عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 21 دی 1397
بازدید : 1257
نویسنده : sina95

 حجه الاسلام علیرضا پناهیان، استاد حوزه و دانشگاه در شهریورماه گذشته، طی سخنانی، از سه زاویه به تحلیل حوادث جاری کشور پرداخت. باز خوانی این سخنرانی در شرایطی که قبل از وقوع حوادث 13آبان، 16آذر، فوت مرحوم منتظری(ره)، ظهر عاشورای تهران و نامه آقای رضایی و... ایراد شده، جالب و تامل انگیز است.



متن پیاده شده این سخنرانی با اندکی تلخیص به این شرح است:



سه تحلیل درباره حوادث پس از انتخابات



ما درباره سير انقلاب و تكامل انقلاب و جامعه انقلابي از زواياي مختلف مي توانيم تحليل هاي گوناگوني داشته باشيم كه بنده اين تحليل ها را خدمتتان عرض مي كنم؛ و هم مي توانيم فراتر از حوادث اخير به تحليل روند انقلاب بپردازيم و هم مي توانيم با توجه به حوادث اخير به اين تحليل ها اقدام كنيم و هم مي توانيم با توجه به آينده اي كه در پيش داريم، يعني ظهور حضرت، تحليل هاي مختلفي ارائه بدهيم. من سعي مي كنم از همه جهات اين مباحث رو تحليل كنم البته بايد عرض كنم مباحثي كه من مطرح مي كنم مباحثي نوعا ديني-سياسي هستند نه مباحثي سياسي– ديني و من سعي مي كنم از منظر دين به عرصه سياست نگاه می كنم.

تحلیل اول: جریان سازشکاری



يك روايت از آقا امام رضا(ع) مي خوانم كه هم كلاممان متبرك به بيان شريف ايشان بشود و هم از زاويه نگاه به مهدويت، امروز خودمان را تحليل كنيم يعني از آينده آغاز كنيم و به تحليل امروز برسيم. شما در مفاهيم آخر الزمان با كلمه دجال آشنا هستيد؛ در حديثي در «وسايل الشيعه» امام رضا(ع) مي فرمايند: در آخر الزمان ميان شيعيان ما خطري پيش مي آيد كه اين خطر، فتنه اش از دجال شديد تر است. حال شما برويد روايات مربوط به دجال را ببينيد كه چه طور مردم را فريب مي دهد، دجالي كه با ظهور حضرت سقوط خواهد كرد، دجالي كه به عنوان يكي از دشمنان جدي حضرت و يكي از موانع ظهور حضرت مطرح است، دجالي كه عبور از فريب هاي او تنها راه رسيدن به فرج است؛ امام رضا(ع) خيلي صريح مي فرمايند خطر اين فتنه از فتنه دجال براي شيعيان بالاتر است.



طبق روايت، اين فتنه در درون جامعه شيعي است و توسط كساني كه شيعه و دوستان اهل بيت(ع) هستند اجرا مي شود، ظاهرا دجال عموم مردم را فريب مي دهد اما اين فتنه جامعه شيعي را مي خواهد فريب بدهد. مهمترين مشخصه اين فتنه، دوستي كردن با دشمنان اهل بيت و دشمني كردن با دوستان اهل بيت است و اما نتيجه اين فتنه آن است كه حق و باطل به هم آميخته مي شود و مومن و منافق از هم شناخته نمي شوند. نمي شود ادعا كرد فلان كس منافق است چون دوست اهل بيت(ع) است، تنها مومن را در ميانه آن دشمن هايي كه ايجاد شده مي شود از بقيه جدا كرد و اين كار خيلي دشواري خواهد بود. امام رضا(ع) مي فرمايند: "از كساني كه راه مودت ما اهل بيت را بر گزيدند، كساني هستند كه فتنه ی آنها از دجال شديدتر است."



راوي حديث می گوید: پرسيدم چگونه فتنه مي كنند؟ امام(ع) مي فرمايند بواسطه دوستي كردن با دشمنان ما اهل بيت(ع) و بواسطه دشمني كردن با دوستان اهل بيت(ع). زماني كه اين اتفاق افتاد حق با باطل در هم آميخته مي شود و امر مشتبه مي شود _معمولا در روايات منظور از امر "ولایت" است یعنی یک کاری می کنند که در ولایت تشکیک بکنند_ و مومن از منافق شناخته نمی شود.



این حدیث را من به چند مقصود عرض می کنم، یکی اینکه در آخرالزمان فتنه ها و امتحانات بسیار سهمگینی از مردم جهان، مسلمان ها و بویژه شیعیان گرفته می شود؛ در فتنه های آخرالزمان گروه های زیادی از شیعیان ریزش می کنند.



جای این سوال است که من و شما چرا باید جز دسته ی ریزشی ها باشیم؟ برای عبور از فتنه های آخرالزمان خیلی هوشیاری و تقوا و پاکی دل لازم است.

امیرالمومنین امام علی(ع) می فرماید: در آخر الزمان شیعیان ما این طور می شوند، همانند یک انبار آرد یا گندم یا جو که این انبار را آفت بزند؛ صاحب انبار این ها را بیرون می آورد و آن قسمت هایش را که آفت زده دور می ریزد  و بقیه را داخل انبار قرار می دهد و این کار آنقدر ادامه پیدا می کند و استمرار پیدا می کند تا جایی که به اندازه چند لقمه غذا بیشتر از آن باقی نمی ماند. ریزش در زمان ظهور یک مسئله جدی است و جز با بصیرت و از خودگذشتگی فوق العاده نمی توان از فتنه های آخرالزمان عبور و برای نائب امام زمان(عج) سربازی کرد. نتیجه این فتنه این است که دوست و دشمن گم می شوند.



حضرت امام(ره) در سخنرانی های خودشان یک کلمه کلیدی به ما داده بودند، این کلید یک کلید راهبردی تا ظهور حضرت است؛ این کلید یک سخن ژورنالیستی و مقطعی نیست، در فتنه ی سخت تر از فتنه دجال هم می بینید که امام رضا(ع) به این کلمه ی کلیدی اشاره می کند. آن کلید همان طور که امام در این جمله می فرمایند "هر زمان دشمن ما را تایید کرد معلوم می شود اوضاع نا به سامان است". هر موقع ما نسبت به دشمن تمایلی نشان دادیم، معلوم می شود وضع فکری سیاسی ما خراب است تایید ما از سوی دشمن است.



اخیرا شبهه کرده اند شاید آمریکا که دشمنی می کند با خط رهبری و دوستی می کند با خط دیگران، این شاید یک فریب باشد و آن دشمن اصیل ما نیست! همان طور که یک صهیونیست گفت: "خدمتی که آقای احمدی نژاد به ما کرد هیچ کس نتوانست در این سالها بکند." این یک بلوف است، یک دروغ محض است؛ شما بدانید واقعا این طور نیست، سخت ایستادن های آقای احمدی نژاد در این بخش موجب عزت اسلام نه فقط در ایران بلکه در کل جهان شده است و ضربه های بسیار محکمی به آنها وارد کرده است و کاخ پوشالی آنها را به هم ریخته است؛ من وقتی در اولین مناظره دیدم که اون بنده خدا دارد عزت ایران اسلامی را زیر سوال می برد یا برخورد های قوی رئیس جمهور در عرصه سیاست خارجی! بنده در جمعی از دانشجوها بودم و بعد از مناظره گفتم به نظر من آقای فلانی موجود خطرناکی است هر کس هر کاری که از دستش بر می آید و می تواند انجام بدهد؛ گفتند: چرا خطرناک؟ گفتم من تمایل به دشمن را در ایشان می بینم، من عداوت نسبت به دوستان در او دیدم، فتنه شدیدتر از دجال در او دیدم.



من به حاشیه ها اصلا کاری ندارم مثلا به این که اساسا رنگ سبز مخصوص ماسون هاست و حزب سبزها در آلمان متهم هستند به فراماسونر بودن و در روایت هم هست که دجال در آخرالزمان رنگ سبز را برای خود بر می گزیند و حتی شایعه ای هم هست که همین آقا در زمانی که در دولت بودند گرایش به ماسون ها دارند، و در بین نخبگان مطرح بود که او فراماسون است. من به این بحث ها کاری ندارم، این ها بحث ها حاشیه ای است ولی غیر از این بحث ها چیزی که خیلی روشن است این است که به حدی که در 14 خرداد هیچ وقت حضرت مقام معظم رهبری صحبت فرعی مطرح نکردند، کلیدی ترین بحث ها را مطرح کردند و 14 خرداد تمام صحبت های مقام معظم رهبری پاسخی بود به آن حرفی که گفته شد که با محکم ایستادن شما عزت ایرانیان لکه دار شد؛ آقا فرمودند من به هیچ وجه این حرف را قبول ندارم من معتقدم که با محکم ایستادن بر سر ارزش ها، عزت ما پایدار شده است.



بوی تمایل به دشمن می آید تازه الان که مساله حل شده، الان که فلانی توی بغل صهیونیست ها می رقصد، آنها امیدشان یک چنین وضعیتی شده و یک جور فتنه شدید تر از دجال بعید هم هست این فتنه به سهولت خاموش بشود.

ریشه این فتنه در مباحث سیاسی حضرت امام(ره) همان سخن است که فرمودند مواظب باشید دشمن ما را تایید نکند. این یک ملاک عمده است. الان هر کس می خواهد بالا و پائین بکند، بکند همین که مورد تائید دشمن باشد یعنی تمام! یعنی فتنه ی شدیدتر از دجال. هر کس در این مسئله تردید داشته باشد فقط خودش را گول زده و بیمار است؛ «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا...» و اصراری برای اصلاحش نداشته باشید.



ریشه قرآنی بحث تمایل به کفار را عرض می کنم که خیلی بحث جالبی دارد. در تقسیر سوره ماعده در المیزان شریف از آیه 51 بحثی شروع می شود؛ دقت بفرمائید.



قرآن می فرماید: «یا ایها الذین امنوا لاتتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الظالمین ای کسانی که ایمان آورده اید یهود و نصاری را تکیه گاه خود قرار ندهید، آنها تکیه گاه یکدیگرند و کسانی که از شما به آنها تکیه کنند از آنها هستند خداوند جمعیت ستمکار را هدایت نمی کند» چرا شما به سمت یهود و نصارا می روید؛ اگر کسی به آنها علاقه پیدا کند جزو آنهاست؛ و در آیه بعد می فرماید: «فتری الذین فی قلوبهم مرض یسرعون فیهم یقولون نخشی ان تصیبنا دائره فعسی الله ان یاتی بالفتح او امر من عنده فیصبحوا علی ما اسروا فی انفسهم ندمین؛ گروهی منافق را که دلهایشان ناپاک است خواهی دید که در راه دوستی ایشان می شتابند و می گویند: ما از آن می ترسیم که در گردش روزگار مبادا آسیبی از آنها به ما رسد؛ باشد که خدا فتحی پیش آوردو یا امر دیگر از طرف خود تا منافقان از آنچه به نفاق در دل نهان کردند سخت پشیمان شوند» کسی که در دلش یک مرض دارد یک تمایلی به سمت آنها دارد سازشکارانه برخورد می کند؛ کلیدی ترین اختلاف مقام معظم رهبری در این 20 سال اخیر و حتی 3 و 4 سال آخر زندگی امام(ره) با اصلی ترین مسئولین نظام صرفا سر همین مفهوم بود. حتی بنده «جام زهر» را در ارتباط با این موضوع تحلیل می کنم آن برخورد بسیار محکم حضرت امام(ره) با سخنان آقای منتظری را هم در همین راستا تحلیل می کنم و از شما تقاضا می کنم به سخنان امام(ره) 10 روز قبل از پذیرش قطع نامه و بعد از پذیرش قطع نامه توجه کنید ؛ چرا 10 روز قبل از پذیرش قطع نامه امام(ره) این همه از جنگ تقدیر کردند چون کسانی بودند که داشتند جنگ را می بستند.



امام(ره) اطلاعیه دادند که جلوگیری بکنند از بستن جنگ ولی این اطلاعیه امام(ره) کارساز نبود. امام(ره) اطلاعیه که دادند در آن اطلاعیه فرمودند: «امروز باید در جبهه ها تحول ایجاد کنیم؛ امروز کوتاهی کردن در جنگ خیانت به رسول الله است» چطور است یک مرد با آن همه هوش سیاسی که چنین حرفی را می زند و در 10 روز بعد همه چیز را قبول می کند. بعد از اینکه امام(ره) قبول کردند قطع نامه را یک اطلاعیه ای دادند آن جا را هم نگاه کنید. در صحیفه امام(ره) هم هست؛ در این اطلاعیه نیمی از اطلاعیه از دشمنی با استکبار صحبت می شود. چرا امام(ره) از دشمنی پایان ناپذیر و گسترده حتی بعد از پذیرش قطع نامه صحبت می کند؟ چون ایشان می بیند مسئله ای که کشور بواسطه آن در معرض خطر است، کوتاه آمدن در مقابل دشمن است.



3 یا 4 سال مقام معظم رهبری در سالگرد های حضرت امام(ره) مدام تاکیدشان بر این یک ویژگی حضرت امام(ره) و آن شجاعت حضرت امام(ره) بود؛ آقا با چه مسئله ای درگیره چه کسی مورد خطاب ایشان است؟ این مسئله خیلی بالاتر از مسئله لیبرال مسلکی در اقتصاد سرمایه داری، لیبرال مسلکی در مسائل فرهنگی و... است. قرآن می فرماید کسانی که قلوبشان مرضی دارد، یک سرعتی به سمت آنها دارند، خواهش می کنم این کلمه قرآن را تحلیل سیاسی بکنید.



«... یقولون نخشی ان تصیبنا دائره...» وقتی به اینها گفته می شود که چرا سازشکارانه با کفر، با دشمن برخورد می کنی، چه استدلالی می آورند؟



معقول ترین استدلالی که یک انسان انقلابی در خط امام(ره)، یک حزب اللهی می تواند در زبان سازشکاری بیاورد چیست؟



مصلحت!



چرا مصلحت باشد؟ «... یقولون نخشی ان تصیبنا دائره...»



می گویند که: ما می ترسیم که آنها ما را اذیت کنند! چرا باید هزینه های خودمان را الکی بالا ببریم! یک کمی در مقابل آنها سازش کنیم تا آنها ما را اذیت نکنند!



دوستان من در انقلاب 25 سال بود این قصه حاکمیت داشت؛ چهار سال جلوی این قضیه گرفته شد. این 25 سال از اون مصاحبه سخیف آقای منتظری که درباره جنگ شد را در نظر می گیرم تا پذیرش قطع نامه تا آخرین تحمیل ها سر قصه هسته ای.



مهمترین امری که در جریان این نبرد _نبردی که بین شجاعت حضرت امام(ره)، دشمن ستیزی حضرت امام(ره)؛ نبرد بین کسانی که مقابل دشمن یک ذره کوتاه نمی آید با جریان سازشکاری_ باید به آن توجه شود چیست؟ ما باید به تقویت بنیان های ولایت توجه بکنیم. در جریان نبرد ما یک چیز بیشتر نمی خواهیم آن هم قدرت ولایت است. هر کلامی که برود توی شبکه BBC فارسی خیانت به اسلام است؛ الان نبرد اصلی این نقطه است. خط سازشکاری در سوره مائده مشخص شده است: «... نخشی ان تصیبنا دائره...» و در ادامه سرانجام این گروه را می فرماید.



«یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله واسع علیم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید هر کس از شما از آئین خود باز گردد (به خدا زیانی نمی رساند) خداوند در آینده جمعیتی را می آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز او را دوست دارند، در برابر کافران نیرومندند، آنها در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش کنندگان هراسی ندارند. این فضل خدا وسیع و خداوند داناست مائده آیه 54»



اگر شما مرتد بشوید من کس دیگری را جایگزین شما می آورم، معنای مرتد شدن در این آیه تمایل سازشکارانه به کفار است اینها را خدا اسمشان را مرتد می گذارد. سرنوشت این گروه چیست؟



این سنت خداست که خدا می فرماید: من این گروه سازشکار را بر می دارم و گروه دیگر را جایگزین شما می کنم که ویژگی گروه بعدی این است که: «... اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم ...» آن گروه از سرزنش سرزنش کنندگان نمی ترسند. اگر همین رئیس جمهور، همین مجلس، همین دولت مرد ها هم روحیه سازشکارانه به خودشان بگیرند خدا عوض می کند، خدا اینها را بر می دارد یک گروه دیگر جای آن ها می آورد.



حال این که می گویند خدا بر می دارد، چگونه بر می دارد؟ خداوند خودش بهانه اش را درست می کند، پسر یکی را خراب می کند، همکار یکی را خراب می کند و بالاخره بالا پایین می کند و برمی دارد.



پس ما اگر با یک نگاه به ظهور حضرت و فتنه های آخر الزمان، به داستان خودمان برگردیم و نگاه کنیم؛ امام رضا(ع) فرمودند فتنه بدتر از دجال چیست؟ آن فتنه ای که در آن موالات با اعداء است و معادات الاولیاء است. همان طور که می بینید بر سر پشتبان ها  حرف های رکیکی در کنار الله اکبر گفته می شود که مصداق معادات الاولیاست. این فتنه توانسته یک آثاری از خودش به جا بگذارد. این فتنه می خواهد این خط را جلو ببرد؛ این فتنه بدتر از فتنه دجال است. این فتنه آخرش یک روحیه ی سازشکارانه است و اگر مبانی نظری سیاسیون در قرآن نگاه کنیم می بینیم این یک مساله مقطعی نیست این یک منش و تفکری است که همیشه وجود داشته.



ای کاش آن محاصره برای حضرت امام(ره) صورت نمی گرفت!



کلام کلیدی حضرت امام(ره) هم فراموش نشود که فرمودند: هر موقع دشمن ما را تائید کرد، آن روز روز بدبختی ماست.



در روایت داریم: خدا بزرگترین نصرتی که برای مومنان و بندگان خودش فرستاده «وجود دشمن» است. مساله دشمن را به شدت جدی بگیرید.



تحلیل دوم: جریان تحمیل گری



بر می گردیم به گذشته تاریخ و از شهر کوفه شروع می کنیم و به دوران انقلاب خودمان می رسیم. در شهر کوفه که شهر نخبگان جامعه بود، مهمترین مساله ای که امیرالمونین علی(ع) را اذیت کرد و همین مساله و دقیقا همین مساله منجر به شهادت حضرت اباعبد الله الحسین(ع) به دست پارکابی ها و سربازان علی(ع) شد جریان تحمیل گری بود.



امیرالمومنین(ع) از جریان تحمیل گری چنین سخن می فرمایند: «لقد کنت امسا امیرا فاصبحت مامورا لقد کنت امسا ناهیا فاصبحت منهیا» من امیر بودم اما الان مامور شدم، از بس که شما حرف های خودتان را تحمیل می کنید، شما نهی می کنید، شما دارید تحمیل می کنید. جریان تجمیل هایی که رسول گرامی اسلام(ص) و علی(ع) پذیرفت، جریان تحمیلگری که توسط نخبگان بر ایشان انجام می گرفت، جریان تحمیلی که بر امام حسن مجتبی(ع) شد، به جایی رسید که تا امام حسین(ع) تصمیم گرفت دیگر تحمیل نپذیرد و سیدالشهدا را قطعه قطعه کردند.



نبرد سید الشهدا(ع) به این دلیل بود که ایشان تحمیل را از جانب دوستان! را نپذیرفت و قطعه قطعه شد.



دوستان یا دشمنان؟



دوستان! چون تحمیل از جانب دوستان را نپذیرفت کار بدان جا کشید.



شمر و عمرسعد جزء خوارج نبودند اینها دوستان امام حسین(ع) محسوب می شدند. شمر جزء مجروحین پای رکاب امیرالمومنین(ع) بوده است.



عمرسعد در جوانی خطاب به امام حسین(ع) می گفت: "این مردم دیوانه اند! به من می گویند بر اساس برخی اخبار و روایات، تو قاتل حسین خواهی شد" امام حسین(ع) به عمرسعد می فرمود: "من کاری ندارم مردم چه می گویند ولی عمرسعد من هر موقع که از دنیا بروم، تو بعد از من زیاد زندگی نمی کنی" و حضرت این سخنان را در روز عاشورا به وی یاداور شد.



تمام عظمت قطعه قطعه شدن حضرت امام حسین(ع) برای لو دادن دوستانیست که ظرفیت قتل دارند. آقا جان این یارو ظرفیت داره حسین تیکه تیکه بکند! چرا ما شعورمان نمی رسد؟



چرا باید شهید دیالمه 27 سال پیش این ظرفیت ها را در بعضی ها تشخیص بدهد اما ما این ظرفیت ها را در جلوی چشممان ببینیم و تشخیص ندهیم؟! کربلای امام حسین(ع) که نمی خواهد یزید را به ما معرفی کند. خواسته دوستان امیرالمومنین(ع) را به ما معرفی کند! و بگوید ببینید اینها چه ظرفیت هایی دارند. اما مگر اینها چه ویژگی ای داشتند؟ مهمترین ویژگی اینها تحمیلگری بود.



عمرسعد تا چند روز قبل از عاشورا می گفت، من می ترسم آخر شمر مرا وادار به کشتن حسین کند! عمرسعد می خواست بیعت با یزید را هم به حسین(ع) تحمیل کند.



خب در انقلاب ما در چه تاریخی آقا فرمان دادند به دوستان خودش که جوان ها را جمع کنید می خواهم با آنها صحبت کنم؟ که در آنجا یک جوان به علت ازدهام جمعیت شهید شد (که خواب هم دیده بود که شهید می شود، غسل شهادت هم کرده بود) که از آن جا بود آقا چفیه انداختند گردنشان و دیگر برنداشتند و گفتند پس از این اگر کسی بخواهد صلح امام حسن(ع) را تحمیل کند، دیگر تحمیل را نمی پذیریم، و ما برخورد حسینی خواهیم کرد. از آن جا آقا به مرور مقابل تحمیلگری ها ایستادند، تحمیلگری هایی که امام(ره) هم بعضا مجبور به پذیرش بود.



تحمیل گر ها هم مشخص هستند چه کسانی اند؛ داریم، فلان شخص در خاطراتش می نویسد به امام(ره) گفتیم این؛ امام مخالفت کردند، اصرار کردیم، وادار شدند پذیرفتند.



جریان تحمیل گری از ابتدای انقلاب بوده؛ سخنان امام(ره) در رابطه با این که چه چیزهایی به ایشان تحمیل شده در نامه 6/1 را به خاطر بیاورید. "والله من از اول به بنی صدر راضی نبودم، والله از اول با آقای منتظری راضی نبودم". شما در خاطرات آقای ری شهری می خوانید قبل از اینکه آقای منتظری مطرح بشود به معضی از دوستان خودش فرمود قصه آقای منتظری را مطرح نکنید ولی آنها ایستادند جلوی امام(ره) و گفتند ما مطرح می کنیم و مطرح کردند.



جریان تحمیلگری نسبت به ولایت چرا صورت می گیرد؟



و حالا دو حالت بیشتر ندارد یا این قدر تحمیلگری می شود که روزگار همانند زمان سیدالشهدا(ع) می شود یا ایستادگی می کنید و فرج آقا امام زمان(عج) فرا می رسد، لذا زمانی که مقام معظم رهبری تحمیل گری را نمی پذیرد و بنا شده سفت و محکم بایستد. حتی برای کسانی که در خط آقا هم حرکت می کنند و یک اشتباهی می کنند آقا محکم می ایستد.



بعضی ها همش می خواهند مدام آقا را قانع کنند که ایشان کوتاه بیاید!



امیرالمومنین(ع) به ابن عباس می فرمایند: تو می توانی به من مشورت بدهی و من آنوقت نگاه می کنم ببینم مشورت تو چگونه بوده و اگر من تو را اطاعت نکردم تو باید مرا اطاعت بکنی.



ابن عباس! تو باید بگویی چشم!



اوج جریان تحمیلگری در این 4 سال بود و آنها تمام تلاش خود را کردند، دشمنان تقلا کردند، و در این جریان تحمیلگری مشارکت کردند و الحمدلله مقام معظم رهبری ایستادگی کردند. ایستادگی در مقابل این تحمیل، یکی از دلایل ظهور نزدیک آقا امام زمان(عج) است که این اعتقاد شخصی بنده است.



این جریان تحمیلگری را هر چه ما محکم تر، بی هزینه تر در مقابلش بایستیم، جامعه ما کمتر آسیب خواهد دید و هرچه پرهزینه تر بخواهیم در مقابل جریان تحمیلگر بایستیم، ضربه های بیشتری خواهیم خورد.



چاره ای نیست؛ ما برای اینکه جلوی جریان تحمیل گری را بگیریم، باید شخصیت ها را افشا کنیم. باید تحمیلگری ها را افشا کنیم. باید خط تحمیلگری را برملا کنیم و این خط را کاملا توضیح بدهیم.



تحلیل سوم: رفتن به سمت حقیقت، نه مصلحت



هر جامعه ی اسلامی که تشکیل می شود، مجبور است بعضی مصلحت ها را تحمل کند. ولی جامعه ی اسلامی بعد از گذشت زمان، از مصلحت ها فاصله می گیرد و به حقیقت ها رو می آورد. جامعه ای که پیامبر گرامی اسلام(ص) در آن هست و آن جامعه را تاسیس کرده؛ چقدر مصلحت ها را پیامبر گرامی(ص) اسلام پذیرفتند؟ از ازدواج های ایشان تا نزدیک کردن خیلی ها به خودشان، تا تحمل کردن آن تروریست هایی که می خواستند پیامبر را ترور کنند، تا آنجایی که می خواهد وصیت نامه بنویسد و ننوشتن را تحمیل می کند و ایشان این مصلحت را می پذیرد.



این مصلحت پذیری ها در دوران امیرالمومنین(ع) و 25 سال خانه نشینی ایشان و دوران 5 ساله حکومت ایشان ادامه دارد که حضرت می فرماید: اگر من می خواستم تمام احکام اسلامی را به حقیقت عمل کنم و اجرا کنم، همین چهار نفری که در کنار من بودند هم از بین می رفتند، لاجرم مصلحت ها را می پذیرد.



جامعه تا صلح امام حسن(ع)، تا قیام امام حسین(ع) پیش می رود.



قیام امام حسین(ع) نقطه ایست که جریان مصلحت به حقیقت، به نقطه ی نهایی خود می رسد و امام حسین در شرایطی قرار می گیرد که به حقیقت عمل می کند.



اما دوباره در یک دوران تاریخی به این نقطه می رسیم.



روی داستان خوارج یک کمی فکر کنید که این می تواند جز تحلیل چهارم قرار بگیرد.



در روضه ها همیشه از نمکدان شکنی کوفیان می گویند که چه کردند و چه ها کردند با اباعبدالله الحسین(ع) چه کردند، با امیرالمومنین(ع) چه کردند. خب درست است دیگر کارهای امیرالمونین(ع) اثری نداشت، مردم به طعنه امیرالمومنین(ع) می گفتند: مردان ما را کشته ای و حالا می آیی به یتیمان ما غذا می دهی؟



ببینید فضا تا چه حد می تواند تاریک بشود. ببینید اگر شما با زبان روشنگری نکنید، باید1400 سال بگذرد تا بشود این حرف ها را زد. همین امروز هم نمی توان به سادگی رفت وسط شهر و قصه و ماجرای خوارج را شفاف گفت. قبول دارید اگر بخواهیم داستان خوارج را رک و پوست کنده بگوئیم، یک عده ای با امیرالمومنین(ع) بد می شوند؟ ما که قتل عامی نکرده ایم. قبول دارید در آن صورت امیرالمومنین(ع) را به ضایع کردن حقوق یشر محکوم می کنند؟ این علی که اسوه ی ازلی و ابدی تاریخ است، ببینید چقدر در فشار و منگنه است؟



از شما می پرسم... خون کوفیان که از ما رنگین تر نیست؟ ما چرا نباید این امتحان ها را پس ندهیم؟ چرا نباید بین ما خوارج تولید شود؟ تا ملتی نشان ندهد که مثل مردم کوفه نیست! امام زمان(عج) خواهد آمد؟

من فقط یک پیشنهاد دارم برای اینکه این آزمایش سهمگین از ما گرفته نشود.



روشنگری کنید تا کار به خوارج نکشد. در زمان امیرالمومنین(ع) که صحنه اینقدر تیره و تار شد، چه رسد به زمان نائب امام زمان(ع) یعنی مقام معظم رهبری، همان شیطان الان هم هست، همان تجربه را هم دارد! همان مومنین ضعیف هم الان هستند! شما دلیلی دارید آن کسانی که در مردم کوفه بودند و نمک امیرالمونین(ع) را خوردند، سر سفره ایشان نشستند، و آخر نمکدان شکستند؛ آیا دلیلی دارید که الان چنین اشخاصی نباشند؟! چه دلیلی هست؟! چرا آن نفاق و آن ضعف ایمان در جامعه ما نباشد؟! پس روشنگری کنید.



امتحان خوارج یکی از امتحان های سهمگینی بود که امیرالمونین(ع) مجبور شد به حقیقت بیشتر عمل بکند. جنگ شد. امان از آن وقتی که نوبت به انجام حقیقت باشد و تحمل کردن مصلحت دیگر مصلحت نباشد! آن وقت چه فتنه ها و آشوب های سهمگینی ایجاد می شود. کدام یک از پیامبران و اولیای الهی را بالای منابر لعن کردند، غیر از علی بن ابی طالب(ع). چرا؟ چرا لعن کردند؟ آن وقت مقام معظم رهبری در مقابل امیرالمومنین(ع) چه چیزی دارد که امیرالمومنین(ع) بخواهد اینقدر متهم و مظلوم بشود و ایشان نشود؟ خب طبیعی است که آقا هم مظلوم خواهد شد.



شما و روشنگری نباشد ایشان مظلوم تر هم خواهد شد. آن امیرالمومنین(ع) که پیامبر(ص) دستشان را به عنوان ولی بالا برد، «من کنت مولا فهذا علی مولا» را داشت، این طور مظلوم می شود. مقام معظم رهبری که یک نامه از آقا امام زمان(عج) ندارد که بگوید من نائب ایشانم. خب اگر من و تو بیدار نباشیم ایشان هم مظلوم می شود! چرا بعضی وقت ها باید به مماشات رفتار کرد؟



جان دادن در راه خدا خیلی آسان تر از آبرو دادن در راه خداست. والان نوبت آن است که خواص و نخبگان مملکتی آبرو در راه خدا بدهند؛ اما بهترین ها خساست می کنند. مثل کسی که در خط مقدم جبهه، فرار کند.

چرا شما این نخبگانی را که می شناسید محاصره و دوره شان نمی کنید؟! چرا به ایشان نمی گوئید که خجالت بکشند از سکوتشان؟



ای کسانی که نان ولایت فقیه را می خورید! ای کسانی که نان حزب اللهی بودن و اصولگرا بودن را می خورید! این طور آدم اصولگرا می شود؟ تو زنده ای؟ تو نفس می کشی؟  تو زبان در کامت هست؟ و عوامل فتنه محاکمه نمی شوند فقط بخاطر اینکه آقایان ترسو هستند. جگر ندارید؟ چرا آنها را به دادگاه نمی کشید؟ مگر کم فتنه کرده اند؟ مگر حکم امام نیست؟ مگر حکمشان اعدام نیست؟ چرا مصلحت اندیشی می کنید؟ نتیجه مصلحت اندیشی تو چیزی جز گمراهی مردم نخواهد بود. اصولگراهایی که با رای مردم بالا آمدند، خوابند؟ کجا رفتند؟ پیک نیک رفتند؟ جایشان گرم و نرم شده؟ چرا از آبروی خود نمی گذرند؟ آن قوم آخرالزمانی که در سوره مائده توصیف شده و برای شما خواندم. 

فرموده که : « لا یخافون لومه لائم» از سرزنش نمی ترسند، از آبرو دادن نمی ترسند.



امام زمان(عج) نمی آید چون 313 نفر که از آبرو دادن نترسند، نداریم. با کی بیاد؟!



از نمایندگان اصولگرای خود بخواهید جواب بدهند؛ که چرا روشنگری نکردند؟ چرا شکایت نکردند؟ چرا به دادستانی، به قوه قضائیه فشار نیاوردید که بعضی ها را به دادگاه بکشد؟ چرا شوخی می کنید، چرا بازی می کنید با خون مملکت؟ با خون شهدا؟ کی باید این حرفها را بزند؟



به من می گویند حاج آفا شما وجهه خودتون را خراب نکنید! سیاسی حرف نزنید! خاک بر سر اون وجهه ای که بخواهد ما را از انجام وظیفه دور کند. من با سکوت در برابر این دجال های کثیف که استعداد قتل اباعبدالله الحسین از شراره های چشم های کثیفشان می بارد، خیانت به فرج امام زمان بکنم؟ من دوست و دشمن را قاطی نمی کنم ولی دوستان حسین را کشتند. داریم همه مسائل را ماستمالیزیشن می کنیم!

ما باید جریان رسیدن از مصلحت به حقیقت را دنبال بکنیم  و به جایی می رسد که فرج آقا امام زمان(عج) رخ دهد.



علامت اینکه کمتر به مصلحت عمل شود در خطبه های نماز جمعه آقا چه بود؟ فرمودند این مناظره ها خوب بود، فقط احساساتی نشوند. یعنی چی؟ یعنی همان حقایق را بگویند اما بدون احساساتی شدن. و بعد فرمودند بایستی ادامه پیدا کند. اما می دانید که ما الان جرات نداریم ادامه بدهیم؟ می دانید اگر بنا بود همان مناظره ها ادامه پیدا می کرد، الان باید چه حرف هایی در تلویزیون مطرح می شد؟ حداقل باید این بحث مطرح بشود که چرا آنهایی که می خواستند شکایت کنند چرا شکایت نکردند؟ ولی خواص جامعه جا زدند؟ آن قدر حقیقت گرا نیستند؟



در به سمت حقیقت رفتن چه اتفاقی می افتد؟ ریزش ها و رویش هایی رخ می دهد؛ اگر من و تو ساکت نمانیم، این رویش ها بر ریزش ها غلبه خواهد کرد.


تاریخ : جمعه 21 دی 1397
بازدید : 1234
نویسنده : sina95

 رسول خدا (ص) فرمودند: من شما را می ترسانم از هفت فتنه ای که بعد از من به پا می شود، فتنه ای که در مدینه و مکه خواهد شد، فتنه ای که از یمن پیدا می شود، فتنه ای که از شام پیدا خواهد شد ... و فتنه بین شام و آن فتنه سفیانی است.


شبستان: کتاب‌های ملاحم و فتن دسته‌ای از منابع حدیثی است که به اوضاع آخرالزمان و ظهور امام عصر (عج) می‌پردازد. البته این مبحث در میان شیعه غالبا با عنوان ملاحم و در میان اهل سنت بیشتر با عنوان فتن تعبیر شده و هر دو فرقه کتاب‌های خود را به همین نام ها خوانده‌اند.

سید بن طاووس (م ۶۶۴) عالم شیعی با استفاده از کتاب‌های فتن اهل سنت کتاب "التشریف بالمنن" معروف به "الملاحم و الفتن" را جمع آوری کرده است. کتاب حاضر- که در نگاه نخست بخش عمده آن درباره آخرالزمان شناسی و نشانه‌های ظهور به نظر می‌آید- در دیدگاه محدثان و عالمان شیعه، پس از سید اهمیت فراوانی یافته است و از احادیث آن به مثابه روایاتی درباره علامت‌های ظهور بهره برده‌اند.

علامه مجلسی روایات الفتن را به نقل از ابن طاووس گزارش کرده و دیگر محدثان بعدی نیز چنین کرده‌اند. سید در این کتاب حدود ۴۲۵ تا ۴۵۰ روایت را نقل کرده است که از این روایت‌ها تنها حدود ۱۷۰ روایت به بحث مهدویت و نام و اوصاف مهدی عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف، نشانه‌های ظهور، مدت زمان حکومت، اوصاف حکومت و یاران حضرت مهدی عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف می‌پردازند.

در این مجال قسمت هایی از این کتاب گرانقدر مهدوی را متذکر می شویم.

فتنه و آشوب های آخرالزمان

1- ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: خدای عالم دنیا را به من ارائه کرد و من نظر کردم به دنیا و دیدم آنچه را که در آن واقع خواهد شد تاروز قیامت، آنچنانکه بکف دستم نظر می کنم.

2- زر بن حبیش میگوید: از امیر المومنین علی علیه السلام شنیدم که می فرمود: (هر چه می خواهید) از من به پرسید به خدا قسم نمی پرسید از گروهی که خروج کند و با (صد نفر)جنگ کند یا صد (نفر) را هدایت نماید مگر اینکه من به شما خبر می دهم از رهبر. و سر دسته آن و آنچه را که تا قیامت بین شما واقع شود.

3- ابن ضمره از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: خدا در این امت پنج فتنه قرار داده: 1- فتنه عمومی 2- فتنه خصوصی 3-فتنه عمومی 4- فتنه خصوصی 5- فتنه ای که مردم در آن مثل چهارپایان خواهند شد. صفحه ۲

 4- حذیفه بن یمان از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: فتنه ای بپا می شود، بعد از آن گروهی پیدا می شود، سپس فتنه دیگری خواهد بود، آنگاه گروه دیگری ظاهر می شود، آنگاه فتنه ای بپا می شود که عقل های رجال در آن، متوقف خواهد شد.

 5- عبدالله بن مسعود می گوید: رسولخدا صلی الله علیه و آله برای ما فرمود: من شما را می ترسانم از آن هفت فتنه ای که بعد از من بپا می شود، 1- فتنه ای که در مدینه خواهد شد 2- فتنه ای که در مکه بوجود می آید 3- فتنه ای که از یمن پیدا می شود 4- فتنه ای که از شام پیدا خواهد شد 5- فتنه ای که از مشرق بوجود می آید 6- فتنه ای که از طرف مغرب ظاهر می شود 7- فتنه بین شام و آن فتنه سفیانی است.

 ابن مسعود گوید: بعضی از شما اول آن فتنه را درک می کنید، و یک عده ای از این امت آخر آن را درک خواهند کرد. ولید بن عباس گوید: فتنه مدینه همان بود که از طرف طلحه و زبیر باشد. فتنه مکه همان فتنه ابن زبیر بود. فتنه یمن از طرف نجده بپا شد. فتنه شام از طرف بنی امیه بوجود آمد. فتنه مشرق از طرف این گروه است (ولید بن عباس گوید:) شاید منظور از این گروه بنی عباس باشد زیرا که سلطنت آنها از طرف مشرق بوده.

6- ابو هریره از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: بعد از من چهار [ صفحه 3] فتنه برای شما پیدا می شود، در فتنه اول: (ریختن) خونها حلال خواهد شد در فتنه دوم:(ریختن) خونها و (غصب) اموال حلال می شود. در فتنه سوم:(ریختن) خون ها و (غصب) اموال و ناموس مردم حلال خواهد شد، فتنه چهارم: فتنه ای است شدید و تاریک که حرکت آن نظیر حرکت کشتی است در دریا، بطوری که احدی از مردم از شر آن ملجا و پناهی نخواهند داشت، از شام شروع می شود و عراق را فرا می گیرد و جزیره را با دست و پای خود می کوبد، در آن فتنه، مردم نظیر پوستی که دباغی شود دچار بلا می شوند، در آن موقع احدی از مردم قدرت ندارد که(فتنه انگیزها) بگوید: بس است، ازهر ناحیه ای که آن فتنه را رفع کنند از ناحیه دیگری سر برون خواهد کرد.

 7- ابن منذر گوید: به ما رسید که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: در امت من چهار فتنه پیدا می شود در فتنه اول: بلائی به آنها می رسد که مومن می گوید این فتنه باعث هلاک من خواهد شد، و بعدا آن فتنه ظاهر می شود، در فتنه دوم: نیز مومن می گوید: این فتنه موجب هلاک من می گردد، در فتنه سوم: هر چه می گویند این فتنه قطع خواهد شد؟ آن فتنه ادامه پیدا می کند، فتنه چهارم: موقعی آنها را فرا می گیرد که این امت بدون داشتن امام و سرپرستی گاهی با این (شخص) و گاهی با (شخص) دیگری خواهد بود.  صفحه ۴

8- ابن رزین میگوید: از علی بن ابیطالب علیه السلام شنیدم که می فرمود: فتنه ها چهارند، اول: فتنه نیزه و عصا، دوم: فتنه کذا (آنگاه) معدن طلا را ذکر کرد تا اینکه مردی از عترت پیغمبر صلی الله علیه و آله خروج کند و خدا کار این امت را بدست او اصلاح نماید.

9- ابو سعید خدری از حضرت محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: بعد از من فتنه هائی پیدا می شود از آن جمله فتنه بزرگان است که در آن جنگ و گریزی خواهد بود و بعد از آن فتنه هائی می شود که از آنها شدیدتر خواهد بود. نگاه فتنه ای پیدا می شود که هر چه می گویند قطع می شود؟ ادامه پیدا می کند تا اینکه هیچ خانه ای باقی نمی ماند مگر اینکه آن فتنه در آن داخل می شود و هیچ مسلمانی نیست مگر اینکه او را صدمه میزند. تا آنوقتی که مردی از عترت من خارج شود.

10- حذیفه بن یمان از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: فتنه ای بپا خواهد شد که عقل های رجال بطوری متوقف می شود که بعید است مرد عاقلی دیده شود، و فرمود: این موضوع در فتنه سومی افتاق می افتد.

11- یونس از... از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: بین [ صفحه 5] مردم فتنه ای واقع شود که مرد همسایه و برادر و پسر عموی خود را می کشد: از آن حضرت پرسیدند: عقل های آن مردم با آنها خواهد بود؟ فرمود: عقل بیشتر اهل آن زمان گرفته می شود و به جای آنها افراد قلیل العقل جای گزین می شود و یکی از آنها گمان می کند که شخصیتی دارد.

12- عاصم بن ضمره از حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: در پنجمین فتنه شدید و تاریک، مردم چون چهار پایان می شوند. باب 13نعیم بن حماد ذکر کرده که: زمانی می آید که در فتنه های آن انسان تمنای مرگ می کند و نزد قبر می آید و خود را مثل چهار پا بقبر می مالد و می گوید: ای کاش من بجای تو بودم.

13- سفیان می گوید: آمدم خدمت حسن بن علی علیهما السلام بعد از آنکه از کوفه به مدینه مراجعت کرده بود به حضرت عرض کردم: ای ذلیل کننده مومنین، (چرا با معاویه صلح کردی) یکی از استدلال هایی که از آن حضرت در جواب من فرمود این بود که فرمود: شنیدم علی علیه السلام از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود: چند شب و روزی نمی گذرد که این امت به دور مردی اجتماع می کنند که دهانه روده مستقیم مقعد و گلویش گشاد است می خورد ولی سیر نمی شود آن معاویه خواهد بود، پس من دانستم که امر خدا واقع شدنی [ صفحه 6] است، (لذا) ترسیدم که بین من و او خون هائی ریخته شود، بخدا قسم من خوشحال نیستم که خدا را در صورتی ملاقات کنم که خون مسلمانی به نا حق ریخته شود.

ابو نعیم حدیث اجتماع امت را به دور معاویه از رسول خدا صلی الله علیه و آله به طریق روایت کرده است. اگر کسی اشکال کند و بگوید: علی علیه السلام هم مثل امام حسن علیه السلام می دانست که بالاخره مردم دور معاویه را خواهند گرفت پس برای چه آن حضرت با معاویه (لع) جنگ کرد و آن همه خون ها در بین آنها ریخته شد؟. جواب، چند وجه است، اول: اینکه مولای ما علی علیه السلام مامور بود که با سه دسته جنگ کند: 1- ناکثین که طلحه و زبیر و عایشه باشند 2- قاسطین که معاویه باشد 3- مارقین که اهل نهروان باشند، پس آن حضرت ماموریت خود را انجام داد.

دوم: وقتی که مولای ما علی علیه السلام خبر داد که سلطنت بمعاویه و بنی امیه خواهد رسید از آن حضرت پرسیده شد، پس چرا شما با معاویه جنگ می کنی در صورتیکه میدانی سلطنت باو منتهی می شود؟ فرمود: من عذری دارم که پیش خدای عز و جل موجه است، و باقی این حدیث بعد از این خواهد آمد.

سوم: اینکه علی علیه السلام می دانست که اگر با معاویه نجنگند امر بر مردم در باره اعمالی که از معاویه و بنی امیه سر می زد مشتبه می شد و اکثر مردم گمان می کردند که علی نسبت بخلافت معاویه راضی بوده است.  صفحه 7 چهارم: اینکه حسن بن علی علیهما السلام (به صلح) راضی بود.
 

تاریخ : جمعه 21 دی 1397
بازدید : 1407
نویسنده : sina95

 شخص عاقل در میان آنها گمراه به شمار می آید و امر به معروف کننده مورد تهمت و افترا قرار می گیرد . افراد با ایمان و صاحبان تقوا در میان ایشان ضعیف خواهند بود، اما افراد فاسق در میان آنها با شخصیت حساب می شوند

آیا امام عصر عجل الله تعالی فرجه زمان ظهورش را می داند؟

بحثی مفصل در روایات اهل بیت سلام اللّه علیهم اجمعین در کتب معتبره عنوان شده است که آیا حجج الهی و ائمه معصومین سلام اللّه علیهم اجمعین به تمام حوادث و آنچه که پیش می آید و در گذشته روی داده و یا در آینده انجام می شود عالم هستند یا خیر؟ برای روشن شدن این حقیقت و به ویژه اینکه آیا وجود مقدس امام زمان ارواحنا له الفداء علم به وقت ظهور خود دارند یا نه، از بیانات رسیده از ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین استفاده می کنیم. 
امام باقر و علم رسول اکرم و سایر انبیاء علیهم السلام 
ابی بصیر از حضرت باقر علیه السّلام از کیفیت علم رسول اکرم صلی الله علیه و آله می پرسد. آن حضرت می فرمایند: 
سئل علی علیه السّلام عن علم النبی صلی الله علیه و آله فقال: علم النبی علم جمیع النبیین و علم ما کان و ما هو کائن الی قیام الساعة ثم قال والذی نفسی بیده انی لاعلم علم النبی صلی الله علیه و آله و علم ما کان و ما هو کائن فیما بینی و بین قیام الساعة. (15) 
سؤال شد از علی علیه السّلام از علم پیامبر صلی الله علیه و آله، فرمود: علم پیامبر یعنی علم همه انبیاء (یعنی علم همه انبیاء در خدمت و نزد رسول گرامی اسلام است) و پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله عالم به ماکان و مایکون است (آنچه در گذشته بوده و هرچه که اکنون در دست اقدام است و کارهایی که در آینده انجام می گیرد) تا روز قیامت. قسم به خداوندی که جانم در کف قدرت اوست که من (علی علیه السّلام) همه دانشهای رسول معظم صلی الله علیه و آله را می دانم و از آنچه که در گذشته در دنیا رخ داده و هرچه که اکنون در دست اقدام است و اموری که در آینده عملی خواهد شد عالم هستم. 
خواننده عزیز! 
این است شأن علمی امام علیه السّلام، و طبق مدارک قطعیه این مقام به امر خداوند و رسول مکرمش امروز (زمان غیبت) اختصاص به حضرت بقیة الله روحی له الفداء دارد. بنابراین، چگونه ممکن است کسی که وارث علوم همه انبیاء و ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین است و علم ماکان مایکون و ماهو کائن را دارد از مهمترین مسأله حیاتی خویش (یعنی روز ظهور و قیامش) آگاهی نداشته باشد؟ حاشا و کلا، بلکه می داند ولی چون از اسرار بزرگ الهی است، نباید گفته شود؛ لذا فرمودند لانوقت، یعنی روز و وقت ظهور را تعیین نمی کنیم. 
ائمه معصومین علیهم السلام در پیشگاه خداوند بزرگ 
امام صادق علیه السّلام موقعیت وجودی ائمه سلام اللّه علیهم را در این روایت چنین بیان فرموده اند: 
نحن ولاة امر الله و خزنة علم الله و عیبة وحی الله. (16)
1. ما فرمانروایان از طرف خداوند هستیم. 
2. ما خزانه داران علوم الهی هستیم. 
3. ما مرکز اسرار الهی هستیم. 
خواننده عزیز! 
چگونه ممکن است که امام علیه السّلام خازن علم خداوند باشد، مرکز اسرار ذات پاک حق باشد - یعنی خداوند اسرار خودش را به دست آنها داده باشد - و از طرف او فرمانروای عالم هستی باشد اما از روز قیام و هنگام انتقام از دشمنان خداوند که برای او ذخیره شده است بی اطلاع باشد؟ 
موقعیت علمی امام علیه السّلام 
امام باقر علیه السّلام به راوی می فرمایند: 
والله انا لخزان الله فی سمائه و ارضه لا علی ذهب و لا علی فضة الا علی علمه. (17) 
به خدا سوگند ما خزانه داران خداوند در آسمانها و زمین هستیم و البته نه بر طلا و نقره بلکه بر علم او. 
خواننده گرامی! 
امروز وجود مقدس امام عصر روحی له الفداء گنجهای علم خداوند در نزد آن وجود مقدس است، آنوقت چگونه ممکن است که از علم به ظهور خود که در رأس تمام مسائل حیاتی عالم آفرینش قرار دارد، بی اطلاع باشد؟ 
ابی حمزه می گوید: از امام باقر علیه السّلام شنیدم که رسول اکرم صلی الله علیه و آله از خداوند متعال نقل می کنند که فرمود: 
استکمال حجتی علی الاشقیاء من امتک من ترک ولایة علی والاوصیاء من بعدک فان فیهم سنتک و سنة الانبیاء من قبلک و هم خزانی علی علمی من بعدک ثم قال رسول الله صلی الله علیه و آله لقد انبأنی جبرئیل علیه السلام باسمائهم و اسماء آبائهم. (18) 
حجت من بر اشقیای امت تو تمام است، یعنی آنهایی که ولایت علی بن ابی طالب (علیه السّلام) و جانشینان بعد از او را نپذیرفتند؛ زیرا در وجود مقدس امیرالمؤمنین و ائمه بعد از او روش شما و همه پیامبران در او و ائمه بعد از او وجود دارد و نیز علی (علیه السّلام) و ائمه بعد از او خزانه دار علم من اند (پس امروز که حضرت ولی عصر علیه السّلام نگهبان و خزانه دار علم خداوند است، چگونه می شود که علم به وقت و روز و ساعت ظهور از آن حضرت پنهان بماند؟). آنگاه رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: جبرئیل علیه السّلام نامهای ائمه و نامهای پدرانشان را به من خبر داده است. 
جهات مختلفه دانش ائمه معصومین علیهم السلام 
امام موسی بن جعفر علیهماالسلام می فرمایند: 
مبلغ عملنا علی ثلاثة وجوه ماض و غابر و حادث فاما الماضی فمفسر و اما الغابر فمزبور و اما الحادث فقذف فی القلوب و نقر فی الاسماع و هو افضل علمنا لانبی بعد نبینا. (19) 
دانش ما ائمه بر سه قسم است: 
1. علم به گذشته که برای ما تفسیر کرده اند (مفسر یا خداوند بزرگ است یا رسول او یا امام پیش از هر امام). 
2. علم به آینده و آنچه در جهان واقع می شود (در لوح محفوظ یا در جامعه یا مصحف حضرت فاطمه - سلام اللّه علیها نوشته شده که امام معصوم از همه آنها باخبر است). 
3. علم به آنچه در آینده رخ می دهد (از رویدادهایی که در آنها بدا حاصل می شود) آگاهی ما به آنها از طریق الهام در دل و یا به صورت سخن گفتن فرشته در گوش است، و این برترین دانش ماست، و هرگز پیامبری بعد از پیامبر ما نخواهد بود. 
ائمه و رازداری 
امام باقر علیه السّلام به عبدالواحد فرزند مختار می گوید: 
لوکان لا لسنتکم اوکیة لحدثت کل امری ء بما له و علیه. (20)
اگر تملک زبان می داشتید و می توانستید رازدار باشید، هر آینه به شما خبر می دادم از آنچه به زیان و نفع شماست. 
خواننده گرامی! 
علم امام علیه السّلام نامحدود است و همه چیز در دایره علمش منعکس می باشد. پس چگونه امام عصر روحی له الفداء از وقت ظهور خود خبر ندارد؟ 
آری، اگر کسی بگوید که امام علیه السّلام نمی داند چه وقت ظهور می کند نسبت جهل و نادانی به امام داده و پیداست که اگر کسی نسبت جهل به امام علیه السّلام بدهد مجازاتش چه خواهد بود. 
آنچه از روایت مذکور استفاده می شود عدم ظرفیت شیعیان برای گرفتن اسرار از ائمه معصومین سلام اللّه علیهم است (به ویژه در این زمان تاریک غیبت کبری از وجود مقدس آقا حضرت صاحب الامر روحی له الفداء آن هم در ارتباط با تعیین وقت ظهور). 
امام صادق علیه السّلام و کتب جفر و جامعه و مصحف فاطمه(سلام الله علیها) 
ابی بصیر گوید: 
دخلت علی ابی عبدالله علیه السلام فقلت له جعلت فداک انی اسألک عن مسألة هیهنا احد یسمع کلامی؟ قال فرفع ابو عبدالله علیه السّلام ستراً بینه و بین بیت آخر فاطلع فیه ثم قال یا ابا محمد سل عما بدالک قال قلت جعلت فداک ان شیعتک یتحدثون ان رسول الله صلی الله علیه و آله علم علیاً علیه السّلام باباً یفتح له منه ألف باب قال فقال یا ابا محمد علم رسول الله صلی الله علیه و آله علیاً علیه السّلام الف باب یفتح من کل باب الف باب قال قلت هذا والله العلم قال فنکت ساعة فی الارض ثم قال انه لعلم و ما هو بذلک قال ثم قال یا ابا محمد و ان عندنا الجامعة و ما یدریهم ما الجامعة؟ قال قلت جعلت فداک و ما الجامعة؟ قال صحیفة طولها سبعون ذراعاً بذارع رسول الله صلی الله علیه و آله و املائه من فلق فیه و خط علی بیمینه فیها کل حلال و حرام و کل شی ء یحتاج الناس الیه حتی الارش فی الخدش و ضرب بیده الی قال تأذن لی یا ابا محمد قال قلت جعلت فداک انما انا لک فاصنع ما شئت قال فغمزنی بیده و قال حتی ارش هذا کانه مغضب قال قلت هذا والله العلم قال انه لعلم و لیس بذالک ثم سکت ساعة ثم قال و ان عندنا الجفر و ما یدریهم ما الجفر قال قلت و ما الجفر قال وعاء من ادم فیه علم النبیین و الوصیین و علم العلماء الذین مضوامن بنی اسرائیل قال قلت ان هذا هو العلم قال انه لعلم و لیس بذلک ثم سکت ساعة ثم قال و ان عندنا لمصحف فاطمة علیهاالسلام و ما یدریهم ما مصحف فاطمة (علیهاالسلام)؟ قال قلت و ما مصحف فاطمة؟ قال مصحف فیه مثل قرآنکم هذا ثلاث مرات والله ما فیه من قرانکم حرف واحد قال قلت هذا والله العلم قال انه لعلم و ما هو بذاک ثم سکت ساعة ثم قال ان عندنا علم ما کان و علم ما هو کائن الی ان تقوم الساعة قال قلت جعلت فداک هذا هو والله العلم قال انه لعلم و لیس بذاک قال قلت له جعلت فداک فای شی ء العلم قال ما یحدث باللیل و النهار الامر بعد الامر والشی ء الی یوم القیامة. (21)
شرفیاب محضر امام صادق علیه السّلام شدم، عرض کرم: قربانت گردم، می خواهم از شما موضوعی بپرسم. آیا در اینجا غیر از ما کسی هست که سخن مرا بشنود؟ می گوید امام پرده وسط اطاق را بالا زد تا ابی بصیر ببیند که کسی نیست. آنگاه فرمود: ای ابی بصیر! هرچه می خواهی سؤال کن عرض کردم: قربانت گردم، شیعیان شما می گویند امیرالمؤمنین سلام اللّه علیه یک باب از علم از پیامبر بزرگ صلی الله علیه و آله آموخت که از آن هزار باب علم بر روی حضرت علی باز شده است. حضرت فرمود: ای ابابصیر! رسول اکرم صلی الله علیه و آله هزار باب از علم به علی علیه السّلام یاد داد که از هر باب هزار باب علم به روی آن حضرت باز شد. ابابصیر می گوید عرض کردم: به خدا سوگند، این است علم. ابی بصیر می گوید: 
مولایم ساعتی با انگشتان مبارکش بر زمین زد و فرمود: مسلماً این علم است، اما آن علم کامل و همه جانبه نیست. فرمودند: کتاب جامعه نزد ماست و مردم نمی دانند جامعه چیست. می گوید عرض کردم: جامعه چیست؟ فرمود: کتابی است که طول آن هفتاد ذراع است با ذراع رسول اکرم صلی الله علیه و آله و آن را به زبان مبارک بیان فرموده و حضرت علی علیه السّلام نوشته است. به تمام احکام الهی از واجب و حرام و هرچه مردم نیاز به آن دارند در آن هست، حتی دیه و جرم یک خراش. در این موقع امام صادق علیه السّلام دست مبارکشان را بر من زده، فرمودند: اجازه می دهی؟ عرض کردم: مولای من! هرچه میل دارید عمل کنید. آنگاه حضرت یک نشگون (یا در اصطلاح فارسیها یک پنجیر) به من گرفت و فرمود: حتی جزای این عمل کوچک هم در آن بیان شده است. در این موقع امام علیه السّلام به نظر غضبناک می رسیدند. عرض کردم: قربانت بروم، والله این علم است. فرمودند: آری، این علم است اما دانش نهایی نیست. سپس لختی سکوت کردند و سپس فرمودند: در نزد ما کتاب جفر است، و مردم چه می دانند جفر چیست. عرض کردم: قربانت شوم، جفر کدام است؟ فرمود: ظرفی است که تمام علوم انبیاء و اوصیاء و دانشمندان بنی اسرائیل، همه در آن است. عرض کردم: قربانت گردم، این است معنی علم؟ فرمودند: این علم است اما باز علم کامل نیست. آنگاه مدتی ساکت ماندند و فرمودند: نزد ماست مصحف مادرم فاطمه، و مردم چه می دانند مصحف فاطمه چیست. عرض کردم: مصحف فاطمه چیست؟ فرمودند: سه برابر قرآن شماست، به خدا سوگند، یک کلمه از قرآن شما در آن مصحف نیست. عرض کردم: به خدا علم کامل این است. فرمودند: این کتاب علم است اما علم کامل نیست. و لحظاتی خاموش شدند، آنگاه فرمودند: در نزد ماست علم به آنچه گذشته و هرچه که در آینده واقع می شود تا قیام قیامت. عرض کردم: به خدا سوگند، علم نهایی این است. فرمودند: این علم است اما علم کامل نیست. ابی بصیر می گوید عرض کردم: پس علم کامل و نهایی چیست؟ فرمود: علم کامل آن است که همواره در تزاید باشد، و بر آنچه در شبانه روز پدید می آید، بر فرمانهایی که صادر می شود و حوادثی که تا روز قیامت رخ می دهد، احاطه داشته باشد. 
خواننده عزیز! 
این کتابها و علمها در نزد حضرت بقیة الله ارواحنا له الفداء است. آیا باز هم می توان باور کرد با این قدرت بی نهایت علمی، آن حضرت عالم به روز و سال ظهور و ساعت قیام جهانی اش نباشد؟ ابداً. او می داند و باید هم بداند، اما از اسرار بزرگ خداوندی است و کسی به آن آگاهی پیدا نخواهد کرد. 
(اللهم عجل فرجه و اجعلنا من اعوانه و انصاره).
رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و نشانه های ظهور 
عن السکونی عن ابی عبدالله علیه السلام قال: قال رسول الله علیه و آله سیاتی علی امتی زمان تخبث فیه سرائر هم و تحسن فیه علانیتهم ظمعاً فی الدنیا لا یریدون به ما عند الله عزوجل یکون امرهم ریاء لا یخالطه خوف یعلمهم الله منه بعقاب فیدعونه دعاء الغریق فلا یستجاب لهم. (22)
سکونی از امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود بر امت من زمانی بیاید که باطن آنها پلید و ظاهرشان به جهت طمع در دنیا آراسته باشد و خداوند را در نظر ندارند عمل آنها ریا است و از او نمی ترسند . خداوند نیز همه آنان را عقوبت خواهد کرد و هر چه دعا کنند حتی غریق مستجاب نخواهد شد . 
از این روایت علامت برای ظهور حضرت بقیة الله ارواحنا الفداء آن هم از زبان آوردنده اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله نقل کرده اند . 
1 - دلها مملو از خبائث و صفات رذیله می شود . 
2 - مردم تظاهر به خوبیها می کنند در حالی که دلشان از خوبیها خالی است
3 - هدف از این تظاهرات فرورفتن در کثافات اخلاقی دنیا و تعینات آن است 
4 - کارهای آنها اکر چه به صورت عبادت است اما برای غیر خدا انجام می شود (ریا)
5 - توجهی به عالم آخرت نخواهند داشت و از خداوند نمی ترسند . 
6 - به جهت این صفات خداوند آنها را عقاب می کند به بلاهای اجتماعی از قبیل جنگ گرفتار ظلم شدن گرانی سلب برکت و ...
7 - در این موقع هر چه دعا کنند حتی دعای غریق هم مستجاب نخواهد شد (23)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در روایتی در مورد نشانه های ظهور مهدی روحی له الفداء می فرمایند: 
سیاتی زمان علی امتی لا یبقی من القران الا رسمه و لا من الاسلام الا اسمه یسمون به وهم ابعد الناس منه مساجد هم عامره و هی خراب من الهدی فقهاء ذلک الزمان شرفقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنه و الیهم تعود .(24)
بزودی زمانی بر امت من فرارسد که از قرآن جز رسم و از اسلام جز اسم باقی نماند آنان به نام مسلمانان خوانده می شوند در حالی که دورترین مردم از اسلام اند مساجد آنان آباد و از هدایت خراب (خالی) است فقهای آن زمان بدترین فقها در زیر آسمان اند فتنه از ایشان آغاز می شود و به آنان باز می گردد
وجود مبارک منجی عالم بشریت حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم در این حدیث که در حقیقت آیینه ای است که دنیای اسلام و مردم آن را نشان می دهد و این خود معجزه ای است از آن بزرگوار به چند علامت در ارتباط با ظهور فرزند عزیزش اشاره فرموده است: 
1 - محتوی و حقایق حیاتبخش قرآن متروک و فقط اسمی از آن می ماند.
2 - از اسلام نامی می ماند و قوانینن جامع و کامل آن به حالت تعطیل در می آید و به انزوا سپرده می شود .(25)
3 - تقریباً یک چهارم از جمعیت دنیا ادعای مسلمانی می کنند در صورتی که عملاً از اسلام بیگانه اند.
4 - مساجدشان از نظر بنیان و جهات ظاهری آباد اما از لحاظ تقوا ویران است . مساجد مرکز غیبت، تهمت، ریختن آبروی مردم و بدعتها - البته به صورتهای مختلف - شده است . 
5 - فقها و دانشمندان بدترین دانشمندانی هستند که در زیر این آسمان بسر می برند . با تاملی کوتاه درباره عالم نماهای زمان خودمان و فسادی که در اجتماع کرده اند معنی روایات معلوم می شود . 
6 - تمام فتنه ها از ناحیه علمای سوء است و بازگشت آنها نیز به خودشان خواهد بود . اذا فسد العالم فسد العالم رسول اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید هرگاه دانشمندی راه فساد را پیش بگیرد جهانی را به تباهی می کشد . زیرا مردم این دسته از افراد را الگو و سمبل دین می دانند . 
خواننده گرامی! نا گفته نماند که از نظر منطق و برهان، همیشه حساب مکتب، از اشخاص جداست .
امام صادق (علیه السلام) به نقل از پدران مکرم خود ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین می فرماید: 
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: (ان) الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا کما بدا فطوبی للغرباء . (26)
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: اسلام در ابتدا غریب و تنها بود و بزودی نیز همچون زمان پیدایش غریب و تنها خواهد شد . خوشا به حال تنهایان و غربا . 
خواننده ارجمند! اسلام عزیز ما در ابتدا بسیار غریب بود و فقط یک اقلیت از آن استقبال کردند . در آخر الزمان نیز چنان خواهد شد، کما اینکه اکنون نیز اینچنین است و با این همه امکانات نظامی، اقتصادی و انسانی که در جهان اسلام وجود دارد، مع الوصف، مسلمین در چنگال ستمگران و کفاری مانند اسرائیل بسر می برند . دلیل بر اثبات عرض ما وضع موجود دنیای اسلام است و در روایات بالا تحت عنوان نشانه های ظهور دولت حق، رسول اکرم صلی الله علیه وآله به غربت مجدد اسلام اشاره فرموده و در ضمن کلمه فطوبی للغرباء بشارت پیروزی اسلام را داده اند (البته بشارت ضمنی) . آری، اسلام در ابتدای امر واقعاً غریب بود، درست مانند کسی که وارد شهری بشود، آشنایی نداشته باشد و پولی هم همراه نداشته باشد که بتواند خودش را اداره کند و زبانش هم با مردم آن شهر یکی نباشد، همچنانکه زبان اسلام زبان توحید بود در خالی که زبان مردم لسان کفر و الحاد و بت پرستی بود و پیامبر بزرگوار فرمودند در آخرالزمان هم این طور خواهد شد . 
خواننده محترم! ملاحظه می فرمایید زبان اسلام در دنیای ما نیز زبان صلح، عدالت، ایمان، امنیت و برادری است، در حالی که در جهان کنونی، اعمال مردم بر خلاف این برنامه هاست . 
از امام صادق (علیه السلام) منقول است که رسول خدا ص فرمودند: من ابغضنا اهل البیت بعثه الله یهودیا قیل یا رسول الله و ان شهد الشهادتین؟ قال نعم انما احتجب بهاتین الکلمتین عند سفک دمه او یودی الجزیة و هو صاغر ثم قال ابغضنا اهل البیت بعثه الله یهودیا قیل و کیف یا رسول الله؟ 
قال ان ادرک الدجال آمن به .
 (27)
هر که ما اهل بیت را دشمن دارد خداوند (عزوجل) او را یهودی برانگیزد . سؤال شد: یا رسول الله! اگر چه شهادتین بگوید؟ فرمودند: بله . در نتیجه دو کلمه شهادت (اشهد ان لا الله و اشهد ان محمد رسول الله) فقط جان او محفوظ می ماند و یا از پرداخت جزیه معاف می شود . سپس ادامه دادند: هر کسی که ما اهل بیت را دشمن بدارد خداوند او را یهودی بر انگیزد . پرسیدند: چگونه ای رسول خدا؟ فرمودند: اگر زمان دجال را دریابد به او ایمان آورد . 
در این روایت، پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) پس از اشاره به وظیفه مردم در ارتباط با اهل بیت (علیهم السلام) و نیز زیان دشمنی با خاندان گرامی اش، به خروج دجال که از علائم ظهور حضرت بقیه الله روحی له الفدا است، اشاره فرموده اند . بنابراین، زیان دشمنی با اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین را می توان این گونه خلاصه کرد: 
1 - محشور شدن در روز قیامت با یهودیان . 
2 - حسرت و پشیمانی که در سایه قطع ارتباط با خاندان وحی دامنگیر انسان می شود . 
3 - از دست دادن نعمتهای ابدی خداوند . 
4 - مخلد بودن در آتش جهنم . 
5 - محرومیت از مصاحبت با ذوات مقدسه معصومین سلام الله علیهم اجمعین . رسول مکرم (صلی الله علیه وآله) خبر از قیام مهدی روحی له الفدا می دهد و از آن حضرت به نام خاتمه دهنده به دین چنین می فرماید: 
المهدی منا یختم الدین به کما فتح بنا ... (و اخرج الحاکم فی صحیحه) یحل بامتی فی آخر الزمان بلاء شدید من سلطانهم لم یسمع بلاء اشد منه حتی لایجد الرجل ملجا فیبعث الله رجلا من عترتی اهل بیتی یملا الارض قسطاً و عدلا کما ملئت ظلماً وجوراً و ساکن السماء و ترسل السماء قطرها و تخرج الارض نباتها . (28)
همچنانکه دین به وسیله من آغاز شد، توسط فرزندم مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خاتمه می یابد ... در آخر الزمان امت من در سایه زمامداری ستمگر به بلاهایی مبتلا می شوند که مانند آن را نشنیده اند و به اندازه ای عرصه بر مردم تنگ می شود که پناهگاهی برای خود پیدا نمی کنند . در این هنگام خداوند مردی از عترت و ظلم و جور شده باشد . از ویژگیهای او این است که اهل زمین و ساکنان آسمانها او را دوست می دارند و آسمان بارانهای خودش را می بارد و زمین برکاتش را در اختیار مردم قرار می دهد . 
سیجی ء فی آخر الزمان اقوام تکون وجوههم وجوه الآدمیین و قلوبهم قلوب الشیاطین امثال الذئاب الضواری لیس فی قلوبهم شی ء من الرحمه سفاکین للدماء و لا یرعون عن قبیح ان تابعتهم واروک و ان تواریت عنهم اغتابوک و ان حد ثوک کذبوک و ان ائتمنتهم خانوک صبیهم عارم و شابهم شاطر و شیخهم لایامر بمعروف و لا ینهی عن منکر الاعتزازبهم ذل و طلب ما فی ایدیهم فقر الحلیم فیهم غاو و الامر فیهم بالمعروف متهم المؤمن فیهم مستضعف و الفاسق فیهم مشرف السنه فیهم بدعه و البدعه فیهم سنه فعند ذلک یسلط الله علیهم شرارهم و یدعو خیارهم فلایستجاب لهم . (29)
در آخر الزمان مردمانی بیایند که از نظر ظاهر، سیمای آدمیان را دارند، اما دلهایشان مانند قلبهای شیطانها است (پر از خود خواهی و تکبر و غرور و امثال اینها است) . مانند گرگهای درنده دلشان خالی از رحمت و عطوفت انسانی باشد، قتل و خونریزی برای آنها یک امر بسیار ساده و بی اهمیت خواهد بود و از کارهای زشت دوری نمی کنند . اگر از آنها متابعت کنی تو را از خود می رانند و اگر از آنان فاصله بگیری تو را مورد غیبت و عیبجوی قرار می دهند، 
اگر با تو سخن گویند دروغ می گویند و اگر آن مردم را امین خویش قرار دادی به تو خیانت می کنند . بچه های آنها با ناز و نخوت زندگی می کنند و جوانانشان بیباک و از خود راضی اند چندان که مردم را از بی تربیتی خویش عاجز می کنند . پیروان آنها امر به خوبیها و نهی از بدیها نمی کنند . عزت جستن به وسیله آنها ذلت و خواری است، مطالبه موجودی آنها فقر و ناتوانی است . شخص عاقل در میان آنها گمراه به شمار می آید و امر به معروف کننده مورد تهمت و افترا قرار می گیرد . افراد با ایمان و صاحبان تقوا در میان ایشان ضعیف خواهند بود، اما افراد فاسق در میان آنها با شخصیت حساب می شوند . کارهای خوب و سنتهای الهی در میان این جمعیت بدعت محسوب می شود و از طرفی بدعت در میان آنها سنت به حساب می آید . در چنین زمانی که مردمش دارای چنین خصوصیات اخلاقی شده اند، خداوند اشرار و مردم بد را بر آنها مسلط می کند و دیگر دعاوی خوبان اجابت نخواهد شد .

پی نوشت:
15) بصائر الدرجات، ص 147.
16) اصول کافی، ج 1 / ص 192.
17) همان مأخذ، ج 1 / ص 192.
18) همان مأخذ، ج 1 / ص 193.
19) همان مأخذ، ج 1 / ص 264.%%
20) همان مأخذ، ج 2، / ص 17.
21) همان مأخذ، ج 1 / ص 239.
22) بحار النوار ج 52 / ص 190 .
23) البته در بعضی روایات دعای یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک به نام دعای غریق ذکر شده . 
24) بحار الانوار ج 52 / ص 190 
25) این آیینه در مقابل اسلام و کشورهای به اصطلاح مسلمان قرار بده مسلماً غیر از اسم و رسم از قرآن و اسلام چیز دیگری نمی بینی 
26) همان ماخذ ج 52 / ص 191 
27) همان مأخذ، ج 52 / ص 192 . 
28) الامام المهدی عند اهل السنه، ج 2، مشارق الانوار، ص 29 . 
29) نوائب الدهور، ج 1 / ص 150 .


تاریخ : جمعه 21 دی 1397
بازدید : 1252
نویسنده : sina95

 

آنچه مسلم است این است که با گذشت قرنهای متمادی هنوز بشریت به دنبال حلقه مفقوده اتصال خود با نظام تکوین و وجود مطلق است تا با پیوند جان و جانان به مسئله «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»[1] دست یازد و در تماشاخانه جلوه جمال الهی خلوت خود را به جلوت تجلی نظاره گر باشد.

هر کدام از منتظرین در مذاهب و عقاید مختلف و با عناوین مختلف به نوعی وحدت موضوع دارند و از میان این منتظران می توان گفت نقش شیعه و تشیع در گسترش این فرهنگ رنگ و صبغه خاصی دارد.

يكي از مهم  ترين شاخصه  های مكتب تشيع، اعتقاد به وجود امام مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف  به عنوان آخرين دلیل و برهان هدایت خداوند سبحان، واسطه فيض الهي، منجی بشریت و موجود موعود است. براساس اين اعتقاد حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف در حال حاضر حیّ و حاضر، شاهد و ناظر اعمال همه جهانيان بخصوص شيعيان خود، فريادرس درماندگان است و در انتظار روزي است كه به فرمان خداوند حکیم اقدام رهايي  بخش و قيام عدالت  گستر خود را آغاز نماید.

همانگونه که پيامبر أعظم صلی الله علیه وآله وسلّم بشارت داده اند:«يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»[2]

«زمين را پر از عدل و داد نمايد آن چنان كه پر از ظلم و ستم شده است.»[3]

با توجه به اين عقاید مسئله «انتظار» در مكتب ما جايگاه خاصي داشته و بخش عمده  اي از معارف شيعي را به خود اختصاص داده است.

با تأسف فراوان بايد اذعان نمود كه با توجه به اینکه انتظار و مهدویت در مكتب شيعه جایگاه والایی دارد و با وجود سفارشات و توصیه های فراواني كه از جانب پيامبر أعظم صلي  الله  عليه  و آله وسلّم و ائمه اطهار عليهم  السلام بر مسئله انتظار فرج تأکید دارند، شيعيان آن سان كه بايد و شايد به اين مسئله اهتمام نورزیده و توجه شایسته ای در شأن مهدویت و عنایت به ابعاد مختلف آن ننموده  اند. شاید بتوان اذعان نمود که در سالیان اخیر اقبال قابل توجهی نسبت به این امر صورت گرفته و علمای مهدویت و اساتید صاحب نظر در این زمینه به روشنگری ها و قلم فرسایی های عمده ای پرداخته اند.

در اين ميان عده ای از اصحاب سلوك و دنباله رو عرفان و معنویت با مطرح کردن مسئله خليفه  اللّه  و انسان كامل و پرداختن به نقش حجت الهي در عالم هستي، تنها به جنبه ماوراءالطبیعیه آن وجود اطهر عنایت داشته و نسبت به ساير جنبه  های اساسی آن غفلت ورزيدند.

 و همچنین عده ديگری از اصحاب شريعت تنها به جنبه طبيعي آن وجود اطهر عنایت داشته و نسبت به نقش آن حضرت به عنوان امام و پيشواي مردم هیچگونه گرایشی و تلاشی برای فهم این معارف ننموده و تنها تکلیف و وظیفه مردم را در دعا کردن و گریه کردن برای ظهور آن حضرت دانستند تا شاید بدین وسیله حضرت خودشان بیایند.

و نیز عده دیگر هم ضمن همّ و غمّ خود را صرف دو جنبه طبیعی و فرا طبیعی آن وجود مقدس عجل الله تعالی فرجه الشریف نمودند تا به جنبه ظهور فردی حضرت بقیة الله الأعظم روحی و ارواح العالمین له الفدا نمودند.

اما از ميان این گروهها، عده ای با در نظر گرفتن همه ابعاد یاد شده، به تبیین معناي دقیق و صحیح انتظار پرداخته و درصدد تشریح وظايف و نقش مردم در زمان غيبت برآمدند. در اين ديدگاه، هم مسئله خلافت الهي انسان كامل مطرح شده و هم به جايگاه و نقش مردم در قبال آن وجود مقدّس توجّه شده و هم به وظیفه مردم در دعا براي حفظ آن وجود اطهر و تعجيل در ظهورش پرداخته شده است که می توان گفت یکی از پیشگامان از عده حضرت امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) است که عملاً مسئله مهدویت تشریح کردند. و ديدگاه خود را اینگونه مطرح نمودند:

«البته اين پر كردن دنيا را از عدالت، اين را ما نمي  توانيم بكنيم، اگر مي  توانستيم مي  كرديم. اما، چون نمي  توانيم بكنيم ايشان بايد بيايند. ... اما ما بايد فراهم كنيم كار را، فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براي آمدن حضرت عليه السلام ...»[4].

حضرت امام خمینی(ره) در جايي ديگر نيز درباره مفهوم «انتظار فرج» مي  فرمايند:

«انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند. و مقدمات ظهور إن  شاء اللّه  فراهم شود.»[5]

تبیین انتظار

کلمه «انتظار» از «انْتَظَرَ- انْتِظَاراً»: یعنی «توقع آن چيز را داشت، در آن كار درنگ كرد.»[6]

یا بعبارتی «چشم داشتن» و «چشم به راه بودن»[7]. چشم داشت و چشم به راه بودن به امید یک آینده مطلوب و نیز به امید ظهور یک منجی و بعنوان یک آزادی بخش و... و این نوع انتظار، در حقیقت مفهومي است كه با نهاد همه انسان ها عجين شده است و مي  توان گفت كه همه انسان ها به نوعي منتظرند.

به بيان ديگر انتظار يا اميد به آينده مطلوب، همواره همراه و همزاد انسان است و اگر اميد به آينده را از او بگيرند، سرنوشتي پوچ و تباهي خواهد داشت، از این روست كه در بیان نوراني پيامبر أعظم صلي  الله  عليه  و آله وسلّم آمده است:

«الْأَمَلُ  رَحْمَةٌ لِأُمَّتِي وَ لَوْ لَا الْأَمَلُ مَا رَضَعَتْ وَالِدَةٌ وَلَدَهَا وَ لَا غَرَسَ غَارِسٌ شَجَراً. »[8]

«و فرمود: آرزو، رحمت است براى امت من و اگر آرزو نبود مادر بچه  اش را شير نمى  داد و باغبان نهالى نمى  كاشت.[9]»

بنابراین، انتظار و چشم به راه آينده مطلوب بودن عاملی است در وجود انسان كه او را بسوی تحرک و پویایی بیشتر سوق می دهد و اگر این عامل در وجود او ضعیف و یا خاموش گردد منجر به کسالت و رکود او و باعث افول او به سوی پوچی و افسردگی روح تعالی و تکامل او خواهد بود.

معانی انتظار بر اساس آموزه های اسلام:

آنچه از قرائن و شواهد بر می آید این است که؛ اميد به آينده و انتظار فرج خارج از دو معنا در آموزه  هاي دين اسلام نیست:

1. انتظار به معنی الأعم 2. انتظار به معنی الأخص

در معنای اول انتظار حالت و جنبه های فردی بیشتر مدنظر است و اهتمام اسلام به اين معناي عام از انتظار و اميد به آينده تا بدان حد بوده كه از يك سو اميد به فرا رسيدن گشايش از سوي خداوند در زمره برترين اعمال برشمرده شده و از سوي ديگر يأس و نااميدي از رحمت خداوند از جمله گناهان كبيره به شمار آمده است.[10]

و البته جنبه های مختلف انتظار را در ماجرای انتظار حضرت یعقوب علیه السلام نسبت به حضرت یوسف علیه السلام می توان به وضوح دید، از آن جمله که؛

قرآن كريم نااميدي از رحمت خدا را از ويژگي هاي كافران برشمرده و از زبان حضرت يعقوب عليه السلام چنين نقل مي كند:

«يا بَنِيَّ اذهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن يُوسُفَ و أخيهِ و لا تَيْأَسُوا مِن رَوحِ اللّه  إنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنَ رَوْحِ اللّهِ إلاَّ القَومُ الكافِرونَ.»[11]

« اى پسران من، برويد و از يوسف و برادرش جستجو كنيد و از فرج و رحمت خدا نوميد نشويد، كه جز كافران از رحمت خدا نوميد نگردند.»[12]

و روایات متعدد و بسیاری نیز بر تقویت روحیه امید و انتظار فرج تأکید دارند که در اکثر این روایات از انتظار فرج به عمل و برترین عمل تعبیر شده است.

و اما در معنای دوم انتظار به خروج از دایره فردی و شمولیت آن نسبت به جنبه های اجتماعی و فراگیر آن اشاره و تأکید می شود.

که در آموزه های دینی همانگونه که در تاریخ و روایات مختلف دیده می شود انسان را از سطحی نگر بودن و محدود به فردیت و فردگرایی بسوی عمومیت و عمیق بودن سوق می دهد که انسان علاوه بر اینکه روی خود و تهذیب نفس خویش می پردازد به محیط پیرامون خود نیز توجه داشته باشد و بی تفاوت نباشد و این انتظار در معنای دوم عمق دهی به مسئله انتظار بوده و جنبه اجتماعی آن را تقویت می کند.

انواع ظهور:

بطور کلی بعد از شناخت معانی انتظار به نتایج انتظار که امید است به آن غایت برسند یعنی مسئله ظهور پرداخته می شود:

ما برای ظهور سه نوع معنا متصوریم:

1. ظهور عام 2. ظهور خاص 3. ظهور خاص الخاص

که برای منتظر حقیقی طی این مراحل لازم می آید که از ظهور خاص الخاص به ظهور عام به شرط تقدیر برسد.

ظهور خاص الخاص یعنی اینکه منتظر به وظایف و جایگاه خود در نظام مهدوی طوری آشنا باشد که انگار در سایه عمل به واجبات و ترک محرمات و شناخت وظایف اصیل خود هیچ تفاوتی نداشته باشد که اینک در محضر حضرت حجت بوده و مستقیماً فرامین را از حضرت گرفته و بدان عمل می کند، چون به هرحال با شناخت وظایف خویش اهتمام به انجام وظایف خویش می نماید که در حقیقت می توان گفت حضرت بصورت خاص الخاص برای ایشان ظهور کرده که ارتباط درونی گوش به فرمان بودن را یافته است و مشغول اجرای دستورات مولای خویش است.

و دومین نوع ظهور؛ ظهور خاص است که در این صورت فرد با اهتمام به وظایف نوع سوم ظهور آن قدر پیوند خود را با حضرت حجت روحی و ارواح العالمین له الفدا عمیق می کند که این پیوند باعث ظهور خصوصی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف بر شخص ایشان می شود که از این قبیل تشرفات در طول قرون متمادی بسیار بوده ولی اندکی از این عده از نوع سوم ظهور گذر کرده و به نوع دوم رسیده بودند مثل سیدبحرالعلوم(ره) که دیگر تشرف ایشان چون طی مسیر ظهور را کرده بودند بصورت ارادی بود نه عنایت محدود به زمان خاص مثل علی بن مهزیار.

و امام نوع اول ظهور نیز برای همگان تقریباً شناخته شده است و آن نیز وقت موعود و سرآمدن انتظار فرج است که برای عموم مردم خواهد بود و البته این نوع ظهور نیز نیاز به تلاش و همت همگانی و زمینه سازی دارد که إن شاءالله انقلاب مهدوی بوقوع بپیوندد.

 

11/04/1394 قم.
13 شعبان المعظم 1436 ق

 

پی نوشت:
[1] البقره/آیه257.
[2] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط - بيروت) - بيروت، چاپ: دوم،1403 ق./ ج 50، ص: 318.
[3] مترجم: خسروى، موسى /زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد50 بحار الأنوار)، ص: 276.
[4] صحيفه نور (مجموعه رهنمودهاى امام خمينى، قدس سره)، ج 20، ص 198 ـ 199.
[5] همان، ج 7، ص 255.
[6] بستانى، فواد افرام، فرهنگ ابجدى - تهران، چاپ: دوم، 1375./ متن ؛ ص140.
[7] ر.ك: على اكبر دهخدا، لغتنامه، ذيل كلمه «انتظار»؛ محمد معين، فرهنگ فارسى، ذيل كلمه «انتظار».
[8] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط - بيروت) - بيروت، چاپ: دوم،1403 ق./ج 74؛ ص173.
[9] كتاب الروضة در مبانى اخلاق/ مترجم:رضائى، سيد عبد الحسين /( ترجمه جلد 74 بحار الأنوار)، ص: 191.
[10] ر.ك: سيدعبدالحسين دستغيب، گناهان كبيره، ص 91 - 68.
[11] سوره يوسف 12 آيه 87.
[12] ترجمه قرآن /مرحوم علی مشکینی(ره)/ ذیل آیه.


تاریخ : جمعه 21 دی 1397
بازدید : 1319
نویسنده : sina95

 

امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
آیت الله روح الله قرهی مدیر این حوزه علمیه در درس خارج فقه خود به موضوع «فتنه های جدید و راه رهایی از آنان» پرداخت که مشروح آن در ادامه می آید:

در ابتدا می خواهم نکاتی را راجع به مطالبی که دارد در منطقه اتفاق می افتد، بیان کنم. چند ماه پیش در صحبت هایمان بیان کردیم که این حوادث تا آخر سال اتّفاق می افتد. اشاره کردیم به عربستان، افغانستان، پاکستان و برخی از اتفاقاتی که در منطقه رخ خواهد داد.
اوّلاً سرعت اتفاقات در دنیا، سرعت عجیبی است که خود این سرعت، دلالت بر این است که ظهور، به فضل و کرم الهی، نزدیک است. گرچه بیان شده است: «کذّب الوقّاتون»[الکافی، ج 1، ص 368] آن هایی که وقت تعیین کنند، کذّاب و دروغگو هستند و انسان نمی تواند وقت را تعیین کند. امّا:

انقلاب اسلامی نهایتاً تا پنجاه سال عمر می کند و بیش از این طول نمی کشد. در ۱۰ سال ابتدایی آن، امام راحل بودند و الآن هم ۲۷ سال است که امام المسلمین هستند. لذا این پرچم به دست مبارک حضرت حجّت خواهد رسید.

*معنی «کذّب الوقّاتون» چیست؟
از کجا معلوم است حوادثی که دارد به وجود می آید و ما در شرف آن اتّفاقات هستیم، برای ظهور است؟
معنای «کذّب الوقّاتون» یعنی کسی بگوید: فلان روز، فلان ساعت، حضرت ظهور می کند که هیچ کس نمی تواند چنین مطلبی را تبیین و تعیین کند.
لذا تعیین وقت محال است. گرچه برخی از بزرگان و اعاظم بیان فرمودند: امکان دارد که برای برخی معلوم و مشخص باشد. دلیل این است که قرآن هم می فرماید: از علم آگاهی ندارند، مگر تعداد اندکی «وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلا»[آیه 85 سوره اسراء].
لذا برخی قائل به این هستند که شق دوم آن هم موجودیت دارد؛ یعنی امکان دارد برخی از اعاظم و بزرگان ما، حتّی از زمان ظهور هم اطلاع داشته باشند که آن هم به این دلیل است که آن ها از مقام تقوا به أتقی رسیده اند و تالی تلو معصوم گردیده اند.
امّا اگر از این باب بگذریم که وقت و روز و ساعت معین معلوم نیست، إلّا عندالله تبارک و تعالی. یعنی شقّ دوم را قبول نکنیم و همان شقّ اوّل را مدّنظر داشته باشیم. پس اگر این طور هم باشد «کذّب الوقّاتون» به این معنا نیست که اگر اعاظم و بزرگان و اکابر ما بیان کردند که اتّفاقاتی که رخ می دهد، دلیل بر نزدیکی ظهور است، ما آن ها را هم نعوذبالله دروغگو بدانیم و بگوییم: «کذّب الوقّاتون». باید دقّت کنیم که معنای «کذّب الوقّاتون»، این نیست. پس معلوم می شود «کذّب الوقّاتون» شامل کسی می شود که روز و ساعتی را تعیین کند. لذا این که بیان می شود علائم نشان می دهد که اتّفاقاتی در راه است که نشانه ظهور است، بیجا نیست.
اوّلاً سرعت زمان، سرعت عجیبی است و همه امروزه این را درک می کنند. بنده چندین مرتبه بیان کردم که شما نگاه کنید، بببیند از اوّل سال شمسی (فروردین ماه) تا به حال چقدر به سرعت گذشته و می گذرد! تا هنوز متوجّه نشدیم که محرّم آمده، ماه صفر هم تمام می شود و سرعت زمان، سرعت عجیبی است. با اینکه به صورت ظاهر، ساعت و دقیقه و ثانیه همان است، امّا عجیب سرعتی دارد. الآن در دی ماه هستیم و تا چشم باز کنیم، مجدّد اوّل فروردین خواهد شد.
امّا اتّفاقاتی که در عالم اسلام دارد رخ می دهد، اتّفاقات عجیبی است. این ها همه دست به دست هم می دهد. مطالبی را در پیش داریم که باید بسیار مواظب باشیم. البته خود این ها برای انسان، میمون و مبارک است، اگر انسان بتواند به خوبی از آن ها بهره برداری کند و خود را برای ظهور و سرباز خوبی شدن برای آقا جان، حضرت حجّت(اروحنا فداه) آماده کند.
لازمه آن هم این است که غفلت نکند. چون ثمره غفلت، این است که ما خودمان را به دست حوادث بسپاریم. امّا حال که سرعت زمانی زیاد است و اتّفاقات بسیاری در شرف وقوع است، ما حتماً باید هشیار باشیم و برنامه ریزی کنیم.
یکی از مطالب امروز، این است: ما مسلمانیم و اسلام، دین سلم و دوستی و محبّت است «هل الدّین إلّا الحبّ»[الكافی، ثقة الاسلام كلینی، ج۲، ص۱۲۵؛ المحاسن، احمد بن ابى عبد اللّه برقى،‏ج۱، ص۲۶۲؛ تفسيرفرات‏ الكوفی، فرات بن ابراهيم كوفى‏، ص۴۲۸؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج۶۵، ص۶۳]. امّا این به این معنا نیست که غافل باشیم و دائم تدافعی کار کنیم. در مقابل دشمن، در مقابل یهود، در مقابل صهیونیسم، در مقابل کسانی که آرمان های اسلام و نظالم اسلامی را هدف گرفته اند، باید تهاجمی برخورد کنیم، «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»[آیه 29 سوره فتح] و شدیدترین برنامه را داشته باشیم.
لذا مع الأسف گاهی ما برای این اتّفاقاتی که در شرف وقوع است، برنامه ریزی نمی کنیم که بگوییم: ای بسا ما روز به روز در تنگنا قرار بگیریم. لذا برای در تنگنا قرار گرفتن برنامه ریزی کنیم. خصوصیّت مؤمن این است و عقل سلیم هم همین را می گوید که انسان باید برای مواقع در تنگنا قرار گرفتن برنامه ریزی کند، نه این که برای روز فراخ و گشاده بودن برنامه ریزی کند.
لذا دور از مطالب سیاسی عرض می کنم هر چند سیاست ما هم عین دیانت ماست امّا منظورم آن چیزی است که در اصطلاح عامیانه، ما به سیاست بازی بیان می شود. به دور از آن ها - که به قول آیت الله شاه آبادی، آن ها مکر است و سیاست نیست - می خواهم این مطالب را بیان کنم که برنامه ریزی کردن برای پسابرجام، اگر در باب وسعت باشد و انسان، غفلت کند، طبعاً نشان داده خواهد شد که این طور نخواهد بود.
نمونه آن، برخوردی است که همین امروز از کشوری بسیار ضعیف به نام حجاز یا عربستان دیدیم که این کشور اصلاً در عالم، اعتباری ندارد و جز نفت، چیز دیگری برای او نیست و مردم آن هم، همه در درون ناراحت هستند و به فضل الهی اتّفاقاتی هم در کشورشان رخ خواهد داد.
لذا دیدیم که دولتمردان این کشور، بعد از شهادت این مرد عظیم الشّأن، شیخ نمر باقر النمر دست پیش گرفتند که عقب نیفتند. آن ها در یمن و سوریه و عراق، شکست خوردند و بانی این شکست ها را هم ایران می دانند. لذا بهانه ای درست کردند و خودشان در سفارتخانه شان آتشی را راه انداختند که البته هیجان مردم هم عامل ازدیاد آن شد و بدین ترتیب طوری برنامه ریزی کردند که روابط خود را قطع کنند. تا حضور ما هم در عربستان و منطقه کمرنگ باشد.
ما باید در این اتّفاقاتی که دارد رخ می دهد، مراقب و هشیار و بیدار باشیم. سه چیز لازمه کار است که من این ها را مختصر بیان می کنم که إن شاءالله به گوش دیگران هم برسد و متوجّه باشند:
اوّلین مورد برنامه ایستادگی در مقابل دنیای ظلم و جور که پشت همه آن صحنه ها، صهیونیسم جهانی(یهود) است و اوّل از همه، اقتصاد مقاومتی است. اگر اقتصاد را براساس فراخ و زیاده بودن منابع کشور و انتظار این که آن ها بعد از این، برای ما همه چیز می آورند و گل و بلبل می شود، تنظیم کنیم، کار بسیار غلطی است. کما این که هنوز جوهر برجام خشک نشده، می بینیم که مجدّداً آمریکایی ها تحریم های دیگری را علیه ما قرار دادند. چرا ما تحریم نکنیم؟! چرا تحریم از ناحیه آن ها باشد؟! اگر در اقتصاد مقاومتی رشد می کردیم، ما امروز می توانستیم بالصّراحه اعلام کنیم که ما یک قطره نفت هم نمی دهیم.
دومین مطلب، شجاعت در تصمیم گیری هاست. اگر ما در تصمیم گیری هایمان شجاعت داشتیم و حتّی اعلان می کردیم، طبیعی است که دشمن هراسان بود. همان چیزی که امام المسلمین(مدّ ظلّه العالی) به آمریکایی ها فرمودند که امروز، روزی نیست که بزن و در رو باشد. یعنی اگر بزنی، می خوری. لذا اگر امروز با قوّت و قدرت چه در آب های آزاد و چه در خشکی ها حضور پیدا کنیم و اعلان موضع قوی داشته باشیم، این طور نیست که احساس ضعف در ما بکنند.
اگر مانند رئیس جمهور کاملاً جو زده و احمق ترکیه نرویم خودمان را خوار کنیم، آن ها حساب کار دستشان می آید و دیگر این طور نخواهد شد که صندلی کوچکی، بدون پرچم کشورمان برای معاون اوّل رئیس جمهورمان قرار دهند و با اخم از او استقبال کنند. اگر ما مجلس را ترک می کردیم، طبیعی است که آن ها احساس ضعف می کردند. امّا هر موقع شما در مقابل دشمن نرمش به خرج دهی، آن ها این را پای ترس و ضعف درونی شما می گذراند و این، قاعده است.
«أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ»[آیه 29 سوره فتح] یعنی همین که شما در مقابل دشمنان شجاع باشید و با شدیدترین روش دیپلماتیک و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی با آن ها برخورد کنید. اگر این طور شد، شما را ترسو نمی بینند و بلکه از شما خواهند ترسید.
سومین مطلب، وحدت حول محور ولایت است. دقّت کنید که در اینجا وحدت حول محور ولایت، مهم است، نه حول محور حزب، گروه و یا احزاب.
بنده از شما روحانیون محترم و همچنین دانشجویان عزیز و کسانی که مطلب من را می شنوند یا می خوانند، استدعا دارم که این را در همه جا اعلان کنید که ولایت محوری به وجود نمی آید إلّا به این که بحث امام و امّت در جامعه جا بیفتد. اینکه بدانیم ما یک امام بیشتر نداریم و امّت هم باید یک امّت واحده باشند. وقتی پروردگار عالم می فرماید: «کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً‏»[آیه 213 سوره بقره]، یعنی همه مردم یک امّت هستند، حالا چه برسد به مؤمنین و نیروهای متدیّن و انقلابی و مردم شریف ایران. لذا یک ایران است به عنوان یک امّت و یک رهبر است به عنوان امام. اگر این را داشته باشیم و جا بیفتد، پیروز خواهیم شد و دیگر این أنانیّت و من من کردن ها و سهم خواهی ها و طلب کار بودن ها از بین خواهد رفت.

* از سال ۱۴۰۰ برای ظهور لحظه شماری کنید

حوادث دیگری هم در شرف وقوع است که لازم است من این نکته را هم در اینجا بیان کنم - که بنا دارم این نکته جدید را چندین مرتبه دیگر هم بیان کنم - و آن، این که بدانید انقلاب اسلامی، نهایتاً تا پنجاه سال عمر می کند و بیشتر از این، طول نمی کشد. در ده سال ابتدایی آن، امام راحل عظیم الشّأن بودند و الآن هم 27 سال است که امام المسلمین هستند. لذا این پرچم به دست مبارک حضرت حجّت خواهد رسید.
اولیاء خدا فرمودند: از 1400 در 1400 دیگر برای ظهور لحظه شماری (نه روزشماری) کنید. گرچه امکان دارد زودتر هم باشد؛ چون انسان می تواند قضا و قدر را با دعا برگرداند، «الدّعاء یردّ القضاء»[كافی، ج 2، ص 469].
لذا از آن طرف هم مردم باید آماده باشند؛ چون امام معصوم نمی آید، مگر اینکه مردم، امّت باشند. لذا اینکه بیان کردیم: وحدت باید در محور ولایت باشد و بحث امام و امّت جا بیفتد، تمرینی برای قبل از ظهور است که وقتی آقا جان، حضرت حجّت(روحی له الفداء) آمد، دیگر آماده باشیم. چون ما نائبش را به عنوان امام و خود را به عنوان امّت او پذیرفتیم و این چنین تمرین کردیم. لذا بعد از ظهور دیگر با مقوله امام و امّت، غریبه نخواهیم بود. پس این یک نکته بسیار مهمّی است که باید در آن، دقّت کرد.
حال، یک عده تصور خام کردند که می توانند با ورود به خبرگان، رهبری را عوض کنند. امّا باید بدانند که رهبری از ناحیه خداوند بوده است. ثانیاً آن هایی که -نعوذبالله- برای 10 سال دیگر برنامه ریزی کردند، باید بدانند که چنین اتّفاقی نخواهد افتاده و خود ایشان (رهبر فرزانه ما) به فضل و کرم الهی، پرچم را به دست آقا جان، حضرت حجّت(روحی له الفداء) خواهند داد.
لذا ما باید مراقب نفس دون که باشیم، چرا که این نفس دون باعث این حرف ها هست. چه بحث شورایی و چه بحث تغییر دادن. در مورد بحث شورایی هم قبلاً بیان کردم که اگر شورایی کردن صحیح بود، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) هم شورایی امامت می کردند، ولی تا امام حسن(علیه السلام)، امام است، امام حسین(علیه السلام)، ولو بالقوّه امام است، امّا امامتی ندارد و این نکته بسیار مهم است.
مطالبی دیگر هم به وقوع خواهد پیوست که شاید خیلی مناسب نباشد که بیان کنیم، امّا از طرفی هم باید آمادگی باشد، لذا بدانید در افغانستان و پاکستان و در اطرافمان در خلیح فارس، اتفاقاتی می افتد و باید آمادگی فراوانی داشته باشیم. اگر در حول محور ولایت و امام بودیم، طبیعی است که موفّق خواهیم شد. لذا باید هشیار و بیدار بود.
البته نکته ای هم هست و آن، اینکه وقتی بحث وحدت حول محور ولایت را مطرح می کنیم، باید همه از سهم خواهی دست بکشند. بنده هم - گرچه اطلاعیه ای را خواهم داد، اما از همین جا هم بیان می کنم که - انصراف خودم را از انتخابات مجلس خبرگان رهبری تبیین می کنم تا راه برای دوستان باز باشد و از کسانی هم که احتمالاً در لیست واحد جامعتین نیستند، از همین جا دست آن ها را می فشارم و به محضر مبارکشان عرض ادب می کنم و از آن ها درخواست عاجزانه دارم  که برای رضای خدا و برای از بین نرفتن وحدت، انصراف دهند. لذا این طور نشود که آن ها هم در مقابل جامعتین، لیستی مجزّا ارائه دهند، ولو به اینکه اسامی موجود در لیست جامعتین، آن طور که این ها می خواهند، انقلابی و ولایی و ... نباشند، گرچه إن شاءالله همه خوب هستند، امّا شاید آن طور که این آقایان می خواهند، نباشند.
لذا باید وحدت حفظ شود و لیست های متفاوت تبیین نشود. گرچه شاید یک عدّه نظرشان این باشد که وجود لیست های مختلف، نشان از دموکراسی و هیجان زیاد و مشارکت بیشتر مردم است، امّا ابعاد مختلف این مطلب را باید در نظر بگیریم که یکی از آنان، این است که شاید لیست های متعدد، سبب از بین رفتن اتّحاد و تفرّق آراء و به سر کار آمدن افرادی شود که نه دنیای ما را تأمین می کنند و نه آخرت ما و یقین بدانید چنین افرادی با ولایت مشکل دارند و زاویه بسیار زیادی با آن دارند و هدفشان را هم این قرار داده اند که این سیّد عظیم الشّأن را بردارند و کار را به جایی برسانند که این قدر وضعیّت داخلی حسّاس شود و فتنه با داعش گره بخورد که حتّی برخی از خصّیصین و کسانی که سینه چاک ولایت هم هستند، بگویند: مگر امام راحل عظیم الشّأنمان نفرمود: حفظ نظام، اوجب واجبات است، حالا اگر امام المسلمین هم نبود، چه اشکالی دارد؟! اصل، حفظ نظام است. لذا قصدشان این است که چنان صحنه را غبارآلود کنند که برخی عقب نشینی کنند و این، هم نکته بسیار مهمّی است که باید در آن، مراقبت و مواظبت و تأمّل کرد.
این هم به وجود نمی آید إلّا به اتّحاد. طبیعی است مردم هم از تمام کسانی که چه در مجلس خبرگان و چه در مجلس شورای اسلامی ورود پیدا می کنند، انتظار دارند که مطیع ولایت و امام المسلمین باشند.
مطالبی دیگری هم هست که إن شاءالله بنده در صحبت های آینده ام بیان خواهم کرد؛ چون این یکی دو هفته بنده به واسطه این که ثبت نام کرده بود، معذور بودم و نمی توانستم خیلی صحبت کنم که تصوّراتی شود، امّا حال، احساس راحتی می کنم که می توانم به خوبی هر چه که تکلیفم هست، بیان کنم و دیگر به این عنوان نیست که بگویند: می خواهد سنگ خودش را به سینه بزند و بگوید ما ولایی هستیم تا به مجلس راه پیدا کند. والله از اوّل هم بر این امر راضی نبودم، از بس آقایان آمدند و رفتند، پذیرفتم و حالا هم این بار از روی دوشم برداشته شد و من الحمدلله از این بابت خوشحال هستم.
لذا همان طور که بیان کردیم: ما در باب لیست واحدی که از جامعتین می آید، نگاه نکنیم که فلانی چنین است و با ولایت زاویه دارد و ...، بالاخره وقتی آقایان این لیست را آوردند، چاره ای نداریم که بپذیریم. به خاطر خدا کوتاه بیاییم تا إن شاءالله رشد خوبی باشد. بالاخره باید تحمّل کنیم، امّا نه اینکه خود را به خواب بزنیم و غفلت کنیم. مراقب و مواظب باشیم و إن شاءالله مردم هم باید به فضل و کرم الهی مراقب آن افراد هم باشند تا إن شاءالله مطلب درستی به وجود بیاید.

/1102001307

منبع: فارس


تاریخ : جمعه 21 دی 1397
بازدید : 1228
نویسنده : sina95

 

آیت‌الله قرهی: با توجّه به علائم، ظهور، نزدیک است

به گزارش خبرگزاری تسنیم، آیت‌الله قرهی در شب میلاد منجی عالم بشریّت، حضرت بقیة الله الاعظم(اروحنا فداه) مصادف با 23 خردادماه سال جاری در خصوص خصایص آخرالزّمان از لسان مبارک امیرالمؤمنین(ع) و علایم ظهور سخنرانی کرد. متن کامل سخنرانی او در ادامه می‌آید:

چطور انسان بفهمد یک فرد برای او از همه مطالب، بهتر است

یکی از خصوصیّات آخرالزّمان این است: موقعی که انسان‌ها پیشرفت ظاهری می‌کنند، از درون، تهی می‌شوند و آن حقیقت را در دانش ظاهری می‌بینند و لذا علم و دانش ظاهری، آن‌ها را از حقیقت انسانی دور می‌کند و همان‌گونه که روایات شریفه تبیین می‌کنند، خونریزی‌ها به خاطر همین دنیاطلبی در آخرالزّمان بیشتر می‌شود.

در کتاب شریف بحارالانوار و هم‌چنین کتاب الارشاد شیخناالاعظم آمده که وجود مقدّس پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) بیان می‌فرمایند: زمانی می‌رسد که اولاد مرا مانند بنی‌اسرائیل مقهور می‌کنند، کسانی می‌آیند که به ظاهر وعده‌هایی به آن‌ها می‌دهند، ولی دنیا به سمت زشتی‌ها و گناه می‌رود، طوری که در شهوت، مردان به مردان بسنده می‌کنند و زنان به زنان! طوری شود که زنان چون مردان به عنوان الگوی خوبی‌ها می‌گردند و منکر نزد مردم معروف و معروف نزد مردم منکر می‌گردد. آن موقع خدا شما را امتحان می‌کند که اگر شما در آن زمان بودید، فقط باید امیدتان به ستاره‌ای از جانب مشرق باشد که مثل ماه شب چهارده بدرخشد و چون وعده را دیدید، توبه کنید و به او بگروید، تا نجات یابید.

امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) در خطبه‌ای که به عنوان خطبه البیان است، خصایصی از آخرالزّمان بیان کردند. گرچه بعضی از آقایان در مورد سند آن، نکاتی را بیان کردند، امّا بعضی دیگر مثل میرزای قمی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن هم در آن زمان، می‌گویند: مطالبی که در این روایت هست، محققّ می‌شود، کما این‌که شده و جالب این است که خیلی‌ از آن‌ها در این زمان که آن بزرگان ما نیستند، دارد محقّق می‌شود.

این خطبه، خطبه‌ای طولانی است - که سند از ابن‌عبّاس است و نکات بسیار خوبی راجع به سند آن وجود دارد، امّا الان جایگاه بحثش نیست - و حضرت در یک قسمت از آن می‌فرمایند: من شما را خبر می‌دهم از آنچه که در آخرالّزمان به وقوع می‌پیوندد و تا خروج صاحب‌الزّمان این‌گونه خواهد بود. زمانی می‌رسد که این خصلت‌ها به وجود می‌آید: مرگ در فقهای بزرگ نمایان می‌گردد. امّت، نمازها را ضایع می‌کنند و از شهوات پیروی می‌کنند - من می‌خواهم «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنین‏» را بیان کنم. لذا به این روایت دقّت کنید - امانت‌داری کم و خیانت‌ها فراوان می‌شود. مردم مسکرات را علن می‌خورند. دشنام دادن به پدر ومادر از ناحیه فرزندان گاه علن می‌گردد. کاری می‌کنند که گناه زیاد می‌شود. کارهای خوب کم‌رنگ می‌شود. برکت از سال و ماه و هفته و روز وساعت برداشته می‌شود (همان‌طور که الآن داریم می‌بینیم، سال که می‌آید سریع تمام می‌شود، مثل الآن که سه ماه از سال گذشته!) آب و هوا دگرگون می‌شود و در فصل باریدن، باران، به سبک دیگری می‌شود. بادهای سرخ شهرها را فرا می‌گیرد. پسر، کینه پدر و مادر را به دل می‌گیرد و نصیحت آن‌ها را به عنوان بدی می‌بیند. بعضی از مردم، چهره‌های پاکیزه، ولی باطن زشت دارند (مثل بعضی از افراد که در غرب می‌بینیم با چهره‌های به ظاهر خوب هستند، ولی چه خون‌ریزی‌هایی می‌کنند!) هر که با آن‌ها معامله کند، ستم می‌کنند. دل‌هایشان دل‌های شیاطین است. آن‌ها از گیاه سدر، تلخ‌تر و از مردار، گندیده‌تر و از سگ، نجس‌تر و از روباه حیله‌گرترند. آز و طمعشان از مشعب(مشعب در عرب یک ضرب‌المثل است که می‌گویند: فلانی، مشعب است. ظاهراً یک کسی در دوران جاهلیّت بوده که خیلی حرص و ولع می‌زده و به این عنوان معروف شده) بیشتر اینان منکر را انجام می‌دهند و کسی نمی‌تواند نهی‌شان کند. با کسانی که منکر را مقابله می‌کنند برخورد می‌کنند و تکذیبشان می‌کنند، (کما این که الآن همین‌طور است و من می‌خواهم بگویم این روایت از همه لحاظ صحیح السند است). کسانی را که نهی از منکر می‌کنند، انسان‌های پست می‌دانند (مانند تعبیری که امروزه دارند و می‌گویند:  این‌ها تندرو هستند تا بدین ترتیب مردم از آن‌ها روی بر‌گردانند) و می‌گویند: اگر آن¬ها را دیدید، به آن¬ها اعتماد نکنید. مردم در مال همدیگر ورود پیدا می¬کنند، ربا حلال می¬شود، خوردن مسکرات و سخنان شرّ و فتنه‌انگیز زیاد می¬گردد (عجیب است حضرت چقدر عالی بیان می¬فرمایند!)، آوازه¬خوانی، غنا و ساز و نوازهایی که وجود دارد، پر می¬شود. فقیر در میانشان خوار و پست و مؤمن، ناتوان و بی¬عرضه جلوه داده می¬شود (مثل الآن که به هر کس که مؤمن است و می‌خواهد نهی از منکر کند، می‌گویند: این‌ها بی¬سواد و بی¬عرضه¬اند)، دانا در نزدشان بی¬قدر است. فاسق در نزدشان گرامی است. ستمگر در نزدشان بزرگ است. ناتوان در نزدشان ناچیز است. صاحب قدرت در نزدشان مالک و ثروت در نزدشان دولت است. امر به معروف و نهی از منکر نمی¬کنند. زکات مال خود را پرداخت نمی‌کنند. مردان، کورکورانه از زنان خود فرمانبرداری می¬کنند (همین بحثی که الآن به عنوان زن¬سالاری هست). پدران هر کار زشتی را از فرزندان خود ببینند، چشم می¬پوشند و خوشحال و مسرور می¬گردند و آن¬ها را از انجامش برحذر نمی¬دارند.

عزیزان! دقّت کنید که امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) در خطبه البیان دارند این‌چنین نشانه¬های آخرالزّمان را بیان می-کنند: مرد از زن خود عمل زشت را به رأی العین می¬بیند، ولی او را نهی نمی¬کند، بلکه گاه تشویق به آن می¬کند (مثلاً می¬بیند با وضعیت بد بیرون می‌آید و خودش را برای دیگران جلوه می¬دهد، امّا او را نهی نمی¬کند؛ تازه گاهی می¬گوید: من اصلاً دوست دارم این‌طور بیرون بیایی. در مشاوره‌هایی تلفنی‌ که داریم، یک بار خانمی زنگ زده بود و می¬گفت: من چه کنم، همسرم به من می¬گوید: إلّا و بلّا باید تو هم مثل خانم¬های دیگر آرایش چنین و چنان کنی و موهایت حتماً باید بیرون بیاید. این خانم گریه می¬کرد و می¬گفت: من باید چه کار کنم؟! او می¬گوید: خوشم نمی¬آید حجاب داشته باشی، این¬طوری  مثل امّل¬ها می¬مانی. وقتی خانم¬های بیرون را می¬بینم و وضع تو را می¬بینم، از تو خوشم نمی¬آید).

خوراک این¬ها از حرام می¬گردد، ذبح این¬ها مشکوک است (این‌ها مواردی است که الآن داریم می¬بینیم، مگر نیست؟!) زنانشان رقاصه و خواننده می¬شوند. مردان به مردان و زنان به زنان اکتفا می¬کنند. زنان بر زین اسب¬ها و مرکب¬هایی سوار می¬شوند (حالا چرا اسب و مرکب می¬گویند، شاید منظور، چیز دیگری مثل امروز باشد) و بر شوهر خود استیلا دارند و در هر امری سلطه خود را اعمال می¬کنند. در آن زمان نوای اهل فجور بلند است و مردم فساد و غنا را دوست دارند. غنا در کوچه و بازار بلند است (شاید همین باندهای ماشین‌ها باشد که گاهی می¬بینی یک ماشینی از کوچه و بازار رد می‌شود و صدای ضبط آن در همه جا می‌پیچد).

علمایشان سرزنش می¬شوند (ببینید! الآن وقتی بعضی از اعاظم، بزرگان و علماء ما تذکر می¬دهند که آقا! چرا این¬طور است؟ تازه سرزنششان هم می¬کنند). در میان این¬ها ریختن خون فراوان می¬گردد، قضاتشان رشوه¬گیر می¬شوند (اصلاً هر چه که امیرالمومنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) در خطبه البیان فرموده: این¬ها علائم آخر الزمان است، کأنّ الآن همین حال را دارد).

تاجر در تجارت خود دروغ می‌گوید، زرگر در زرگری خود و هر صاحب صنعتی در صنعت خود فریب می‌دهد. کسب‌های حقیقی، اندک و کسب‌های دروغین، زیاد گردد.
دانشمندان و دانایان می¬میرند. دل¬ها فاسد می‌شود. گناه رو به فزونی می‌رود و قرآن به کنار گذاشته می‌شود. در مساجد، آلات موسیقی رواج پیدا می‌کند. مردم به هم خیانت و کینه و دشمنی می¬کنند. در این زمان اگر کسی باشد و عتاب نکند، امّا در طول شبانه روز، مدام نماز بگزارد؛ چیزی در نامه اعمالش ثبت نمی‌گردد و نماز او پذیرفته نمی‌شود. در مساجد، سازها و نوازها به صدا درآید، امّا کسی نیست که آنان را از این عمل بازدارد. کردارشان از سر توحّش است و اقوال اینان فقط و فقط چابلوسی به دنیاست. بدعت‌ها آشکار می‌گردد.

طبقه‌بندی انسانها در آخرالزمان از منظر حضرت علی(ع)

حضرت این نکات را که بسیار طولانی است، می‌فرمایند تا بدین جا می‌رسند که طبقه‌بندی می‌کنند و می‌فرمایند: در آخرالزّمان که نزدیک به ظهور فرزندم است، طبقات انسانی به وجود می‌آید: اوّل فتنه از شام شروع می‌شود. شما در هفت طبقه هستید:

طبقه اوّل کسانی هستند که تقوا در آن‌ها فزونی است و پرهیزگار و سرآمد هستند.
طبقه دوم اهل بذل و بخشش و مهربانی هستند.
طبقه سوم اهل پشت کردن به یکدیگر و بریدن از هم هستند.
طبقه چهارم اهل سگ صفتی و رشک بردن به یکدیگر هستند.
طبقه پنجم اهل باد به بینی افکندن و تکبّر هستند.
طبقه ششم اهل خونریزی و اضطراب و صفت‌های بد هستند.
طبقه هفتم اهل مکر و ستیزه‌جویی و فاسق بودن هستند.

وقتی این‌ها آمدند، مرتکب شهوات علن می‌گردند. شهرها را خراب می‌کنند. خانه‌ها را انهدام می‌کنند. طبقه لعنت‌شده‌ای هستند که این طبقه، حیا را کنار می‌گذارند تا زمانی که فرزندم، مهدی بیاید، همین‌گونه خواهد بود. در بین مردم، وحشت به وجود می‌آورند. اضطراب زیاد می‌گردد، آرامش کم می‌شود. توکّل به خدا کم می‌گردد.

حضرت می‌فرمایند: در این‌جا شما به خدا و به اهل الهی توکّل کنید. دارد که حضرت در این‌جا به گریه می‌افتند و می‌فرمایند: از این‌جا به بعد فتنه‌های بیشتری رخ خواهد داد. وای بر کسانی که این فتنه‌ها را به وجود می‌آورند. کسانی هستند که هیچ‌گاه به واسطه این اعمال زشتی که انجام دادند، دعایشان مستجاب نمی‌گردد. مردم چون به فسق و گناه علن دچار شدند، آن‌ها بر این‌ها مسلّط می‌شوند و هیچ خیری در زندگی نمی‌بینند. کفّار زمام امور مسلمین را در دست می‌گیرند. هر کس نافرمانی کند، او را بکشند.

حضرت می‌فرمیاند: وای بر کوفه و آنچه بر او خواهد آمد. سفیانی اسب‌های قوی و وسایل قوی‌ای استفاده می‌کند (حضرت به عنوان مرکب بیان کردند که بعضی به عنوان اسب بیان کردند، امّا مرکب هر آن چیزی است که بر آن سوار می‌شوند) و بر این مردم می‌تازد.¬ چون شیران بر این‌ها وارد شوند. اینان تله‌هایی از کشته‌ها بر زمین می‌گذارند و خون‌ها را جاری می‌کنند.

حضرت می‌فرمایند: شخصی است که نامش با حرف شین آغاز می‌شود (این شاید رمز باشد)، جوانی که اشتر است (یعنی پلک او روی چشمش افتاده) فرمانده آن‌ها می‌گردد. نشانی از خروج سفیانی خواهد بود. پایگاه‌هایی در شام، کوفه، موصل، حمص و ... قرار می‌دهد. حمله او به حمص اوّلین حمله است (همان‌طور که می‌دانید در سوریه اوّلین جایی را که گرفتند، همین جا بود). بعد به چند قریه دیگر می‌تازد و موصل و بغداد هم گرفتار خشونت‌ها و خونریزی‌های زیاد می‌گردد.

الآن موصل را ببینید، گویی حضرت برای امروز ما دارند بیان می‌کنند. ما دوازده سال پیش علائم ظهور را بیان می‌کردیم که قبل از شهادت شهید حکیم(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بود. الآن این‌ها را فقط می‌خوانم و نکاتش را نمی‌گویم. آن‌جا نکاتش را گفتیم، بعد هم پشیمان شدیم و بعضی از نوارها هم نیست شد. اتّفاقاً خصوصی هم بود. در آن‌جا بیان کردیم: سه روز در پل بغداد می‌مانند. آقای حکیم، نفس زکیّه‌ای که باقر است، می‌رود، شهید می‌شود. لذا اوّل نفس زکیّه، شهید محمّدباقر حکیم(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بود.

حالا به ادامه روایت دقّت بفرمایید: نبردی سخت واقع می‌گردد که از فلسطین شروع و تا سوریه ادامه می‌یابد و موصل و بغداد و کوفه و دیگر مناطق را دربرمی‌گیرد.

سفیانی، هر کس را که نامش محمّد(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، علی، فاطمه، حسن، حسین، جعفر، موسی، زینب، خدیجه و رقیه است، از روی بغض و کینه‌ای که به آل پیامبر دارد، به قتل می‌رساند. به شهرها رسولانی می‌فرستد تا بچّه‌ها را برای او جمع کنند. روغن زیتون را برای آن‌ها آماده می‌کند و می‌جوشاند. بچّه‌ها به او می‌گویند: اگر پدران ما نافرمانی تو را کردند، ما چه گناهی داریم؟! امّا به سخنان آنان اهمیّتی نمی‌دهد. آن‌ها را می‌کشد.

آن‌گاه به جانب کوفه رهسپار می‌شود. او کسی است که خون‌های زیادی در کوفه می‌ریزد. او کسی است که امر می‌کند به سپاهیانش که شما با زنان آزادید. شرب خمر برای شما در شام، حلال است. آن‌ها به انواع معصیت‌ها مشغول می‌شوند. پس از چندی سفیانی در حالی که حربه‌ای در دست دارد، زنی را به بعضی از یاران خود می‌دهد تا با او زنا کنند (من مدّتی بود که فکر می‌کردم حربه‌ای که فرمودند چیست، حالا فهمیدیم همین فتوای جهادنکاحی است که اینان دادند). حتّی او به یارانش می‌گوید: در وسط راه، جلوی چشم مردم چنین کاری را انجام بدهید تا مردم بدانند این عمل، قبیح نیست! (همین که علناً گفتند، منظور همین است).بچّه‌ها را از شکم زنان بیرون می‌آوردند (که همین کار را هم در سوریه کردند). امّا به شما بگویم که آن روز، روزی است که بسیار بسیار نزدیک است که هر کس در آن زمان باشد، امید به این داشته باشد که ظهور نزدیک است (شاید همین که آیت‌الله بهجت فرمودند: پیرمردها هم امیدوار باشند، همین است. ما کلیپی از ایشان دیدیم که بعد از درس خارج خدمت آقا رفتند و گفتند: آقا! آیت‌الله ناصری گفتید که شما این مطلب را گفتید، صحّت دارد؟ آقا فرمودند: البته بنا نبود که این‌طور بیان شود و ...؛ یعنی به تعبیر عامیانه قضیّه را پیچاند ولی نفرمود که من نگفتم. چون می‌دانید خیلی از چیزها را نباید بیان کرد و إلّا بداع به وجود می‌آید).

طایفه ترک لشکرآرایی می‌کنند. پادشاهان با آل هاشم در می‌افتند (شاید منظور همین وجود نازنین امام راحل و امام المسلمین باشند که از آل هاشم هستند) ولی ذلیل می‌گردند و هیچ کس بر آل هاشم پیروز نمی‌گردد. تا آن که قائم می‌آید! نکاتی هم هست که حضرت به رمز می‌فرمایند که من بیان نمی‌کنم.

رو آوردن به ایرانیان، سبب حفظ دین مسلمانان

حالا میخواهیم برسیم به همان آیه که فرمودند: «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنین‏». در این‌جا باز روایتی را می‌خوانم که خیلی جالب است، این  روایت در جلد 57 بحارالانوار است. وجود مقدّس خاتم‌الانبیاء، محمّد مصطفی در روایتی که کوتاه‌تر است، می‌فرمایند: زمانی که ظلم زیاد شد، بی‌عفّتی زیاد گردید، گروهی با جلال و جبروت که نه از عرب هستند و نه از ما هستند، بر عرب مسلّط می‌شوند و با آن‌ها با نام خدا و برای خدا قیام می‌کنند. در آن موقع مؤمنان ارزش خود را نشان می‌دهند. «یُجَاهِدُهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ قَوْمٌ أَذِلَّةٌ عِنْدَ الْمُتَكَبِّرِینَ فِی الْأَرْضِ مَجْهُولُونَ‏ وَ فِی السَّمَاءِ مَعْرُوفُون»، این‌ها در زمین مجهول امّا در آسمان، معروف هستند، (همین شهدای گمنام) که این‌ها با کافران نبرد می‌کنند و آن‌ها را خوار و ذلیل می‌کنند. هر کس در آن زمان بود، به سمت آن‌ها برود.

من حالا نکته‌ای را بگویم و در این شب این مطلب را برای شما بیان کنم. وجود نازنین سیّد حسن نصرالله، این سیّد عظیم‌الشّأن بیان فرمودند: موقعی که شهید سیّد عبّاس موسوی و شهید موسی صدر(اعلی اللّه مقامهما الشّریف) - که ما قائل به این هستیم که شهید شدند و قبلاً هم که می‌گفتند: آثاری هست، من بیان کرده بودم که ایشان را شهید کردند - به شهادت رسیدند و انقلاب پیروز شد، فهمیدم که باید به این سمت برویم و عرب‌ها اگر بخواهند دینشان را حفظ کنند، امروز باید به سمت ایرانیان بروند.

لذا «خَیْرٌ لَكُمْ» به خاطر همین است. یک زمانی می‌رسد که مردم می‌فهمند، فتنه‌ها زیاد می‌شود و می‌فهمند که یکی باید بیاید که بتواند بالجد مقابله کند. «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَكُمْ‏»، همین است. اگر کسی ایمان بیاورد، می‌فهمد که هیچ کسی جز بقیة‌الله نمی‌تواند کاری کند.

با توجّه به علائم، ظهور، نزدیک است

البته مژده هم به شما بدهم، گرچه بعضی موارد را نباید گفت امّا عیبی ندارد می‌گویم: ایران در امن است، امّا این بدین معنا نیست که ما غافل بشویم. ایران در امنیّت است، داعش و ... نمی‌توانند در ایران کاری کنند، امّا ما باید هشیار باشیم. عزیزان! فقط رو به تقوا بیاوریم. ظهور نزدیک است. چه زمانی است؟ نمی‌دانیم، ولی علائم می‌گویند که نزدیک است. کسی نمی‌تواند وقت تعیین کند، «کذّب الوّقاتون». امّا نزدیک است.

چه کنیم سرباز امام زمان شویم

اگر می‌خواهیم یار امام زمان شویم، باید بدانیم اسّ و اساس خصوصیّت یاران امام زمان، اخلاق و تقواست. عزیزان! گناه نکنیم. عزیزان! دختران من! حجاب را رعایت کنید. مراقب باشیم. پروردگار عالم با کسی عقد اخوّت نبسته است. خداوند با همین ایرانیانی که در روایات این‌چنین از آن‌ها نام برده شده - که من در سخنرانی ایّام الله دهه فجر روایاتی را که اتّفاق انقلاب را بیان کرده، عرض کردم - عقد اخوّت نبسته است. اگر خدای ناکرده به گناه مبتلا شدیم و از آرمان‌های مهدوی دور شدیم، به این مطالب نخواهیم رسید. آن «مکّناهم فی الارض»، اوّل شرطش «اقاموا الصّلوة» است. اقامه یعنی این که انسان، واقعاً خداپرست شود. قرائت نیست. بنده خدا شویم، «یرثها عبادی الصالحون» است، یعنی به بندگان صالح خواهد رسید. اگر این‌طور شدیم، خدای متعال عنایت می‌کند.

لذا این، مژده هست، ولی باید هشیار باشیم که غافل نشویم. من این مطلب را برای روحانیون در درس خارج بیان کردم، بگذارید علن هم بگویم، اگر می‌خواهید سرباز امام زمان شوید؛ بعد از واجبات و ترک محرّمات، دو کار را انجام دهید:

1. به سمت حفظ قرآن بروید. چرایش بماند. امّا هر کس می‌خواهد سرباز امام زمان بشود، چون آمدن حضرت نزدیک است، حافظ قرآن شود. ولو شده روزی دو آیه حفظ کنید، امّا آن را شروع کنید.

2. دعای عهد را با این که برای صبحگاه است، امّا در دو وقت بخوانید. یک بار صبح بخوانید. یک بار هم چون آخرالزّمان است، در شب، موقعی که می‌خواهید بخوابید، بخوانید و همان‌طور که در درس اخلاق هم بارها بیان کردم: با آقا جان، امام زمان هم دقایقی صحبت کنید.

البته همه هم به انجام این امور (حفظ قرآن و دو مرتبه دعای عهد خواندن در هر روز) موفّق نمی‌شوند.

توصیه‌هایی برای رفع بلا از شیعیان به خصوص شیعیان نجف و کربلا

توصیه دیگر این است که برای شیعیان به خصوص شیعیان نجف و کربلا دو کار انجام دهید:

1. صدقه مخصوص بدهید.

2. از فردا که نیمه شعبان است و از طرفی امشب که هم شب جمعه و شب رحمت است و هم شب نیمه شعبان، شب احیا و به نوعی شب قدر است؛ زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام را بخوانید.

این دو کار را برای حفظ کربلا و نجف انجام بدهید. در روایتی که بیان کردم، فرمودند که در کوفه هم وارد می‌شوند که من یک مقداری از آن را بیان نکردم که نترسید. امّا به شما بگویم: قضای مقدّره و معلومه با صدقه و دعا دفع می‌شود و برمی‌گردد. چون می‌دانید بعضی از علائم ظهورف علائم حتمی است. امّا من به صراحت می‌گویم: حتّی علائمی که حتمیّه است، با دعا و صدقه می‌‌شود برگردد. ما یادمان رفته ولی این شرط یادمان نرود: ترک حرام و عمل واجب.

لذا به خصوص شما جوان‌های عزیز که آقا جان شما را دوست دارد، زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام را شروع کنید و صدقه بدهید، دفع می‌شود. اگر به این دو مقوله عنایت داشته باشید، به فضل الهی خواهید دید که به شدّت این تروریست‌ها از بین خواهند رفت.

در این‌جا هم در جمع منتظرین، به دولت عراق توصیه می‌کنم که سپاه بدر باید احیا گردد. امام عظیم‌الشّأنمان بعد از انقلاب، سپاه پاسداران را راه‌اندازی کردند، با این که بدنه ارتش عزیز ما خوب بود. سپاه بدر مجدّد باید احیا شود. هر چه می‌خواهند تعبیر کنند، من اجمالا می‌گویم، اگر فهمیدند، فهمیدند: تا سپاه بدر و بسیج در عراق احیا نگردد، مکافات خواهد بود.

انتهای پیام/


تاریخ : جمعه 14 دی 1397
بازدید : 2097
نویسنده : sina95

 اولین اثر مفید مسافرت و تغییر محیط زندگی، سلامت جسم و تحصیل نشاط و مسرت است. کسانی که برای رفع خستگی کار مداوم و تجدید قوا، در ایام فراغت به سفر می روند، از طرفی به تفریح مطبوع و دلپذیری نایل شده و از طرف دیگر، به سلامت و نیرومندی خویش کمک کرده اند.

قالَ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله: «سافِرُوا تَصِحُّوا»؛ [1]

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «مسافرت کنید تا صحیح و سالم بمانید».

موضوع تغییر آب و هوا، از زمان قدیم بسیار معمول بوده است و بیمارانی را که بیماری های سخت و لاعلاج داشتند، به این نحو درمان می کردند. امروز هم مسافرت جزو برنامه های قطعی مردم قرار گرفته و یکی از مهم ترین عوامل تندرستی محسوب می شود. به طور کلی امروز از نظر پزشکی ثابت شده است که زندگی، کار و خوراک یکنواخت، برای شخص ضرر دارد و اعضا، زودتر فرسوده و ناتوان می گردند. پس تغییر زندگی و تنوع باید جزو برنامه بهداشتی قرار گیرد.

در مسافرت به گردش و راه پیمایی بپردازید و بدانید که یک راه رفتن ساده، جزو بهترین ورزش ها محسوب می شود و اقلاً روزی چند ساعت پیاده روی کنید، بدین وسیله خون بهتر جریان می یابد و غدد ترشحات داخلی کلیه و اعضا، بهتر وظایف خود را انجام می دهند. سموم بدن دفع می شود و شما شاداب و خرم می شوید. اعصاب تسکین یافته و خواب، بهتر می گردد و دیگر احتیاج به داروی خواب آور و مسکن ندارید. یک مسافرت مطلوب از صدها شیشه قرص و شربت مسکن و ویتامین ها و آمپول های مقوی بیشتر اثر دارد. [2]

پی نوشت:

 

[1] مستدرک، ج 2، ص 22.

[2] مجله تندرست، سال 22، شماره 6.

 

تاریخ : جمعه 14 دی 1397
بازدید : 1272
نویسنده : sina95

 نمک یا «کلرور سدیم» چیزی است که در اسلام به آن سفارش شده است. گذشته از آزمایش های علمی و اعمال فیزیولوژیکی نمک در بدن، امروز در بررسی های دقیقی که عمل آمده، بیش از پیش وجود نمک را برای زندگی لازم دانسته اند و در آزمایش هایی که بر روی حیوانات نموده اند، ملاحظه گردیده چنان که یک ماه به بدن حیوانی نمک نرسد، تلف خواهد شد. بنا بر این می توان نمک طعام یا «کلرور سدیم» را جزو مواد حیاتی بشر دانست. [1]

قالَ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله: «أَنَّ اللّه أَوْحی إِلی مُوسی علیه السلام: اِبْدَأْ بِالْمِلْحِ وَ اخْتِمْ بِالْمِلْحِ فَإِنَّ فِی الْمِلْحِ دَواءً مِنْ سَبْعینَ داءً، أَهْوَنُهَا الْجُنُونُ وَ الْجُذامُ وَ الْبَرَصُ وَ وَجَعُ الْحَلْقِ وَ الاْءِضْراسِ وَ وَجَعُ الْبَطْنِ»؛ [2]

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «خداوند به موسی علیه السلام وحی کرد: غذا خوردن را با (مقداری کمی) نمک شروع و با (همان مقدار) نمک به پایان برسانید. چون که در نمک، داروی هفتاد نوع بیماری است که ساده ترین آنها جنون، جذام، پیسی، گلودرد، دندان درد و دل درد است».

قالَ الصّادِقُ علیه السلام: «اَلنَّشْوَةُ فی عَشَرَةِ أَشْیاءَ: اَلْمَشْی وَ الرُّکوبُ وَ الاْءِرْتِماسُ فِی الْماءِ وَ النَّظَرُ إِلَی الْخُضْرَةِ وَ الاْءَکلُ وَ الشُّرْبُ وَ النَّظَرُ إِلَی الْمَرْأَةِ الْحَسْناءِ وَ الْجِماعُ وَ السِّواک وَ مُحادَثَةُ الرِّجالِ»؛[3]

امام صادق علیه السلام فرمود: «شادابی و نشاط (که ضد وسواسی و افسردگی است) در ده چیز است: پیاده روی، اسب سواری (و امثال آن)، فرو رفتن در آب (شنا)، دیدن چمن زار، خوردن، آشامیدن، دیدن (مجاز) زنان زیبا و خوش چهره، جماع کردن، مسواک زدن و هم سخن شدن با بزرگان».

قالَ الصّادِقُ علیه السلام: «عَلَیکمْ بِالسِّواک فَإِنَّهُ یذْهَبُ وَسْوَسَةَ الصَّدْرِ»؛ [4]

امام صادق علیه السلام فرمود: «بر شما باد به مسواک، زیرا وسوسه سینه و مغز را برطرف می گرداند». [5]

امام صادق علیه السلام فرمود: «خلال نمایید، زیرا در نظر فرشتگان، چیزی بدتر از این نیست که در میان دندان های انسان غذا بماند».

بدین ترتیب روشن می شود که اسلام تا کجا روی ریزه کاری ها نظر دارد و به آن توجه می دهد و برای درمان امراض روحی و جسمی و پیشگیری از آن، مراقبت دارد. حالا اگر کسی مایل به عمل نباشد و به دام وسواس و امثال آن بیفتد، به ضرر او است، هم در دنیا ضرر به او خورده و هم در آخرت ضرر می کند.

چون نظر ما در این کتاب بر اختصار است، برای اطلاعات بیشتر در مسایل طبی و بهداشتی اسلام، می توانید به کتاب «نسخه های شفابخش»، تألیف نگارنده مراجعه فرمایید.

پی نوشت:

 

[1] نسخه های شفابخش، تألیف نگارنده، ص 150.

[2] وسائل، ج 16، ص 526.

[3] خصال صدوق، ج 2، ص 210.

[4] سفینة البحار، ج 2، ص 655.

[5] سفینة البحار، ج 1، ص 425.


تاریخ : جمعه 14 دی 1397
بازدید : 1297
نویسنده : sina95

  اثر مفید مسافرت، بالا رفتن سطح فهم و ازدیاد معلومات و بسط اطلاعات و پرورش شخصیت است. کسی که به منظور تفریح و تفرج از کار روزانه مسافرت می کند و به شهرها و کشورهای مختلف وارد می شود، فرصتی پیدا می کند تا از وضع محیط های مختلف طبیعی و اجتماعی آگاه گردد، پیشرفت ها، عقب ماندگی ها، آبادی ها و ویرانی ها را از نزدیک مشاهده کند، مردمانی را با چهره های جدید و خلقیات متفاوت ببیند و با آداب و رسومی که در نظرش تازگی دارد، برخورد کند. با فکری آرام و مطمئن در باره آنها بیندیشد و از نیک و بدش، استفاده علمی و عملی نماید و ارزش شخصیت خود را بالا ببرد.

قالَ النَّبِی صلی الله علیه و آله: «سافِرُوا فَإِنَّکمْ إِنْ لَمْ تَغْنَمُوا مالاً أُفِدْتُمْ عَقْلاً»؛ [1]

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «مسافرت کنید، چه اگر در سفر نفع مالی عایدتان نشود، از فواید عقلی بهره مند خواهید شد».

در دیوانی که به علی علیه السلام نسبت داده شده چنین آمده است:

«تَغَرَّبْ عَنِ الاْءَوْطانِ فی طَلَبِ الْعُلی فَسافِرْ فَفِی الاْءَسْفارِ خَمْسُ فَوائِدِ

تَفَرُّجُ هَمٍّ وَ اکتِسابُ مَعیشَةٍ وَ عِلْمٌ وَ آدابٌ وَ صُحْبَةُ ماجِدِ»؛ [2]

«برای نیل به تعالی و ترقی از وطن های خود دور شوید و مسافرت کنید که در سفر پنج فایده است: سفر باعث تفریح و انبساط روح است و اندوه و آزردگی ها را برطرف می کند. مسافرت یکی از راه های تحصیل درآمد و تأمین معاش است. مسافرت وسیله فراگرفتن علم و تجربه است. مسافرت به انسان، آداب زندگی می آموزد و آدمی در سفر، با افراد دارای فضیلت و خلیق برخورد می کند و با آنان دوست می شود».

خلاصه، سفر یکی از تفرج های سالم و نشاط آور است و با تسهیلاتی که صنایع ماشینی برای مسافرت فراهم آورده، جوانان می توانند قسمتی از ایام فراغت سالیانه خود را به مسافرت اختصاص دهند و از فواید این تفریح ثمربخش برخوردار گردند.

می دانیم که وسواس از ضعف جسم و ایمان سرچشمه می گیرد و هم زمان با تقویت جسم که در مطالب آینده مورد بحث قرار می گیرد، تقویت فکر و ایمان هم باید مورد توجه باشد. به همان اندازه که به دوای جسم توجه می شود، به دوای روح و روان هم باید توجه شود.

یکی از عوارض وسواس، عدم اعتماد به نفس، در وجود وسواسی است. به او باید تلقین شود که انسان است، وجود دارد، اعتبار دارد، مردم هم از او انتظار دارند که به وظایف اجتماعی خود عمل کند.

اگر در دعایی که برای درمان وسواس نوشته شده دقت کنیم، می بینیم وسواسی عاجز است، در دام شیطان اسیر است و باید توجه به خدا و توکل به آفریدگار، در نهاد او تقویت گردد و درک کند که خدا بر فرد تسلط و نظارت دارد و آگاه از اعمال او است.

به کلمه لا اله الا اللّه سفارش شده که وسواسی درک کند: فقط خدا وجود دارد، شیطان خدای دوم نیست.

به «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّه » توجه داده شده که نیروها، همه تحت کنترل خداوند است و تمام حرکت ها، زیر نظر پروردگار است.

دعاهای دیگر هم به قدرت خدا در زمین، آسمان، بهشت، جهنم، مرگ و زندگی توجه می دهد که بدانیم تمام قدرت ها به خدا برمی گردد و باید ضعف ایمان را برطرف کرد تا از دام وسواس نجات یافت، شیطان نقشی ندارد.

پی نوشت:

 

[1] مکارم الاخلاق، ص 24.

[2] دیوان منسوب به حضرت امیر علیه السلام ، چاپ اسوه، ص 192.

 

تاریخ : جمعه 14 دی 1397
بازدید : 1229
نویسنده : sina95

 قالَ عَلِی علیه السلام: «اَلْهَمُّ نِصْفُ الْهِرَمِ»؛ [1]

علی علیه السلام فرموده است: «اثر غصه و غم، انسان نیرومند را ناتوان می کند و در جوانی، او را فرسوده و نیمه پیر می سازد».

قالَ أَمیرُالْمُؤْمِنینُ علیه السلام: «اَلْحَسَدُ یفْنی وَ الْحِقْدُ یذْری»؛ [2]

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده است: «حسد جسم را فرتوت و فانی می کند و کینه توزی آدمی را افسرده می کند و سرانجام، همه چیزش را به باد می دهد».

قالَ عَلِی علیه السلام: «اَلْخائِفُ لا عَیشَ لَهُ»؛ [3]

هم چنین علی علیه السلام فرموده است: «آن کس که گرفتار ترس و وحشت است، در زندگی آسایش خاطر ندارد».

قالَ عَلِی علیه السلام: «اَلْحُزْنُ یهْدِمُ الْجَسَدَ»؛ [4]

علی علیه السلام فرموده است: «غم و اندوه، تعادل جسم را بر هم می زند و بدن آدمی را ویران می کند».

قالَ عَلِی علیه السلام: «اَلْمُریبُ أَبَدا عَلیلٌ»؛ [5]

علی علیه السلام فرموده است: «کسانی که همه چیز و همه کس را به چشم تردید و بدگمانی نگاه می کنند، همواره علیل و بیمارند».

نتیجه آن که عقده های روانی، غصه ها، ترس ها، نگرانی ها و خلاصه ناراحتی های روحی و هیجان های درونی، علاوه بر آن که باعث اختلال فکر و تشویش خاطرند، در بدن نیز آثار بدی دارند و مزاج را از صراط مستقیم صحت و اعتدال منحرف می کنند و منشأ بیماری های مختلفی می شوند.

پی نوشت:

 

[1] نهج البلاغه فیض، ص 1143.

[2] غرر الحکم، ص 6.

[3] غرر الحکم، ص 34.

[4] غرر الحکم، ص 23.

[5] غرر الحکم، ص 29.


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران