عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 502
نویسنده : sina95

 (بسم الله الرحمن الرحیم)

شمار قابل ملاحظه ای از یمنی ها در شمار طرفداران و یاران امام حسن(ع) و امام حسین (ع)، بودند به گونه ای که 34 تن از شیعیان اهل یمن در زمره شهدای حماسه عاشورا بودند.


 

جنبش شیعیان یمن، روند رو به رشدی داشته است. نگاهی گذرا به حوادث پنج سال گذشته نشان می دهد مقاومت شیعیان به رهبری عبدالملک الحوثی، از نظر کمی و کیفی وضعیت به مراتب بهتری نسبت به آغاز درگیری ها پیدا کرده است. این در حالی است که اهمیت دینی سرزمین یمن اعم از جایگاه شیعیان در رسالت پیامیر اکرم (ص) و حضرت علی (ع)، تأکید امامان معصوم بر این منطقه و همچنین حب و عشق اهل بیت و ایران دوستی در فرهنگ آنها، از جمله ابعاد مهمی است که در سایه اهمیت سیاسی این کشور قرار گرفته و کمتر به آن پرداخته شده است. 

کشور یمن 968/528کیلومتر مربع وسعت دارد و جمعیت آن در حال حاضر حدود 25 میلیون نفر است. یمن از شمال با عربستان سعودی و از شرق با عمان هم مرز است. در جنوب بر دریای عرب و از غرب بر دریای سرخ مشرف است. نزدیک به 55 درصد جامعه یمن اهل سنت اما عمدتا شافعی هستند در مقابل بیش از 35 درصد شیعه زیدی، 5 درصد شیعه امامی اثنی عشری و 5 درصد شیعه اسماعیلی هستند. اما روی هم رفته تمام مردم یمن از علاقمندان به اهل بیت پیامبر (ص) به شمار می آیند. 

شیعیان زیدی در یمن

۴۲درصد جمعیت 25 میلیون نفری یمن را شیعیان تشکیل می‌دهند. تشیع در یمن با تشیع زیدی شناخته می شود و مذاهب «زیدیه»، «امامیه» و «اسماعیلیه» مهمترین شاخه های مذهب تشیع به شمار می آیند. بعد از فاجعه عاشورا که زید بن علی بن حسین در صدد قیام بر می آید، هیچ جایی را مناسب تر از یمن پیدا نمی کند. 

شیعیان زیدی در یمن در «صنعا» و استان های شمال آن متمرکزند. اسماعیلی ها در کوههای غرب مشرف به دریای سرخ، شیعیان اثنی عشری در کنار زیدی ها و اسماعیلی ها و نیز در عدن استقرار دارند. مذهب زیدی چند شاخه دارد: 

یمن؛ سرزمین افسانه ای شیعیان/ در حال ویرایش
 
1)فرقه زیدی «جاروی» که با شیعه امامی اثنی عشری تفاوت چندانی ندارد و درباره اولویت ائمه معصوم به خلافت، همانند شیعه 12 امامی نظر قطعی دارند. اکثر زیدی ها تابع این مذهب هستند. پیروان این فرقه امروز با تلاش های «سید بدرالدین حوثی» و فرزند شهیدش «سید حسین» بیش از هر زمان دیگر به تشیع نزدیک هستند. 

2) فرقه های زیدی «هادوی»، «سلیمانی» و «صالحی» همگی معتقدند که حضرت علی (ع) از دیگر خلفا برتر است اما تقدم مفضول بر فاضل را قبول دارند و به خلفا احترام می گذارند. 

یمن؛ سرزمین افسانه ای شیعیان/ در حال ویرایش

زیدی ها پس از پیامبر اکرم (ص)، پنج امام را معصوم می دانند که عبارتند از: امام علی (ع)، امام حسن(ع)، امام حسین (ع)، امام زین العابدین(ع)، امام زید(ع). بقیه کسانی که از نظر زیدی ها «امام قائم به سیف» هستند، غیر معصوم هستند. درواقع تفاوت شعه زیدیه با شیعه اثنی عشری در آن است که زیدی ها به تسلسل امامت اعتقاد ندارند و معتقدند که اگر فرزندی از فرزندان پیغمبر (ص) قیام به سیف کرد و عده قابل توجهی از او پیروی کردند، باید به او پیوست. در هر حال یمن با عنصر عشق به اهل بیت گره خورده است. 

یمن؛ سرزمین افسانه ای شیعیان/ در حال ویرایشجایگاه شیعیان یمن در رسالت پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی (ع)

ورود تشیع به یمن به سفر امیر المومنان علی بن ابی طالب به این سرزمین بازمی گردد. پیامبر پس از فتح مکه، خالد بن ولی را به یمن فرستاد تا مردم این سرزمین را به اسلام دعوت کند. او شش ماه در یمن ماند اما کسی ایمان نیاورد و وی مجبور شد به مدینه بازگردد. پیامبر (ص)، حضرت علی را مأمور کرد تا به یمن برود و به وی فرمود: «یا علی لَو هَدااللهُ بِکَ رجلاً خیرٌ لَکَ مِما طَلَعَت علیه الشمسُ» (اگر خداوند کسی را به واسطه تو هدایت کند، برای تو از آنچه خورشید بر آن می تابد، بهتر است.) حضرت علی علیه السلام از این مژده خرسند شد و به سمت یمن حرکت کرد. 

پیامبر (ص) در آستانه حرکت امیر المومنان به وی موکدا توصیه نمود تا با مردم این سرزمین مهربان باشد. حضرت علی (ع)، به محض رسیدن به سرزمین یمن، مردم را جمع کرد و نامه رسول خدا را برای آنان خواند. امام علی با عمل و گفتار خود، مبلغ دین اسلام شد و سرانجام قبیله حمدان یا همدان، همگی به اسلام گرویدند. تأثیر رفتار امیر المومنان در قضاوت میان مردم و حکومت داری چنان بود که از آن زمان، همدانی ها از وی جدا نشده و و در هنگام خلافت ایشان در کوفه، به آنجا مهاجرت کردند و در رکاب امام در جنگ های مختلف جان فشانی کردند. 

دلیل اهمیت مردم یمن برای پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی (ع) آن است که رسول خداصلی الله علیه وآله حدود 5 ماه بعد از سفر حضرت علی علیه سلام، رحلت کردند و مسلمانان مکه و مدینه مهم ترین رکن اسلام (ولایت علوی) را کنار نهادند و برخی قبایل دور دست مجددا به کفر و شرک بازگشتند. اما مسلمانان یمن اگرچه از حوادث اسفبار بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله خبر نداشتند، ولی برای همیشه محبت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را شعار و نشانه خود قراردادند و دو سه سال بعد، به عشق دیدارحضرت علی علیه السلام راه مدینه را در پیش گرفتند و به دیدار مولای خانه نشین رفتند. 


 امیر المومنین (ع) به دلیل ایثار بسیار زیاد همدانی ها در جنگ صفین، شعری سرودند که جایگاه آنها را نزد ایشان روشن می سازد: « فلو كنت بوابا على باب جنة، لقلت لهمدان ادخلوا بسلام (اگر من دربان بهشت باشم قبيله همدان را گويم كه به سلامت داخل شويد). اردوگاه حضرت علی علیه السلام در حدود 25 هزار کشته می دهد که بخش قابل توجهی از آنها را همدانی ها تشکیل می دهند. در جریان جنگ جمل و نبرد صفین چهره های سیاسی یمنی تلاش بسزا از خود نشان دادند که مالک اشتر نخعی، عدی بن حاتم الطایی، زهیر بن قیس، و هانی بن عروه از این افراد بودند. به جز مالک اشتر و سایرین شخصیت های محبوبی چون «عمار یاسر» و «اویس قرنی»  که از یاران وفادار پیامبر اکرم (ص) و امیرالمومنین (ع) بودند نیز یمنی تبارند. 

یمن؛ سرزمین افسانه ای شیعیان/ در حال ویرایش

یمن؛ سرزمین افسانه ای شیعیان/ در حال ویرایش
در حال حاضر مسجدی به نام «جامع امیر المومنین عل بن ابی طالب(ع)» در شهر صنعا وجود دارد که از سوی زنی به نام فاطمه از قبیله همدان ساخته شده است. بر اساس روایات فاطمه اولین زن یمنی از قبیله همدان بوده است که ندای امام را لبیک گفت و مسلمان شد. 

قبیله مذحج که «هانی بن عروه» شیخ آن بود و نیز قبیله «بنی نخع» که مالک اشتر از آن قبیله بود پس از همدان مسلمان شده و جزو وفادارترین یاران امام (ع) باقی ماندند. آنها به حدی عاشق امام و خاندان عصمت بودند که به همراه آن ها به کوفه و عراق مهاجرت کردند و اکثر عشایر کنونی شیعه عراق به این قبایل یمنی برمی گردند. شیعیان «جبل عامل» لبنان نیز از قبایل «عامله» اند که در دوره امام علی (ع) در یمن شیعه شده بودند. 

یمن؛ سرزمین افسانه ای شیعیان/ در حال ویرایش
 
نقش یمنی ها در عاشورای حسینی

شمار قابل ملاحظه ای از یمنی ها در شمار طرفداران و یاران امام حسن(ع) و امام حسین (ع)، بودند به گونه ای که 34 تن از شیعیان اهل یمن در زمره شهدای حماسه عاشورا بودند.
 عناصر اصلی نهضت توابین بعد از حادثه عاشورا را نیز یمنی ها تشکیل می دادند که بعدها جان خود را بر سر عقیده شان در دفاع از اهل بیت (ع)، فدا نمودند. بعد از قیام زید بن علی در واکنش به فاجعه عاشورا یمن یکی از بسترهای استقبال از این قیام می شود و فرزندان وی پایه گذار برخی حکومتهای زیدیه در یمن و طبرستان ایران می شوند. گرچه زید خود را امام نمی دانست اما قیام برای خونخواهی مظلومان واقعه عاشورا موجب شد تا پیروانش وی را به عنوان امام پنجم بشناسند. 

زید مردم را به رضای آل محمّد دعوت می‌نمود و خواستار اصلاح امر امت اسلام بوده‌است و می‌خواست در صورت پیروزی، حکومت و خلافت را به صاحب اصلی و واقعی آن یعنی امام جعفر صادق(ع) برگرداند.
قیام زید هم از سوی امام سجاد و سایر ائمه مذمت نشد و خود زید مورد تأیید و عنایت پدرش امام سجاد و برادرش حضرت محمد بن علی الباقر (ع) بود. 

یمن؛ سرزمین افسانه ای شیعیان/ در حال ویرایش
عبدالملک الحوثی
 
روابط دینی و فرهنگی یمن  با ایران

ایرانی ها در اسلام آوردن مردم یمن و گرایش ایشان به مذهب تشیع، نقش موثر و بسزایی داشته اند. یحیی بن حسین پس از ناکامی در قیام خود ضد دولت عباسی در طبرستان ایران، به یمن گریخت و نخستین دولت زیدی در صعده را تشکیل داد.

اگرچه آغاز ظهور مذهب زیدی به سال 299 قمری برمی گردد که «ابن طباطبا» در کوفه قیام کرد. وی یکی از علویان به نام «ابراهیم بن موس» را به یمن فرستاد. این حرکت شکست خورد اما مذهب زیدی در یمن باقی ماند و طرفداران او به این مکتب پایبند ماندند. بنابراین در گام بعدی بود که حرکت شیعیان زیدی توانست به تشکیل دولت زیدی منجر شود. این رویداد مربوط به سال 380 قمری است زمانی که «یحیی بن حسین» معروف به «الهادی الی الحق»، به یمن مهاجرت کرد. 

وی به همراه حدود ۸۰۰ تن از یاران ایرانی اش از دیلم و طبرستان، بسوی صعده رهسپار شد. قبایل همدان، خولان و بکیل با او بیعت کردند و اولین حکومت شیعی در یمن پایه گذاری شد. الهاد اکنون امام زیدی، یحیی بن الحسین در جامع الهادی صعده مدفون است و بارگاهش زیارتگاه شیعیان است. یاران ایرانی او نیز در قطعه زمینی به نام مقبره طبریون در کنار حرم او آرمیده اند. 

پس از یحیی بن الحسین، امامان زیدی ۱۱ قرن در سرزمین یمن حکومت کردند. مذهب زیدی هادوی منتسب به الهادی به مذهب امامیه اثنی عشری بسیار نزدیک است. زیدی ها امام زاده اشرف در شهرستان آستانه اشرفیه در گیلان و امام زاده هاشم در مازندران را از امامان «قائم به سیف» می دانند و از ائمه خود می شمارند. همچنین تربت ناصر اطروش و ناصر کبیر در شمال ایران برای زیدی های یمن دارای اهمیت بسیار است. 

یمن؛ سرزمین افسانه ای شیعیان/ در حال ویرایش
امام زاده اشرف در شهرستان آستانه اشرفیه در گیلان

یمن؛ سرزمین افسانه ای شیعیان/ در حال ویرایش
امام زاده هاشم در مازندران
 
رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از مهندسان (۱۳۸۳/۱۲/۰۵): از همین مازندران ما و گیلان ما - منطقه ی شمال رشته کوه البرز - یک عده یی از ایرانی های ما بلند شدند و به یمن رفتند و حکومت شیعه ی زیدی را در آن جا برپا کردند. یمنی ها شیعه ی زیدی هستند و حکومت زیدی داشتند؛ این به وسیله ی سربازان ایرانی و مجاهدان و مدافعان اسلام و تشیع صورت گرفت. 

رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای ستاد برگزاری بزرگداشت سرداران و ده هزار شهید استان مازندران (۱۳۹۲/۰۹/۲۵): در دیدار مردم مازندران از وقتی که مسلمان شدند، پیرو اهل‌بیت بودند؛ یعنی از همان اول، اسلام اینها همراه بود با پیروی از اهل‌بیت (علیهم‌السلام). یک چنین کار بزرگی [کردند]. حتی بعدها که عده‌ای از سادات زیدی و رزمندگان پیرو مکتب زید میخواستند در یمن کارهایی را انجام بدهند، از مازندران کسانی رفتند به آنها کمک کردند و توانستند حکومت علوی و حکومت زیدی را در آن قرون اولیه در یمن به‌وجود بیاورند.

یمن؛ سرزمین افسانه ای شیعیان/ در حال ویرایش

رهبر انقلاب بیانات در دیدار جمعی از مردم گیلان (۱۳۸۰/۰۲/۱۱ ): از همین منطقه چند هزار مرد شجاع و دلاور، برای یاری فرزندان زیدبن‌علی به یمن رفتند. حکومت علوی یمن، با بازوی دلاورمردان این خطّه بر سر کار آمد. زیدیها در یمن هیچ نیرویی نداشتند؛ گیلانیها به آن‌جا رفتند و حکومت فرزندان زیدبن‌علىِ شهید را سرِ پا کردند. این آغاز تاریخ اسلامی این منطقه است

یمنی ها همواره در سفر به ایران این اماکن را زیارت می کنند.  در مورد سایر بستگی های یمن به ایرانیان باید از فرقه جیلانی یاد کرد. فرقه جیلانی یا گیلانی در یمن منسوب به عبدالقادر گیلانی است. عبدالقادر گیلانی (جیلانی) (۱۰۷۷ - ۱۱۶۶ م) با نام کامل عبدالقادر بن صالح جنگی دوست گیلانی عارف، صوفی، محدث، و شاعر ایرانی قرن پنجم و ششم قمری بود. به نظر میرسد که در زمان حیات عبدالقادر عده ای که  برای طریقت وی تبلیغ می کردند  در یمن گروهی را بدین مسلک در آورد. در واقع مردم یمن علاقه وافری به فرهنگ و مردم ایران دارند. ابنا الفارس یکی از روستاهای یمن است که ساکنان آن را ایرانیان تشکیل می دهند. 

همچنین بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، یمنی ها بیش از پیش به ایران نزدیک شدند. پس از قیام امام خمینی(ره) بیش از یک میلیون نفر در یمن شیعه شدند که این امر نشان دهنده تأثیر انقلاب اسلامی در منطقه است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز بسیاری از شیعیان یمن پیروان حضرت ایت آلله خامنه ای شده و شیعیان دوازده امامی یمن که قبل از آن بسیار کمیاب بودند، جهش جمعیتی داشتند. چنین پس از پیروزی‌های حزب‌الله لبنان به عنوان مقاومت شیعی در برابر اسرائیل، تشیع و به‌ویژه شیعه دوازده‌امامی، رشد زیادی در یمن داشته‌است. پس از جنگ ۳۳ روزه روحیه بالایی در شیعیان یمن ایجاد شد، تا جایی که برخی از فرزندان علمای شاخص وهابی در شرق یمن به مذهب دوازده‌ امامی گرویدند. 

یمن؛ سرزمین افسانه ای شیعیان/ در حال ویرایش
 
جایگاه یمن در کلام اهل بیت(ع)

یمن جایگاه ویژه ای در احادیث و روایات ائمه اطهار داشته است. على بن أبی طالب از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل مى کند که آن حضرت فرمود : «کسى که اهل یمن را دوست بدارد مرا دوست داشته است وکسى که با اهل یمن دشمنى کند مرا دشمن داشته است.» 

یمن در روایات مختلف از ظهور حضرت ولی عصر نیز جایگاه ویژه ای دارد. احادیث و روایات بیانگر آن است که ظهور حضرت مهدى ( علیه السلام ) پس از یک رشته حوادث مقدماتى به وقوع می پیوندد و در این میان یمن یکی از این بسترهای اصلی  معرفی شده است. 

یمن؛ سرزمین افسانه ای شیعیان/ در حال ویرایش
 
وهیب بن حفص از ابوبصیر ، از امام باقر علیه السلام نقل کرده که فرمود : «زمانى که ببینید آتشى از سمت مشرق مانند ستون بلندى سه یا هفت روز پدیدار شده است آمادهء فرج آل محمد علیهم السلام ( قیام حضرت مهدى علیه السلام ) باشید اگر خداوند متعال بخواهد ، که خداوند عزیز و حکیم می باشد . . . سپس حضرت فرمود : خروج سفیانى و یمانى و خراسانى در یک سال ودر یک ماه ودر یک روز پشت سر هم ( مثل دانه هاى تسبیح ) واقع شده وگرفتارى و بلا وناراحتى از هر سو روى می آورد ، واى بر کسیکه با آنها مخالفت نماید. 

در میان آنها پرچمى هدایت کننده تر از پرچم یمانى یافت نمى شود زیرا آن پرچم هدایت استکه بسوى حضرت صاحب الزمان ( علیه السلام ) دعوت مى نماید.
 زمانى که یمانى خروج کند، فروش اسلحه به مردم و به مسلمانان حرام مى گردد . وزمانیکه یمانى خروج کند همراه او قیام کن که پرچم او پرچم هدایت مى باشد . وهیچ مسلمانى حق ندارد با او مخالفت کرده وسر پیچى نماید هر که چنین کارى کند از اهل آتش خواهد بود . زیرا او به حق و به راه مستقیم دعوت می نماید.»

محمد بن سنان، از عبید بن زراره، روایت کرده و می گوید نزد امام صادق علیه السلام سخن از ، سفیانى ، به میان آمد ، حضرت فرمود : «او چگونه خروج خواهد کرد در حالیکه هنوز شخصى که شکننده چشمهاى اوست از صنعا ( یمن ) خروج نکرده است »

آیت الله صدیقی به نقل از ایت الله بهجت می گوید: «مراقب اوضاع یمن باشید و جرقه ای که در یمن می خورد با ظهور در ارتباط است و ما باید خودمان را برای ظهور آماده کنیم.» 

تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 592
نویسنده : sina95

 (بسم الله الرحمن الرحیم)

وضعيت جهان پيش از ظهور امام عصر(علیه السلام) به گونه ای است كه شايد انسانهايی را به يأس بكشاند؛ چنانكه بعضی از روايات اشاره به همين موضوع داشته و 
رواج هرج و مرج، ناامنی، شيوع بيماری و گرسنگی و... را به عنوان ويژگيهای اين دوران برشمرده اند؛ ليكن روايات ديگری نيز وجود دارد كه در آنها به نكات روشن و 
روزنه های اميد برای شيعيان و انسانهای مؤمن و متعهد اشاره شده است.
برخی از روايات درباره مؤمنانی سخن می گويد كه هيچ گاه زمين از آنان تهی نمی شود و آنان در شرايط سخت پيش از ظهور نيز در سراسر جهان حضور دارند. 
رواياتی هم به نقش علما و دانشمندان اسلامی در زمان غيبت اشاره دارند كه هر از چند گاه يكی از آنان موجب دگرگونی در جامعه و حفظ دين خدا می شود. در 
بعضی از روايات معصومين(علیهم السلام) نيز از نقش ويژه شهر قم پيش از ظهور امام زمان(علیه السلام) ياد شده است.

1. نقش مؤمنان حقيقی

بعضی از روايات در پاسخ كسانی آمده است كه گمان می كردند روزگاری خواهد رسيد كه جامعه از وجود انسانهای مؤمن تهی و بی بهره شود. امام(علیه السلام) اين گمان را نفی كرده و از وجود مؤمنان در هر روزگاری خبر داده است:
زيد زراء می گويد: به امام صادق(علیه السلام) عرض كردم: می ترسم ما از مؤمنان نباشيم. امام فرمود: چرا چنين فكر می كنيد؟ گفتم: زيرا می بينم در ميان ما كسی نيست كه برادرش را بر درهم و دينار مقدم دارد، ولی اين را می بينم كه درهم و دينار را به برادر دينی - كه ولايت امير مؤمنان(علیه السلام) ما را به دور يكديگر به گرد آورده - ترجيح می دهيم. امام صادق(علیه السلام) فرمود: اين چنين نيست كه می گويی شما اهل ايمان هستيد ليكن ايمان شما كامل نمی شود تا هنگامی كه قائم آل محمد(علیه السلام) قيام كند. در آن هنگام خداوند خفرَد(حکمت) شما را نيز كامل می كند و شما مؤمنان كامل می شويد. سوگند به آن خدايی كه جانم در دست قدرت اوست كه در سراسر جهان، انسانهايی هستند كه همه دنيا در نظرشان با پر پشه ای برابری نمی كند.1

2. نقش علما و دانشمندان شيعه

هرگاه ابرهای سياهی و جهل سايه خود را بر جوامع بشری گسترانده است دانشمندان و علمای دينی مسؤوليت خود را در جهت زدودن جهل و نادانی از انديشه ها و فساد و تباهی از دامن مردمان، به خوبی انجام داده اند. طبق روايات، علما در آخرالزمان اين نقش را به خوبی ايفا می كنند. امام هادی(علیه السلام) در اين زمينه می فرمايد:
اگر در دوران غيبت قائم آل محمد(علیه السلام) دانشمندانی نبودند كه مردم را به سوی او هدايت و راهنمايی كنند و با حجتهای الهی از دينش دفاع نمايند و شيعيان ضعيف را از دامهای شيطان و پيروانش رهايی داده و از دام ناصبيها (دشمنان اهل بيت) نجات بخشند كسی در دين خدا پا برجا نمی ماند و همه مرتد می شدند؛ 
ولی آنان رهبری دلهای شيعيان ضعيف را با قدرت در دست گرفته و حفظ می كنند؛ چنان كه ناخدای كشتی سكان و فرمان كشتی را نگاه می دارد. بنابراين آنان نزد خدا والاترين انسانها هستند.2
رسول خدا(ص) پيرامون زنده كننده دين در هر قرن می فرمايد:
خداوند بزرگ برای امت اسلام در آغاز هر قرن شخصی را برمی انگيزاند تا دين را احيا و زنده نمايد.3
اين گونه روايات با صراحت به نقش علما در روزگار غيبت اشاره كرده و به خنثی شدن توطئه شيطانها و تجديد حيات دين به دست دانشمندان تصريح می كند.
اثبات اين مطلب در روزگار ما به دليل و برهان نياز ندارد. نقش حضرت امام خمينی(ره) در از بين بردن نقشه های شوم دشمنان - كه اساس دين را در جهان معاصر در معرض خطر قرار داده بودند - بر كسی پوشيده نيست. عزتی كه اسلام در اين عصر يافته به بركت انقلاب اسلامی ايران و بنيانگذار آن حضرت امام خمينی است.

3. نقش شهر قم در آخرالزمان

آنگاه كه جامعه بشری به سوی انحطاط و تباهی پيش می رود روزنه اميدی نمايان می گردد، مردمی پرچمدار نور در دل تاريكيها می شوند. شهر قم در آخرالزمان اين نقش را بر عهده دارد. روايات بسياری وجود دارد كه در آنها اين شهر مقدس و انسانهای وارسته ای كه در آن وجود خود را از چشمه زلال مكتب اهل بيت سيراب كرده و رسالت ابلاغ پيام را برعهده گرفته اند، ستايش شده اند.
ائمه معصومين(ع) درباره قم و نقش آن در نهضت فرهنگی زمان غيبت امام زمان سخنانی دارند كه به برخی از آنها اشاره می شود:
3-1 - قم حرم اهل بيت: از برخی روايات برداشت می شود كه قم و اهل آن نشانه و الگوی تشيع و ولايت بوده و خواهند بود، از اين رو هر كس را كه می خواستند دوستدار اهل بيت و علاقه مند به آنان معرفی نمايند او را «قمّی» خطاب می كردند. چنان كه در روايتی آمده است:
گروهی خدمت امام صادق(علیه السلام) شرفياب شدند و گفتند:ما از مردم «ری» هستيم، حضرت فرمود: آفرين به برادرانمان از «اهل قم». آنان چند بار تكرار كردند: ما از «ری» خدمت شما رسيده ايم. حضرت نيز سخن نخست خود را تكرار می كرد. آنگاه فرمود: حرم خداوند مكه است؛ برای رسول خدا نيز حرمی در مدينه است؛ 
كوفه حرم اميرالمؤمنين است و حرم ما (اهل بيت) شهر قم است. و به زودی دختری از فرزندانم به نام فاطمه در آن دفن می شود، هر كس او را (با معرفت) زيارت كند، بهشت بر او واجب می شود. راوی میگويد: «امام صادق اين سخن را هنگامی بيان فرمود كه هنوز امام كاظم متولد نشده بود».4
در روايت ديگری به نقل از «صفوان» آمده است:
روزی نزد (ابوالحسن) امام كاظم بودم و سخن از مردم قم و ميزان علاقه و دلبستگی آنان به حضرت مهدی(علیه السلام) به ميان آمد. امام هفتم فرمود: «خداوند آنان را رحمت كند و از آنان خشنود باشد».
آنگاه ادامه داد:بهشت هشت در دارد كه يكی از آنها برای مردم قم است، در ميان شهرها و كشورها، آنان نيكان و نخبگان شيعيان ما هستند. خداوند ولايت و دوستی ما را با طينت و سرشت آنان آميخته است.5
ائمه معصومين(علیهم السلام) شهر قم را از ابتدا، پايگاه عاشقان اهلبيت و حضرت مهدی(علیه السلام) می دانسته اند و شايد دری از بهشت كه به شهر قم اختصاص دارد، باب المجاهدين يا باب الاخيار (درب نيكان) باشد؛ چنان كه در روايت نيز به اهل قم، «نيكان شيعه» گفته شده است.
3-2 - شهر قم، حجت بر ديگران: خداوند در هر زمان، انسانهايی دارد كه بر ديگران حجت اند و چون آنان در راه خدا قدم برداشته و برای اعتلای كلمه الله مبارزه می كنند، خداوند ياور آنان خواهد بود و شر دشمنان را از آنان دور می كند. در زمان غيبت امام عصر(علیه السلام) قم و مردم آن بر ديگر انسانها حجت هستند.
امام صادق(علیه السلام) می فرمايد:
گرفتاريها و مشكلات از قم و مردمش به دور است و روزگاری خواهد رسيد كه قم و مردم آن حجت بر همه مردمان باشند و آن هنگام ظهور حضرتش می باشد و اگر چنين نبود زمين اهلش را فرو می برد. به يقين فرشتگان، گرفتاريها را از قم و مردمانش دور می كنند و هيچ ستمگری قصد قم را نمی كند مگر آنكه خداوند كمرش را می شكند و او را گرفتار درد، 
مصيبت يا دشمن می گرداند. خداوند نام قم و مردم آن را از ياد ستمگران می برد چنان كه آنان ياد خدا را فراموش كرده اند.6
3-3 - مركز نشر فرهنگ اسلامی: يكی ديگر از موارد قابل توجه در روايات اين است كه شهر قم در روزگار غيبت به عنوان مركزيتی برای رساندن پيام اسلام به گوش مستضعفان زمين درخواهد آمد و علما و دانشمندان دينی آن حجتی بر جهانيان خواهند شد.
امام صادق(علیه السلام) در اين باره می فرمايد:
به زودی شهر كوفه از مؤمنان تهی می گردد و علم و دانش از آنجا رخت برمی بندد و چون ماری كه در گوشه ای چنبره زده است محدود می گردد و آنگاه علم در شهری كه به آن قم میگويند آشكار میشود و اين شهر پايگاه علم و فضيلت و معدن دانش و كمال میگردد به گونه ای كه روی زمين هيچ مستضعف (فكری) نمی ماند كه از دين آگاهی نداشته باشد - حتی زنان پرده نشين - و اين زمان در نزديكی ظهور قائم ما خواهد بود.
خداوند، قم و مردمش را جانشينان حضرت حجت قرار میدهد و اگر چنين نبود زمين اهلش را فرو میبرد و حجتی بر زمين نمیماند. علم و دانش از شهر قم به شرق و غرب جهان سرازير میشود و بر جهانيان تمام میگردد به گونه ای كه هيچ شخصی نمی ماند كه دين و دانش به او نرسيده باشد. آنگاه حضرت قائم ظهور میكند و عذاب الهی بر كافران به دست آن حضرت فرو می آيد؛ زيرا خداوند از بندگان انتقام نمی گيرد مگر هنگامی كه حجت بر آنان تمام شده باشد.7
در روايت ديگری آمده است:
اگر مردم قم نبودند دين از بين می رفت.8

پي نوشت : 

1 . بحارالانوار، ج67، ص351.
2 . تفسير امام عسكری، ص344؛ الإحتجاج، ج2، ص260؛ بحارالانوار، ج2، ص6.
3 . سنن ابی داود ج4، ص104؛ جامع الأصول، ج12، ص63؛ كنزالعمال، ج12، ص193.
4 . بحارالانوار؛ ج60، ص217.
5 . همان، ص216.
6 . همان، ص213.
7 . سفينه البحار، ج2، ص445؛ بحارالأنوار، ج60، ص213.
8 . بحارالأنوار، ج60، ص217.

منبع: ماهنامه موعود

تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 480
نویسنده : sina95

 (بسم الله الرحمن الرحیم)

 
پرسش

اخیراً برخی از پایگاه های اینترنتی اقدام به مصداق یابی افراد در روایات مربوط به آخرالزمان نموده اند. آیا این عمل آنان با توجه به این که نشانه های بسیاری را برای ادعای خود می آورند می تواند مصداق تعیین وقت برای ظهور باشد؟
 
  • پاسخ اجمالی

در روایات نه تنها وقت و زمان خاصی برای ظهور امام زمان (عج) تعیین نشده، بلکه از تعیین وقت برای ظهور امام زمان (عج) ممانعت شده است ؛ زیرا وقت ظهور و قیام امام زمان (ع) بر کسی جز خداوند متعال معلوم نیست و آنچه در روایات آمده تنها نشانه های ظهور است و دلالتی بر وقت خاص آن ندارد براین اساس اگر مقصود این سایتها از مصداق یابی تعیین وقت ظهور باشد کار آنها صحیح نبوده اما اگر مرادشان این است که این ها نشانه است و بعد از ظهور این نشانه ها امام زمان ظهور خواهد کرد ولی مقدار آن را تعیین نکنند وقت تعیین نکرده اند.

  • پاسخ تفصیلی

در روایات نه تنها وقت و زمان خاصی برای ظهور امام زمان (عج) تعیین نشده، بلکه از تعیین وقت برای ظهور امام زمان (عج) ممانعت شده است.

به چند روایت در این زمینه اشاره می کنیم:

1. فضیل می گوید از امام صادق (ع) سؤال کردم آیا ظهور امام زمان (عج) وقت خاصی دارد، حضرت سه بار فرمودند: "کذب الوقّاتون[1]؛ آنها که وقت آن را تعیین مى‏کنند دروغ گفتند".

2. در روایت دیگری امام صادق (ع) می فرماید: آنهایی که وقت خاصی را به عنوان وقت ظهور معرفی می کنند دروغگو هستند ما اهلبیت هرگز وقتی را برای ظهور امام زمان (عج) تعیین نکرده ایم.[2]

3. در روایت دیگری امام صادق (ع) می فرماید: هر کسی را که برای ظهور امام زمان (عج) وقت تعیین کند دروغگو بدانید چرا که ما اهلبیت وقت خاصی تعیین نکرده ایم بنابراین کلام او منسوب به ما و از طرف ما نبوده بلکه از پیش خود سخن گفته و دروغ است.[3]

4. در بعضی از روایات داریم که حتی خود امام زمان (عج) نیز وقت ظهورشان را نمی دانند و خدای متعال هنگام ظهور به واسطه علائم خاصی زمان ظهور را به حضرت اطلاع می دهند.

مفضل بن عمرو از امام صادق (ع) درباره تفسیر آیه "و اذا نقر فی الناقور"[4] سؤال کرد که امام در پاسخش فرمودند: انّ منا اماما مستترا فاذا اراد الله عز و جل اظهار امره نکت فی قلبه نکتة فظهر و امر بامر الله عز و جل، که از این روایات بخوبی استفاده می شود که خود امام زمان (عج) نیز زمان ظهورشان را نمی دانند و در هنگامه ظهور ، خدای متعال بواسطه علائم خاصی زمان ظهور را به حضرت اطلاع می دهند.[5]

بنا براین وقت ظهور و قیام امام زمان (ع) بر کسی جز خداوند متعال معلوم نیست و آنچه در روایات آمده تنها نشانه های ظهور است و دلالتی بر وقت خاص آن ندارد. براین اساس؛ با صرف نظر از اینکه تعیین مصداق و اعلام آن به صورت یقینی، کاری صحیح است یا نه؟ در باره آنچه در سؤال آمده است، باید گفت: اگر مقصود این سایتها از مصداق یابی، تعیین وقت ظهور باشد کار آنها صحیح نبوده، اما اگر مرادشان این است که این ها نشانه است اما و بعد از ظهور این نشانه ها امام زمان ظهور خواهد کرد و تعیین نکنند که بعد از آن چه مقدار به طول خواهد انجامید تا امام ظهور کنند، وقت تعیین نکرده اند.



[1]. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، ص 463، چاپ سوم، مرکز نشر کتاب طهران؛ شیخ طوسی، الغیبه، ص 262.

[2]. همان.

[3]. همان.

[4]. مدثر، 9.

[5]. صدوق ، اکمال الدین و اتمام النعمة، ج 2، ص 349، ح 42.


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 506
نویسنده : sina95

 (بسم الله الرحمن الرحیم)

 
پرسش

اخیراً برخی از پایگاه های اینترنتی اقدام به مصداق یابی افراد در روایات مربوط به آخرالزمان نموده اند. آیا این عمل آنان با توجه به این که نشانه های بسیاری را برای ادعای خود می آورند می تواند مصداق تعیین وقت برای ظهور باشد؟
 
  • پاسخ اجمالی

در روایات نه تنها وقت و زمان خاصی برای ظهور امام زمان (عج) تعیین نشده، بلکه از تعیین وقت برای ظهور امام زمان (عج) ممانعت شده است ؛ زیرا وقت ظهور و قیام امام زمان (ع) بر کسی جز خداوند متعال معلوم نیست و آنچه در روایات آمده تنها نشانه های ظهور است و دلالتی بر وقت خاص آن ندارد براین اساس اگر مقصود این سایتها از مصداق یابی تعیین وقت ظهور باشد کار آنها صحیح نبوده اما اگر مرادشان این است که این ها نشانه است و بعد از ظهور این نشانه ها امام زمان ظهور خواهد کرد ولی مقدار آن را تعیین نکنند وقت تعیین نکرده اند.

  • پاسخ تفصیلی

در روایات نه تنها وقت و زمان خاصی برای ظهور امام زمان (عج) تعیین نشده، بلکه از تعیین وقت برای ظهور امام زمان (عج) ممانعت شده است.

به چند روایت در این زمینه اشاره می کنیم:

1. فضیل می گوید از امام صادق (ع) سؤال کردم آیا ظهور امام زمان (عج) وقت خاصی دارد، حضرت سه بار فرمودند: "کذب الوقّاتون[1]؛ آنها که وقت آن را تعیین مى‏کنند دروغ گفتند".

2. در روایت دیگری امام صادق (ع) می فرماید: آنهایی که وقت خاصی را به عنوان وقت ظهور معرفی می کنند دروغگو هستند ما اهلبیت هرگز وقتی را برای ظهور امام زمان (عج) تعیین نکرده ایم.[2]

3. در روایت دیگری امام صادق (ع) می فرماید: هر کسی را که برای ظهور امام زمان (عج) وقت تعیین کند دروغگو بدانید چرا که ما اهلبیت وقت خاصی تعیین نکرده ایم بنابراین کلام او منسوب به ما و از طرف ما نبوده بلکه از پیش خود سخن گفته و دروغ است.[3]

4. در بعضی از روایات داریم که حتی خود امام زمان (عج) نیز وقت ظهورشان را نمی دانند و خدای متعال هنگام ظهور به واسطه علائم خاصی زمان ظهور را به حضرت اطلاع می دهند.

مفضل بن عمرو از امام صادق (ع) درباره تفسیر آیه "و اذا نقر فی الناقور"[4] سؤال کرد که امام در پاسخش فرمودند: انّ منا اماما مستترا فاذا اراد الله عز و جل اظهار امره نکت فی قلبه نکتة فظهر و امر بامر الله عز و جل، که از این روایات بخوبی استفاده می شود که خود امام زمان (عج) نیز زمان ظهورشان را نمی دانند و در هنگامه ظهور ، خدای متعال بواسطه علائم خاصی زمان ظهور را به حضرت اطلاع می دهند.[5]

بنا براین وقت ظهور و قیام امام زمان (ع) بر کسی جز خداوند متعال معلوم نیست و آنچه در روایات آمده تنها نشانه های ظهور است و دلالتی بر وقت خاص آن ندارد. براین اساس؛ با صرف نظر از اینکه تعیین مصداق و اعلام آن به صورت یقینی، کاری صحیح است یا نه؟ در باره آنچه در سؤال آمده است، باید گفت: اگر مقصود این سایتها از مصداق یابی، تعیین وقت ظهور باشد کار آنها صحیح نبوده، اما اگر مرادشان این است که این ها نشانه است اما و بعد از ظهور این نشانه ها امام زمان ظهور خواهد کرد و تعیین نکنند که بعد از آن چه مقدار به طول خواهد انجامید تا امام ظهور کنند، وقت تعیین نکرده اند.



[1]. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، ص 463، چاپ سوم، مرکز نشر کتاب طهران؛ شیخ طوسی، الغیبه، ص 262.

[2]. همان.

[3]. همان.

[4]. مدثر، 9.

[5]. صدوق ، اکمال الدین و اتمام النعمة، ج 2، ص 349، ح 42.


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 558
نویسنده : sina95

 (بسم الله الرحمن الرحیم)

حدیثی خوانده بودم که گفته بود آخرالزمان کل ایران شورش می شود، غیر از قم و بعد از مدتی به قم هم می رسد و بعد از آن امام زمان می آید .آیا این حدیث واقعیت دارد؟
  • پاسخ اجمالی

با جست و جو در منابع حدیثی، به احادیثی در باره قم دست یافتیم که در بعضی از آنها از سالم ماندن و برخی دیگر از ویران شدن قم خبر داده شده است. برخی از آنها به صورت کلی بیان شده و گروهی نیز در ارتباط با علائم ظهور می باشند. البته، روایات جست و جو شده، از نظر سند چندان معتبر نبوده و نمی توان نتیجه ای قطعی از آنها برداشت کرد.

  • پاسخ تفصیلی

 

 

 

با تحقیق و جست و جو در منابع حدیثی در باره قم، به احادیث زیر دست یافتیم:

1. وَ فِی خُطْبَةِ الْمَلَاحِمِ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع الَّتِی خَطَبَ بِهَا بَعْدَ وَقْعَةِ الْجَمَلِ بِالْبَصْرَةِ قَالَ یَخْرُجُ الْحَسَنِیُّ صَاحِبُ طَبَرِسْتَانَ مَعَ جَمٍّ کَثِیرٍ مِنْ خَیْلِهِ وَ رَجِلِهِ حَتَّى یَأْتِیَ نَیْسَابُورَ فَیَفْتَحُهَا وَ یَقْسِمُ أَبْوَابَهَا ثُمَّ یَأْتِی أَصْبَهَانَ ثُمَّ إِلَى قُمَّ فَیَقَعُ بَیْنَهُ وَ بَیْنِ أَهْلِ قُمَّ وَقْعَةٌ عَظِیمَةٌ یُقْتَلُ فِیهَا خَلْقٌ کَثِیرٌ فَیَنْهَزِمُ أَهْلُ قُمَّ فَیَنْهَبُ الْحَسَنِیُّ أَمْوَالَهُمْ وَ یَسْبِی ذَرَارِیَّهُمْ وَ نِسَاءَهُمْ وَ یُخَرِّبُ دُورَهُمْ فَیَفْزَعُ أَهْلُ قُمَّ إِلَى جَبَلٍ یُقَالُ لَهَا وراردهار فَیُقِیمُ الْحَسَنِیُّ بِبَلَدِهِمْ أَرْبَعِینَ یَوْماً وَ یَقْتُلُ مِنْهُمْ عِشْرِینَ رَجُلًا وَ یَصْلِبُ مِنْهُمْ رَجُلَیْنِ ثُمَّ یَرْحَلُ عَنْهُمْ؛[1] حسنی که از اهل طبرستان (مازندران) است با جمع زیادی از لشکریانش خروج می کند تا به نیشابور می رسد، آن را فتح می کند و بخش های مختلف آن را تقسیم می کند. پس به اصفهان می آید و بعد از آن به قم می رود. بین او و اهل قم جنگ سختی در می گیرد که گروه زیادی کشته می شوند.! پس اهل قم شکست می خورند و حسنی اموال آنها را به یغما برده، زنان و کودکانشان را اسیر کرده، خانه هایشان را خراب می کند. سپس آنان به کوهی که "واردرهار "نام دارد پناهنده می شوند. حسنی چهل روز در شهر آنان ساکن می شود و بیست نفر از آنان را کشته و دو نفر را به دار میزند و سپس از آن جا کوچ می کند.

در این حدیث از ویران شدن قم بعد از درگیری های گسترده ای در نواحی دیگر ایران چون اصفهان و نیشابور سخن به میان آمده، اما این روایت، حدیثی مرسل بوده و چندان قابل اعتماد نیست.

2. وَ رُوِیَ مَرْفُوعاً إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیِّ بِإِسْنَادِهِ إِلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ إِذَا عَمَّتِ الْبُلْدَانَ الْفِتَنُ فَعَلَیْکُمْ بِقُمَّ وَ حَوَالَیْهَا وَ نَوَاحِیهَا فَإِنَّ الْبَلَاءَ مَرْفُوعٌ عَنْهَا؛[2] امام رضا (ع) فرمود هرگاه فتنه همه شهر ها را گرفت بر شما باد که به قم و اطراف و نواحی آن پناه ببرید زیرا بلاء از آنها برداشته شده است.

در این حدیث از سالم ماندن شهر قم خبر داده شده است، اما اشاره ای به ظهور امام زمان (ع) ندارد. مگر این که گفته شود مراد از فتنه، فتنه قبل از ظهور است.

3. وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْفَقِیهُ الْهَمْدَانِیُّ فِی کِتَابِ الْبُلْدَانِ إِنَّ أَبَا مُوسَى الْأَشْعَرِیَّ رَوَى أَنَّهُ سَأَلَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع عَنْ أَسْلَمِ الْمُدُنِ وَ خَیْرِ الْمَوَاضِعِ عِنْدَ نُزُولِ الْفِتَنِ وَ ظُهُورِ السَّیْفِ فَقَالَ أَسْلَمُ الْمَوَاضِعِ یَوْمَئِذٍ أَرْضُ الْجَبَلِ فَإِذَا اضْطَرَبَتْ خُرَاسَانُ وَ وَقَعَتِ الْحَرْبُ بَیْنَ أَهْلِ جُرْجَانَ وَ طَبَرِسْتَانَ وَ خَرِبَتْ سِجِسْتَانُ فَأَسْلَمُ الْمَوَاضِعِ یَوْمَئِذٍ قَصَبَةُ قُمَّ تِلْکَ الْبَلْدَةُ الَّتِی یَخْرُجُ مِنْهَا أَنْصَارُ خَیْرِ النَّاسِ أَباً وَ أُمّاً وَ جَدّاً وَ جَدَّةً وَ عَمّاً وَ عَمَّةً تِلْکَ الَّتِی تُسَمَّى الزَّهْرَاءَ بِهَا مَوْضِعُ قَدَمِ جَبْرَئِیلَ وَ هُوَ الْمَوْضِعُ الَّذِی نَبَعَ مِنْهُ الْمَاءُ الَّذِی مَنْ شَرِبَ مِنْهُ أَمِنَ مِنَ الدَّاءِ وَ مِنْ ذَلِکَ الْمَاءِ عُجِنَ الطِّینُ الَّذِی عَمِلَ مِنْهُ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ وَ مِنْهُ یَغْتَسِلُ الرِّضَا ع وَ مِنْ ذَلِکَ الْمَوْضِعُ یَخْرُجُ کَبْشُ إِبْرَاهِیمَ وَ عَصَا مُوسَى وَ خَاتَمُ سُلَیْمَان‏؛[3] حضرت علی (ع) در پاسخ به سؤالی در باره سالم ترین شهر ها و بهترین جاها در موقع فتنه و جنگ و خونریزی کجاست؟ فرمود: سالم ترین جاها در آن روز سرزمین جبل است، پس هر گاه سرزمین خراسان آشفته شد و جنگ بین اهل گرگان و مازندران در گرفت و سجستان خراب شد، سالم ترین محل شهر قم است این محلی است که یاران بهترین مردم از لحاظ اصالت خانوادگی (یعنی امام زمان) از آن خارج می شوند. آن محل زهراء نیز نامیده می شود که محل قدم جبرئیل در آن است و این محل جوشیدن آبی است که هر کس از آن بنوشد از هر دردی در امان خواهد بود و از این آب گلی درست شد که (حضرت عیسی ) آن را به صورت پرنده ای در آورد (و به اذن پروردگار در آن دمید تا پرنده شد.[4]) و ازآن امام رضا (ع) غسل کرد و از این محل قوچ حضرت ابراهیم و عصای موسی و انگشتر سلیمان خارج شده است.

در این حدیث نیز از سالم ماندن شهر قم خبر داده شده است.

در پایان می توان نتیجه گرفت که احادیث یاد شده از نظر سند چندان معتبر نبوده و بر این اساس، نمی توان به آنها اعتماد کامل داشته و با قطع و یقین آنها را به حوادث قبل از ظهور مرتبط دانست.

البته احتمال دارد چنین موضوعی، در احادیث دیگری وجود داشته باشد که ما در جست و جوی خود بدان دست نیافته باشیم، اما به هر حال این اطمینان نسبی وجود دارد که موضوع پرسشتان در مصادر اولیه و معتبر روایی موجود نیست.

 


[1]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 57 ص 215، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 هـ ش.

[2]. همان، ج 57، ص 214.

[3]. همان، ج 57، ص 218.

[4]. مائده ،110، "وَ إِذْ تَخْلُق مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنی‏ فَتَنْفُخُ فیها فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنی‏".


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 486
نویسنده : sina95

 (بسم الله الرحمن الرحیم)

 
 
پرسش

به حدیثی برخورد کرده ام که نمی دانم در منابع ما و جود دارد یا خیر؟
پیامبر گرامی اسلام فرمود: "یحکم الحجاز رجل اسمه علی اسم حیوان، إذا رأیته حسبته فی عینه الحول من البعید و اذا اقتربت منه لا تری فی عینیه شیئاً، یخلفه أخ له إسمه عبدالله، ویل لشیعتنا منه؛ اعادها ثلاثاًً : بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحج، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة"؛ مردی در حجاز حکومت خواهد کرد که اسمش چون اسم حیوان است ؛ هنگامی که او را از دور ببینی ، تصور می کنی که در چشمش کژی (انحراف) وجود دارد و هنگامی که به او نزدیک می شوی، در چشمش چیزی نمی بینی ؛ بعد از او برادرش که نامش عبدالله است ، خلافت می نماید ؛ وای بر شیعه ما از او . . . سپس سه مرتبه تکرار کردند: خبر مرگش را به من بشارت دهید تا من ظهور حجت را به شما بشارت دهم.
البته من حدیثی مشابه همین حدیث در بحار الانوار خوانده ام. آما آن حدیث را ابوبصیر از امام صادق (ع) نقل کرده بود. در آن حدیث فقط اسم عبدالله آمده است، اما این حدیث جامع تر به نظر می رسد و من دوست دارم بدانم آیا چنین حدیثی در کتب شیعه نقل شده است یا خیر؟
 
  • پاسخ اجمالی

همان گونه که در انتهای پرسشتان اشاره فرمودید، حدیثی به نقل از ابی بصیر از امام صادق (ع) وجود دارد که در آن متلاشی شدن یک سلسله حکومتی بعد از مرگ فردی به نام "عبد الله" پیش بینی شده و مژده ای نیز در آن روایت وجود دارد که بین متلاشی شدن آن حکومت و ظهور حضرت مهدی (ع) فاصله چندانی نخواهد بود.[1]

اما با توجه به هدف پرسشتان، دو نکته قابل توجه است:

1. مشخص نیست که آیا مراد از "عبد الله" که در روایت به او اشاره شده، دقیقاً همان فردی باشد که اکنون برخی اشخاص و رسانه ها او را مصداق این روایت می دانند.

2. آن روایت مشروح دیگری که در پرسشتان وجود داشت در منابع روایی معتبر شیعی و نیز اهل سنت وجود ندارد، و شما به عنوان یک اصل کلی، باید سند هر روایت را از افرادی که آن را نقل می کنند بخواهید و در صورت ارائه متن عربی روایت، خود نیز به راحتی می توانید با استفاده از نرم افزارهای روایی، وجود آن را در کتب معتبر جست و جو کنید.


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 570
نویسنده : sina95

 گروهک تروریستی داعش در ماه آوریل سال ۲۰۱۳میلادی اعلام موجودیت کرد. این گروه مسلح تروریستی که اندیشه سلفی جهادی (تکفیری ) را پیشه خود کرده، از زمان پیدایش خود تا کنون با حملات وحشیانه به شهرهای مختلف سوریه و عراق، بی رحمانه ترین جنایت ها در قرن حاضر را رقم زده است.
در این میان تحلیل های متفاوتی از ارتباط حضور این گروهک تروریستی و آشفتگی ها و ناامنی هایی که بوجود آورده است با وقایع آخرالزمان مطرح می شود

 آنچه مسلم است با توجه به وعده های داده شده در روایات و روند اوضاع جهان، ما در آخرالزمان به سر می بریم اما آخرالزمان حد و مرزی برایش تعیین نشده که از چه زمانی شروع می شود و چه موقع به پایان می رسد. آنچه اهمیت دارد، ظهور حضرت ولی عصر(عج) و تشکیل حکومت عدل واحد جهانی و درهم کوبیدن قدرت های فاسد و جبار است. 

ما نباید دنبال تطبیق این مسائل باشیم و باید به وظیفه خودمان که انتظار حقیقی است عمل کنیم؛ چه این حوادث مطابق با آن روایات باشد یا خیر. اگر ما منتظر اتفاق افتادن نشانه ها باشیم تا پس از وقوع آنها انتظار بکشیم، بیراه رفته ایم. باید وظیفه ای که از ما خواسته شده است عمل کنیم که همان انتظار فرج است.

داعش در دشمنی با شیعه همانند سفیانی است. در اینکه داعش یک جریان منحرف، فاسد، جلاد، سفاک و بی پروا از خداست شکی نیست و جنایاتی که مرتکب می شوند بعضا مطابق با مسائلی که در ارتباط با سفیانی که در روایات آمده است شباهت دارند، اما اینکه بگوییم اینها همان جریان سفیانی هستند درست نیست، چون سفیانی به شخص اول این حرکت اطلاق شده و به شخصی گفته می شود که مردمی را فریب می دهد. اما پشت این جریان فاسد و جنایتکار داعش، مفتیانی از سلفی های پلید هستند و آن جنایتکاری هم که در راس است خود را از نسل امام حسین می داند و مدعی ابوبکر حسینی البغدادی است. 

 خروج سفیانی در روایات ما از مسائل متواتر و قطعی است که که از نسل نحس بنی امیه یک فردی خروج می کند، فساد وتباهی را به بار می آورد و ۹ ماه هم با جنایت حکومت می کند و بعد توسط امام زمان از میان خواهد رفت. ما روایاتی داریم که با این مسائل تطبیق می کند. حتی در روایات آمده است آشفتگی های سخت وجنایاتی در موصل صورت می گیرد و خشونت ها و کشتارهای فراوانی که در حمص و حلب و دمشق برپا می شود.

 امام صادق (ع) با ذکر یکی از نشانه های ظهور حضرت می فرمایند: 
وای بر عرب و بلایی که دامن گیر آنها می شود و اهل عراق چنان هراسی آنها را فرا می گیرد که آرام و آسایش را از دست خواهند داد. 

 در قضیه خروج سفیانی شخص مطرح است اما امروز این جنایاتی که صورت می گیرد شخص محور نیست وجریان است. چه بسا ممکن است این جریان منجر به بروز یک شخص خاص و محوری شود که همان سفیانی باشد اما قابل پیش بینی نیست و نمی توان اظهار نظر قطعی در این باره داشت. 


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 599
نویسنده : sina95

 (بسم الله الرحمن الرحیم)

اعتقاد به آمدن مصلح كل در آخر الزمان، ريشه در دل تاريخ دارد و مخصوص به اسلام و تشيّع نيست. كم وبيش، همه اديان الهى، صرف نظر از نوع جهان بيني و اختلافاتي كه در ويژگيهاي منجي موعود دارند، نويد آمدن وي را داده اند و براي او، نشانه هايي ياد كرده اند.
كلّيت اين مسأله، آن قدر روشن است كه آيينهاي قديمى: برهمائى، بودايي و... انتظار ظهور منجي دارند ونشانه هايي را بر نزديك بودن ظهور وى، در كتابهاي خويش بيان كرده اند. با اين حال، هيچ كدام از اين آيينها و مسلكها، تصوير روشني از چگونگي قيام و آثار و نشانه هاي نزديك شدن ظهور، ارائه نداده اند.(1).

 

 

در اسلام، ظهور مصلح بزرگ، در آخرالزمان و در شرايطي كه بشر در آتش ظلم و فساد مي سوزد، امري مسلّم و اعتقاد به آن، از ضروريّات دين، به شمار مي رود.
در اسلام، بويژه تشيع، برخلاف اديان و مذاهب ديگر، از ظهور مهدي موعود(ع) تفسير روشني ارائه شده و چگونگي قيام و رخدادهايي كه به عنوان نشانه نزديكي ظهور رخ خواهد داد. به شرح بيان شده است.
اكنون اين پرسشها مطرح است:.
آيا براي پيدايش اين انقلاب بزرگ، كه همه جهان را فرا مي گيرد، نشانه اي وجود دارد.
مردم از كجا و چگونه مهدي موعود را بشناسند و بر چه اساس و با چه وسيله اي مدعيان دروغين را از مهدي حقيقي بازشناسند چه بسا افرادي به انگيزه هاي مادي و دست يافتن به حكومت و قدرت، به دروغ به چنين ادعايي دست زنند، چنانكه در طول دوره هزار و چند صدساله غيبت، بارها چنين مدعياني پيدا شده اند.
از اين گذشته مردمي كه بي صبرانه در انتظار ظهور قائم(عج) و نجات بشر از ظلم و ستم، به سر مي برند، وظيفه دارند خود را براي ياري آن حضرت، آماده سازند، از كجا بفهمند كه زمان موعود نزديك شده و هنگام ظهور فرا رسيده است.
آيا اين انقلاب بزرگ، ناگهاني و بدون مقدمه خواهد بود، يا با حوادث و جريانهايى، كم كم زمينه آن فراهم مي گردد، براي آن كه مسلمانان پاسخ روشني از اين پرسشها داشته باشند و مهدي موعود را به درستي بشناسند، لازم بود: خصوصيات وى، بستر زماني ظهور، چگونگي قيام، مخالفان، ياران، رخدادهايي كه پيش و يا در آستانه ظهور رخ مي دهد، ميزان ارتباط آنها، موضع گيري مردم در برابر آنها و... به درستي روشن گردد، تا مردم با بيداري و هوشياري كامل، منتظر قيام مهدى(ع) بمانند و ياران و دشمنان وي را به خوبي بشناسند و فريب مدعيان دروغين را نخورند(2).
براين اساس، ما در اين نوشتار نگاهي داريم به نشانه هاي ظهور مهدى(ع) و بررسي ميزان اعتبار و چگونگي تحقق آنها، ولي پيش از آن، يادآوري چند نكته را لازم مي دانيم:.

1. منظور از نشانه هاي ظهور

آن دسته از رخدادها، كه براساس پيش بيني معصومان(ع) پيش و يا در آستانه ظهور حضرت مهدى(ع)، پديد خواهند آمد، نشانه هاي ظهورند. تحقق هر يك از اين نشانه ها، نويدي از نزديك تر شدن ظهور قائم(ع) است، به گونه اي كه با تحقق مجموعه رخدادهاي پيشگويي شده و به دنبال آخرين نشانه ظهور، حضرت مهدى(ع) قيام خواهد كرد.
پس پديدار شدن يك و يا چند نشانه از مجموعه نشانه هاي ظهور، چيزي جز نزديك تر شدن زمان ظهور را نمي رساند. البته بسياري از حوادث و تحولاتي را كه امامان(ع) وقوع آنها را در دوران غيبت كبري پيش بيني كرده اند، يا شماري از آنها را به عنوان نشانه ظهور معرفي كرده اند، به وقوع پيوسته اند.
مثلاً، در روايات، از اختلاف در ميان امت اسلام‏(3)، انحراف بني عباس و از هم گسستن حكومت آنان‏(4)، جنگهاي صليبى‏(5)، فتح قسطنطنيه به دست مسلمانان‏(6)، درآمدن پرچمهاي سياه از ناحيه خراسان‏(7)، خروج مغربي در مصر و تشكيل دولت فاطميان‏(8)، وارد شدن تركها در منطقه جزيره، واقع در بين النهرين و عراق امروزى‏(9)، وارد شدن روميان در منطقه رمله و شام‏(10)، رها شدن كشورهاي عرب از قيد استعمار(11)، بالا آمدن آب دجله و سرازير شدن آن به كوچه هاي كوفه‏(12)، بسته شدن پل بر روي دجله، بين بغداد و كرخ‏(13)، اختلاف بين شرق و غرب و جنگ و خون ريزي فراوان‏(14) بين آنان و...(15) خبر داده شده كه ظاهراً همه، يا بسياري از آنها تا به كنون، رخ داده اند. امّا بايد توجه داشت كه:.
اوّلاً معلوم نيست كه مراد از اين حوادث، همان حوادثي باشد كه در روايات آمده است.
ثانياً، پيش بيني چنين امورى، به معناي آن نيست كه اينها نشانه حتمي ظهورند، بلكه همه و يا بسياري از آنها، صرفاً، رخدادهايي هستند كه امامان(ع) از وقوع آنها در آينده خبر داده اند.
ثالثاً، بر فرض، در روايات از برخي از اينها به عنوان نشانه ظهور ياد شده باشد، از كجا معلوم كه منظور ظهور حضرت مهدى(ع) باشد.

2. منظور از قائم

پيش گوييهاي معصومان(ع) در مورد رخدادهاي دوران حكومتهاي بني اميّه و بني عباس و چگونگي فروپاشي آنها و حركتهايي كه عليه آنها شكل مي گيرد و... گرچه، گاه به عنوان نشانه هاي ظهور بيان شده، ولي الزاماً منظور از ظهور، ظهور حضرت مهدى(ع) نيست، بلكه نشانه ظهور فرج و گشايش در كار شيعه و زندگي آنان است، چنانكه تعبير (قائم) در همه جا، به معناي قيام حضرت مهدى(ع) نيست، بلكه در شرايط اختناق و ديكتاتوري خشن بني اميه و بني عباس و چيرگي افرادي كه از سر عناد با اولاد پيامبر(ص)، از هيچ شكنجه اي كوتاهي نمي كردند، مجالي براي ائمه(ع) و شيعيان آنان نبود كه به وظايف خويش، در جهت احياي اسلام و مسلمانان اقدام كنند. در اين شرايط، ايجاد رخنه و اختلاف بين آنان و شكل گيري حركتها عليه آنها و در نتيجه ضعف، يا فروپاشي آنان، به منزله گشايشي بود كه براي شيعيان پيش مي آمد، تا براي مدتى، گرچه اندك آسوده شوند و از فشارها و زندانها و تعقيبها در امان بمانند. امامان(ع) نيز، اين فرصت را مي يافتند، تا به سازماندهي شيعيان و احياي فرهنگ و ميراث اهل بيت بپردازند.
يادآورى: در دوران سياه حاكميت بني اميه و بني عباس، دهها قيام و انقلاب كوچك و بزرگ توسط شيعيان و طرفداران اهل بيت وبيشتر علويان، عليه آنان، به وقوع پيوست كه برخي از آنها، همچون قيام زيد بن علي به گونه اي مورد تأييد امامان(ع) واقع شد.
از روايات استفاده مي شود كه تعبير (قائمنا) بر برخي از اين قيامها و يا حركتهايي كه خود ائمه(ع) زمينه آن را فراهم مي ساخته اند، اطلاق شده است و از پيش گويي اين گونه حوادث، به عنوان (علامات فرج) ياد شده است‏(16).
بر اين اساس، منظور از (قائم) در بسياري از اين روايات، ظاهراً، مهدي موعود(ع) نيست، بلكه مراد قيام كننده بحق است.
ثقة الاسلام كليني در كافى، بابي را گشوده با اين عنوان: (في انّ الائمّة(ع) كلهم قائمون بأمر اللّه)(17) كه بيانگر آن است كه لفظ (قائم) مخصوص و منحصر به امام زمان(ع) نيست.
امام صادق(ع) در تفسير آيه (يوم ندعوا كل اناس بامامهم)(18)، مي فرمايد:.
(امامهم الذي بين اظهرهم و هو قائم اهل زمانه‏(19).
پيشواي آنان كه در پيشاپيش آنان حركت مي كند، و او قيام كننده اهل زمان خود است.
يا مي فرمايد:.
(كلّنا قائم بأمر الله واحد بعد واحد، حتي يجيئي صاحب السيف، فاذا جاء صاحب السيف جاء بأمر غير الذي كان.(20).
همه ما، يكي پس از ديگري قيام كننده به حكم خداييم، تا وقتي كه صاحب شمشير بيايد. پس آن گاه كه صاحب شمشير آمد، با حكمي غير از آنچه بوده، بيايد.
از تعبيرهاي (هو قائم اهل زمانه)، (كلّنا قائم بأمر الله) و... در اين روايات استفاده مي شود كه لفظ (قائم) لزوماً ويژه حضرت مهدى(ع) نيست و شامل هر قيام كننده اي مي شود؛ هر كس كه انقلاب كند و مردم را به قيام عليه ظلم و بيداد فرا خواند (قائم) است‏(21).
از برخي روايات نيز استفاده مي شود كه بسياري از امامان(ع) خود در صدد قيام بوده اند و به تدارك مقدمات حركت و تهيه لوازم آن مي پرداخته اند.
امام صادق(ع) به مؤمن طاق مي فرمايد:.
(فو اللّه لقد قرب هذا الأمر ثلاث مرّات، فأذعتموه، فأخّره اللّه‏(22).).
به خدا سوگند! اين امر (قيام) سه مرتبه نزديك بود آغاز گردد و شما آن را تباه ساختيد. پس خداوند آن را به تأخير انداخت.
ظاهراً منظور از جمله (هذا الأمر) قيام عليه حاكمان بني اميه و يا بني عباس است كه شرايط آن فراهم مي شد، ولي سستي اصحاب و عدم رازداري آنان و يا بروز مشكلات ديگر، سبب به تأخير افتادن آن شد.
يا اميرالمؤمنين(ع) در خطبه اي حوادث و وقايع دوران بني اميه و بني عباس را بر شمرد و ياران خويش را از چيزهايي كه پس از وى، تا هنگام ظهور قائم(ع) واقع مي شوند، با خبر ساخت و آن گاه فرمود:.
(اذا قام القائم بخراسان وغلب علي أرض كوفان (كرمان) والملتان و جاز جزيرة بني كاوان، و قام منّا قائم بجيلان وأجابته الآبُر والديلم... ثم يقوم القائم المأمول...(23).
هنگامي كه قائم در خراسان قيام كند و بر سر زمين كوفه يا كرمان و ملتان‏(24) چيره شود و از منطقه جزيره بني كاوان‏(25) نيز بگذرد و قيام كننده اي از ما در سرزمين گيلان قيام كند و ساكنان سرزمينهاي (آبُر)(26) و (ديلم) دعوت وي را اجابت كنند... آن گاه قائم مورد اميد و انتظار ما قيام خواهد كرد.
در اين حديث، چند بار كلمه (قائم) به كار رفته و روشن است كه منظور از (قائم بخراسان) و (قائم بجيلان) مهدي موعود نيست، چه آن كه برابر اين روايت، پس از قيام اينها، قائم اصلى، حضرت مهدى(ع) ظهور مي كند.
جالب اين جاست كه از قيام كننده در منطقه گيلان، كه احتمال مي رود اشاره به حركتهاي علويان و شيعيان در آن منطقه باشد، به عنوان: (قام منا قائم) ياد شده است.
براين اساس، گروهي از عالمان شيعه، احتمال داده اند: چنگيزخان مغول كه از منطقه خراسان بزرگ خروج كرد و بخشهاي زيادي از سرزمينهاي تحت سيطره خوارزمشاهيان و بني عباس را به تصرف خويش درآورد(27) و نيز نواده وى، هلاكوخان، كه در سال 656. ه.ق. بر مركز خلافت عباسيان هجوم برد و خليفه عباسي مستعصم را كشت، در بغداد قتل عام كرد و خلافت عباسيان را براي هميشه برانداخت‏(28)، همان فردي است كه در روايت از قيام وي در خراسان خبر داده شده.
يا شاه اسماعيل صفوي را، كه بنيانگذار سلسله صفويه است و در سال 908ه.ق. حكومت را به دست گرفت و به ترويج مذهب شيعه پرداخت (قائم بجيلان) دانسته اند(29).
به باور اينان، از آن جهت كه شاه صفوي در آن شرايط سختِ حاكميت حاكمان متعصب سني مذهب و در روزگار غربت تشيع، به حمايت از مذهب شيعه پرداخت و خود نيز از تبار علويان بود، به عنوان (قائم منا) ذكر شده است.
بنابراين بسياري از حوادث كه در روايات از وقوع آن خبر داده شده، به ويژه رخدادهاي دوران بني اميه و بني عباس، در حقيقت نشانه هاي (فرج) در كار شيعيان و قيام امامان(ع) و يا سرداران علوي و... است، نه ظهور حضرت مهدى(ع).

3. نشانه هاي برپايي قيامت

در منابع روايى، از برخي از نشانه هاي ظهور، به عنوانِ نشانه هاي برپايي قيامت و (اشراط السّاعة) ياد شده است: خروج دجال، آشكار شدن خورشيد در ناحيه مغرب، نزول عيسى(ع) از آسمان و....
اين، در روايات اهل سنت، بيشتر به چشم مي خورد(30).
به نظر مي رسد رواياتي كه نشانه هاي ظهور را و رواياتي كه نشانه هاي برپايي قيامت را برمي شمارند، در هم آميخته شده باشند و در برخي مواردجا به جايي پيش آمده باشد.
پيامبر(ص) مي فرمايد:.
(عشر قبل الساعة لابد فيها، السفيانى، والدجال والدخان والدابة، وخروج القائم وطلوع الشمس من مغربها، ونزول عيسى(ع) و خسف بالمشرق و خسف بجزيرة العرب ونار تخرج من قعر عدن تسوق الناس الي المحشر(31).).
ده چيز، پيش از برپايي قيامت، بناگزير رخ خواهد داد: خروج سفياني و دجال، پيدا شدن دود و چهارپا، خروج قائم، طلوع خورشيد از مغرب و فرود آمدن حضرت عيسى(ع) از آسمان و فرو رفتن (در زمين) در ناحيه مشرق و فرو رفتن در منطقه جزيرةالعرب و آتشي كه از انتهاي عدن بر مي خيزد و مردمان را به سوي صحراي محشر مي كشاند.
برابر اين حديث، خروج سفياني و دجال و طلوع خورشيد از مغرب و فرود آمدن مسيح(ع) از آسمان و... از نشانه هاي قيامت است و حال آن كه در روايات ديگر، آنها به روشني از نشانه هاي ظهور معرفي شده اند. البته نشانه هايى، همچون خروج دجال و سفيانى، بيشتر در منابع عامه به عنوان علامت قيامت و در منابع شيعه، به عنوان علامت ظهور قائم آمده است.
روشن است كه مشروط كردن بر پايي قيامت به پديدار شدن اين حوادث و قراردادن نشانه ظهور از نشانه هاي برپايي قيامت، به مقصود ما ضرري نمي زند؛ زيرا همه اين رخدادها، كه از وقوع آنها خبر داده شده، چه به عنوان نشانه هاي ظهور و چه به عنوان نشانه هاي قيامت، پيش از برپايي قيامت، هر چند با فاصله زياد، واقع خواهند شد. با اين حساب، آنچه در طول دوره غيبت كبرى، واقع شود، به طور طبيعى، پيش از برپايي قيامت،واقع شده و در نتيجه، از نشانه هاي قيامت است‏(32).
براين اساس، همه نشانه هاي ظهور، به گونه اى، نشانه هاي قيامت هم هستند، ولي همه نشانه هاي قيامت نشانه هاي ظهور نمي توانند باشند؛ زيرا ممكن است، برخي از آنها پس از ظهور حضرت مهدى(ع) واقع شوند.
برخي براي بازشناسي نشانه هاي ظهور از نشانه هاي قيامت، با استناد به اين كه دوره غيبت، روزگارِ سختي و محنت است و پس از ظهور، برابر روايات قطعى، جهان پر از عدل و داد مي شود و دوران رفاه و امنيت و عدالت فرا مي رسد و تا بر پايي قيامت، ادامه مي يابد، قاعده ايي بيان كرده اند:.
(قاعده كلي آن است كه حوادث مربوط به دوران فتنه و انحراف ناشي از امتحان الهي و خالص ساختن مردم و پيامدهاي آن، مقدم بر ظهور است. بر اين اساس، هر روايتي كه نشاندهنده روزگار خوبي و عدالت و تأمين رفاه و آسايش باشد، مربوط به دوران پس از ظهور و نشانه برپايي قيامت است و از نشانه هاي نزديك شدن ظهور قائم(ع)، نمي تواند باشد(33).).
از اين روي برابر اين قاعده، بسياري از رخدادها و نشانه ها كه در منابع روايى، بويژه منابع روايي اهل سنت و در كتابهاي (ملاحم و فتن)، تحت عنوان: (اشراط الساعة) بيان شده‏(34) و حاكي از وقوع جنگها، آشفتگيها، نابسامانيها و در هم ريخته شدنهاست، مي بايد پيش از ظهور مهدى(ع) واقع شوند: زيرا آنها پيش از اين كه علامت قيامت باشند، علامت ظهورند.

4. احتمال جعل و تحريف

حديثهاي فراواني در مورد نشانه هاي ظهور، در منابع روايي وجود دارد. اسناد اين روايات، بيشتر ضعيف و غيرقابل اعتمادند. از نظر دلالت نيز، هماهنگي و انسجام لازم را ندارند و پاره اي از آنها مصحف و مغلوط هستند.
به نظر مي رسد، اهميت بسيار مسأله مهدويت از يك سو، و علاقه مندي شديد مسلمانان به آگاهي از چگونگي رخدادهاي آينده و پديدار شدن نشانه هاي ظهور مهدى(ع)، از سوي ديگر، سبب شده كه دشمنان و بدخواهان، بويژه حاكمان ستم، وسوسه شوند كه در جهت برآوردن منافع سياسي خويش، تغييرهايي را در روايات به وجود آورند. به ويژه وجود اين واقعيت كه اساساً، افراد عادي و معمولى، در برابر اموري كه دور از حيطه قدرت آنان و به مظاهر غيبي و مربوط به سرنوشت آنان است، هر چند ساختگي و دروغ هم باشند، جرأت و جسارت تفكر و مخالفت با آن را ندارند و جز تسليم در برابر اموري كه به شكلي بر آنان مجهول است، راهي براي خود نمي بينند(35). برخي نيز براي موجه جلوه دادن كار خويش و اين كه فعاليتها و ادعاهاي آنان پيش بيني شده، دست به جعل و تحريف زده اند. مثلاً در تاريخ به افرادي بر مي خوريم كه به همين انگيزه، خود را سفياني معرفي كرده اند، چنانكه علي بن عبدالله بن خالد، در سال 159ه.ق. ادعا كرد كه همان سفياني موعود، اوست‏(36) و در سال 294ه.ق نيز فرد ديگري مدعي شد كه سفياني است‏(37) و هر يك، براي درست جلوه دادن ادعاي خويش، دست به شورشهايي نيز زده اند.
از اين روى، گروهي از اهل نظر، روايات سفياني را كه از نشانه هاي ظهور است، مجعول دست خالدبن يزيد دانسته و گفته اند: چون وى، مي خواست زمينه را براي حكومت فرزندش فراهم كند و حكومت را كه به چنگ مروانيان افتاده بود، دوباره به خاندان معاويه بازگرداند، دست به جعل چنين رواياتي زد.
خالدبن يزيد، از اين كه مي ديد به آساني پيش از وى، خلافت به دست بني مروان افتاده است، سخت آزرده خاطر بود، از اين روي ادعاي سفياني بودن فردي از تيره خويش را راهي به سوي دستيابي مجدد به قدرت و نيز موجب تسلي دل خويش و روحيه دادن به بني سفيان مي دانست.
او، تصور مي كرد كه مردم، چون خروج سفياني را از نشانه هاي ظهور و امري حتمي الوقوع، مي دانند، ناگزير در برابر ادعاي چنين امرى، تسليم مي گردند.
در منابع عامه، روايتي است كه مي گويد:.
(سفيانى، از فرزندان خالدبن يزيد است‏(38).).
به احتمال زياد، اين روايت، توسط خود وي جعل شده، تا مستمسكي براي طرح ادعاي نوه اش، علي بن عبدالله، باشد.
ابوالفرج اصفهانى، تصريح مي كند: خالد بن يزيد، مردي عالم و شاعر بوده و در باره اش گفته شده: (جاعل روايت سفياني است‏(39).).
چنين ادعاهايى، به خوبي نشان مي دهد كه تا چه حد مسأله سوء استفاده از نشانه هاي ظهور و جعل و تحريف آنها، مطرح بوده است.
نمونه ديگر، داستان كشتن، نفس زكيه است. خاندان بني عباس، بويژه منصور و برادرش سفاح، تلاش فراوان كردند تا از وجود محمدبن عبداللّه، معروف به نفس زكيه، بهره برداري سياسي كنند و براي خويش، در ميان مردم موقعيت و قدرتي دست و پا كنند. در نظر منصور و برادرش سفاح، دامن زدن به شايعه مهدويت وى، و برابر كردن نشانه هاي ظهور بر وى، تنها راه غلبه بر بني اميه بود.
ابوالفرج اصفهاني روايتي را به نقل از ابوهريره آورده كه مي گويد:.
(نامش (نام مهدى(ع» محمدبن عبداللّه است و در زبانش كندي و لكنت است‏(40).).
اين روايت، به احتمال زياد بدان خاطر جعل شده كه محمدبن عبداللّه، يا همان نفس زكيه، به كندي و دشواري سخن مي گفته و نمي توانسته همه كلمات را خوب ادا كند.
وجود جمله (اسم ابيه اسم ابى) در برخي از كتابهاي عامه، در ضمن روايت معروف (يملاء الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً وجوراً(41)، به اين معني كه نام پدر حضرت مهدى(ع)، (عبداللّه) است، به احتمال زياد، از ترفندهاي حاكمان بني عباس باشد كه در راستاي همان هدفهاي سياسي جعل شده است. زيرا نام پدر مهدى(ع) به طور، قطع (حسن) است و در اين، هيچ ابهام و ترديدي نيست. با توجه به اين كه در نقلهاي گوناگون عامه و خاصه، جمله: (واسم ابيه اسم ابى)، در روايت وجود ندارد(42).
اينك، با انبوهي از روايات صحيح و غيرصحيح در زمينه نشانه هاي ظهور، روبه روييم كه دست كم، شماري از آنها از آفت جعل و تحريف مصون نمانده است. متأسفانه در ميان حجم عظيمي از كتابهايي كه در مورد مهدويت و نشانه هاي ظهور تأليف شده اند(43)، كتابهايي وجود دارد كه از سر جهل و دلسوزي و يا به عمد و از روي غرض، به اين امر دامن زده اند. سيد جعفر مرتضي عاملى، برخي از اين كتابها را با نمودن برخي موارد تحريف آشكار در آنها، نشان داده است‏(44).
البته برخي با گردآوري اين روايات خواسته اند،كه اصل اين روايات بمانند ونيز بنمايانند كه همگان، در اصل ظهور مهدى(ع) اتفاق دارند.
علاّمه مجلسي در ذيل روايت طولاني كه در مورد نشانه هاي ظهور آورده، مي نويسد:.
(انّما اوردت هذا الخبر مع كونه مصحّفاً مغلوطاً وكون سنده منتهياً الي شرّ خلق اللّه عمر بن سعد لعنه اللّه، لأشتماله علي الاخبار بالقائم(ع) ليعلم تواطؤ المخالف والمؤالف عليه صلوات اللّه.)(45).
اين روايت را، با آن كه متن آن تغيير يافته و اشتباه دارد و سند آن، به بدترين خلق خدا عمربن سعد لعنة الله عليه، منتهي مي گردد، آوردم؛ زيرا در برگيرنده اخباري از حضرت مهدى(ع) است، تا آن كه اتفاق مخالف و موافق در مورد وي دانسته گردد.
همان گونه كه مرحوم مجلسي تصريح كرده، در سلسله اسناد اين روايات، بيشتر راوياني قرار دارند كه ناشناخته، ضعيف و دروغگو و جعل كننده اند و روايات آنان، اعتباري ندارد. افزون بر اين، بسياري از نشانه ها در روايات مرسله بيان شده كه نمي تواند مستند قرار گيرد، با اين حال، در دسته اي از نشانه ها بويژه، نشانه هاي حتمي و متصل به ظهور، شمار روايات، به قدري زياد است كه برخي ادعاي مستفيض و متواتر بودن آنها را كرده اند(46). از اين روي اصل وجود اين دسته از نشانه ها اجمالاً مسلم است، هر چند جزئيات آنها جاي بحث و تأمل دارد؛ زيرا گاه، برخي از آنها و حتي برخي از نشانه ها، به گونه اي بيان شده اند كه با قواعد علمى، ساز نمي آيند.
صاحب (كشف الغمه) پس از آن كه عبارت شيخ مفيد را در مورد بر شمردن شمار زيادي از نشانه هاي ظهور آورده، مي نويسد:.
(لاريب انّ هذه الحوادث فيها ما يحيله العقل وفيها ما يحيله المنجمون، ولهذا اعتذر الشيخ المفيد رحمه اللّه في آخر ايراده لها، والذي أراده انّه اذا صحت طرقات نقلها وكانت منقولة عن النبى(ص) والأمام(ع) فحقّها ان تتلقي بالقبول لأنّها معجزات و المعجزات خوارق للعادات كانشقاق القمر وانقلاب العصا ثُعباناً واللّه اعلم.)(47).
ترديدي نيست كه در بين اين نشانه ها، حوادثي وجود دارد كه عقلاً محال مي نمايد و يا از نظر منجّمان تحقق آنها غير ممكن است. از اين روى، شيخ مفيد، در پايان سخن عذرآورده است.
اگر راههاي اين روايات و اسناد آنها، صحيح باشد و از پيامبر و امام(ع) هم روايت شده باشند، حق مطلب آن است كه آنها را تلقي به قبول كنيم، چون معجزه اند و معجزات خوارق العاده هستند، همچون شكافته شدن ماه (به دست پيامبر(ص» و تبديل عصا به اژدها (به دست حضرت موسى(ع» و خدا بهتر مي داند.
ظاهراً منظور از عذرآوردن شيخ مفيد، اشاره به اين جمله وي باشد كه مي نويسد:.
(خداوند به آنچه هست، آگاه تر است و ما فقط بر اساس اين كه در اصول روايي آمده است، نشانه ها را ذكر كرديم‏(48).).
از عبارت شيخ مفيد استفاده مي شود كه وي اطمينان به درستي همه اين نشانه ها، نداشته، از اين روي با تاكيدِ بر اين كه: (ما فقط اين روايات را آورده ايم و خدا بهتر مي داند) در حقيقت خويش را از التزام به آن، به دور داشته است.
صاحب (كشف الغمه)، با توجه به تزلزل شيخ مفيد، مي گويد: بايد اسناد اين روايات مورد بررسي قرار گيرد، اگر مسلم شد از معصوم(ع) صادر شده و راويان آنها مورد اعتمادند، پذيرفته شود و آنهايي كه ظاهراً محال به نظر مي آيد، حمل بر معجزه شوند.
بنابراين التزام به درستي همه اين روايات مشكل است و در بررسي نشانه هاي ظهور، احتمال جعل و تحريف و دسيسه هاي دستهاي پنهان سياست را نبايد ناديده گرفت.
البته يادآوري اين نكته نيز بايسته مي نمايد كه وجود مواردي از جعل و تحريف، در نشانه هاي ظهور و يا وجود مدعيان دروغين، به عنوان نمونه نشانه ها، هيچ گاه دليل اين نمي شود كه همه روايات از اعتبار بيفتند و يا اصل همه نشانه ها زيرا سؤال برود. خير، همان گونه كه اشاره كرديم، دسته اي از اين نشانه ها مسلم هستند و از آنها سخن خواهيم گفت.
همچنين وجود پاره اي اشكالات وضعفها در نشانه هاي ظهور و احتمال تغيير و تحريف آنها از سوي دشمنان و يا ادعاهاي واهي برخي شيادان در مورد سفياني و يا اصل مهدويت، هيچ گاه به اصل مهدويت و اعتقاد به ظهور قائم(ع)، آسيبي نمي رساند، زيرا اعتقاد به مهدويتِ و ظهور حضرت مهدى(ع) مورد اتفاق فريقين است و با تواتر ثابت شده و سخن علاّمه مجلسي كه بدان اشاره كرديم نيز، مؤيد اين مطلب است.

5. مشخص نبودن زمان ظهور

گرچه اصل ظهور و نشانه هاي نزديك شدن آن، از امور مسلم و قطعي است، ولي بنا به مصالحى، زمان ظهور مشخص نشده است و هيچ كس، جز خداوند از وقت دقيق آن آگاه نيست. بارها اصحاب از امامان(ع) در مورد زمان خروج قائم(عج) پرسيده اند، ولي آنان به صراحت از مشخص كردن آن نهي كرده اند و زمان ظهور را همچون علم به قيامت، منحصر به خداوند دانسته اند(49).
(وامّا وقت خروجه(ع) فليس بمعلوم لنا علي وجه التفصيل، بل هو مغيب عنّا الي أن يأذن اللّه بالفرج‏(50).).
و امّا زمان ظهور مهدى(ع)، به روشني و به شرح براي ما مشخص نشده است، بلكه او تا آن گاه كه خداوند اجازه خروج بدهد، از ديدگان ما پنهان است.
فضيل از امام باقر(ع) پرسيد كه آيا براي ظهور وقتي معين شده است.
امام(ع) سه بار فرمود (كذب الوقاتون)(51).
يا، كميت از آن حضرت پرسيد كه چه وقت حضرت مهدى(عج) ظهور مي كند، امام(ع) فرمود:.
(لقد سئل رسول اللّه(ص) عن ذلك فقال انّما مثله كمثل ساعة لا تأتيكم الاّ بغتة(52).).
از پيامبر(ص) همين مطلب پرسيده شد. حضرت فرمود: مَثَل ظهور مهدى(ع)، همچون برپايي قيامت است (كسي جز خدا از وقت آن آگاه نيست) مهدي نمي آيد مگر ناگهانى.
مقتضاي اين احاديث و احاديث ديگر نظير آنها(53) آن است كه به هيچ روى، نمي توان وقتي براي ظهور مهدى(عج) معين كرد. با توجه به اين اصل مسلّم، نشانه هاي ظهور، تنها بيانگر نزديك شدن زمان ظهورند و بيش از آن، دلالتي ندارند. اگر روايتي باشد كه زمان ظهور را مشخص سازد، ناگزير بايد آن را توجيه كرد و يا به كناري نهاد.
در برخي روايات، به گونه سربسته و مجمل، به زمان ظهور اشاره شده، ولي بر فرض درستي آنها، ناسازگاري با قاعده فوق ندارند، زيرا در حقيقت آنها نيز وقتي معين نمي كنند، بلكه به گونه اي نشانه هاي ظهور را بيان مي كنند. مثلاً در حديثي آمده:.
(مهدى(ع) قيام نمي كند، مگر در سالهاي فرد: سال اول، سوّم، پنجم، هفتم و يا نهم، و يا روز شنبه دهم محرم.).
يا:.
(در 23 رمضان منادي ندا مي دهد و مردم را به سوي مهدى(ع) فرا مي خواند(54).).
در اين روايات، گرچه به گونه اي به زمان ظهور اشاره شده، ولي با اين حال، به صورت جزمي و دقيق زمان ظهور مشخص نشده است. در حقيقت ويژگيهاي آن زمان، بيان شده است نه وقت دقيق زمان ظهور، بنابراين، روايات، ناسازگاري با اصل قاعده مشخص نبودن زمان ظهور ندارد. البته در برخي روايات، كه سند آنها معتبر نيست، به زمان دقيق ظهور اشاره شده، ولي علما، به آن اعتنا نكرده و يا آنها را توجيه كرده اند.
اكنون پس از يادآوري اين امور، مي پردازيم به تبيين و بررسي نشانه هاي ظهور و آن را در چند محور پي مي گيريم:.

شمار نشانه هاي ظهور

در منابع دينى، انبوهي از رخدادهاي طبيعي وغيرطبيعي و دگرگونيهاي سياسي و اجتماعى، به عنوان نشانه ظهور ياد شده اند. نعمانى، شيخ صدوق (م:381ه.ق.) شيخ مفيد (413ه.ق.)، شيخ طوسي (460ه.ق.) و طبرسي (548ه.ق.) از پيشينيان شيعه و بسياري نيز از پسينيان و معاصران، اخبار مربوط به نشانه هاي ظهور را در كتابهاي خود گردآورده اند(55).
شيخ مفيد، در آغاز باب (علامات قيام القائم)، با اشاره به اخبار و آثاري كه در اين مورد از معصومان(ع) رسيده است، بيش از پنجاه نشانه را ياد كرده‏(56) و علامه مجلسي در بحارالأنوار، شمار بيشتري را بر شمرده است‏(57).
علماي عامه نيز، از جمله: علاءالدين هندى، ابن حجر، سيوطي و... نشانه هاي ظهور مهدى(ع) را در كتابهاي خويش بر شمرده اند(58).
روشن است كه درجه اعتبار و درستي همه اين نشانه ها، يكسان نيست، برخي در منابع معتبر آمده و از جهت سند و دلالت استوارند و برخي در كتابهاي عامّه و منابع دست دوم ياد شده اند كه اعتبار زيادي ندارند. برخي از اين نشانه ها، تنها نشانه ظهورند و برخى، هم نشانه ظهورند و هم برپايي قيامت. برخي نشانه هاي كلي و محوريند و برخى، بيانگر مسائل ريز و جزئي كه گاه، همه آنها را مي توان در عنوان واحدي گرد آورد(59).
بنابراين، نمي توان مشخص كرد كه نشانه هاي ظهور چه مقدارند. به فرض كه مشخص هم باشد، اهميتي ندارد. مهم اين است كه فراواني روايات، به ما اين اطمينان را مي دهند كه در آستانه ظهور مهدي موعود، حوادثي رخ خواهد داد. شناخت موارد اصلي و مهم اين حوادث، به ويژه نشانه هاي حتمي و چگونگي تحقق و دلالت آنها بر ظهور و مسائل مربوط به آن، چيزي است كه ما در اين مقال در پي آن هستيم.
نعمانى، در اين باره مي نويسد:.
(هذه العلامات التي ذكرها الأئمة(ع) مع كثرتها واتصال الروايات بها وتواترها واتفاقها موجبة الاّ يظهر القائم الاّ بعد مجيئها وكونها اذا كانوا قد اُخبروا أن لابدّ منها وهم الصادقون... ثم حققوا كون العلامات الخمس التي أعظم الدلائل والبراهين علي ظهور الحق بعدها كما ابطلوا امر التوقيت...(60).).
اين نشانه هايي كه امامان(ع) فرموده اند، با توجه به شمار زياد آنها و اين كه سلسله اسناد اين روايات، به آنان مي رسد و نيز توجه به اين كه روايات متواترند و مورد اتفاق، سبب مي گردد كه ظهوري در كار نباشد، مگر پس از پديدار شدن اين نشانه ها؛ زيرا امامان(ع) از مسلم بودن پديد آمدن آنها خبر داده اند و آنان راستگويند... سپس نشانه هاي پنجگانه را كه از بزرگ ترين نشانه ها بر آشكار شدن حق است، مورد تأكيد قرار داده اند، چنانكه از مشخص ساختن زمان ظهور، نهي كرده اند.
در اين سخن، نعماني به فراواني نشانه هاي ظهور و رواياتي كه در اين باب رسيده، اشاره مي كند. و در مجموع با توجه به اسناد آنها به معصومان(ع) تحقق آنها را پيش از ظهور مهدى(ع) امري مسلم مي داند و بر تواتر آنها و مورد اتفاق بودن اخبار نشانه هاي ظهور تأكيد مي ورزد.

انواع نشانه هاي ظهور

همان گونه كه پيش از اين اشاره كرديم، نشانه هاي ظهور گوناگونند: كلى، جزئى، خاص، مجمل و كنايى، مقيد و مشروط به تحقق شرايط ديگر، منفصل و متصل، عادي و غير عادى.
بر شمردن همه اين اقسام، نه چندان مفيد است و نه لازم؛ چه آن كه بسياري از آنها، نشانه هاي قطعي ظهور نيستند. افزون، بر اين، از نظر سند و محتوا اشكال دارند و درستي و نادرستي آنها، خيلي روشن نيست. از اين روى، ما، به چند نوع از اقسام نشانه هاي ظهور كه مهم ترند و در روايات، روي آنها بيشتر تأكيد شده، اشاره مي كنيم آن گاه به بررسي مهم ترين آنها، بويژه نشانه هاي حتمي و متصل به ظهور مي پردازيم. و در پايان به اشكالها و شبهه هايي كه به نشانه هاي ظهور و پيش گويي آنها در روايات شده است، پاسخ خواهيم گفت.

1. نشانه هاي حتمي

در ميان نشانه ها شماري از آنها به روشني به عنوان: (علائم حتمي ظهور)، ياد شده اند. منظور از نشانه هاي حتمي در مقابل غيرحتمى، ظاهراً آن است كه تحقق پديدار شدن آنها، بدون هيچ قيد و شرطى، قطعي و الزامي خواهد بود، به گونه اي كه تا آنها واقع نگردند، حضرت مهدى(ع) ظاهر نخواهد شد. اگر كسي پيش از واقع شدن نشانه هاي حتمى، ادعاي ظهور مهدى(ع) را بكند، ادعايي است نادرست. 
در برابر اينها نشانه هاي غيرحتمي است، يعني مقيد و مشروط به اموري هستند كه در صورت تحقق آنها، به عنوان نشانه، پديد مي آيند. به عبارت ديگر، نشانه هاي غيرحتمى، شايد پديد آيند و شايد پديد نيايند و امام زمان(ع) ظهور كند. امامان معصوم(ع) به خاطر مصالحى، از پديد آمدن آنها در دوره غيبت، خبر داده اند.
گروهى، نشانه هاي حتمي را نشانه هايي دانسته اند كه در آنها (بداء) حاصل نمي شود. برخلاف نشانه هاي غيرحتمي كه ممكن است (بداء) حاصل شود و تغيير يابند و يا به كلي حذف شوند.
(ولعلّ المراد بالمحتوم مالابدّ من وقوعه ولايمكن ان يلحقه البداء.).
شايد منظور از حتمي آن باشد كه از پديد آمدن آن گريزي نيست و امكان ندارد كه (بداء) در مورد آن حاصل شود.
در روايتي (محتوم) در برابر (موقوف) به كار رفته است‏(61).
امام باقر(ع) در تفسير آيه شريفه:.
(ثم قضي أجلاً وأجل مسمّي عنده‏(62).).
مي فرمايد:.
(انّهما أجلان، أجل محتوم و أجل موقوف.
قال له حمران: مالمحتوم.
قال: الذي لايكون غيره.
قال: وما الموقوف.
قال: هو الذي للّه فيه مشية(63)....).
آنها دو هنگامند: هنگام محتوم و هنگام موقوف.
حمران از آن حضرت پرسيد: محتوم چيست.
فرمود: آن كه غير از آن نمي بوده باشد.
عرض كرد: موقوف چيست.
فرمود: آن (رخدادهايي است) كه در آنها مشيتي از خداوند است. شايد پديد آيند و شايد نيايند).
از ظاهر اين روايت و روايات به اين مضمون، استفاده مي شود كه منظور از (حتمى)، يعني قطعي و مسلم كه خداوند تغيير و تبديل آنها را اراده نكرده است.
البته بايد توجه داشت كه حتمي و يا مسلم و قطعي بودن وقوع اين نشانه ها، به اين معني نيست كه پديدنيامدن آنها محال است، بلكه به حسب فراهم بودن شرايط و مقتضيات و نبودن بازدارنده ها، پديد آمدن آنها اگر خداوند اراده كند، قطعي خواهد بود.
براي روشن شدن اين مطلب، بايسته مي نمايد شرح دهيم كه رخدادهايي كه از پديد آمدن آنها خبر داده شده سه حالت دارند:.
1. برخي از امور مسلم، به همان گونه كه خبر داده اند، پديد مي آيند و هيچ تغييري در آنها داده نمي شود. اين دسته از امور، حوادثي هستند كه شرايط اقتضاي آنها فراهم است و مانعي در كار نيست. چنين اموري را هر چند خداوند قادر است تغيير دهد و يا آنها را اصلاً بردارد، ولي چون مخالفت و تغيير و حذف آنها با اصول مسلم: (عدالت) (حكمت) و (لطف) خداوند ناسازگار است، تغيير آنها از سوي خداوند، محال خواهد بود. مانند ظهور حضرت مهدى(ع) كه امكان ندارد تغيير كند، يا اصلاً برداشته شود، چنانكه خداوند، توان به انجام ظلم را دارد، ولي انجام آنها بر وي محال است.
2. دسته اي از رخدادها، مانند حالت نخست، اموري حتمي و قطعي هستند، ولي تبديل و برداشتن آنها ناسازگاري با حكمت و عدالت خداوند ندارد. اين امور، هر چند از جهت اين كه اسباب و شرايط ايجاد آنها، وجود دارد و باز دارنده اي هم بر سر راه پيدايش آنها نيست و از اين جهت، حتمي هستند، ولي هيچ اشكالي ندارد كه اراده خداوند آنها را تغيير دهد، يا آن را بردارد. نشانه هاي حتمي ظهور، از اين گونه اند يعني از نظر فراهم بودن شرايط و مقتضيات در آن زمان، پيش بيني شده با نبودن بازدارنده بر سر راه پديد آمدن آن، تحقق آن قطعي و الزامي خواهد بود. با اين حال، امكان دارد به اراده خداوند، تغيير كنند و يا محقق نشوند، پس حتمي بودن، به معناي آن نيست كه محال است رخ ندهند.
3. دسته اي از رخدادها، آنهايي هستند كه پديد آمدن آنها، در صورتي كه بازدارنده اي پيش نيايد و يا مقتضيات آنها موجود باشد، واقع خواهند شد. شمار زيادي از نشانه هاي ظهور كه در روايات، پديدار شدن آنها در طول دوره غيبت، پيش بيني شده است و به عنوان نشانه هاي غير حتمي شمرده مي شوند، از اين گونه اند؛ از اين روي امكان دارد، پديد آيند و امكان دارد پديد نيايند.
بنابراين، مي توان نتيجه گرفت كه نشانه هاي حتمى، از جهت فراهم بودن شرايط و نبودن بازدارنده ها، پديد خواهند آمد. ولي محال نيست كه خداوند آنها را تغيير دهد.
از آن جا كه در روايات فراوانى، امامان(ع)، بر مسلم بودن پديد آمدن آنها تأكيد كرده اند، مي توان گفت كه اراده خداوند، بر پديد آمدن آنهاست‏(64).
اين نشانه هاي حتمي به چه مقدارند در روايات اختلاف است. در شماري از اخبار، نشانه هاي حتمي ظهور، پنج عدد شده اند.
عمربن حنظله مي گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود:.
(لايخرج المهدي حتي تطلع مع الشمس آية(65).).
در اين روايت، گرچه تعبير (حتمى) به كار نرفته، ولي از سياق آن پيداست كه تا چنين نشانه اي با خورشيد ظاهر نشود، حضرت مهدى(عج) ظهور نخواهد كرد.
در ميان نشانه هايي كه بدانها اشاره كرديم، حتمي بودن نشانه هاي پنجگانه: خروج سفيانى، خروج يمانى، صيحه آسمانى، قتل نفس زكيه و خسف در بيداء روشن است، زيرا از روايات فراواني كه در ميان آنها روايات صحيح نيز وجود دارد، حتمي بودن آنها استفاده مي شود.
نعماني مي نويسد:.
(... ثم حققوا كون العلامات الخمس التي اعظم الدلائل والبراهين علي ظهور الحق بعدها، كما بطلوا امر التوقيت‏(66).).
سپس نشانه هاي پنجگانه را كه بزرگ ترين دليل و نشانه بر آشكار شدن حق است، ثابت كرده اند همان گونه كه مسأله مشخص كردن زمان معيّن را براي ظهور، باطل كرده اند.
نعمانى، در اين سخن، ضمن آن كه بر مسلم بودن علائم پنجگانه تاكيد مي ورزد، آنها را بزرگ ترين و مهم ترين نشانه هاي ظهور نيز مي داند.
ولي حتمي بودن ساير نشانه ها مورد اشكال است؛ زيرا نشانه هايي همچون طلوع خورشيد از مغرب، نداء و اختلاف بين حاكمان بني عباس، از رواياتي مانند روايت ابي حمزه استفاده مي شوند كه مرسله است و نمي توان بر آن اعتماد كرد. افزون بر اين، چنانكه خواهيم گفت، احتمال مي رود منظور از (نداء)، همان صيحه آسماني باشد كه از نشانه هاي پنجگانه بود و (طلوع خورشيد از مغرب) نيز، گذشته از ضعف سند آن، بر ظهور خود حضرت مهدى(ع) تطبيق شده است. از آن جا كه اين نشانه ها در برخي روايات در رديف (و خروج القائم من المحتوم) آمده اين احتمال وجود دارد كه از نشانه هاي حتمي برپايي قيامت، باشند نه نشانه هاي ظهور.
همچنين روايت (ظاهر شدن دستي با خورشيد) اولاً، زيادبن مروان‏(67) در سند روايت توثيق نشده، ثانياً، در برخي از نسخه ها، به جاي (كف يطلع من السماء)، كسف يطلع من السماء) است؛ از اين روى، احتمال دارد، مراد پديد آمدن كسوف باشد(68).
(ظاهر شدن نشانه اي با خورشيد)، كه به عنوان نشانه حتمي ذكر شده، سخن معصوم(ع) نيست، سخن ابن عباس است.
غير از اين مواردي كه ياد كرديم، موارد ديگري نيز در كتابهاي روايى، به عنوان نشانه هاي حتمي آمده، ولي با توجه به اسناد ضعيف آنها، نمي توان به حتمي بودن آنها، بلكه به اصل نشانه بودن آنها مطمئن شد بر همين اساس، شيخ مفيد، اصل تقسيم نشانه ها به حتمي و غيرحتمي را امري مسلم دانسته، ولي بر اين باور است كه حتمي بودن همه آنها روشن نيست‏(69). بنابراين ظاهراً علائم حتمي ظهور همان پنج تا است كه در ادامه مقاله آنها را مورد بحث قرار خواهيم داد.

2. نشانه هاي متصل به ظهور

برابر روايات، شماري از علائم ظهور، متصل به ظهور خواهند بود، به گونه اي كه بين آنها و ظهور فاصله زيادي نباشد. البته اين كه فاصله آن نشانه ها، تا ظهور چه مدت و يا چند روز است. به راستي روشن نيست، ولي قدر مسلم آن است كه فاصله زياد نيست و احتمالاً، مجموعه نشانه هاي متصل به ظهور، در همان سال ظهور، يا سال پيش از آن رخ مي دهند. از پديدار شدن نخستين نشانه متّصل، تا ظهور مهدى(ع) نشانه ها همچون حلقه هاي زنجير بدون فاصله پي در پي پديد مي آيند، چنانكه در روايتى، محمد بن صامت از امام صادق(ع)، پس از آن كه برخي نشانه ها را امام(ع) بيان كرده بود، پرسيد: فدايت شوم مي ترسم اين امر (تحقق نشانه هاي ظهور مهدى) به طول انجامد. 
امام (ع) فرمود:.
(لا، انّما (هو) كنظام الخرزَ يتبع بعضه بعضا(70).).
نه محققاً، همچون مهره هاي تسبيح، يكي پس از ديگر مي آيد.
حتي در مورد برخي از نشانه هاي متصل به ظهور، مقدار فاصله آن با ظهور نيز، بيان شده است. امام باقر(ع) درباره قتل نفس زكيه، فرمود:.
(ليس بين قيام القائم(ع) و قتل النفس الزكية اكثر من خمس عشرة ليلة(71).).
فاصله ميان كشته شدن نفس زكيه و قيام قائم بيش از 15 شب نيست.
خروج سفياني و يماني نيز، برابر آنچه از روايات استفاده مي شود(72). در يك محدوده زماني در آستانه ظهور صورت مي گيرد و فاصله آن تا قيام قائم(ع)، از پانزده ماه، بيشتر نخواهد بود(73). در روايات، فاصله يك سال، 9ماه‏(74) و هشتم ماه هم گفته شده است‏(75).
بر اين اساس، ترديدي نيست كه شماري از نشانه هاي ظهور، كه بيشتر نشانه هاي حتمي نيز هستند، نزديك ظهور و متصل به آن واقع مي شوند.
در برابر، نشانه هاي فراواني وجود دارند كه از پيدايش آنها در عصر غيبت خبر داده شده، ولي پيوستگي به ظهور معلوم نيست. چه بسا، با فاصله زياد، از ظهور مهدى(ع) واقع شوند. چنانكه شماري از نشانه ها، همچون از هم گسستن بني اميه و بني عباس، خروج ابومسلم خراسانى، اختلاف بين مسلمانان و بين بني عباس و اشغال منطقه جزيره، توسط تركها و بسته شدن پل بر روي دجله و... بر فرض نشانه بودن آنها، سالها، بلكه قرنها ست كه از وقوع آنها مي گذرد.

3. نشانه هاي غير عادي

تحقق نشانه هاي ظهور، همچون واقع شدن ساير پديده ها، به روال طبيعي و عادي است، ولي پيش گويي برخي از آنها، به گونه اي در اخبار بازتاب يافته، كه به نظر مي رسد، واقع شدن آنها به طور عادى، غير ممكن مي نماد و تحقق آنها، به صورت غيرطبيعي و در چهارچوب معجزه خواهد بود. مثلاً، (طلوع خورشيد از مغرب)، (ظاهر شدن دست و يا نشانه اي با خورشيد در آسمان) (صيحه آسمانى) و... اگر همان معناي ظاهري آنها مراد باشد، بايد به گونه معجزه رخ دهند، زيرا پديدار شدن چنين امورى، عادتاً ممكن نيست. البته شايد برخي از اين نشانه ها معناي كنايي و رمزي داشته باشند و اشاره به رخدادهايي كه پيدايش آنها، عادتاً، امكان دارد(76). و برخي از آنها نشانه نباشند و در درستي آنها ترديد باشد كه در جاي خود به آنها اشاره خواهيم كرد. با اين حال، بخشي از نشانه هاي ظهور و يا دست كم، شمار اندكي از آنها، به گونه معجزه رخ خواهند داد. 
اكنون، بايد ديد آيا تحقق هر امري غيرعادى، مي تواند معجزه باشد.
آيا هر حادثه اي كه ظاهراً ممكن نيست، حتماً معجزه است فرقي نمي كند بين نوع حوادث.
از باب نمونه، از (خروج دجال) و (صيحه آسمانى) به گونه اي خبر داده شده كه در ظاهر تحقق آنها، ممكن نيست. آيا مي توان پديدار شدن اين گونه نشانه ها را معجزه دانست.
يا اين كه فرق است بين حوادث مثبت و منفي و فرق است بين اموري كه در جهت باطل و تأييد آن صورت مي گيرد و اموري كه براي اثبات حقانيت حق و اقامه حجت بر آن واقع مي شوند.
معجزه چهارچوب خاصي دارد. تحقق هر امري را كه صرفاً غيرعادي باشد، نمي توان معجزه دانست؛ زيرا معجزه، با انگيزه هاي صحيح و الهي و در شرايط خاص صورت مي گيرد و بر اين اساس، تنها نشانه هايي كه در راستاي تقويتِ حق و تأييد ظهور و قيام مهدى(ع) باشد و تحقق آنها به صورت عادي ممكن نباشد، معجزه خواهند بود، نه هر حادثه غيرعادى، تا چه رسد به حوادثي كه سبب تقويت باطل شود.

پي نوشت : 

1. (عهد عتيق)، مزامير مزمور ، مزمور 96؛ (عهد جديد)،انجيل متى، باب‏24.
2. (بحارالأنوار)، محمد باقر مجلسى، ج‏52/212، مؤسسة الوفاء، بيروت؛ (بقية اللّه)، جمعي از نويسندگان 169/، نشر آفاق.
3. (كتاب الغيبة)، محمدبن ابراهيم نعماني 251/، مكتبة الصدوق، تهران.
4. (همان مدرك) 255/.
5. (سنن ابو داود)، سليمان بن الأشعث السجستاني ج‏4/109 حديث 4292، دار احياء السنة النبوية، بيروت.
6. (سنن ابو داود)، سليمان بن الأشعث السجستاني ج‏4/109 حديث 4292، دار احياء السنة النبوية، بيروت.
7. (بحارالأنوار)، ج‏52/.
8. (تاريخ الغيبة الكبرى)، سيد محمد صدر، ج‏2/472، مكتبة الأمام اميرالمؤمنين(ع)، اصفهان.
9. (تاريخ الغيبة الكبرى)، سيد محمد صدر، ج‏2/472، مكتبة الأمام اميرالمؤمنين(ع)، اصفهان.
10. (تاريخ الغيبة الكبرى)، سيد محمد صدر، ج‏2/472، مكتبة الأمام اميرالمؤمنين(ع)، اصفهان.
11. (تاريخ الغيبة الكبرى)، سيد محمد صدر، ج‏2/472، مكتبة الأمام اميرالمؤمنين(ع)، اصفهان.
12. (همان مدرك)474/.
13. (همان مدرك)474/.
14. (همان مدرك)459/.
15. (كتاب الغيبة) 247/ - 283.
16. (بحارالأنوار)، ج‏5/210، 211.
17. (اصول كافى)، محمدبن يعقوب كلينى، ج‏1/536، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت.
18. سوره (اسراء)، آيه 17/.
19. (اصول كافى)، ج‏1/537.
20. (همان مدرك)536/.
21. (دراسات في ولاية الفقيه)، حسينعلي منتظرى، 1/243.
22. (تحف العقول)، ابن شعبه حرانى، 229/، مؤسسه اعلمى، بيروت.
23. (بحارالأنوار)، ج‏52/235.
24. نام شهري است در هند و در نزديكي غزنه (غزنه اكنون در افغانستان واقع است) كه مردمان آن از دير باز مسلمان بوده اند. ر . ك (مراصد الاطلاع)، ج‏3/1105.
25. جزيره كاوان، يا جزيره بني كاوان، جزيره بزرگي بوده در خليج فارس، بين عمان و بحرين كه داراي روستاها و كشتزارهايي بوده و اكنون مخروبه است. ر . ك: (مراصد الاطلاع)، ج‏1/333.
26. (آبر) يكي از روستاهاي سجستان است. ر.ك: (مراصد الاطلاع)، ج‏1/.
27. (فرهنگ معين)، محمد معين، ج‏5/445. اميركبير، تهران.
28. (همان مدرك) ج‏6/2313.
29. جيلان، همان گيلان است كه نام سرزمين وسيعي از كرانه هاي بحر خزر است كه شامل شهرهاي زيادي از منطقه طبرستان مي شود. ر.ك: (مراصد الإطلاع)، ج‏1/368.
30. (كنزالعمال) حسام الدين هندى، ج‏11/205، 206، 348، 386، مؤسسة الرسالة، بيروت؛ (سنن أبي داود)، ج‏4/94- 125؛ (كمال الدين) شيخ صدوق 525/؛ (سنن ابن ماجه)، ج‏2/1370؛ (كشف الغمة)، ج‏3/281.
31. (بحارالأنوار)، ج‏52/209.
32. (تاريخ الغيبة الكبرى)، ج‏2/248.
33. (همان مدرك)476/.
34. (سنن ابن ماجه)، ج‏2/1347؛ (بحارالأنوار)، ج‏52/227؛ (كنزالعمال)، ج‏11/205.
35. (نور مهدى)، جمعي از نويسندگان، مقاله آقاي دواني 70/، نشر آفاق؛ (دادگستر جهان) اميني 220/.
36. (تاريخ الأمم والملوك)، محمدبن جرير طبرى، ج‏7/25؛ (الكامل في التاريخ)، ابن اثير، ج‏6/249، دار صادر، بيروت؛ (الأعلام)، خيرالدين زركلى، ج‏4/303، دارالعلم للملايينِ، بيروت.
37. ( الكامل في التاريخ)، ج‏7/553.
38. (منتخب الأثر)، لطف الله صافى، 458، داورى، قم.
39. (الأغانى)، ابوالفرج اصفهانى، ج‏17/342، دارالكتب العلمية، بيروت.
40. (مقاتل الطالبيين) ابوالفرج اصفهانى) 164/.
41. (سنن أبي داود)، ج‏4/106 - 109.
42. (الجامع الصحيح)، معروف به (سنن ترمذى)، محمدبن عيسي بن سورة، تحقيق ابراهيم عطره عوض، ج‏4/505، دار احياء التراث العربى، بيروت؛ (كشف الغمة)، ج‏3/266.
43. در كتاب (معجم احاديث المهدى)، از بيش از چهارصد منبع شيعه و سنى، كه مجلدات آن به هزار جلد مي رسد، اين روايات، گرد آمده است. ر . ك: (مجموعه مقالات و گفتارها پيرامون حضرت مهدى) 203/.
44. (علامات الظهور و الجزيرة الخضراء)، سيد جعفر مرتضي عاملي 79/، منتدي جبل عامل اسلامى، قسم الطباعة والنشر، قم.
45. (ارشاد)، شيخ مفيد، ج‏2/368، چاپ شده در مجموعه (مصنّفات شيخ مفيد)، ج‏11/368، كنگره جهاني هزاره شيخ مفيد.
46. (كتاب الغيبة)، نعمانى، 182/.
47. (كشف الغمة في معرفة الأئمة)، علي بن عيسي بن ابي الفتح اربلى، ج‏3/248، دارالكتب الأسلامى، بيروت.
48. (ارشاد) ج‏2/370.
49. (بحارالأنوار)، ج‏52/182.
50. (كتاب الغيبة)، شيخ طوسي 425/، مؤسسه معارف اسلامى، قم.
51. (بحارالأنوار)، ج‏52/103.
52. (منتخب الأثر) 124/، 224، 226.
53. (منتخب الأثر) 124/، 224، 226.
54. (ارشاد)، ج‏2/379.
55. (منتخب الأثر) 469/ - 421؛ (بحارالأنوار)، ج‏52/180 - 279؛ (كنزالعمال)، ج‏11/205 - 348؛ (سنن ابي داود)، ج‏4/106 - 109.
56. (ارشاد)، ج‏2/368؛ (المسائل العشر)، چاپ شده در (مصنفات شيخ مفيد) ج‏3/122، كنگره هزاره مفيد.
57. (بحارالأنوار)، ج‏52/279 - 180.
58. (البرهان في علامات مهدي آخر الزمان)، علاءالدين هندي 183/ - 120، مطبعه خيام، قم؛ (الصواعق المحرّقه)، احمدبن حجر هيثمي مكي 161/ - 167،محمّديه، قم.
59. (بحارالأنوار)، ج‏52/256 - 260؛ (كمال الدين) شيخ صدوق 280/ - 289.
60. (كتاب الغيبة)، نعماني 282/.
61. (بحارالأنوار)، ج‏52/249.
62. سوره (انعام)، آيه /2.
63. (وافى)، ج‏2/444؛ (بحارالأنوار)، ج‏52/249.
64. (علامات الظهور والجزيرة الخضراء) سيد جعفر مرتضي عاملي 57/ - 69.
65. (بحارالأنوار)، ج‏52/217.
66. (كتاب الغيبة)، نعماني 282/.
67. (جامع الرواة)، محمدبن علي اربلى، ج‏1/338، دار الأضواء، بيروت.
68. (بحارالأنوار)، ج‏52/233.
69. (ارشاد)ج‏2/370.
70. (بحارالأنوار)، ج‏52/235.
71. (كتاب الغيبة)، شيخ طوسى، 440/.
72. (ارشاد)، ج‏2/375.
73. (بحارالأنوار)، ج‏52/248.
74. (همان مدرك)215/، 216.
75. (كمال الدين) 651/، (كنزالعمال) ج‏14/272 ح‏3869.
در روايتي از امام صادق(ع) مي خوانيم:.
(السفياني من المحتوم و خروجه من اول خروجه الي آخره خمسة عشرة شهراً سنة اشهر يقاتل فيها، فاذا ملك الكور الخمس، ملك تسعة اشهر ولم يزد عليها يوماً) بحارالأنوار) ج‏52/248.
خروج سفياني از نشانه هاي حتمي است. مدت خروج وى، از ابتداي خرج تا آخر، پانزده ماه به درازا مي كشد. شش ماه از آن را مي جنگد تا به بر شهرهاي پنج گانه مسلط گردد و نُه ما بدون يك روز اضافه حكومت مي كند.
براساس اين روايت، جمع بين پانزده ماه، نُه ماه و شش ماه كه در روايات آمده به اين است كه بگوييم فاصله خروج سفياني تا ظهور، 15 ماه است، ولي با توجه به اين كه شش ماه آن را صرف مبارزه مي كند تا به حكومت مي رسد، مدت حكومت و تسلط وي نُه ماه خواهد بود.
76. شهيد مطهري احتمال داده است كه منظور، وقوع انقلاب اسلامي و هجرت امام خميني از پاريس به ايران است. ر.ك: (پيرامون جمهوري اسلامى) 86/.


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 615
نویسنده : sina95

 (بسم الله الرحمن الرحیم)

3. چند توصيه مهم

روايات ظهور به چند مطلب توصيه و تأکيد دارند.

توصيه اول

نداي آسماني به اسم امام مهدي (عليه السلام) و خبر ظهور او، و خروج سفياني و تسلط او بر شام، هر گونه شک و شبهه را در مورد کساني که ادعاهاي باطل مي کنند، روشن مي سازد.

توصيه دوم

رواياتي که در مورد يماني، سيد حسني و شعيب بن صالح آمده است، هر گونه نيابت خاص يا نمايندگي رسمي آنان را از سوي امام نفي مي کند. البته در مورد نفس زکيه بايد گفت: اگر چه او نماينده امام خواهد شد اما اين اتفاق پس از نداي آسماني و خروج سفياني خواهد بود و تنها پانزده روز به طول مي انجامد.

توصيه سوم

برخي اشخاص و گروه ها تلاش خواهند کرد، خود را به نام مهدي (عليه السلام) يا به نام کساني که در زمان ظهور، قيام مي کنند (مثل سيد حسني، يماني، نفس زکيه و شعيب بن صالح) معرفي نمايند و بنابر روايات برخي صريحاً و برخي با کنايه و اشاره چنين مي کنند.
مفضل بن عمر نخعي مي گويد امام صادق (عليه السلام) فرمود:(1)
« هوشيار باشيد! به خدا سوگند، امام شما سال هاي طولاني غايب مي گردد و مردم امتحان مي شوند. تا اين که برخي مي گويند. او مرده يا هلاک شده است و چشمان مؤمنان بر او گريان است. مانند کشتيِ گرفتار موج دريا، زير و رو مي شويد. هيچ کس نجات پيدا نمي کند، مگر آن که با خدا پيمان بسته و خداوند در قلبش ايمان را محکم گردانده باشد و او را با روح خود کمک نمايد. در آن زمان دوازده پرچم فريب بلند خواهد شد که معلوم نمي شود کدام پرچم حق است. در ادامه مفضل بن عمر گريه مي کند. امام از او مي پرسند: چرا گريه مي کني؟ مي گويد: چگونه گريه نکنم که مي فرماييد دوازده پرچم فريب که معلوم نيست کدام پرچم حق است برافراشته مي شود. ما چه کنيم؟ امام در اين هنگام به خورشيد نگريستند و فرمودند: « آيا خورشيد را مي بيني؟ مفضل جواب داد: بله. امام فرمود: به خدا قسم، امر ما از اين خورشيد واضح تر است. »(2)

نشانه ها و حوادث ظهور (2)

 

شيخ طوسي (3) و نعماني (4) نيز دو روايت به اين مضمون نقل کرده اند که بنابر آن در برخي قيام ها با شعارهاي اصلاح طلبانه و به نام مهدويت (صراحتاً يا کنايتاً) رخ خواهد داد و قضيه قيام امام براي مردم مشتبه مي شود که در اين جا ائمه (عليهم السلام) ضابطه نهضت و قيام امام مهدي (عليه السلام) را روشن ساخته اند: ظهور امام مهدي (عليه السلام) در کمال وضوح و بدون اشتباه رخ مي دهد، زيرا قبل از ظهور برخي نشانه هاي الهي، مانند نداي آسماني و فرو رفتن لشکر سفياني در بيداء، پس از تسلط سفياني بر شام اتفاق خواهد افتاد. البته اين روايات هشدار مي دهند که، در دوران غيبت، براي شيعيان، امتحان سختي در پيش است و تنها کساني بر ولايت ائمه باقي مي مانند که خداوند دل هايشان را محکم گردانيده باشد.
در اين مورد امام صادق (عليه السلام) فرمود: « قائم ما خروج نمي کند مگر اين که دوازده نفر از بني هاشم خروج کنند و مردم را به سوي خويش دعوت نمايند ». (5) شيخ مفيد نيز اين روايت را در کتاب ارشاد نقل کرده است. (6)
البته بعيد نيست کساني که منسوب به بني هاشم اند حرکت هايي اصلاحي کنند و هدف اصلي ايشان سيطره و حکومت باشد، چنانچه قبل از اين، بني عباس که منسوب به بني هاشم بودند چنين کردند و با شعار « رضا من آل محمد » و جلوگيري از ظلم و ستم به اهل بيت پيامبر و شيعيان، قيام نمودند اما پس از تسلط بر اوضاع، حفظ حکومت محور و غايت اصلي کارهايشان قرار گرفت، به گونه اي که هيچ چيز را بر آن مقدم نمي دانستند.
يکي ديگر از حوادث عجيب روزگار اين است که منصور دوانيقي (خليفه عباسي) که به ظلم و ستم به شيعيان و اهل بيت و قتل ايشان معروف است شعار ياريِ مهدي اهل بيت را سر مي دهد و علامت هاي ظهور را منتشر مي کند.
شيخ طوسي در کتاب الغيبة و مفيد در کتاب ارشاد و کليني در کافي از اسماعيل بن حسام نقل مي کنند: « روزي منصور دوانيقي به سيف بن عميره گفت: اي سيف، بايد منادي از آسمان به اسم يکي از فرزندان ابوطالب ندايي بلند کند. گفتم: آيا اين مطلب را کسي روايت کرده است. گفت: قسم به آن کس که جانم در دست اوست، شنيدم که مي گفت: بايد منادي از آسمان نام مردي را ببرد. گفتم: اي اميرالمومنين! من اين حديث را تاکنون نشنيده بودم. گفت: اي سيف، اگر چنين اتفاقي رخ دهد، من اولين کسي هستم که او را پاسخ مي گويم. اين را يکي از پسرعموهايم روايت کرده است. گفتم: کدام يک گفت: يکي از اولاد فاطمه (عليها السلام) . سپس ادامه داد: اي سيف، اگر من اين را از ابوجعفر محمد بن علي ( امام محمد باقر (عليه السلام)) نشنيده بودم از همه اهل دنيا نيز نمي پذيرفتم، ولي چه کنم که او محمد بن علي (عليه السلام) است. »(7)
بنابراين منصور عباسي هم با همه خودرأيي در حکومت، به شعار ظهور امام تمسک مي جويد.
در روايتي ديگر، کليني از حسين بن ابوالعلاء نقل مي کند که امام صادق (عليه السلام) فرمود: « جف ابيض پيش من است. گفتم: چه چيزي در آن است؟ فرمود: زبور داود، تورات موسي، انجيل عيسي، صحف ابراهيم و حلال و حرام و مصحف فاطمه (عليها السلام). البته قرآن نيست اما در آن همه احتياج مردم به ما، وجود دارد، اما ما به هيچ کس احتياج نداريم؛ حتي جَلدَة ( حکم حد شرعي ) نصف جلده و ربع جلده و ارش خدش نيز در آن [ کتاب ] وجود دارد. علاوه بر اين ها جفر احمر نيز نزد من است. گفتم: در جفر احمر چيست؟ فرمود: سلاح، که براي جنگ و خونريزي باز مي شود و صاحب سيف (امام زمان (عليه السلام)) آن را براي قتل استفاده مي کند.
عبدالله بن ابي يعفور گفت: اصلحک الله، آيا بني الحسن ( مراد برخي از نوادگان امام حسن مجتبي) اين را مي دانند؟ فرمود: « به خدا سوگند مي دانند، چنان که شب و روز را مي شناسند، اما آنان حسودند و با انکار حق به دنبال دنيا مي روند که اگر حق خويش را با حق طلب کنند بر ايشان بهتر است. »(8)
از ظاهر روايات چنين برمي آيد که سؤال ابويعفور اشاره به قيام مسلحانه امام مهدي (عليه السلام) ( از اولاد امام حسن) دارد، در حالي که دسته اي سادات حسني با استفاده از شعار مهدويت قيام مي کردند. مانند قيام مسلحانه برخي از آنان به عنوان نفس زکيه که يکي از اشخاص مرتبط با ظهور مصلح موعود که زمين را پر از عدل و داد مي کند مي باشد و با اين که سادات حسني از جهت خانوادگي از بني العباس به اهل بيت نزديک تر بودند، اما حق خويش ( ايستادگي در برابر ظلم بني عباس ) را راهي غير صحيح مي طلبيدند.
شيخ مفيد نيز در مورد علائم ظهور نقل مي کند: « از علامت هاي ظهور خروج شصت دروغ گوست که همگي ادعاي نبوت مي کنند و دوازده نفر از آل ابي طالب که همگي ادعاي امامت مي نمايند. »(9) يا روايت نعماني از امام صادق (عليه السلام) :« قائم (عليه السلام) قيام نخواهد کرد مگر اين که دوازده نفر قيام کنند و همگي ادعاي رؤيت امام را دارند، در حالي که امام، آنان را تکذيب مي نمايد. »(10)
يعني امام (عليه السلام) پس از قيام، آنان را تکذيب مي کند. البته در روايتي که علامه مجلسي (11) در بحارالأنوار از نعماني نقل کرده است لفظ « فيکذبونهم » آمده است؛ يعني مردم ادعاي اين دوازده نفر را تکذيب مي کنند.
در روايت نعمان از ابوخالد کابلي که در مورد مشخصات امام سؤال شده است، حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) مي فرمايند: « ابوخالد اين مشخصات را براي چه مي پرسي؟ ابوخالد جواب مي دهد: مي خواهم او را به اسم بشناسم. امام مي فرمايد: سؤال سختي از من پرسيدي. سؤالي که تاکنون به کسي جواب آن را نگفته ام. اگر به کسي گفته بودم به تو نيز مي گفتم. در مورد کسي پرسيدي که حتي اگر اولاد فاطمه (عليها السلام) او را بشناسند مي خواهند قطعه قطعه اش کنند. »(12)

توصيه چهارم

در روايات ظهور از تعيين وقت جلوگيري و نهي شده است و هم چنين کساني که تعيين وقت مي کنند دروغ گو معرفي شده اند. در اين روايات بيان شده است که وقت ظهور بر همگان مخفي است. حتي در برخي از آن ها امکان وقوع تغيير در علامت هاي حتمي ظهور بيان شده است. البته در اصل ظهور امام (عليه السلام) هيچ تغيير و بدايي حاصل نمي شود که وعده خداوند حتمي است.
اين مطلب شعار تمامي مدعيان را باطل مي نمايد، زيرا ادعاي تعيين وقت، مدعي را به دردسر مي اندازد، اگرچه به انگيزه ي صيد ساده دلان و غافلان صورت گيرد.
يکي از آن روايات را نعماني به واسطه معتبر از محمد بن مسلم چنين نقل مي نمايد: امام صادق (عليه السلام) فرمود: « اي محمد! هر کس به تو خبر داد که ما تعيين وقت کرديم او را تکذيب کن که ما براي هيچ کس تعيين وقت نمي کنيم ». (13)
در روايت ديگر امام صادق (عليه السلام) مي فرمايند: « خداوند ابا دارد مگر اين که تعيين وقتِ دروغ گويان را رسوا مي سازد »(14) يا: « زمان اين امر را ( ظهور ) معيّن نمي کنيم. »(15)
يا روايت ابوبصير از امام صادق (عليه السلام) که گفت: فدايت شوم، قائم (عليه السلام) در چه زماني خروج مي کند؟ حضرت فرمود: « ما اهل بيت تعيين وقت نمي کنيم که وقت گذاران دروغ مي گويند. اي ابو محمد، قبل از اين امر (ظهور) پنج علامت رخ مي دهد. ندا در ماه رمضان، خروج سفياني، خروج خراساني، قتل نفس زکيه و خسف بيداء ( فرو رفتن لشکر عثماني در سرزمين بيداء). قائم خروج نمي کند مگر وقتي که منادي از ميان آسمان و در شب 23 رمضان به نام او ندا دهد. گفتم : به چه ندا مي دهد؟ فرمود: به اسم او و پدرش . [ مي گويند : ] آگاه باشيد فلاني فرزند فلاني قائم آل محمد است. از او فرمان بريد. اين ندا را همه موجودات زنده مي شنوند و حتي هر کس خوابيده باشد بيدار مي شود و به حياط خانه اش مي آيد و عروس از حجله بيرون مي آيد و قائم پس از اين خروج مي کند و اين نداي جبرئيل است. (16)
اين روايت مانند چنين روايت ديگر تصريح مي کند که نامعلوم بودن وقت ظهور امام (عليه السلام) يکي از اعتقادات مذهب اهل بيت است و چند علامت حتمي ظهور وجود دارد که آشکارترين آن ها نداي آسماني و خروج سفياني است.
نعماني از استادش شيخ کليني روايت مي کند که عبدالرحمن بن کثير گفت: « نزد امام صادق (عليه السلام) بودم که مهزم خدمت آن حضرت رسيد و گفت: فدايت شوم، آن امري که ما انتظارش را مي کشيم چه زماني رخ خواهد داد؟ فرمود: اي مهزم، وقت گذاران دروغ مي گويند و عجله کنندگان هلاک مي شوند و کساني که تسليم اند نجات مي يابند. »(17)
فضيل بن يسار از امام باقر (عليه السلام) نقل مي کند: « گفتم کي اين امر (ظهور) رخ مي دهد؟ فرمود: وقت گذاران دروغ مي گويند. وقت گذاران دروغ مي گويند. موسي (عليه السلام) چون به ديدار خداوند ( در کوه طور ) رفت، به امتش وعده داد که سي روز به طول مي انجامد. زماني که خداوند ده روز بر اين سي روز افزود، امتش گفتند: موسي برخلاف وعده اش عمل کرد و کردند آنچه کردند. اگر ما چيزي را پيش بيني کرديم و رخداد بگوييد خداوند راست گفت و اگر چيزي را پيش بيني کرديم و خلافش شد، باز بگوييد خداوند راست گفت. در اين صورت دو بار اجر مي بريد. »(18)
از ذيل روايت مذکور چنين بر مي آيد که حتي ممکن است علامت هاي حتمي ظهور نيز تغيير کند، چنانچه ممکن است وقت ظهور تغيير کند. داود بن ابوالقاسم مي گويد: « نزد امام جواد (عليه السلام) بودم. در مورد سفياني صحبت به ميان آمد و اين که در روايت آمده، امري حتمي است. گفتم: آيا خداوند در امر حتمي نيز تغيير مي دهند؟ فرمود: بله. گفتم: مي ترسيم که خداوند در مورد قائم (آل محمد) نيز تغيير دهد. فرمود: قائم وعده قطعي خداست. »(19)

توصيه پنجم

آنچه از اين روايات برمي آيد، صبر و استقامت در دوران فتنه و امتحانِ غيبت کبري است. ابوبصير در اين مورد مي گويد: از امام محمد باقر (عليه السلام) شنيدم که مي فرمود: « به خدا سوگند جدا مي شويد، به خدا سوگند که خالص مي شويد. به خدا سوگند که غربال مي شويد، چنان که زوال (20) از گندم جدا مي شود. »(21)
عبدالله بن يعفور مي گويد: از امام صادق (عليه السلام) شنيدم مي فرمود: « واي بر طاغيان عرب، از شر آنچه بر سرشان فرود خواهد آمد. گفتم: فدايت شوم، چه تعدادي از عرب ها به همراه قائم (آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) ) هستند؟ فرمود: تعداد کمي. گفتم: به خدا سوگند که بسياري از آنان اين قضيه (ظهور) را نقل مي کنند. فرمود: بايد که مردم خالص گردند و جدا شوند و غربال گردند و عده زيادي از غربال خارج مي شوند. »(22)
در روايات ديگري به امام گفتند: « پيروان و شيعيان او (امام مهدي (عليه السلام)) زيادند. امام صادق (عليه السلام) فرمود: اگر تعداد سيصد و اندي کامل گردند آن که مي طلبيدش مي آيد. اما شيعه ما کسي است که صدايش از گوشش و دشمني اش از خودش به ديگري تجاوز نمي کند و مدح ما را آشکار نمي گويد (تقيه مي کند) و با ما دشمني و بغض نمي ورزد و عيب ما نمي جويد و بي ادبانه با ما صحبت نمي کند و اظهار دوستي ما نمي کند، در حالي که بغض ما را داشته باشد. و اظهار بغض ما نمي کند در حالي که ما را دوست داشته باشد. گفتم: پس با اين عده که مي گويند شيعه هستيم چه بايد کرد؟ فرمود: در بين آنان جدايي و خلوص و تبديل رخ خواهد داد. آنان نابود مي شوند و کشته خواهند شد و ميانشان اختلاف مي افتد. بدانيد که شيعيان ما مانند سگ زوزه نمي کشند و مانند کلاغ طمع نمي ورزند و دست خود به گدايي دراز نمي کنند حتي اگر از گرسنگي بميرند. »(23)

توصيه ششم

اين روايات هشدار مي هند که در دامن مدعيان دروغين گرفتار نشويم؛ کساني که مدعي قيام اصلاحي امام مهدي (عليه السلام) هستند. در اين باره، روايت عياشي از جابر جعفي از امام باقر (عليه السلام) که امام فرمود: « زمين گير شو حتي دست و پايت را هم حرکت مده ( هيچ گونه فعاليتي مکن) تا علامت هايي که بيان مي کنم را ببيني ». پس حضرت علامت هاي حتمي ظهور را بيان مي کند و در ادامه مي فرمايد:« از کساني که از آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) رويگردان شده اند، به دور باش و هيچ کدام را پيروي مکن تا اين که مردي از اولاد حسين (عليه السلام) که با او عهد رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)، و پرچم و سلاح اوست... ببيني. »(24)
در روايتي اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:(25) « قائم [ آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) ] قيام نمي کند، مگر زماني که چشم دنيا کور شود و قرمزي در آسمان آشکار گردد و اين قرمزي اشک هاي فرشتگان عرش الهي بر اهل زمين است تا اين که عده اي پست فطرت که به سوي فرزندم دعوت مي کنند، قيام مي نمايند و آن ها از فرزندم سخت دورند. آنان گروهي پست و رذل اند که بر مردم شرور مسلط اند، اما در مقابل ظالمان و حاکمان خاضع اند. »(26)
در روايت ديگر، امام باقر (عليه السلام) مي فرمايند: « اي جابر، ملازم زمين شو و هيچ حرکتي مکن، تا موقعي که علاماتي را که بيان مي کنم اتفاق افتد. »(27) سپس امام باقر (عليه السلام) علامت هاي ظهور را فرمودند.
ابوخالد کابلي از امام محمد باقر (عليه السلام) نقل مي کند: « انگار مي بينم که عده اي از شرق قيام مي کنند، اما باز حقشان داده نمي شود. در اين هنگام دست به شمشير مي شوند و شمشيرهايشان را بر گردن آنان ( حاکمان) مي نهند. آنچه را طلب کرده بودند مي دهند. آنان قبول نمي کنند و به قيام خود شدت مي بخشند و آن را به صاحب شما (امام مهدي (عليه السلام)) مي دهند.
کشته هاي آنان شهيد هستند. البته اگر من آن زمان را درک مي کردم، خودم را براي صاحب اين امر ( امام زمان ) (عليه السلام) حفظ مي نمودم. »(28)
به احتمال زياد اين روايت در مورد سيد حسني خراساني است، زيرا او از شرق ( خراسان يا ديلم ) ظاهر مي گردد و هم اوست که پرچم قيامش را در کوفه به امام (عليه السلام) مي سپارد و برخي از سپاهيان او از ياران قائم آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) مي باشند. او زمين را از ظلم و ستم پاک مي گرداند تا به کوفه برسد. در عين حال امام باقر (عليه السلام) توصيه مي کنند که شيعيان نيرو و قدرت خويش را براي ياري امام مهدي (عليه السلام) نگه دارند و از لشکر حسني نيز دوري جويند. چنان که گذشت برخي از لشکر حسني زيدي مسلک اند و از اطاعت امام (عليه السلام) سرپيچي مي کنند.
مي توان چنين برداشت کرد که فکر غالبِ لشکر حسني در مورد امامت، عهده دار شدن اصلاح امور است ( و نه نص الهي ). در برخي از روايات ديگر نيز آمده است که پرچم يماني به هدايت نزديک تر است، زيرا يماني صراحتاً به سوي امام دعوت مي کند و اعتقاد يماني به امامت، با نص الهي و محدود به دوازده تن است، برخلاف سيد حسني که معتقد است امامت کند، به تصدي آشکار جهت اصلاح امور امت و روايت از اين اعتقاد با نام زيديه اسم برده شده است و مراد، اعتقاد و مرام زيدي است نه وجود زيديه در لشکر سيد حسني. يونس بن يعقوب مي گويد: از امام صادق (عليه السلام) شنيدم که مي فرمود: « موقعي که سفياني شورش کند، لشکري به سوي ما و لشکري به سوي شما گسيل مي دارد. در اين هنگام حتي با سختي و مشقت خود را به ما برسانيد. »(29)
بنابراين روايت، همچون روايت قبلي، امام (عليه السلام) نهضت و آماده سازي براي قيام را منحصر در شخص امام مهدي (عليه السلام) مي داند؛ يعني شيعيان نيروي خود را براي قيام امام ذخيره کنند و در ساير قيام ها و حرکت ها شرکت نکنند. (30)
در روايت ديگري، امام باقر (عليه السلام) به بريد مي فرمايد: « اي بريد، از گروه اصهب ( سرخ و سفيد موي ) دوري کن. گفتم: اصهب چيست؟ فرمود: همان ابقع ( رنگارنگ و پيس ) است. گفتم: ابقع چيست؟ فرمود: يعني لک و پيس و به سفياني نزديک مشو، و از دو فراري از فلان طايفه که به مکه مي آيند، برحذر باش که اموال مردم را به ناحق قسمت مي کنند و خود را شبيه قائم ( آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم)) مي کنند. از منحرفان آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز برحذر باش. »(31)
علامه مجلسي در ذيل اين روايت مي گويد: مراد از منحرفان همان زيديه اند که سست عقيده اند و چون از اولاد حضرت فاطمه (عليها السلام) محسوب مي شوند به آل محمد منسوب شده اند.
به هر حال اين روايات بيان مي کند که در قيام هايي از قبيل اصهب و سفياني که در شام به وقوع مي پيوندد، شعار فريبنده اصلاح طلب و هدايت گري سر داده مي شود که موجب گمراهي عده اي را فراهم مي سازد. البته اين جدايي از قيام هايي است که شعارشان پيوند با حرکت اسلامي حضرت مهدي (عليه السلام) است.
سدير مي گويد: امام صادق (عليه السلام) به من فرمود: « اي سدير، ملازم خانه ات شو و اين کار را آن قدر در طول شب ها و روزها ادامه بده تا خبر شورش سفياني را بشنوي. در اين موقع به سوي ما آي، ولو بر روي زانو ( به هر سختي که شده ) »(32) حضرمي شبيه اين روايت را از امام صادق (عليه السلام) نقل مي کند و در ادامه امام مي فرمايد: « وقتي سفياني در شام ظاهر شد، به سوي صاحبتان ( امام زمان (عليه السلام)) کوچ کنيد. »(33)
در روايتي ديگر، فضل کاتب مي گويد: « برخي از اصحاب امام صادق (عليه السلام) آهسته با هم گفت و گو مي کردند. امام فرمود: در مورد چه چيزي مخفيانه صحبت مي کنيد؟(34) بدانيد که خداوند با عجله ي بندگانش عجله نمي کند و جابه جايي کوه راحت تر از زوال حکومتي است که اجلش فرا نرسيده باشد. سپس فرمود: او فلان، فرزند فلان (هفتمين)، فرزند فلان است. گفتم: چه علامتي ميان ما و او وجود دارد، فدايت شوم؟ فرمود: اي فضيل، از جاي خود حرکت مکن، تا موقعي که سفياني شورش کند. وقتي او شورش کرد، به سوي ما آييد- سه بار فرمود: - و اين از علائم قطعي است. »(35)
روايت مذکور در مورد قيام ابومسلم خراساني عليه بني اميه و توافق او با بني عباس پس از نااميد شدن از اجابت دعوتش از سوي امام صادق (عليه السلام) و سادات حسني است.
در روايتي ديگر، ابوجارود از امام باقر (عليه السلام) مي خواهد که نصيحتش کند. حضرت مي فرمايد: « تو را به رعايت تقواي الهي و اين که در اين شورش عمومي ملازم خانه باشي، توصيه مي کنم. خوارج ما برحذر باش که به جايي نمي رسند و بدان که بني اميه حکومتي دارند که تا اجلش فرا نرسد، مردم نمي توانند از آن جلوگيري کنند و براي اهل حق دولتي است که در وقت خودش، خداوند براي هر کدام از ما اهل بيت اراده کند، خواهد داد. هر کس از شما آن ايام را دريابد همراه ما به اوج مي رسد و اگر قبل از آن بميرد ضعيف خواهد بود. بدان که هيچ گروهي براي دفع ظلم و ياري دين قيام نخواهد کرد مگر اين که خودخواهي و گرفتاري هاي آنان را به زمين خواهد زد و شکست مي خورند. تا اين که گروهي که در بدر، همراه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) حاضر بودند قيام مي کنند. آنان هر کس را بکشند نجات پيدا نمي کند. هر کس را بزنند ديگر توان برخاستن ندارد و هر کس را زخمي کنند بهبود پيدا نمي کنند. گفتم: اينان چه کساني اند؟ فرمود: فرشتگان. (36)
امام باقر (عليه السلام) در جايي ديگر مي فرمايند: « قيام قائم ما اهل بيت شبيه قيام رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) است و هر کس از ما اهل بيت قبل از قيام قائم قيام نمايد، مانند جوجه اي است که از لانه اش خارج شود و بچه ها با او بازي کنند ( يعني قيامش به نتيجه اي نمي رسد. )(37)
از مجموعه توصيه هايي که ائمه (عليهم السلام) کرده اند، روشن مي شود که آن بزرگواران تأکيد بسياري داشتند که از جنبش هاي فريبنده با شعارهاي اصلاح طلبانه فريب نخوريد و آنان را نائب امام نخوانيد حتي ستارگان دوران ظهور (مثل يماني، حسني، شعيب بن صالح) نيز نيابتي از سوي امام ندارند.
ديگر اين که علامت بسيار مهم اتمام غيبت کبري و مبدأ ظهور امام در مدينه و پس از آن، ظهور اصلي و علني امام در مکه، همانا نداي آسماني جبرئيل در ماه رجب و يا رمضان است.
علامت دوم نيز تحرکات سفياني در سرزمين شام و تشکيل حکومت در آن جا و فرستادن عده اي از سپاهيانش به صورت مخفيانه به سمت عراق و مدينه به جهت مقابله با امام مهدي (عليه السلام) است که پس از آن، لشکر سفياني در سرزمين بيداء فرو خواهند رفت.
نکته ديگر اين که تعيين وقت ظهور از جانب هر کس باشد، چيزي جز حيله و نيرنگ براي جذب مردم ساده دل و رسيدن به رياست هاي باطل نيست؛ بنابراين بر شيعيان لازم است که در غيبت کبري تا زمان ظهور آن حضرت بر اعتقاد به ائمه اثنا عشر و امامت امام حاضر و زنده، مهدي موعود ثابت قدم بمانند و ولايت او را گردن گيرند و از دشمنان او و اهل بيت دوري قلبي و عملي جويند. هم چنين به احکام اثبات شده از سوي اهل بيت تمسک جويند و مفتون شعارهاي فريبنده که منجر به زايل شدن تولي و تبري و دوري از فقه و معارف اهل بيت (عليهم السلام) مي شود، نگردند.

پي نوشت ها :

1. إياکم و التنوبه، أما و الله ليغيبنّ إمامکم سنيناً من دهرکم، و ليمحّص حتي يقال مات أو هلک بأي وادٍ سلک ولتدمعنّ عليه عيون المؤمنين و لتکفأنّ کما تکفأ السفن في أمواج البحر، فلا ينجو الاّ من أخذ الله ميثاقه و کتب في قلبه الإيمان و أيّده بروح منه و لتعرفنّ اثنتا عشره رأية مشتبة لا يدري أيّ من أيّ.
2. شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ص 347.
3. شيخ طوسي، الغيبه، ص 338.
4. نعماني، الغيبة، ص 152.
5. الغيبة، ص 437 و علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 209.
6. شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص 372.
7. شيخ طوسي، الغيبة، ص 433 و شيخ مفيد، ارشاد، ج2، ص 370 و کليني، کافي، ج8، ص 255.
8. کليني، کافي، ج1، ص 240.
9. شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص 368 و علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 220.
10. نعماني، الغيبة، ص 277.
11. علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 344.
12. نعماني، الغيبة، ص 289.
13. همان، ص 289.
14. همان.
15. همان.
16. همان.
17. همان، ص 294.
18. همان.
19. همان، ص 302 و علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج 52، ص 250.
20. دانه هايي تلخ که شبيه گندم است در گندم زارها مي رويد.
21. نعماني، همان، ص 205.
22. همان، ص 204.
23. همان، ص 203.
24. تفسير عياشي، ج1، ص 64 و علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 222-224.
25. لا يقوم القائم حتي تفقأ عين الدنيا و تظهر الحمزة في السماء و تلک دموع حملة العرش علي أهل الأرض و حتي يظهر فيهم قوم لاخلاق لهم يدعون لولدي و هم براء من ولدي تلک عصابة ردينة لاخلاق لهم علي الأشرار مسلطة و للجبابره مفتنة و للملوک مبيرة.
26. نعماني، الغيبة، ص 140 و علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 226.
27. همان، ص 279 و همان، ص 237.
28. همان، ص 273 و همان، ص 242.
29. همان، ص 306 و همان، ص 253.
30. البته واضح است که اين دستورها در مورد حوادث نزديک به ظهور امام و پس از شنيدن نداي آسماني است.
31. علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 269.
32. همان، ص 271.
33. همان، ص 272.
34. به احتمال زياد و با توجه به ذيل حديث، اصحاب امام در مورد ظهور قائم آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) و سقوط حکومت وقت گفت و گو مي کردند.
35. کليني، روضه کافي، ج1، ص 274.
36. نعماني، الغيبة، ص 194.
37. همان، ص 199.


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 510
نویسنده : sina95

 1. نشانه هاي ظهور
ائمه (عليهم السلام) ابتداي غيبت کبري و جدايي شيعه از حجت خدا را تمام شدن دوره نيابت خاصه پس از مرگ نايب چهارم علي بن محمد سمري بيان کرده اند. و در مورد انتهاي غيبت کبري علامت هاي زيادي بيان فرموده اند.

 

 

علامت هاي سال ظهور

ابتداي خروج امام از مکه و بيت الله الحرام در روز عاشورا خواهد بود و امام خطبه اي خواهد خواند که همه انسان ها خصوصاً شيعه منتظر آن مي باشند. جبرئيل (عليه السلام) و سپس ياران آن حضرت که به تعداد اصحاب بدر هستند، اولين کساني اند که با او بيعت مي کنند.

علامت هاي نزديک به سال ظهور

شيخ صدوق از امام صادق (عليه السلام) روايت مي کند: قبل از قيام قائم پنج علامت آشکار خواهد شد: يماني، سفياني، نداي آسماني، فرو رفتن [ عده اي ] در سرزمين بيدأ و قتل نفس زکيه. »(1)

اول:

خروج سيد حسيني از نسل امام حسين از ناحيه يمن که به او يماني مي گويند.

دوم:

خروج شخصي از ناحيه ي شام که ادعا مي کند عثمان بن عنبسه از نسل بني اميه و ابوسفيان است که به او سفياني مي گويند.

سوم:

نداي جبرئيل در آسمان است که همه ي اهل جهان به هر زبان آن را خواهند شنيد. اين ندا چنين است: حجت ظاهر شده و حق با علي و خاندان اوست. البيان در اين مورد روايت مي کند: در خيمه امام صادق (عليه السلام) بودم. گوشه خيمه را کنار زد و فرمود: « امر ما ( ظهور حجت خدا ) روشن تر از خورشيد خواهد بود ». سپس فرمود: « منادي از آسمان ندا خواهد داد و امام را به نام مي خواند و ابليس نيز مانند ليلة العقبه از زمين فرياد مي کشد. »(2)

چهارم:

عده اي از سربازان عثماني که از شام به جنگ امام زمان مي روند، در سرزمين بيداء (نزديک مدينه) به زمين فرو خواهند رفت.

پنجم:

قتل نفس زکيه. او جواني از سادات حسني است که پس از بيعت پنهاني با امام زمان (عليه السلام) براي دعوت اهالي مکه بدان جا مي رود اما آن ها او را مي کشند. از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است که بين قيام قائم آل محمد (صلّي الله عليه و آله و سلم) و قتل نفس زکيه تنها پانزده شب فاصله است. (3)
امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: امر سفياني قطعي است و خروج او در ماه رجب است و نداي آسماني در شب جمعه، 23 رمضان رخ مي دهد و منادي نام قائم آل محمد (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را خواهد برد. گفتم: آيا نداي عمومي است يا خصوصي؟ فرمود: عمومي و همه مردم به هر زباني خواهند شنيد. زراره پرسيد: زماني که نام قائم آل محمد (عجل الله تعالي فرجه الشريف) برده شود آيا ديگر مجال مخالفت باقي خواهد ماند؟ فرمود: ابليس مردم را به حال خود نخواهد گذاشت او هم ندا مي دهد و القاي شک مي کند ».
و فرمود: « صداي جبرئيل از آسمان و صداي ابليس از زمين خواهد بود تنها صداي اول را گوش کنيد و مواظب باشيد که صداي دوم شما را به فتنه نيفکند ». و فرمود: « منادي از آسمان در اول روز ندا خواهد داد: حق با علي و شيعيان اوست. سپس ابليس در انتهاي روز از زمين فرياد مي کشد که حق با سفياني و پيروانش است که اهل باطل به شک و ترديد مي افتند. »(4)

ششم:

خسوف و کسوف. امام باقر (عليه السلام) در جايي ديگر مي فرمايد: « در آستانه اين امر ( ظهور ) دو اتفاق مي افتد خسوف ماه در پنجم [ ماه ] و کسوف خورشيد در پانزدهم و از زمان هبوط آدم (عليه السلام) به زمين چنين نشده است که در اين هنگام حساب ستاره شناسان به هم مي خورد. (5)

هفتم:

نعماني در کتاب الغيبة از امام صادق (عليه السلام) روايت مي کند: « نداي آسماني و خروج سفياني و قتل نفس زکيه و رنگارنگ شدن آسمان از علامت هاي قطعي اند و نداي آسماني در ماه رمضان خواب را بيدار و بيدار را هراسناک و دختران جوان را از حجله بيرون خواهد کشيد. » (6) اين روايات علاوه بر علامت هاي حتمي قبلي، آن رنگارنگ شدن آسمان را نيز بيان کرده است.
در روايت ديگري امام باقر (عليه السلام) مي فرمايد: « بايد فلان خاندان نيز حکومت کنند و سپس اختلاف پيدا کنند و حکومتشان متزلزل گردد و خراساني از مشرق و سفياني از مغرب قيام کنند و هر دو مانند اسب مسابقه به سوي کوفه خواهند رفت. تا اين که [ آن خاندان ] به دست خراساني و سفياني نابود گردند و هيچ کس از آنان باقي نخواهد ماند. » و فرمود: « خروج سفياني و يماني و خراساني در يک سال و يک ماه و يک روز رخ خواهد داد و مانند مهره ها اين حوادث بسيار منظم و پشت سر هم اتفاق خواهد افتاد. و از همه طرف ترس و وحشت هجوم خواهند آورد. واي بر کسي که آن ها را تبعيت کند. در اين پرچم ها هيچ پرچمي از پرچم يماني برحق نخواهد بود که او پرچم و علامت هدايت است، زيرا او شما را به صاحبتان مي خواند. [ قيام ] سفياني و قائم (عليه السلام) در يک سال مي باشند. »

2- شخصيت هاي دوران ظهور

مقدمه

در سال هاي اخير پرسش هايي در مورد شخصيت هاي زمان ظهور امام زمان (عليه السلام) مطرح شده است. از جمله اين که آيا ايشان که ستارگان دوران ظهورند، از جانب امام زمان (عليه السلام) دارند؟ آيا مي توان گفت ايشان نايب خاص و سفيران آن حضرت اند؟
از سويي ديگر بايد توجه داشت که در روايات اهل بيت به صورت قطعي نيابت خاص و سفارت امام زمان (عليه السلام) در زمان غيبت کبري رد شده و اجماع علماي شيعه اماميه بر آن گواه است.
ستارگان دوران ظهور که در روايات نام و علامت آنان ذکر شده، يماني خراساني، حسني، شعيب بن صالح، نفس زکيه و ... هستند. ايشان پيشگامان ظهور امام هستند. سؤالي که مطرح است اين است که آيا ايشان نزد امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) منصب خاصي دارند يا اين که صرفاً از ايشان به خوبي ياد شده است؟

يماني و حسني

در برخي روايات مثل روايت نعماني از ابوبصير که امام باقر (عليه السلام) در مورد علائم حتمي و قطعي ظهور، مانند نداي آسماني جبرئيل در ماه رمضان و بعد از آن فرياد ابليس لعين و خروج سفياني و خراساني سخن مي گويند، آمده است: « خروج سفياني و يماني و خراساني در يک سال و يک ماه و يک روز، پشت سر هم اتفاق مي افتد و ترس همه جا را فرا مي گيرد. واي بر کسي که از آنان پيروي کند و در اين بين هيچ پرچمي، هدايت گرتر از پرچم يماني نيست که همانا پرچم هدايت است، زيرا او شما را به صاحبتان رهنمون مي کند. وقتي يماني خروج کند فروش سلاح بر هر مسلماني حرام است (يعني همه بايد سلاح هاي خود را نگه دارند) و وقتي يماني خروج کرد به او بپيوندند که پرچمش، پرچم هدايت است و بر هيچ مسلماني حلال نيست که از او روي گردان شود. هر کس چنين کند از اهل آتش است، زيرا او به حق و و راه راست دعوت مي کند... ». (7) همين حديث را راوندي هم نقل کرده است. (8)
در اين روايت چند نکته وجود دارد:

نکته اول:

خروج يماني از علائم قطعي و حتمي ظهور امام (عليه السلام) است و علائم ديگر عبارتند از: نداي آسماني، حکومت سفياني در شام و خروج خراساني ( حسني )؛ بنابراين قبل از نداي آسماني و حکومت سفياني در شام کسي نمي تواند ادعا کند که يماني يا خراساني است؛ به عبارت ديگر محدوده خروج اين دو شخص ( يماني و خراساني ) در سال ظهور، همانا نداي آسماني و فرو رفتن لشکر سفياني در بيداء و خروج سفياني است.

نکته دوم:

مقتضاي استدلال روايت در مورد يماني: « او پرچم هدايت است و او شما را به صاحبتان دعوت مي نمايد »، دوري جستن از پرچم حسني و عدم خلوص دعوت او به مهدي (عليه السلام) است. در روايت ديگر نيز آمده است که برخي از لشکريان حسني معتقدند که امامت بر عهده کسي است که رهبري و صلاح امور را در دست دارد و نيازي به نص الهي نمي باشد و در روايات به آن ها زيديه گفته شده است که اين اشاره به اعتقاد آنان دارد نه اين که واقعاً آن ها زيدي مذهب باشند.
به عبارت ديگر، حسني، يا خراساني معتقد است که امامت، بر دست گرفتن امور و اصلاح علني است، در حالي که يماني آن را به نص الهي بر ائمه (عليهم السلام) که آخرين ايشان امام مهدي (عليه السلام) است، مي داند.
هم چنين در روايت آمده است رويگرداني از يماني حرام است، زيرا او به سوي حق و راه راست و به سوي امام (عليه السلام) دعوت مي کند و ملاک درياريِ او، ميزان و حدود شريعت مقدس است. به بياني دقيق تر روايت دلالت دارد بر اين که هر گونه عملي بر ضد يماني که موجب کندي حرکت او گردد، حرام است، زيرا در روايت آمده است: « و لا يحلّ لمسلم أن يلتوي عليه » و بين « يلتوي عليه » و « يلتوي عليه » اين تفاوت وجود دارد که اولي به معناي مخالف است، اما دومي به معناي کناره گيري و دوري جستن است.
منظور امام که مي فرمايند به او بپيونديد، ياري رساندن به اوست و ظاهراً در مورد کساني است که يماني را مي بينند يا در مسير حرکت او قرار مي گيرند، زيرا در برخي از روايات آمده است شيعيان براي آماده سازي بيعت با امام زمان (عليه السلام) در مسجد الحرام، به سوي مکه حرکت مي کنند.
روايت مذکور روشن مي سازد که علامت يماني اين است که مردم را به صورتي کاملاً واضح و شفاف، به سوي حضرت حجت (عليه السلام) دعوت مي کند و برنامه ي او اعلام نام مبارک امام منتظر و دعوت به سوي ولايتِ او و طريقه اهل بيت (عليهم السلام) است.
يکي ديگر از علامت هاي يماني که روايت بدان اشاره دارد، خروج از سرزمين يمن است که وجه تسميه اوست. چه بسا يمن، تهامه که قسمتي از سرزمين حجاز است و حتي مکه را نيز دربرگيرد، اگر چه در برخي روايات به صراحت بيان شده است که خروج او از صنعا (در يمن) خواهد بود.
نکته مهم اين که از روايات استفاده نمي شود که يماني نايب خاص امام باشد و هيچ اشاره اي به اين موضوع يا وجود ارتباط و اتصالي خالص ميان او و حضرت نشده است. بلکه مدار دعوت او، ميزان حق، يعني اهل بيت (عليهم السلام) است و او قصد تشکيل حکومت نکرد، بلکه خروج او هم زمان با نداي آسماني است که به ياري امام مهدي (عليه السلام) دعوت مي نمايد. چنانچه از ظاهر روايت استفاده مي شود، خروج خراساني از خراسان اتفاق مي افتد و همين علت نام گذاري او به خراساني يا حسني است. در همين روايت در ابتدا آمده است:
حتي يخرج عليهم الخراساني و السفياني هذا من مشرق و هذا من مغرب يستبقان الي الکوفه کفرسي رهان هذا من هنا و هذا من هنا حتي يکون هلاک بني فلان علي ايديهما؛(9)
تا اين که خراساني و سفياني خروج کنند يکي از مشرق و ديگري از مغرب. آن دو همانند اسب مسابقه به سوي کوفه مي تازند يکي از اين سو و ديگري از سوي ديگر تا بني فلان (حکومت وقت) به دست اين دو از بين رود.
شيخ طوسي در کتاب الغيبه از امام صادق (عليه السلام) نقل مي کند: « پرچم هاي سياه از خراسان به سوي کوفه خارج مي شود. وقتي مهدي ظهور نمايد، نماينده اي براي بيعت نزد آنان مي فرستد. »(10)
شيخ صدوق روايتي از امام باقر (عليه السلام) نقل مي کند که آمده است امام زمان (عليه السلام) با ترس ياري مي شود، و علائم نزديک ظهور را چنين بر مي شمرد: « خروج سفياني از شام، يماني از يمن، فرو رفتن [ لشکر سفياني ] در سرزمين بيداء و قتل يکي از اولاد آل محمد بين رکن و مقام... ». گفتني است اين روايت خروج يماني از سرزمين يمن را به صراحت بيان کرده است.
نعماني نيز مي نويسد: نزد امام صادق (عليه السلام) نام سفياني برده شد. حضرت فرمود:
أني يخرج ذلک و لم يخرج کاسر عينه بصنعاء؛
آيا گمان مي کنيد او ( سفياني ) خروج مي کند و يماني در صنعاء خروج نمي کند؟!
در امالي شيخ طوسي آمده است: « هنگامي که شخصي به ادعاي حق طلبي قيام کرد، به امام صادق (عليه السلام) گفتند: آيا اميد داريد که اين شخص همان يماني باشد؟ فرمود: يماني از دوست داران علي (عليه السلام) است اما اين شخص از علي تبري مي جويد ». (11)
از اين روايت فهميده مي شود که يماني به ولايت اهل بيت (عليهم السلام) و روش آنان ملتزم است و نکته ديگر اين که در زمان ائمه (عليهم السلام) کساني با استفاده از اسامي اشخاص مثل يماني قيام هاي مي کردند، چنان که تاريخ اسلام پر از مدعيان مهدويت است.
در روايتي ديگر که علامه مجلسي در بحارالأنوار، از برخي آثار قديمي شيعي نقل مي کند، امام صادق (عليه السلام) در مورد ظهور مي فرمايد: « سپس جوان زيبارويي به نام حسني از اطراف ديلم قيام مي کند و با صداي زيبا مي گويد: اي خاندان احمد! آيا نداي مظلوم را از اطراف قبور جواب نمي دهيد؟ که مردماني مانند گنج هاي خدايي، از طالقان نداي او را لبيک مي گويند؛ چه گنج هايي که از طلا و نقره نيست بلکه مرداني فولادين سوار بر اسب هايي سفيد و سلاح بر دست هستند که ظالمان را به درک مي فرستند تا وارد کوفه مي شوند و آن جا را پايگاه خود بر مي گزينند. در کوفه خبر ظهور امام مهدي (عليه السلام) به آنان مي رسد. به سيد حسني مي گويد: اي فرزند رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلم) چه اتفاقي در شرف وقوع است؟ مي گويد: بايد نزد او برويم تا بدانيم کيست و چه مي خواهد. البته به خدا سوگند، حسني مي داند که او مهدي است و چنين عمل مي کند تا يارانش نيز، امام را بشناسند. پس نزد امام مهدي (عليه السلام) مي رود و مي گويد: اگر شما مهدي آل محمد (صلّي الله عليه و آله و سلم) هستي پس چوب دستي جدت رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلم) و خاتم او و زره اش و عمامه اش ( سحاب ) و اسبش ( يربوع ) و شترش ( عظبا ) و استرش ( دلدل ) و الاغش ( يعفور ) و براق و مصحف امير المؤمنين (عليه السلام) کجاست؟
امام مهدي (عليه السلام) نشانه ها را به سيد حسني مي نماياند. سپس سيد حسني آن چوب دستي را در سنگ قرار مي دهد، مانند درختي که برگ دارد، مي شود. البته سيد حسني اين کارها را انجام مي دهد تا يارانش فضيلت امام مهدي (عليه السلام) را ببينند و با او بيعت کنند. سپس سيد حسني مي گويد: الله اکبر، دستت را پيش آر تا با تو بيعت نمايم. امام نيز چنين مي کنند و حسني و تمامي يارانش با امام بيعت مي کنند مگر چهل هزار نفر از اصحاب مصاحف (12) که به آن ها زيديه مي گويند که معتقدند آنچه رخ داده سحري بزرگ بوده است. ميان لشکر اختلاف مي افتد امام منحرفان را سه روز موعظه مي کند اما آنان به سرکشي و نافرماني خود مي افزايند. امام نيز به قتال با آنان دستور مي دهند. همه را مي کشند. سپس به يارانش مي فرمايد: قرآن ها را واگذاريد تا بر آن حسرت خورند، چنان که آن را واژگونه معنا کردند و تحريف نمودند و بدان عمل نکردند. »(13)

نکته اول:

سيد حسني در ابتدا به صراحت، مردم را به سوي امام مهدي (عليه السلام) دعوت نمي نمايد، بلکه شعار او مبارزه با ستم ستمگران است. به همين دليل عده اي از زيديه از او تبعيت مي کند، البته چنان چه گذشت مراد از زيديه نوعي توصيف اين دسته است. نه اين که واقعاً از فرقه زيديه باشند؛ يعني اعتقاد آنان همانند زيديه اين است که امامت همان تصدي آشکار امور سياسي و اجتماعي است.

نکته دوم:

اگر چه روش و شعارهاي سيد حسني در ابتدا چندان مستقيم و در راه هدايت نيست، علت آن همانا محيط و جوي است که او در آن اقدام به قيام مي نمايد، اما در نهايت سيد حسني نيز مطيع و فرمانبردار امام (عليه السلام) مي شود.
شاهد اين مطلب روايتي است که نعماني در کتاب الغيبة به سندش از امام باقر (عليه السلام) نقل مي کند:(14)
مي بنيم که عده اي در مشرق قيام مي کنند و حق را مي طلبند که بدان ها داده نمي شود. مرتبه اي ديگر، حق را مي طلبند، باز بدان ها داده نمي شود. وقتي اوضاع چنين مي شود شمشيرهايشان را بر گردن آن ها (حکومت جور) مي گذارند (يعني قيام مسلحانه مي کنند) به ناچار [ حکام جور ] حق آن ها را مي دهند، اما آنان ديگر قبول نمي کنند، تا اين که حق اقامه گردد و آن را به صاحبتان (امام مهدي (عليه السلام)) بسپارند. کشته هاي آنان شهيد محسوب مي شوند. البته اگر آن زمان را درک نمايم خودم را براي صاحب اين امر (امام زمان (عليه السلام)) حفظ مي کنم. »(15)
امام باقر (عليه السلام) در جمله ي آخر به حفظ نفس تا زمان ظهور امام توصيه مي کند و اشاره دارد بر اين که تا مي تواني بايد از قيام هاي قبل از ظهور، دوري جست، زيرا اين قيام ها چندان خالص نمي باشند و بهترين کار ياري امام در قيام از مکه مکرمه است، حتي اگر رهبر آن قيام، يماني باشد چه رسد به ساير قيام ها.
در روايت نعماني که در مورد ظهور امام و آمدن لشکر سفياني به کوفه و کشتارهاي لشکر او در نهايت شکست اوست، امام باقر (عليه السلام) مي فرمايد: « در چنين احوالي پرچم هايي از خراسان به سرعت به سوي کوفه مي آيند که برخي از ياران قائم (عج) نيز با آنان مي باشند ». (16)پس معلوم مي شود که برخي از ياران امام در سپاه خراساني هستند.

نتيجه

رواياتي که در مورد يماني آمده است به هيچ وجه نيابت خاصه او را از سوي امام زمان (عليه السلام) ثابت نمي کند. بنابراين روايات، او فقط مردم را به سوي حق دعوت مي کند که همانا روش او، روش اهل بيت و ولايت است. او ولايت ايشان و امام مهدي (عليه السلام) را مي پذيرد و به هيچ قيامي که خود رهبري آن را بر عهده گيرد دعوت نمي کند. هم چنين در روايات آمده است که قيام او در همان سال ظهور و هم زمان با نداي آسماني و حکومت سفياني در شام و فرو رفتن لشکر سفياني در سرزمين بيداء امت و در راه يمن به کوفه رخ مي دهد. هم چنين گفته شده: پس از تحقق علائم مذکور نبايد کسي درصدد تضعيف او برآيد، زيرا او آشکارا به ولايت اهل بيت و دوري از دشمنانشان و ولايت و امامت حضرت امام مهدي (عليه السلام) دعوت مي نمايد و بايد به ياري او شتافت. اما از ساير روايات چنين برمي آيد که آنچه بر شيعيان واجب است، رفتن به مکه مکرمه براي آماده سازي بيعت با امام و پيوستن به لشکر او است.
در مورد سيد حسني نيز که از خراسان قيام مي کند، برخي روايات، پرچم او و شعارها و برنامه ها و عده اي از سپاهيانش را که برخي از آنان ستايش نيز شده اند، توصيف مي کنند و بيان مي کنند که او تسليم امر امام مي شود و در مقابل ستمکاران قيام مي کند اما در هيچ يک از روايات، براي او عنوان رسمي مانند نايب خاص و يا نمايندگي نيامده است.
هم چنان که گذشت قيام سيد حسني نيز در همان سال ظهور امام و هم زمان با علامت هاي حتمي مثل نداي آسماني و تسلط سفياني بر سرزمين شام و فرو رفتن عده اي از لشکر او در بيداء مي باشد.

نفس زکيه، شعيب بن صالح و سايرين

در روايات، دو شخصيت به عنوان نفس زکيه آمده است:
1. شخصي که در نزديکي کوفه به قتل مي رسد و در روايات کمتر بدان اشاره شده است.
2. کسي که بين رکن و مقام به قتل مي رسد. البته در برخي از دعاها به امام مهدي (عليه السلام) نيز نفس زکيه اطلاق شده است. (17)
شيخ مفيد در کتاب ارشاد در مورد علائم ظهور مي نويسد:
يکي ديگر از علائم، قتل نفس زکيه در نزديکي کوفه به همراه هفتاد نفر از انسان هاي صالح و سر بريدن مردان هاشمي (از نسل پيامبر) بين رکن و مقام است. (18)
بنابراين شيخ مفيد هر دو را نام مي برد. اگر چه شخصيت دوم، بيشتر در روايات ذکر شده است، در برخي روايات آمده قتل نفس زکيه بين رکن و مقام از علامت هاي قطعي ظهور امام است و اسم او محمد بن الحسن از نسل امام حسين (عليه السلام) است که از نزديک ترين ياران امام مي باشد. قيام او در مکه در فاصله زماني پانزده روز مانده به ظهور است.
در روايت عمر بن حنظله آمده است: امام صادق (عليه السلام) مي فرمود: پنج علامت قبل از قيام قائم (عليه السلام) رخ مي دهد: نداي آسماني و خروج سفياني و فرو رفتن (لشکر سفياني) و قتل نفس زکيه و يماني. گفتم فدايت شوم، اگر يکي از اهل بيت قبل از اين علامت ها قيام کرد آيا ما او را همراهي کنيم؟ فرمود: نه. روز بعد آيه:
( إِن نَشَأ نُنَزِّل عَلَيهِم مِنَ السّماءِ آيَهً فَظَلَّت أعناقُهُم لَها خاضِعِينَ)؛(19)
اگر ما اراده کنيم. از آسمان بر آنان آيه اي نازل مي کنيم که گردن هايشان در برابر آن خاضع گردد.
را تلاوت کردم و گفتم: آيا منظور همان نداي آسماني است؟ فرمود: اگر اتفاق افتد دشمنان خداوند - عزوجل- سرافکنده خواهند شد. (20)
از اين روايت روشن مي شود که قتل نفس زکيه که بين رکن و مقام در مسجد الحرام اتفاق مي افتد، يکي از علامت هاي قطعي ظهور است و در نداي آسماني، هشداري بزرگ نهفته است که قبل از رخ دادن علائم حتمي ظهور نبايد فريب مدعيان دروغين را خورد. پس مهم ترين علامت. نداي آسماني است.
در روايت ديگري ابوبصير از امام صادق (عليه السلام) سؤال مي کند: « فدايت شوم، چه زماني قائم (عليه السلام) قيام خواهد کرد؟ فرمود: ما اهل بيتي هستيم که تعيين وقت نمي کنيم و رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلم) فرمود: هر کس تعيين وقت کند، دروغ گو است و بدان قبل از اين امر (ظهور) پنج علامت رخ خواهد داد.
اولين آن ها نداي آسماني در ماه رمضان، سپس خروج سفياني و خراساني، قتل نفس زکيه و فرو رفتن در سرزمين بيداء است. »(21)
شيخ صدوق در کتاب کمال الدين به سندش از محمد بن مسلم نقل مي کند: از ابو جعفر (امام باقر (عليه السلام)) شنيدم که مي گفت: « قائم (عليه السلام) با رعب [ در دل دشمنان ] ياري مي شود و با پيروزي همراه است و طي الارض مي کند... .
پرسيدم: اي فرزند رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلم) ، قائم شما چه زماني قيام مي کند؟ فرمود: ... زماني که سفياني از شام و يماني از يمن خروج کند و [ لشکر سفياني ] در بيداء فرو رود و قتل يکي از فرزندان آل محمد (صلّي الله عليه و آله و سلم) بين رکن و مقام اتفاق افتد که اسمش محمد بن حسن نفس زکيه است و نداي آسماني به اين که حق با او و شيعيان اوست رخ مي دهد. در اين هنگام قائم ما قيام مي نمايد. »(22)
در روايت ديگري امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: « حکومت اهل بيت پيامبرتان در آخرالزمان رخ مي دهد و نشانه هايي دارد. وقتي آن ها را مشاهده کرديد، صبر کنيد و خود نگه دار باشيد، تا اين که آن نشانه ها به سوي شما آيند... . سپس سفياني پس از تسلط بر شام به سوي کوفه مي آيد و پيروان آل محمد و مردي هم نام آن ها را به قتل مي رساند. سپس امام مهدي (عليه السلام) قيام مي کند در حالي که شعيب بن صالح نيز زير پرچم اوست. مردم شام وقتي پشت سر پسر ابوسفيان اجتماع کردند، به سوي مکه مي روند در اين هنگام نفس زکيه و برادرش در مکه کشته مي شوند و منادي از آسمان ندا مي دهد: اي مردم، فرمانرواي شما مهدي است که زمين را پر از عدل و داد مي کند، همان گونه که پر از ظلم و ستم شده است. »(23)
طبق اين روايت نفس زکيه به همراه برادرش به قتل مي رسند و ديگر اين که شعيب بن صالح يکي از فرماندهان سپاه امام مهدي (عليه السلام) است و نشانه آن نيز آشکار شدنش در آن سپاه و همراه امام است. در روايت عياشي نيز به نقل از امام محمد باقر (عليه السلام) آمده است: « ... سپس (امام) از مکه قيام مي کند و سيصد و چند نفر بين رکن و مقام با او بيعت مي نمايند و همراهش عهد نبي خدا (صلّي الله عليه و آله و سلم) و پرچم و سلاح و وزيرش مي باشد و منادي از آسمان به نام او ندا در مي دهد تا همه اهل زمين آن را بشنوند. هم اسم پيامبر است. امر بر شما مشتبه نخواهد شد، زيرا عهد پيامبر اکرم و پرچم و سلاح او و نفس زکيه از اولاد حسين شما را از اشتباه درمي آورند و اگر باز شک کرديد. نداي آسماني به اسم او و درباره او شما را از شک درخواهد آورد. پرهيز کنيد از کساني که از آل محمد منحرف شده اند. براي خاندان محمد (صلّي الله عليه و آله و سلم) و علي (عليه السلام) پرچمي است و سايرين نيز پرچم هايي دارند. زمين گير شو و از ساير پرچم ها هرگز تبعيت مکن تا اين که مردي از فرزندان حسين (عليه السلام) عهد نبي خدا و پرچم و سلاح او را همراه دارد. خواهي ديد، زيرا عهد نبي خدا (پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلم)) به دست علي بن الحسين (امام سجاد) (عليه السلام) رسيد سپس به (من) محمد بن علي رسيد. هر چه خدا خواهد همان مي شود. (24) پس هميشه با آنان (آل محمد) باش و از ديگران دوري گزين. »(25).
طبق اين روايت کشته شدن نفس زکيه در مسجدالحرام يکي از نشانه هاي آشکار ظهور امام است.
ابوبصير از امام صادق (عليه السلام) نقل مي کند: « قائم (عليه السلام) به يارانش مي گويد: اي قوم، مکيان مرا نمي خواهند اما نماينده اي به سوي آن ها مي فرستم تا حجت تمام گردد. امام يکي از يارانش را مي طلبد و به او مي فرمايد: به مکه برو و به مکيان بگو من فرستاده فلاني به سوي شما هستم که مي گويد: ما اهل بيت رحمت و جايگاه رسالت و خلافت و نسل محمد (صلّي الله عليه و آله و سلم) و سلاله انبيا هستيم که به ما ستم روا داشتند و از زمان رحلت پيامبر اسلام تاکنون از حق ما جلوگيري کردند. ما از شما ياري مي طلبيم. وقتي اين جوان پيام امام را مي رساند اهل مکه او را بين رکن و مقام سر مي برند و او همان نفس زکيه است. وقتي خبر به امام مي رسد، به يارانش مي فرمايد: به شما خبر داده بودم که اهل مکه ما را نمي خواهند. تا اين که امام از عقبه ي طوبي ( اطراف مکه ) به همراه 313 نفر خروج مي کنند... ». (26)
از اين روايت معلوم مي شود که نفس زکيه، يعني محمد بن حسن حسيني، نايب خاص امام براي ابلاغ پيامش به اهل مکه است. البته اين واقعه پس از نداي آسماني که اعلام ظهور ابتدايي امام در ماه رجب يا رمضان است، اتفاق مي افتد اما ظهور نهايي امام موقعي است که پشت به کعبه بيعت مي گيرد. اين سرآغاز حکومت جهاني امام است.
شيخ طوسي در کتاب الغيبة از حذلم بن بشير نقل مي کند: « به امام علي بن حسين عرض کردم، قيام مهدي را توصيف و علائم و نشانه هاي آن را معرفي فرماييد؟ فرمود: « قبل از قيام او مردي به نام عوف سلمي تکريتي در جزيرة العرب خروج مي کند و در مسجد دمشق کشته مي شود. سپس شعيب بن صالح از سمرقند خروج مي نمايد و پس از او، سفياني ملعون از وادي يابس. »(27)
بنابراين روايت ابتداي کار شعيب بن صالح، شهر سمرقند است و ممکن است عوف سلمي از شيعيان اهل بيت نباشد، زيرا تکريتي است و دايره قيامش شهرهاي غير شيعي است.
نعماني در کتاب الغيبة از امام رضا (عليه السلام) نقل مي کند: « قبل از اين امر (ظهور امام (عليه السلام))، ( خروج ) سفياني و يماني و مرواني و شعيب بن صالح رخ خواهد داد. چگونه غير از اين مي گويند ». (28)
در اين روايت اشاره امام به کساني است که در آن زمان خروج مي کردند و ادعا مي نمودند که قائم آل محمد هستند. علاوه بر اين که روايت مذکور مفاد روايت قبلي در مورد خروج شعيب بن صالح قبل از نهضت مهدي از مکه مکرمه را تأييد مي کند، زيرا شعيب يکي از فرماندهان قيام امام از مکه است.
در کتاب مختصر بصائر الدرجات در حديث ظهور امام مهدي (عليه السلام) که از امام جعفر صادق (عليه السلام) نقل شده است، در مورد خروج حسني جوان زيباروي ديلمي و حمايت مرداني از طالقان که بسان پاره هاي فولاد مي باشد، آمده است: « ... . مي بينم آن ها را بر اسب هايي مسابقه اي که سلاح بر دست که از شوق جنگ مانند گرگ فرياد مي زنند و فرمانده آنان مردي از بني تميم به نام شعيب بن صالح است... سپس سيد حسني به همراه آنها وارد کوفه مي شود که بيشتر اهل زمين را بدين وسيله تحت پرچم خود در مي آورد و آن جا را پايگاه قرار مي دهد... »(29)
در اين روايت ابتداي حرکت شعيب بن صالح، از سمرقند و قيامش تحت لواي سيد حسني در ناحيه ديلم در شمال ايران ترسيم مي شود و او فرمانده سپاه سيد حسني مي گردد. البته شعيب بن صالح پس از نداي آسماني و ساير علائم حتمي ظهور مدت کمي نزد سيد حسني مي ماند و بعد براي ملحق شدن به سپاه امام به مکه مکرمه مي رود و اين برداشت با توجه به روايت عمار که گذشت، قابل توجه است.
نکته ديگر اين که شعيب بن صالح اصالتاً از بني تميم است و در مورد محل تولدش نيز دو احتمال وجود دارد، يا در ديلم به دنيا مي آيد که ابتداي قيامش نيز از آن جاست مانند سيد حسني و يا در سمرقند و بعد در ديلم قيام مي کند.
از سوي ديگر احتمال مي رود که دو نفر به نام شعيب بن صالح وجود داشته باشد: يکي تحت لواي امام (عليه السلام) و ديگري کسي است از سمرقند حرکت مي کند و در ديلم (شمال ايران) امير سپاه سيد حسني مي شود.
اين احتمال را راوندي نيز طبق روايتي مطرح کرده است و آن روايتِ ابن بابويه به سندش از امام حسين (عليه السلام) است: « خدمت رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلم) رسيديم. ابي بن کعب نيز آن جا بود. به من فرمود: آفرين بر تو اي زينت آسمان ها و زمين ... . سپس در مورد امام مهدي (عليه السلام) از اولاد حسين و قيام او تذکر داد و فرمود: « در حالي قيام مي کند که جبرئيل از سمت راست و ميکائيل از سمت چپ و شعيب از جلو او را همراهي مي کنند. »(30)
قطب الدين راوندي در ذيل اين حديث مي نويسد: « ابن بابويه در مورد شعيب بن صالح در کتاب نبوت نقل مي کند: هشام بن عبدالملک دستور داد چاهي در رصافه حفر نمايند. جمجمه مردي که لباس سفيد بر تن داشت نمايان گشت. روي کفنش نوشته شده بود من شعيب بن صالح فرستاده نبي خدا شعيب (عليه السلام) به سوي قومش مي باشم. آن ها مرا زدند و کشتند و در اين جا انداختند. »(31)
راوندي قبل از اين روايت شعري در مدح امام مهدي (عليه السلام) نقل مي کند:
و قامَ بنُو لَيٍثٍ بنَصرِ ابنِ أحمدَ *** يَهَزّون أطرافَ القنا و الصفائحِ
تَعرِفهم شعثُ النواصي يقودُها *** من المنزلِ الأقصي شعيبُ بنُ صالحِ (32)
در صورت صحت اين روايت، ديگر دليلي وجود ندارد شعيب بن صالحي که در رِأس سپاه امام مهدي (عليه السلام) است همان باشد که از سمرقند خروج مي کند و امير سپاه حسني مي شود و شايد شعيب بن صالح همان پيامبري باشد که در قرآن نيز از او ياد شده است، زيرا مي دانيم که به همراه امام، خضر و الياس نيز خروج مي کند، چنان که عيسي بن مريم نيز در نماز به امام اقتدا مي کند.
به هر حال در هيچ روايتي اشاره اي به نيابت و نمايندگي رسمي شعيب بن صالح از سوي امام و قبل از ظهور وجود ندارد. علاوه بر اين که قيام شعيب بن صالح در همان سال ظهور و يکي از علامت هاي حتمي ظهور امام است. در مورد نفس زکيه نيز اگرچه او نماينده رسمي امام است، بنابر روايات اين نمايندگي از پانزده روز قبل از بيعت امام نزد رکن در مسجد الحرام، تجاوز نمي کند. به هر حال آنچه گذشت برخي از رواياتي بود از فريب مدعيان دروغين هشدار مي داد؛ مدعياني که از چهره هاي درخشان سال شهور مانند يماني و سيد حسني و نفس زکيه و مانند اين ها سوء استفاده مي کنند. حتي برخي از اين مدعيان دروغين در زمان ائمه معصومين (عليهم السلام) ادعا مي کردند، نفس زکيه اند؛ مانند برخي حرکت هاي انقلابي که از سوي سادات حسني مثل محمد بن عبدالله رخ داد. هم چنين سوء استفاده از نام يماني، در روايت شيخ طوسي از هشام از امام صادق (عليه السلام) آمده است که بيان شد. (33)

ادامه دارد...


پي نوشت ها :

1. شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ص 649.
2. همان، ص 650.
3. همان، ص 649.
4. همان، ص 650.
5. همان، ص 654.
6. نعماني، الغيبة، ح 11.
7. همان، ص 256، ح 13.
8. راوندي، الخرائج و الجرائح، ج3، ص 1163.
9. علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 192.
10. شيخ طوسي، الغيبة، ص 425.
11. شيخ صدوق، امالي، ص 661.
12. اصحاب مصاحف احتمالاً کساني هستند که فقط به قرآن کريم رجوع مي کنند، بدون اين که عدل اهل بيت پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلم) را قبول داشته باشند.
13. علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج15، ص 53.
14. کأنّ بقومٍ قد خَرجوا بالمشرقِ يَطلبون الحقَّ فلا يُعطُونَه ثمّ يَطلبونَه فلا يُعطُونه فإذا رأَوا ذلک وَضعواً سيوفَهم علي عواتِقِهم فيُعطُون ما سَأَلوا فلا يَقبَلونَه حتي يَقوموا و لا يَدفعونَها إلاّ إلي صاحبِکم، قتلا هم شهداء أما أنّي لو أدرکت ذلک لأبقيت نفسي لصاحب هذالأمر.
15. نعماني، الغيبة، ص 273 و علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 243.
16. همان، ص 28 و همان، ص 238.
17. مهج الدعوات، ص 58 و علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج98، ص 371.
18. شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص 371.
19. شعراء، آيه 4.
20. کليني، کافي، ج8، ص 10.
21. نعماني، الغيبة، ص 290 و علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 191.
22. شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ص 649 و علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 191.
23. شيخ طوسي، الغيبة، ص 463 و علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 207-208.
24. اشاره به اين مطلب دارد که اين امر الهي پس از من دست به دست خواهد گشت تا به حضرت صاحب الزمان برسد. اما نام ساير امامان را به جهت تقيه و ساير جهات نمي برد.
25. تفسير عياشي، ج1، ص 117 و علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52 ، ص 222-224.
26. علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 307.
27. شيخ طوسي، الغيبة، ص 444 و علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 213.
28. نعماني، الغيبة، ص 253 و علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 233.
29. علامه حلي، مختص بصائر الدرجات، ص 177-192 و علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج53، ص 35.
30. راوندي، خرايج و جرايح، ج2، ص 551.
31. همان، ص 552.
32. و شيرزادگان به ياري فرزند احمد ( امام مهدي (عليه السلام)) قيام مي کنند و تمامي مناطق را به جنبش در مي آورند. پريشان احوال ها آنها را خوب مي شناسند. و از راه دور شعيب بن صالح آنها را رهبري مي کند.
33. شيخ طوسي، امالي، مجلس 9، و علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 275.

منبع مقاله : 
سند، شيخ محمد؛ (1391) نيابت امام زمان (عج) در دوران غيبت، ترجمه احمد خوانساري، قم: مؤسسه بوستان کتاب، چاپ اول


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید