، قصرهاى بهشت است و دختران آن [در زیبائى] حور العین و جوانان آن، جوانان بهشت است. چنین پندارند که خداوند تمام روزى بندگانش را به آنها ارزانى داشته است! افترا به خداوند و پیامبر خدا(ص)، حکم کردن بر خلاف قرآن، شهادت دروغ، شراب‌خوارى، زناکارى، خوردن پلیدی‌ها و خونریزى، چنان در آن‌جا شیوع یابد که فجایع تمام دنیا بپاى آن نرسد. آن‌گاه خداوند همین مکان را به وسیله آن آشوب‌ها و آن لشکرها چنان ویران می‌سازد که وقتى رهگذرى از آن‌جا می‌گذرد؛ می‌گوید: آیا این‌جا همان زوراء است».[6]
4. معاویة بن وهب روایت کرده است: یک وقتى امام صادق(ع) به شعر «ابن ابی عَقِب» مَثَل آورد که گفته است:
«وَ یُنْحَرُ بِالزَّوْراءِ مِنْهُمْ لَدَى الضُّحَى * ثَمانونَ أَلْفاً مِثْلُ مَا تُنْحَرُ الْبُدْن»؛ یعنی ‏هنگام ظهر در «زوراء» هشتاد هزار تن از آنها چون شتر قربانى شوند.
سپس به من فرمود: «زوراء را می‌شناسى؟».
من گفتم: قربانت! می‌گویند: زوراء همان بغداد است! امام(ع) فرمود: «نه»، سپس فرمود: «آیا به "رى" رفته‌اى؟ گفتم: آرى، آن‌حضرت فرمود: «بازار چهارپایان رفته‌اى؟» عرض کردم: آرى. امام(ع) فرمود: «آن کوه سیاه را که در طرف راست جاده است دیده‌اى؟ همان زوراء است که هشتاد هزار از ایشان - که هشتاد نفرشان از فرزندان فلان هستند و همه آنها شایسته خلافت هستند- در آن‌جا کشته شوند». پرسیدم: به دست چه کسى کشته خواهند شد؟ آن‌حضرت فرمود: «پسران عجم آنها را خواهند کشت».[7]
5. از کعب الاحبار نقل شده است: «حضرت قائم(ع) از نسل امام على(ع) است و غیبتى مانند غیبت یوسف و رجعتى مانند رجعت عیسى بن مریم دارد. سپس بعد از آن‌که مدتى غایب شده باشد ظاهر می‌شود؛ در وقتى که ستاره سرخ طلوع کرده و زوراء، که شهر رى می‌باشد، ویران شده و مُزَوّرَه که بغداد است فرو رفته، و سفیانى خروج نموده، و میان فرزندان عباس، و جوانان ارمنی و آذربایجان، جنگ درگرفته باشد».[8]
6. در یکی از کتاب‌های متأخّر[9] حدیث دیگری از مفضّل از امام صادق(ع) نقل شده است که زوراء را بر تهران تطبیق داده است که البته چنین روایتی در هیچ‌یک از کتاب‌های روایی ذکر نشده است. و آن روایت مفضّل که در برخی از کتاب‌های حدیثی آمده؛ همان است که مقداری از آن (روایت شماره 3) ذکر شد. و در آن لفظ تهران نیامده است.
معنای «زوراء» در لغت و منابع جغرافیایی
«زوراء» در لغت به معنای کژی، انحراف، کمان و چاه گود، است.[10] در کتاب‌های لغت و جغرافیا علاوه بر بیان اصل معنای لغوی زوراء، به تطبیق آن به برخی از مکان‌ها نیز پرداخته اند، که در زیر عبارات برخی از آنها آورده می‌شود.
ازهرى(متوفای 370ق‏): «به جانب شرقی شهر بغداد زوراء گویند و به علت انحراف قبله‌اش به این اسم نامیده شده است».[11]
جوهرى‏(متوفای 393ق‏): «زوراء، نام دجله بغداد است».[12]
یاقوت حموى‏(متوفای 626ق‏) در کتاب «معجم البلدان» می‌گوید: «زوراء، شهرى است که آن‌را ابى جعفر منصور (منصور دوانیقى) بنا نهاد و آن در قسمت غربى بغداد است».[13] از این گفتار چنین برمی‌آید که زوراء نام بغداد قدیم است.
طریحى‏(متوفای 1085ق‏) در «مجمع البحرین» در ذیل ماده «زور» وقتی حدیث معاویه بن وهب(روایت چهارم) را نقل می‌کند، می‌گوید: «زوراء، در شعر ابن ابی عقب، نام کوه "رى" است که در آن هشتاد هزار نفر از فرزندان فلان که همگى شایستگى خلافت و رهبرى دارند، کشته می‌شوند و اولاد عجم آنها را می‌کشند و این چنین از امام صادق(ع) روایت شده و شاید این جریان در زمان حضرت قائم(عج) اتفاق بیفتد».[14]
علامه مجلسى(ره) در کتاب «مرآت العقول» پیرامون کلمه زوراء در ذیل روایت چهارم(معاویة بن وهب) می‌گوید: ممکن است زوراء در حدیث، نام جایى در رى باشد و ممکن است نام بغداد جدید باشد و امام(ع) بغداد قدیم را نفى فرموده باشد. اما این‌که فرموده است زوراء بغداد نیست، شاید در آن‌جا منطقه‌اى وجود داشته که نامش «رى» بوده است، و این جریان کشته شدن هشتاد هزار نفر، اشاره به آن جنگى باشد که در زمان مأمون عباسى در بغداد اتفاق افتاد و گروه زیادى از بنى عباس در آن جنگ کشته شدند. بنا بر احتمال اول؛ ممکن است این حدیث اشاره به حادثه‌اى باشد که در زمان قیام حضرت قائم(عج) یا در نزدیکی‌هاى ظهور آن‌حضرت روى خواهد داد، و البته دور نیست، که ابن ابی عقب، این جریان را از معصوم (ع) قبلاً شنیده و بعد آن‌را به صورت شعر در آورده باشد.[15]
مرحوم دهخدا، در کتاب لغت‌نامه، به نقل از چندین کتاب معتبر لغت و جغرافى که نام آنها را نیز در کتاب خود آورده است درباره «زوراء» چنین می‌نویسد: «زوراء، دجله بغداد را گویند. بعضی گویند زوراء بغداد است و عربی است. نام بغداد است از بهر آن‌که در جانب قبلی، وضع آن زواری؛ یعنی انحرافی است. شهر زوراء به بغداد در جانب شرقی و به علت کج بودن قبله آن این نام را بدو داده‌اند. موضعی است به مدینه نزدیک مسجد. نام بازاری است در مدینه. خانه‌ای است عثمان بن عفان را. نام چند زمین».[16]
عبدالعزیز دورى در کتاب «بغداد» -حاوى چهار مقاله تحقیقى ارزشمند در زمینه تاریخ و جغرافیاى تاریخى بغداد است- می‌نویسد: نام بغداد به قبل از اسلام باز می‌گردد و با اقامت‌گاه‌هاى پیشین در این محلّ ارتباط دارد. مؤلّفان مسلمان بر این نکته آگاهى دارند و طبق معمول در پى یافتن منشأ ایرانى براى آن هستند.[17] آنان تبیین‌هاى فرضى گوناگونى عنوان می‌کنند، که معمول‌ترین آنها «خداداد» یا «هدیه خداوند» (یا «بت») است. نویسندگان معاصر عموماً به طرفدارى از این اشتقاق فارسى گرایش دارند.[18]
همچنین ایشان در بحث «بناى بغداد» می‌گوید: منصور شهر خود را مدینة السّلام (شهر صلح) نامید، که اشاره‌اى به‏
بهشت است. این نامى رسمى بود که در اسناد، سکّه‌ها و اوزان و مانند آنها ظاهر می‌شد. صورت‌هاى دیگر این نام به‌ویژه بغدان و نام‌هایى مانند مدینة ابى جعفر، مدینة المنصور، مدینة الخلفاء و الزوراء نیز به‌کار می‌رفته است. ظاهراً زوراء، همان‌گونه که در الفخرى آمده، نامى قدیمى بوده است.[19]
آیا مقصود از «زوراء» بغداد است یا تهران؟
آنچه از بیشتر احادیث و کتاب‌های لغت و جغرافیایی استفاده می‌شود این است که: «زوراء» نام «بغداد» باشد؛ مانند روایت مفضّل، ولى از برخى روایات دیگر چنین فهمیده می‌شود که «زوراء» شهری است در نزدیکی رى؛ یعنی تهران امروزی. با این وجود در برخی از روایات که زوراء به شهری در نزدیکی ری تطبیق داده شده است، دارای اشکال می‌باشد؛ مانند حدیثى که در غیبت نعمانى از کعب الاحبار روایت شده؛ اولاً به طور مشخص از امام معصوم(ع) نقل نشده بلکه سخنان خود کعب است و ثانیاً: ظاهرش این است که: تفسیر زوراء به شهر رى (تهران امروز) و مزوّره به بغداد، از خود کعب باشد.
همچنین روایت نقل شده از معاویة بن وهب دارای اشکال است؛ زیرا یکی از راویان آن «سهل بن زیاد» است[20] که برخی او را ضعیف و غالی می‌دانند[21] و نیز یکی دیگر از راویان این قصه «بکر بن صالح» بوده که فردی ضعیف بوده و قابل اعتماد نیست.[22]
افزون بر این معمولاً احادیثی که درباره اقوام و شهرها است، چون انگیزه جعل در آنها زیاد است احتمال جعلی بودن آن زیاد می‌باشد. همچنین این حدیث مخالف واقعیات تاریخی بوده و تهران با شهرهای دیگر تفاوت چندانی ندارد و اکنون شهرهایی در بلاد مسلمین می‌باشد که مسلماً فساد در آنها بیش از تهران است. نتیجه آن‌که نمی‌توان به طور قطعی گفت؛ مقصود از روایات تهران است.
 

 
 
 
 

[1]. دانی، عثمان بن سعید، السنن الواردة فی الفتن و غوائلها و الساعة و أشراطها، ج 5، ص 1089، ریاض، دار العاصمة، چاپ اول، 1416ق؛ مقدسی، یوسف بن یحیى، عقد الدرر فی أخبار المنتظر و هو المهدی(علیه السلام)، ص 150، اردن، مکتبة المنار، الزرقاء، چاپ دوم، 1410ق.

 

[2]. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح (تاج اللغة و صحاح العربیة)، ج 4، ص 1349، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ اول، 1410ق.

 

[3]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد،  مفردات الفاظ قرآن‏، ص 768، بیروت، دار القلم‏، چاپ اول.

 

[4]. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج 5، ص 135، قم، انتشارات هجرت، چاپ دوم، 1410ق.

 

[5]. شیخ طوسی، الأمالی، ص 199، قم، دار الثقافة، چاپ اول، 1414ق.

 

[6]. بحار الأنوار، ج ‏53، ص 14 – 15؛  این روایت با اندکی تفاوت در منابع قدیمی و پیش از «بحار الانوار» نیز آمده است: خصیبی(متوفای 334ق‏)، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، ص 402 – 403، بیروت، البلاغ، 1419ق؛ حلی(قرن هشتم)، حسن بن سلیمان بن محمد، مختصر البصائر، ص 450 – 451، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، چاپ اول، 1421ق.

 

[7]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ‏8، ص 177، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.

 

[8]. ابن أبی زینب (نعمانی)، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص 147، تهران، نشر صدوق، چاپ اول، 1397ق.

 

[9]. سلیمان، کامل، «یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی(علیه ‌السلام)»، ترجمه: مهدی‌پور، علی‌اکبر، تهران، آفاق، 1386ش.

 

[10]. ازهرى، محمد بن احمد، تهذیب اللغة، ج ‏13، ص 166، بیروت، دار احیاء التراث العربی‏، چاپ اول؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص 387؛ بستانی، فؤاد افرام، مهیار، رضا، فرهنگ ابجدی عربی-فارسی، ص 465، تهران، انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1375ش.

 

[11]. تهذیب اللغة، ج ‏13، ص 165 – 166.

 

[12]. الصحاح، ج ‏2، ص 673.

 

[13]. یاقوت حموی، شهاب الدین ابو عبد الله، معجم البلدان، ج ‏3، ص 156، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، 1995م.

 

[14]. ‏طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج ‏3، ص 320، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم، 1375ش.

 

[15]. مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج ‏26، ص 65، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1404ق.

 

[16]. لغت‌نامه دهخدا، واژه «زوراء».

 

[17]. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج ‏4، ص 101، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بی‌تا.

 

[18]. دورى، عبدالعزیز، بغداد، ترجمه: دولتشاهى، اسماعیل، پروشانى، ایرج، ص 2، تهران، بنیاد دائره المعارف اسلامی‏، چاپ اول، 1375ش. ‏

 

[19]. بغداد، ص 3 – 4.

 

[20]. «سَهْلُ بْنُ زِیادٍ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُعَاوِیةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ ...»؛ الکافی، ج ‏8، ص 177.

 

[21]. نجاشی، احمد بن علی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة(رجال نجاشی)، ص 185، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1407ق.

 

[22]. علامه حلى‏، الخلاصة(رجال العلامة الحلی‏)، ص 207 – 208، قم‏، دار الذخائر، 1411ق.


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 577
نویسنده : sina95

 

  • پاسخ اجمالی
قرقیسیا، نام شهری در سوریه امروزی است که در منطقه‌ سرازیر شدن رود خابور بر فرات بنا شده بود.
قرقیسیا، شهرت خود را وامدار احادیثی از فریقین است که حکایت از نبردی آخرالزمانی در آن منطقه می‌کند. با آن‌که این روایات تفاوت‌هایی با هم دارند، اما نوعی تواتر معنوی بر اصل وقوع چنین نبردی از آنها برداشت می‌شود.
اما در زمینه این‌که آیا این روایات دقیقاً منطبق با وضعیت فعلی عراق و شام است یا خیر؟ باید گفت که هرچند شباهت‌هایی را میان وضعیت فعلی و علائم یاد شده در روایات می‌توان یافت، اما دلیلی قطعی بر چنین انطباقی وجود ندارد.
 
  • پاسخ تفصیلی
«قرقیسیا» یا «قرقیسا» که هر کدام با الف ممدوده و مقصوره استعمال شده؛ نام شهری است که از قرقیسیا فرزند طهمورث گرفته شده است[1] و به نظر می‌رسد، همو آن شهر را بنا نهاده باشد. این شهر در منطقه‌ای که رود خابور وارد فرات می‌شده بنا شده بود؛[2] بنابر این در نزدیکی این دو رود بود.[3]
قطعاً آن شهر باستانی امروزه وجود ندارد و اگر نامی از آن برده می‌شود؛ می‌تواند اشاره به منطقه‌ای باشد که در گذشته این شهر در آن‌جا واقع شده بود که به احتمال زیاد همان منطقه «دیر الزور» فعلی است که در سوریه قرار دارد.
قرقیسیا در زمان خلیفه دوم در نبردی با فرماندهی عمرو بن مالک به تصرف سپاه اسلام درآمد[4] و مردم آن‌جا پرداخت جزیه را پذیرفته و حاکم اسلامی نیز این تعهد را پذیرفت.[5]
پرداخت جزیه نشان از آن دارد که اهالی این شهر از اهل کتاب بوده‌اند.
این شهر در دست حاکم شامات بوده و در زمان معاویه، زیر سلطه او بود و شخصی به نام ضحاک بن قیس فرماندار معاویه در آن‌جا بود[6] تا این‌که مالک اشتر با شکست ضحاک، آن‌جا را تصرف کرد.[7]
اما امروزه در محافل دینی «قرقیسیا»، شهرت خود را وامدار احادیثی است که شیعه و سنی در مورد نبرد قرقیسیا و جنگ آخرالزمانی در آن نقل کرده‌اند.
قرقیسیا و آخر الزمان
ابتدا لازم است روایاتی که پیرامون این نبرد وجود دارد را ذکر نماییم:
1. سفیانی پس از درگیری‌هایی در شام، به سمت عراق روى می‌آورد، تا این‌که سپاهیانش به قرقیسیا می‌رسند و در آن‌جا به جنگ می‌پردازند. این نبرد برای سفیانی سخت بوده و تلفات بسیاری می‌دهد به حدی که صدهزار نفر از سپاهیانش در آن‌جا کشته می‌شوند.[8]
2 . «...تُرک‌ها و رومی‌ها با سپاه سفیانی در شام بوده و سه پرچم در شام به اهتزاز درمی‌آید تا این‌که سفیانی در قرقیسیا با آنها خواهد جنگید».[9]
2. امام باقر(ع): «همانا واقعه‌اى براى فرزندان عبّاس و فرزندان مروان[10] در قرقیسیا رخ خواهد داد که نوجوان در آن پیشامد پیر گردد و خداوند هر گونه یارى را از ایشان برگیرد، و به پرندگان آسمان و درندگان زمین الهام کند که از گوشت تن ستمگران خود را سیر کنید، سپس سفیانى خروج خواهد کرد».[11]
3. امام صادق(ع): «زمانی که حضرت قائم(عج) ظهور می‌کند، ... عرب در شرق و غرب با یکدیگر نامه‌نگاری می‌کنند و در قرقیسیا جمع شوند پس سپاه یمن می‌گوید که امیر باید از ما باشد و قبیله مُضَر می‌گوید که امیر باید از ما باشد. سپس خداوند مشکلاتی را بین آنها واقع می‌کند و آنها را به بلای سختی دچار می‌کند و نُصرت و یاری را از آنها دور می‌کند؛ پس برخی از آنها برخی دیگر را می‌کشند و تنها گروهی از مردم پست و فرومایه از آنان باقی می‌ماند و بعد صاحب الزمان و سپاهیانش بر آنها وارد شده و آنها را از بین می‌برند».[12]
4. امام باقر(ع) خطاب به میسّر گفت: «از شهر شما تا قرقیسیا چه قدر فاصله است؟» میسّر گفت: نزدیک رود فرات است. امام(ع) فرمود: «به زودی در آن‌جا واقعه‌اى رخ دهد که از روزى که خداى تبارک و تعالى آسمان‌ها و زمین را آفریده مانندش اتفاق نیفتاده، و تا آسمان‌ها و زمین برپا است نظیری برای آن روی ندهد، سفره پرندگان و درندگان رنگین می‌شود و در آن حیوانات وحشی زمین و پرندگان [از کشته‌های آن] سیر می‌شوند. در آن کشتار، قبیله قیس (تیره‌ای از قبیله بنی‌اسد است[13]) ریشه‌کن مى‏شود و دعوت‌کننده براى [نصرت و یاری ایشان] نباشد».[14]
5. امام صادق(ع) فرمود: «خداوند را در شهری کنار فرات با نام قرقیسیا، سفره‌اى است که کسى از آسمان سر برآرد و ندا دهد اى پرندگان هوا و اى درندگان زمین! بیایید و شکم خود را از گوشت‌هاى ستمکاران پُر کنید».[15]
درباره متن این روایات، می‌توان گفت:
الف. تعبیراتی مانند «سفره پرندگان و درندگان رنگین می‌شود و در آن حیوانات وحشی زمین و پرندگان سیر می‌شوند» و نیز آنچه در روایات دیگر آمده، می‌تواند اشاره به این باشد که کشته‌ها بسیار زیاد خواهد بود و امکان دفن آنها نیز فراهم نبوده و به همین دلیل، حیوانات بر سر جنازه‌ها آمده و آنها را می‌خورند.
ب. برخی روایات مربوط این ماجرا را قبل از ظهور و برخی دیگر آن را در ابتدای ظهور می‌دانند.
ج. تنها تعداد معدودی از این روایات را از نظر سندی می‌توان تأیید کرد.
د. بسیاری از روایات آخر الزمان را می‌توان بر مصادیق مختلف منطبق نمود و در همین راستا شاید برخی فقرات چنین روایاتی با وضعیت فعلی موجود در عراق و سوریه همخوانی داشته باشد، اما برخی فقرات دیگر نیز ناهمخوان هستند و بر همین اساس، ما انطباق قطعی این روایات بر وضعیت فعلی را تأیید نمی‌کنیم.
 

 
 
 

[1]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 33، ص 523، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.

 

[2]. زرکلی، خیر الدین، الاعلام، ج 3، ص 45، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ هشتم، 1989م.

 

[3]. یاقوت حموی، شهاب الدین ابو عبد الله، معجم البلدان، ص 180، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، 1995م.

 

[4]. ابن کثیر دمشقی‏، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج 7، ص 73، بیروت، دار الفکر، 1407ق؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 525، بیروت، دار صادر، 1385ق.

 

[5]. البدایة و النهایة، ج 7، ص 73؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 525.

 

[6]. ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات أو الإستنفار و الغارات، محقق، مصحح، محدّث، جلال الدین،‏ ج 1، ص 213، تهران، انجمن آثار ملی، چاپ اول، 1395ق.

 

[7]. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، محقق، مصحح، هارون، عبد السلام محمد، ص 13، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، چاپ دوم، 1404ق.

 

[8]. ابن أبی زینب(نعمانی)، محمد بن ابراهیم، الغیبة، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ص 280، تهران، نشر صدوق، چاپ اول، 1397ق؛ شیخ مفید، الاختصاص، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، محرمی زرندی، محمود، ص 256، قم، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، چاپ اول، 1413ق.

 

[9]. خزاعی مروزی، نعیم بن حماد، کتاب الفتن، محقق، زهیری، سمیر أمین، ج 1، ص 220، قاهرة، مکتبة التوحید، چاپ اول، 1412ق.

 

[10]. فرزندان عباس و مروان، علاوه بر معنای ظاهری می‌تواند اشاره به نوع تفکر و راه روش آنها داشته باشد.

 

[11]. الغیبة، ص 303 – 304.

 

[12]. نیلی نجفی، بهاء الدین، منتخب الأنوار المضیئة فی ذکر القائم الحجّة(ع)، محقق، مصحح، حسینی کوهکمری، عبداللطیف، ص 192، قم، مطبعة الخیام، چاپ اول، 1360ش.

 

[13]. مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محقق، مصحح، رسولی، سید هاشم، ‌ج 26، ص 325، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1404ق.

 

[14]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 8، ص 295، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق؛ ‏طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق حسینی‏، سید احمد، ج 4، ص 96، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم، 1375ش.

 

[15]. الغیبة، ص 278؛ شیخ حر عاملی، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 5، ص 368، بیروت، اعلمی، چاپ اول، 1425ق.

 

 

 

 

 


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 509
نویسنده : sina95

 (بسم الله الرحمن الرحیم)

 

در شماره پیشین به این مطلب اشاره شد که هنگامی که سخن از «دجّال» به میان می آید، معمولا طبق یک سابقه ذهنی عامیانه، فقط ذهنها متوجّه شخص معیّن یک چشمی می شود که با جثّه افسانه ای و مرکب افسانه ای تر، با برنامه ای مخصوص به خود پیش از آن انقلاب بزرگ مهدی (عج) ظهور خواهد کرد. ولی آنچه که مسلم است اطلاق دجال به یک فرد خاص نبوده است، چرا که  انذارها و هشدارهایی که انبیاء پیشین نسبت به دجال ارائه می دادند حکایت از جریانی است که در صدد تحریف  دین و گمراهی مردم بر می آید و ممکن است این مفهوم، افراد متعددی در تاریخ را در طول تاریخ و حتی امتهای قبل از اسلام در بر گیرد.

 

 

 

 

در همین خصوص مجموعه ای از روایات را که موید این نظر می باشند را تقدیم داشتیم و نتیجه گرفتیم که در حقیقت داستان دجال، بیانگر این واقعیت است که در آستانه هر انقلابی، افراد فریبکار و منافق، که معتقد به نظامهای پوشالی گذشته و پاسدار سنتهای و ضدارزش هایند، برای نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلی گذشته، همه تلاش خود را به کار می گیرند و با سوء استفاده از زمینه های فکری و اجتماعی و احساسات مردم، دست به تزویر و حیله گری می زنند، تا مردم را نسبت به اصالت و تحقق انقلاب و استواری رهبران آن، دلسرد و دو دل کنند و در نهایت با شیطنت، آنان را به کژ راهه برند.

پس، حرکت مزوّرانه (دجال) ها، همواره بزرگترین خطری است که به ثمر رسیدن انقلاب را تهدید می کند و تنها هوشیاری مردم و شناخت بموقع است که می تواند توطئه ها را خنثی کند.

در ادامه عرض می کنیم که:

نشانه هایی که در بعضی از روایات برای دجال ذکر شده بی شباهت به تعبیرات سمبولیک و اشاره و کنایه نیست; مثلا، از روایتی که مرحوم علاّمه مجلسی در بحار الانوار از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نقل کرده چنین استفاده می شود که او دارای صفات زیر است:

1ـ او یک چشم بیشتر ندارد که در میان پیشانی اش همچون ستاره صبح می درخشد! امّا همین چشم خون آلود است، گویی با خون ترکیب شده!

از این گفتار چنین بر می آید که دجال در چند گرایش و ساختار خاص به فعالیت خواهد پرداخت و از جمله تحرکات خاص دجال تشکیل هرم قدرتی است که آکنده از عوام فریبی – اغواگری و دین گریزی است، ساختار پیچیده و تکنولوژیک دنیای مدرن تا حدودی گویای شروع دور جدیدی از این حرکت مرموزانه در دل تاریخ است

چنانکه در منابع اهل سنت از پیامبر گرامی اسلام منقول است:

«ما من نبی الاوقد انذر قومه و لکن ساقول فیه قولا لم یقله نبی لقومه تعلمون انه اعور...; هیچ پیامبری نبود مگر این که قوم خود را از فتنه دجّال بر حذر داشت، ولی من جمله ای درباره او می گویم که هیچ پیامبری به قوم خود نگفته، من می گویم او یک چشمی است!»(1)

2ـ او الاغ (مرکب) سفید تندروی دارد که هر گام او یک میل است و بسرعت زمین را طی می کند!

3ـ او دعوی خدائی می کند و هنگامی که دوستان خود را به گرد خویش می خواند صدای او را تمام جهانیان می شنوند!

4ـ او در دریاها فرو می رود و خورشید با او حرکت می کند، در پیش روی او کوهی از دود و پشت سرش کوه سفیدی قرار دارد که مردم آن را موادّ غذایی می بینند.

5ـ به هنگام ظهور او مردم گرفتار قحطی و کمبود موادّ غذایی هستند... (2) .

شک نیست که ما مجاز نیستیم به هر مفهومی از مفاهیم مذهبی که در قرآن یا منابع حدیث وارد شده شکل سمبولک بدهیم، چه اینکه این کار همان تفسیر به رأی است که در اسلام بشدّت ممنوع شده و عقل و منطق هم آن را مردود می شمرد، ولی با این حال جمود بر مفهوم نخستین الفاظ در آنجا که قرائن عقلی یا نقلی در کار است آن هم صحیح نیست و موجب دور افتادن از مقصود و مفهوم اصلی سخن است.

بنابراین تعجّبی ندارد که دجّالی که با صفات بالا مشخص شده نیز جنبه سمبولیک داشته باشد.

حتماً می پرسید چگونه می توان آن را تفسیر کرد؟

دشمن

در پاسخ این سؤال باید گفت که بعید نیست دجّال با آن صفاتی که گفته شد اشاره به فریبکاران و رهبران مادّی ستمگر در دنیای ماشینی باشد زیرا:

1-      آنها یک چشم دارند و آن چشم اقتصاد و زندگی مادّی است; آنها فقط به یک (بعد) می نگرند و آن بعد منافع مادّی ملّت خویش است; و به هزار گونه نیرنگ و تزویر و سیاستهای استعماری برای رسیدن به این هدف متوسّل می شوند; آنها دجّالانی هستند فریبکار که چشم معنوی و انسانی را از دست داده اند.امّا همین یک چشم مادّی آنها بسیار خیره کننده و پرفروغ است در صنایع به پیروزیهای درخشانی نائل شده اند، و از اقطار زمین نیز گذشته اند.

2-       وسائل و مرکبهایی در اختیار دارند که بسیار تند و سریع السّیر است و کره زمین را در مدّت کوتاهی دور می زند با سرعتهایی حتّی مافوق سرعت صوت!

3-       آنها عملا مدّعی الوهیّتند و مقدّرات مردم جهان را به دست خویش می دانند و با تمام ضعف و ناتوانی که دارند، پیاده شدن در کره ماه را دلیل تسخیر فضا! و مهار کردن پاره ای از نیروهای طبیعت را نشانه تسخیر طبیعت، در حالی که یک زمین لرزه مختصر، یک طوفان کم قدرت، یک سلّول سرطانی، همه کاسه و کوزه های آنها را در هم می شکند; در عین ضعف همچون فرعون دعوی خدایی دارند.

شک نیست که ما مجاز نیستیم به هر مفهومی از مفاهیم مذهبی که در قرآن یا منابع حدیث وارد شده شکل سمبولک بدهیم، چه اینکه این کار همان تفسیر به رأی است که در اسلام بشدّت ممنوع شده و عقل و منطق هم آن را مردود می شمرد، ولی با این حال جمود بر مفهوم نخستین الفاظ در آنجا که قرائن عقلی یا نقلی در کار است آن هم صحیح نیست و موجب دور افتادن از مقصود و مفهوم اصلی سخن است

4-       با زیر دریائیهای مجهّز به زیر دریاها می روند، وسائل سریع السّیرشان با مسیر شمس حرکت می کند (بلکه گاهی از مسیر آن نیز جلو می افتد). در پیش روی کارخانه های عظیمش، کوهی از دود، و به دنبال سرش کوهی از فرآورده های صنعتی و موادّ غذایی (که مردم آن را موادّ غذایی سالم فکر می کنند در حالی که ارزش غذایی چندانی ندارند و غالباً خوراکهای ناسالمی هستند) مشاهده می شود.

5-      مردم به عللی ـ از قبیل خشکسالی و یا استثمار و استعمار و تبعیضات مختلف و سرمایه گذاریهای کمرشکن در مورد تسلیحات و هزینه طاقت فرسای جنگها، و ویرانیهای حاصل از آن که همگی معلول زندگی یک بعدی مادّی است ـ گرفتار کمبود مواد غذایی می شوند و مخصوصاً گروهی از گرسنگی می میرند و از میان می روند، و دجّال که عامل اصلی این نابسامانی هاست از این وضع بهره برداری کرده به عنوان کمک به گرسنگان و محرومان جامعه برای تحکیم پایه های استعمار خود کوشش و تلاش می کند.

6-      در پاره ای از روایات نیز نقل شده که هر موئی از مرکب عجیب دجّال سازِ مخصوص و نوای تازه ای سر می دهد که انطباق آن بر این همه وسایل سرگرم کننده ناسالم دنیای ماشینی یک بعدی که در تمام خانه ها و لانه و شهر و بیابان و ساحل دریایش نفوذ کرده کاملا قابل تصوّر است

از این گفتار چنین بر می آید که دجال در چند گرایش و ساختار خاص به فعالیت خواهد پرداخت و از جمله تحرکات خاص دجال تشکیل هرم قدرتی است که آکنده از عوام فریبی – اغواگری و دین گریزی است، ساختار پیچیده و تکنولوژیک دنیای مدرن تا حدودی گویای شروع دور جدیدی از این حرکت مرموزانه در دل تاریخ است. فضاسازی رسانه ای و خبر پراکنی جهت انحراف افکار عمومی، دست یازیدن  به کشورها و چپاول و غارت اموال و دارائی های آنها برای تحکیم دامنه نفوذ استعمار، ساخت انواع سلاحهای کشتار جمعی و بمبهای هسته ای و از سویی دیگر استحاله دینی و بومی انسانها جهت وازدگی از اعتقادات الهی و فرو رفتن در گرداب پوچ انگاری و لذت پرستی، نمونه ای از آن چیزیست که متون یهودی و خصوصا پروتکل های اندیشمندان صهیون به عنوان ابزاری کارآمد از آن بهره می برند . تحرکات صهیونی  وتشکیلات همسو با آنها، مانند فراماسونها به نوعی تداعی کننده رفتارهای دجال و تاکتیک های اوست که روایات اسلامی تا حدودی این گمانه را تقویت می کند.

 


پی نوشت ها:

1-  صحیح ترمذی باب ما جاء به دجال –ص240

2-  برای مطالعه بیشتر رجوع شود به کتاب  بحار الانوار ج 13و ج52


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 649
نویسنده : sina95

 (بسم الله الرحمن الرحیم)

مقدمه:

بخش قبلی این نوشتار به دلالت روایات اسلامی و دینی بر جریان شناسی ماجرایی به نام دجال اختصاص یافت. مساله دجال  به عنوان یک سنبل خاص گمانه زنیهای گوناکونی را در ادیان توحیدی و روایات اسلامی در پی داشته و هر از گاهی بر اساس مقتضیات و شرایط سیاسی و اجتماعی معاصر این گمانه زنیها به روز شده و با تأویلات گوناگونی همراه می شود، هر چند که برخی از این تأویلات را اگر با جریان شناسی تاریخی ادیان توحیدی و مبارزه طواغیت با نهضت انبیاء تفسیر کنیم ، به نقاط مشترکی پیرامون دجال و یا جریان دجالها در تاریخ نزدیک می شویم که نوک پیکان حمله  توطئه آمیز خویش را متوجه انبیاء و نهضت توحیدی آنان کرده بودند. این قبیل نگرشهای تاریخی نقش ادامه دار جریانات الحادی و دنیامدار، به خصوص قومیت یهود و بنی اسرائیل را بیش از پیش جلوه گر ساخته و برخی از فرضیه ها را در مورد دجال و نقش این قومیت در خروج وی تقویت می کند. با این همه به دلیل ضیق وقت، مجال طرح و بررسی این فرضیه را به فرصتی دیگر واگذار نموده و به شناخت شناسی و بافت ماهیتی دجال در روایات اسلامی خواهیم پرداخت.  

 

د: وصف دجال به زبان نمادین

هنگامی که سخن از «دجّال» به میان می آید، معمولا طبق یک سابقه ذهنی عامیانه، فقط ذهنها متوجّه شخص معیّن یک چشمی می شود که با جثّه افسانه ای و مرکب افسانه ای تر، با برنامه ای مخصوص به خود پیش از آن انقلاب بزرگ مهدی(عج) ظهور خواهد کرد. ولی آنچه که مسلم است اطلاق دجال به یک فرد خاص نبوده است، چرا که انذارها و هشدارهایی که انبیاء پیشین نسبت به دجال ارائه می دادند حکایت از جریانی است که در صدد تحریف  دین و گمراهی مردم بر می آید و ممکن است این مفهوم، افراد متعددی در تاریخ را در طول تاریخ و حتی امتهای قبل از اسلام در بر گیرد. در حدیث معروفی که از صحیح «ترمذی» نقل شده می خوانیم که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«انه لم یکن نبی بعد نوح الا انذر قومه الدجال و انی انذر کموه؛ هر پیامبری بعد از نوح قوم خود را از فتنه دجال برحذر داشت، من نیز شما را بر حذر می دارم!» (1)

مسلّماً انبیای پیشین به مردم عصر خود نسبت به فتنه دجّالی که در آخر زمان آشکار می شود و هزاران سال با آنها فاصله دارد هشدار نمی دادند. هر چند که شاید تکیه بر زمان حضرت نوح علیه السلام، برای اشاره به دورترین سرگذشت تاریخی نهضت انبیاء بوده و یا اینکه عدم وجود دجّالها در زمانهای پیش از نوح به سبب این باشد که نخستین آئین و شریعت را  حضرت نوح آورد و دجالهایی به مقابله با شریعت الهی پرداختند .

اصبغ بن نباته می گوید: از حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام شنیدم که می فرمودند:

«قبل از قیام قائم سالهای پر از خدعه ای است. در این سالها (پیش از قیام) راستگویان به نام دروغگو معرفی می شوند و دروغگویان به عنوان راستگو. در این سالها «ماحل»تقرب پیدا می کند و «رویبضه» سخن می گوید. اصبغ می گوید: عرض کردم «ماحل»و «رویبضه» چیست؟ فرمودند: مگر قرآن را نخوانده ای که می فرماید:«و هو شدید المحال»؟ قال یرید المکر - فرمودند: منظور از «ماحل» آدم مکاری است که به وسیله مکر زیاد مردم را به خود متوجه می کند.» (2)

هنگامی که سخن از «دجّال» به میان می آید، معمولا طبق یک سابقه ذهنی عامیانه، فقط ذهنها متوجّه شخص معیّن یک چشمی می شود که با جثّه افسانه ای و مرکب افسانه ای تر، با برنامه ای مخصوص به خود پیش از آن انقلاب بزرگ مهدی (عج) ظهور خواهد کرد. ولی آنچه که مسلم است اطلاق دجال به یک فرد خاص نبوده است، چرا که انذارها و هشدارهایی که انبیاء پیشین نسبت به دجال ارائه می دادند حکایت از جریانی است که در صدد تحریف دین و گمراهی مردم بر می آید

و اما معنی «رویبضه». اگر چه در این حدیث پاسخ معنای آن افتاده ولی در جای دیگر از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است که «الرویبضة الرجل التافه ینطق فی امر العامة»یعنی مرد حقیر و بی شخصیتی که در امر عامه مردم دخالت می کند و سخن می گوید.

در مورد اصل دجال، صرف نظر از ویژگیهای او، دو احتمال اصلی وجود دارد:

الف: اینکه دجال نام معینی برای شخصی عجیب و خارق العاد ه است که دارای نیروهای متعدد مافوق طبیعی می باشد، که این احتمال بعید به نظر می رسد.

ب: دجال، نام شخص معیّنی نیست. هر کسی که با ادعاهای پوچ و بی اساس و با توسل به حیله گری و نیرنگ، در صدد فریبِ مردم باشد، دجال است. بر این اساس، (دجال) ها خواهند بود. این که در روایات از (دجال) های فراوان سخن به میان آمده این احتمال را تقویت می کند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید:

(لاتقوم الساعة حتی یخرج المهدی من ولدی، ولایخرج المهدی حتی یخرج ستّون کذّاباً کلهم یقول:(انا نبی).(3)

قیامت، بر پا نمی شود، تا وقتی که مهدی(عج) از فرزندانم قیام کند و مهدی(عج) قیام نمی کند، تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند و هر کدام بگوید: من پیامبرم.

(در روایات، از این (دجال) ها و دروغگویان فراوان نام برده شده است. در برخی، دوازده و در برخی سی، شصت و هفتاد دجال آمده است‏.(4) از میان این (دجال) ها، فردی که در دروغگویی و حیله گری و مردم فریبی سرآمد همه دجالان و فتنه او از همه بزرگتر است، نشانه ظهور مهدی(عج) و یا بر پائی قیامت است. بر این اساس، باید گفت: ما دو نوع دجال داریم: یکی همان دجال حقیقی و واقعی است که پس از همه(دجال) ها می آید و دیگری گروهی شیاد و دروغگویند که دست به فریبکاری و تحمیق و گمراهی مردم می زنند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید:

(یکون قبل خروج الدجال نیف علی سبعین دجالاً)(5)؛ پیش از خروج دجال، بیش از هفتاد دجال خروج خواهد کرد.

مسلّماً انبیای پیشین به مردم عصر خود نسبت به فتنه دجّالی که در آخر زمان آشکار می شود و هزاران سال با آنها فاصله دارد هشدار نمی دادند. هر چند که شاید تکیه بر زمان حضرت نوح علیه السلام ، برای اشاره به دورترین سرگذشت تاریخی نهضت انبیاء بوده و یا اینکه عدم وجود دجّالها در زمانهای پیش از نوح به سبب این باشد که نخستین آئین و شریعت را حضرت نوح آورد و دجالهایی به مقابله با شریعت الهی پرداختند

یا می فرماید:

(ان بین یدی الساعة الدجال وبین ید الدجال کذّابون ثلاثون او اکثر)(6)؛ پیشاپیش برپائی قیامت، خروج دجال است و پیش از دجال، سی درغگو، یا بیشتر خواهند بود.

یا می فرماید:

(تکون امام الدجال ستون خداعة...) (7)؛ پیش از خروج دجال، شصت نیرنگ خواهد بود.

با توجه به معنای لغوی دجال و نیز فراوانی آنان در روایات، فرد خاصی منظور نیست، بلکه هر آدم حقه باز دروغگویی که با فریفتن مردم، به فتنه انگیزی بپردازد، دجال است، منتهی ممکن است یکی از آنان که تبلور این صفات در وی، از همه بیشتر است، نشانه ظهور باشد.

در حقیقت داستان دجال، بیانگر این واقعیت است که در آستانه هر انقلابی، افراد فریبکار و منافق، که معتقد به نظامهای پوشالی گذشته و پاسدار سنتهای و ضدارزش هایند، برای نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلی گذشته، همه تلاش خود را به کار می گیرند و با سوء استفاده از زمینه های فکری و اجتماعی و احساسات مردم، دست به تزویر و حیله گری می زنند، تا مردم را نسبت به اصالت و تحقق انقلاب و استواری رهبران آن، دلسرد و دو دل کنند و در نهایت با شیطنت، آنان را به کژ راهه برند.

پس، حرکت مزوّرانه (دجال) ها، همواره بزرگترین خطری است که به ثمر رسیدن انقلاب را تهدید می کند و تنها هوشیاری مردم و شناخت بموقع است که می تواند توطئه ها را خنثی کند.

 


پی نوشتها:

1-  صحیح ترمذی باب ما جاء به دجال –ص240

2-  غیبت نعمانی ص 278

3-  ارشاد، ج‏2ص 371؛ سنن ابی داود، ج‏4ص 121.

4-  بحارالأنوار، ج‏52ص 209؛ کنزالعمال، ج‏14ص  200- 198

5-  کنزالعمال، ج14ص‏200

6-  همان

7-  همان ص231.



تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 657
نویسنده : sina95

 (بسم الله الرحمن الرحیم)

الف:فتنه های دجال و گمانه زنیهای آخرالزمانی.

در نوشتار پیشین برخی از علائم حتمی ظهور را - که بخشی از آسیبهای وارده بر امت آخرالزمان بود-، بررسی نمودیم. چنانکه گفته شد، گذار زمان با روزهای پایانی تاریخ، مصادف با قیامهای مختلف و پرچمهای متفاوت و شروع موج جدیدی از جنگ و خونریزی و غارتگریست. انگیزه اصلی این اتفاقات آخرالزمانی، سیطره دیدگاه مادیگرایانه و در نتیجه کاهش ارزشها و معیارهای الهی در جامعه بشری می باشد. از این رو کتب الهی و احادیث اسلامی که به آخرالزمان اشاره دارند، از شخص یا جریانی به نام «دجال» حکایت می کنند.

 

ب: بررسی مفهومی دجال:

مفهوم دجّال، سمبل پیچیده ‏ترین و خطرناک‏ترین دشمن ادیان  و پروردگار و این در واقع، توصیف تمدّن و جهان‏بینی ماتریالیستی غرب است؛ زیرا تاریخ ادیان تاکنون چنین دشمنی به خود ندیده است. داستان (دجال)، بخشی از کتابهای مقدس مسیحیان را به خود اختصاص داده است. چنانکه  در انجیل، واژه (دجال) بارها به کار رفته و از کسانی که منکر حضرت مسیح باشند، و یا (پدر و پسر را) انکار کنند، به عنوان دجال یاد شده است:

(دروغگو کیست جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند. آن دجال است که پسر و پدر را انکار کند). (1)

از دجال، در کتابهای مقدس و منابع دینی مسیحیان، با واژه اَنتی کریست Anti chris، به معنای دروغگو و حیله گر سخن به میان آمده است.

(دجال)، از ریشه (دجل) به معنای دروغگوی حیله گر است. در روایات، از این (دجال) ها و دروغگویان فراوان نام برده شده است. در برخی، دوازده و در برخی سی، شصت و هفتاد دجال آمده است‏.(2) از میان این (دجال) ها، فردی که در دروغگویی و حیله گری و مردم فریبی سرآمد همه دجالان و فتنه او از همه بزرگتر است، نشانه ظهور مهدی (عج) و یا بر پائی قیامت است. بر این اساس، باید گفت: ما دو نوع دجال داریم: یکی همان دجال حقیقی و واقعی است که پس از همه (دجال) ها می آید و دیگری گروهی شیاد و دروغگویند که دست به فریبکاری و تحمیق و گمراهی مردم می زنند. همانگونه که از ریشه لغت دجّال  استفاده می شود،  با این همه بیشتر علما و اندیشمندان اسلامی بر این باورند که عنوان دجّال منحصر به یک فرد نیست بلکه وصفی کلّی است که برای افراد پر تزویر و حیله گر و پر مکر و فریب و حقّه باز که برای کشیدن توده های مردم به دنبال خود از هر وسیله ای استفاده می کنند، و بر سر راه هر انقلاب سازنده ای که در ابعاد مختلف صورت می گیرد ظاهر می شوند.

مفهوم دجّال، سمبل پیچیده ‏ترین و خطرناک‏ترین دشمن ادیان و پروردگار و این در واقع، توصیف تمدّن و جهان‏بینی ماتریالیستی غرب است؛ زیرا تاریخ ادیان تاکنون چنین دشمنی به خود ندیده است. داستان (دجال)، بخشی از کتابهای مقدس مسیحیان را به خود اختصاص داده است .چنانکه در انجیل، واژه (دجال) بارها به کار رفته و از کسانی که منکر حضرت مسیح باشند، و یا (پدر و پسر را) انکار کنند

ج: دجال در روایات و احادیث اسلامی

احادیثی که به قیام دجال می پردازند، حجم عظیمی از کتب اهل سنت، را تشکیل می‏دهند در حالی که در منابع شیعی با روایات اندکی در این خصوص روبروییم و در مقایسه باید گفت روایات باب دجّال در منابع عامّه ده‏ها برابر همان احادیث در جوامع روایی خاصه است. بر اساس حجم قابل توجه روایات اهل سنت، می‏بینیم که کتاب‏های مستقلّ فراوانی از سوی ایشان در خصوص دجّال نگاشته شده است، نگاهی گذرا داشته باشیم به صحیح مسلم؛ ابو الحسین مسلم بن حجاج قشیری در صحیح خود از حدود 28 طریق!! روایات مربوط به دجّال و چهره و اوصافش، نحوه ی قیام، منش و رفتار، عقاید و جنایات و مفاسد و پیروان و اتباع و چگونگی کشته شدن و محل به درک واصل شدنش، را ذکر می‏کند.(3)

در بسیاری از کتاب‏های  معتبر شیعه مانند: اصول کافی، غیبت نعمانی و ارشاد شیخ مفید حتی یک حدیث نیز در مورد دجّال روایت نشده است در حالی که در مورد (سفیانی)، (فرو رفتن زمین)، (صیحه و ندای آسمانی) و (قتل نفس زکیه) و ... روایات بسیاری نقل شده است و گذشته از این در کتاب ارشاد شیخ مفید، به بیش از 50 علامت و  نشانه ‏های مشهور و حتمی آخرالزمان و عصر ظهور تصریح شده است ولی از دجّال هیچ سخنی به میان نیامده است.

از طرفی مجموع روایاتی که در آن‏ها به دجّال اشاره رفته و در إکمال الدین شیخ صدوق(قدس سره) و الغیبة شیخ طوسی(قدس سره) وارد شده است، به ده عدد نمی‏رسد!

از این پنج منبع که بگذریم کتاب (إعلام الوری بأعلام الهدی) تألیفِ شیخ فضل ‏بن حسن طبرسی که از عمده کتاب‏های مرجع در مبحث امام‏شناسی است نیز علی رغم ذکر احادیث متعدد در باره ‏ی(سفیانی)، (قتل نفس زکیه) و (خسف البیداء) و... در مورد دجّال روایتی را نقل نمی‏کند. فقط  برخی از آثار معتبر علمای شیعه روایات اندکی در مورد دجّال وارد شده است.(4)

استکبار با ظاهری فریبنده و با قدرت مادی،صنعتی و فنی عظیمی که در اختیار دارد،سعی می کند مردم را فریب دهد و مرعوب قدرت و ظاهر فریبنده خود کند.بر این اساس است که پیامبران امت های خود را از فتنه دجال بیم داده اند:«ما بعث الله نبیا الا و قد انذر قومه الدجال ... ;هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر آن که قومش را از فتنه دجال بر حذر داشت»،در حقیقت آنان را از افتادن به دام مادیت و ورطه حاکمیت طاغوت و استکبار جهانی بر حذر داشته اند

از میان علمای شیعه بیش از همه، علامه سید محمد صدر در جلد سوم موسوعة الامام المهدی به مفهوم و چگونگی ظهور دجال اشاره می کند. دجال، کنایه از کفر جهانی و سیطره فرهنگ مادی بر همه جهان است .

استکبار با ظاهری فریبنده و با قدرت مادی، صنعتی و فنی عظیمی که در اختیار دارد، سعی می کند مردم را فریب دهد و مرعوب قدرت و ظاهر فریبنده خود کند. بر این اساس است که پیامبران امت های خود را از فتنه دجال بیم داده اند: «ما بعث الله نبیا الا و قد انذر قومه الدجال ...;(5) هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر آن که قومش را از فتنه دجال بر حذر داشت»، در حقیقت آنان را از افتادن به دام مادیت و ورطه حاکمیت طاغوت و استکبار جهانی بر حذر داشته اند. پس احتمال می رود منظور از دجال - با آن شرایط و اوصافی که در این روایات برای او شمرده شده - همان استکبار جهانی باشد; مثلا در اوصاف دجال گفته شده «کوهی از طعام و شهری از آب به همراه دارد» کنایه از امکانات عظیم و گسترده ای که استکبار در اختیار دارد.(6)

در نتیجه این گفتار، روشن می شود که  یکی از رویدادهای محتمل الوقوع  دوره آخرالزمان است. بطوری که در جوامع روایی شیعه کمتر از او سخن به میان آمده است.

این روایات نیز که دجال را گاهی به عنوان شخص و گاهی به صورت یک جریان معرفی می کند، بنابر مصلحتی در هاله ای از ابهام قرار داده شده و روایات و منابع حدیثی شیعه و اهل سنت با زبانی رمزگونه و کنایاتی مبهم، پیرامون دجال زبان به سخن می گشایند.

 


پی نوشتها:

1- رساله یوحنا، باب 2، آیه 18 و 22

2- بحارالأنوار، ج‏52: 209؛ کنزالعمال، ج‏14: 198 - 200

3- کتب  زیر از منابع اهل سنت بخشی از روایات خویش را به دجال اختصاص داده اند:  در سنن ترمذی / ج / 4 ص _477 سنن ابن ماجه / ج _1347 / 2عقد الدرر / صص _373 - 329الدر المنثور / ج / 3 ص _60 صحیح بخاری / ج / 4 ص 205 و ج / 9 صص 60 و 61 و _75الحاوی للفتاوی / ج / 2 صص 161 و _171البیان / ص _104الصواعق المحرقة / ص _165العطر الوردی / ص _57الاذاعة لما کان و ما یکون بین یدی الساعة / قنوجی بخاری / ص _113مشارق الانوار فی فوز اهل الاعتبار / عدوی حمزاوی / ص _114ینابیع المودة / قندوزی / ج / 3چاپ بیروت - مؤسسة الأعلمی / ص _92فیض القدیر شرح الجامع الصغیر / المناوی / ص _279الفصول المهمة / ص _289الفتاوی الحدیثیّة / شهاب الدین ابن حجر هیتمی مکی / ص _37الیواقیت و الجواهر / عبدالوهاب شعرانی / ص 410.

4- رجوع شود به کتاب های: (خصال) شیخ صدوق،( تفسیر) علی بن ابراهیم قمّی ، (الملاحم و الفتن) تألیفِ سیدبن طاووس و (الخرائج و الجرائح) تألیفِ هبة اللَّه راوندی

5- بحارلانوار، ج 52، ص 205 .

6- ر ک :چشم به راه مهدی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات قم، جمعی از نویسندگان، ص 289 .


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 570
نویسنده : sina95

 (بسم الله الرحمن الرحیم)

 

تحقیق و بررسی در ادبیات مفهومی واژه آخرالزمان  ،این مساله را هویدا می کند ،که روایت آخرالزمانی، دامنه عصر عسرت تا هنگامه ظهور و عصر طلایی بشررا در بر می گیرد . از این رو روایت آخرالزمانی اسلام را می توان در دو بخش خلاصه نمود. بخش اول آسیبها و فتنه هایی است که دامنگیر انسان آخرالزمانی می شود که می توان از آن به «عصر عسرت بشر» تعبیر نمود که در قسمتهای گذشته به برخی از فتنه ها و مصیبت های آن زمان اشاره شد.

 

 

 

 

دومین  قسمت و بخش نهایی تاریخ بشر را «عصر طلایی پسا ظهور » تشکیل می دهد که  از آن به عنوان آرمانشهر الهی در عالم انسانی  یاد می شود. در خلال گذار از عصر عسرت و ورود به عصر طلایی بشر اتفاقاتی رخ می دهد که از آنها به عنوان نشانه های آخرالزمان یا علائم ظهور تعبیر می شود . چنانکه روایات  برخی از این نشانه ها را حتمی الوقوع و گروه دیگر را محتمل الوقوع می دانند. در اینجا ما به پاره ای از روایات حتمی الوقوع پرداخته و نشانه های آنها را در بستر زمان جستجو می کنیم.

حضرت امام حسین (علیه السلام) در خطبه ای خطاب به اصحابش، با خاطر نشان نمودن آسیبهای آخرالزمان به برخی از نشانه های پایانی عصر فترت و زمان غیبت منجی اشاره فرموده و با استشهاد به آیات کتاب وحی رویدادهای پایانی تاریخ را  چنان تفسیر می کند که زنگ امتحان و آزمایش الهی را در گوش یکایک انسانهای آخرالزمانی به صدا رد می آورد:

«پیش از ظهور قائم (عج) علاماتى از جانب خداوند براى مؤمنین مى‏باشد و آنها قول خداوند است (1) كه مى‏فرماید:وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ (شما را مى‏آزماییم) یعنى مؤمنین را قبل از ظهور قائم- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف-.«بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ» (با ترس) یعنى خوف از پادشاهان بنى عباس در آخر سلطنتشان. «و الجوع» (و گرسنگى) [یعنى‏] بخاطر گرانى قیمتها و نرخها. «وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ» (كمبود مالى) [یعنى‏] فساد تجارتها و كمى منفعت و سود. «وَ الْأَنْفُسِ» (كم شدن جانها) [یعنى‏] مرگهاى سریع و پى در پى. «و الثمرات» (كم شدن میوه‏ها و زراعات) [یعنى‏] كم رشدى و پژمردگى حبوبات و بى‏بركتى میوه‏هاست. «و بشر الصابرین» (صابران را مژده بده) [یعنى‏] در این هنگام نزدیك بودن ظهور قائم- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف- است» (2).

جعفرنیز در ادامه  این حدیث ،توصیه ای را درباره این شرایط از حضرت سیدالشهدا نقل نموده و می گوید:« براى دولت خانواده پیغمبر شما، نشانه‏هایى هست، از هر گونه اقدامى خوددارى كنید (باز بایستید) تا آن علائم بگذرد، ...» (3)

... زمانى بر مردم آید كه امامشان غایب گردد خوشا بكسانى كه بر امامت ما در آن زمان ثابت بمانند سفیانى از شام خروج كند و یمانى از یمن، در بیدا خسف واقع شود و جوانى نورس از خاندان محمد (ص) میان ركن و مقام كشته شود كه نامش محمد بن حسن نفس زكیه باشد و یك فریاد از آسمان برآید كه حق با او و شیعیان او است در این هنگام است خروج قائم ما،...

شیخ مفید در کتاب ارشاد به عواملی اشاره می کند که به صورت مستقیم خبر ازظهور منجی و پایان عصر تاریکی در آخرالزمان را بشارت می دهد  امام باقر(علیه السلام) به دو نشانه اصلی که پیش از ظهور قائم به وقوع مى‏پیوندد، اشاره نموده و می فرماید: « كه این دو شاهدى هستند كه از زمان هبوط آدم به زمین تا آن زمان سابقه نداشته است: یكى اینكه خورشید در نیمه ماه رمضان مى‏گیرد و دیگر اینكه ماه در آخر آن منخسف مى‏شود و در آن هنگام حساب اخترشناسان بهم مى‏خورد.»(4)

الف: ندایی از آسمان و صیحه ای از زمین:

یکی دیگر از عوامل نزدیکی ظهور صیحه آسمانی است ،طوریکه صدای آن را همه مردم جهان می شنوند و در این حالت است که میان حق و باطل فاصله افتاد و رهروان این دو از هم جدا شوند.چنانکه در كمال الدین از میمون لبان روایت نموده كه گفت:

آمریکا-سومالی

«من با امام باقر علیه السّلام در خیمه آن حضرت بودم. حضرت دامن خیمه را بالا زد و فرمود: روزى كه دولت ما آشكار شود، از این آفتاب روشنتر است. سپس فرمود: در آن روز صدائى از آسمان شنیده مى‏شود كه میگوید: فلانى پسر فلانى همان امام شماست و نام او را ذكر مى‏كند. آنگاه شیطان از زمین همان صدائى میزند كه در شب عقبه به رسول خدا زد.»(5)

«عمر بن حنظله نیز می گوید که  از امام ششم شنیدم میفرمود پیش از قیام قائم پنج علامت حتمى است یمانى، سفیانى، صیحه آسمانى، قتل نفس زكیه و فرو رفتن زمین در بیداء»(6)

دوران قبل از ظهور،آبستن وقایع و حوادث بیشماری است ،که برخی از این وقایع به عنوان علائم حتمی ظهور است، از آن جمله قیام سید خراسانی، قیام یمانی، قیام دجال و قیام سفیانی می باشد، قیام سفیانی نیز یکی از نشانه های حتمی ظهور است.

در کتاب کمال الدین و اتمام النعمه  شیخ صدروق، از امام پنجم ابى جعفر الباقر روایت شده است كه فرمود:

«... زمانى بر مردم آید كه امامشان غایب گردد خوشا بكسانى كه بر امامت ما در آن زمان ثابت بمانند سفیانى از شام خروج كند و یمانى از یمن، در بیدا خسف واقع شود و جوانى نورس از خاندان محمد (ص) میان ركن و مقام كشته شود كه نامش محمد بن حسن نفس زكیه باشد و یك فریاد از آسمان برآید كه حق با او و شیعیان او است در این هنگام است خروج قائم ما،...»(7)

ب:آتش افروزیهای سفیانی،نشانه ظهور

یکی از فتنه ها و علائم آخرالزمانی قیام یکی از طواغیت آخرالزمان به نام سفیانی می باشد.

هنگامه آمدن سفیانی دور جدیدی از  نابسامانی های آخرالزمانی را رقم می زند ؛ بطوریکه جوامع روایی خروج سفیانی را مصادف با آغاز جنایات بسیار، و قتل و غارت های  هولناک علیه  جامعه انسانی دانسته و مردم را (به خصوص مردم خاورمیانه و جوامع اسلامی) را از گزند آتش افروزیهای وی بیم می دهند.

دوران قبل از ظهور،آبستن وقایع و حوادث بیشماری است ،که برخی از این وقایع به عنوان علائم حتمی ظهور است، از آن جمله قیام سید خراسانی، قیام یمانی، قیام دجال و قیام سفیانی می باشد، قیام سفیانی نیز یکی از نشانه های حتمی ظهور است

 بر اساس روایات نسب و تبار سفیانی به خاندان ابوسفیان و هندجگر خوار( قاتل حضرت حمزه عموی پیامبر )می رسد وجالب اینکه احادیث بیشماری به مختصات دقیق سفیانی و قیام وی دلالت داشته و به خوبی آن را توصیف می کنند. از جمله روایتی است که عمر بن یزید از امام ششم نقل نموده که امام صادق علیه السّلام به من فرمود:

«سفیانى خبیث‏ترین مردم و كبود و سرخ و ازرق است‏. اگر تو سفیانى را ببینى بدذات‏ترین مردم را دیده باشى سرخ رو و چشم كبود است و هى فریاد میزند پروردگارا خون من خون من سپس خون من، آن اندازه خبیث است كه یك ام ولد دارد و او را زنده بگور میكند از ترس آنكه مبادا او را نشان بدهد » (8)

«حضرت امام باقر علیه السّلام نیز فرموده است: سفیانى سرخ روئى است سپید سرخ و كبود چشم كه هرگز خداى را نپرستیده و هرگز نه مكه را دیده است و نه مدینه را میگوید: پروردگارم خونم را از مردم میستانم هر چند بآتش روم خونم را میستانم هر چند بآتش روم.» (9)

روایتی از امیر المؤمنین علیه السلام  نقل شده که حضرت به نسب و نشانی های سفیانی اشاره نموده و نحوه رویارویی با  قائم ،مرگ و پایان شرارت های او را خاطر نشان می کند:

« پسر آكلة الاكباد از وادى یابس خروج میكند و او مردیست چهارشانه و زشت‏رو كله گنده و آبله‏رو و از دور یك چشم به نظر می رسد، نامش عثمان است و پدرش عنبسه است و از اولاد ابو سفیان است تا به سرزمین شامات مى‏آید و جاده آن را تصرف میكند و مدام فریاد میزند: پروردگارا خون من خون من سپس خون من... احنف پرسید یا امیر المؤمنین سفیانى از چه گروهى است؟ حضرت فرمود: از بنى امیه است و دائیهاى او كلب میباشند، نام او عنبسه بن مرة بن كلیب بن سلمة بن عبد اللَّه بن عبد المقتدر بن عثمان بن معاویة بن ابى سفیان بن حرب بن امیة بن عبد شمس است كه شریر ترین و ملعون ترین و ظالم‏ترین خلق خدا است. سفیانى با لشكر و مالهاى سوارى خود خروج میكند و تعداد صد و هفتاد هزار نفر با او خواهند بود و در بحیره طبریه نزول میكنند، آنگاه مهدى علیه السّلام در حالى كه جبرئیل علیه السّلام در جلو او است بسوى سفیانى حركت میكند و در شب راه میروند و روز پنهان می شوند و مردم هم از آن حضرت متابعت میكنند تا اینكه در بحیره طبریه با سفیانى مصادف میشوند و خدا به سفیانى غضب میكند خلق خدا هم بجهت غضب خدا به او غضب می كنند پرنده‏ها آنها را با پر و بال خود سنگباران می كنند و كوهها با سنگ‏هاى خود و ملائكه با صداهاى خود آن‏ها را مورد حمله قرار مى‏دهند، ساعتى طول نمی كشد كه خدا كلیه اصحاب سفیانى را هلاك می نماید و غیر از سفیانى كسى از آن‏ها باقى نمی ماند...»(10)

 


پی نوشتها:

1- سوره بقره آیه 155

2- جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص 80

3- همان

4- الارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏2، ص 34

5- مهدى موعود-ترجمه جلد سیزدهم بحارص981   

6- همان ص 984

7- كمال الدین-ترجمه كمره‏اى، ج‏1،  باب سى و سوم ص 447

8- كمال الدین-ترجمه پهلوان ج‏2،557

9- غیبت نعمانی- ترجمه فهری باب 14 ص361

10-الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر (عج) ص 151


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 465
نویسنده : sina95

 حضرت علي(علیه السلام)، ضمن چند روايت گونه‌هاي متعددي از فتنه‌هاي آخرالزماني را بيان نموده اند و همان‌طور كه خواهيم ديد، چهارمين يا پنجمين آنان را بدترين آنها خوانده‌اند: 
چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولي خون‌ريزي مباح مي‌شود؛ در دومي خون‌ريزي و غارت اموال؛ در سومي خون‌ريزي، غارت اموال و تجاوز به نواميس؛ چهارمي كه حتي اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشي دچار آن فتنه خواهي شد.

 

 

حضرت علي(علیه السلام) از آغازين ايام حيات، در محضر رسول خدا((صلی الله علیه وآله وسلم)) بود و از درياي علم ايشان خوشه برمي‌چيد. به تصريح آن امام همام، نبي خاتم((صلی الله علیه وآله وسلم)در لحظات آخرين زندگي پرخير خويش، هزار دروازة علم را براي ايشان گشودند كه از هريك از آنها هزار در ديگر گشوده شد.1 بنابر شرايطي كه حضرت علي(ع) در آن مي‌زيستند بيش از ديگر اهل بيت(ع) به تصوير و ترسيم آينده، گاه نزديك و گاه دور پرداختند. از مشهورترين پيش‌گويي‌هاي ايشان كه به سرعت، راستي آن بر مخاطبان عيان شد، ماجراي جنگ نهروان با خوارج بود كه فرمودند: «از شما كمتر از ده تن كشته خواهد شد و از ايشان كمتر از ده تن زنده خواهند ماند».2 اين عبارت پيش از آغاز نبرد بيان شد و اندكي پس از خاتمة نبرد، شمارش شهداي سپاه و فراريان خوارج، حاضران را متحير نمود. گاه نيز در روايات علوي صحبت از آيندة نه چندان دور است؛ براي نمونه از اين دست مي‌توان به پيش‌گويي اميرمؤمنان(ع) دربارة حملة مغول به سرزمين‌هاي اسلامي ياد كرد3 كه با استناد به همين روايت و با درايت و حزم خواجه نصيرالدين طوسي، جامعة شيعيان كمترين آسيب را در اين فتنه متحمل شد. 
يكي از پيش‌گويي‌هايي كه در لابه‌لاي بيانات اميرمؤمنان، امام علي(ع) مطالب ارزنده و قابل توجهي دربارة آن مي‌توان يافت، مسئلة فتنه‌هاي آخرالزماني است. دربارة موضوع فتنه‌هاي آخرالزمان، روايات متعددي از معصومان(ع) نقل شده كه در اينجا تنها به مرور روايات علوي اكتفا مي‌كنيم و انشاءالله در فرصتي ديگر، بايد به تفصيل دربارة آن سخن گفته شود. 

معناي فتنه

فتنه را در لغت، به امتحان و آزمودن معنا كرده‌اند5. اين واژه معمولاً دربارة آن دسته از امتحاناتي به كار برده مي‌شود كه با تلخي و سختي همراه است6. 
در قرآن كريم، اين واژه علاوه بر اين معنا،7 براي بستن راه و بازگرداندن از مسير حق،8 شرك و كفر،9 افتادن در معاصي و نفاق،10 اشتباه گرفتن و تشخيص ندادن حق از باطل،11 گمراهي،12 كشتار و اسارت،13 تفرقه و اختلاف ميان مردم14 و... به كار رفته است. 

گونه‌شناسي فتنه‌هاي آخرالزمان

حضرت علي(ع)، ضمن چند روايت گونه‌هاي متعددي از فتنه‌هاي آخرالزماني را بيان نموده اند و همان‌طور كه خواهيم ديد، چهارمين يا پنجمين آنان را بدترين آنها خوانده‌اند: 
ـ چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولي خون‌ريزي مباح مي‌شود؛ در دومي خون‌ريزي و غارت اموال؛ در سومي خون‌ريزي، غارت اموال و تجاوز به نواميس؛ چهارمي كه حتي اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشي دچار آن فتنه خواهي شد.15
ـ خداوند در اين امت، پنج فتنه قرار داده است: ابتدا فتنة عمومي، سپس فتنة خواص، پس از آن فتنة سياه تاريك كه مردم در آن بسان چارپايان مي‌شوند، سپس هدنه(صلح ميان مسلمانان و كفار در پي جنگ و كشتار) و درنهايت دعوت كنندگان ضلالت و گمراهي مي‌آيند. در آن روز اگر براي خداوند جانشيني ماند درخدمتش باش.16 و در جايي ديگر حضرتش حيوان‌ساني مردم را ناشي از فتنة كور، پيچيده و گنگ پنجم خوانده‌اند.17
ـ همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پيروي از هواي نفس و آرزوي طولاني. اما پيروي از هواي نفس، از حق باز مي‌دارد و آرزوي دراز، آخرت را در طاق نسيان مي‌نهد. همانا دنيا، پشت‌كنان مي‌رود و آخرت، كوچ كرده و به سوي ما مي‌آيد، و هر كدام را فرزنداني است. پس شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد؛ چه، امروز كار هست و محاسبه نيست و فردا محاسبه هست و كار نيست. همانا فتنه‌ها و آشوب‌ها از هواپرستي آغاز مي‌شود. در آنها، [به وسيلة] فرمان‌هاي خود پرداخته با خدا مخالفت مي‌شود و مرداني در عهده‌دار شدن آنها، به جاي مرداني ديگر مي‌نشينند. 
اگر حقّ خالص در ميان بود، اختلاف به چشم نمي‌خورد، و اگر باطل محض در ميان بود، بر هيچ خردمندي پوشيده نمي‌ماند، ليكن مشتي از حق و مشتي از باطل گرفته شده و با هم آميخته گرديده است. اينجاست كه شيطان بر دوستداران خود چيره مي‌گردد، و كساني رهايي مي‌يابند كه از طرف خداوند عاقبت نيكي براي آنها رقم خورده باشد.
همانا من از رسول خدا(ص) شنيدم كه مي‌فرمود: چگونه خواهيد بود زماني كه‌ فتنه‌اي شما را در برگيرد كه در آن كودكان بيش از آن به نظر رسند كه هستند [سن و سالشان بيشتر به نظر مي‌رسد]، و جوانان به پيري رسند. مردم به كژراهه مي‌روند و آن (انحراف) را مانند سنّت خويش مي‌گزينند و هرگاه بخشي از آن به روش درست تبديل گردد، گفته مي‌شود سنّت دگرگون شده است. اين در نظر مردم كاري زشت آيد و در پي آن، بلايا شدّت يابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بكوبد، چنان‌كه آتش، هيزم را مي‌كوبد و آسياب طعمة خود را. آنها دين مي‌آموزند اما نه براي خدا، و دانش مي‌جويند امّا نه براي عمل؛ و به وسيلة كار آخرت، دنيا را مي‌طلبند.18

مصاديق فتنه‌ها

تعداد و گونه‌هاي فتنه‌هاي آخرالزمان آن چنان زياد است كه به طور عادي اولين تصوري كه براي هر شنونده اي از شنيدن اين واژه به وجود مي‌آيد، همين موضوع است. همان‌طور كه ديديم در ميان اين سيل فتنه‌ها چهار يا پنج مورد بيش از ديگر موارد، انسان‌ها را مبتلا مي‌سازد. در بعضي از روايات علوي(ع) مي‌توان مصاديق و تسهيل كننده‌هايي را براي وقوع در فتنه يافت: 
حضرت امير(ع) از رسول خدا(ص) نقل كرده كه فرمودند: 
براي امتم بيش از هر چيز از گمراهي پس از معرفت، فتنه‌هاي گمراه كننده و شهوت، شكم و فرج بيمناكم.19
از همه مهم‌تر اينكه فتنة فراگيري در ميان تمام مسلمانان رخ مي‌دهد كه تا زمان ظهور ادامه مي‌يابد:
از پيامبر اكرم(ص) شنيدم كه فرمود: جبرئيل به نزدم آمد و گفت: يا محمد، به زودي در امّتت فتنه به‌پا خواهد شد. پرسيدم: چگونه از آن مي‌توان خارج شد؟ گفت: در كتاب خدا، خبر پيشينيان و آنها كه پس از شما مي‌آيند و حكم (آنچه) مابين شما (رخ مي‌دهد) آمده است. [آن] فاصل ميان حق و باطل است و هزل نيست. هر ستم‌كاري كه بدان عمل نكند خداوند او را درهم مي‌شكند و هر كس جز در آن به دنبال هدايت باشد خداوند گمراهش خواهد ساخت. ريسمان محكم الهي، ذكر حكيم و صراط مستقيم است.20
قسم به آنكه جان علي در دست اوست اين امت به هفتادوسه فرقه تقسيم مي‌شوند كه همة آنها در آتشند به جز اين فرقه: «و ممّن خلقنا أمّةٌ يهدون بالحقّ و به يعدلون؛ و از ميان كساني كه آفريده‌ايم، گروهي هستند كعبه حقّ هدايت مي‌كنند و به حق داوري مي‌نمايند».21 اينهايند كه نجات مي‌يابند.22 
در ديگر روايات، حضرت امير(ع)، دستة نجات‌يابنده را خود، شيعيانشان23 و تمام پيروانشان24 معرفي نموده‌اند:
رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبي كه مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهايي ديدم كه از ياقوت سرخ، زبرجد سبز، درّ و مرجان و طلاي خالص بود، كاه‌گل آنها از مشك خوشبو، خاكش از زعفران، و داراي ميوه، نخل خرما و انار، حوريه، زن‌هاي زيبا و نهرهاي شير و عسل كه بر روي درّ و جواهر مي‌گذشت ـ در كنار آن دو نهر، خيمه‌ها و غرفه‌هايي بنا شده، بودند و در آنها خدمتكارها و پسراني بودند، و فرش‌هايش از استبرق، سندس و حرير بود و طناب‌هايي در آنها بود. گفتم: اي حبيب من جبرئيل، اين قصرها از آن كيست، و قصة آنها چيست؟ جبرئيل گفت: اين قصرها و آنچه در آن است و چندين برابر آن مخصوص شيعيان برادرت و جانشين تو پس از تو بر امّت، علي است. ايشان را در آخر الزمان به نامي كه ديگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتي كه اين نام براي آنان زينت است، زيرا ايشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده‌اند، و سواد اعظم اينانند. اينها مخصوص شيعيان فرزندت حسن، پس از او، براي شيعيان برادرش حسين، پس از او، براي شيعيان فرزندش علي بن الحسين، بعد از او، براي شيعيان فرزندش محمد بن علي، پس از او، مخصوص شيعيان فرزندش جعفر بن محمد، پس از او، براي شيعيان فرزندش موسي بن جعفر، پس از او براي شيعيان فرزندش علي بن موسي، بعد از او، براي شيعيان فرزندش محمد بن علي بعد از او؛ و براي شيعيان فرزندش علي بن محمد، پس از او براي شيعيانش فرزندش حسن بن علي پس از او، و براي شيعيان فرزندش محمدِ مهدي پس از اوست. اي‌ محمد اينان امامان پس از تو، نشانه‌هاي هدايت و چراغ‌هاي روشن در تاريكي‌ها هستند. شيعيانشان ـ تمامي ـ فرزندان تو هستند، و دوستداران آنها پيروان حق و دوستان خدا و رسولند، كه باطل را واگذارده و از آن دوري كرده‌اند، و آهنگ حق نموده و از آن پيروي كرده‌اند، آنها را در زمان زندگي‌شان دوست داشته و پس از مرگشان زيارت كنند. در صدد ياري آنهايند و به دوستي آنها اعتماد كنند. رحمت خدا بر ايشان باد زيرا او آمرزنده و مهربان است».25 
در برخي روايات ديگر از ايشان آمده كه دوازده يا سيزده فرقه از فرق اسلامي به ايشان محبت مي‌ورزند و ولايتشان را قبول دارند.26
شدت اين فتنه را از آنجا مي‌توان دريافت كه ايشان مي‌فرمايند:
اگر كسي را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل مي‌كشانند و به عكس.27
سختي اين فتنه‌ها براي مؤمنان نيز از اين روايت قابل درك است كه ايشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند كه فرمود: 
زماني بر مردم مي‌آيد كه دل مؤمن در نهادش آب مي‌شود، همان‌طور كه سُرب در آتش آب مي‌شود، و سبب آن نيست مگر اينكه فتنه‌ها و بدعت‌هايي را كه در دين آنها ظاهر گشته مشاهده مي‌كنند و توانايي تغيير و بر طرف ساختن آنها را ندارند.28 
در جاي ديگر از حضرتش نقل شده كه مؤمنان آخرالزمان از كنيزان پست تر شمرده خواهند شد.29

بركات بروز فتنه‌ها در جامعه

هرچند فتنه‌ها، سختي‌ها و تلخي‌هاي خاصّ خود را به دنبال مي‌آورد ليكن شيريني‌هايي در پي آن نصيب مؤمن مي‌شود كه شايد از هيچ راه ديگري تحصيل آنها براي مؤمن ممكن نباشد. در روايات رسول خدا(ص) و امامان اطهار(ع) مي‌خوانيم: 
«از فتنه‌هاي آخرالزمان كراهت نداشته باشيد كه منافقان را نابود مي‌كند».30
در ضمن وصاياي رسول خدا(ص) به اميرمؤمنان(ع) آمده است: 
اي علي، شگفت‌آورترين مردم از نظر ايمان و بزرگ‌ترين آنان از نظر يقين مردماني هستند كه در آخرالزمان پيامبري نديدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سياهي و سفيدي كتاب ايمان آورده‌اند.31
امام صادق(ع) فرمود: «پس از آنكه عثمان كشته و با امير المؤمنين(ع) بيعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشريف برد، خطبه‌اي خواند و در آن فرمود: «هان كه گرفتاري شما به گرفتاري همان روز كه خداوند پيغمبرش را برانگيخت بازگشت نموده است. سوگند به آنكه او را به حق برانگيخت، حتماً بايد گرفتار وسوسه شويد و غربال گرديد تا آنكه زيرورو شويد و بالا و پايين گرديد. حتماً بايد افرادي كه كوتاه آمده‌اند پيشي گيرند و آناني كه پيشي گرفته‌اند كوتاه بيايند. به خدا قسم هيچ نشانه‌اي را پنهان نكرده‌ام و هيچ دروغي نگفته‌ام و مرا از اين مقام و چنين روز آگاهي بود».32
يكي از بركات صبر در آخرالزمان اين است كه مؤمن را در ثواب تمام نيكي‌هاي پيشينيانش شريك مي‌سازد: 
وقتي در جنگ نهروان امير المؤمنين(ع) خوارج را به قتل رسانيد، مردي به خدمت حضرت رسيد. حضرت به او فرمود: «قسم به خداوندي كه دانه را شكافت و آدمي را آفريد، مردمي در اينجا با ما آمده‌اند كه هنوز خداوند پدران و نياكان آنها را خلق نكرده است!» 
آن مرد عرض كرد: مردمي كه هنوز خلق نشده‌اند چگونه مي‌توانند با ما آمده باشند؟! 
فرمود: «آري، آنها مردمي هستند كه در آخرالزمان مي‌آيند و در اين هدف كه ما داريم آنها نيز شريكند و تسليم ما، پس آنها در آن راه كه ما گام برمي‌داريم شركاي حقيقي و واقعي ما هستند».33 
مسلماً هر آزموني كه سخت تر باشد در عين آنكه بسياري نمي‌توانند در آن قبول شوند آن عده اي كه توفيق و پيروزي مي‌يابند تعدادي اندك و جايگاهي رفيع خواهند داشت.

راه رهايي از فتنه‌هاي آخرالزمان 

تمسك به قرآن و اهل بيت(ع)
راه رهايي از اين فتنه‌هاي آخرالزماني در بيانات اميرمؤمنان(ع) در دو قالب عمومي و فردي قابل دسته‌بندي است. راه عمومي همان تمسك به قرآن و اهل‌بيت(ع) است. راه فردي كه به برخي از صحابه توصيه مي‌شده ـ الزاماً شامل همگان نبوده ـ سكوت، قعود و... است. 
روايت مربوط به تمسك به قرآن را پيش از اين مرور كرديم.34 دربارة تمسك به اهل بيت(ع)، روايات متعددي از اميرمؤمنان(ع) نقل شده كه با توجه به جامعيت روايت ذيل و دربرداشتن راه تحقق آن، از بيان ديگر موارد خودداري و به نقل همين مورد اكتفا مي‌كنيم.35
امير مؤمنان(ع) در ضمن خطبه‌اي بلند راه‌هايي را براي رهايي از فتنه‌ها و مصون ماندن از عذاب الهي كه فرجام فرو افتادگان در آنهاست فراروي مؤمنان نهادند. در اينجا به مناسبت، به فرازهايي از اين سخن گران‌سنگ توجه مي‌كنيم:
من و رسول خدا(ص) بر لب حوض هستيم و خاندان ما با ما هستند پس هر كس ما را بخواهد بايد گفتار ما را بگيرد و به كردار ما عمل كند زيرا ما خانداني هستيم كه شفاعت از آن ماست. براي ديدار ما در كنار حوض با هم رقابت كنيد، چون ما دشمنان را از آن دور و دوستانمان را از آن سيراب مي‌سازيم. هر كس از آن آب نوشد هرگز تشنه نشود، و حوض ما پر است و از دو آبريز بهشتي در او ريخته مي‌شود؛ يكي «تسنيم» و ديگري «معين». در دو طرف اين حوض، زعفران است. كسي را بر ما نمي‌گزيدند ولي اوست كه از بندگانش هر كه را بخواهد ويژه رحمتش كند، پس خدا را ستايش مي‌كنم بدين نعمت‌ها كه مخصوص شما قرار داده و بر حلال‌زادگي شما، چون ياد ما خانواده، شفاي هر درد، بيماري و وسوسة شك‌آور است، و البته دوستي ما خشنودي خداست، و هر كسي كه راه ما را گيرد، فردا در «حظير\ القدس» و «فردوس برين» با ماست، و منتظر امر ما همچون كسي است كه در راه خدا به خونش غلتد، و هر كه فرياد ما را بشنود ولي ما را ياري نكند خدا به رو بر سر دو سوراخ بيني او را در دوزخ سرنگون سازد. 
1. استقامت و تقيّه در برابر دشمنان: ما درِ گشايش، چون مبعوث شوند و همه راه‌ها بر مردم بسته شود، ماييم «باب حطّه» كه در اسلام است هر كس در او آيد نجات يابد و هر كه از آن دور شود فرو افتد. خدا به ما آغاز كرد و به ما پايان داد و آنچه را بخواهد به ما مي‌زدايد و به ما پايدار سازد و به ما باران فرود آيد، مبادا فريبنده شما را از خدا فريب دهد، اگر بدانيد درماندن شما ميان دشمنانتان و تحمّل اذيت‌ها چه اجري داريد چشم شما روشن شود، و اگر مرا نيابيد چيزهايي بينيد كه آرزوي مرگ كنيد از ستم و دشمني و خودبيني و سبك‌شمردن حق خدا و ترس، چون چنين شود همه به رشته خدا بچسبيد و از هم جدا نشويد، و بر شما باد به صبر و نماز و تقيّه. 
2. ثبات و دوري از رنگ به رنگ شدن: و بدانيد كه خداوند دشمن ميدارد بندگان متلوّن و همه رنگ خود را، پس از حق و ولايت اهل حق دور نشويد چون هر كس ديگري را جاي ما برگزيند نابود است و هر كه پيرو آثار ما شود به ما پيوندد، و هر كه از غير راه ما رود غرق شود همانا براي دوستان ما فوج‌هايي از رحمت خداست و براي دشمنان ما فوج‌هايي از عذاب خدا، راه ما ميانه است، و رشد و صلاح در برنامه ماست، بهشتيان به خانه‌هاي شيعيان ما چنان نگاه مي‌كنند كه ستاره درخشان را در آسمان مي‌بينند.
3. پرهيز از دنياگرايي: هر كس از ما پيروي كند گمراه نشود، و هر كه منكر ما شود هدايت نگردد، و نجات نيابد آنكه بر زبان ما كمك دهد دشمن ما را و ياري نشود آنكه ما را وابگذارد. پس به طمعِ دنياي پوچ و بي‌ارزشي كه سرانجام از شما دور شود و شما نيز از آن زوال يابيد از ما روي نگردانيد، زيرا هر كس دنيا را بر ما ترجيح دهد افسوس فراوان دارد. خداوند متعال [از زبان اين فرد] مي‌فرمايد: «اي واي بر من كه جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حقّ خود ظلم و تفريط كردم».36
4. شناخت حقّ امامان معصوم(ع): چراغ راه مؤمن شناخت حق ماست، و بدترين كوري نابينايي فضيلت ماست كه با ما بي‌جهت و بدون گناه به دشمني برخاسته فقط به جرم اينكه ما او را به سوي حق و دوستي خوانديم و ديگران او را به سوي فتنه دعوت كردند، آنها را بر ما ترجيح‌ داد. ما را پرچمي است كه هر كه در ساية آن درآيد، او را جا دهد و هر كه بسوي او پيش تازد پيروز است و هر كه از آن واماند نابود، و هر كه بدان چنگ زند نجات يابد، شماييد آبادگران زمين كه (خداوند) شما را در آن جاي داد تا ببيند چه مي‌كنيد، پس مراقب خدا باشيد در آنچه از شما ديده مي‌شود، بر شما باد به راه روشن بزرگ‌تر، در آن برويد كه ديگري جاي شما را نگيرد. سپس حضرت اين آية قرآن را تلاوت فرمود: «به سوي آمرزش پروردگارتان بشتابيد و به راه بهشتي كه عرضش به قدر پهناي آسمان و زمين است و آن براي اهل ايمان به خدا و پيامبرانش مهيا گرديده».37 
5. پيشه كردن تقوي: پس بدانيد شما به بهشت نمي‌رسيد مگر به تقوي، و هر كه رها سازد پيروي از آنكه خدا فرمان اطاعت او را داده، برانگيخته شود براي او شيطاني كه قرين و مونس او گردد. 
6. عدم سازش با ستمكاران: شما را چه باشد كه به دنيا تكيه كرديد، و به ستم خشنوديد، و فرو گذاشتيد آنچه را كه عزت و سعادت شما و نيروي عليه ستمگران در آنست، نه از خدايتان شرم داريد، و نه به حال خود فكر مي‌كنيد. شما در هر روز ظلم مي‌شويد ولي از خواب بيدار نمي‌گرديد، و سستي شما پايان نپذيرد، آيا نمي‌بينيد دين شما كهنه مي‌شود و شما سرگرم دنياييد، خداي بزرگ مي‌فرمايد: «و شما مؤمنان هرگز نبايد با ظالمان همدست و دوست باشيد و گر نه آتش كيفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هيچ دوستي نخواهيد يافت و هرگز كسي، ياري‌ شما نخواهد كرد».38و39
رواياتي كه مخاطبش افراد متوسطي است كه در فتنه‌ها احتمال لغزششان بيش از نجات به نظر مي‌آيد از اين قرارند: 
7. ذكر و يادآوري هميشگي: دانشمند آن‌كس است كه ارزش خويش را بشناسد، در ناداني مرد همين بس كه قدر خود را نشناسد و دشمن‌ترين بندگان نزد خدا همانا بنده‌اي است كه خدا او را به خودش واگذارد، سرگردان و حيران از راه راست باشد و هدفش را نداند چيست و بدون راهنما راه را بپيمايد. اگر به سوي كسب مال دنيا دعوت شود اجابت مي‌كند اگر به سوي آخرت دعوت شود كاهلي مي‌كند گويا عملي را كه براي دنيا انجام مي‌دهد بر او واجب است و آنچه براي آخرت انجام مي‌دهد از او ساقط. اينها در زماني است كه در آن زمان كسي سالم نمي‌ماند جز مؤمني كه دائم الذكر است و كم اذيت، كه اگر حاضر باشد كسي او را نشناسد و اگر غايب باشد جستجويش نكنند. 
8. عدم اشاعة گناه: اينان چراغ‌هاي هدايت و مشعل‌هاي فروزان براي شبروان هستند و براي سخن چيني و فساد در گردش نيستند، نادان و سفيه نباشند كه گناهان را انتشار دهند و اشاعه فاحشه كنند. خداوند درهاي رحمتش را بروي اينان مي‌گشايد و از ايشان عذاب سختش را برطرف مي‌كند. اي مردم همانا روزگاري مي‌آيد كه مردم فقط به اسم اسلام بي‌نياز باشند و از اسلام خبري نباشد آن چنان كه ظرف تنها به آنچه كه در آن ريخته مي‌شود بي‌نياز باشد.40
به اميد آنكه خداوند همة ما را از شرّ فتنه‌هاي آخرالزمان برهاند و از تمام ابتلائات اين دوره سربلند بيرون آورد. 


پي نوشت : 

1. شيخ مفيد، الإرشاد، ج‌1، ص35. 
2. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبة 59. 
3. علامه حلي‌، الفين، ترجمه وجداني، ص 953. 
4. علامه حلي‌، كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين(ع)، ص 84. 
5. تهذيب اللغة، ج 14، ص 296؛ مقاييس اللغة، ج 4، ص 472. 
6. النهاية، ج3، ص410. 
7. سورة عنكبوت (29)، آية 2. 
8. سورة مائده (5)، آية 49. 
9. سورة بقره(2)، آية 193. 
10. سورة حديد (57)، آية 14.
11. سورة انفال (8)، آية 73.
12. سورة مائده (5)، آية 41.
13. سورة نسا (4)، آية 101.
14. سورة توبه (9)، آية 47. 
15. السنن الوارده، ص35.
16. فتن ابن حماد، ص28.
17. همان، ص39.
18. روضه كافي، ص58. 
19. السنن الوارده، ص37. 
20. تفسير عياشي، ج1، ص3. 
21. سورة اعراف (7)، آية 181. 
22. تفسير عياشي، ج2، ص43. 
23. بحارالانوار، ج24، ص146. 
24. الامالي، ص212. 
25. الصراط المستقيم، ج2، ص153. 
26. نهج السعاده، ج3، ص427 و ص430. 
27. فتن ابن حماد، ص34. 
28. امالي طوسي، ج2، ص132؛ وسائل الشيعه. 
29. فتن ابن حماد، ص123. 
30. كنزالعمال، ج11، ص189. 
31. كمال الدين، ص288. 
32. الكافي، ج1، ص396. 
33. المحاسن، ص262؛ بحارالانوار، ج52، ص131. 
34. ر. ك: الدرالمنثور، ج2، ص227. 
35. ر. ك: كمال الدين، ج2، ص654. 
36. سورة زمر (39)، آية 56. 
37. سورة حديد (57)، آية 21. 
38. سورة هود (11)، آية 113. 
39. نهج السعاده، ج3، ص421. 
40. إرشاد القلوب إلي الصواب، ج‌1، ص 35. 

منبع: ماهنامه موعود شماره 90


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 596
نویسنده : sina95

 (بسم الله الرحمن الرحیم)

طبق چند روایت، مردمی از مشرق، قیام خواهند کرد و یاری‌گر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهند بود. در روایت معتبری که ابوخالد کابلی از امام محمد باقر علیه السلام نقل كرده، آمده است:

گویا می‌نگرم قومی از مشرق، قیام کرده‌اند. آنان حقشان را می‌خواهند، ولی به آنان نمی‌دهند؛ دوباره آن را طلب می‌کنند، ولی باز به آنان داده نمی‌شود. وقتی اوضاع را این‌گونه می‌بینند سلاح‌هایشان را بر می‌دارند. در آن هنگام، آن‌چه می‌خواهند به آنان می‌دهند، ولی آنان نمی‌پذیرند و استوار می‌ایستند و قدرتشان را به کسی جز صاحب شما تحویل نمی‌دهند. کشته‌های آنان، شهید هستند. آگاه باشید اگر من آن زمان را درک می‌کردم، خود را برای صاحب این امر نگه می‌داشتم.» (1)

 

 

 

 

و در حدیثی که از پیامبر اکرم نقل شده است، می‌خوانیم: «یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدی یعنی سلطانه؛(2) گروهی از اهل مشرق قیام می‌کنند و زمینه را برای حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فراهم می‌کنند». روایت، در منابع عامه آمده است.

در این مقاله، به معرفی برخی از مردم مشرق زمین‌ و اقدام‌هایشان که بیشتر در روایت‌های اهل‌بیت علیهم السلام آمده است می‌پردازیم.

1-  اول : خراسانی

خراسانی، منسوب به خراسان است و خراسان، نامی است که به دو عنوان، اطلاق ‌شده است.

یک: به قسمتی از سرزمین فعلی ایران که از کوه‌های زاگرس شروع می‌شود و تا قسمتی از شهر هرات در کشور افغانستان و اطراف آن، ادامه پیدا می‌كند و از شمال، شهرهای نیشابور، مرو، سرخس و قسمتی از سرزمین‌های شمال شرقی ایران را در بر می‌گیرد و از جنوب، تا کرمان و سیستان ادامه می‌یابد.

دو: به مناطق و سرزمین‌های اطراف خراسان که حاکمان خراسان در آن منطقه‌ها حاکمیت داشته‌اند.(3)

برخی از نکاتی که از روایت‌های اهل بیت علیهم السلام درباره خراسانی استفاده می‌شود، به شرح ذیل است.

حرکت خراسانی همزمان با خروج یمانی و سفیانی معرفی شده است. بکر بن محمد ازدی از امام جعفر صادق علیه السلام نقل كرده است: «خروج الثلاثة الخراسانی و السفیانی و الیمانی فی سنة واحدة فی شهر واحد فی یوم واحد …؛(4) خروج سه گروه سفیانی، خراسانی و یمانی در یک سال، در یک ماه، و در یک روز خواهد بود.»

مردی از اهل قم، مردم را به سوی حق فرا می‌خواند. گروهی مانند پاره‌های آهن، همراه او جمع می‌شوند که بادهای تند، آنان را منحرف نمی‌کند. از نبرد، خسته نمی‌شوند و نمی‌ترسند و بر خداوند توکل می‌کنند و عاقبت برای اهل تقوا است

خراسانی برای مقابله با سفیانی، یاری كردن اهل عراق و همراهی با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حرکت خود را آغاز می‌کند. در حدیث معتبری که از جابر بن یزید جعفی به نقل از امام محمد باقر علیه السلام با سندهای مختلف وارد شده، آمده است:

سفیانی سپاهی به سوی کوفه می‌فرستد که تعداد آنان هفتاد هزار نفر است. آنان در کوفه به قتل و تجاوز و غارت می‌پردازند. در آن حال (برای کمک به اهل عراق) نیروهایی از طرف خراسان با سرعت به سوی کوفه می‌آیند و در میان آنان، تعدادی از اصحاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود دارند»(5)

2- دوم : اهل قم

بنابر آنچه از برخی روایات‌ استفاده می‌شود، شهر قم یکی از شهرهایی است که نقش محوری در زمینه‌ سازی ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد. این شهر از ابتدای حکومت عباسیان، خاستگاه و منطقه امنی برای شیعیان و مورد عنایت و توجّه اهل‌بیت علیهم السلام بوده است.(6) اهل قم در معراج پیامبراکرم به ولایت مداری ستوده شده‌اند.(7) شهر قم با آغاز غیبت صغری به عنوان مرجع علمی شیعیان مطرح شد. حسین بن روح نوبختی(نایب سوم) در آن زمان برای تأیید کتابی، آن را برای عالمان قم فرستاد.(8) این مطلب نشان از جایگاه علمی و حدیثی این شهر در آن دوره دارد. در روایتی امام جعفر صادق علیه السلام به خالی شدن کوفه از دانش اهل‌بیت علیهم السلام و آشکار شدن آن در شهر قم در نزدیکی ظهور اشاره می‌کند و می‌فرماید:

گویا می‌نگرم قومی از مشرق، قیام کرده‌اند. آنان حقشان را می‌خواهند، ولی به آنان نمی‌دهند؛ دوباره آن را طلب می‌کنند، ولی باز به آنان داده نمی‌شود. وقتی اوضاع را این‌گونه می‌بینند سلاح‌هایشان را بر می‌دارند. در آن هنگام، آن‌چه می‌خواهند به آنان می‌دهند، ولی آنان نمی‌پذیرند و استوار می‌ایستند و قدرتشان را به کسی جز صاحب شما تحویل نمی‌دهند. کشته‌های آنان، شهید هستند. آگاه باشید اگر من آن زمان را درک می‌کردم، خود را برای صاحب این امر نگه می‌داشتم

کوفه از مؤمنان، خالی خواهد شد و دانش از آن مکان جمع می‌شود؛ مانند جمع شدن مار در لانه‌اش. سپس دانش در شهری که به آن قم گویند، آشکار شود و آن مکان، معدن دانش و فضیلت می‌شود؛ به صورتی‌ که در زمین، مستضعف دینی ـ حتی در بانوان پشت پرده ـ باقی نمی‌ماند. و این اتفاق نزدیک ظهور قائم ما رخ خواهد داد. خداوند، قم و اهلش را در آن زمان، جانشینان حجّت قرار می‌دهد(9).»

بنابر این حدیث و روایت‌های مشابه، (10) قم به وسیله گسترش معارف اهل‌بیت علیهم السلام همگان را با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آشنا می‌کند و به پذیرش عمومی و پرورش نیرو جهت یاری امام عصر می‌پردازد.

در حدیثی که از امام موسی کاظم علیه السلام نقل شده، به تشکیل حکومت توسط فردی از اهل قم برای بر‌پایی حق اشاره شده است. در این روایت می‌خوانیم:

مردی از اهل قم، مردم را به سوی حق فرا می‌خواند. گروهی مانند پاره‌های آهن، همراه او جمع می‌شوند که بادهای تند، آنان را منحرف نمی‌کند. از نبرد، خسته نمی‌شوند و نمی‌ترسند و بر خداوند توکل می‌کنند و عاقبت برای اهل تقوا است.» (11) البته در این حدیث، اشاره‌ای به نزدیکی قیام مردی از قم، به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نشده است.

 


پی نوشت:

1- غیبت، نعمانی، ص273، باب14، ح50.

2- سنن ابن‌ماجه، ص1369، ح4088.

3- معجم البلدان، ج2، ص350.

4- غیبت، طوسی، ص446، ح443.

5- غیبت، نعمانی، ص279، باب14، ح67.

6- رجال كشی، ص333، ح608 و 609.

7- علل‏ الشرائع، ج2، ص572، باب373، ح1.

8- غیبت، طوسی، ص390، ح357.

9- بحار الانوار، ج57، ص321، ح32.

10- بحار الأنوار، ج57، ص212، ح22 و ص214، ح30.

11- بحارالأنوار، ج57، ص216، ح37.


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 657
نویسنده : sina95

 (بسم الله الرحمن الرحیم)

 

سرزمین حجاز (عربستان کنونی) در روایات مربوط به آخر الزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهمترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز، درگیری های نظامی در سرزمین حجاز، قتل نفس زکیه در مسجدالحرام، خسف یا فرو رفتن سپاهیان سفیانی در بیابان بیداء عربستان و مهمتر از همه، ظهور حضرت مهدی (عج) از شهر مکه، اشاره کرد.

 

 

  

به گزارش جنبش سایبری 313 , سرزمین حجاز (عربستان کنونی) در روایات مربوط به آخر الزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهمترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز، درگیری های نظامی در سرزمین حجاز، قتل نفس زکیه در مسجدالحرام، خسف یا فرو رفتن سپاهیان سفیانی در بیابان بیداء عربستان و مهمتر از همه، ظهور حضرت مهدی (عج) از شهر مکه، اشاره کرد. بسیاری از نشانه ها و وقایع نامبرده، مربوط به سال ظهور و یا اندکی پس از ظهور حضرت مهدی (عج)  می باشد که به همین دلیل بررسی آنها در حال حاضر امکان پذیر نمی باشد؛ اما در این میان، وقایع مربوط به اختلافات خاندان پادشاهی حجاز و مرگ آخرین پادشاه مقتدر این خاندان به نام عبدالله، نشانه ای است که در سالهای نزدیک به ظهور اتفاق می افتد(1) و نشانه ي مهمي برای نزدیکی زمان ظهور می باشد.

 

« از ابوبصیر نقل شده است که گفت:
خدمت امام صادق (ع) عرض کردم :  ابو جعفر (امام باقر (ع)) می فرمود: قائم آل محمد (عج) 2 غیبت دارد که یکی طولانی تر از دیگری است. فرمود: آری. این امر تحقق نیابد مگر آنکه در خاندان فلان اختلاف به وجود آید و حلقه تنگ شود و سفیانی ظهور کند و بلا سخت گردد و مرگ و کشتار مردم را فرا گیرد و آنان به حرم خدا و پیامبرش پناهنده شوند. »(2)

 

روایت دیگری نیز با مضمون مشابه از امام رضا(ع) نقل شده است:

 

« بزنطی از حضرت رضا (ع) روایت می کند که فرمود:  از  جمله  نشانه های  فرج، حادثه ای است که بین 2 حرم مکه و مدینه رخ دهد. پرسیدم آن حادثه چیست؟ فرمود: تعصب قبیله ای بین 2 حرم بوجود آید و فلانی از خاندان فلان، 15 رئیس قبیله را به قتل رساند.» (3)

 

در روایت های ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از آخرین خاندان پادشاهی حجاز، با عنوان بنی فلان یا آل فلان نامبرده شده است .

ذکر یک نکته ي بسیار مهم: یکی از دلايلی که ائمه ي اطهار (ع) عبارت بنی فلان یا آل فلان را برای آخرین خاندان پادشاهی عربستان برگزیده اند و صریحاً به نام دقیق این خاندان اشاره نکرده اند، می تواند این مسئله باشد که ذکر نام صریح این خاندان، موجب می شده است تا خاندان های پادشاهی که در عربستان حکومت کرده اند، هیچ کدام نام ذکر شده در روایات را بر خود ننهند؛  چرا که هیچ خاندانی  قاعدتاً  دوست نمی دارد كه نامش، همنام آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایت های ذکر شده از معصومین (ع) باشد. زیرا درصورت همنام بودن نام این خاندان ها با آخرین پادشاهی عربستان در روايات، موجب عکس العمل شیعیان اهل بیت (ع) می شده است .

 

در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، روایات ذکر شده از معصومین (ع)، تنها به ذکر عبارت بنی فلان اکتفا نکرده و مختصات دقیقتری از آخرین پادشاه مقتدر عربستان نیز ارايه کرده اند. به طوری که برخی از روایات، نام آخرین پادشاه عربستان را « عبدالله  » عنوان کرده اند. روایت زیر از آن جمله است :

 

« امام صادق (ع) فرمودند:
هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم را برای او تضمین می کنم. سپس فرمود: وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عج) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت چند ماهه و چند روزه شود. راوی می گوید: سئوال کردم: آیا این ماجرا به طول می انجامد؟ فرمود: هرگز. »(4)

 

همانگونه که ملاحظه فرمودید، روایت فوق از پادشاهی به نام عبدالله نام می برد که مرگ او در ایام نزدیک به ظهور اتفاق می افتد. نکته ي مهم اینکه اولین عبارت این روایت، حالت شرطی داشته و مرگ عبدالله را پیش زمینه ي ظهور حضرت قائم (عج) معرفی می کند: « ... هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم (عج) را برای او تضمین می کنم ... ».

 

همچنین ادامه ي روایت بیان می دارد که بعد از مرگ عبدالله ، اختلافات زیادی بر سر به دست گیری قدرت پدید می آید و این مسئله تا ظهور حضرت قائم (عج) ادامه می یابد. با توجه به این مطالب، به وضوح می توان دریافت که عبدالله حاکم حجاز می باشد و مرگ او منجر به اختلافات داخلی در حکومت حجاز شده و ضعف و اختلافات داخلي در حكومت فاسد حجاز، زمینه را برای ظهور حضرت مهدي (عج) و به دست گیری حکومت حجاز توسط ایشان و سپس بسط اين حكومت به كل دنيا مهیا می نماید.

 

روایت دیگری که میتواند دلیل بر این باشد که پادشاه عربستان همان عبدالله روایات هست در ادامه می آید:

 

 

 

 

 

« عن مسند احمد عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم : یحکم الحجاز رجل اسمه علی اسم حیوان، إذا رأیته حسبته فی عینه الحول من البعید و اذا اقتربت منه لا تری فی عینیه شیئاً، یخلفه أخ له إسمه عبدالله، ویل لشیعتنا منه؛ اعادها ثلاثاًً : بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة. »(5)


 

« از مسند احمد از پیامبر (ص) نقل شده است: مردی در حجاز حکومت خواهد کرد که اسمش چون اسم حیوان است ؛ هنگامی که او را از دور ببینی ، تصور می کنی که در چشمش کژی (انحراف) وجود دارد و هنگامی که به او نزدیک می شوی، در چشمش چیزی نمی بینی ؛ بعد از او برادرش که نامش عبدالله است ، خلافت می نماید ؛ سپس سه مرتبه تکرار کردند وای بر شیعه ما از او . . . ;خبر مرگش را به من بشارت دهید تا من ظهور حجت را به شما بشارت دهم. 

 

 

همانگونه که در روایات ذکر شده ملاحظه فرمودید، نام آخرین پادشاه حجاز (عربستان)، عبدالله می باشد. عجیب اینکه از سال 2005 میلادی و پس از مرگ ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عربستان به دست برادر ناتنی وی، ملک عبدالله بن عبدالعزیز افتاد. البته از سال 1996 میلادی و به دنبال سکته ي ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عملاً به دست ولیعهد آن زمان این کشور، یعنی ملک عبدالله  افتاد؛ اما حکومت و سلطنت رسمی ملک عبدالله ، از سال 2005 میلادی آغاز گشت.

 

نکات قابل تاملی که در روایات بالا ذکر شد 1-اسمش چون اسم حیوان است 2-در چشمش کژی (انحراف) وجود دارد. 

 

با یک جستجوی ساده در مترجم گوگل می توان به معنی اسم فهد پی برد ؛ فهد در لغت عربی به معنای یوز پلنگ است ! عجیب اینکه روایت می فرماید : بعد از پادشاهی که نامش همچون حیوان است، برادرش عبدالله به پادشاهی می رسد. در عربستان کنونی نیز ملک عبدالله که برادر ملک فهد «  یوزپلنگ » است، سلطنت را از سال 2005 میلادی و به دنبال فوت ملک فهد به عهده گرفته است .

 

همچنین انحراف چشم ملک فهد نیز در تصاویری که از وی پخش شده کاملا مشهود است .

 

 

 

 

 

این مسئله که بعد از قرن ها، شخصی به اسم عبدالله حکومت و سلطنت را در حجاز بر عهده گرفته است، از اهمیت بسیاری برخوردار است. زیرا همانگونه که ذکر کردیم، آخرین پادشاه مقتدر حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عج) نیز عبدالله  نام دارد. بنابراین احتمال دارد (توجه کنید که فقط احتمال دارد) ملک عبدالله فعلي، همان عبدالله ذکر شده در روایات باشد.

 

 

 

 

همانطور که بیان نمودیم، ممکن است ملک عبدالله  عربستان كه از سال 2005 میلادی رسماً حکومت این کشور را بر عهده گرفته است، همان عبدالله حاکم حجاز ذکر شده در روایات باشد. مسايل دیگری نیز وجود دارند که احتمال درست بودن این انطباق را تا حدی  افزایش می دهند. یکی از مسايلی که تا حدی ملک عبدالله و خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان را با مطالب ذکر شده در روایات پیرامون آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان، تطبیق می دهد، شرایطی است که خاندان پادشاهی آل سعود در حال حاضر آن را تجربه می کند.

 

در روایات ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از اختلافات و کشمکش در آخرین خاندان پادشاهی حجاز در زمان نزدیک به ظهور سخن به ميان آمده است.  عجیب  اینکه  خاندان  پادشاهی آل سعود نیز کم کم می رود تا شرایط ذکر شده در روایات را تجربه کند و دچار اختلافات در رأس حکومت شود. گرچه ملک عبدالله به دلیل به دست گیری عملی قدرت از سال 1996 تاکنون، توانسته است حکومت عربستان را با اقتدار حفظ نماید، اما وضعیت خاندان آل سعود بسیار شکننده است و بنابر نظر اکثر کارشناسان مسايل سیاسي، در آینده ای نزدیک، خاندان آل سعود دچار بحران جدی در به دست گرفتن قدرت خواهد شد.


« ... وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عج) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت های چند ماهه و چند روزه شود ... »(6)

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، به نظر می رسد که وضعیت خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان، شباهت بسیار زیادی با آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایات مربوط به آخرالزمان دارد. گرچه این تطبیق قطعی و صد در صد نمی باشد، اما توجه به آن و پی ریزی مناسبات سیاسی و نظامی شیعیان با عربستان بر پایه ي آن، خالی از لطف نمی باشد. بدین صورت که با توجه به شباهات ذکر شده، شیعیان باید وضعیت داخلی خاندان پادشاهی عربستان را به دقت زیرنظر گیرند تا اختلافات و جنگهای داخلی عربستان در سالهای آینده، گریبانگیر آنها نشود. از سوی دیگر، با مشاهده ي اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی عربستان، باید بیش از پیش احتمال نزدیکی ظهور حضرت مهدی (عج) را داد و مطابق این احتمال، آمادگی ها را در جهت استقبال از آن حضرت و دوری از فتنه های آخرالزمان، افزایش داد.

 

پاسخ استاد پناهیان به اینکه از کجا معلوم در آخرالزمان هستیم و تطبیق دادن نشانه های ظهور 

 

 

اولا این که ما از کجا معلوم هست در آخرالزمان هستیم دو نوع علت میشه براش ذکر کرد.

 

 

بعضیا میگن آقا این حوادث ممکنه هزار مرتبه دیگه هم شبیهش رو داشته باشیم؛ مثلا شما تطبیق میدید که بیرون شهر کوفه 70 نفر به شهادت برسن یکجا، ممکنه آقای حکیم و نمازگزاران نمازجمعه نجف اشرف باشه... ممکنه.

 

 

 

میگه نه آقا، ممکنه هزار بار دیگه 70 نفر 70 نفر کشته بشن، معلوم نیست که این قصه همون قصه باشه!

 

 

 

یا میگی آقا، یه کسی به نام عبدلله در یه جایی حاکمه، اگر ایشون فوت بکنه بعد از او یه حکومت بی ثباتی در منطقه حجاز پیش میاد و بعد از اون ظهور رخ خواهد داد...

 

 

 

میگه آقا ممکنه هزار تا عبدلله دیگه بیاد و فوت کنه و بعدشم دچار بی ثباتی بشه اون منطقه.

 

 

 

سفیانی ظهور بکنه، باید بیاد نقشه منطقه خاورمیانه رو بهم بریزه، و الان حداقل ده سالی هست دست استکبار جهانی تو پوست گردو مونده، خودشونم صد مرتبه اعلام کردن ما چاره ای نداریم جز اینکه نقشه خاورمیانه رو بهم بریزیم...

 

 

 

با این ترکیب دیگه نمیتونن مدیریت کنن منطقه رو...

 

 

 

شاید اون سفیانی که در روایات آمده و مسیر حرکتشم مشخصه، و هیچ کاری هم نمیکنه جز نقشه خاورمیانه رو بهم زدن، نقشه ای که استکبار برای خاورمیانه زده همون باشه!!! شاید؛

 

 

 

میگه آقا، ممکنه نقشه خاورمیانه هزار مرتبه دیگه، دویست هزار سال دیگه هم هی همینجور تغییر کنه، بالا بشه، پائین بشه، ظهور رخ نده!

 

 

 

در مقابل اینجور برخورد با اخبار ظهور، باید گفتش که اهل بیت عصمت و طهارت که بیکار نبودن که علامتی رو بگن که علامت نیست!

 

 

 

اگه بنا باشه هزار تا عبدلله دیگه بیاد فوت بکنه و شرایط بی ثباتی اونجا پیش بیاد، این چه علامتیه؟!

 

 

 

شما آدم عاقل باشی میتونی اینجوری علامت بدی مردمو بذاری سر کار؟!

 

 

 

آقا، اگه بنا باشه که خاورمیانه نقشه ش 200 هزار مرتبه دیگر تغییر پیدا بکنه با حرکتهایی شبیه حرکت سفیانی، و این همانی نباشه! احتمالش بالا نباشه و تا 200 هزار سال دیگه قصه تأخیر بیفته! خب این چه طرز علامت دادنه توسط اهل بیت عصمت و طهارت؟!

 

 

 

شما زحمت بکشید یه مرتبه بفرمائید چهارده معصوم اشتباه کردن علامت دادن! چرا به ما میگید تطبیق نده؟!

 

 

 

به اهل بیت بفرمائید این چه علامت دادنیه؟ اصلا علامت ندید!

 

 

 

وقتی که درباره ی اخبار مربوط به حوادث ظهور روایاتی رو آدم میشنوه، نباید باهاش انقدر بی اعتنا و بی احترام برخورد بکنه؛

 

 

 

یه دفعه ای به برخی روایات مربوط به اخبار حوادث ظهور که میرسن، یه جوری بعضیا گیر به سند روایت میدن، که تو مسائل فقهی اونجوری گیر نمیدن به سند! تو مسائل تاریخی اونجور گیر نمیدن به سند؛

 

 

 

کتابی ست به نام بیان الائمه، من این کتاب رو کامل بررسی نکردم میزان اِتقانش رو ببینم، لذا به عنوان یه کتاب مرجع(به طور قطعی خودم حداقل) معرفی نمیکنم، شاید خیلی هم زحمت کشیده نویسنده محترم؛

 

 

 

نوشته بود که کشورهای غربی میان اسلحه هاشون رو میگذارن در کشورهای منطقه و بعدشم به عراق حمله میکنن، از راه جنوب حمله میکنن، تا بغداد رو با نبرد نظامی پیش میرن، بغداد رو عفواً وارد میشن! لِأنَّ اُمرائُهم من عُمَلائِهم؛ چون رؤسای بغداد عملاءِ خودشونن.

 

 

 

حالا اینو قبل از اینکه صدام بیاد رو کار، نوشته؛ بعدشم آدم میبینه نعل به نعل اتفاق میفته!!

 

 

 

صدام که از امراء اونها هست... نه آقا معلوم نیست! معلوم نیست! هیچی معلوم نیست! آقا نگو! آقا نبین! آقا...

 

 

 

این چه طرز برخورده؟! بالاخره ائمه هدی علائم ذکر کردن؛ این در حالیه که ائمه هدی علیهم السلام وقتی که خبر میدن یه جوری دقیق خبر میدن.

 

 

 

اومد پرسید، آقا امام صادق از سفیانی برامون بگو؛ آقا فرمود کدوم سفیانی؟ سفیانی اول یا سفیانی دوم؟

 

 

 

گفت آقا مگه دو تا سفیانی هستن؟

 

 

 

فرمودند بله؛ سفیانی اول این جنایت رو میکنه تو منطقه عراق، سفیانی دومه که شش ماه قبل از ظهوره؛

 

 

 

اینجوری آدرس میدن... که شما سَرسَری نگیرید... معلومه ائمه هدی علیهم السلام قصد جدی داشتن برای اخبار آخرالزمان دادن.

 

 

 

یه دفعه ای ما نمیدونم چطور بزرگوار میشیم؟!

 

 

 

میگیم نه حالا اینا رو بذاریم کنار...

 

 

 

شما احتمال نمیدید که ائمه هدی علیهم السلام برای هوشیاری ما اینا رو فرمودن؟

 

 

 

کار تطبیقش سخته؛ بله... بله سخته...

 

 

 

ممکنه آدم اشتباه بکنه؛ بله... ممکنه آدم اشتباه بکنه...

 

 

 

یقینی نباید تطبیق بدیم؛ باشه... ولی 200 هزار سال دیگه هم توپو پرت نکن پشت بوم!!

 

 

 

ارزش اخبار مربوط به حوادث پایانی رو نباید تو کم بکنی...

 

 

 

آقا معلوم نیست ممکنه هزار تا دیگه عبدلله بیاد... اگه بگی هزار تا دیگه عبدلله بیاد و فوت بکنه و ال بشه و بل بشه، پس من به اون گوینده خبر شک میکنم؛ آقا بالاخره گوینده خبر میخواسته خبر بده یا میخواسته ما رو بذاره سر کار؟! قصد داشته معمای سرگرم کننده مطرح کنه ما سرگرم بشیم؟ یا نه، واقعا یه خبر خاصیه؟

 

 

 

آقا این حکوت معلومه، از سراپاش میریزه که این عبدلله بره بی ثباتی میشه؛ تو روایت هم همینو گفتن...

 

 

 

استکبار چاره ای نداره جز اینکه نقشه خاورمیانه رو بهم بریزه... بهم بریزه هم باید کشتار بکنه، راه دیگه ای نداره برا نجات... و اونا جنایتکار هستن که این کارو بکنن؛

 

 

 

این چرا نباید اون سفیانی باشه؟

 

 

 

تو باید دلیل بیاری که اون نیست... تو باید دلیل بیاری!

 

 

 

رسول خدا دارن کلماتی رو... امیرالمومنین دارن کلماتی رو... تا برسه اوجش امام صادق علیه السلام... بعد از امام صادق علیه السلام هم.... با همه ی احتیاط کاری ها و مخفی کاری هایی که صورت میگرفت...

 

 

 

انقدر اخبار مربوط به حوادث ظهور رو میدادن که بعضی ها از بنی العباس طمع میکردن برای این که، این اخبار رو به خودشون منصوب بکنن؛ اِسمای خودشون رو تغییر میدادن که متناسب اون اخبار، مردم رو به اشتباه بندازن... انقدر خبر دادن جدی بوده...

 

 

 

البته چند تا نکته رو باید رعایت کرد... نباید الکی تطبیق داد، نباید عجولانه قضاوت کرد، نباید بی احتیاطی کرد، نباید قطعی نظر داد؛ ولی احتمالات درجاتش رو که کنار هم میذارید، این قطعات پازل داره یه نقشه ای رو به ما نشون میده؛ همه شو که نمیتونی انکار کنی که...

 

 

 

آقا کسی هست که از قم قیام میکنه، اسم او اسم یکی از انبیاء عظامه... خب اسم آقا روح للهه و حضرت عیسی بن مریمم که هست... همون میشه دیگه...

 

 

 

معلوم نیست... ممکنه هزاران سال دیگه، هزاران نفر دیگه قیام بکنن...

 

 

 

دوباره یه روایت دیگه میاری، میگی آقا در روایت نوشته که اسم او روح لله است... حالا چی میگی؟!

 

 

 

 

 

 

ممکنه حالا مثلا! روح لله های دیگه قیام بکنن!

 

 

 

شما هم خیلی بیکاری ها...! ائمه معصومین علیهم السلام خبر نداشتن که کسی به نام آسید روح لله نازنین ما قیام میکنه؟

 

 

 

پس یا به اخبار آخرالزمان هم خبر داشتن، هم اگر یه روح لله دیگه باشه باید اعلام میکردن که روح لله اولی که قیام میکنه نه، یکی دیگه... کما اینکه مشابهش رو تو موارد دیگه اعلام فرمودن...

 

 

 

بعضیا علاقه دارن اینا رو انکار کنن... چرا آخه؟!

 

 

 

این یه برخورد...

 

 

 

برخورد دومی که بده صورت بگیره، این هستش که آدم عجولانه و بد قضاوت بکنه... حالا همینجوری هر یک از اون شخصیت های ناشناخته رو که دقیق مختصاتش در نیومده، هی به این تطبیق بدیم، هی به اون تطبیق بدیم؛ هی اعلام کنیم، هی مردمو تو هول و ولا بندازیم و هی سبک کنیم اصلا کار تطبیق دادن و کار تحلیل کردن اخبار آخرالزمان رو؛ اینم کار خوبی نیست...

 

 

 

ولی باید اینا رو جدی گرفت... آقا پیچیدگی هایی هم داره ها... شاید همه بررسی کردن بحث دجال رو هنوز نفهمیده باشن شخصه یا شخصیته؟

 

 

 

ولی آخه یه حرفایی هست نمیشه از کنارش ساده رد شد؛

 

 

 

اما گروه دوم دلایل مربوط به آخرالزمان چه دلایلی هستن؟

 

 

 

گروه دوم دلایلی که دلالت میکنن ما در آخرالزمانیم، و یا میتوانند دلالت بکنند، قواعد ظهور هستن، نه حوادث ظهور؛

 

 

 

قواعد ظهور چیه؟

 

 

 

میفرماید ظهور مهدی ما بعد از یأس رخ می دهد. یا اینکه میفرماید ظهور مهدی ما بعد از اینکه هر کسی ادعا داره تئوری برای اداره حیات بشر داره تئوریش زمین میخوره، یه خلأ تئوریک در جهان پدید میاد بعد ظهور رخ میده....

 

 

 

حوادث ظهور تکلیف ساز نیستن؛ آقا یه عبدللهی از دنیا میره؛ خب ما کاری نمیتونیم بکنیم... باید صبر کنیم بره دیگه، ما که نمیتونیم بکشیمش که!!

 

 

 

ولی قواعد ظهور تکلیف ساز هستن؛ میفرماید ظهور بعد از کِی رخ میده؟ بعد از اینکه هیچ کسی تئوری ای نداشته باشه برای عالم...

 

 

 

من الان از شما میپرسم؛ آیا تئوری ای برای اداره حیات بشر موجوده که امتحان نشده باشه؟!

 

 

 

تو کدوم رشته علوم انسانی ادعا شده که تئوری جدیدی به بازار اومده؟

 

 

 

بعد عقلتو قاضی کن؛ امکان آمدن تئوری جدیدی هست؟!

 

 

 

در حالی که تئوری اسلامی ما داره پا میگیره و به عنوان یگانه تئوری خودشو داره معرفی میکنه؛

 

 

 

آقا دموکراسی که اونا میگفتن پایان تاریخه، مغز حمار که نخورده بودن که اینو گفته بودن، بررسی کرده بودن برای خودشون؛ دکترا که بگیرین باید بری حرفای اونا رو امتحان بدی بهت دکترا بدن؛ یه دفعه اینجا که میرسه بی اعتبار میشن؟!

 

 

 

تق دموکراسی هم که در اومد!

 

 

 

یکی از قواعد ظهور، که من مایلم اینو جزء قواعد ظهور بگذارم، نه از حوادث ظهور... یه قومی قبل از ظهور قیام میکنن یُوَطِّئونَ لِلمهدی سُلطاناً... مقدمه ساز ظهور حضرت میشن... خب همه ی مفسرین آیات قرآن و روایات میفرمایند اون قوم ایرانیان هستند؛ المیزان علامه طباطبایی رو ببینید؛ ذیل اون آیه سوره مائده "یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه"؛ علامه میفرمایند این آیه مال ایرانیای آخرالزمانه که قیام میکنن و مردانه قیام میکنن مختصاتش اینه؛ مختصاتشم تو روایات اومده؛ اینا باید بلند شن، قیام بکنن؛ شهید بهشتی تعبیر زیبایی داشت، من اصلا ارادات پیدا کردم به شهید بهشتی که فرمودن هیچ چیزی ظهور آقا رو نزدیک نمیکنه، مثل اینکه ما بلند شیم یه جامعه نمونه بسازیم و به جهانیان ارائه بدیم؛ این ظهور حضرت رو نزدیک میکنه... اینو بذار کنار اون نظریه که فساد باید عالم رو بگیره!! نکنه ما هم باید کمک کنیم به فساد؟!

 

 

 

فساد که عالمو میگیره! مقدمه سازه باشیم...

 

ما باید گروه مقاوم باشیم که حق رو ازش دفاع میکنن؛

 

مثلا یکی از قواعد ظهور تبیینه، تمهیزه... باید روشن بشه حق از باطل؛ این کاروان غزه میبینید راه افتاده؟ یکی از قواعد ظهور آقاست...

 

کنفرانس دوربان وقتی همه ی کشورها جز آمریکای جنایتکار گفتن که اسرائیل نژادپرسته، این یکی از تحقق قواعد ظهوره...

 

 

حق شما فکر میکنید چقدر باید آشکار بشه تا آقا بیان؟ چرا شما این همه حرف رو از قواعد ظهور، از اخبار ظهور بذار کنار یکی دو تا روایت دیگه؛

 

 

 

1. میفرماید هر کی ظهور رو نزدیک ندونه قسی القلب میشه

 

 

 

2. میفرماید وقتی ظهور رخ میده منتظران حضرت میگن ما انتظار نداشتیم انقدر یکدفعه ای رخ بده!

 

 

 

3. میفرماید خدا امر فرج رو یک شبه اصلاح میکنه، زیاد منتظر مقدمات طولانی نباشید!

 

 

 

در کنار این سه تا روایت شما واقعیت های جهان رو نگاه کن؛ کی فکر میکرد فروپاشی شوروی در عرض کمتر از یک ماه صورت بگیره؟!

 

 

 

کی نمیبینه که الان حرکت های بین المللی، اتفاقات جهانی سرعت پیدا کرده؟

 

 

 

در اخبار آخرالزمان هست که قم مرجعیت علمی پیدا میکنه برای جهان اسلام و جهان بشریت، و از قم به اقصی نقاط عالم علوم اهل بیت نشر پیدا میکنه؛

 

 

 

من چند هزار تا طلبه، از چند کشور جهان الان تو قم دارن درس میخونن آمارشو نگم؛

 

 

 

بعد در روایت تاکید شده، میفرماید از نجف، از کوفه علم میاد تو قم متمرکز میشه، به همه ی عالم منتشر میشه؛ و بعد صریحا میفرماید که این وضعیت باقی میمونه تا ظهور...

 

 

 

این دفعه اومدی، این ایندفعه اون آخریه نباشه؛ دوباره بره دوباره برگرده!

 

 

 

تو میخوای به هر قیمتی شده بگی فعلا ظهور رخ نمیده؟ میخوای این کارو بکنی؟ حالا ما در آخرالزمان هستیم یا نه، خودتان محاسبه بفرمائید... 


پیش نوشت:
مقاله آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان - نوشته خادم الامام(عج)
1-کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385،

2- بحارالانوار، ج 52، ص 157.وکتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 268.

3-بحارالانوار، ج 52، ص 210.وکتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحات 267 و 268.

4-بحارالانوار، ج 52، ص 210. کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 266.بحارالانوار، ج 52، ص 210.وکتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 266.

5-کتاب مائتان و خمسون علامة حتی ظهور المهدی (عج):تألیف سید محمّد علیطباطبائی حسنی ناشر مؤسّسه ابلاغ بیروت چاپ دوم ۱۴۲۵ قمری ص ۱۲۲ - 2004 میلادی و کتاب مسند احمد بن حنبل

6- بحارالانوار، ج 52، ص 210.وکتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 266.


تاریخ : پنج‌شنبه 25 دی 1393
بازدید : 622
نویسنده : sina95

  امکان دارد چربی زیاد پوست ناشی از بی‌نظمی‌های هورمونی باشد. با وجود این که تغذیه نمی‌تواند شما را به طور کامل از پوست همیشه براق و چرب نجات دهد اما با این حال کمک زیادی در تنظیم چربی آن می‌کند. 

پوست‌های چرب نیاز به مراقبت‌های خاص از قبیل لایه برداری، استفاده از لوسیون‌ها، ماسک‌ها و کرم‌های مناسب پوست خود دارند. علاوه بر این‌ها تغذیه‌ی مناسب نیز جزوی از مراقبت‌های پوست‌های چرب است.

سبزی‌جات سبز

سبزی‌جات برگ سبز برای افرادی که پوست چربی دارند فوق العاده است. اسفناج و دیگر سبزیجات سبز ویتامین C تولید می‌کنند که مانع از فعالیت اکسیدان‌ها می‌شود. تا جایی که می‌توانید هر روز از این سبزی‌جات در سالادها و غذاهایتان استفاده کنید.

آجیل‌ها

اگر از جای آکنه در پوستتان شکایت دارید ویتامین E می‌تواند روند بهبود جای زخم را شتاب دهد. این ویتامین باعث تقویت غشاهای سلولی می‌شود. اگر هنوز جای آکنه‌ها تازه است و در روند درمان قرار دارید بهتر است مصرف ویتامین E را افزایش دهید. آجیل‌ها منبع خوب ویتامین E هستند که شما را به هدف‌تان نزدیک‌تر می‌سازند.

ماهی آزاد

شاید کمی متناقض به نظر بیاید. از طرفی صحبت از پوست‌های چرب است و از طرف دیگر مصرف مواد غذایی چرب توصیه می‌شود؛ اما با این حال ماهی آزاد که جزو ماهی های چرب است برای پوست های چرب بسیار مفید است. این ماهی سرشار از امگا3 است که برخی از مولکول‌ها را تحت کنترل خود در می‌آورد. همین مولکول‌ها مسئول افزایش ترشح سبوم هستند که دشمن پوست‌های چرب است. خوشبختانه اکثر افراد ماهی آزاد را می پسندند. در نتیجه می‌توان از خواص آن برای بهبود وضعیت پوست استفاده کرد.

نعنا

نعنا یک ماده‌ی غذایی ایده‌آل برای کاهش تستوسترون است. این هورمون‌های آندروژنی مسئول ترشح بیش از اندازه‌ی سبوم در پوست‌های چرب است. مصرف نعنا می‌تواند باعث کاهش حالت برق زدن پوست شده و ترشح سبوم را کاهش دهد. می‌توانید دست به کار شوید و خودتان داخل یک گلدان نعنا بکارید تا به راحتی و به طور مرتب از این سبزی معطر بهره‌مند شوید.


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید