عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : پنج‌شنبه 06 اردیبهشت 1397
بازدید : 412
نویسنده : sina95
 

طبق آیه ای از قرآن همه آدمیان قبل از ورودشان به دنیا اقرار بندگی گرفته شده است، حال سؤال این است اگر چنین اقراری از همه ما ستانده شده پس چرا هیچکدام ما چنین خاطره‌ای را به یاد نمی‌آوریم و هیچ کس هم در طول تاریخ ادعای یادآوری این جریان را نداشته است؟

 

 


عالم ذر

یکی از آیات پراهمیت و بحث برانگیز قرآن، آیه 172 سوره اعراف است. در این آیه خداوند به اقرار و اعترافی اشاره می‌کند که گویا در گذشته از همه آدمیان گرفته شده است و همه آنها به وحدانیت پروردگار شهادت داده‌اند.

 

 

در این آیه می‌خوانیم:

«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی‌ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی‌ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ.»

«به خاطر بیاور زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آن‌ها را برگرفت و آن‌ها را گواه بر خویشتن ساخت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟! گفتند: آری، گواهی می‌دهیم. (اما چرا خداوند چنین پیمانی گرفت؟) برای اینکه در روز رستاخیز نگوئید ما از این (توحید) بی خبر بودیم

اما سؤال این است که اگر چنین اقراری از همه ما ستانده شده پس چرا هیچکدام ما چنین خاطره‌ای را به یاد نمی‌آوریم و هیچ کس هم در طول تاریخ ادعای یادآوری این جریان را نداشته است؟

 

پاسخ:

برای پاسخگویی به این پرسش، ابتدا باید از چیستی این ماجرا خبردار شویم. اما به دلیل آنکه در این آیه تنها به صورت سربسته به وجود چنین اقراری اشاره شده و درباره جزئیات، ماهیت و چگونگی آن سخنی به میان نیامده، پی بردن به این مساله بسیار دشوار و یا دست نیافتنی خواهد بود. روایات فراوانی هم که در این زمینه به دست ما رسیده به دلیل برداشت‌های مختلفی که از آن‌ها شده دیدگاه‌های گوناگونی را در این زمینه به وجود آورده است. با این وجود می‌توان متناسب با هر دیدگاهی به پاسخ گویی به این پرسش پرداخت و بر فرض صحیح بودن هر یک از این نظریات به جواب پرسش اصلی رسید.

ممکن است هیچ یک از ما به خاطر نداشته باشیم که چگونه سخن گفتن، راه رفتن و یا حتی نقاشی کردن را آموخته‌ایم اما به راحتی از همه این آموخته‌ها استفاده می‌کنیم. بنابراین بسیار عادی است که همه ما حادثه‌ای را که در عالمی پیش از آمدن به این دنیا رخ داده را فراموش کنیم اما محتوای پر اهمیت آن را در ضمیر خود نگاه داریم

 

به طور کلی شش نظریه در مورد چگونگی این پیمان الهی وجود دارد (پیام قرآن، ج 3، ص 117) که شاید بتوان همه آن‌ها را در دو گروه خلاصه کرد:

 

گروه اول: عالم ذرّ، عالمی غیر از عالم کنونی در برخی از روایات اشاره به عالمی با عنوان عالم ذرّ شده که مقصود از آن غیر از عالم کنونی ما است.به عنوان نمونه روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده که می‌فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَخْرَجَ ذُرِّیَّةَ آدَمَ ع مِنْ ظَهْرِهِ ... قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لآِدَمَ انْظُرْ مَا ذَا تَرَی قَالَ فَنَظَرَ آدَمُ ع إِلَی ذُرِّیَّتِهِ وَ هُمْ ذَرٌّ قَدْ مَلَئُوا السَّمَاءَ قَالَ آدَمُ ع یَا رَبِّ مَا أَکْثَرَ ذُرِّیَّتِی. ...» (الکافی، ج 2، ص 9)

«آنگاه که خداوند، نژاد آدم را از پشتش بر آورد تا از آن‌ها پیمان گیرد ... به آدم فرمود: بنگر چه می‌بینی؟ آدم به نژاد خود نگاه کرد که مورچه وار فضای آسمان را پُر کردند. گفت: پروردگارا، وه چه بسیار است نژاد من. ...»

متناسب با این روایت، چهار نظریه مجزا پدید آمده است:

1 برخی همچون برخی از محدثان، هیچ گونه توجیه و تأویل را در این مورد نمی‌پذیرند و تمامی اتفاقات و گفتگوهای این آیه را حقیقی و واقعی برمی شمرند.

2 برخی، این اقرار را متعلق به عالم ارواح برمی شمرند و بر این باورند که خداوند این پرسش را از ارواح همه انسان‌ها پرسیده است.

3 برخی دیگر همچون سید مرتضی و ابوالفتوح رازی اعتقاد دارند که این اقرار تنها از بعضی از انسان‌ها همچون پیامبران و اولیای خدا گرفته شده و پرسشی همگانی نبوده است.

4 علامه طباطبایی نیز معتقد است که این جریان، شهودی است باطنی که در عالمی ملکوتی و مسبوق به عالم دنیوی رخ داده است. (المیزان، ج 8، ص 334)

عالم ذر

 

پاسخ متناسب با دیدگاه‌های گروه اول: ـ در صورت پذیرش نظریه سوم، پاسخ بسیار روشن است. چراکه متناسب با این نظریه این آیه تنها مختص به پیامبران و اولیای خاص خدا است و تنها آن‌ها بوده‌اند که چنین اقراری به وحدانیت پرودگار داشته‌اند. بنابراین دیگران شامل حال این آیه نمی‌شوند و دلیلی هم ندارد که چنین جریانی را به خاطر بیاورند.

ـ اما متناسب با سه نظریه دیگر باید گفت که: گاه انسان با گذر زمان، حوادث بسیاری را فراموش می‌کند اما محتوای اصلی آن را به خاطر می‌سپارد. بنابراین مهم، به یاد آوردن محتوای اصلی آن حادثه است نه جزئیات و ریزه کاری‌های آن. همانند کسی که می‌داند جمله‌ای را از کسی شنیده اما به یاد نمی‌آورد که آن را در کجا و از زبان چه کسی دریافت کرده است. بنابراین برای حادثه‌ای که پیش از عالم کنونی ما و در دورانی بسیار غریب رخ داده، همین اندازه کافی است که محتوای اصلی آن یعنی «گرایش به پرستش پروردگار»، در یاد مردم باقی بماند.

ممکن است بگویید که این سخن، قابل پذیرش نیست. زیرا بالاخره اگر چنین جریانی حقیقتا رخ داده باشد، هر چند هم در زمانی بسیار دور اتفاق افتاده باشد، باید در یاد برخی از مردم موجود باشد.

اما باید گفت که این مسأله ای بسیار طبیعی است. زیرا معمول انسان‌ها حتی حوادث دوران کودکی خود را نیز به یاد نمی‌آورند، چه رسد به رخدادهای پیش از آن. با این وجود با اینکه هیچ کس از دوران نوزادی خود خاطره‌ای ندارد اما آموخته‌های خود را از آن دوران همچون نقشی ماندگار در یاد دارد. با اینکه ممکن است هیچ یک از ما به خاطر نداشته باشیم که چگونه سخن گفتن، راه رفتن و یا حتی نقاشی کردن را آموخته‌ایم اما به راحتی از همه این آموخته‌ها استفاده می‌کنیم.

بنابراین بسیار عادی است که همه ما حادثه‌ای را که در عالمی پیش از آمدن به این دنیا رخ داده را فراموش کنیم اما محتوای پر اهمیت آن را در ضمیر خود نگاه داریم.

برخی معتقدند که مقصود از عالم ذرّ، «عالم استعدادها» است و اقرار به وجود خدا نیز به «زبان تکوین و آفرینش» در عالم جنینی رخ داده است. چراکه خداوند، حقیقت توحید را هم در نهاد انسان به صورت یک حس دورنی ذاتی و هم در عقل و خرد او به صورت یک حقیقت خود آگاه قرار داده است

 

گروه دوم: اقرار به توحید با «زبان آفرینش» و یا «زبان حال» است. برخی از روایات دلالت بر این نکته دارد که اقرار به توحید پرودگار با آفرینش انسان در یک زمان رخ داده است. یکی از یاران امام صادق علیه السلام می‌گوید که از حضرت در مورد آیه «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ علیها» (سوره روم، آیه 30: فطرت الهی است که خداوند، مردم را بر اساس آن آفریده)، پرسیدم که این فطرت چیست؟ امام صادق علیه السلام پاسخ داد:

 

«هِیَ الْإِسْلَامُ فَطَرَهُمُ اللَّهُ حِینَ أَخَذَ مِیثَاقَهُمْ عَلَی التَّوْحِیدِ قَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ فِیهِ الْمُؤْمِنُ وَ الْکَافِر.» (الکافی، ج 2، ص 12)

«آن فطرت، اسلام است که خدا مردم را هنگامی که از آن‌ها پیمان گرفت بر یگانه پرستی آفرید. آنگاه که خدا به آن‌ها گفت: «مگر من پروردگار شما نیستم؟» و در آن مؤمن و کافر هر دو بودند.»

در پی چنین روایاتی برخی معتقدند که مقصود از عالم ذرّ، «عالم استعدادها» است و اقرار به وجود خدا نیز به «زبان تکوین و آفرینش» در عالم جنینی رخ داده است. چراکه خداوند، حقیقت توحید را هم در نهاد انسان به صورت یک حس دورنی ذاتی و هم در عقل و خرد او به صورت یک حقیقت خود آگاه قرار داده است.

برخی دیگر نیز با بیانی شبیه به این معتقدند که اساسا این گفتگو، با زبان معمول صورت نگرفته و به اصطلاح، سخنی است با «زبان حال» نه با «زبان مقال». اینگونه تعبیرها در گفتگوهای روزانه نیز کم نیست مثلا می‌گوییم: «رنگ رخساره خبر می‌دهد از سرّ درون» یا می‌گوییم: «چشمان به هم ریخته او می‌گوید دیشب به خواب نرفته است.» (تفسیر نمونه، ج 7، ص 7)

پاسخ متناسب با دیدگاه‌های گروه دوم: همانطور که گفته شد، نظر این گروه این است که اقرار و شهادت به وجود پروردگار که در این آیه آمده به صورت زبانی نبوده است. بلکه با زبان حال و یا با زبان آفرینش شکل گرفته و مصداق خارجی ندارد. بنابراین پرسش مذکور (چرا هیچ کس چنین مسأله ای را به خاطر نمی‌آورد) حل خواهد شد. چراکه بنا بر این دیدگاه هیچ جریانی در خارج و عالم واقع رخ نداده که ما بخواهیم آن را به یاد بیاوریم.

سید مصطفی بهشتی

بخش قرآن تبیان

 


تاریخ : چهارشنبه 05 اردیبهشت 1397
بازدید : 378
نویسنده : sina95

 
 

موی سفید

بيهوده نيست كه مي‌گويند جوان هم جوان‌هاي قديم! اين اصطلاح اگرچه از سوي سالخوردگان در ارزيابي رواني رفتاري جوانان امروزي

گفته مي‌شود؛ اما مصاديق اين سخن تا ظواهر و نشانه‌هاي جسمي آنان نيز امتداد يافته و خيلي از جوانان امروزي نه صرفا به لحاظ روحي كه به لحاظ جسمي نيز ظاهر جواني خود را از دست داده‌اند و پيش از زمان موعد نشانه‌هاي پيري در آنها بروز و ظهور يافته است.

اين نشانه پيش از هر چيز در سفيد شدن و ريزش موهاي سر خود را نشان مي‌دهد؛. موهايي كه گرچه در آسياب سفيد نشده‌اند، اما در دوران شباب رنگ باخته‌اند. 

در گذشته ظاهر شدن اولين موهاي سفيد به معني ورود آدمي به ميانسالي و پختگي تعبير مي‌شد، چنانچه موي سفيد احترام داشت و آن را نشانه بزرگي و باتجربگي معني مي‌كردند. اما امروزه در جامعه ما تعداد جواناني كه موهايشان زودتر از زمان طبيعي‌اش رو به سفيدي گذاشته در حال افزايش است كه برخي آن را از عوارض زندگي پراسترس و صنعتي معاصر مي‌دانند كه آثار خود را در سفيدي زودرس موي سر نمايان  مي‌كند. 

در گذشته سفيد شدن  مو يكي از ويژگي‌هاي ارثي محسوب مي‌شد. گروهي نيز اين رخداد را در نتيجه افزايش سلول‌هاي مفيد خون توجيه مي‌كردند، اما امروزه اين عقايد و ديدگاه‌هاي مشابه آن به كلي رد شده‌اند. با اين حال هنوز هم بسياري از متخصصان پوست و مو نقش وراثت را در اين رخداد مقدم مي‌دادند. 

بطور متوسط موها از سن 35‌سالگي شروع به سفيد شدن مي‌كند و موهاي ريش و سبيل زودتر از موي سر سفيد مي‌شوند و معمولا از ناحيه شقيقه شروع شده به سمت فرق سر پيشرفت مي‌كند و راهي براي پيشگيري از سفيد شدن در ميانسالان وجود ندارد اما هميشه سفيد شدن مو به‌دليل بالا رفتن سن نيست و بسياري از شرايط ديگر نيز موها را سفيد مي‌كنند. 

در پايين‌ترين لايه پوست و در محل پايه و تكيه تار مو، سلول‌هايي به نام «ملانوسيت» قرار دارند كه دائما تركيبي با نام «ملانين» توليد مي‌كنند و همين «ملانين» است كه رنگ موها را ايجاد مي‌كند. وقتي ملانوسيت‌ها كاملا فاقد رنگدانه شوند مو سفيد مي‌شود و اگر تعداد ملانين يك تار مو كمتر از حالت عادي شود، آن مو خاكستري و نقره‌اي مي‌شود. ملانوسيت هر 10 سال حدود 10درصد از ميزان و توان توليد رنگ خود را از دست مي‌دهد. 

اگرچه چگونگي از دست دادن اين رنگدانه‌ها دقيقا مشخص نيست، اما آنچه مشخص است، اين است كه در نخستين مراحل خاكستري شدن مو، ملانوسيت هنوز وجود دارد؛ اما غيرفعال است. ميانگين سني سفيد شدن مو در سفيدپوستان 34 سال و در سياهپوستان 42سال است. اگر موي يك فرد سفيدپوست زودتر از 20‌سالگي و سياهپوست زودتر از 30 سالگي سفيد شود، به آن سفيد شدن زودرس مو مي‌گويند.

معمولا سفيد شدن مو در مردان در حدود 30سالگي و در زنان در 35سالگي رخ مي‌دهد. البته نسبت به عوامل تغذيه‌اي و ژنتيكي، حدود سني ذكر شده تغيير مي‌كند.

از طرفي در برخي افراد موها بسيار زود شروع به سفيد شدن مي‌كند كه بايد گفت شروع اين اتفاق بستگي به ژني دارد كه از والدين خود به ارث مي‌بريم. برخي افراد تصور مي‌كنند يك فشارعصبي شديد يا هول و هراس ناگهاني باعث مي‌شود موها يك شبه سفيد شود، اما ديدگاه‌هاي علمي با اين ادعا سازگار نيستند. 

موي بدن و صورت هم مثل موي سر خاكستري مي‌شود؛ اما معمولا اين اتفاق بعد از تغيير رنگ موي سر بوجود مي‌آيد. سفيد شدن موي سر معمولا از شقيقه‌ها آغاز مي‌شود و بعد از آن نوبت به تاج سر و بقيه نقاط پشتي سر مي‌رسد.

نشانه پيري نيست

بسياري از جوانان وقتي اولين موهاي سفيد را در آينه مي‌بينند، مي‌ترسند و براي اين‌كه مثلا نشانه‌هاي پيري را در خود از بين ببرند شروع به كندن موهاي سفيد مي‌كنند. كندن موهاي سفيد و يا رنگ‌كردن آنها و يا چيدن مو برخلاف عقيده عوام باعث كم شدن موي سفيد نمي‌گردد.

براي جلوگيري از سفيد شدن زودرس موها بايد از مواد غذايي استفاده كرد كه حاوي املاح روي، آهن، پتاس و منگنز باشد. تحقيقات نشان داده كمبود فلزاتي مانند آهن، روي، منگنز، تيتانيوم، تنگستن و مس از عوامل اصلي در سفيد شدن موها هستند، البته اين مساله علاج هم دارد.

كارشناسان تغذيه معتقدند؛ افرادي كه دچار سفيدي مو هستند، بايد ميوه‌هايي همچون؛ سيب، گلابي، هلو و همه ميوه‌هايي كه حاوي مقاديري از املاح گوناگون خصوصا فلز منگنز هستند و نيز مصرف سبزيجاتي همچون؛ سير، پياز، موسير و تره كه داراي منگنز هستند را در برنامه غذايي خود بگنجانند.

نخودفرنگي، قارچ، آجيل، لوبيا، عدس، گوجه فرنگي، موز، آلو، سويا و سيب زميني از جمله غذاهايي هستند كه مقدار قابل‌توجهي مس دارند و مي‌تواند بر پوست و مو تاثير بگذارد و حتي از سفيد شدن مو هم جلوگيري كند. 

خوردن جوشانده سبوس گندم، سنبل‌الطيب، مخلوط پودر سبوس برنج و شكر با نبات ساييده شده و نان جو هم در حفظ رنگ مو و كاهش موهاي سفيد موثر است و موهاي سفيد شده از موهاي رنگي شكننده‌ترند، ولي ريشه آنها سست نيست و بنابراين سفيد شدن موها نشانه ريزش مو نمي‌باشد.

كمبود ويتامين‌ها

بسياري از بيماري‌ها نيز مي‌تواند روند سفيد شدن موها را تسريع كند. كمبود ويتامين‌هاي B ، بخصوص اسيدپانتوتنيك و ويتامين 12 B يكي از موی سفیداين موارد است. بيماري تيروئيد، بيماري‌هاي سيستم ايمني، كم‌خوني، رژيم‌هاي سخت و طولاني‌مدت، بيماري‌ها و افزايش گلبول‌هاي سفيد خون نيز باعث سفيدي زودهنگام و بيش از حد موها مي‌شود.  
در كنار اين مساله بايد به استعمال دخانيات نيز اشاره كرد. سيگار كشيدن نيز موها را سفيد مي‌كند. تحقيقات نشان داده، سرعت سفيد شدن مو در سيگاري‌ها، چهار برابر افراد غيرسيگاري است. شايد علت اين امر، كاهش رسيدن اكسيژن به ريشه موها باشد.
سفيد شدن موي سر اگرچه بسياري از جوانان و بخصوص زنان را نگران مي‌كند، اما ظاهرا تا حدود زيادي از طاس شدن سر آنان جلوگيري مي‌كند. دكتر محمدرضا خرازي،  متخصص پوست و زيبايي معتقد است موهايي كه سفيد مي‌شوند ماندگاري بيشتري مي‌يابند و ريزش آن به تاخير مي‌افتد، ضمن اين‌كه موهاي سفيد در جواني كه در ميان موهاي سياه به چشم مي‌خورد و به اصطلاح حالت جوگندمي دارد به برخي از افراد زيبايي بيشتري هم مي‌دهد، لذا با ديدن موي سپيد در آينه چندان هم احساس پيري نكنيد.

 


تاریخ : چهارشنبه 05 اردیبهشت 1397
بازدید : 271
نویسنده : sina95

 

سفید شدن زود رس موها

با افزایش سن یا به صورت ارثی، مو به‌طور طبیعی سفید می‌شود

 

با افزایش سن یا به صورت ارثی، مو به‌طور طبیعی سفید می‌شود اما گاهی عامل سفیدشدن موها مسایل غیرطبیعی است.

در درجه اول علت سفیدی موی زودرس در جوانان عامل وراثت، ژنتیک و در مراحل بعدی استرس و کمبود برخی از ویتامین‌ها و مواد معدنی مانند زینک، سلیوم و ویتامین‌های گروه ب در بدن فرد است.


كمبود ويتامينB۱۲، اختلال در عملكرد تيروئيد، سيگار كشيدن و كم‌خوني از دیگر عواملي است كه مي‌تواند سفيد شدن موها را به همراه داشته باشد. اگر مطمئن‌ هستيد كه سفيد شدن موهاي‌تان قبل از۳۰ سالگي به دليل وراثت و فاكتورهاي ژنتيك نيست مي‌توانيد به نسخه درمانگران طب سنتي عمل كنيد و با ساده‌ترين شيوه‌ها با سفيدي تارهاي موي خود مبارزه كنيد.

 

«در برخی موارد سپیدی زود رس مو به صورت تجمعی و خال از دوران کودکی در موهای فرد ظاهر می‌شود. این خال‌ها در برخی موارد به تنهایی و در برخی موارد نیز به عنوان علائمی برای سایر بیماری‌ها هستند. اما در کل سفیدی موی سر نشانه و علامت خاصی از بیماری نیست.»

سفيدشدن موها را متوقف كنيد
عوامل مختلفي براي سفيدي مو در سنين پيش از ميان‌سالي وجود دارد. گاهي تنش‌هاي عصبي، اختلال در عملكرد تيروئيد، رژيم نادرست يا كمبود منگنز در مواد غذايي از جمله مهم‌ترين عواملي است كه منجر به سفيد شدن موها مي‌شود. از ديدگاه درمانگران طب سنتي اصلاح هر يك از اين اختلال‌ها مي‌تواند به كاهش روند سفيدي مو و در نهايت پيشگيري از سفيد شدن موها منجر شود. گنجاندن سير در وعده‌هاي غذايي يكي از ساده‌ترين راه‌هايي است كه كمك زيادي به جبران كمبود منگنز در بدن مي‌كند. اگر بتوانيد سير را به عنوان چاشني اصلي به وعده‌هاي غذاي اصلي خود اضافه كنيد تاثير مستقيمي بر كاهش روند سفيدي موها خواهيد گذاشت. چه بهتر كه بتوانيد از سيري كه با پودر منگنز تغذيه شده باشد مصرف كنيد. اين سير مي‌تواند هم جبران كمبود منگنز بدن‌تان را بكند و هم در آن واحد عوامل سفيدي مو را در بدن‌تان كاهش دهد.

با غذا سفيدي‌ موها را سياه كنيد
اگر موهاي‌تان خيلي زودتر از آنچه كه بايد سفيد شده و به دنبال راهي براي پوشاندن آنها هستيد، اگر انواع و اقسام رنگ‌هاي گياهي و شيميايي را تجربه كرديد و باز هم شاهد رويش موهاي سفيد هستيد، بهتر است به توصيه درمانگران طب سنتي عمل كنيد و با كمك طبيعي‌ترين نسخه‌ها براي هميشه از شر موهاي سفيد خلاص شويد. درمانگران طب سنتي اصلاح رژيم غذايي را بهترين شيوه درمان و از بين بردن سفيدي موها مي‌دانند. آنها به مراجعان خود توصيه مي‌كنند براي از بين رفتن سپيدي موها و سياه‌شدن آنها گياهاني مانند پياز، سير، شاهي، هليله سياه و برنج سبوس‌دار را در وعده‌هاي غذايي‌شان بگنجانند. مصرف برنج سبوس‌دار و هليله سياه در وعده‌ها و ميان‌وعده‌هاي غذايي و جايگزيني آن به جاي برنج معمولي در كنار مصرف گياهاني مانند پياز و سير و شاهي تاثير زيادي در برطرف شدن سفيدي موها و سياه‌شدن آنها دارد. تنها بايد كمي صبر داشته باشيد تا ببينيد اين خوراكي‌ها چطور جوان‌تان مي‌كند.

از معجزه چاي سياه و تنباكو چه مي‌دانيد؟
يكي از شيوه‌هاي طبيعي و بي‌دردسر براي از بين بردن سفيدي موها ماساژ موها با لوسيون گياهي چاي سياه است. براي تهيه اين لوسيون گياهي لازم نيست از اين داروخانه گياهي به آن عطاري برويد. مي‌توانيد به راحتي اين لوسيون را در آشپزخانه منزل‌تان تهيه كنيد. براي تهيه اين لوسيون كافي است يك قاشق غذاخوري چاي سياه را با يك قاشق غذاخوري گياه مريم‌گلي خشك شده با ۲ ليوان آب روي حرارت بگذاريد تا آرام آرام بجوشد و يك ليوان از اين جوشانده باقي بماند. سپس اين جوشانده را از روي حرارت برداريد و آن را صاف كنيد. اجازه دهيد لوسيون به خوبي سرد شود. اين لوسيون را هر هفته تهيه كنيد و از آن براي ماساژ موهاي‌تان استفاده كنيد. بهترين روش براي سياه‌كردن تارهاي سفيد مو اين است كه آنها را با اين لوسيون گياهي ۵ دفعه در هفته ماساژ دهيد. بهترين حالت آن است كه براي شست‌و شوي موهاي‌تان ازيك شامپوي گياهي سبك استفاده كنيد و پس از آن موهاي‌تان را با اين لوسيون ماساژ دهيد. يكي ديگر از لوسيون‌هاي گياهي و طبيعي كه مي‌تواند به تيره‌ شدن موهاي سفيدتان كمك كند جوشانده گياه تنباكو است كه به روش جوشانده چاي سياه آماده مي‌شود. ماساژ اين جوشانده نيز مي‌تواند روند تيره شدن موها را تسريع كند.

با اين عصاره موهاي‌تان را بشوييد
اگر در گروه افرادي هستيد كه عجله داريد و مي‌خواهيد خيلي سريع با تارهاي سفيد موي خود خداحافظي كنيد، توصيه مي‌كنيم از لوسيون بابونه براي شست‌وشوي موهاي‌تان استفاده كنيد. براي تهيه عصاره بابونه مي‌توانيد ۳ قاشق از برگ‌هاي خشك شده بابونه را با ۳ ليوان آب مخلوط كنيد و آن را روي حرارت بگذاريد و اجازه دهيد تا نصف آب آن باقي بماند. اين جوشانده را صاف كنيد و تمام برگ‌هاي خشك را با كمك صافي جدا كنيد و اجازه دهيد اين عصاره سرد شود. سپس از اين عصاره براي شست‌وشوي موهاي‌تان استفاده كنيد. هر روز بعد از شامپو كردن موها با شامپوي گياهي از اين عصاره براي شست‌وشوي موهاي‌تان استفاده كنيد و اجازه دهيد روي موهاي‌تان خشك شود.

 

اين توصيه‌ها را جدي بگيريد
براي پيشگيري از سفيد شدن و خاكستري شدن‌ موها نه تنها استفاده از ماسك‌ گياهي توصيه مي‌شود بلكه اصلاح رژيم غذايي و گنجاندن مواد طبيعي نيز به سبد غذايي افراد مي‌تواند تاثير مستقيمي بر پيشگيري از سفيدشدن موها داشته باشد.

به اعتقاد درمانگران طب هندي مصرف تركيب يك حب زنجبيل رنده شده با يك قاشق غذاخوري عسل يكي از بهترين تركيب‌هاي خوراكي است كه مي‌تواند به پيشگيري از سفيدشدن تارهاي مو كمك كند.

براي درمان سفيدي تارهاي مو و براق شدن موها يكي از بهترين لوسيون‌ها استفاده از تركيبي از روغن نارگيل با آب ليموي تازه است. ماسكي كه از تركيب ۲ قاشق پودر حنا، يك قاشق ماست، يك قاشق برگ خشك شده ريحان و ۳ قاشق قهوه نيز به دست آمده باشد علاوه بر آنكه به تيره شدن تارهاي موي سفيد و خاكستري كمك مي‌كند، مي‌تواند به تقويت تارهاي مو و ريشه موها نيز كمك ‌كند.

تهيه لوسيون پياز و ماساژ آن بر تارهاي مو يكي ديگر از شيوه‌هايي است كه مي‌تواند علاوه بر تيره كردن تارهاي مو به رشد مجدد تارهاي از دست رفته مو نيز كمك كند. براي تهيه اين لوسيون كافي است پياز را رنده كنيد و آب آن را بگيريد و از آن براي ماساژ موها استفاده كنيد.

از بين بردن سفيدي موها

گاهی عامل سفیدشدن موها مسایل غیرطبیعی است

 

 

باورهای رایج درباره سفید شدن موها کدامشان درست است و کدام غلط؟

کندن موهای سفید باعث افزایش آنها می شود؟
درست نیست: زندگی مو از سه مرحله آناژن (رشد)، کاتاژن (استراحت) و در نهایت تلوژن (ریزش) تشکیل شده است. موها در مرحله آناژن به رشد ادامه می دهند و بعد وارد مراحل بعدی می شوند. حدود 80 تا 90 درصد ریشه های مو در هر مقطع زمانی در مرحله رشد هستند. در انتهای مرحله تلوژن، در فولیکول و ریشه مو یک جوانه موی دیگری ظاهر شده سپس وارد مرحله آناژن می شود و موی پیر قبلی می ریزد.

به همین دلیل اگر روزی بین 100 تار مو بریزد، طبیعی است. این باور وجودداردکه وقتی موی سفید را می کشیم، آن را از ریشه درمی آوریم اما پیاز مو سر جایش است و با کندن یک مو، موی دیگری به جای آن رشد می کند. پس با کنده شدن یا کندن موهای سفید، تعدادشان زیاد نمی شود.

یک شبه همه موهایش سفید شدند
درست نیست: ممکن است موهای سیاه فردی در اثر استرس خیلی شدید و سنگین بریزند اما موهای سفید باقی می مانند؛ بنابراین فرد فکر می کند که موهایش در اثر استرس شدیدی که به او وارد شده به صورت ناگهانی سفید شده اند.

موهای سفید دیگر نمی ریزند
درست نیست: بیشتر افراد دل خوشی از موهای سفید ندارند و با پیدا شدن اولین موهای سفید سعی می کنند با هر روشی آنها را از بین ببرند اما کسانی هم هستند که از سفید شدن آنها خوشحال می شوند زیرا فکر می کنند موهای سفید دیگر نمی ریزند. متخصصان پوست این باور را رد می کنند؛ «ریزش مو به عوامل مختلفی ارتباط دارد ولی سفید شدن موها مانع از ریزش آنها نمی شود. موهای سفید و به طور کلی موهای روشن ضخیم تر هستند و نسبت به ریزش مقاومت بیشتری دارند اما سفیدی مو به معنی عدم ریزش نیست.»

رنگ کردن موها باعث سفید شدن بیشتر آنها می شود
درست است: سلول های رنگساز مو در مجاورت سلول های زاینده مو قرار دارند؛ بنابراین هر آسیب شدید بدون توجه به عامل اصلی رخ دادنش می تواند باعث آسیب دیدن سلول های رنگساز مو شود، در نتیجه ممکن است این شرایط باعث رویش موهای سفید شود. آسیب های شدیدتر ممکن است سلولهای زاینده موها را از بین ببرند و حتی باعث ریزش شدید آنها شوند.

این اتفاق چندان شایع نیست و حتی گاهی در پی انجام اقدام های درمانی مانند برطرف کردن موهای زائد توسط لیزر نیز دیده می شود. مواد تشکیل دهنده رنگ موهای شیمیایی نیز می توانند به ساقه و ریشه موها آسیب بزنند و باعث ریزش و سفید درآمدن آنها شوند؛ بنابراین توصیه می شود از رنگ کردن یا استفاده بیش از حد از مواد آرایشی شیمیایی مو بپرهیزید.

گردآوری:بخش آرایش و زیبایی بیتوته
منابع:
khordadnews.ir

akairan.com


تاریخ : چهارشنبه 05 اردیبهشت 1397
بازدید : 259
نویسنده : sina95

 

سفید شدن مو ، جلوگیری از سفید شدن موها
سفید شدن مو تنها به واسطه افزایش سن رخ نمی دهد. کمی و کاستی هایی در بدن موجب سفیدی موی سر می شوند که با خوردن برخی میوه های می توان از سفید شدن موها جلوگیری کرد.
بازدید : 68,032 نفر

با خوردن این میوه ها از سفید شدن موی سر جلوگیری کنید

سفید شدن مو در برخی به موقع و در برخی از افراد بسیار زودتر از زمان استاندار رخ می دهد. در میان توصیه های مناسب برای جلوگیری از سفید شدن موها متخصصان میوه هایی را توصیه می کنند که مانع از سفید شدن موهای سر می شود.سفید شدن مو

سفید شدن مو

وقتی انسان پیر می شود موهایش سفید می شود و این یک روند طبیعی و غیر قابل انکار است. اما بسیاری از مردم در جوامع امروزی هستند که موهایشان زودتر از سنسن پیری سفید می شود و این کمی آزار دهنده است. اولین گام برای جلوگیری از سفید شدن زودرس موهااجتناب از مواد شیمیایی و مراقبت کافی و روزانه از موهاست. پس اگر دوست ندارید موهایتان سفید شود مواد شیمیایی از جمله رنگ ها را کنار گذاشته و رو به مواد طبیعی بیاورید. رژیم غذایی روزانه مناسبی را در پیش گرفته و از کافئین و نوشابه های گاز دار دوری کرده و در عوض مقادیر زیادی از سبزیجات و میوه ها را جایگزین کنید.

کدام میوه ها برای جلوگیری از سفید شدن موها ضروری هستند و چرا؟

علت اصلی هر نارسایی و عدم تعادل در بدن انسان کمبود ویتامین ها و مواد معدنی مورد نیاز بدن است. بنابراین اگر بدن ما مقادیر کافی از ویتامین به خصوص خانواده ویتامین B و مواد معدنی از جمله روی و مس و ید و سلنیوم و سیلیس را در اختیار نداشته باشد، سفیدی زودرس موها را تجربه خواهیم کرد. بنابراین مصرف میوه و سبزیجات به عنوان منابع غنی از ویتامین ها یک راه اصلی برای جلوگیری از این فرایند است. برای مشاهده نتیجه سریعتر به شما خواهیم گفت که کدامیک از انواع میوه ها را بیشتر مصرف کنید. پس با ما همراه باشید.

 موز از سفید شدن موهای جلوگیری می کند

موز شامل مقادیر زیادی از ید و آهن است. این میوه سرشار از آهن و ویتامین -B1 (تیامین)، B2 (ریبوفلاوین)، B3 (نیاسین) است که برای تقویت فولیکول های مو و رشد موها در پوست سر بسیار ضروری هستند. مخلوطی از موز و آبلیمو و عسل یک معجون عالی برای رشد و تغذیه موهاست. این مخلوط را 2 الی 3 بار درهفته مصرف کنید تا تفاوت را احساس کنید.

موز

موز بخورید تا از سفید شدن موها جلوگیری کنید

 آبلیمو از سفید شدن مو جلوگیری می کند

آب لیمو برای انواع مشکلات مو راه حلی بسیار مناسب است. آب پیاز و لیمو می تواند در عرض یک ماه موهای جدید را جایگزین موهای سفید کند.

 

زغال اخته سفید شدن موها را به تاخیر می اندازد

زغال اخته سرشار از ویتامین C است که موجب افزایش جریان خون در کف سر می شود و همین امر موجب تغذیه فولیکول های مو می شود. مواد غذایی حاوی ویتامین C کمک زیادی به جلوگیری از آسیب به موها می شود.

 زغال اخته

زغال اخته از سفید شدن موهای سر جلوگیری می کند

آواکادو مانع سفید شدن موها می شود

آووکادو یک منبع غنی از ویتامین B است که قدرت فوق العاده ای به فولیکول های مو می دهد.

 کیوی و توت فرنگی هم میوه های ضد سفید شدن مو هستند

این دو میوه منابع عالی از ویتامین C هستند. ویتامین C یک نوع آنتی اکسیدان است که روغن های اضافی را از روی پوست سر پاک کرده و پوست سر را تازه می سازد.

سفید شدن زودرس موها، ریزش مو و آسیب به موها تنها به دلایل ارثی و ژنتیکی مربوط نمی شود. بلکه دلایل زیادی وجود دارد که این اتفاق ها رخ بدهد. مواد سمی و عدم گردش مناسب خون در پوست سر و همچنین توجه ناکافی به بهداشت مو از دلایل این اتفاق ها هستند. بنابراین با مصرف میوه ها و منابع ویتامین B و C و همچنین مواد معدنی مورد نیاز بدنتان سلامتی را به موهایتان هدیه دهید و از داشتن موهایی سالم لذت ببرید.


تاریخ : چهارشنبه 05 اردیبهشت 1397
بازدید : 278
نویسنده : sina95

 

مرد و زن می‌توانند دوست معمولی باشند؟
آیا مردها و زن‌ها می‌توانند در یک رابطه سودمند دوستانی معمولی برای هم باشند؟ پاسخ‌های زیادی به این پرسش داده شده که ما در این مطلب در مورد آن‌ها صحبت می‌کنیم.

حافظه جمعی ما پر از فیلم‌ها و سریال‌هایی است که مملو از عشق‌های اسطوره‌ای است. پسری در عنفوان جوانی دختری را می‌بیند و یک دل نه صد دل عاشق او می‌شود. او برای دختر نامه‌های عاشقانه بی‌نام می‌نویسد و سر راه دختر گل سرخ می‌گذارد. دختر اما دل در گرو شخص دیگری دارد و با پسر دیگری دوست می‌شود. عاشق دلشکسته که تاب این شکست غم‌انگیز را ندارد دست به خودکشی می‌زند و در آخر دختر متوجه می‌شود که همیشه و در همه حال عاشق همان جوان اولی بوده است. این خط مشی رمانتیک ابتدایی، سوژه نمایش‌هایی همچون داوسون کریک و دوستان (Dawson’s Creek and Friends) و فیلم‌هایی همچون زیاد مانند عشق (A Lot Like Love) و برنده شدن یک قرار عاشقانه با تاد همیلتون (Win A Date With Tad Hamilton) بوده‌اند. پرسش اینجاست که آیا دوستی زن و مرد ممکن است به یک عشق افلاطونی و عمیق بدل شود یا خیر؟
 
دوستی دو جنس مخالف
مردها و زن‌ها در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، با هم مراوده دارند و از کودکی باهم بزرگ می‌شوند، از این ‌رو روابط بین آن‌ها اجتناب‌ناپذیر است. موضوع از زمان اولین حضور در اجتماع آغاز می‌شود، وقتی کودکان وارد مدارس پیش‌دبستانی می‌شوند در آنجا اولین گروه‌های جنسیتی را تشکیل می‌دهند. این گروه معمولا متشکل از افراد هم‌جنس است که گرایشات نزدیک به فرد دارند. این مسئله ادامه می‌یابد تا این که در سنین بالاتر و در اواخر دوره دبیرستان گرایش بین دو جنس آغاز می‌شود. دوستی با جنس مخالف مانند یک واکنش شیمیایی می‌ماند. فرد در این دوستی خواهان درک این مسئله است که بودن با فرد مقابل چه احساسی را در او برمی‌انگیزد.

دکتر ایدکو تابوری (Ildiko Tabori) روان‌شناس بالینی می‌گوید: «وقتی ما به دنبال دوست‌یابی (چه جنس مخالف و چه جنس موافق) هستیم به دنبال افرادی می‌گردیم که از لحاظ شخصیتی و احساسات شبیه ما باشند. اشتراک در توسعه روابط دوستانه بسیار مهم است». با توجه به این مسئله آیا زن و مرد می‌توانند دوستان معمولی باشند؟
 
دوست، عاشق یا هیچ‌کدام
یکی از جاذبه‌های دوستی و اتصال دو فرد به یکدیگر ایجاد رابطه خالی از شهوت و بر اساس حسن نیت است که علم ثابت کرده چنین روابطی وجود دارند. در مجله روابط شخصی و اجتماعی (Social and Personal Relationships) مقاله‌ای چاپ شده که طی آن ابراز شده که افراد از دو جنس مخالف با هم دوست بوده‌اند، اما روابط آن‌ها هرگز به روابط عاشقانه کشیده نشده است. در این تحقیق افرادی که دوستی آن‌ها به روابط عاشقانه و جنسی کشیده نشده بود و صرفا یک دوستی معمولی را تجربه کرده‌ بودند، روابط دوستانه محکم‌تر و طولانی‌تری داشتند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که روابط زن و مرد می‌تواند خارج از یک رابطه جنسی و عاشقانه ادامه یابد (منبع).
 

آوریل ماسینی  کارشناس روابط و نویسنده مخالف این عقیده است؛ او می‌گوید روابط بین زن و مرد الزاما برای توسعه روابط عاشقانه شکل می‌گیرد و تمایلات جنسی بالاخره بین دو نفر از دو جنس مخالف زبانه خواهد کشید. او در ادامه می‌افزاید: «این عقیده که زن و مرد می‌توانند با هم دوستان معمولی باشند، با موانعی همراه است. در حقیقت دوستی معمولی بین زن و مرد هرگز به وجود نخواهد آمد و همیشه تمایلات جنسی در پس‌زمینه این دوستی وجود خواهد داشت و سرانجام توسط یکی از دو نفر ابراز خواهد شد» (منبع).

جاذبه‌های جنسیتی می‌تواند بر هیجان و نشاط روابط بیافزاید اما همان‌طور که ماسینی نیز می‌گوید در عین حال می‌تواند موانعی بر سر راه یک دوستی ساده و معمولی باشد. وجود موانع جاذبه‌های جسمی و جنسی حتی در بین دوستانی که روابط بسیار خوب و طولانی دارند همیشه وجود دارد. در پژوهشی که طی سال ۲۰۱۲ میلادی انجام شد نشان داده شد که اکثر دوستی‌های زن و مرد حداقل در سطوح پایین دارای گرایشات و تمایلات جنسی است. در این تحقیق مشخص شد که مردان برای داشتن رابطه عاشقانه به دوستان زن خود تمایل بیشتری دارند (منبع).

تحقیق و نظرسنجی دیگری در سال ۲۰۰۰ میلادی در آمریکا انجام شده که طی آن ۳۰۰ دانشجو مورد نظرسنجی قرار گرفتند. از این تعداد ۶۷ درصد از آن‌ها در خلال رابطه دوستانه با جنس مخالف وارد روابط جنسی شدند و جالب است بدانید که ۵۷ درصد آن‌ها هرگز به قصد انجام راوبط جنسی وارد این رابطه دوستانه نشده‌ بودند. از این ‌رو منطقی است که نتیجه بگیریم با توجه به سرشت زنان و مردان هر چقدر هم که طرفین در حفظ فاصله و پایبندی به دوستی عمیق و سالم بیندیشند ممکن است تمایلات جنسی و جسمی در آن‌ها شکل گیرد که برخی قادر به کنترل آن هستند و برخی دیگر در مقابل این تمایلات تاب و تحمل خود را از دست می‌دهند (منابع: spr، medicaldaily، medicaldaily).

توضیح: نکته قابل ذکر این است که این پژوهش‌ها همگی در جوامع غربی صورت گرفته و نتایج آن‌ها هم در همان جوامع با فرهنگ‌های مختص به خود قابل بحث است. ضروری است در جامعه اسلامی ایران با تعالیم و فرهنگ مختص به خود، پژوهش‌هایی بومی و اختصاصی صورت گیرد.

نظر شما در این مورد چیست؟

منابع: psychologytodayisitessprmedicaldailymedicaldailyaskapril


تاریخ : چهارشنبه 05 اردیبهشت 1397
بازدید : 311
نویسنده : sina95

 

آشنائی با AQ و عوامل موثر در موفقیت: IQ, EQ, WQ.
فرمول  AQ
AQ = IQ + EQ x WQ
 
Intelligence Quotient
(عددی که هوش و زیرکی فرد رو نشون میده) IQ
 
IQ تا حد زیادی ذاتی بوده و قابلیت تغییر نداره
این عدد تنها فاکتور مهم برای موفقیت نیست! بعبارتی IQ بالا تضمین کننده تصمیم‌گیری صحیح و موفق نیست.
بسیاری از مردم اعتقاد دارن که باندازه کافی برای کسب موفقیت هوشمند نیستند ولی ارزیابی‌های انجام گرفته از افراد بسیار موفق نشون دهنده این هست که این افراد دارای هوش نسبتا متوسطی هستند.
با این حال IQ یک معیار مهم محسوب می‌شه و افرادی که دارای IQ بالائی هستند مزیت بیشتری برای حرکت بسمت موفقیت و AQ (معنی AQدر پائین توضیح داده شده) دارند.
دلیل این موضوع بالا بودن مهارت‌های این افراد در آنالیز کردن مسائل و ارائه راهکارهای موثر در چالش‌ها برای رفع مشکلات نسبت به افراد با IQپائین‌تر است.
 
Emotional Quotient
EQ (هوش هیجانی)

EQ نسبت به IQ تاثیر بسیار عمیق‌تری در ایجاد روابط و افزایش توان مدیریت داره.
EQ مشخص کننده توان و مهارت ما در واکنش به شرایط سخت، حل اختلافات و نحوه مدیریت آن شرایط است.
برخلاف IQ، هوش هیجانی رو میتونیم افزایش بدیم به همین دلیل این هوش در مقایسه با IQ، یک فاکتور تعیین کننده مهم در کسب موفقیت محسوب میشه.
EQ ما بهنگام تولد عملا صفره و برای ابراز احساسات بطور طبیعی از داد زدن و گریه کردن استفاده می‌کنیم. (البته برخی بزرگسالان همچنان در این مرحله هستن)
وقتی بزرگتر میشیم بصورت طبیعی EQ رو گسترش میدیم، به این پروسه، پروسه رشد میگیم ولی کسب EQ بالاتر و تبدیل شدن به یک فرد حرفه ای در زمینه ایجاد روابط و مدیریت، مستقیماً به نحوه عملکرد فرد و مسئولیت پذیری وی در پروسه رشد بستگی داره.
افرادی که EQ بالائی دارن در شرایط بحرانی همانند آتش گرفتن منزل و یا سقوط هواپیما کاملا خونسرد عمل کرده و در این شرایط براحتی میتونن تصمیم‌های صحیح گرفته و در رفع مشکل موثر باشن.
بطور مثال در گزینش خلبانان، مقدار EQ  نسبت به IQ اهمیت بیشتری داره.
 
Will Quotient
(هوش اراده) WQ

WQ مهمترین بخش فرمول ذکر شده هست.
WQ توانائی همسو کردن اراده با قوانین موفقیته. بعبارتی WQ توانائی عمل کردن و انجام دادن مواردی هست که دیگران فقط بحث میکنن و از عمل کردن به اونها عاجزن.
WQ یک نیروی درونی و خالص در مورد نحوه صحبت ما با خودمونه. (ایمان داشتن به خود، اعتماد بنفس حقیقی و واقعی)
بطور مثال: من توانائی انجام فلان کار رو دارم. من قدرت کافی برای رفع مشکلات مسیر رو دارم.
افرادی که همانند فیلی اسیر قفل‌های ذهنی هستند و اعتقاد کاذب به عدم توانائی انجام کار دارن، WQ  پائینی دارن.
برای کسب WQ بالا به نظم درونی و حفاظی در مقابل حملات عوامل ناامید کننده بیرونی، نیاز دارید.
 
Adversity Quotient
AQ (هوش نحوه مقابله با سختی‌ها و مشکلات و تولید خروجی مثبت از ورودی‌های منفی، شکوفائی)
 
AQ مشخص کننده میزان تحمل سختی و توانائی رفع مشکلات است.
AQ تعیین کننده این است که چه کسی توانائی چیره شدن به سختی‌ها رو داره و چه کسی براحتی مغلوب مشکلات میشه.
AQ پیش بینی کننده این است که چه کسی عملکردی فراتر از انتظار داره و چه کسی توانائی انجام وظایف محول شده رو هم نداره.
AQ معیاری برای تفکیک افراد غالب و تسلیم شونده می‌باشد.
افراد موفق، کسانی هستن که با آگاهی کامل از فرمول AQ، هوش هیجانی رو ارتقاء دادن و با ایمان به اراده خود، بصورت مداوم، بدون خستگی با کسب دانش لازم، بر مشکلات مسیر حرکت چیره شده و در شرایط سخت راهکارهای موثر و مشکل گشا ارائه دادن...


تاریخ : چهارشنبه 05 اردیبهشت 1397
بازدید : 377
نویسنده : sina95

 

اگر این ۹ ویژگی را دارید، انسان کمال‌گرایی هستید
کمال‌گرایی یک از ویژگی‌های انسان است که گاهی باعث موفقیت و گاهی هم باعث دردسر می‌شود. در این مطلب می‌خواهیم ۹ ویژگی افراد کمال‌گرا را به شما معرفی کنیم. این ۹ ویژگی را مطالعه کنید و ببینید چقدر آدم کمال‌گرایی هستید.

۱- شما به اصطلاح «یا همش یا هیچی» خیلی فکر می‌کنید: هر چیزی یا «کامل» است یا «ناقص»، یا «درست» است یا «غلط» و یا «خوب» است یا «بد». شما معمولا به دو سر طیف یک ماجرا فکر می‌کنید، تا این‌که ویژگی‌های مختلف آدم‌ها یا وضعیت‌های مختلف را در دل یک زنجیره پیوسته بررسی کنید. برای مثال شما می‌گویید: «او خسیس است» و نمی‌گویید: «او گاهی خسیس می‌شود».

۲- شما افراطی عمل می‌کنید: «حالا که با خوردن یک شیرینی، رژیمم را به هم زدم، پس کل شیرینی‌های داخل بشقاب را می‌خورم». این احساسی است که براساس آن عمل می‌کنید.

۳- شما نمی‌توانید به دیگران اعتماد کنید تا کاری را بی‌نقص انجام دهند به همین دلیل به‌ندرت انجام کاری را به دیگران واگذار می‌کنید: در حالی که دیگران شما را فردی که «مو را از ماست بیرون می‌کشد» یا «مسائل را بیش از اندازه کنترل می‌کند» می‌شناسند، اما شما فکر می‌کنید رفتارها و اعمال‌تان در جهت انجام درست و دقیق کارهاست.

۴- شما استانداردهای سخت‌گیرانه‌ای درباره خود و دیگران دارید: شما معتقدید همه کارها همیشه باید در بهترین کیفیت خود انجام شوند و از دیگران هم همین انتظار را دارید. و از این‌که در نگاه دیگران فردی شکست‌خورده و ناکامل به نظر برسید، حس بدی به شما دست می‌دهد.

۵- شما در نهایی کردن کارها مشکل دارید چراکه همیشه فکر می‌کنید می‌توانستید این کار را بهتر و باکیفیت‌تر انجام دهید: شما وقتی مشغول آماده کردن پروژه، کارت دعوت، سخن‌رانی، مقاله، کتاب، وب‌سایت و ... هستید، از نشان دادن آن به دیگران طفره می‌روید چراکه قبل از هر چیز دوست دارید مطمئن شوید که این کارها در بهترین حالت خود قرار دارند و بعد آن‌ها را به دیگران نشان دهید.
 

۶- وقتی به مسئله‌ای فکر می‌کنید، از واژه «باید» به کرات استفاده می‌کنید: جملات «من باید فلان کار را انجام دهم» یا «او باید بهمان کار را انجام دهد» را زیاد استفاده می‌کنید هم به صورت بلند و رسا و هم در درون خود. شما «قوانین» خاص خود را دارید و فکر می‌کنید خودتان و دیگران باید از آن‌ها پیروی کنند. و اگر خودتان و دیگران از این قوانین پیروی نکنید، ناراحت و دل‌آزرده می‌شوید.

۷- اعتماد به نفس شما به آن‌چه انجام می‌دهید و واکنش دیگران به نتیجه کار شما بستگی دارد: شما تشنه و خواستار انجام باکیفیت کارها هستید و اگر با خود صادق باشید، نیاز به تایید دیگران درباره کاری که انجام می‌دهید دارید. علاوه بر این، وقتی به هدف خود می‌رسید، به‌سرعت به سراغ کار بعدی می‌روید. 

۸- شما خود را بابت برخی کارها که به نظرتان اشتباه بوده بارها و بارها سرزنش می‌کنید: ممکن است کاری را به طور کلی کامل و درست انجام داده باشید اما بارها و بارها خود را بابت چیزی در دل آن کار سرزنش می‌کنید؛ «نباید فلان حرف را می‌زدم» یا «چرا آن کار را انجام دادم؟ باید بهمان کار را انجام می‌دادم».

۹- شما رفتن به مکان‌ها یا انجام کارهایی را که فکر می‌کنید در آن در بهترین کیفیت خود نیستید به تعویق می‌اندازید: شاید عجیب به نظر برسد اما بسیاری از افرادی که انجام کاری را به تعویق می‌اندازند یا از آن سر باز می‌زنند آدم‌های کمال‌گرایی‌اند چراکه از این‌که در آن کار شکست بخورند می‌ترسند. منطق آن‌ها این جمله است: «من احتمالا نمی‌توانم این کار را با کیفیت ۱۰۰ درصد انجام دهم، پس چرا خودم را به زحمت بیاندازم».

به نظر شما کمال‌گرایی ویژگی خوبی است؟ آیا شما کمال‌گرایید یا کسی را می‌شناسید که در اطراف شما این ویژگی‌ها را داشته باشد؟ لطفا نظرات و ایده‌های خود را در بخش نظرات با ما درمیان بگذارید.
 
منبع: psychologytoday


تاریخ : یکشنبه 26 فروردین 1397
بازدید : 427
نویسنده : sina95

 

 
بدون تردید باید گفت زندگی با بدن مادری، اولین دوران زندگی هر انسانی نیست.آنچه همه بدان معتقدیم، زندگی در آخرت است؛ اما ما در این مطلب می‌خواهیم به عوالم قبل از این دنیا نظر کنیم.
 

عالم ذر: نفی یا ثبوت 

بدون تردید باید گفت زندگی با بدن مادری، اولین دوران زندگی هر انسانی نیست. هر کس که در این دنیا زندگی می‌کند، زندگی‌های دیگری نیز داشته و خواهد داشت. آنچه همه بدان معتقدیم، زندگی در جهان آخرت است؛ اما بحث فعلی ما در مورد جهان آخرت نیست. بلکه قصد داریم به عوالم قبل از این دنیا نظر کنیم.

عالم ذر: نفی یا ثبوت
 

عالم ذر چیست؟

 

 

 

همۀ انسان‌ها قبل از ورود به عالم دنیا، حداقل در دو عالم دیگر نیز زندگی کرده‌اند. این دو عالم عبارت‌اند از:

 

 

 

- عالم ارواح

 

- عالم ذر

 

 

 

خصوصیت اصلی عالم ذر (یا بهتر بگوییم عوالم ذرّ) این است که روح انسان در آن عالم دارای بدنی ذرّه ای بوده است. به همین دلیل هم هست که به عالم ذرّ معروف شده است.

 

چه شد که به عالم ذر معتقد شدیم؟

 

 

 

شاید بتوان گفت که اعتقاد به عالم ذرّ از ویژگی‌های مختص مسلمانان است. دلیل این امر هم وجود آیاتی در قرآن کریم است که دلالت بر وجود عالم ذرّ می‌کند.

 

اصلی‌ترین این آیات، آیه ۱۷۲ سوره اعراف است:

 

 

 

وَ إِذْ اخذ رَبُّکَ مِنْ بَنی‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلینَ.

 

 

 

و (به خاطر بیاور) زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آن‌ها را برگرفت؛ و آن‌ها را گواه بر خویشتن ساخت؛ (و فرمود): «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مى‏دهیم!» (چنین کرد مبادا) روز رستاخیز بگویید: «ما از این، غافل بودیم؛ (و از پیمان فطرى توحید بى‏خبر ماندیم)»!

 

 

 

آیات دیگر:

 

 

 

آیات ۶۰ و ۶۱ سوره‌یس، آیه ۵۶ سوره نجم، آیه ۱۰۱ سوره اعراف، آیه ۱۵۸ سوره انعام، آیه ۱۱ سوره فصلت، آیه ۳۰ سوره روم، آیه ۷ سوره احزاب و چند آیه دیگر.

 

علاوه بر آیات فوق، روایات زیادی در منابع روایی شیعیان و اهل تسنن، وجود دارد که به صراحت بر وجود این عالم، تأکید می‌کنند.

 

آیا عالم ذر عقلی است؟

 

 

 

قبل از پاسخ به این سؤال باید بدانیم که نسبت عقل با گزاره‌های اعتقادی، سه گونه است:

 

 

 

۱- برخی گزاره‌ها را ثابت می‌کند.

 

۲- برخی گزاره‌ها را نفی می‌کند؛ یعنی می‌گوید امکان ندارد.

 

۳- نسبت به برخی گزاره‌های ساکت است؛ یعنی هیچ حکمی ندارد. چنین گزاره‌هایی را «فرا عقلی» می نامیم. عقل در مورد این امور، نه می‌گوید «حتماً باید باشد» و نه می‌گوید «قطعاً درست نیست». به تعبیر بهتر، اساساً عقل نمی‌تواند حرفی بزند. این گزاره‌ها، از دایره اثبات عقل خارج‌اند.

 

 

 

اکنون سؤال این است که حکم عقل در مورد «عالم ذرّ» چیست؟

 

 

 

باید بگوییم که نسبت عقل با گزاره‌های عالم ذرّ یک نوع نیست، یعنی برخی گزاره‌های آن در محدوده اثبات عقل است و برخی گزاره‌های آن در محدوده اثبات عقل نیست. (اگر چه توسط عقل درک می‌شوند)

 

 

 

توضیح بیشتر اینکه، عقل ممکن است بتواند ثابت کند که عالم ذرّ وجود ندارد. بدین معنی که «اعتقاد به عالم ذرّ» مخالف احکام بدیهی عقلی است. اگر عقل چنین حکمی‌دهد، از اساس بحث عالم ذرّ منتفی می‌شود؛ اما اگر نتواند چنین حکمی‌دهد، سایر گزاره‌های مرتبط با «عالم ذرّ»، دیگر ارتباطی با عقل ندارد؛ یعنی عقل نمی‌تواند با تکیه بر خودش درباره آن‌ها نظر دهد. همان طور که گفتیم این حرف بدین معنی نیست که این اعتقادات مخالف عقل هستند بلکه به این معنی است که عقل ساکت است؛ زیرا این‌ها «فرا عقلی» هستند. درست مانند اتفاقاتی که در قیامت خواهد افتاد، عقل نمی‌تواند بگوید که مثلاً جزئیات واقعه محشر چگونه است. نه اینکه این جزئیات مخالف عقل هستند بلکه به این معنا که خارج از محدوده اثبات عقلی (و نه درک عقلانی) هستند.

 

نتیجه

 

 

 

نتیجه حرف‌های ما این می‌شود که:

 

 

 

الف. اگر عقل بتواند ثابت کند که اعتقاد داشتن به وجود عالم ذرّ، مخالف احکام عقلی است و مثلاً باعث می‌شود که ۲×۲ بشود ۵، دیگر نمی‌تواند حرفی از این عالم زد.

 

ب. اگر عقل نتواند مورد الف را نشان دهد، از اینجا به بعد ساکت است. نه می‌تواند بگوید عالم ذرّ هست و نه می‌تواند بگوید نیست.

 

چه کسی می‌تواند بگوید عالم ذرّ وجود دارد؟

 

 

 

تنها کسانی می‌توانند از عالم ذرّ سخن بگویند که از عالم غیب خبر دارند. کسانی که خداوند به آن‌ها علومی مخصوص داده است.

 

گفتیم که منشأ اعتقاد به عالم ذرّ هم قرآن است. در این مورد، قرآن کریم ما را از امور غیبی آگاه کرده است.

 

 

 

جزئیات عالم ذرّ را هم عقل نمی‌تواند بگوید (مثلاً کجا بوده است، کی بوده است و …) و فقط رسولان الهی می‌توانند در مورد آن حرف بزنند.

 

چرا ما از عالم ذرّ هیچ به یاد نمی‌آوریم؟

 

همان‌گونه که گفتیم خداوند متعال در آیه 172 سوره‌ی اعراف می‌فرماید

 

«به خاطر بیاور زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آن‌ها را برگرفت و آن‌ها را گواه بر خویشتن ساخت (و فرمود): آیا من پروردگار شما نیستم؟! گفتند: آری، گواهی می‌دهیم. (اما چرا خداوند چنین پیمانی گرفت؟) برای اینکه در روز رستاخیز نگوئید ما از این (توحید) بی خبر بودیم.»

 

اما سؤال این است که اگر چنین اقراری از همه ما ستانده شده پس چرا هیچ‌کدام ما چنین خاطره‌ای را به یاد نمی‌آوریم و هیچ کس هم در طول تاریخ ادعای یادآوری این جریان را نداشته است؟

 

 

 

 

 

پاسخ:

 

 

 

برای پاسخگویی به این پرسش، ابتدا باید از چیستی این ماجرا خبردار شویم؛ اما به دلیل آنکه در این آیه تنها به صورت سربسته به وجود چنین اقراری اشاره‌شده و درباره جزئیات، ماهیت و چگونگی آن سخنی به میان نیامده، پی بردن به این مسئله بسیار دشوار و یا دست‌نیافتنی خواهد بود. روایات فراوانی هم که در این زمینه به دست ما رسیده به دلیل برداشت‌های مختلفی که از آن‌ها شده دیدگاه‌های گوناگونی را در این زمینه به وجود آورده است. با این وجود می‌توان متناسب با هر دیدگاهی به پاسخ‌گویی به این پرسش پرداخت و بر فرض صحیح بودن هر یک از این نظریات به جواب پرسش اصلی رسید.

 

به طور کلی شش نظریه در مورد چگونگی این پیمان الهی وجود دارد (پیام قرآن، ج 3، ص 117) که شاید بتوان همه آن‌ها را در دو گروه خلاصه کرد:

 

 

 

گروه اول: عالم ذرّ، عالمی غیر از عالم کنونی در برخی از روایات اشاره به عالمی با عنوان عالم ذرّ شده که مقصود از آن غیر از عالم کنونی ما است. به عنوان نمونه روایتی از امام باقر علیه‌السلام نقل‌شده که می‌فرماید:

 

 

 

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَخْرَجَ ذُرِّیَّةَ آدَمَ ع مِنْ ظَهْرِهِ ... قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لآِدَمَ انْظُرْ مَا ذَا تَرَی قَالَ فَنَظَرَ آدَمُ ع إِلَی ذُرِّیَّتِهِ وَ هُمْ ذَرٌّ قَدْ مَلَئُوا السَّمَاءَ قَالَ آدَمُ ع یَا رَبِّ مَا أَکْثَرَ ذُرِّیَّتِی. ...» 

 

 

 

«آنگاه که خداوند، نژاد آدم را از پشتش بر آورد تا از آن‌ها پیمان گیرد ... به آدم فرمود: بنگر چه می‌بینی؟ آدم به نژاد خود نگاه کرد که مورچه وار فضای آسمان را پُر کردند. گفت: پروردگارا، وه چه بسیار است نژاد من. ...»

 

 

 

(الکافی، ج 2، ص 9)

متناسب با این روایت، چهار نظریه مجزا پدید آمده است:

 

 

 

1 برخی همچون برخی از محدثان، هیچ‌گونه توجیه و تأویل را در این مورد نمی‌پذیرند و تمامی اتفاقات و گفتگوهای این آیه را حقیقی و واقعی برمی‌شمارند.

 

 

 

2 برخی، این اقرار را متعلق به عالم ارواح برمی‌شمارند و بر این باورند که خداوند این پرسش را از ارواح همه انسان‌ها پرسیده است.

 

 

 

3 برخی دیگر همچون سید مرتضی و ابوالفتوح رازی اعتقاد دارند که این اقرار تنها از بعضی از انسان‌ها همچون پیامبران و اولیای خدا گرفته‌شده و پرسشی همگانی نبوده است.

 

 

 

4 علامه طباطبایی نیز معتقد است که این جریان، شهودی است باطنی که در عالمی ملکوتی و مسبوق به عالم دنیوی رخ داده است. 

(المیزان، ج 8، ص 334)

 


 

 

 

پاسخ متناسب با دیدگاه‌های گروه اول: 

ـ در صورت پذیرش نظریه سوم، پاسخ بسیار روشن است. چرا که متناسب با این نظریه این آیه تنها مختص به پیامبران و اولیای خاص خدا است و تنها آن‌ها بوده‌اند که چنین اقراری به وحدانیت پروردگار داشته‌اند؛ بنابراین دیگران شامل حال این آیه نمی‌شوند و دلیلی هم ندارد که چنین جریانی را به خاطر بیاورند.

 

 

 

ـ اما پاسخ متناسب با سه نظریه دیگر : 

گاه انسان با گذر زمان، حوادث بسیاری را فراموش می‌کند اما محتوای اصلی آن را به خاطر می‌سپارد؛ بنابراین مهم، به یادآوردن محتوای اصلی آن حادثه است نه جزئیات و ریزه‌کاری‌های آن. همانند کسی که می‌داند جمله‌ای را از کسی شنیده اما به یاد نمی‌آورد که آن را در کجا و از زبان چه کسی دریافت کرده است؛ بنابراین برای حادثه‌ای که پیش از عالم کنونی ما و در دورانی بسیار غریب رخ داده، همین اندازه کافی است که محتوای اصلی آن یعنی «گرایش به پرستش پروردگار»، در یاد مردم باقی بماند.

 

 

 

ممکن است بگویید که این سخن، قابل پذیرش نیست؛ زیرا بالاخره اگر چنین جریانی حقیقتاً رخ داده باشد، هر چند هم در زمانی بسیار دور اتفاق افتاده باشد، باید در یاد برخی از مردم موجود باشد.

 

 

 

اما باید گفت که این مسئله‌ای بسیار طبیعی است؛ زیرا معمول انسان‌ها حتی حوادث دوران کودکی خود را نیز به یاد نمی‌آورند، چه رسد به رخدادهای پیش از آن. با این وجود با اینکه هیچ کس از دوران نوزادی خود خاطره‌ای ندارد اما آموخته‌های خود را از آن دوران همچون نقشی ماندگار در یاد دارد. با اینکه ممکن است هیچ یک از ما به خاطر نداشته باشیم که چگونه سخن گفتن، راه رفتن و یا حتی نقاشی کردن را آموخته‌ایم اما به راحتی از همه این آموخته‌ها استفاده می‌کنیم.

 

 

 

بنابراین بسیار عادی است که همه ما حادثه‌ای را که در عالمی پیش از آمدن به این دنیا رخ داده را فراموش کنیم اما محتوای پر اهمیت آن را در ضمیر خود نگاه‌داریم.

 

گروه دوم: اقرار به توحید با «زبان آفرینش» و یا «زبان حال» است. برخی از روایات دلالت بر این نکته دارد که اقرار به توحید پروردگار با آفرینش انسان در یک زمان رخ داده است. یکی از یاران امام صادق علیه‌السلام می‌گوید که از حضرت در مورد آیه «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ علیها» 

(فطرت الهی است که خداوند، مردم را بر اساس آن آفریده)،

(سوره روم، آیه 30)

پرسیدم که این فطرت چیست؟ امام صادق علیه‌السلام پاسخ داد:

 

 

 

«هِیَ الْإِسْلَامُ فَطَرَهُمُ اللَّهُ حِینَ اخذ مِیثَاقَهُمْ عَلَی التَّوْحِیدِ قَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ فِیهِ الْمُؤْمِنُ وَ الْکَافِر

 

 

 

«آن فطرت، اسلام است که خدا مردم را هنگامی که از آن‌ها پیمان گرفت بر یگانه پرستی آفرید. آنگاه که خدا به آن‌ها گفت: «مگر من پروردگار شما نیستم؟» و در آن مؤمن و کافر هر دو بودند.»

 

 

 

(الکافی، ج 2، ص 12)

در پی چنین روایاتی برخی معتقدند که مقصود از عالم ذرّ، «عالم استعدادها» است و اقرار به وجود خدا نیز به «زبان تکوین و آفرینش» در عالم جنینی رخ داده است. چرا که خداوند، حقیقت توحید را هم در نهاد انسان به صورت یک حس درونی ذاتی و هم در عقل و خرد او به صورت یک حقیقت خودآگاه قرار داده است.

 

 

 

برخی دیگر نیز با بیانی شبیه به این معتقدند که اساساً این گفتگو، با زبان معمول صورت نگرفته و به اصطلاح، سخنی است با «زبان حال» نه با «زبان مقال». این‌گونه تعبیرها در گفتگوهای روزانه نیز کم نیست مثلاً می‌گوییم: «رنگ رخساره خبر می‌دهد از سرّ درون» یا می‌گوییم: «چشمان به هم ریخته او می‌گوید دیشب به خواب نرفته است.» 

(تفسیر نمونه، ج 7، ص 7)

 

 

 

پاسخ متناسب با دیدگاه‌های گروه دوم: همان طور که گفته شد، نظر این گروه این است که اقرار و شهادت به وجود پروردگار که در این آیه آمده به صورت زبانی نبوده است. بلکه با زبان حال و یا با زبان آفرینش شکل‌گرفته و مصداق خارجی ندارد؛ بنابراین پرسش مذکور (چرا هیچ کس چنین مسئله‌ای را به خاطر نمی‌آورد) حل خواهد شد. چرا که بنابراین دیدگاه هیچ جریانی در خارج و عالم واقع رخ نداده که ما بخواهیم آن را به یاد بیاوریم.

چرا ما عالم ذر را به یاد نمی‌آوریم
 

اگر به بحث تخصصی این مطلب علاقه‌مندید تفسیر علامه طباطبایی در مورد این آیه شریفه که در ادامه آورده‌ایم را مطالعه فرمایید

 

تفسیر آیه از بیان علامه طباطبایی

 

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان بعد از بیان معانی و انحاء مختلف اخذ و گرفتن می‌فرمایند، اخذ چیزى از چیزى دیگر مستلزم این است که اولى جدا و به نحوى از انحاء مستقل از دومى باشد و این جدایى و استقلال به حسب اختلاف عنایاتى که متعلق اخذ مى‏شود و نیز به اختلاف عباراتى که در آن لحاظ مى‏ گردد مختلف مى‏شود، ... پس هر جا که دیدیم صحبت از اخذ به میان آمد نمى‏ توانیم بفهمیم که نوع آن کدامیک از این انند، اخذ چیزى از چیزى دیگر مستلزم این است که اولى جدا و به نحوى از انحاء مستقل از دومى باشد و این جدایى و استقلال به حسب اختلاف عنایاتى که متعلق اخذ مىواع مختلف است، مگر اینکه بیان زائدى در کار باشد، به همین جهت در آیه مورد بحث خداى تعالى بعد از جمله«وَ إِذْ اخذ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ» که تنها جدایى مأخوذ را از مأخوذ منه مى‏رساند جمله«مِنْ ظُهُورِهِمْ» را اضافه کرد تا دلالت کند بر نوع جدایى آن دو و اینکه این جدایى و این اخذ از نوع اخذ مقدارى از ماده بوده، به طوری که چیزى از صورت ما بقى ماده ناقص نشده و نیز استقلال و تمامیت خود را از دست نداده و پس از اخذ آن مقدار مأخوذ را هم موجود و مستقل و تمام‌عیارى از نوع مأخوذ منه کرده، فرزند را از پشت پدر و مادر گرفته و آن را که تا- کنون جزئى از ماده پدر و مادر بوده موجودى مستقل و انسانى تمام‌عیار گردانیده و از پشت این فرزند نیز فرزند دیگر اخذ کرده و همچنین تا آنجا که اخذ تمام شود و هر جزئى از هر موجودى که باید جدا گردد و افراد و انسانها موجود گشته و منتشر شوند و هر یک از دیگرى مستقل شده و براى هر فردى نفسى مستقل درست شود تا سود و زیانش عاید خودش گردد، این آن مفادى است که از جمله«وَ إِذْ اخذ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ» استفاده مى‏ شود.

 

(ترجمه تفسیر المیزان، ج 8 ص 400)

 

 

 

جمله«وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ» از یک فعل دیگر خداوند بعد از جدا ساختن ابناء بشر از پدران خبر مى‏ دهد و آن فعل خدا این است که هر فردى را گواه خودش گرفت و اشهاد بر هر چیز حاضر کردن گواه است در نزد آن و نشان دادن حقیقت آن است تا گواه، حقیقت آن چیز را از نزدیک و به حس خود درک نموده و در موقع به شهادت به آنچه که دیده شهادت دهد و اشهاد کسى بر خود آن کس نشان دادن حقیقت او است به خود او تا پس از درک حقیقت خود و تحمل آن در موقعى که از او سؤال مى‏ شود شهادت دهد و از آنجایى که نفس هر صاحب نفسى از جهاتى به غیر خود ارتباط و تعلق دارد و ممکن است انسان نسبت به پاره‏اى از آن‌ها استشهاد شود و نسبت به پاره‏ اى دیگر نشود، از این رو اضافه کرد: «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ» تا بدین وسیله مورد استشهاد را معلوم کرده باشد و بفهماند آن امرى که براى آن، ذریه بشر را استشهاد کرده‏ ایم ربوبیت پروردگار ایشان است تا در موقع پرستش به ربوبیت خداى سبحان شهادت دهند. 

(ترجمه المیزان، ج‏8، ص: 401)

 

 

 

علامه در اینجا فقر ذاتی بشر را ثابت می‌کند که هرچند انسان دارای مکنت و رفاه باشد باز هم نمی‌تواند ادعای رفع تمام زیان‌ها و ضررهای دنیا را کند و این فقر و نیاز همیشه با انسان است پس احتیاج آدمى به پروردگارى که مالک و مدبر است جزو حقیقت و ذات انسان است و فقر به چنین پروردگارى در ذات او نوشته‌شده و ضعف بر پیشانی‌اش مکتوب گشته و این معنا بر هیچ انسانى که کمترین درک و شعور انسانى را داشته باشد پوشیده نیست و چگونه تصور دارد که شعور او حاجت را درک بکند و لیکن آن کسى را که احتیاجش به او است درک نکند؟ پس اینکه فرمود: «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ» بیان آن چیزى است که باید به آن شهادت داد و جمله«بَلى‏ شَهِدْنا» اعتراف انسان‌ها است به اینکه این مطلب را ما شاهد بودیم و چنین شهادتى از ما واقع شد.

 

 

 

و لذا بعضى گفته‌اند آیه شریفه اشاره است به آن مواردى که انسان در زندگى دنیایش به احتیاج خود در جمیع جهات زندگى و متعلقات و لوازم و احکام وجودش پى می‌برد و معنایش این است که ما بنی‌آدم را در زمین خلق کردیم و ایشان را در اقطار زمین پراکنده نموده و با توالد و تناسل از یکدیگر متمایزشان ساختیم و ایشان را به محتاج بودن و مربوب بودنشان واقف ساختیم و در نتیجه همه به این معنا اعتراف کرده و گفتند: «آرى ما شاهدیم که تو پروردگار مایى». (المیزان، ص 402) در اینجا علامه طباطبایی منظور خود را از شهادت گرفتن خداوند وجود فطرت در انسان می‌داند که هرکس با هر فرهنگی که دارد دارای فطرتی است که خدا را درک می‌کند و از این فطرت است که سؤال می‌شود.

 

 

 

و به هر حال آیه «وَ إِذْ اخذ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ ...» دلالت دارد بر اینکه تمامى افراد بشر مورد این استشهاد واقع‌شده و یکایک ایشان به ربوبیت پروردگار اعتراف نموده ‏اند و ذیل آن و همچنین آیه بعدش یعنى جمله

 

«أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ» و جمله» أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ»

 

غرض از این اخذ و استشهاد را بیان مى‏ کند.

 

(ترجمه المیزان، ج‏8، ص: 403)

 

 

 

در ضرورت وجود چنین استشهاد و عالمی برای شهادت نیز علامه توضیح می‌دهد که اگر خداوند متعال از فرد فرد بشر بر خودش شاهد نمی‌گرفت یا اگر شاهد می‌گرفت در همه افراد نبود آنگاه دیگر حجت خدا در شرک بندگان تمام نمی‌شد.

 

 

 

زیرا اگر به کلی از این کار صرف‌نظر مى‏ کردیم و احدى را شاهد بر خودش نمى‏ گرفتیم و احدى به ربوبیت ما شهادت نمى‏ داد و به این معنا علم و اطلاعى به هم نمى‏ رسانید همه در قیامت بر ما اقامه حجت مى‏ کردند و مى‏ گفتند: ما در دنیا از ربوبیت پروردگار غافل بودیم و بر غافل هم تکلیف و مؤاخذه ‏اى نیست

 

«أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ».

 

 

 

و اگر به کلی از این کار صرف‌نظر نمى‏‌کردیم و لیکن در تمامى افراد اعمال نمى‏‌نمودیم و به اشهاد بعضى از آنان اکتفا مى‌کردیم مثلاً تنها پدران را مورد این امر عظیم قرار مى‌دادیم در این صورت نیز حجت آنان بر ما تمام بود، زیرا اگر پدران که به حسب فرض میثاق داده‏‌اند شرک مى‏‌ورزیدند مقصر و گناه‌کار شناخته مى ‏شدند ولى فرزندان در این گمراهى هیچ تقصیرى نداشتند، براى اینکه در یک امرى که جز تقلید از پدران هیچ راه دیگرى نسبت به آن ندارند و هیچ‌گونه علمى نه اجمالى و نه تفصیلى به آن نداشته و نمى‌توانستند داشته باشند از پدران خود پیروى کرده‌‏اند، این پدران بوده‌اند که با علم به حقیقت امر فرزندان ضعیف خود را به سوى شرک سوق داده‌اند و با تلقینات سوء خود آنان را بر این رسم نکوهیده بار آوردند، حتى فرزندان اطلاعى از ضلالت و اضلال پدران هم نداشتند و به همین جهت حجت آنان بر ما تمام بود و مى‏‌توانستند بگویند: شرک و عصیان و ابطال حق همه از پدران ما بوده و تنها آنان مستحق مؤاخذه هستند- ما حقى را نمى‏‌فهمیدیم تا مأمور به احقاق آن شده و در صورت عصیان آن امر مورد مؤاخذه قرار بگیریم، پس ما در عین اینکه همه عمر مشرک بوده‌‏ایم مع‌ذلک هیچ گناهى از ما سر نزده و هیچ حقى را ابطال نکرده‌ایم، «أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ» و حرفشان هم حسابى بود. 

(ترجمه المیزان، ج‏8، ص: 404)

 

 

 

علامه طبرسی در مجمع‌البیان کیفیت این شاهد گرفتن را در سه قول از تمام مفسرین و محدثین و متکلمین چنین بیان می‌دارد:

 

 

 
علماى سنى و شیعه، در باره معناى این آیه و این بیرون آوردن و شهادت خواستن، اختلاف کرده و چند وجه گفته ‏اند:

1- خداوند، ذریه آدم را به صورت ذرات (ژن‌ها) از صلبش بیرون آورد و آن‌ها را به آدم نشان داد و فرمود: من از ذریه تو پیمان مى‏ گیرم که مرا بپرستند و برایم شریک قرار ندهند و روزى آن‌ها با من باشد. سپس به آن‌ها گفت: آیا من خداى شما نیستم؟

گفتند: بله، شهادت مى ‏دهیم که خداى ما هستى. به ملائکه فرمود: شما گواه باشید، گفتند: گواهیم.

برخى گفته ‏اند: خداوند در آن حالت به آن‌ها فهم و خرد بخشید، به طوری که خطاب خدا را مى‏ شنیدند و مى‏ فهمیدند. سپس آن‌ها را به صلب آدم بازگردانید. مردم همگى در صلب آدم محبوس بودند و خداوند تدریجاً آن‌ها را بیرون مى‏ آورد. کسانى که بر اسلام پایدار بمانند، تابع فطرت نخستین هستند و کسانى که کافر شوند، فطرت نخستین را ترک کرده‏ اند. این وجه، از جماعتى از مفسرین است. روایاتى هم در این باره نقل کرده‏ اند که از نظر فنى چندان مورد اعتماد نیستند.

محققین مى‏ گویند: ظاهر قرآن با این مطلب، سازش ندارد؛ زیرا خداوند مى‏ گوید:  ذریه بنی‌آدم را از پشت بنی‌آدم گرفت نه از پشت آدم. سپس خداوند مى‏ فرماید: این کار را کردیم تا نگویند: غافل بودیم یا عذر بیاورند که پدرانى مشرک داشته و بر دین پدران خود بزرگ‌شده‌اند، از اینجا بر مى‏ آید: که اینان داراى پدرانى مشرک بوده ‏اند. پس منظور صلب آدم نیست. وانگهى ذریه‏ اى که از صلب آدم بیرون آمد. اگر عاقل نبود که نمى‏ توانست شناسنده توحید باشد و اگر عاقل بود، نباید این عهد و پیمان را از یاد ببرد، زیرا گرفتن عهد و پیمان در صورتى حجت است که انسان فراموش نکند. اکنون ما طبق این قول باید آن پیمان را به خاطر داشته باشیم و حال آنکه نداریم. چگونه ممکن است که تمام عقلاى عالم چنین پیمانى را که خود بسته و امضاء کرده ‏اند، از یاد ببرند؟! ما ملاحظه مى‏ کنیم که اهل آخرت، بسیارى از احوال دنیا را مى‏ شناسند و اهل بهشت به اهل جهنم مى‏ گویند: ما وعده خدا را حق یافتیم! (اعراف 44). در صورتى که این مطلب صحیح باشد، باید به این صورت باشد که خداوند مردم را در گذشته، مکلف ساخته باشد. آن گاه آن‌ها را بار دیگر باز گردانده باشد تا آن‌ها را ثواب یا کیفر دهد. بدون اینکه به یاد گذشته باشند و چنین فرضى نتیجه‏ اش درستى مذهب تناسخ است.

از على بن عیسى نقل‌شده است که ابوبکر بن اخشید، مى‏ گفت: ممکن است این مطلب صحیح باشد، لکن خداوند این کار را به این منظور انجام داد که آن‌ها را در راه شکر و نعمت و اقرار به یکتایى قرار دهد و نشان دهد که اساس خلقت انسان، بر نیکى گذاشته شده است. چنان که روایت شده است که: مردم بر فطرت، زاده‏ اند. ابوالهذیل در کتاب حجت، حکایت کرده است که: حسن بصرى و اصحابش مى‏ گفتند: نعمتى که در بهشت به اطفال داده می‌شود، پاداش ایمان آن‌ها در عالم ذر است.

2- مقصود این است که خداوند اولاد آدم را از صلب پدران به رحم مادران انتقال داد و تدریجاً آن‌ها را به صورت انسانى کامل و عاقل و مکلف در آورد و آثار صنع خود را به آن‌ها نشان داد و آن‌ها را متمکن ساخت که دلایل توحید را بشناسند. تو گویى از آن‌ها شهادت خواست و به آن‌ها گفت: آیا خداى شما نیستم؟ آن‌ها تصدیق کردند؛ بنابراین معناى شاهد گرفتن آن‌ها این است که: خداوند از راه آفرینش به آن‌ها توحید خود را فهمانید، زیرا در عقول آن‌ها دلایلى قرار داد که اثبات یکتایى خدا مى‏ کنند و در وجود آن‌ها و غیر آن‌ها شگفتی‌هایی خلق کرد که براى آن‌ها جاى تردید و ابهامى باقى نگذارد. بدین ترتیب، درست مثل این است که خداوند با این آیات و دلایل، آن‌ها را به یگانگى خود گواه گرفته باشد و طورى مطلب را واضح و بدیهى کرده است که مثل این است که آن‌ها زبان به اقرار و اعتراف گشوده ‏اند. گر چه حقیقتاً شهادت و اعترافى نبوده است- نظیر این مطلب، این است که خداوند مى‏ فرماید:

«فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ»


یعنى: به آسمان و زمین گفت: به رغبت یا کراهت، بیایید. گفتند به رغبت آمدیم.

(فصلت 11)

اگر چه واقعاً خداوند چنین نگفته و آن‌ها چنین جوابى نداده‏ اند. نظیر دیگر آن این آیه است:

«شاهِدِینَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ»

یعنى کفار، به کفر خویشتن گواهى دادند.

(توبه 17)

درحالی‌که به زبان خویش، چنین اعترافى نکرده‏ اند. لکن عملى که از آن‌ها ظاهرشده، طورى در اثبات کفر آن‌ها صراحت داشته است که گویى اعتراف کرده‌اند.

در محاورات مردم نیز به چنین تعبیراتى بر مى‏ خوریم. مثل اینکه انسان مى‏ گوید: اعضا و اندام من به نعمت تو گواهى مى‏ دهند یا بعضى از خطبا مى‏ گویند: از زمین بپرسید که چه کسى رودها را جارى ساخته و درختان را غرس کرده و میوه‏ هاى تو را به کمال رسانیده است؟! اگر نتواند به زبان پاسخ گوید، اسبابى فراهم مى‏ کند که عبرت‌آموز و پاسخ اعتبارى است. بررسى سخنان و اشعار و نظم عربى این مطلب را ثابت مى‏کند. این قول از رمانى و ابومسلم و ابن اخشید است.

و البته برخی مفسرین جدید همچون آقای ثقفی تهرانی نیز طرفدار این قول‌اند. ایشان در تفسیر روان جاوید می‌فرمایند: خداوند قبل از ایجاد موجودات عالم بود به تمام حقائق و ذوات و خصوصیّات و استعدادات و قابلیّات آن‌ها و در آن مقام رفیع تمامى به وجود عقلى نورى منبسط و مشهود پروردگار بودند گویا خداوند به لسان خالقیّت و اقتضاء علیّت از آن‌ها سؤال می‌فرمود آیا من خالق شما نیستم و آن‌ها به زبان مخلوقیّت و اقتضاء معلولیّت جواب می‌گفتند بلى ما شاهدیم که تو خالق مائى و ما مخلوق و بنده توییم و این مقاوله در عالم مثال که اشباح موجودات در آنجا جمع‌اند نیز واقع شد به طوری که گوش‌های مناسب با آن عالم شنیدند چنانچه تسبیح سنگ‌ریزه را در دست پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) گوش‌هایی که به تصرف آن حضرت مناسب با آن عالم شده بود شنیدند از قضا این گفتگو در این عالم هم بین خدا و خلق دائماً جارى است خداوند به توسط انبیاء عظام و اوصیاء گرام ایشان این سؤال را نموده و می‌نماید و بنی‌آدم به لسان عقل همیشه بلى گویانند و در مواقع شدّت و اضطرار به ارتکاز فطرى توجّه به حق نموده اقرار به عبودیت می‌نمایند نهایت آنکه هواى نفس و وسوسه شیطان گاهى وادار می‌نماید آن‌ها را به انکار ولى این اقرارها حجّت است از خداوند بر آن‌ها در روز قیامت که نگویند ما غفلت داشتیم از خالق خود و پدران ما، ما را به شرک و کفر وادار نمودند آیا سزاوار است ما به کردار آن‌ها معاقب شویم و به آن‌ها جواب داده شود که خداوند به شما عقل داد و در تمام مراتب وجود از شما اقرار گرفت شما تقلید از پدران خود نمودید با آنکه عقل شما حکم می‌کرد که در اصول دین نباید تقلید کرد پس مراد از ظهور مظاهر و نشأت و مراد از ذرّیّه ذرات یعنى رقائق حقائق و مراد از شهادت شهود و حضورشان در عالم عقل و مثال و اقرارشان به عبودیت به لسان حال و مقال است و این‌طور خداوند به انحاء مختلفه مردم را متذکر به حکم عقلى و ادلّه توحید می‌نماید و براى آنکه رجوع به عقل و بازگشت به حق نمایند بیان می‌فرماید و در کافى و توحید و عیاشى از امام باقر ع نقل نموده که پرسیدند از این آیه فرمود بیرون آورد از پشت آدم ذرّیّه او را تا روز قیامت پس بیرون آمدند مانند مورچه پس شناساند به آن‌ها خود را و ارائه داد صنعش را و اگر نبود این نمى‏شناخت کسى پروردگار خود را.

(تفسیر روان جاوید، ج‏2، ص: 492)

3- مقصود جماعتى از ذریه آدم است که آن‌ها را خلق و عقل آن‌ها را کامل کرد و به زبان فرستادگان خود از آن‌ها اقرار گرفت که خدا را بشناسند و اطاعتش کنند. آن‌ها نیز اقرار کردند. خداوند آن‌ها را بر خویشتن گواه گرفت که روز قیامت نگویند: ما غافل بودیم یا پدرانمان مشرک بودند و ما از آن‌ها تقلید کردیم. بدین ترتیب، خداوند مى‏ خواهد بیان کند که از روى رحمت خود، کسانى را که عذرى دارند، کیفر نمى‏ دهد. این مطلب، مربوط به قومی خاص از بنی‌آدم است، نه همه و مؤمن داخل در این آیه نیست. چه مى ‏فرماید: این‌هایی که پیمان بسته‏ اند، پدران مشرک داشته‏ اند. علاوه بر این فرزندان صلبى آدم از صلب بنی‌آدم گرفته نشده ‏اند. این قول از جبائى و قاضى است. جمله «شَهِدْنا» از زبان ملائکه است. یعنى فرشتگان گفتند: شهادت دادیم تا روز قیامت نگویید ... این مطلب را ازهرى از بعضى نقل کرده و گوید: به وسیله «قالُوا بَلى‏» مطلب تمام شده است؛ اما این مطلب، هم خلاف ظاهر و هم خلاف قول مفسرین است، زیرا منظور این است که آن‌ها در جواب گفتند: ما شهادت دادیم. نه فرشتگان گفتند: ما شهادت دادیم. تنها اختلاف در این است که بنی‌آدم چگونه شهادت داده‏ اند و در این آیه نامى از ملائکه برده نشده است. أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ: براى این‌که روز قیامت هنگامى که گرفتار کیفر مى‌شوید، نگویید: ما از این جریان بى‏ خبر بودیم و اطلاعى از آن نیافتیم و عقل ما کامل نشده بود که در باره آن بیندیشیم.

أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ:

یا اینکه نگویید: پدران ما که بالغ و عاقل شده بودند، مشرک بودند و ما اطفالى بودیم که هنوز قوه تفکر در ما به کمال نرسیده بود و از فکر آن‌ها تبعیت مى‏ کردیم.

بنا بر وجه سوم، یعنى: از شما اقرار گرفتم تا مرا اطاعت کنید و شکر نعمتم را بجاى آورید و روز قیامت نگویید: ما از پیمانى که به زبان پیامبران گرفته‌شده بود غافل بودیم و نگویید: پدران ما مشرک بودند و ما هم تربیت‌یافته آن‌ها هستیم و از آن‌ها تقلید کردیم. پس جایى براى بهانه‌تراشی باقى نمانده است. أَ فَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ: و براى اینکه در روز قیامت نگویید: چرا ما را به وسیله رفتار پدران مشرکمان هلاک مى‏کنى؟ یعنى هلاک شما به خاطر رفتار خود شماست، نه رفتار پدران.

(ترجمه مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج‏10، ص: 107-111)

اما علامه طباطبایی در چگونگی شاهد گرفتن به عالم ذرّ معتقد بوده و بیان طبرسی و امثالهم را این‌گونه پاسخ می‌دهد:

1- اینکه گفتید: «بایستى هیچ یک از ذریه این میثاق را فراموش نکنند» صحیح نیست، زیرا فراموش کردن موقف میثاق و خصوصیات آن ضررى به تمامیت حجت نمى ‏زند، آنچه ضرر مى ‏زند فراموش کردن اصل میثاق و از دست دادن معرفت به وحدانیت پروردگار است و این نه فراموش مى‏ شود و نه از صفحه دل زایل مى‏ گردد و همین بس است براى تمامیت حجت، به شهادت اینکه اگر جنابعالى بخواهى از شخصى میثاق و عهدى بگیرى و او را به خانه خود دعوت نموده و پذیرایى کنى و تا آنجا که قدرت دارى براى گرفتن این عهد بیخ گوشش بخوانى، بشارتش دهى، انذارش کنى تا سرانجام عهد را از او بگیرى مادامى که این شخص اصل میثاق و عهد را از یاد نبرده باشد، مأخوذ به عهد خود هست، هر چند خصوصیات پذیرایى آن روز منزل تو را فراموش کرده باشد.

2- ممتنع بودن اینکه گروه بى‏ شمار ذریه، همگى خاطرات عالم ذر را فراموش کنند صرف استبعاد است و هیچ دلیلى بر این امتناع نیست، علاوه بر اینکه اصل میثاق که همان معرفت به ربوبیت پروردگار است فراموش نشده و نمى ‏شود و به یاد داشتن همین مقدار از آن خاطرات براى تمامیت حجت کافى است؛ و اینکه مسئله مورد بحث را با مسئله تناسخ قیاس کردید صحیح نیست، زیرا بطلان تناسخ دلیلش منحصر در امتناع فراموش کردن گروه بى‏ شمار ذریه نیست تا اگر این امتناع باطل شد مسئله تناسخ صحیح شود، بلکه مسئله بطلان تناسخ دلیل دیگرى دارد که در جاى خود ذکرشده و باید بدان جا مراجعه کرد؛ و کوتاه سخن، هیچ دلیلى نیست که فراموش کردن خاطرات یک عالم را در یک عالمى دیگر ممتنع بسازد.

3- آیه مورد بحث از فرزندان بلافصل آدم و اینکه ایشان هم از صلب آدم بیرون آمده‏ اند ساکت نیست و جمله «وَ إِذْ اخذ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ» به تنهایى کافى است در اینکه دلالت بر آن بکند، چون کلمه «بَنِی آدَمَ» معنایش این است که از صلب آدم بیرون شده‏ اند و در دلالت بر این معنا هیچ احتیاجى به مئونه بیشترى نیست و همچنین کلمه ذریه که دلالت مى‏کند بر اخراج اولاد از صلب اولاد و همچنین. پس از کلمه بنی‌آدم استفاده مى‌‏شود که خداى تعالى اولاد بلافصل آدم را از صلب آدم و از کلمه ذریه استفاده مى‏ شود که اولاد او را از صلب اولاد او بیرون آورد تا رسید به آخرین اولاد او، عیناً نظیر بیرون آمدن ایشان در دنیا که نشاء توالد و تناسل است.

فخر رازى در تفسیر خود از اشکال سوم چنین پاسخ داده که: «بیرون آمدن اولاد صلبى آدم از صلب او از ناحیه خبر استفاده مى‏ شود، هم چنان که بیرون آمدن اولاد از صلب پدران خود، از ناحیه آیه شریفه به دست مى‏ آید، پس دلالت مجموع آیه و خبر بر مجموع بنی‌آدم تمام است؛ و لیکن همان طوری که خواننده خود ملاحظه مى‏کند جواب فخر رازى قانع‌کننده نیست».

اما اخبارى که مى‏ گوید: خداوند ذریه آدم را از صلب او بیرون آورده و از آن‌ها میثاق گرفت؟ این اخبار در مقام شرح داستان مزبور است نه در مقام شرح الفاظ آیه تا در آن‌ها اشکال کنید به اینکه با ظاهر قرآن موافق نیست و یا مخالف آن است.

و اما اینکه گفتید: «و لازمه این کلام این است که بتوان براى ذریه، پدران مشرکى فرض کرد و این معنا شامل فرزندان بلافصل آدم نمى‏ شود» و نیز اینکه گفتید:« آیه شریفه عام نیست بلکه تنها مخصوص مشرکینى است که داراى پدران مشرک بوده ‏اند و فرزندان بلافصل آدم و جمیع افراد با ایمان و همچنین مشرکینى را که داراى پدران مشرک نبوده‏ اند شامل نمى‏‌شود» اشکال صحیحى نیست، براى اینکه منظور آیه شریفه این است که: خداى سبحان این کار را کرد تا مشرکین در روز قیامت نگویند: «إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا ...» این معنایش این نیست که فرد فرد مشرکین بگویند:« إنما أشرک آبائی» تا برگشت معناى آیه به این شود که ما اگر این کار را نمى‏ کردیم یک‌یک افرادى را که مى‏‌خواستیم عذاب کنیم مى‏ گفتند: من مشرک نشدم بلکه نیاکان من مشرک شدند و من تابع ایشان بودم نه متبوع، غرض آیه شریفه متعلق به چنین معنایى نشده بلکه گفتارى را که نقل کرده کلام مجموع مشرکین است.

4- آیه و روایت هم دلالت دارند بر اینکه خداوند بعد از آنکه جدا کرد بنی‌آدم را و پدران را از فرزندان متمایز ساخت آن گاه همه را به حالت جمعیت و وحدت برگردانید.
 (ترجمه المیزان، ج‏8، ص: 409)


علامه بعد از اینکه بیان اثباتی عالم ذر به شکلی که برخی روایات به آن دلالت دارند را رد می‌کند بیان منکرین عالم ذر که نشانه‌های عالم را در قبول وحدانیت توسط فطرت همان پیمان الهی می‌دانند را رد می‌کند و می‌فرماید: کلامى که ما در این گفتار داریم این است که سیاق آیه مساعد با آن نیست، براى اینکه خداى تعالى آیه شریفه را با جمله «وَ إِذْ اخذ رَبُّکَ» افتتاح کرده و از ظرف وقوع این داستان به لفظ «اذ: زمانى که» تعبیر فرموده و این تعبیر دلالت دارد بر اینکه این داستان در زمان‏ هاى گذشته و یا در یک ظرف محقق الوقوعى مانند آن‌ها صورت گرفته است، نظیر تعبیرى که در جمله

«وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ ... قالَ اللَّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ»

(مائده/116)

کرده و با اینکه داستان در زمان آینده رخ مى‏‌دهد به خاطر اینکه رخ دادنش حتمى است از ظرف وقوع آن به لفظ «اذ» تعبیر کرده.

و با در نظر گرفتن اینکه مورد خطاب در آیه رسول خدا و یا غیر او است به شهادت اینکه مى‏ فرماید: «أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ تا در قیامت نگویید»، از آقایان مى‏‌پرسیم با اینکه خطاب متوجه ما شنوندگان و مخاطبین به آیات قرآنى است و خطاب به گفته شما هم خطابى است دنیوى و مربوط به ما اهل دنیا و ظرفى هم که به آن اتکا شده زمان زندگى دنیایى ما و یا زندگى نوع بشر و مدت اقامت او در زمین است و خلاصه ظرف داستان مورد بحث آیه عین ظرف وجود نوع انسان در دنیا است با این حال چرا از این ظرف به لفظ «اذ» تعبیر فرمود؟ و حال آنکه هیچ مصححى براى تعبیر به این لفظ نیست، چون همان طور که گفته شد لفظ مزبور دلالت دارد بر اینکه داستان، قبل از نقل آن واقع‌شده است، عنایت دیگرى از قبیل تحقق وقوع و امثال آن هم در کار نیست تا مصحح آن باشد.

پس اینکه فرمود: «وَ إِذْ اخذ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ» چنان که دلالت دارد بر خلقت نوع انسان به نحو تولید و بیرون کشیدن فردى از فرد دیگر و به راه انداختن افراد بى‏ شمار از افراد انگشت‌شمار به همین نحوى که ما مشاهده مى‏‌کنیم و مى‌‏بینیم که همواره نسل ‏هاى متعاقب وجود نوع انسان را حفظ مى‏‌کند درعین‌حال دلالت دارد بر اینکه داستان یک نوع تقدمى بر جریان خلقت و سیر مشهود آن دارد. 
(ترجمه المیزان ج 8 ص 415) 
پس بدین ترتیب قول مفسرینی که عالم ذر را همین عالم تکوین و زندگی در دنیا دانسته‌اند نیز رد شد.


در بیان حقیقت عالم ذر علامه طباطبایی آن را خارج از احوالات زمانی دانسته و نسبت آن با عالم مادی را همچون نسبت یکون به کن در آیه شریفه «أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» می‌داند و مقتضاى آیات فوق این است که براى عالم انسانى با همه وسعتى که دارد در نزد خداى سبحان وجودى جمعى باشد و این وجود جمعى همان وجه ه‏اى است که گفتیم وجود هر چیزى به خداى سبحان داشته و خداوند آن را بر افراد افاضه نموده و در آن وجه هیچ فردى از افراد دیگر غایب نبوده و افراد از خدا و خداوند هم از افراد غایب نیست، چون معقول نیست فعل از فاعل و صنع از صانع خود غایب شود و این همان حقیقتى است که خداوند از آن تعبیر به ملکوت کرده و فرموده:

«وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ»

(انعام/75)

و آیه شریفه «کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقِینِ»

(تکاثر/7)

نیز بدان اشاره دارد.

و اما این وجه دنیایى انسان که ما آن را مشاهده کرده و مى‏ بینیم آحاد انسان و احوال و اعمال آنان به طبقات زمان تقسیم‌شده و بر مرور لیالى و ایام منطبق گشته و نیز اینکه مى‌بینیم انسان به خاطر توجه به تمتعات مادى زمینى و لذائذ حسى از پروردگار خود محجوب شده، همه این احوال متفرع بر وجهه دیگر زندگى است که گفتیم سابق بر این زندگى و این زندگى متأخر از آن است و موقعیت این نشأت در تفرعش بر آن نشأت موقعیت «یکون» و «کن» در جمله« أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» را دارد.

و به این بیان روشن گردید که این نشأت دنیوى انسان مسبوق است به نشأت انسانى دیگرى که عین این نشأت است، جز اینکه آحاد موجود در آن، محجوب از پروردگار خود نیستند و در آن نشأت وحدانیت پروردگار را در ربوبیت مشاهده مى‏ کنند و این مشاهده از طریق مشاهده نفس خودشان است نه از طریق استدلال، بلکه از این جهت است که از او منقطع نیستند و حتى یک لحظه او را غایب نمى‏ بینند و لذا به وجود او و به هر حقى که از طرف او باشد اعتراف دارند. آرى، قذارت شرک و لوث معصیت از احکام این نشأت دنیایى است، نه آن نشأت، آن نشأت قائم به فعل خدا است و جز فعل خدا کس دیگر فعلى ندارد- دقت فرمایید-.

در نتیجه اگر در آیه مورد بحث یعنى آیه« وَ إِذْ اخذ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ ...» به خوبى دقت بفرماید خواهد دید که آیه اشاره مى‏‌کند به تفصیل حقیقتى که آیات فوق به طور اجمال به آن اشاره داشت، اشاره مى‏ کند به یک نشأت انسانى که سابق بر نشأت دنیایى او است، این نشأت است که خداوند در آن بین افراد نوع انسان تفرقه و تمایز قرار داده و هر یک از ایشان را بر نفس خود شاهد گرفته است که« أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْآیا من پروردگار شما نیستم؟ قالُوا بَلى‏ گفتند آرى» این است معناى آیه شریفه و دیگر آن اشکالاتى که بر کلام مثبتین عالم ذر وارد مى‏ شد بر آن وارد نمى‏ شود، ایشان از آیه و روایات، عالم ذرى فهمیده بودند که تقدم زمانى بر این عالم دارد، لیکن در معنایى که ما از آیه شریفه و از سایر آیات فهمیدیم تقدم زمانى نیست، نشأتی است که به حسب زمان هیچ انفکاک و جدایى از نشأت دنیوى ندارد، بلکه با آن و محیط به آن است و تقدمى که بر آن دارد مانند تقدم«کن» بر«فیکون» است، پس آن محذورها و اشکالاتى که در تقدم زمانى بود در این وجه راه ندارد.
(ترجمه المیزان، ج 8 ص 418)

تاریخ : چهارشنبه 22 فروردین 1397
بازدید : 694
نویسنده : sina95

 

ILLUMINATI-music-industry2

 

I sold my soul to the devil that’s a crappy deal
Least it came with a few toys like a happy meal
This game you could never win
Cause they love you then they hate you then they love you again

کانیا وست در این شعر علاوه بر اشاره به فروختن روح خود به شیطان ، این موضوع را نیز بیان میکند که کسانی (احتمالا در هالیوود) گاهی شما را دوست خواهند داشت و گاهی از شما متنفر خواهند بود. اینطور که پیداست نظر این افراد دارای اهمیتی ویژه است. اما این افراد چه کسانی هستند؟ آیا ممکن است در پس پرده هالیوود کسانی همه چیز را تحت کنترل داشته باشند و ستاره های موسیقی و سینما صرفا عروسکهای خیمه شب بازی در دست آنها باشند؟ آیا کانیا وست به گروه سری ایلومیناتی اشاره میکند؟ اگر چنین است این گروه در پس پرده صنعت موسیقی چه اهدافی را دنبال میکند؟
.
ILLUMINATI celebrities hollywood

تاثیر موسیقی روی انسان از هزاران سال پیش شناخته شده است. حدود ۴۰۰ سال قبل از میلاد مسیح افلاطون اینگونه نوشت که “موسیقی به جهان روح، به ذهن بال پرواز، به قوه تخیل رهایی و آزادی، و به همه چیز زندگی و نشاط می بخشد.” صدها مورد تحقیق و کاوش علمی نیز نشان داده اند که موسیقی بر احساسات و عواطف انسان، ادراک وی و نوع رفتارش تاثیری شگرف میگذارند. تحقیقاتی که در سال ۲۰۱۲ روی این موضوع صورت گرفتند نشان دادند که برداشت ما از جهان بیرونی کاملا تحت تاثیر ریتم و ضرباهنگ موسیقی محیط است و مغز خودش را با ریتم موسیقی هماهنگ میکند. بنابراین گروهی که حرکات موزون و ریتمیک انجام میدهند احتمالا محیط اطراف خود را نیز هماهنگ و متوازن دریافت میکنند. این بدان معناست که فرایندهای مغزی ما را به سادگی بوسیله موسیقی میتوان تغییر داد. علاوه بر موسیقی، قدرت فیلم و سینما هم مورد توجه برخی از خطرناکترین و قدرتمندترین افراد جهان قرار گرفته است. وزیر تبلیغات هیتلر بر این باور بود که فیلم یکی از مدرن ترین و علمی ترین روش های تحت تاثیر قرار دادن مردم است. در دهه ۱۹۸۰ پس از آنکه دو نوجوان به نامهای ریموند بالمر و جیمز ونس تحت تاثیر پیامهای پنهان در یکی از آهنگهای گروه Judas Priest دست به خودکشی زدند، حتی والدین عادی نیز در کشورها نگران قدرت رسانه های صوتی و تصویری شدند. بدون شک موسیقی در فکر و رفتار ما تاثیر بسزایی دارد. در اینصورت آیا ممکن است گروهی قدرتمند مانند ایلومیناتی در پس پرده صنعت موسیقی باشد تا این شاخه از هنر را با پیامهای دلخواه خود پر کند؟

گروه ایلومیناتی در سال ۱۷۷۶ توسط آدام وایسهاپت به عنوان جایگزینی برای گروه مخفی فراماسونری تاسیس شد و با تکیه بر دانش گرایی، برابری جنسیتی و منطق گرایی کار خود را پیش گرفت. در سال ۱۷۸۵ در پی غیرقانونی شدن جوامع سری و مخفی، گروه ایلومیناتی به ظاهر از هم پاشید. ولی بسیاری بر این باورند که این گروه در خفا به کار خود ادامه داد و تاریکتر و پیچیده تر از قبل شد. این گروه تنها یک هدف داشت: فرمانروایی بر جهان از طریق برپایی حکومتی به نام آرایش جدید جهان. روی اسکناس یک دلاری آمریکا عبارت Novus Ordo Seclorum به چشم میخورد که به معنای “آرایش جدید دوران” است و بر همین مبنا بسیاری بر این باورند که بنیانگذاران آمریکای نوین روابط نزدیکی با ایلومیناتی و فراماسونری داشته اند. نظریه پردازان معتقدند صاحبان قدرت از این گروه ها جهت کنترل مردم از طریق نمادها استفاده میکنند. عدد ۶۶۶ ، شاخ شیطان ، مثلث ، هرم ، چشم و صلیب برعکس فقط چند مورد از نمادهایی هستند که در رسانه های تصویری در معرض دید قرار میگیرند تا تاثیر خود را روی عموم بگذارند. و چه راهی بهتر از موسیقی برای نشر و گسترش این نمادهای مربوط به آرایش جدید جهان وجود دارد؟

از سال ۲۰۰۴ تا سال ۲۰۱۳ ، صنعت موسیقی هالیوود حدود ۶ میلیارد دلار درآمد کسب کرده است و کانال پخش موسیقی Vevo ماهیانه حدود ۱۶ میلیون بازدیدکننده از داخل آمریکا دارد. این بدان معناست که ترانه های ساخته شده توسط ستاره های پاپ هالیوود در معرض بازدید فوق العاده گسترده ای قرار میگیرند و به همین جهت ابزار بسیار مناسبی برای شستشوی مغزی عامه محسوب میشوند. برای مثال بسیاری از موزیک ویدئوهای ساخته شده توسط ریهانا (Rihanna) مملو از نمادهای ایلومیناتی هستند و حتی موزیک ویدئوی Umbrella که در سال ۲۰۰۷ توسط وی ساخته شد پر از نمادهای شیطان پرستی است. Jay-Z که تهیه کننده ریهانا میباشد و خود نیز جزو ستاره های هالیوود است در سال ۲۰۰۴ آهنگی تحت عنوان Lucifer (شیطان) منتشر کرد که وقتی فایل صوتی آن برعکس اجرا میشود به وضوح صدای وی شنیده میشود که میگوید:

Murder Jesus! Kill all Catholics!

این نمونه ها در موسیقی ۲۰ سال اخیر هالیوود آنقدر فراوانند که بررسی یک به یک آنها از حوصله این نوشته خارج است.

Rihanna Illuminati

آهنگهایی از این دست احتمالا تنها با هدف سوق دادن جوامع به سوی انحراف، لذت جویی، و سلبریتی پرستی ساخته میشوند چون به طبع برپایی آرایش جدید و حکمرانی در جهانی ناپخته و احمق بسیار ساده تر خواهد بود. انحراف و لذت جویی به ترتیب ترجمه واژه های Distraction و Pleasure Seeking هستند. لازم به ذکر است که اهداف ناشی از انحراف فراتر از انحراف دینی و اخلاقی است. جامعه شناسان بر این باورند که حکمرانان جوامع امروزی کمتر به سراغ سرکوب مخالفین میروند. راه های بهتری برای حکومت بر ملت ها وجود دارد ؛ برای مثال پوشاندن لباس دموکراسی به جامعه و تزریق مقادیر کافی لذت و هرآنچه باعث گمراه کردن حواس عموم شود. البته پر واضح است که لذت جویی به خودی خود با رعایت حدود ایرادی ندارد، ولی لذت جویی مورد بحث ما نوعی ابزار جهت پرت کردن حواس عامه میباشد. به طور خاص در این مقاله ؛ معطوف کردن حواس عامه به سلبریتی ها در حالی که همزمان تصمیمات مهم اقتصادی و سیاسی توسط حاکمان برای مردم گرفته میشود.

Celebrity News

مارک دایس ، نظریه پرداز معروف بر این باور است که ایلومیناتی و افراد پشت پرده با ستاره های مورد علاقه ما مثل عروسک خیمه شب بازی رفتار میکنند و این ستاره ها به خاطر به شهرت رسیدن مجبور شده اند روح خود را به قدرت های پشت پرده بفروشند و حالا با ارائه ی محتوایی بر خلاف میل باطنیشان اهداف ایلومیناتی را برآورده میکنند. به نظر میرسد در هالیوود مسیر ستاره شدن سرانجام به یک دو راهی میرسد، هنرمند یا باید مسیر خود را ادامه دهد و با تکیه بر بودجه شخصی و اندک حمایت طرفداران انگشت شمارش زندگی خود را بگذراند، یا انتخاب کند که روح خود را به شیطان بفروشد و نامش در کوتاهترین زمان ممکن بر سر زبانها بیفتد. چندین هنرمند و ستاره پاپ در هالیوود در مصاحبه های خود از عین عبارت فروختن روح خود به شیطان استفاده کرده اند و این مسئله حاکی از علنی بودن این تجارت در هالیوود است.

مبارزه با ایلومیناتی اقدام خطرناکی است. در سپتامبر ۱۹۹۶، خواننده معروف؛ توپاک در لاس وگاس هدف حمله مسلحانه قرار گرفت و کشته شد. وی علاوه بر خوانندگی ، یک شاعر و فعال اجتماعی نیز بود که علیه کاپیتالیسم و رکود اقتصادی سخن میگفت. آخرین آلبوم موسیقی وی به نام Don Killuminati باعث خشم افراد پشت پرده موسیقی شد. در یک مصاحبه توپاک صریحا اعلام کرد:

به همین دلیل است که حرف K را به آن اضافه کردم. قصد دارم این مزخرف ایلومیناتی را نابود کنم.(Killuminati=Kill+Illuminati)

tupac

بسیاری بر این باورند که توپاک توسط ایلومیناتی به خاطر اهانت به آنها کشته شد. اگر چنین گروهی واقعا وجود داشته باشد، نشانه ها و نمادهایی که توسط سلبریتی ها به نمایش گذاشته میشود به منزله هشدار و اعلام خطر نیست، بلکه به نوعی شادی ایلومیناتی پس از رسیدن به اهدافش در صنعت موسیقی است. نوام چامسکی معتقد است موسیقی، تبلیغات و سینما تاثیر مستقیمی روی پخش ثروت در آمریکا دارد. امروزه بیش از ۳۶% از ثروت آمریکا در اختیار ۱% از جمعیت این کشور است. به نظر میرسد این دقیقا چیزی است که ایلومیناتی میخواهد؛ تحت فشار گذاشتن مردم از طریق فقر.

مسلم است که اثباتی قطعی برای وجود یک قدرت سری پشت پرده صنعت موسیقی وجود ندارد ، که اگر وجود داشت دیگر گروه مذکور و فعالیتهایش سری قلمداد نمیشد. ولی با توجه به نشانه هایی که در عرصه سرگرمی و رسانه های دیداری و شنیداری وجود دارند، تصادفی دانستن تمامی این اتفاقات و بی اهمیت انگاشتن قدرت این رسانه ها در شستشوی مغزی جوامع به نوعی فرار از حقیقت است. نشانه ها و علائم به دنیای موسیقی محدود نمیشوند، صنعت فیلمسازی نیز از این موضوع در امان نمانده است. بررسی تخصصی تر برخی موارد احتمالا ابهامات را روشن میکند و کلیت موضوع را بیشتر قابل پذیرش مینماید. در مقالات آتی با بررسی پیچیده ترین تئوری های توطئه، به پشت پرده فعالیت های این گروه و گروه های مشابه نگاهی دقیق تر خواهیم انداخت.


تاریخ : سه‌شنبه 14 فروردین 1397
بازدید : 249
نویسنده : sina95


اسرار درون صدای شیطان
اسرار درون صدای شیطان

براساس نظر بسیاری از روان شناسان، موسیقی احساسات بشر را در مسیر غیرطبیعی و غیرعادی توسعه می دهد، و انسان را در یک عالم ناخودآگاهی کامل فرو می برد و قوهٔ خیال بافی غیرطبیعی و غیر واقعی را در انسان زیاد می کند.

موسیقی سبب لذت نیست بلکه فقط قوهٔ خیال را تحریک می کند، و انسان از آن خیال های خود لذت می برد به خاطر آن که اگر چند نفر حتی یک نوع موسیقی گوش دهند.

لذتی که اینها از موسیقی می برند یک جور نیست، و آن تخیلاتی که در آن فرو می روند یک شکل نیست بلکه هر کس یک نوع لذتی می برد و در یک عالم خیالی سیر می کند. لذا می گویند اکثر بیماری های روانی از همین جا شروع می شود که انسان در یک عالم گنگ فرو می رود که خود نمی تواند تعریف نماید

و حالا به نظر بعضی از دانشمندان در مورد ضررهای موسیقی برای بدن توجه فرمایید.

۱- دکتر ولف آدلر (پروفسور دانشگاه کلمبیا)

موسیقی علاوه بر اینکه سلسله اعصاب ما را در اثر جلب دقت خارج از طبیعی آن، سخت خسته می کند. عمل ارتعاش صوتی که در موسیقی انجام می شود تولید تعرض خارج از حد طبیعی در جِلد (پوست) می نماید که بسیار زیانمند است.(۱۵)

 

۲- دکتر آلکسیس کارل، فیزیولوژیست بزرگ فرانسوی:

ساز و آواز و کنسرت ها و اتومبیل ها و ورزش نمی توانند جای فعالیت ها و کارهای سودمند اجتماعی را بگیرند. رادیو نیز مانند سینما و موزیکال، کاهلی کاملی به کسانی می بخشد که با آن سرگرمند بدون شک الکلیسم کارگران ما را از پا در می آورد و سر و صدای رادیو و سینما و ورزش نامناسب روحیهٔ فرزندان را فلج می کند.(۱۶)

 

۳- دکتر آرنولد فریدمانی (پزشک بیمارستان نیویورک و رئیس کلنیک سردرد)

او با کمک دستگاه هایی الکترونی تعیین امواج مغز و تجربیاتی که طی مراجعهٔ هزاران بیمار بدست آورده ثابت کرده است یکی از عوامل مهم خستگی های روحی و فکری و سردردهای عصبی، گوش دادن به آهنگ های رادیو است مخصوصاً برای کسانی که به موسیقی آن دقت و توجه می کنند.(۱۷)

 

۴- دکتر ربرت (متخصص روانشناسی کودک در انگلیس)

اطفال در رحم مادر تحت تأثیر موزیک  قرار می گیرند و اگر مادر حامله به موسیقی گوش دهد ضربان قلب طفل در رحم زیاد می شود این حالت از ۶ ماهگی به بعد است.(۱۸)

 

۵- دکتر اوریزن اسوت مارون:

هیجان بزرگترین عامل سکته های قلبی است هنرمندان اغلب به علت سکتهٔ قلبی در گذشته اند. از این بیان معلوم می شود هیجانِ حاصله از موسیقی تا چه حد خطرناک است.(۱۹)

منابع

به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران