عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 10 دی 1395
بازدید : 221
نویسنده : sina95

 کارشناسان در جدیدترین پژوهش های خود دریافتند  نشستن برای مدت زمان طولانی می تواند باعث ابتلای افراد به انواع بیماری ها از جمله سرطان سینه، روده بزرگ، سرطان ریه و پروستات که همگی می توانند سبب مرگ انسان شوند، کارشناسان براین اساس به افراد توصیه می کنند هر دو ساعت یکبار به مدت نیم ساعت از جای خود بلند شوند و به انجام کارهایی چون ورزش های کششی و قدم زدن بپردازند تا سلامت بدن آنها حفظ شود.

 
خوردن مقادیر بالای گوشت قرمز و پنیر هم به دلیل وجود پروتئین حیوانی IGF-1 می تواند در بدن انسان باعث رشد سلول های سرطانی شود.
 
در جدیدترین پژوهش ها که در مجله متابولیسم از سوی دانشمندان دانشگاه کارولینای جنوبی به چاپ رسیده است این نتایج به چاپ رسیده است که افرادی که رژیم غذایی حاوی پروتئین های گیاهی به میزان زیاد  دارند از طول عمر بالاتری برخوردار هستند و میزان ابتلای آنها به بیماری هایی چون سرطان و مشکلات قلبی عروقی کمتر است.
 
مصرف میوه و سبزیجات، نان های حاوی آرد غنی شده، دانه های آجیل و حبوبات می تواند در حفظ سلامت افراد بسیار مفید باشد.
 
به جز خود غذا شیوه پخت آن نیز می تواند نقش موثری در سلامت یا مضر بودن وعده های خوراک ایفا کند، افرادی که آشپزی می کنند به طور معمول گاز و بوی تند خوراک و روغن های سوخته را تنفس می کنند که می تواند در آنها باعث ابتلا به بیماری های تنفسی، قلبی عروقی و نیز انواع سرطان شود، کارشناسان توصیه می کنند افراد حتماً در مکان هایی که دارای تهویه مناسب است آشپزی و از هود یا هواکش برای ایجاد هوای تازه و از بین بردن هوای آلوده استفاده کنند، همچنین استفاده از ماسک و کلاه هم می تواند باعث ورود کمتر مواد سمی به بینی و دهان افراد شود.
 
روغن مورد استفاده در آشپزی هم بسیار مهم است، استفاده از روغن زیتون برای سرخ کردن غذا در دماهای بالا مناسب نیست و می توان از روغن آووکادو برای سرخ کردن خوراکی ها استفاده کرد.
 
خواب کم هم یکی از مواردی است که در زندگی این روزها بسیار معمول است اما می تواند باعث ابتلای افراد به انواع بیماری ها شود، کارشناسان توصیه می کنند افراد شبها 7 الی 8 ساعت به طور منظم استراحت کنند تا سلامت بدن آنها حفظ شود.
 
منبع: menshealth

تاریخ : جمعه 03 دی 1395
بازدید : 198
نویسنده : sina95

 وقتی به خوشحالی فکر می‌‌کنیم، معمولا یاد چیزهایی می‌افتیم که باعث لذت‌های زودگذر ما می‌شوند، مثل وقتی‌ که کتاب مورد علاقه‌مان را می‌خوانیم یا مانند زمانی‌ که یک روز آرام را در یک ساحل آفتابی سپری می‌کنیم. درست است که اینها همگی لذت‌ها‌یی هستند که باعث خوشحالی می‌شوند اما تمام این خوشحالی‌ها موقتی هستند. مطالعات اخیر نشان داده ‌است خوشحالی واقعی یا حس رضایت در زندگی، با این موارد کمی متفاوت است.

 

Martin Seligman روانشناس دانشگاه پنسیلوانیا روی صدها تن از مردم عادی درباره‌ی آنچه که حس خوشحالی را به‌وجود می‌آورد تحقیق کرد و بر این اساس افراد را در سه دسته‌ی متفاوت از لحاظ نحوه‌ی خوشحالی طبقه بندی کرد:

  • افرادی که به دنبال لذت‌جویی در زندگی هستند: این افراد خوشحالی را در لذت جست‌وجو می‌کنند، آنها کسانی هستند که به‌ خوبی بلدند در لحظه زندگی کنند و همیشه سعی می‌کنند برای خود لذت‌های موقتی ایجاد کنند و با این لذت‌ها خوشحال باشند. این افراد غالبا با عنوان «طرفدار هیجان‌‌» شناخته می‌شوند.
  • افرادی که بیشتر به دنبال ایجاد خوشحالی با کارکردن هستند: این افراد خوشحالی را با سخت کارکردن درک می‌کنند. اینها کسانی هستند که طوری در کارشان غرق می‌شوند که بیشتر زمان زندگی‌شان صرف کارکردن می‌شود و خوشحالی را در تعامل کامل با کار و زندگی‌شان تجربه می‌کنند.
  • افرادی که به دنبال مفهوم شادی با درک معنای واقعی زندگی هستند: این افراد اغلب در جست‌وجوی زندگی معنادار هستند، برای رسیدن به باورهای‌شان در زندگی تلاش می‌کنند و اعتقاد دارند که شادی واقعی زمانی به‌دست می‌آید که شما به معنای واقعی زندگی پی ببرید و این به شما انگیزه می‌دهد تا کیفیت زندگی‌تان را بالا ببرید.

سلیگمن از این بررسی به یک نتیجه رسید؛ کسانی‌ که به دنبال لذت‌جویی در زندگی هستند معمولا خوشحالی‌های کوچک و موقتی را تجربه می‌کنند ولی کسانی‌ که در جست‌وجوی معنای واقعی زندگی تلاش می‌کنند و همین‌طور آنهایی‌ که خوشحالی را با کارکردن به‌دست می‌آورند چون به مفاهیم عمیق‌تری در روند زندگی‌شان دست پیدا می‌کنند حس خوشحالی‌شان عمیق‌تر است و دوام طولانی‌تری دارد. اگرچه پژوهش سلیگمن فقط یک موضوع مطالعاتی است اما نشان می‌دهد وقتی شما روی زندگی‌تان یا کارتان متمرکز می‌شوید و برای‌شان انرژی می‌گذارید می‌توانید تأثیر بزرگی روی میزان و کیفیت خوشحالی در روند زندگی‌تان داشته باشید.

کسانی‌ که بیشتر خودشان را درگیر کار می‌کنند و افرادی که به دنبال معنای زندگی هستند در برخی موارد مهم مشترک هستند، هردو‌ گروه‌ افرادی مشتاق و با انگیزه هستند، آنها از نقاط قوت‌شان برای بهترکردن خود و دنیای اطراف‌شان بهره می‌برند. در واقع افراد شاد تلاش می‌کنند آگاهانه، خوشحال و پرانرژی باشند. اگر شما هم می‌خواهید جا پای این انسان‌ها بگذارید بهتر است بیاموزید که در زندگی سرگرمی‌های‌تان را دنبال کنید و آنها را در مجموعه کارهایی که برای‌تان اولویت دارد قرار دهید. با ما و این مقاله همراه باشید تا به شما بگوییم افراد خوشحال چگونه شادمانی را برای خود به‌وجود می‌آورند.

 

۱. شادی‌هایتان را خودتان به‌وجود بیاورید

دست روی دست نگذارید و منتظر نباشید تا خوشحالی خودش بیاید. هر ثانیه و دقیقه‌ای که شما در انتظار خوشحالی تلف کنید، مدت زمانی است که شما می‌توانستید برای به‌وجود آوردن خوشحالی از آن استفاده کنید. افراد خوشحال در واقع خوش‌شانس‌ترین افراد هستند، آنها نه ثروتمندترین افراد هستند و نه کسانی هستند که به دنبال بهترین‌ها باشند، افراد خوشحال فقط کسانی هستند که به معنای واقعی برای خوشحالی تلاش می‌کنند و این شانس آنها در زندگی است چون مفهوم به‌دست آوردن خوشحالی را درک کرده‌اند. اگر شما هم می‌خواهید خوشحالی زندگی‌تان را خودتان بسازید باید در درجه‌ی اول بخواهید که واقعا خوشحال باشید و خوشحالی را در زندگی‌تان یک اولویت قرار دهید. ما معمولا سخت کار می‌کنیم چون می‌خواهیم در دنیای امروز و در رقابت با دیگران شکست نخوریم. اما متأسفانه اغلب این کار را طوری انجام می‌دهیم که این رسیدن به پیروزی و عدم شکست به قیمت از دست دادن خوشحالی‌های زندگی‌مان تمام می‌شود.


مقاله مرتبط: ۲۰ راه برای شاد زیستن

۲. اطراف خود را پر از آدم‌های مثبت کنید

خوشحالی

خوشحالی مسری است، با پرکردن زندگی‌تان از افراد خوشحال، اعتمادبه‌نفس خود را بالا ببرید و خلاقیت‌تان را تحریک کنید این یعنی شما با تمام قدرت در حال پیشروی به سمت خوشحالی هستید. سمت افراد منفی نروید. این افراد که مدام آیه‌ی یأس می خوانند و ناله می‌کنند و خواستار جلب توجه دیگران و تحریک کردن حس ترحم اطرافیان‌شان هستند، در واقع سعی می‌کنند با انتقال احساسات منفی خود به اطرافیان‌شان، خودشان احساس بهتری پیدا کنند. بودن با این افراد مثل این می‌ماند که شما در یک بعدازظهر دل‌انگیز با دوست‌تان روی نیمکت پارک بنشینید اما دوست‌تان یک فرد سیگاری باشد و شما نه، او سیگارش را روشن می‌کند و از آن لذت می‌برد و شما که سیگاری نیستید مجبورید دود سیگار او را استنشاق کنید.


مقاله مرتبط: چرا باید مثبت‌اندیش باشیم؟

۳. به اندازه‌ی کافی بخوابید

خوشحالی

من بیش از یک سال است که در آرزوی یک ساعت خواب خوب هستم و واقعا نمی‌توانم با کلمات بیان کنم که خواب کافی برای بهبود خلق و خوی شما چقدر مهم است. خواب خوب به شما در داشتن تمرکز کافی کمک می‌کند و همین‌طور میزان صبر و تحمل‌تان در برابر مسائل روزمره را افزایش می‌دهد. وقتی می‌خوابید در واقع مغز شما عین روز اول دوباره شارژ می‌شود و پروتئین‌های سمی که در طی روز با فعالیت نرمال عصب‌های بدن ساخته می‌شوند و در مغز انباشته شده‌اند، پاکسازی می‌شوند و زمانی‌ که شما حس می‌کنید باید بیدار شوید در واقع زنگ بیدارباش بعد از این پاکسازی و آمادگی مغز برای فعالیت روزانه نواخته شده است. به همین دلیل زمانی‌ که شما نتوانید خواب کافی را تجربه کنید، انرژی شما، تمرکزتان و سطح هوشیاری و حافظه‌ی شما همگی کاهش پیدا می‌کند. با محرومیت از خواب مفید سطح هورمون‌های استرس‌زا حتی بدون وجود عوامل استرس‌زا افزایش پیدا ‌می‌کند. افراد خوشحال خواب را در اولویت قرار می‌دهند چون باعث می‌شود حس بهتری داشته باشند، افراد شاد می‌دانند چقدر حس بدی پیدا خواهند کرد اگر از خواب مناسب محروم شوند.


مقاله مرتبط: چند ساعت خواب کافی است؟

۴. سعی کنید همیشه در لحظه زندگی کنید

تا زمانی‌ که یاد نگیرید در زمان حال زندگی کنید نمی‌توانید به پتانسیل بالا برای زندگی برسید. زندگی‌ کردن در زمان حال و همین لحظه‌‌ای که اکنون در آن هستیم هنر بزرگی است و لازمه‌ی دست یافتن به آن توجه به این نکته است که بدانید هر چقدر هم که شما درباره‌ی اتفاقات گذشته یا عملکردتان درباره‌ی مسائل مختلف احساس گناه کنید باز هم قادر نیستید گذشته را تغییر بدهید. این غیرممکن است اگر مدام به جای «زمان حال» در زمان دیگری سیر کنید و بتوانید واقعا شاد باشید؛ چون «حال» را از دست می‌دهید و به این ترتیب قادر نخواهید بود واقعا همه چیز را در اطراف‌تان درک کنید. برای کمک به خودتان و برای زندگی در زمان حال باید دو کار انجام دهید:

  1. گذشته‌تان را با هر کیفیتی که بوده است بپذیرید. چون اگر نتوانید با گذشته آشتی کنید هرگز اتفاقات ناراحت‌کننده‌ی گذشته شما را ترک نخواهند کرد و زمان حال و آینده هم که روزی به گذشته تبدیل خواهند شد خراب می‌شوند.
  2. بپذیرید تضمینی برای آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد وجود ندارد و شما نمی‌توانید همه چیز را کنترل کنید. در نهایت بپذیرید که نگرانی در اینجا و اکنون جایی ندارد. مارک تواین می‌گوید:

«نگران بودن مانند پرداخت بدهی‌ای است که شما هرگز نداشته‌اید!»

 

۵. یاد بگیرید خودتان را دوست داشته باشید

خیلی از ما وقتی اتفاق خوبی برای دوستان‌مان می‌افتد غافلگیر نمی‌شویم چون آنها را لایق آن چیز خوب می‌دانیم و توقع داریم چیزهای خوب مال آنها باشد اما خود را شایسته‌ی اتفاقات، آدم‌ها و چیزهای خوب نمی‌دانیم. چون برای‌مان مشکل است که قدردان شایستگی‌ها و امتیازات خودمان باشیم. یاد بگیرید که لایق بودن خود را بپذیرید و نقاط قوت خود را درک کنید. مطالعات نشان داده‌اند که هر روز تمرین کردن قدردانی و دوست داشتن خود یکی از گزینه‌های مهم سلامتی است و مخصوصا سلامت روانی را بهبود می‌بخشد و باعث می‌شود اعتماد‌به‌نفس کافی برای پیشروی در کارها را به‌دست آوریم و در واقع انجام امور مختلف را به تعویق نیندازیم.

۶. قدر داشته‌های خود را بدانید

خوشحالی

زمانی را برای اندیشیدن به این موضوع صرف کنید که در طول زندگی‌تان چقدر برای داشتن چیزهای خوب سپاسگزار بوده‌اید. اینکه شما به داشته‌های‌تان اهمیت بدهید باعث می‌شود سطح هورمون کورتیزول در بدن‌تان ۲۳ درصد کاهش یابد و خلق‌وخوی بهتری داشته باشید. طبق پژوهش‌های انجام شده در دانشگاه کالیفرنیا، افرادی که هر روز بیشتر نگرش قدردانی را در خود تقویت می‌کنند، حالت روحی بهتری را تجربه کرده‌اند و انرژی و شرایط جسمانی بهتری دارند، این احتمال وجود دارد که سطوح پایین کورتیزول نقش اصلی را در این زمینه ایفا کرده باشد.

۷. ورزش کنید

تحرک بدن برای ۱۰ دقیقه باعث می‌شود GABA (گابا آمینو بوتریک اسید) که یک آمینو اسید ۴ کربنه‌ و غیرپروتئینی است آزاد شود. این آمینو اسید یکی از مهم‌ترین انتقال‌دهنده‌های عصبی است که باعث می‌شود مغز شما احساس آرامش کند و در عین حال مغزتان تکانه‌های خود را تحت کنترل داشته باشد. این را بدانید که افراد خوشحال برنامه‌ی ورزشی منظمی دارند و آن‌ را به‌طور جدی دنبال می‌کنند چون به خوبی می‌دانند که با این‌ کار خلق‌و‌خوی مناسب‌تری خواهند داشت.

۸. دیگران را ببخشید اما بدی‌های‌شان را فراموش نکنید

خوشحالی

افراد خوشحال با این شعار زندگی می‌کنند: اگر یک‌بار مرا گول بزنی، تو باید شرمنده باشی اما اگر برای دومین بار گول تو را بخورم، من باید شرمنده‌ی خودم باشم. افرادی که واقعا ارزش خوشحالی را درک کرده‌اند، بدی‌های دیگران را می‌بخشند اما آن را فراموش نمی‌کنند چون می‌خواهند از به‌وجود آمدن کینه در قلب‌شان جلوگیری کنند. آنها به خوبی می‌دانند که احساسات منفی که با کینه بروز می‌کند در واقع یک واکنش اضطراب‌زا به‌ شمار می‌رود و حفظ این اضطراب می‌تواند عواقب مخربی برای سلامتی و خلق‌وخوی‌شان داشته باشد. افراد خوشحال می‌دانند که نباید هرگز چنین هزینه‌ی سنگینی را به لحاظ روانی متحمل ‌شوند. البته اینکه افراد خوشحال دیگران را می‌بخشند به این معنا نیست که فرصت دوباره‌ای به فرد متخلف می‌دهند تا کار خود را تکرار کند اما چون به اندازه‌ی کافی به خودشان اهمیت می‌دهند نمی‌گذارند به خاطر بدرفتاری دیگران گرفتار ناراحتی شوند به همین دلیل فرصت می‌دهند همه‌چیز به سرعت بگذرد و سعی می‌کنند در دفاع از خود در برابر آسیب‌های احتمالی دیگران در آینده قاطعانه عمل کنند.


مقاله مرتبط: چطور حتی وقتی غیر ممکن است، بتوانیم ببخشیم؟

۹. درک درستی از احساسات خود داشته باشید

خوشحالی

تلاش برای سرکوب احساسات‌تان نه‌تنها برای شما حس بدی ایجاد می‌کند بلکه این عدم توجه به خودتان برای شما به لحاظ روانی مضرر است. سعی کنید یاد بگیرید احساسات خود را بپذیرید، این پذیرش احساسات سطح استرس را در شما کاهش داده و خلق‌وخوی‌تان را بهتر می‌کند. مطالعات نشان می‌دهد بین توانایی شما برای پذیرش و ابراز احساسات و طول عمر رابطه‌ی مستقیم وجود دارد. این مطالعات می‌گوید افرادی که حداقل ۱۰۰ سال عمر می‌کنند نسبت به دیگر افراد به‌طور قابل ملاحظه‌ای در طول مدت زندگی‌شان بیشتر احساسات خود را بروز داده‌اند.


مقاله مرتبط: چگونه احساساتمان را کنترل کنیم

۱۰. روی چیزهایی تمرکز کنید که تحت کنترل شما هستند

خوشحالی

به جای آنکه انرژی و وقت‌تان را برای چیزی که اختیار آن در دست شما نیست تلف کنید و بیشتر مضطرب شوید، برای چیزهایی تلاش کنید که تحت کنترل شما هستند. مسیر رفت‌وآمدتان به محل کارتان طولانی است؟ شما که نمی‌توانید کارتان را رها کنید چون یا آن‌ را دوست دارید یا به آن احتیاج دارید. پس بی‌خودی برای طولانی بودن راه حرص نخورید، سعی کنید در مسیر به یک کتاب صوتی گوش دهید یا برای تقویت زبان‌تان چند کلمه بیشتر یاد بگیرید. پای‌تان در هنگام دویدن آسیب‌دیده است و نمی‌توانید ورزش کنید؟ به جای آنکه با تمرکز روی آسیب پای‌تان بیشتر احساس ناراحتی کنید سعی کنید آب‌درمانی را امتحان کنید، این‌طور می‌توانید شنا کنید که ورزش مفرحی هم هست و می‌تواند مناسب باشد. با تمرکز روی چیزهای بد که تحت کنترل ما نیستند ما بدی را جذب می‌کنیم و اجازه می‌دهیم بدی ما را عقب بیندازد. افراد خوشحال سعی می‌کنند شاد باشند و از کنار شکست‌های‌شان عبور می‌کنند، این شکست‌ها حاصل عوامل بیرون از خودشان است پس مال آنها نیست چرا باید تا ابد نگه‌شان دارند و حس بد ناشی از آنها را مدام تجربه کنند.

۱۱. توانایی تغییر افکار خود را به‌دست آورید

خوشحالی

درباره‌ی نوع افکار در افراد مختلف دونوع نگرش وجود دارد؛ عده ای که دارای طرز تفکر ثابت هستند و عده ای دیگر که اعتقاد دارند می‌توان طرز فکر را رشد داد و این یعنی می‌توانند روی خودشان کار کنند و افکارشان را تغییر دهند. افراد با طرز تفکر ثابت اعتقاد دارند که همینی هستند که هستند و نمی‌توانند خودشان را عوض کنند، تا اینجا البته مشکلی نیست. معضل جایی خودش را نشان می‌دهد که این افراد دچار چالش در روند زندگی‌شان می‌شوند، دست و پنجه نرم کردن با چالش‌ها با این طرز تفکر غیرممکن است چون افراد با طرز تفکر ثابت اعتقاد دارند که همه چیز ناشی از عوامل بیرونی است بنابراین فراتر از توانایی‌های ماست و نمی‌توان کنترل هیچکدام از امور را به‌دست گرفت. در نقطه‌ی مقابل افرادی که به تغییر افکار معتقد هستند باور دارند که می‌توانند با تلاش بهتر شوند و رشد کنند. آنها با مشکلات مبارزه می‌کنند و پیروزی در برابر مشکلات آنها را خوشحال می‌کند. افراد با طرز تفکر ثابت حاضر نیستند ذهنیت خود را نسبت به مسائل مختلف تغییر دهند و این سبب می‌شود مغلوب چالش‌های زندگی شوند اما افراد خوشحال از چالش استقبال می‌کنند و از پس آن برمی‌آیند و این برای آنها فرصتی برای یادگیری به شمار می‌آید.

این شاخصه‌های افراد خوشحال فقط شما را در شاد بودن یاری نمی‌کنند، این ویژگی‌ها از شما انسان بهتری می‌سازند. بنابراین سعی کنید با توجه به آنچه گفته شد روی خودتان کار کنید و البته کسانی را هم به عنوان دوستان‌تان انتخاب کنید که با شما هماهنگی بیشتری دارند و می‌توانید اوقات خوشی را با آنها داشته باشید.

شما چه عادت‌های دیگری را برای ایجاد خوشحالی می‌شناسید؟ ایده‌های‌تان درباره‌ی خوشحالی را در قسمت نظرات این مقاله به ما هم بگویید تا ما هم از شما یاد بگیریم.


تاریخ : جمعه 03 دی 1395
بازدید : 241
نویسنده : sina95

 اگر شادی بیشتری در زندگی می‌خواهید، باید با مهربانی بیشتری با خودتان رفتار کنید. الیزابت گیلبرت در کتاب پرفروش، «بخور، عبادت کن، عشق بورز» (Eat, Pray, Love) می‌نویسد: او آن روز با عجله وارد ساختمانی در نیویورک شد. همین‌طور که با سرعت به سمت آسانسور می‌رفت چشمش به تصویر درون آینه افتاد. گرچه خودش را بلافاصله نشناخت. اما فکر کرد: «اوه، اونجا رو ببین! میشناسمش. اون دوستمه.»

 

گیلبرت با لبخند به سمت تصویر در آینه حرکت کرد، آماده بود آن را در آغوش بگیرد که ناگهان متوجه شد به انعکاس خودش نگاه می‌کرده است. بعداً این اتفاق را زمانی که در رُم بود به یاد آورد. با وجود احساس تنهایی و ناراحتی‌ای که داشت خاطره‌ی آن روز در نیویورک کمی آرام‌اش می‌کرد. و همانطور که مشغول نوشتن در دفتر خاطراتش بود جمله‌ی آخر را اینطور تمام کرد:

«هیچ وقت فراموش نکن روزی، در لحظه‌ا‌ی که انتظارش را نداشتی، خودت را به عنوان یک دوست شناختی.»

برای اینکه بتوانید با خودتان دوست شوید، باید با خودتان مهربان باشید. اگر مطمئن نیستید که چطور می‌شود با خود مهربان بود، مقاله‌ی درستی را انتخاب کرده‌اید. در ادامه می‌خواهیم با هم راه‌هایی را کشف ‌کنیم که به ما کمک می‌کنند با خودمان مهربان‌تر باشیم.

۱. زمانی را برای خودتان کنار بگذارید

هر روز زمانی را به خودتان اختصاص دهید و در آن به کاری مشغول شوید که دوست دارید. می‌توانید طراحی کنید، داستانی کوتاه خلق کنید، یادداشت‌های‌ روزانه‌ بنویسید، یک ساز بزنید، یا هر کار دیگری که فکر می‌کنید دوست دارید. با داشتن چیزی به نام «زمان خودم» در هر روز، می‌توانید با خودتان مهربان‌تر رفتار کنید.

۲. قدردان خود باشید

ما اغلب به سرعت متوجه موفقیت‌های دیگران می‌شویم و از آنها قدردانی می‌کنیم، اما در تصدیق موفقیت‌های خودمان آنقدرها سریع نیستیم. این وضعیت باید جایی تمام شود. موفقیت‌ها و دستاوردهای خودتان را هم ببینید و بابت آنها از خودتان قدردانی کنید. زمانی که مشغول انجام کاری هستید که به آن افتخار می‌کنید، لحظه‌ای مکث کنید و به کارتان نگاهی بیاندازید. سپاسگزار خود باشید و پیروزی خود را مزه‌مزه کنید. از خودتان تعریف کنید. دستی به شانه‌ی خود بزنید و بگویید: «آفرین به من!»

۳. وکیل مدافع درونتان را پرورش دهید

وکیل مدافع درون- مهربان بودن با خود

همه با انتقادگر درونمان آشنا هستیم، همان صدایی که به سرعت ما را قضاوت می‌کند و همیشه برای تحقیر کردن آماده است. خُب، وقتش رسیده که منتقد درونتان با حامی درونتان ملاقاتی داشته باشد.

این وکیل مدافع اصلاً کیست؟ صدای دیگری درون سرِ شماست، صدایی که از شما دفاع می‌کند. زمانی که صدای منتقد درونتان با تمسخر و اهانت به راه افتاد، وکیل مدافع درونی شما ظاهر می‌شود و در حمایت از شما استدلال‌هایی ارائه می‌دهد. درحالیکه صدای انتقادگر بر علیه شماست، صدای این وکیل درونی، حامیِ شماست. با پرورش این وکیل مدافع می‌توانید با خودتان بیش‌تر مهربان باشید. (وکیل مدافع من یک کت آرمانی به تن می‌کند و یک کیف چرمی گوچی دارد! وکیل مدافع درون شما چطور؟)

۴. خودتان را ببخشید

همه‌ی ما اشتباه می‌کنیم. شاید شما در گذشته کاری انجام داده‌اید که چندان مایه افتخارتان نیست. شاید برای حق خودتان ایستادگی نکرده‌اید و اجازه داده‌اید کس دیگری کنترل شما را بدست بگیرد. ممکن است موقعیت عالی‌ای را به خاطر ترس، از دست داده باشید. ممکن است در دنبال کردن مسیر رسیدن به هدفی با اهمیت شکست خورده باشید. اگر از خودتان عصبانی هستید، زمان آن است که با خودتان مهربان‌تر باشید: به ملامت کردن خودتان پایان دهید، تصمیم بگیرید که از حالا به بعد بهتر عمل می‌کنید و خودتان را ببخشید.

۵. خیلی مراقب خودتان باشید

اینکه به بهترین شکل از خودتان مراقبت کنید یکی از بهترین راه‌های مهربان بودن با خود است. به اندازه کافی بخوابید، مراقب سلامتی‌تان باشید، میوه و سبزیجات بخورید و نوعی ورزش را به طور مرتب انجام دهید. علاوه بر این، راهی برای رهایی از استرس پیدا کنید؛ اصلاح کرده باشید و به ظاهرتان برسید.

(می‌توانید برای کنترل استرس به اینجا و اینجا سری بزنید.)

۶. به خودتان احترام بگذارید

احترام به خود یعنی برای آنچه هستید ارزش قائل باشید و به کسی اجازه ندهید ارزشمند بودن شما را زیر سوال ببرد. احترام به خود همچنین به معنای اعتماد داشتن به خودتان، به جای خودتان فکر کردن، داشتن نظر شخصی برای خودتان، تصمیم گرفتن برای خودتان و البته خود را با دیگران مقایسه نکردن است.

نهایتاً احترام به خود وفادار ماندن به قول‌هایی است که به خودتان داده‌اید و دنبال کردن آن‌ چیز‌هایی که تصمیم گرفتید انجامش دهید. با احترام عمیقی که برای خود قایل می‌شوید می‌توانید با خودتان مهربان باشید.

۷. به خودتان جایزه بدهید

من طرفدار خریددرمانی یا مصرف‌گرایی نیستم. با این حال اگر چیزی دیدید که واقعاً آن را می‌خواهید، آن را به خودتان جایزه بدهید. اگر چیز گرانی است، برای خریدش پول جمع کنید. صبر نکنید تا کسی آن را به شما هدیه بدهد، خودتان آن را به خودتان هدیه دهید. (و اگر از فروشنده بخواهید که آن را در یک کاغذ کادوی خوش‌رنگ بپیچد امتیاز مثبتی هم می‌گیرید!)

۸. خودتان را آرام کنید

خودتان را تسکین دهید- مهربان بودن با خود

روز سختی داشتید؟ با دوست یا همکارتان بحث‌تان شده است؟ ارائه‌ی بدی در محل کار داشتید؟ یا از آن روزهایی داشته‌اید که هر چیزی که ممکن بوده اشتباه پیش برود، خراب شده؟ در چنین مواقعی کارهای زیر را امتحان کنید تا آرام شوید، اینگونه می‌توانید با خود مهربان‌تر باشید:

  • یک دوش آب گرم بگیرید، می‌توانید از روغن‌های حمام عطردار هم استفاده کنید. یا اینکه در حوضچه‌ی آب گرم استخر فرو بروید.
  • کاسه‌ی سر و پاهایتان را ماساژ دهید.
  • برای خودتان نوشیدنی کاکائوی داغ درست کنید با شیرینی مورد علاقه‌تان، برای خواندن یک رمان رازآلود لم بدهید.
  • درِ اتاقتان را قفل کنید، آهنگی بگذارید و در اتاقتان برقصید.

از همه‌ی اینها که بگذریم شما بهتر از هر کسی می‌دانید که چطور می‌شود آرامتان کرد.

۹. خوبی‌هایتان را به خودتان یادآوری کنید

ممکن است شما با آنچه وزن ایده‌آل به حساب می‌آید فاصله داشته باشید، اما موهای بلند و درخشان خود را فراموش نکنید. ممکن است به عنوان یک ورزشکار، عالی عمل نکنید اما در ریاضیات می‌درخشید. ممکن است زیادی احساساتی باشید اما شوخ‌طبعی خوبی هم دارید.

همیشه خصوصیات خوبی که دارید را به خودتان یادآوری کنید.

۱۰. اگر افتادید خودتان را بالا بکشید

زمانی که شکست می‌خورید، اشتباه می‌کنید، یا کار نادرستی انجام می‌دهید، دو انتخاب پیشِ رو دارید. می‌توانید به خودتان احساس بدی بدهید یا خودتان را بالا بکشید. افرادی که با خودشان مهربان هستند مورد دوم را انتخاب می‌کنند. به خودتان بگویید اوضاع درست خواهد شد، با یادآوری موفقیت‌هایی که در گذشته داشتید به خودتان روحیه بدهید. سپس برنامه‌ای برای روبرو شدن با آنچه اتفاق افتاده‌ است بریزید و مطابق با آن عمل کنید.

۱۱. به خودتان بگویید، «کافی هستم»

من کافی هستم- مهربان

در زندگی همه‌ی ما زمان‌هایی بوده است که فکر کرده‌ایم به اندازه کافی زیبا، باهوش یا قوی نیستیم تا آنچه می‌خواهیم را داشته باشیم. این نوع گفتگوهای درونی را در خودتان متوقف کنید و به جای آن به خودتان بگویید:

  • «همین‌طور که هستم، خوبم.»
  • «من ارزشمندم.»
  • «من شایسته‌ی شاد بودنم.»
  • «من برای داشتن هر چه که می‌خواهم شایسته‌ام.»

به علاوه به خودتان یادآوری کنید که لازم نیست اتفاق خاصی رخ بدهد تا احساس ارزشمندی داشته باشید. هر چه همین حالا هستید کافی است.

۱۲. به رویاهایتان احترام بگذارید

افرادی که به خودشان احترام می‌گذارند و با خودشان مهربان هستند؛ به رویاهایشان نیز احترام می‌گذارند. آنها با گفتن اینکه رویاهایشان تنها خیالپردازی‌هایی احمقانه‌اند، آنها را کم‌اهمیت نمی‌کنند. در عوض رویاهایشان را جدی می‌گیرند، یعنی رویاهایشان را به اهدافی تبدیل می‌کنند و برای رسیدن به آنها برنامه‌ریزی می‌کنند.

۱۳. نقطه‌ی بهینه‌، بین تلاش و پذیرش را پیدا کنید

پذیرش آنچه در آن استعداد دارید بخشی از مهربان بودن با خودتان است. همان‌طور که در نکته‌ی قبل گفته شد باید بدانید چه می‌خواهید و آن را دنبال کنید. اما اگر هیچ وقت از جایی که درآن هستید، یا آنچه بدست آورده‌اید رضایت نداشته باشید، یعنی با خودتان مهربان نیستید.

برای اینکه با خودتان مهربان باشید باید نقطه‌ی بهینه‌ای را پیدا کنید که در آنجا هم از آنچه هستید رضایت دارید و هم برای بهتر شدن تلاش می‌کنید.

۱۴. از اینکه بخواهید بدون نقص باشید دست بردارید

افرادی که معیارشان بی‌نقص بودن است در واقع برای شکست خود برنامه‌ ریخته‌اند چرا که کسی نمی‌تواند کاملاً بدون نقص و کامل باشد. آیا شما کاری نامهربانانه‌تر از این سراغ دارید که کسی موفقیت را برای خودش به مسئله‌ای غیرممکن تبدیل کند؟

به جای تعیین معیاری مانند «بی‌نقص بودن» برای خودتان، برای پیشرفت کردن برنامه‌ای داشته باشید. و هر بار یک قدم به سوی بهتر شدن بردارید.

(می‌توانید برای غلبه بر کمال‌گرایی به اینجا سری بزنید.)

۱۵. دلسوز خودتان باشید

نیومن و بِرکویتز، در کتاب «چطور بهترین دوست خود باشید» پیشنهاد می‌دهند اگر می‌خواهید با خودتان دوستانه رفتار کنید باید دلسوز خودتان باشید. بهترین راه برای اینکه بدانید چطور می‌توانید دلسوز خودتان باشید این است که تصور کنید کسی که خیلی دوستش دارید ناراحت است. در این صورت:

  • چه چیزی به آنها خواهید گفت؟
  • چگونه با آنها رفتار خواهید کرد؟
  • چگونه به آنها اطمینان خواهید داد؟
  • چگونه به آنها می‌فهمانید که دوستشان دارید و مراقبشان هستید؟

حالا، همین کارها را برای خودتان هم انجام دهید.

۱۶. به خودتان باور داشته باشید

رویاهای بزرگ

بخشی از مهربان بودن با خودتان این است که بهترین‌ها را برای خودتان بخواهید. برای اینکه این بهترین‌ها نصیب شما شود، باید به خودتان باور داشته باشید. به توانایی‌ها و قضاوت خودتان باور داشته باشید. درباره‌ی خودتان بزرگ فکر کنید: به خودتان ایمان داشته باشید.

۱۷. خودتان را بپذیرید

خودتان را همین‌طور که هستید بپذیرید. شما نقاط قو‌ت و ضعفی دارید. گاهی پیروز می‌شوید و گاهی شکست می‌خورید. گاهی حق با شماست و گاهی اشتباه می‌کنید. به خودتان اجازه دهید همه‌ی آنچه هستید را زندگی کند.

نهایتاً اینکه

تنها فرد روی زمین که همیشه با او ارتباط خواهید داشت، خودتان هستید. پس بهتر است از این که همراه خوبی برای خودتان هستید، مطمئن شوید. وقتی با خودتان مهربان باشید بهترین زندگی ممکن را تجربه می‌کنید. شما همین حالا می‌توانید با به کارگرفتن ۱۷ موردی که در بالا توضیح داده شد در این مسیر قدم بگذارید.


تاریخ : جمعه 03 دی 1395
بازدید : 218
نویسنده : sina95

 برخی فرهنگ‌ها از لحاظ سلامت عاطفی نقایصی دارند. ما در هزارتوی افکار، رسانه‌ها، فرهنگ، آدم‌ها، سروصداها، کلمات، مانیتورها و سردرگمی‌ها زندگی می‌کنیم. در طول زندگی تجربیات مختلفی کسب می‌کنیم که قرار است از از آنها درس بگیریم. قرار است به زندگی‌مان شکل بدهیم، قرار است همه چیز را در کنار هم داشته باشیم. اما نمی‌توانیم و شکست می‌خوریم. ما انسان‌ها، کامل نیستیم و قرار نیست با اولین تلاش به همه چیز برسیم.

 

همه‌ی ما با مشکلات و مسائل خاص خودمان به این دنیا آمده‌ایم. بعضی از مسائلی که در زندگی با آن مواجه می‌شویم،‌ ذهنی و عاطفی هستند و می‌توانند زندگی را به کام ما تلخ کنند. امروزه آدم‌های بیشتری دچار مشکلات عاطفی شده و به دنبال چاره و درمان آن هستند، اما باید بدانیم که هر کسی در این دنیا ترس، سردرگمی یا گمشده‌ای دارد اما هیچ‌کس در مورد آن حرفی نمی‌زند.

در یک کلام، ما از لحاظ عاطفی نقایصی داریم، اما چگونه می‌توانیم آنها را برطرف کنیم؟

اولین مرحله در به دست آوردن سلامت عاطفی

پیش دیگران پذیرفتنی نیست که بگوییم انسان‌های کاملی نیستیم یا حال‌مان خوب نیست یا اینکه که پیش دوستان‌مان درباره‌ی ترس‌ها یا احساس شرمندگی و کسالت حرف بزنیم. حقیقت این است که اولین گام در حل مسائلِ عاطفی، پذیرش آنهاست. ابتدا باید آنها را بپذیرید و سپس به حل مشکلات بپردازید. اگر فکر می‌کنید قوی‌ترین افراد کسانی هستند که هیچ مشکلی ندارند، باید بدانید که سخت در اشتباهید. ‌کسانی قوی‌ترین هستند که زندگی‌شان با سختی‌ها همراه است.

خب حالا چه کار باید بکنید؟ مشکلات‌تان را در نظر بگیرید و متعهد باشید که روی آنها کار می‌کنید. سپس به پیش بروید…

عامل درونی همه‌ی مشکلات عاطفی

افکار انسانی

تنها یک چیز مشخص‌کننده‌ی سلامت عاطفی شماست. فکر می‌کنید چه چیزی؟ افکار شما!

هر کتابی درباره‌ی سلامت ذهن که می‌گوید به افکارتان توجه نکنید یا مراقب افکارتان نباشید،‌ به شما دروغ می‌گوید،‌ پس ابتدا سوالات زیر را از خود بپرسید:

افکارتان چگونه هستند؟

چه چیزهایی (نداهای درونی ذهن) به خودتان می‌گویید؟

وقتی در حال انجامِ کاری هستید چه چیزی به ذهن‌تان خطور می‌کند؟

ریشه‌ی حل مسائلِ عاطفی، در واکنش‌های‌ شما نسبت به زندگی قرار دارد. چرا که زندگی فراز و نشیب‌هایی دارد و نحوه‌ی برخورد ما با این فراز و نشیب‌هاست که اهمیت دارد.

نحوه‌ی برخورد با فراز و نشیب‌های زندگی، در واقع شیوه‌ی مدیریت شما در زندگی است

تمام واکنش‌های شما در زندگی چه فوری باشد و چه از پیش طراحی شده، از این نقطه آغاز می‌شود. پس به آنها خوب نگاه کنید، آنها را بررسی و درک کنید: آنها می‌توانند تغییر کنند. ذهنِ انسان یک شبکه‌ی طراحی شده‌ی عصبی است. حتی اگر همیشه به خودتان بگویید که من به اندازه‌ی کافی خوب نیستم، باز هم ذهن‌تان ساختاری دارد که چیز متفاوتی می‌گوید و افکار مثبتی خلق می‌کند و همیشه کار می‌کند.

شاید عجیب به نظر برسد، اما روال‌های جاری زندگی می‌توانند زندگیِ شما را متحول سازند

روال های زندگی

شما به وسیله‌ی کارهایی که همیشه انجام می‌دهید، شناخته می‌شوید. در واقع این روال‌ها هستند که زندگی شما را می‌سازند. می‌خواهید تمیز باشید؟ باید ۱۰ دقیقه برای دوش گرفتن در نظر بگیرید. می‌خواهید سالم باشید؟ باید ۴۵ دقیقه ورزش کنید.

اگر بخواهید سلامت ذهنی داشته باشید چه می‌کنید؟ باید زمانی را برای روال‌های جاری و مهم زندگی‌تان در نظر بگیرید.

آیا درباره‌ی برخی چیزها تردید دارید؟

۱۰ دقیقه در روز را برای نوشتن افکارتان در نظر بگیرید (جملات خاصی که معمولا به خودتان می‌گویید)، سپس دلیلی منطقی بیابید که چرا این تردیدها درست نیستند. حالا دلایل خود را به یاد آورید، می‌بینید با به خاطر آوردن آنها شک و تردیدها از بین می‌روند.

از آنچه دارید ناراضی هستید؟

۱۰ دقیقه وقت صرف کنید و بنویسید چه چیزهایی دارید که باید به خاطر آن شکرگزاری کنید، سپس روزتان را آغاز کنید.

آیا رویایی دارید که می‌خواهید به آن برسید؟

رویای‌تان را بنویسید. تمام موانع سرِ راه از جمله خودتان را در نظر بگیرید و ببینید که چطور می‌توانید از آنها عبور کنید.

آیا ذهن شما از افکار منفی پر شده؟

هر روز بعد از بیدار شدن کمی تفکر کنید و روی چیزهایی که به خاطر داشتن‌شان شکرگزار هستید، تمرکز کنید.

اقدامات شما همان روال‌ها هستند و این روال‌ها شما را از لحاظ عاطفی به پیش می‌برند

به گفته‌ی چارلز دوهیگ (Charles Duhigg)، نویسنده‌ی کتاب قدرت عادت‌ها:

تغییرات شاید همیشه سریع و آسان نباشند، اما با تلاش و صرف زمان تقریبا هر عادتی می‌تواند تغییر یابد.

راز پاسخگویی به سوالات

بسیاری از ،راه‌های حلِ مشکلات ساده هستند، اما متاسفانه ساده بودن به معنای آسان بودن نیست. وقتی می‌گویند به سادگی با ۴۵ دقیقه ورزش روزانه، جسمی سالم داشته باشید اما اگر شما انگیزه‌ای برای بیرون رفتن نداشته باشید دیگر این توصیه‌ها فایده‌ای ندارد. مشکل این نیست که «من نمی‌دانم چگونه باید جسمی سالم داشته باشم» مشکل این است که «نمی‌دانم چگونه باید به خودم انگیزه بدهم تا جسمی سالم داشته باشم»، این به این معناست که شما مشکل دیگری دارید که باید حل شود.

مشکل اصلی و واقعی خود را حل کنید تا زندگی‌تان درست شود.

درباره‌ی این مسائل مطالعه کنید و سعی کنید که پاسخ پرسش‌های‌تان را پیدا کنید.

راه پیشرفت چیست؟

راه پیشرفت

من کل زندگی، از دوران نوجوانی تا بزرگسالی، از لحاظ عاطفی با پیچ و خم‌های زیادی مواجه بوده‌ام. من یک شرکت چند میلیون دلاری داشتم، اما به خاطر پسرم آن را فروختم. من از دوران دبیرستان در جستجوی راه خود بودم و اشتباه کردم که به دانشگاه رفتم در حالی که سعی می‌کردم کاری را شروع کنم که هنوز اتفاق نیفتاده بود.

زندگی گاهی سخت است، اما چیزی که در زندگی اهمیت دارد این است که بدانیم افرادی که هوشمندتر از ما بوده‌اند، مشکلاتی مانند ما داشته‌اند. هر کسی در این دنیا ممکن است با مشکلاتی مانند چاق شدن یا احساسات ناخوشایندی مثل از دست دادن عزیزان، خوب نبودن، خونسرد نبودن، عضو هیچ گروهی نبودن، شاد نبودن با دوستان، دوست داشته نشدن و احساسات ناپایدار و ناخوشایند دیگری مواجه شود. اما افراد باهوش این مشکلات را می‌نویسند و سعی می‌کنند آنها را پشت سر بگذارند.

چارچوب حمله به این مشکلات عاطفی ساده است:

  • این را بپذیرید که باید روی سلامت عاطفی خود کار کنید.
  • افکارتان را تحلیل و بررسی کنید و درباره‌ی آنها سوال بپرسید.
  • برای درگیری‌های عاطفیِ خود راهکارهایی خلق کنید.
  • مشکلات اصلی خود را پیدا کنید و سعی کنید آنها را برطرف سازید.
  • تحقیقات موجود در این زمینه را بخوانید و بهترین‌ها را به کار ببرید.

هیچ‌کس نمی‌گوید این کارها آسان است،‌اما ارزشش را دارد که آنها را امتحان کنید. یادتان باشد اگر بخواهیم فرهنگِ زمان خود را بهبود ببخشیم و مشکلات عاطفی را حل کنیم راه دیگری جز عمل به این توصیه‌ها نداریم.


تاریخ : جمعه 03 دی 1395
بازدید : 217
نویسنده : sina95

 همه‌ی ما بعد از یک روز سخت دوست داریم خودمان را به نوعی فعالیت آرامش‌بخش دعوت کنیم: خرید، خوردن یک غذای خوب یا بیرون رفتن با دوستان. این کارها باعث می‌شوند احساس بهتری پیدا کنیم.

اما پژوهش تازه‌ای که در مجله‌ی Emotions چاپ شده است می‌گوید این کارها در بهبود حال آدم تاثیری بیشتر از «هیچ کاری نکردن» ندارند! در عوض، ‌کمک کردن به دیگران یا کارهای خیرخواهانه تاثیر زیادی در بهبود خُلق و سلامتی و داشتن حال خوب دارد.

 

دکتر نلسون که نویسنده‌ی اصلی این مقاله است به هافینتگون پست می‌گوید: «تعجبی ندارد که فعالیت‌های اجتماعی باعث احساسات مثبت بیشتری در افراد و شکوفایی عاطفی آنها شوند، اما نکته‌ی جالب برای من فهمیدن این موضوع بود که اگر مرکز ثقل این فعالیت‌ها «خودمان» باشیم هیچ تاثیر منفی یا مثبتی در روحیه یا شکوفایی عاطفی ما ندارند! این مسئله از آنجا اهمیت دارد که بیشتر اوقات مردم از به خود رسیدن به عنوان راهی برای بهتر شدن یاد می‌کنند،‌ در حالی که تحقیقات ما نشان داده‌ است بهترین راه برای شاد شدن این است که به دیگران برسیم

مهربانی کردن حالمان را خوب می کند

ابن پژوهش روی ۴۳۷ داوطلب انجام شده است که به چهار گروه تقسیم شده بودند و هر گروه باید در مدت شش هفته چند تکلیف متفاوت را انجام می‌دادند.

از گروه اول خواسته شده بود که کارهای خوبی برای بهتر کردن دنیا انجام دهند: مثلا جمع کردن زباله‌های کوچک از روی زمین. به گروه دوم گفته شده بود که در حق دیگران خوبی کنند: مثلا برای دوستی یک فنجان قهوه بخرند یا در تهیه‌ی غذا به خانواده کمک کنند. گروه سوم قرار بود کارهای خوبی در حق خودشان انجام دهند: مثلا بیشتر ورزش کنند یا یک روز هفته را سرکار نروند و به خودشان اختصاص بدهند. و دست آخر،‌ از گروه چهارم خواسته شده بود که فراتر از فعالیت‌های عادی زندگی خود، هیچ کاری نکنند.

قبل و بعد از این دوره‌ی شش هفته‌‌ای، همه‌ی شرکت‌کنندگان پرسشنامه‌ای را پر کردند تا وضعیت روانی،‌ عاطفی و سلامت آنها بررسی شود. همچنین، شرکت‌کنندگان در طول مدت پژوهش،‌ احساسات مثبت و منفی خود را به صورت هفتگی گزارش می‌کردند.

محققان متوجه شدند شرکت‌کنندگانی که از روی مهربانی کارهای خوب کرده بودند، چه کارهای خوب عمومی که به درد دنیا می‌خورد و چه کار خوب در حق افراد خاص،‌ نسبت به کسانی که روی خودشان متمرکز بودند و رفتار خاصی نداشتند بیشتر احساس شادی یا بهبود خُلق را گزارش کرده‌اند.

در حقیقت،‌ این پژوهش نشان داد کسانی که فعالیت‌هایی با محور خودشان انجام داده بودند هیچ بهبودی در وضع سلامت یا احساسات مثبت مشاهده نکرده بودند.

دکتر نلسون می‌گوید :«انجام کارهای مثبت برای دیگران باعث می‌شود فرد احساسات مثبت‌تری مانند خوشی،‌ رضایت و عشق داشته باشد. در نتیجه‌ی این احساسات، سلامت روانی او هم افزایش می‌یابد چون مهربانی کردن با دیگران باعث شکوفایی روابط اجتماعی یا احساس غرور از انجام یک عمل خوب می‌شود.»

کمک به دیگران

پژوهش‌های دیگر هم نشان داده‌اند که مهربانی کردن به دیگران هم بر سلامت روانی و هم بر سلامت جسمی اثر دارند. مثلا، نتایج پژوهشی که توسط دانشگاه کلمبیا انجام شد نشان داد که انجام کارهای خوب برای دیگران باعث کاهش اضطراب افرادی می‌شود که از مشکل اضطراب اجتماعی رنج می‌برند. همچنین پژوهش دیگری نشان داده است که «نوع‌دوستی» می‌تواند فشار خون و استرس را کاهش دهد!

دکتر کلتنر، استاد روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا که در این پژوهش شرکت نداشته است، به هافینتگون پست می‌گوید انجام اعمال خیرخواهانه می‌تواند به آزاد شدن دوپامین در مغز منجر شود. این ماده یک انتقال‌دهنده‌ی عصبیِ احساسات مثبت است و آزاد شدن آن می‌تواند به ما این احساس را بدهد که در حال خدمت به چیزی بزرگتر از خودمان هستیم.

دکتر کلتنر می‌گوید :«این پژوهش واقعا اهمیت زیادی دارد چرا که نتایج آن بر کوهِ شواهد دیگری صحه می‌گذارد که می‌گویند کمک به بهبود رفاه دیگران باعث بهتر شدن خودمان می‌شود؛ درست بر خلاف افسانه‌ای که می‌گوید راه خوب زندگی کردن، مراقبت از یک نفر است: خودمان»


تاریخ : جمعه 03 دی 1395
بازدید : 216
نویسنده : sina95

 وقتی گفته می‌شود «خودتان باشید» به این معنی‌ است که مطابق ویژگی‌های شخصیتی و باورهای خودتان رفتار کنید. اگر شناخت درست و علاقه‌ی کافی نسبت به خودتان داشته باشید، اوریجینال بودن اصلا کار سختی نیست. همان‌طور که اگر خودتان را دوست نداشته باشید نمی‌توانید فرد دیگری را دوست داشته باشید، اگر با خودتان صادق و روراست نباشید هم نمی‌توانید با دیگران روراست باشید.

خودتان باشید.

با جرئت و شهامت خودتان را همان‌طور که هستید بپذیرید و اجازه ندهید شخصیتتان مطابق با درکی که دیگران از شما دارند شکل بگیرد. صرفاً به‌خاطر پذیرفته شدن توسط دیگران کاری را انجام ندهید. تظاهر نکنید فرد دیگری هستید چراکه دود این آتش فقط توی چشم خودتان می‌رود.

 

اگر خدا می‌خواست این‌گونه که هستم نباشم، مرا طور دیگری می‌آفرید.

یوهان ولفگانگ گوته

 

شاید برخی از دوستان و اطرافیانتان را بشناسید که حاضرند برای این که دیگران دوستشان داشته باشند کارهایی را انجام دهند که دوست ندارند و در حالت معمول انجام نمی‌دهند. مثلا با این که اهل الکل نیستند در مهمانی‌ها مشروب بخورند یا وقتی خیلی گرسنه هستند لب به غذا نزنند. این آدم‌ها باورهای خودشان، توصیه‌های والدینشان و عرف پذیرفته شده‌ی جامعه را زیر پا می‌گذارند تا شاید در دل کسی جا باز کنند ولی نتیجه‌ی کارشان چیزی جز به دردسر افتادن و عذاب نیست.

تا به حال دقت کردید که وقتی کاری را انجام می‌دهید که خلاف شخصیت و منش واقعی شماست، اغلب دچار ناراحتی و سردرگمی می‌شوید؟ دلیل این حس این است که نمی‌دانید رضایت چه کسی را باید به دست بیاورید: خودتان یا دیگران؟!

تنها در صورتی که رفتار و اعمالتان مستقیماً تحت تأثیر باورها و شخصیت خودتان باشد، می‌توانید برای خودتان به عنوان فردی مستقل احترام قائل باشید و تنها در این حالت است که دیگران نیز برای شما احترام قائل خواهند بود. چرا که شما را فردی قوی، مستقل و با باورهایی مستحکم می‌دانند.

تعاریف متعددی از شهامت ارائه شده ولی می‌توان با اطمینان کامل گفت که داشتن شهامت نیازمند این موارد است:

  • درون‌نگر باشید: شما تنها کسی هستید که می‌تواند تمام ویژگی‌های منحصر به فردتان را ببیند و بشناسد.
  • واقعی باشید: صداقت داشته باشید چراکه بدون صداقت هر آنچه می‌بینید، می‌شنوید و یا انجام می‌دهید «خالص» نخواهد بود.
  • ذهنتان را باز کنید و باز نگه دارید: قبل از اینکه درباره‌ی چیزی دانشی کسب نکرده‌اید در موردش قضاوت نکنید و ندانسته روی چیزی ارزش‌گذاری نکنید.
  • منصف باشید: همان‌طور که اشتباهات و ضعف‌هایتان را می‌بینید، نقاط قوتتان را هم ببینید.

جسارت و خلاقیت به شما این امکان را می‌دهد که شخصیت بی‌همتایی بسازید که برخاسته از باورها و سلایق و دانسته‌های خودِ خودتان است. انجام دادن این کار نه تنها از شما انسانی موفق می‌سازد، بلکه افراد زیادی از این نگرش شما تأثیر خواهند پذیرفت.


تاریخ : جمعه 03 دی 1395
بازدید : 226
نویسنده : sina95

 فکر می‌کردم دوستم از اتفاقی که افتاده خوشحال می‌شود. اما امان از افکار منفی. فکر کردن به آنها می‌تواند بهترین روزهای ما را خراب کند، بهترین اتفاقات زندگی را به تلخی بکشد و ما را از لذت‌های ساده و دوست‌داشتنی محروم کند.

او در قرعه‌کشی، پول زیادی برنده شده بود و برای مدتی از این بابت خوشحال بود. اما الان تنها چیزی که در ذهن کیت (Keith) می‌گذشت این بود: «درسته، ولی الان یه مشکل جدید دارم. نمی‌دونم باید این موضوع رو به دوستام بگم یا نه؟ اگر بهشون نگم و خودشون متوجه بشن خیلی بد میشه و کلی ناراحت میشن و اگر بهشون بگم، انتظار دارن کلی از این پول رو به اونها بدم. نمی‌دونم باید چیکار کنم…»

برای اینکه ببینید چطور می‌توانیم افکار منفی را کنار بگذاریم، مقاله زیر را بخوانید.

 

من به او گفتم که این یک «مشکل» نیست. این موضوع فقط دغدغه‌ای است که باید به آن توجه کند و به نظرم، هنوز باید از شدت خوشحالی احساس قدم زدن در بین ابرها را داشته باشد.

«آره، ولی بینِ پرداخت اقساطِ وام مسکن و خریدن ماشین جدید گیر کردم. دوست دارم یه پورشه بخرم. نمی‌دونم باید چیکار کنم اصلا…»

اما به جای اینکه او را اذیت کنم و به او فشار بیاورم (و یا درخواست پول کنم!)، به ریشه‌ی واقعی افکار منفی، می‌اندیشم.

به قول یکی از دوستانم:‌ «مشکلاتی که در زندگی با آنها روبه‌رو می‌شویم، شخصیت واقعی ما را شکل می‌دهند و مشخص می‌کنند واقعا چه کسی هستیم.» و این حقیقت است. افرادی که افکار منفی دارند و همیشه مشغول منفی‌بافی‌اند، حتی زمانی که همه چیز عالی پیش می‌رود، باز می‌گویند: «درسته، ولی …» اما از طرف دیگر افراد خوش‌بین، حتی مواقعی که اوضاع خوب پیش نمی‌رود هم، خوش‌حال و امیدوار باقی می‌مانند.

نشستم و به کیت نگاه کردم. یک جوان باهوش (که البته به اندازه‌ی کافی از هوشش استفاده نمی‌کرد)، خوش‌قیافه و حالا پول‌دار را می‌دیدم که هنوز داشت به نیمه‌ی خالی لیوان نگاه می‌کرد. این در حالی است که من افراد زیادی را می‌شناسم که یک پای‌شان لب گور است، اما خیلی امیدوارتر، مثبت‌تر و باانگیزه‌تر از او هستند.

تفکر منفی یک عادت بدِ ذهنی است که ممکن است از دیگران به شما منتقل شده باشد. یا این که صرفا دلیلی برای «شجاع نبودن» باشد؛ چرا که در مواجهه با مشکلات و موانع زندگی، مثبت فکر کردن، دل و جرئت زیادی می‌خواهد (توجه کنید که من اینجا، بُردنِ مقدار زیادی پول را یک «مشکل» در نظر گرفته‌ام!).

تفکرات منفی

همین‌طور که داشتم به او نگاه می‌کردم به این فکر افتادم که: «افکار منفی هم، فواید خاص خودشان را دارند».

شیطانی که می‌شناسیدش!

منفی‌نگری

فکر کردن به بدترین اتفاقات ممکن، منتظرِ شکست بودن، توجه به کمبود‌ها و کاستی‌ها حتی در جاهایی که دیگران به آنها توجه نمی‌کنند و دست‌آخر هم منفی دیدنِ اتفاقات مثبت. همه‌ی اینها به نوعی باعث اطمینانِ خاطرِ ما می‌شوند: «اگر همیشه بدترین حالت ممکن رو تصور کنم، وقتی که اتفاق بیفته، ناامید نمیشم.»

«فایده‌‌»ی دیگر افکار منفی، سندروم «بهت گفته بودم» است. برای بعضی افراد، اینکه پیش‌بینی‌های منفی‌شان درست از آب دربیاید، مهم‌تر از این است که شاهد اتفاقات خوب و مثبت باشند و مشخص شود که اشتباه کرده‌اند!

پیش از اینکه راجع به افکار منفی زیاد تعریف کنم، باید به شما بگویم افرادی که به فکر کردن راجع به چیزهای منفی عادت دارند، نه تنها احتمالا دچار افسردگی خواهند شد، بلکه احتمال ابتلا به انواع بیماری‌های دیگر برای آنها در طول زندگی‌شان بسیار بیشتر از بقیه است. نمی‌خواهم بگویم که افکار منفی به طور مستقیم باعث بروز بیماری می‌شوند، اما مسلما کمکی هم به شما نخواهند کرد!

در ادامه توضیح می‌دهم که چطور می‌توان، جلوی فکرهای منفی را گرفت. اما قبل از آن اجازه بدهید یکی از اساسی‌ترین اشتباهاتی که ممکن است افراد منفی‌باف انجام دهند را با هم بررسی کنیم.

مرسوم‌ترین اشتباه در افکار منفی

کیت با افتخار می‌گفت فردِ «واقع‌گرایی» است. مسلما همین‌طور است! هر کسی که شدیدا به چیزی اعتقاد داشته باشد فکر می‌کند در اعتقاد به آن «واقع‌گرا» است؛ خواه این اعتقاد حضور آدم‌فضایی‌ها در مریخ باشد و خواه صداقت سیاست‌مداران!

«واقع‌بین‌تر باشید!» این شعار مورد علاقه‌ی همه‌ی افراد بدبین است و راستش را بخواهید از لحاظی درست می‌گویند، اما به خاطر اینکه افکار منفی به ما اجازه نمی‌دهند تلاش کنیم یا باعث می‌شوند زودتر تسلیم شویم، خود این منفی‌گرایی، نتیجه‌ی نهایی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بنابراین وقتی منفی‌بافی می‌کنیم، خود‌به‌خود پیشگویی‌مان به حقیقت می‌پیوندد. تحقیقات نشان داده است که باور ما در مورد سلامتی‌مان، می‌تواند نسبت به وضعیت واقعیِ سلامتی‌مان، تأثیر بیشتری بر طول عمرمان بگذارد.

افکار منفی، حتی زمانی که همه‌ چیز خوب پیش می‌رود نیز، می‌توانند ما را از پا دربیاورند: «من و این همه خوشبختی، محاله!» به عنوان اولین نکته، می‌خواهم به شما نشان بدهم تفکر منفی چطور درک ما از پیرامون‌مان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

۱. به حالت‌های افراطی فکر نکنید

حالت‌های افراطی

تقریبا هیچ‌جای زندگی سیاه و سفید نیست، هیچ‌جای زندگی صفر و یکی نیست و هیچ چیزی در زندگی از همه یا هیچ پیروی نمی‌کند. اما افکار منفی باعث می‌شوند اتفاقات بد را به بدترین شکل ممکن ببینیم،‌ پس:

  • «نمی‌تونم امتحانم را اون‌طور که دوست دارم،‌ بدهم.» می‌شود: «حتما میفتم و نمی‌تونم توی امتحان قبول بشم.»
  • «مسیر شغلی من چالش‌های زیادی داره و به زمان احتیاج دارم.» می‌شود: «همه چیز به هم میریزه و من نمی‌تونم خودم رو با شرایط تطبیق بدم. من توی این مسیر شکست می‌خورم.»
  • «موقع سخنرانی کمی دچار استرس می‌شوم.» می‌شود: «آنجا از ترس سکته می‌کنم! همه من رو ملامت و مسخره می‌کنند.»

تفکر همه یا هیچ، نکات ظریفی را در زندگی‌مان از قلم می‌اندازد. آینده را به شکل مجموعه‌ای از حوادث ناگوار، فجایع و اتفاقاتِ ناخوش‌آیند نشان می‌دهد. مطمئنا اتفاقات بد و ناگوار گاهی اوقات رخ می‌دهند اما بر خلاف هیاهویی که از کیوسک‌های روزنامه‌فروشی به گوش‌مان می‌رسد، بخش اعظمِ زندگی، خاکستری است و نه سیاه و نه سفید.

به عنوان اولین گام برای غلبه بر منفی‌گرایی، لازم نیست همیشه و همه‌جا مثبت فکر کنیم، بلکه باید به دنبال واقع‌بینی و خاکستری دیدن زندگی باشیم. فرض کنید در مورد یک رابطه، نگران هستید. به جای اینکه بگویید: «نتیجه‌ فاجعه خواهد بود! من مطمئنم.» یا حتی «مطمئنم همه‌چیز عالی پیش خواهد رفت!» این‌طور به ماجرا نگاه کنید: «انتظار دارم درست مثل هر رابطه‌ای، اتفاقات عالی، خوب و گاهی بد برای ما پیش بیاید.»

روی یک کاغذ، مسئله‌ای که درباره‌ی آن منفی‌بافی می‌کنید را یادداشت کنید. بدترین اتفاقاتی که ممکن است بیفتند را بنویسید. حالا سه اتفاق بِینابیِنی را یادداشت کنید. برای این کار سعی کنید به جای اتفاقات هیجان‌انگیز و جذاب، اتفاقاتی که واقع‌بینانه‌تر هستند را انتخاب کنید. در نظر گرفتن احتمالات مختلف و داشتن گزینه‌های بیشتر به شما کمک خواهد کرد به جای رفتار احساسی، شفاف‌تر فکر کنید و تصمیم‌های بهتری بگیرید.

۲. اتفاقات بد را اینقدر تعمیم ندهید!

تعمیم اتفاقات بد

این سؤال را از خودتان بپرسید: «آیا وقتی اتفاق بدی می‌افتد آن را بیش از حد تعمیم می‌دهم؟ آیا فکر می‌کنم این اتفاق بد به همه‌جا سرایت می‌کند و به جای اینکه آن را محدود به یک زمان و مکان مشخص بدانم، آن را به همه چیز و همه جا ربط می‌دهم؟»

مثلا فرض کنید در یک مصاحبه‌ی شغلی رد شده‌اید. آیا این اتفاق را به همه چیز تعمیم می‌دهید و با خودتان می‌گویید: «من هیچ‌وقت موفق نمیشم!»؟ آیا اگر در آزمون رانندگی رد شوید، با خودتان خواهید گفت: «خب من نتونستم قبول بشم. خوشحال نیستم، اما بار بعد بیش‌تر تلاش می‌کنم و موفق میشم.» یا خودتان را یک «احمق» می‌دانید که از پس هیچ کاری برنمی‌آید و خودتان را سرزنش می‌کنید؟

۳. اتفاقات خوب را دستِ‌کم نگیرید

افکار منفی باعث می‌شوند اتفاقات مثبت را حتی وقتی واقعا اتفاق می‌افتند، نبینیم. دقیقا مثل این است که عینکی مخصوص داشتم باشیم که اجازه‌ی دیده شدن اتفاقات مثبت را نمی‌دهد و فقط اتفاقاتی از آنها عبور می‌کنند که جنبه‌ی منفی داشته باشند و فکرهای منفی را تقویت کنند. این عینک باعث می‌شود شکست‌هایتان را بزرگ ببینید و موفقیت‌های‌تان را کوچک و این باعث ناامیدی و احساس شکست می‌شود.

عادت کنید به جای اینکه شکست‌هایتان را دائمی و فراگیر بدانید، آنها را موقتی و مقطعی بدانید. همه‌ی ما بیشتر تمایل داریم به نتیجه‌ای برسیم که انتظارش را داشته‌ایم. مثلا اگر راجع به کسی احساس بدی دارید، کم‌کم به نکات مثبتی در مورد او فکر کنید: «خیلی دورو و ریاکاره! خیلی … اما خب اگه عادلانه بخوام بگم، توی اون پروژه خیلی کمکم کرد. آدم خیلی شوخی هم هست و کنارش خوش میگذره.» نکات مثبت همیشه وجود دارند، اما این شما هستید که باید آنها را پیدا کنید.

۴. به جای بقیه فکر نکنید

به جای بقیه فکر کردن

وقتی شرایط کمی نامعلوم و مبهم باشد، افکار منفی آرامش ما را سلب می‌کنند و این اتفاق ممکن است باعث «ذهن‌خوانی» شود. «جواب ایمیل من رو نداد؛ حتما از من خوشش نمیاد» یا «فقط برای اینکه من رو خوشحال کنه این رو گفت وگرنه اصلا اینطوری فکر نمی‌کرد…»

اگر از آن دست افرادی هستید که از هر اتفاق کوچکی، حتی بدون اینکه دلایل کافی داشته باشید، معانیِ مختلفی برداشت می‌کنید، احتمالا خیلی راحت، تمام چیزهایی که به ذهن‌تان می‌رسد را بدون هیچ پرسشی، باور می‌کنید. یکی از مهمترین گام‌ها، برای اینکه بر افکار منفی غلبه کنید، همین است، قضاوت در مورد شرایط و اتفاقات مبهمی را که اطلاعات کافی از آنها در اختیار ندارید، کنار بگذارید.

وقتی کمی مثبت‌نگرتر (یا حداقل بی‌طرف‌تر) شوید، بیشتر از قبل این حرف‌ها را با خودتان تکرار خواهید کرد: «نمی‌دونم چرا هنوز پیامک من رو جواب نداده …» اما در این صورت می‌توانید همه‌ی احتمالات ممکن (و نه فقط اتفاقات بد) را در نظر بگیرید:

  • شاید تلفن همراهش را فراموش کرده باشد.
  • شاید شارژ تلفن همراهش تمام شده باشد.
  • شاید اعتبار تماس و پیامک تلفن همراهش به اتمام رسیده باشد.
  • شاید سر کلاس درس باشد.
  • شاید در هواپیما و در حال پرواز است.

فکر کنم نکته‌ی اصلی را متوجه شدید؛ هیچ یک از این اتفاقات کوچک‌ترین ارتباطی با شما ندارند و درست به اندازه‌ی هر توضیح دیگری، منطقی هستند.

۵. لازم نیست مسئولیت همه چیز را به عهده بگیرید

فرض کنید موفقیت نسبتا بزرگی کسب کرده‌اید و خودتان بیشترین نقش را در کسب آن داشته‌اید. آیا همه چیز را به «شانس» یا «تلاش بقیه» نسبت می‌دهید؟ این کار «بیرونی‌سازی» اتفاقات خوب است. گاهی ممکن است وقتی دوست‌تان به شما محبتی می‌کند با گفتن جملاتی مثل: «این کار رو فقط برای جلب توجه و کسب محبوبیت انجام داد.» ارزش کار او را پایین بیاورید. اگر خودتان (یا هر کس دیگری) کار مثبتی انجام داد، آن را بپذیرید.

بعضی افرادِ منفی‌نگر، عکسِ این کار را نیز انجام می‌دهند. در واقع آنها اتفاقات بد و منفی را «درونی‌سازی» می‌کنند. آنها خودشان را بابت هر اتفاق بدِ کوچک و بزرگی که کم‌ترین ارتباطی با آنها ندارد، سرزنش می‌کنند. همیشه به این فکر کنید که چیزهایی که راجع به آنها منفی‌بافی می‌کنید، چقدر تحت کنترل شما هستند؟

۶. قوانین خودتان را به خورد جهان ندهید!

  • «اگه منو دوست داشت، هیچ‌وقت این کارو نمی‌کرد.»
  • «اگر مادر خوبی بودم، از کوره در نمی‌رفتم.»
  • «مردم نباید اینجوری رفتار کنن.»
  • «اگر نتونم این کار رو بکنم، یه احمقِ به تمام معنااَم!»
  • «خیلی دیر کرد. حتما قرارمون رو فراموش کرده …»
  • «این جمله‌‌ای که گفت نشون میده هیچ اهمیتی واسه من قائل نیست.»
  • «هنوز نتیجه‌ی آزمایش‌های پزشکیم نرسیده. احتمالا اتفاق بدی افتاده.»

این طرز فکر (که گاهی «بایستگی» نامیده می‌شود)، به معنی دست و پا کردن قوانین سفت و سختی است که می‌گویند «واقعیت چطور باید باشد» و چیزی است که اغلب باعث ناامیدی‌تان می‌شود.

انتقاد از «بایستگی» به این معنی نیست که هیچ‌وقت نباید هیچ انتظاری از خودمان یا دیگران داشته باشیم، بلکه به این معنی است که قوانین همیشه انعطاف‌پذیرند و هیچ قانون کلی و انعطاف‌ناپذیری در جهان حاکم نیست.

هرموقع احساس ناامیدی و شکست می‌کنید، حتما انتظار چیز دیگری را داشته‌اید و این انتظار برآورده نشده است. هر بار دچار این احساس شدید، از خودتان بپرسید: «چه انتظاری از خودم داشته‌ام؟ آیا انتظار من از خودم به قدر کافی انعطاف‌پذیر بوده است یا تعریفم از موفقیت را بسیار محدود کرده‌ام؟»

۷. داستان‌پردازی و باور کردن این داستان‌ها را تمام کنید!

خیال‌پردازی

تخیل چیز فوق‌العاده‌ای است، اما به شرطی که از آن برای ترساندن خودتان استفاده نکنید. به قول ارنست همینگوی: «گاهی اوقات، باید خیال‌پردازی را متوقف کنیم.» وقتی به اتفاقات آینده فکر می‌کنید و با تجسمِ بدترین حالت‌های ممکن، ذهن‌تان را مسموم می‌کنید، درست مثل این است که سعی کنید با استفاده از تبر به جای قلم‌مو، نقاشی بکشید! تخیل شما چیزی است که باید از آن به عنوان یک ابزار سازنده استفاده کنید. می‌توانید با تجسمِ اتفاقات خوب و مثبت و تمرین این کار، احساس بهتری داشته باشید و از زمان‌تان بهتر استفاده کنید.

اگر هنوز ذهن‌تان پر از فکرهای بد و منفی است، حداقل با تجسم اتفاقات خوب (در کنار اتفاقات بد) از شدت فکرهای منفی کم کنید. مثلا اگر قرار است سخنرانی‌ای داشته باشید و احساس می‌کنید ممکن است مطالب‌تان را فراموش کنید، این احساس را نادیده بگیرید و به جای آن بلافاصله تجسم کنید که همه‌چیز خوب پیش خواهد رفت.

خلاص شدن از دست افکار منفی به زمان و تلاش زیادی نیاز دارد و تا اندازه‌ای غیرقابل انجام به نظر می‌رسد، اما تلاش و تمرین هفت مورد بالا به شما کمک می‌کند تا زندگیِ شادتری داشته باشید.

«بهتر نیست که از همین حالا شروع کنیم؟»


تاریخ : جمعه 03 دی 1395
بازدید : 198
نویسنده : sina95

 

ارنست فردریک شوماخر (E. F. Schumacker) اقتصاددان شهیر بریتانیایی می‌گوید: «هر فرد باهوشی می‌تواند مسائل را بزرگ‌تر، پیچیده‌تر و سخت‌تر کند. اما برای حرکت در جهت عکس این، رگه‌هایی از نبوغ و شجاعتِ بسیار نیاز است.» دنیای امروز ما پر از امکانات و تجملاتی است که قرار است زندگی را برایمان راحت‌تر کنند. گاهی این امکانات زندگی ما را آسان می‌کنند و گاهی نیز تنها باعثِ پیچیده‌تر شدن کارها می‌شوند. با این‌حال، بسیاری از ما رؤیای زندگی ساده‌تری را در سر می‌پرورانیم. اغلب خودمان را در حالی تجسم می‌کنیم که در کنار دریاچه‌ای نشسته‌ایم و از طبیعت لذت می‌بریم. اما واقعیت همواره این رؤیا را متوقف می‌کند. خب همیشه نباید این‌گونه باشد، زیرا کارهای کوچکی هستند که با انجام آنها می‌توانیم زندگی‌مان را ساده‌تر کنیم. در این مقاله با ۷ راه برای اینکه ساده‌تر و شادتر زندگی کنید، آشنا می‌شوید.

هنگامی که درباره‌ی ساده‌تر زندگی کردن صحبت می‌کنیم، اکثرمان خود را در کلبه‌ای در اعماق جنگل تجسم می‌کنیم در حالی که از راه کشاورزی و دامپروری روزگار می‌گذرانیم. اما چنین تصویری لزوما به معنای زندگی ساده‌تر نیست؛ دست‌کم نه برای همه! در عوض می‌توانیم از میان تجملات و امکانات عصر جدید آنهایی را که زندگی را واقعا ساده می‌کنند، انتخاب کنیم و بقیه را کنار بگذاریم. در عصری که همگی به خودمان افتخار می‌کنیم که به شدت مشغولیم و به لطف تکنولوژی بیست‌وچهار ساعته با هم در ارتباطیم، فراموش کردن این نکته که امور ساده‌ای در زندگی باعث شادیِ ما می‌شوند، بسیار آسان است. در نتیجه گاهی باید راه‌هایی برای بازگرداندن این سادگی به زندگی‌مان پیدا کنیم. در ادامه ۷ راه برای ساده‌تر و شادتر کردن زندگی ذکر شده است:


مقاله مرتبط: ۱۰ عادت‌ مشترک انسان‌هایی که هیچ‌وقت خوشحال نیستند

۱.تلفن بزنید، پیام نفرستید

تلفن زدن

پیام فرستادن‌، راهی رایج برای برقراریِ ارتباط شده است، به حدی که هدف اصلی تلفن را فراموش کرده‌ایم: زنگ زدن به دیگران و مستقیم صحبت کردن! بله، آن سوی تلفن واقعا یک انسان وجود دارد!

وقتی پیام می‌فرستید به سادگی ممکن است در برداشت طرف مقابل، بخشی از مفهوم کلامتان از بین برود. سوءتفاهم‌ها بسیار ساده اتفاق می‌افتند و مطمئنا سروسامان‌دادن به مشکلات ارتباطی‌ یا مسائل مالی‌ که ممکن است برای‌تان پیش بیاید، بسیار دشوارتر خواهد بود. به غیر از زمان‌بَر بودن، وقتی که پیام می‌فرستید، احساسات و عواطف نیز منتقل نمی‌شوند و نمی‌توانید واقعا بگویید که طرفتان چه احساسی دارد.

آیا برداشتن تلفن و زنگ‌زدن آسان‌تر نیست؟ شاید! با این می‌توانید فورا احساساتتان را نشان دهید، این امکان به وجود نمی‌آید که طرف مقابل از پیام شما برداشت اشتباهی داشته باشد، عواطف کنار گذاشته نمی‌شوند و سوءتفاهمی به وجود نخواهد آمد. تلفن زدن سریع‌تر است و زمان کم‌تری می‌گیرد (زیرا در رَدوبَدل‌ کردن پیام‌ها، بارها و بارها روی مسئله‌ی مورد نظر تأمل می‌کنید) و مهم‌تر اینکه با تلفنی حرف‌زدن، از این بابت که کارهای روزمره را به درستی سرو‌سامان داده‌اید، احساس خشنودیِ بیشتری خواهید کرد.

۲. عواطف‌تان را ابراز کنید، پنهان‌ نکنید

ابراز عواطف - ناراحتی

آیا شما هم از آن دست افرادی هستید که ترجیح می‌دهید عواطفتان را پنهان کنید؟ پس همه‌چیز را در درونتان نگاه می‌دارید. هنگام عصبانیت، اجازه نمی‌دهید کسی بفهمد که عصبانی هستید. وقتی از کسی ناراحتید، اجازه نمی‌دهید که آن شخص بداند. هنگامی که کسی کاری را انجام می‌دهد که شما را آزار می‌دهد، به آنها نمی‌گویید؟

این الگوی رفتاری، استرس زیادی به زندگی شما وارد می‌کند، شما را ناخشنود می‌کند و بالاخره همه‌ی این احساسات با هم بیرون می‌ریزند و این اصلا خوب نیست. زیرا نه از لحاظ روان‌شناختی و نه از لحاظ جسمانی با سلامتی سازگاری ندارد.

ترجیحا راهی پیدا کنید تا این احساسات را به‌طور سازنده به سمتی دیگر سوق دهید. مثلا با یک دوست دردودل کنید یا مکان امنی مانند اتاق‌تان بیابید تا بتوانید این احساسات را آشکارا بیرون بریزید. با این کار در بلندمدت، سالم‌تر و بسیار خوش‌حال‌تر خواهید شد.

۳. برای خودتان خاطره بسازید و از مقایسه بپرهیزید

خاطره

شما هر چند وقت یک‌بار به فیس‌بوک سر می‌زنید و پست‌های دیگران را درباره‌ی اینکه چه کارهای شگفت‌انگیزی انجام می‌دهند، می‌خوانید؟ افرادی را می‌بینید که به دور دنیا سفر می‌کنند، گردش می‌روند، با دوستان‌شان استراحت می‌کنند، به رستوران‌های زیبا می‌روند. در درون‌تان کمی احساس حسادت می‌کنید و با خودتان فکر می‌کنید که «چرا من چنین کارهای فوق‌العاده‌ای انجام نمی‌دهم؟».

دقیقا! چرا نه؟! به جای اینکه روزهای‌تان را صرفِ خواندن کارهای دیگران کنید، از خانه بیرون بروید و خاطرات خودتان را بسازید. به جاهایی که دوست‌شان دارید، سفر کنید، کتابی را که می‌پسندید، بخوانید، کوه‌نوردی کنید و توی دریاچه‌ شیرجه بزنید.

همه‌ی کارهایی را که دوست دارید، انجام دهید و مهم‌تر اینکه از مقایسه‌ی خودتان با دیگران دست بکشید. به هر قیمتی که شده، از مقایسه‌‌کردن بپرهیزید، چون مقایسه، شما را راضی نمی‌کند. کاری که شما را خوش‌حال و راضی می‌کند، خاطره‌ساختن برای خودتان است.

۴. راه‌های ارتباط را باز نگه دارید و پیش‌داوری نکنید

ارتباط برقرار کردن

تا حالا پیش‌آمده که حدس بزنید عزیزان و دوستان‌تان چه فکری می‌کنند و کاملا در موردشان اشتباه کرده باشید؟ آیا پیش‌آمده که فرض کنید آنها چه چیزی را دوست دارند در حالی که اصلا این‌طور نبوده است؟ شاید فکر کرده‌اید که چون با دوست یا همسرتان همیشه به یک رستوران خاص می‌رفتید، پس او حتما، آن رستوران را دوست دارد، اما هرگز از او نپرسیده‌اید که از رفتن به آنجا لذت می‌برد یا نه؟

پیش‌داوری و حدس زدنِ اینکه افراد، چه فکری می‌کنند، می‌تواند مشکلاتی ایجاد کند. با باز نگاه داشتنِ ارتباطاتتان و مستقیما سؤال‌کردن از عزیزان‌تان، هم از سوءتفاهم‌‌ها پیش‌گیری می‌کنید و هم ارتباطی سالم‌تر و شادتر خواهید داشت.


مقاله مرتبط: یک اشتباه مهلک ارتباطی و راه مقابله با آن

۵. رفتار از گفتار قوی‌تر است؛ نترسید

دلداری دادن

ما اغلب خود را در وضعیتی می‌یابیم که نمی‌دانیم وقتی عزیزان‌مان به ما نیاز دارند، چگونه آرامشان کنیم. زیرا احساس می‌کنیم، نمی‌دانیم چطور این کار را انجام دهیم. ترس بَرمان می‌دارد که حالا چه کنیم و چیزی که اوضاع را بدتر می‌کند این است که گاهی عزیزان‌مان حتی نمی‌خواهند حرف بزنند. شما در این مواقع چه می‌کنید؟

گاهی تنها کاری که باید انجام دهید این است که کنارشان باشید. به همین سادگی! آنها به کلمات شما نیازی ندارند و نمی‌خواهند حرف بزنند. بلکه تنها به حضورِ دل‌گرم‌کننده‌ی شما نیاز دارند. تنها به آغوش شما نیاز دارند. چنین حرکت‌های کوچکی می‌تواند جای هزاران واژه را پُر کند.

۶. تجربیات تازه‌ کسب کنید و دودلی را کنار بگذارید

تجربه تازه

آیا درباره‌ی قدم‌های بعدی‌تان شک و تردید دارید؟ شاید از اینکه چیز تازه‌ای را تجربه کنید، می‌ترسید؟ شاید از اینکه دیگران چه فکری درباره‌تان می‌کنند، می‌ترسید؟ یک ضرب‌المثل بسیار قدیمی وجود دارد که می‌گوید:

معذرت‌خواهی بابت کاری، بهتر از اجازه گرفتن برای آن کار است.

این به آن معناست که بااراده‌ عمل کردن و سپس معذرت‌خواهی بابت آن، بهتر از منتظر تأییدِ دیگران بودن و ریسک به‌ تأخیر انداختن کارها است. پس اگر می‌خواهید کاری را انجام دهید، انجامش دهید. آنچه را که خوشحال‌تان می‌کند، انجام دهید. از امتحان کردنِ کارها نترسید. شک و تردید نداشته باشید. احتمالا پس از انجام دادن یک کار جدید، درمی‌یابید که واقعا آن را دوست دارید و این شما را به عنوان یک انسان، خوشحال‌تر می‌کند.

حتی اگر این‌طور نبود، خب باز هم مشکلی نیست! شما جان سالم به‌دَر خواهید برد. سراغ کار دیگری بروید چون می‌دانید یکی دیگر از گزینه‌هایی را که خوشحال‌تان نمی‌کند، حذف کرده‌اید.


مقاله مرتبط: ۳۰ کاری که قبل از ۳۰ سالگی باید انجام داد

۷. برای آینده فعالانه تلاش کنید، بیهوده نگران نباشید

تلاش برای آینده

ما اغلب به‌جای تلاش فعالانه، با نگرانیِ بیهوده درباره‌ی آینده، مسائل را زیادی پیچیده می‌کنیم. ترجیحا وقت‌تان را صَرف کارهایی کنید که اکنون کنترل‌شان در دست شماست و نگرانی درباره‌ی مسائلی را که نمی‌توانید کنترل‌شان کنید را کنار بگذارید.

برای نمونه، اگر می‌خواهید کسب‌وکاری راه‌اندازی کنید، گام‌های کوچک و ساده‌ای در راستای دست‌یابی به رؤیایی که خوشنودتان می‌کند، بَردارید.

ضمانتی برای اینکه آینده چگونه خواهد بود وجود ندارد، اما با تمرکز روی همین مسائل کوچکی که اکنون می‌توانیم کنترل کنیم، در مسیر درست به سمت آینده‌ای که مطمئنا روشن‌تر و شادتر خواهد بود، حرکت می‌کنیم.


تاریخ : جمعه 03 دی 1395
بازدید : 198
نویسنده : sina95

 آدم‌های مثبت‌اندیش قدرتی جادویی ندارند که شما فکر کنید فاقد آن هستید. افراد مثبت‌اندیش به جای اینکه بگذارند استرس بر آنها مسلط شود، با مدیریت استرس و تلاش روزانه برای بهبود خود، زندگی‌شان را کنترل و هدایت می‌کنند. در این مقاله با نکاتی آشنا می‌شوید که افراد مثبت از انجام آنها اجتناب می‌ورزند، پس شما هم می‌توانید با توجه به این موارد و پیروی از آنها، موفقیت و خوشبختی را در خود احساس کنید.

۱. آنها همیشه بدترین احتمال را در نظر نمی‌گیرند

افراد مثبت اندیش بدترین احتمالات را در نظر نمی‌گیرند

واقعا اگر ما خودمان اینقدر مشکلات برای خود جعل نمی‌کردیم، خیلی‌ از این مشکلات اصلا وجود خارجی نداشتند. افراد مثبت‌اندیش می‌دانند عجولانه نتیجه‌گیری کردن معمولا کار درستی نیست. افراد مثبت‌اندیش به جای اینکه به‌خاطر سوالات بی‌پاسخ از کوره دربروند (مثلا به جای اینکه با خود بگویند: نکند از من خوش‌شان نیاید؟)، به کارهای‌شان می‌رسند و پیش خود فکر می‌کنند (مثلا می گویند: امم، شاید خیلی مشغله دارند!). آنها قبل از اینکه تصمیم بگیرند که شخصی غیرقابل‌اعتماد است، واقعا تلاش می‌کنند تا بیشتر از در مورد آن فرد بدانند.


مقاله مرتبط: چرا باید مثبت‌اندیش باشیم؟

۲. در برابر حقیقت مقاومت نمی‌کنند

زندگی در دروغ خیلی راحت‌تر است، چون دروغ‌ها می‌توانند چنان بزرگ و واقعی شوند که بالاخره موجب می‌شوند افراد حقیقت ماجرا را فراموش کنند. افراد مثبت‌اندیش می‌دانند که باید با حقیقت روبه‌رو شوند و با آن کنار بیایند، چون عذر و بهانه‌ها هیچ‌وقت راهکاری برای مسائل ناخوشایند به دست نمی‌دهند.

۳. آنها ناراحتی‌ها و رنجش‌ها را به دل نمی‌گیرند

افراد مثبت اندیش خوشحال هستند

افراد مثبت‌اندیش درک می‌کنند که ناراحتی‌ها و رنجش‌ها در زندگی تنها باعث رنج مکرر و بی‌پایان می‌شوند، به همین دلیل هم آنها را به دل نمی‌گیرند. آنها ترجیح می‌دهند مسائل مربوط به گذشته را بپذیرند و فراموش کنند تا بتوانند با درس‌هایی که از آن رویدادها گرفته‌اند، قدمی به پیش بردارند.

۴. آنها لطف‌های کوچک را فراموش نمی‌کنند

شما هم خیلی راحت چیزهای کوچک را از یاد می‌برید؟ حتما همینطور است. اما افراد مثبت‌اندیش به چنین رفتاری عادت نمی‌کنند. در عوض آنها بابت هر لطف و مرحمتی که ببینند، فارغ از اینکه کوچک یا بزرگ باشد مراتب قدردانی و سپاس خود را بیان می‌کنند. آنها می‌دانند که چقدر احمقانه است اگر فکر کنند با داشتن وسایل و امکانات بیشتر، احساس خوشبختی خواهند کرد، آن هم وقتی که با داشته‌های فعلی خودشان این حس را ندارند.

۵. آنها مسئولیت‌های خود را به گردن دیگران نمی‌اندازند

افراد مثبت‌اندیش متوجه هستند که خود مدیرعامل و رئیس زندگی‌شان هستند و بنابراین، مسئولیت کامل وضعیت زندگی خود را می‌پذیرند. وقتی دیر می‌کنند، نمی‌گویند «در ترافیک گیر کرده بودم» یا وقتی امری را فراموش می‌کنند، نمی‌گویند «کاری پیش آمد». افراد مثبت‌اندیش بهانه نمی‌آورند که «دست خودم نیست»، چون هر کاری را که بخواهند انجام دهند، از عهده‌اش نیز برمی‌آیند.


مقاله مرتبط: ۱۰ عادت مشترک شادترین آدم‌های دنیا

۶. آنها مشکلات را واقعا «مشکل» نمی‌بینند

افراد مثبت‌اندیش کلمه‌ی «مشکل» را به عنوان «چالش» می‌شناسند. آنها اعتقاد دارند که باید هر سدی را به‌عنوان فرصتی بشناسند و باید راهی برای آن کشف کنند. افراد مثبت‌اندیش شانس خود را برای به چالش کشیدن خود امتحان می‌کنند و زندگی خود را بهبود می‌دهند.

۷. آنها خودشان را تسلیم واقعیت نمی‌کنند

«واقعیت» برای اغلب افراد یادآور قتلگاه ترسناک رویاها است. افراد مثبت‌اندیش می‌دانند با پشتکار و جدیت هر چیزی امکان‌پذیر است، به همین خاطر هم آنها خودشان واقعیت را می‌سازند.

۸. آنها در ازای زحمتی که نکشیده‌اند، انتظاری ندارند

افراد مثبت‌اندیش گول شیادی‌های «کاهش وزن سریع» و «یک‌شبه پولدار شدن» را نمی‌خورند. آنها می‌دانند که هر چیزی که ارزش داشته باشد، مستلزم تلاش سخت و مداوم است. افراد مثبت‌اندیش با این واقعیت مشکلی ندارند که دستیابی به موفقیت کمی بیشتر از آنچه دوست دارند، زمان می‌برد (و می‌دانند به همین خاطر هم چنین ارزشی دارد).

۹. آنها خسته و بی‌حوصله نمی‌شوند

بی‌حوصلگی جایی است که خلاقیت، الهام و نوآوری را به مرگ می‌کشاند. افراد مثبت‌اندیش نسبت به هرچیزی که اطراف‌شان وجود دارد، علاقه پیدا می‌کنند. آنها دنیا را با اشتیاق و کنجکاوی مورد کاوش قرار می‌دهند و هر چه می‌توانند سوالات متعددی را مطرح می‌کنند. در همین راستا و در رابطه با همین کنجکاوی و کاوش‌گری بد نیست به یک واقعیت جالب اشاره کنیم: می‌دانستید اتم‌هایی در بدن شما وجود دارند که ۱۳ میلیارد سال پیش در یک ستاره خلق شده‌اند؟ این قضیه واقعیت دارد.


مقاله مرتبط: ۶ راه افزایش انگیزه در بی‌حوصلگی

۱۰. آنها نمی‌گذارند افکار منفی ذهن‌شان را گروگان بگیرد

افراد مثبت‌اندیش خودشان را تسلیم ترجیع‌بند افکار منفی و خودشکنانه نمی‌کنند. وقتی یک فکر منفی به ذهن‌ آنها وارد می‌شود، به خودشان یادآوری می‌کنند: اگر این فکر آنقدر بد است که آرزویش را حتی برای دشمنم هم نمی‌کنم، پس نباید در مورد خودم چنین فکری داشته باشم.


مقاله مرتبط: چطور افکار منفی را در ۷ قدم از خود دور کنیم

۱۱. آنها خودشان را با دیگران مقایسه نمی‌کنند

افراد مثبت اندیش خودشان را با دیگران مقایسه نمی‌کنند

افراد مثبت‌اندیش درک می‌کنند که هر فردی شخصیت متفاوت خود و راه پیشرفت خود را دارد، پس خودشان را با دیگران مقایسه نمی‌کنند. آنها از بابت داشته‌ها و اعمال‌شان به خود اعتماد دارند و به جای اینکه به رفتار و اعمال دیگران توجه نشان دهند، بیشتر توجه‌ خود را معطوف به بهبود زندگی خودشان می‌کنند.

۱۲. آنها بابت هر اشتباه کوچکی خود را عذاب نمی‌دهند

افراد مثبت‌اندیش به شکست‌ها به‌عنوان فاجعه‌ای نگاه نمی‌کنند که باید به هر قیمتی که شده از آن اجتناب کنند. آنها می‌دانند که در امتحان چیزهای جدید، شکست همواره یکی از احتمالات است. آگاهی از اینکه شکست واقعا چه مفهمومی دارد (فرصتی برای یادگیری و همین و بس)، به افراد مثبت‌اندیش کمک می‌کند با یادگیری و رشد خود، بتوانند موفقیت گسترده‌ای را به دست بیاورند.

۱۳. آنها فکر نمی‌کنند که زندگی عالی و بی‌نقص است

افراد مثبت‌اندیش به کمال فکر نمی‌کنند، چراکه غیرممکن است. چه‌زمانی آخرین بار پیش خود فکر کرد‌ه‌اید «وای، امروز روزی عالی برای رسیدن به اندام مناسبم است» یا «می‌دانی چی شده؟ امروز از کارم بیرون آمدم، به شهر ایده‌آلم منتقل شدم تا به کار موردعلاقه‌ام بپردازم.» اینطور نیست چون هرگز زمان عالی و کاملا مناسبی برای انجام هیچ‌ کاری وجود ندارد. افراد مثبت‌اندیش در لحظه و مکان کنونی خود دست به هر کاری می‌زنند، بنابراین لعنت بر کمال‌گرایی.


مقاله مرتبط: چطور به کمال‌گرایی غلبه کنیم؟

۱۴. آنها با آدم‌های سمّی رفاقت نمی‌کنند

افراد مثبت‌اندیش اجازه نمی‌دهند افراد منفی‌باف و سمّی آنها را به سمت خودشان بکشند. برعکس، آنها دور خود را با دیگر افراد مثبت‌اندیش، بامزه و الهام‌بخش پر می‌کنند. چرا افراد مثبت‌اندیش باید وقت‌شان را با افرادی بگذرانند که مدام راجع به هر چیزی شکایت می‌کنند و پشت سر همه حرف می‌زنند؟ آنها می‌دانند که هیچ پاسخ خوبی برای این پرسش وجود ندارد.


تاریخ : جمعه 03 دی 1395
بازدید : 167
نویسنده : sina95

 


۱. دست‌کم ۷ ساعت خواب خوب داشته باشید

خوب بخوابید

خواب، به اندازه‌ی خوردن و نوشیدن مهم است. با این وجود میلیون‌ها نفر در دنیا خواب کافی ندارند و در نتیجه دچار مشکلات آزاردهنده‌ای می‌شوند.
بر مبنای تحقیقات بنیاد ملی خواب آمریکا، دست‌کم ۴۰ میلیون آمریکایی از ۷۰ نوع اختلال خواب رنج می‌برند. علاوه بر آن، ۶۰ درصد بزرگسالان و ۶۹ درصد کودکان یک بار در هفته یا بیشتر دچار مشکلات خواب می‌شوند.
همچنین، بیش از ۴۰ درصد بزرگسالان در هر ماه چندین بار در طی روز احساس خواب‌آلودگی می‌کنند به طوری که فعالیت‌های روزانه‌شان دچار اختلال می‌شود و این مشکل در مورد ۲۰ درصد از آنها به چند روز در هفته می‌رسد.
داشتن خواب کافی و سالم مزایای زیر را به همره دارد:

  • تقویت حافظه
  • طول عمر بیشتر
  • تنش کمتر
  • خلاقیت بیشتر
  • تمرکز بیشتر
  • کاهش چربی و افزایش عضله با ورزش
  • اضطراب کمتر
  • کاهش وابستگی به محرک‌هایی مانند کافئین
  • کاهش احتمال تصادفات
  • کاهش احتمال ابتلا به افسردگی
  • و موارد بسیار دیگر.

اگر خواب را در اولویت قرار ندهید، خواندن باقی این متن بیهوده خواهد بود. وقتی فقط ۳ ساعت است که به تخت خواب رفته‌اید، چه اهمیتی دارد که ۵ صبح بیدار شوید؟ با این وضعیت، زمان زیادی دوام نمی‌آورید.
می‌توانید از انواع محرک‌ها استفاده کنید اما اثر آن ماندگار نخواهد بود و در درازمدت سلامتی‌تان به خطر می‌افتد. هدف ما باید در طولانی‌مدت مانا و پایدار باشد.


مقاله مرتبط: چگونه خواب راحت داشته باشیم؟

۲. مراقبه و نیایش را فراموش نکنید

مراقبه

پس از برخاستن از خواب، با مراقبه خود را در سمت و سویی مثبت‌گرایانه قرار دهید، یعنی در جهت آنچه مایلید گسترش دهید.
مراقبه و نیایش حس شکرگزاری و قدردانی نسبت به داشته‌ها را تقویت می‌کند. با قدردانی، طرز فکر شما نامحدود می‌شود. وقتی نامحدود فکر کنید، دنیا را در دستان خود می‌بینید و فرصت‌ها و امکانات نامحدودی برای خود متصور می‌شوید. آدم‌ها مانند آهن‌ربا هستند. وقتی نسبت به داشته‌های‌تان قدردان باشید، خوبی‌ها و امتیازات بیشتری را جذب می‌کنید. قدردانی مُسری است.
قدردانی که شاید کلید اصلی موفقیت باشد، مادر همه‌ی فضیلت‌ها است. وقتی روزتان را با قدردانی شروع کنید، بدون اینکه منحرف شوید، بهترین‌ها را به سمت خود جذب می‌کنید.


مقاله مرتبط: فواید یوگا برای سلامتی چیست

۳. فعالیت فیزیکی مرتب داشته باشید

ورزش کنید

اگر می‌خواهید سالم، شاد و توانا باشید، خود را به ورزش کردن عادت دهید. افراد بسیاری برای ورزش کردن به باشگاه می‌روند. اما من اخیرا متوجه شدم انجام حرکات ورزشی در خانه و در آغاز روز، وضوح ذهنی و انگیزه را به زندگی پمپاژ می‌کند.
به هر شکل که دوست دارید و با استفاده از هر روشی که ترجیح می‌دهید، خود را به حرکت درآورید. اگر به جسم‌تان اهمیت ندهید، دیگر ابعاد زندگی‌تان تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

۴. ۳۰ گرم پروتئین مصرف کنید

پروتئین در صبحانه

به توصیه‌ی دونالد لِیمَن (Donald Layman) استاد تغذیه‌ی دانشگاه اِلینوی (Illinois)، دست‌کم ۳۰ گرم پروتئین در صبحانه‌ی خود جای دهید. تیم فِریس (Tim Ferris)، نویسنده‌ی کتاب «بدنِ ۴ ساعته» هم در کتابش توصیه کرده است که ۳۰ دقیقه پس از بیدار شدن، ۳۰ گرم پروتئین مصرف کنید. بنا بر گفته‌ی «تیم»، پدرش با این کار تنها در یک ماه ۱۹ پوند (حدود ۸/۵ کیلوگرم) وزن کم کرد.
غذاهای پروتئین‌دار شما را برای مدت بیشتری سیر نگه می‌دارند زیرا هضم آنها زمان بیشتری لازم دارد. پروتئین همچنین میزان قند خون را متعادل نگه می‌دارد که از بروز دل‌ضعفه هنگام گرسنگی جلوگیری می‌کند.
پروتئین میل شما را به کربوهیدرات‌های سفید کاهش می‌دهد. این نوع کربوهیدرات‌ها چاق‌کننده هستند. نان‌ تست، دونات و انواع نان‌های شیرین از این دسته غذاها هستند.
«تیم» ۴ توصیه برای جذب پروتئین به میزان کافی دارد:

  • دست‌کم ۴۰ درصدِ کالری دریافتی در صبحانه را، با پروتئین تأمین کنید.
  • می‌توانید با ۲ یا ۳ تخم مرغ کامل این کار را انجام دهید. هر تخم مرغ، حدود ۶ گرم پروتئین دارد.
  • اگر تخم مرغ دوست ندارید می‌توانید گوشت بوقلمون، سوسیس یا پنیر کلبه را جایگزین کنید.
  • می‌توانید انواع شِیک (مخلوط) پروتئین را همراه با آب مصرف کنید.

مقاله مرتبط: بهترین زمان خوردن صبحانه و دلایل آن

۵. دوش آب سرد بگیرید

دوش آب سرد

تونی رابینز هر صبح، روزش را با شیرجه در آب ۱۴ درجه‌ی سانتیگراد شروع می‌کند. چرا او چنین کاری می‌کند؟
غوطه‌ور بودن در آب سرد برای جسم و ذهن مفید است. انجام پیوسته‌ی این کار منجر به تقویت بلندمدت سیستم ایمنی، غدد لنفاوی، گردش خون و دستگاه گوارش می‌شود که نتیجه‌ی آن بهبود کیفیت زندگی است. همچنین غوطه‌وری در آب سرد کاهش وزن را آسان‌تر می‌کند زیرا سوخت‌‌و‌ساز بدن را افزایش می‌دهد.
بی‌شک در آغاز از رفتن زیر دوش آب سرد می‌ترسید. اگر قبلا این کار را امتحان کرده باشید احتمالا خودتان را به یاد می‌آورید که مردد در کنار دوش ایستاده‌اید. شاید از خیر آن گذشته و آن را به فردا موکول کرده باشید و سپس آب داغ را باز کرده‌اید. شاید هم به زیر دوش پریده‌اید اما بی‌درنگ آب داغ را زیاد کرده‌اید.
کاری که به من کمک کرد، این بود که به قضیه مثل پریدن در استخر آب سرد نگاه کردم. ورود نرم نرمک به استخر آب یخ مرگ آهسته و دردناک است! شما باید بپرید داخل آب. پس از ۲۰ ثانیه، همه چیز عادی می‌شود.
داستان دوش آب سرد هم به همین شکل است. وقتی زیر دوش بروید، چند ثانیه‌ای قلب‌تان تند می‌زند اما پس از ۲۰ ثانیه اوضاع‌تان عادی می‌شود.
این کار اراده‌، خلاقیت و انگیزه‌ی من را افزایش می‌دهد. زیر دوش در حالی که قطرات آب پوستم را لمس می‌کنند، کاهش تنفس و کسب آرامش را تمرین می‌کنم. بعد از رسیدن به آرامشی دلپذیر، احساس شادی و انگیزشی فوق‌العاده می‌کنم، ایده‌های بسیاری به ذهنم هجوم می‌آورند در حالی که انگیزه‌ی بالایی برای عملی کردن آنها دارم.


مقاله مرتبط: چطور دوش بگیرید تا سرحال‌تر شوید؟

۶. محتوای روحیه‌بخش بخوانید یا گوش دهید

محتوای روحیه‌بخش

آدم‌های معمولی به دنبال سرگرمی و افراد موفق به دنبال آموزش و یادگیری هستند. افراد موفق هفته‌ای دست‌‌کم یک کتاب می‌خوانند. آنها پیوسته در حال یادگیری هستند. من با گوش دادن به کتاب‌های صوتی در مسیر دانشگاه و در محوطه‌ی آن به راحتی هفته‌ای یک کتاب را تمام می‌کنم.
مطالعه‌ی مطالب انگیزه‌بخش و سازنده به مدت ۱۵ تا ۳۰ دقیقه در هر صبح، تغییرات مثبتی در شما ایجاد می‌کند. با این کار در وضعیتی قرار می‌گیرید که بهترین عملکرد را خواهید داشت.
به این ترتیب پس از مدتی شما صدها کتاب خواهید خواند، در زمینه‌های مختلف اطلاعات کسب می‌کنید، دنیا را متفاوت می‌بینید و قادر خواهید بود میان موضوعات گوناگون ارتباط برقرار کنید.

۷. چشم‌انداز زندگی‌تان را مرور کنید

چشم‌انداز زندگی

باید اهداف‌تان را، کوتاه‌مدت یا بلندمدت، بنویسید. صرف چند دقیقه برای مرور این چشم‌انداز شما را در مسیر درست قرار می‌دهد.
با مرور هرروزه‌ی اهداف بلندمدت‌تان، همیشه به آنها فکر خواهید کرد. اگر هر روز به آنها فکر کنید و روزتان را در جهت رسیدن به آنها سپری کنید، اهداف‌تان محقق خواهند شد.
دستیابی به اهداف، یک علم است. پیچیدگی یا ابهامی در این باره وجود ندارد. فارغ از اینکه اهداف‌تان چقدر بزرگ هستند، با پیروی از یک الگوی ساده به آنها می‌رسید. نکته‌ی مهم نوشتن و مرور هرروزه‌ی آنها است.

۸. برای دست‌کم یکی از اهداف بلندمدت‌تان گامی بردارید

به سوی اهداف‌تان بروید

اراده مانند ماهیچه‌ای است که با ورزش کردن خسته می‌شود. توانایی ما برای گرفتن تصمیمات قاطع در طول زمان کاهش می‌یابد. هر چه تعداد تصمیماتی که می‌گیرید بیشتر باشد، کیفیت و قاطعیت شما کمتر می‌شود زیرا اراده‌تان سست شده است.
بنابراین باید کارهای مهم و اساسی را زودتر انجام دهید، در غیر این صورت، آن کارها هیچ وقت به انجام نمی‌رسند. در پایان روز که خسته هستید هزاران دلیل برای سپردن کار امروز به فردا پیدا می‌کنید. البته که کارها را فردا انجام می‌دهید، اما اگر فردا از راه برسد!
پس این شعار را سرلوحه‌ی خود قرار دهید: «دشوارترین را اول انجام بده.» کاری را که باید انجام دهید، انجام بدهید. فردا دوباره این کار را تکرار کنید. اگر هر روز تنها یک گام در جهت اهداف بزرگ‌تان بردارید، خیلی زود متوجه می‌شوید اهداف‌تان آنقدرها هم بزرگ نبوده‌اند.

نتیجه‌گیری

ثابت‌قدم باشید

با انجام این کارها، فارغ از اینکه در باقی روز چه کاری انجام دهید، کارهای مهم‌تان انجام شده‌اند. شما خود را در مسیر موفقیت قرار داده‌اید و به رویاهای‌تان نزدیک‌تر شده‌اید.
چون کارهای مهم را انجام داده‌اید با روحیه‌ی بهتری به زندگی ادامه ‌می‌دهید. بهتر کار می‌کنید، روابط اجتماعی بهتر، شادی و اعتماد به نفس بیشتری خواهید داشت. همچنین جسورتر و شجاع‌تر خواهید بود و دید شفاف‌تری خواهید داشت. به این ترتیب است که زندگی شما تغییر خواهد کرد.
گذراندن صبح به این شکل پایدار نخواهد بود اگر با موارد ناخوشایند زندگی روبه‌رو نشوید. همه‌ی این موارد به پایان می‌رسند. آنها از بین می‌روند و هرگز باز نمی‌گردند. خیلی زود متوجه می‌شوید در حال انجام کار مورد علاقه‌تان هستید. رابطه‌های‌تان قدرتمند، معنادار، عمیق و لذت‌بخش می‌شود. شما به رهایی و برکت می‌رسید و جهان و کائنات به روش‌های دل‌انگیزی به شما پاسخ می‌دهند


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران