عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 15 تیر 1395
بازدید : 165
نویسنده : sina95

 من و شما دنبال پول، موقعیت اجتماعی و خیلی چیزهای دیگر می گردیم اما ته ماجرا آن چیزی که برایمان اهمیت دارد رسیدن به آرامش است تا بتوانیم راحت تر زندگی کنیم. سوال اینجاست که چرا با وجود این همه تلاش به آرامش نمی رسیم یا خیلی زود از دستش می دهیم؟ این بار از دیدگاه تئوری انتخاب به این موضوع نگاهی انداختیم.

چرا با این همه تلاش، باز هم به آرامش نمی رسیم؟


تئوری انتخاب و استرس

برداشت کلی تئوری انتخاب از رفتار ما این است که هر رفتاری که از انسان سر می زند عمومی و هدفمند است و غالبا بیشترین و بهترین تلاش فرد برای رسیدن به خواسته هایش آن رفتار را مخ سازد. رفتار می تواند موثر (فرد را به خواسته هایش برساند) یا نا موثر باشد (او را با وجود تلاش و کوشش اش به خواسته اش نرساند) همانطور که گفته شد بر اساس تئوری انتخاب رفتار انسان از تفاوت و شکاف بین خواسته ها و داشته هایش نشأت می گیرد و از 4 بخش تشکیل می شود؛ 1- عمل، 2- فکر، 3- احساس، 4- فیزیولوژی یا عملکرد بدنی.

رفتار کلی اغلب به شکل ماشین یا خودرویی توصیف می شود که به عنوان واحدی منسجم عمل می کند. در این ماشین چرخ های جلو عبارتند از فکر و عمل و چرخ های عقب احساس و فیزیولوژی را شامل می شوند و تمام رفتارهای انسان از یک آب خوردن ساده گرفته تا خودکشی از این 4 مرحله تشکیل می شوند و هیچ کدام از آنها بدون دیگری نمی تواند حضور داشته باشد اما یکی دیگر از مفاهیم بسیار مهم در تئوری انتخاب نیازهای درونی انسان است که به اعتقاد ویلیام گلسر تمام کارهایی که ما انجام می دهیم روشی برای ارضای این نیازهاست.

پس آشنایی و شناخت نیازهای درونی ما از اهمیت بسیار فوق العاده ای برخوردار است و به ما کمک می کند بهتر با مشکلات زندگی مواجه شویم و به آرامش برسیم. انسان 5 نیاز اساسی دارد که به غیر از نیاز اول که فیزیولوژیک است و مربوط به بدن می شود، بقیه نیازهای روان شناختی انسان هستند. 

اضطراب یک احساس و هیجان است و زمانی که 2 چرخ جلویی ماشین یعنی فکر و عمل ما در راستای ارضای سالم و سازنده نیازمان حرکت نمی کند، اضطراب به عنوان یک احساس هشدار دهنده در بدن مان شکل می گیرد و پیام آن این است که چیزی درون ما درست کار نمی کند و به بررسی نیاز دارد.

مقابله با مفهوم اضطراب به قول گلسر اضطراب گری در تئوری انتخاب به بررسی نیازهای انسان در زمان حال و انتخاب فکر و عمل همسو با آن بستگی دارد.

ناز به بقا: سلامت - آرامش - رابطه - غذا

این نیاز در ما وجود دارد تا به عنوان یک فرد زنده بمانیم و به عنوان یک گونه، تولید مثل کنیم و نسل مان دوام و بقا داشته باشد. این نیاز شامل غذا، پوشاک، مسکن، هوا، امنیت، گرما، سلامت جسمانی و میل و کشش هورمونی به انجام عمل جنسی است. البته عمل جنسی به غیر از هورمون ها که پایه فیزیولوژیک دارند، محرکات و برانگیزاننده های دیگری نیز می تواند داشته باشد مانند عشق، قدرت، تفریح، لفت و شاید گاهی مواقع آزادی. 

بقا، نیاز به احساس امنیت برای تامین پایدار دیگر نیازهای اساسی را نیز شامل می شود. به طور دقیق تر یعنی داشتن درآمد و پول (تامین مالی) برای پرداختن هزینه برآورده سازی نیازها.

نیاز به عشق و احساس تعلق

ما به عشق ورزیدن و مراقبت کردن از دیگران نیاز اساسی داریم. همچنین نیازمند توجه به نیازهای دیگران هستیم و از همه مهمتر داشتن این باور که ما نیز برای دیگران عزیز و دوست داشتنی هستیم و دیگران به نیازهای ما توجه دارند و ما برای شان اهمیت داریم.

چرا با این همه تلاش، باز هم به آرامش نمی رسیم؟


این نیاز دربر دارنده روابط خانوادگی، دوستی و رفاقت، روابط شغلی و روابط با آشنایان و اطرافیان است و به ما احساس پیوند و تعلق و تنها و بی کس نبودن می بخشد. گلسر در کتاب تئوری انتخاب اینگونه بر اهمیت این نیاز تاکید می کند: «فقدان پیوند و رابطه با دیگران یا وجود رابطه ناخشنود، تقریبا منبع اصلی تمامی مشکلات روانشناختی پایدار افراد است؛ بنابراین هدف اصلی مشاوره بر اساس واقعیت درمانی کمک به افراد برای ایجاد رابطه و پیوند یا بازسازی و بهبود رابطه و پیوندشان با نزدیکان و عزیزان شان است. کسانی که افراد مهمی برایشان محسوب می شوند و با آنها در تعامل هستند یا دوست دارند به آنها نزدیک شوند.»

علاوه بر این، گلسر تاکید می کند که قطع رابطه یا پیوند که جزء لاینفک بیشتر مشکلات روانشناختی افراد است، به تمام انواع روابط انسانی، اعم از رابطه زناشویی، روابط بین والدین و فرزندان، روابط معلم و شاگردان و بین همکاران را رییس و کارکنان قابل تعمیم است.

به عقیده گلسر، صرفنظر از نوع مشکل و نشانه های آن، همواره «قطع رابطه» یا «ارتباط نارضایتبخش» علت زیربنایی مشکلات روانشناختی از جمله اضطراب و ... است.

نیاز به قدرت و ارزشمندی

این نیاز برای احساس قدرت و ارزشمندی، کارآمدی و پیشرفت است. قدرت در تئوری انتخاب به معنای زورگویی یا سلطه بر دیگران نیست. منظور از نیاز به قدرت در اینجا «قابلیت و توانایی» داشتن است. اگرچه نیاز به قدرت در بسیاری افراد آنها را به سوی رقابت هدایت می کند.

نیاز به آزادی: قدرت انتخاب - استقلال

چهارمین نیاز روانشناختی، آزادی است که به معنای نیاز به استقلال و خودمختاری است. امکان و توانایی انتخاب کردن، آفریدن، کشف کردن و بیان آزادانه خود، داشتن حریم شخصی، جابجا شدن و حرکت کردن در محیط زندگی و احساس محدودیت و اجبار نداشتن در تعیین انتخاب ها و اراده آزاد.

چرا با این همه تلاش، باز هم به آرامش نمی رسیم؟


طبیعی است که اگر فرد احساس کند بخشی از این نیاز تامین نشده یا به درستی تامین نمی شود، آرامشش را از دست خواهد داد.

نیاز به تفریح و لذت

پنجمین نیاز روانشناختی ولی نه کم اهمیت ترین آنها نیاز به تفریح است. همانطور که ارسطو انسان را مخلوقی که می تواند بخندد تعریف کرده است. آدمی می تواند شوخی کند. او شوخی، خنده و لذت بردن از انجام کارهای غیر جدی و بازی را دوست دارد. بنابراین تفریح یک مفهوم فلسفی است. 

یونانی ها از فضیلتی نام می بردند که معنایش تفریح کردن است. گرایش به لذت بردن از کار، شوخ طبیعی حتی درباره مسائل جدی، سرگرمی خاص خود را داشتن، علاقمند بودن یا هیجان زده شدن، در خصوص پروژه های کاری یا اوقات فراغت و تعطیلات از نیاز به تفریح نشأت می گیرد. همچنین گلسر معتقد است تفریح پاداش درونی یادگیری است.


تاریخ : سه‌شنبه 15 تیر 1395
بازدید : 191
نویسنده : sina95

 خنده بر هر درد بی درمان دواست یا این حرف، به کلیشه بدل شده است؟ به واقع، اگر شما، برای درمان خود، مابین انتخاب خنده، و مثلا، پنی سیلین یا شیمی درمانی، مخیر باشید، احتمالا دارودرمانی را انتخاب می کنید. با این حال، بخش وسیعی از محققان نشان داده اند که طنز، چه به لحاظ جسمانی و چه روانی، درمان فوق العاده ای است.

به نظر، خندیدن به مصیبت، آدمی را از آثار مصیبت محافظت می کند. مروری بر مطالعات سال 2013 نشان داد که این کار از بین بیماران سال خورده، به اندازه قابل توجهی، علایم افسردگی را کاهش می دهد. یک مطالعه دیگر، که در اوایل همین سال منتشر شد، نشان داد که آن گروه از آتش نشانان که از خنده به عنوان یک راهبرد حفاظتی استفاده می کنند، تا حدی از «ناهنجاری استرس پس از حوادث» در امان اند.

بالاخره خنده بر هر درد بی درمان دوا هست یا نه؟


خندیدن، گویا هم چنین، نگرانی های روزمره را آرام می کند. یک گروه از محققان نشان دادند که تماشای یک قسمت از سریال «فرندز» (Friends) (مخصوصا قسمت «The One Where Everybody Finds Out» از فصل پنجم) می تواند به اندازه گوش دادن به موسیقی یا تمرین آن، و [حتی] بیش از استراحت کردن، حال آدم را خوش کند.

به نظر، خنده حتی در برابر دردهای فیزیکی هم خصلت تعدیل کننده دارد. یک تحقیق در سال 2012، نشان داد آن ها که برای شان یک ویدئوی خنده دار نمایش داده شد، نسبت به آن ها که یک مستند جدی را تماشا کردند، درد شدیدتری را تحمل می کنند.

در یک تحقیق دیگر، بیماران پس از عمل جراحی، اگر که فیلم کمیکی که خودشان انتخاب کرده اند، ببینند، داروی مسکن کم تری درخواست می کنند.

متون دیگر حتی خواص درمانی مشخص تری را نشان می دهند: خنده سختی دیواره شریان ها را (که به بیماری های قلبی و عروقی منجر می شود) کاهش می دهد. 

زنانی که مشغول بارداری آی وی. اف (لقاح مصنوعی یا IVF) هستند، وقتی توسط دلقکی که لباس سرآشپزی به تن داشت، سرگرم شدند، 16 درصد بیش تر شانس بارداری می داشتند. یک دلقک عادی قدیمی عملکرد ریه بیماران مبتلا به اسنداد ریوی مزمن را بهبود بخشید. 

به طور کلی، یک زندگی شاد و خرم، احتمالا تزندگی طولانی ای خواهد بود. مطالعه ای درباره نروژی ها نشان داد که احساس شادبودن با احتمال بالاتری برای زنده ماندن در بازنشستگان پیوند دارد.

متاسفانه، اما یک پاورقی نه چندان خنده دار باید به همه این نکات افزود: آن هایی که در جک گفتن بهترین اند بیش از دیگرانی که به آن ها می خندند، مشکلات درمانی دارند. یک مطالعه درباره افسران پلیس فنلاندی نشان داد آن ها که به سیگار کشیدن های خنده دار شناخته می شوند، نسبت به هم سن وسالان خود، چاق ترند و بیش تر در معرض بیماران قلبی و عروقی قرار دارند. هنرمندان، معمولا زودتر از دیگر چهره های مشهور می میرند، و کمدین ها بیش از دیگران، دچار «مشکلات روانی» می شوند.

خلاصه همان طور که مطالعاتی را می بینیم که این ایده معقول را تایید می کنند که «خنده، درمان است»، هم چنین گویا این قول معروف هم حقیقت دارد که آدم های اهل خنداندن (خنداننده ها) خودشان کم تر چیزی برای خندیدن دارند. شایداین حس خوبی باشد که الان یا هر زمان دیگری، دیگران را از خنده [منفجر کنی] اما بعید نیست که مخاطب شما آخرین خنده را از شما بگیرد.


تاریخ : سه‌شنبه 15 تیر 1395
بازدید : 198
نویسنده : sina95

 کسانی که به تازگی ازدواج کرده اند تا حد زیادی به دانشجویان سال اولی شباهت دارند. آنها نیز انسان هستند و مرتکب اشتباه می شوند اما می توانند اشتباهات خود را به حداقل برسانند. در زیر چند توصیه مفید راجع به اشتباهات رایج نوعروس ها و تازه دامادها می آید:

1- زوجین فراتر از مراسم عروسی را نمی بینند

برخی از زوجین آنچنان غرق در مراسم عروسی می شوند که به مسائل دیگر فکر نمی کنند، در حالی که مراسم عروسی هر چقدر هم که با شکوه باشد یک روز بیشتر طول نمی کشد و پس از آن شما باید زندگی نویی را آغاز کنید.

2- زوجین درصدد تغییر یکدیگر برمی آیند

به احتمال قوی شما به این علت با همسرتان ازدواج کرده اید که او را دوست دارید، در این صورت دلیلی برای تغییر دادن او وجود ندارد. راستش را بخواهید بیشتر بزرگسالان تغییر چندانی نمی کنند بنابراین بهتر است شما همسرتان را آنگونه که هست بپذیرید و به علت ویژگی های خاص او دوستش داشته باشید. تلاش برای تغییر دادن همسرتان باعث رنجش او و سست شدن پایه های ازدواج تان می شود.

برای داشتن زندگی شاد؛ اشتباهات خود را اصلاح کنید


3- زوجین با خویشاوندان همسر خود رفتار شایسته ای ندارند

اگر در ارتباط با خویشاوندان همسر خود دچار مشکل شدید هر چه زودتر به فکر اصلاح آن باشید و در آشتی کردن پیشقدم شوید زیرا تنها کسی که در این میان آسیب می بیند و خود را تحت فشار احساس می کند، همسرتان است.

4- زوجین در مشاجرات احساسات خود را کنترل نمی کنند

داشتن روحیه پرخاشگرانه یا فریاد کشیدن کمکی به حل مشکلات نمی کند در صورتی که مذاکرات منطقی و توأم با آرامش نتایج بسیار مثبتی دارد. اگر در زمان بروز مشاجره نتوانید احساسات خود را کنترل کنید زندگی زناشویی شما به خطر می افتد بنابراین هر کاری که از دست تان برمی آید انجام دهید، از قطع مشاجره گرفته تا مشورت با یک متخصص.

5- زوجین از بحث های ضروری اجتناب می کنند

هیچ کس دوست ندارد راجع به مسائل ناخوشایند حرف بزند ولی پس از ازدواج چاره ای جز این کار ندارید! یادتان باشد هرگز مشکلات را نادیده نگیرید.

6- زوجین درباره مسائل پیش پا افتاده مشاجره می کنند

تمام زوجین گاهی در مورد مسائل پیش پا افتاده جر و بحث می کنند، از باز گذاشتن در خمیر دندان گرفته تا قرار دادن لباس ها بر روی مبل. وقت خود را صرف امور مهم تر کنید. در واقع اگر بدترین کاری که همسرتان انجام می دهد این است که جوراب کثیف خود را بر روی کف اتاق می اندازد شما باید خودتان را آدم خوش شانسی بدانید!

7- زوجین گاهی حسادت می کنند

یادتان باشد همسرتان شما را به عنوان شریک زندگی خود انتخاب کرده و حسادت، وقت تلف کردن است. با این کار همسرتان به این باور می رسد که به او اعتماد ندارید و رنجیده خاطر می شود. فراموش نکنید حسادت، در زندگی زناشویی حکم سم را دارد!

برای داشتن زندگی شاد؛ اشتباهات خود را اصلاح کنید


8- زوجین گاهی مثل افراد مجرد رفتار می کنند

پس از ازدواج وقت آن فرا می رسد که بزرگ شوید! شاید شما در زمان تجرد اوقات خود را با دوستان تان می گذراندید ولی پس از ازدواج این کار، قابل قبول نیست. اکنون شما می دانید که چه کاری درست است و چه کاری نادرست، بنابراین کار درست را انجام دهید"!

9- زوجین دست از غرور خود برنمی دارند

اگر یکی از طرفین تمایلی به عذرخواهی کردن نداشته باشد و علایق همسرش را نادیده بگیرد، پایه های ازدواج سست می شود. غرور، مانع از حل مشکلات می شود. در واقع شما باید مسئولیت اقدامات خود را بپذیرید.

10- زوجین وقت کمی را در کنار یکدیگر می گذرانند

شما باید زندگی مشترک خود را همانند یک گل بدانید. همانطور که گل ها بدون آب، آفتاب و مراقبت پژمرده می شوند زندگی زناشویی نیز نیاز به مراقبت دارد. طوری برنامه ریزی کنید که اوقات مفیدی را در کنار همسرتان بگذرانید.

11- زوجین برای بچه دار شدن شتاب می کنند

برخی از زوجین بلافاصله پس از ازدواج بچه دار می شوند. در صورت امکان مدتی دست نگه دارید زیرا پس از بچه دار شدن دیگر فرصتی برای تنها ماندن با همسرتان پیدا نخواهید کرد. هر چه باشد بچه ها در کانون توجه خانواده قرار دارند!

12- زوجین زیر بار قرض می روند

زیر بار قرض رفتن در ابتدای ازدواج بسیار مشکل ساز خواهد بود. با برنامه ریزی درست هر چه زودتر قرض های خود را بپردازید تا شب ها راحت تر بخوابید!

13- زوجین انتظارات غیر واقع گرایانه از ازدواج دارند

اگر فکر می کنید ازدواج صرفا قدم زدن در پارک است، در اشتباه هستید! زندگی زناشویی فراز و نشیب زیادی دارد و مدتی طول می کشد که پایه های ازدواج شما مستحکم شود. فکر نکنید تمام مشکلات پس از ازدواج حل می شوند. یادتان باشد برخی از مشکلات هر گز حل نمی شوند ولی مسئله مهم نحوه کنار آمدن با آنهاست.

برای داشتن زندگی شاد؛ اشتباهات خود را اصلاح کنید


14- زوجین اجازه می دهند اوضاع بدتر شود

هرگز اجازه ندهید مشکلات پیچیده تر شوند. اگر از مسئله ای ناراحت هستید آن را به زبان آورید. اگر احساس می کنید که بار تمام مسئولیت ها به دوش شماست دست از انجام این کارها بردارید. بدترین کار این است که اجازه دهید رنجش از همسرتان در وجود شما رشد کند. این مسئله نتیجه ای جز از بین رفتن عشق ندارد.

15- زوجین نسبت به احساسات همسر خود بی تفاوت هستند

انسان ها با یکدیگر تفاوت دارند و در شرایط مختلف واکنش های متفاوتی نشان می دهند. شما پس از مدتی می توانید برخی از واکنش های همسرتان را حدس بزنید ولی هرگز در مورد کارهای او قضاوت نکنید بلکه آنها را بپذیرید و برای آرام کردن همسرتان هر کاری که از دست تان برمی آید انجام دهید.

16- زوجین بدون مشورت با همسرشان تصمیم گیری می کنند

شما در زمان تجرد شخصا در مورد مسائل مختلف تصمیم گیری می کردید، به عنوان مثال در مورد اینکه پس از کار به کجا بروید، تعطیلات خود را چگونه بگذرانید، پول خود را صرف چه کارهایی کنید... ولی پس از ازدواج، همسرتان نیز حق دارد در این تصمیم گیری ها سهیم باشد.

17- زوجین نسبت به تفاوت ها یا اشتباهات همسرشان بردباری به خرج نمی دهند

وقتی ازدواج می کنید در واقع همسرتان را با تمام ویژگی های مثبت و منفی پذیرفته اید. پس، انصاف نیست که در برابر مسائل جزیی عصبانی شوید.

18- زوجین به حریم خصوصی یکدیگر احترام نمی گذارند

هر کسی نیاز دارد زمانی را صرف خودش کند و در فضایی آرام به کار مورد علاقه اش بپردازد. چنین امکانی را برای همسرتان فراهم کنید.

برای داشتن زندگی شاد؛ اشتباهات خود را اصلاح کنید


19- زوجین قدر همسر خود را نمی دانند

به یاد آوردن تمام دلایل علاقه شما به همسرتان و قدردانی از زحمات او نیاز به زمان دارد ولی این کار برای پایه ریزی یک زندگی زناشویی موفق، ضروری است. اگر زحمات همسر خود را از یاد ببرید و یا از او توقعات بیش از حد داشته باشید، مشکلات آغاز می شود.

20- زوجین در برطرف کردن نیازهای عاطفی همسر خود کوتاهی می کنند

یکی از وظایف مهم زوجین این است که از نظر عاطفی به همسر خود توجه کنند و زمینه رضایت او را فراهم آورند ولی متاسفانه این مسئله نادیده گرفته می شود.


تاریخ : سه‌شنبه 15 تیر 1395
بازدید : 199
نویسنده : sina95

 بعضی از مردم یاد گرفته اند مثل یک قایق بادبانی میان امواج زندگی بالا و پایین بروند. درست است؛ زندگی پر است از ناملایمات و بی رحمی. پر ا ست از دوری و هجران. پر است از غم از دست دادن عزیزان و شکست مالی و بیماری فرزند و نارفیقی رفیق. زندگی یعنی مجموعه ای به هم پیوسته از خوشی ها و ناخوشی ها که پشت سر هم و بدون هیچ ترتیبی می گردد و می چرخد. 

زندگی یعنی همین؛ اما چرا عده ای از آدم ها همیشه در خوشی ها و ناخوشی ها و حتی وقتی لب پرتگاه هستند، اولین چیزی که می بینند و حس می کنند، رایحه گلی خودرو کنار دره است؟ پس چرا گروهی از آدم ها در خشکی و قحطی محبت از نیمه پر لیوان می نوشند و سیراب می شوند؟ چطور می توانند در ناملایمات زندگی دنبال شادی باشند و لبخند بزنند؟ چطور با آگاهی از وضعیتی که دراند، هوشیارانه جنگ غم و شادی را به نفع خود به پایان می رسانند و پرچم شادی را بالا می برند؟ اگر می خواهید با مردم شاد آشنا شوید، ما برای شما 20 دلیل شادی آن ها را آورده ایم.

چرا بعضی از مردم همیشه شاد هستند


1- آن ها توقع و انتظارهایشان را مدیریت می کنند


آن ها از اینکه به هدف اولیه ای که در ذهن داشته اند، نرسیده اند، خرد نمی شوند یا از موقعیت و  مسیر اولیه ای که داشته اند، دور و گمراه نمی شوند. آن ها به خوبی مسیر را تغییر می دهند و دوباره به نقطه شروع بر می گردند و آن اشتباهات گذشته را در مرحله دوم انجام نمی دهند.

2- آن ها دنبال هدف های خیالی و غیرواقعی نمی روند

مانند نکته قبل، آدم های همیشه شاد دنبال هدف و رویاهای غیرواقعی دور از دسترس نمی روند. آن ها فقط دنبال راه های کوتاه و درست و منطقی هستند تا به آن چیزی که می خواهند، برسند. آدم های شاد وقتشان را برای کارهای زمان بر و خیالی که فقط روی کاغذ زیباست، هدر نمی دهند.

3- آن ها مادی گرا نیستند

درست است پول چیز خوبی است اما برای آدم های شاد پول همه چیز نیست. آن ها معتقدند پول می تواند زندگی شان را بهتر کند اما اگر پول هم نداشتند، همین زندگی شاد را تجربه می کردند. آن ها معتقدند انگیزه و هیجان و میل به زندگی است که می تواند یک زندگی شاد و البته یک آدم شاد بسازد. آدم های شاد معتقدند پولدار بودن هم می تواند آن ها را شاد کند اما همه زندگی شان را بر این عامل بنا نمی گذارند که اگر شرایط برخورداری مهیا نبود، به سوگ بنشینند.

4- آن ها روی اتفاق های بد خیمه نمی زنند

آن ها شیرینی یک روز خوب را به خاطر یک ناراحتی بی ارزش از بین نمی برند. آن ها هم مثل بقیه از اتفاق های ناگوار و خبرهای بد و حتی تصادف ماشینشان در یک سفر یک روزه بیرون از خانه ناراحت می شوند اما همه روزشان را به خاطر این ناراحتی از بین نمی برند. آدم های شاد هم نگران می شوند، دلشان شور می زند، اعصابشان خرد می شود اما برای هر چیز به اندازه نگران می شوند و نمی گذارند آن اتفاق یا نگرانی همه روزشان را خراب کند. آن ها معتقدند زندگی کوتاه تر از آن است که با نگرانی بگذرد.

5- آن ها خود را دوست می دارند


آدم های شاد مستقل هستند و به این موضوع رسیده اند که اول باید نیازهای خودشان را برآورده کنند و بعد نیازهای دیگران را. آن ها معتقدند تا خودت را دوست نداشته باشی، نمی توانی به درک دوست داشتن دیگران برسی. آن ها برای خودشان وقتی می گذارند و به این نتیجه رسیده اند که اولین کسی که می تواند آن ها را شاد کند، خودشان هستند. پس هر کاری می کنند تا حس فداکاری و وقت گذاشتن برای دیگران را در خود متعادل و به اندازه سازند. آن ها خودشان را به پارک می برند. با خودشان قدم می زنند. در کافه ای دنج قهوه می نوشند و زیر باران شعر می خوانند. آن ها متکی به نفس هستند، آدم هایی که می توانند برای خودشان شادی بسازند و وابسته به کسی نباشند.

چرا بعضی از مردم همیشه شاد هستند


6- آن ها از چیزهای کوچک لذت می برند


آدم های شاد عاشق جزییات هستند. مثلا وقتی کنار جاده رانندگی می کنند، برای بوییدن گلی از ماشین پیاده می شوند. وقتی از کوه بالا می روند با آدم های غریبه حرف می زنند و هم قدم می شوند. آدم های شاد از جزییات زندگی شان نمی برند تا به کارهای مهم برسند. آن ها مرحله به مرحله از همه چیز لذت می برند. مثلا برای رسیدن به قله گل های ریز و کوچک بهاری را زیر پایشان له نمی کنند. آن ها از هر نکته کوچک و زیبایی لذت می برند. قدم به قدم گل ها را می بینند و بو می کنند و به قله نگاه می کنند و بالا می روند. آن ها به خاطر زودتر رسیدن به قله حاضر نیستند تجربه لمس گل های شبنم خورده را از دست بدهند.

7- آن ها خودشان را با شرایط وفق می دهند

آدم های شاد از تغییر حرفه، کار و ساختن موقعیت های جدید نمی ترسند و می توانند خودشان را با شرایط وفق بدهند. آن ها زیر فشار هم پیروز می شوند. آن ها به راحتی در مشکلات غرق نمی شوند و همیشه می توانند تغییرات را در صلح و با آرامش بپذیرند.

8- آن ها مدام تجربه می کنند

آدم های شاد کارهای جدید تجربه می کنند. آن ها هیچ وقت از اینکه مدام در حال تجربه کردن کارهای جدید هستند، احساس شرمندگی نمی کنند. آن ها هیچ وقت در یک رستوران یک غذا را دو بار سفارش نمی دهند.

9- آن ها زمان را در دست دارند

آدم های شاد دنبال کارهای غیرضروری در زندگی نمی روند. کارهای بیهوده ای که آن ها را از مسیری که از قبل تعیین کرده بودند، دور می کند. آن ها از قبل برنامه ریزی دارند و زندگی شان را روی آن پی می ریزند و جلو می روند.

10- آن ها کارهای مختلف را تجربه می کنند


آن ها فقط به یک کار نمی چسبند. آدم های شاد مجبور به کاری نیستند. وقتی می بینند کاری روح و روانشان را آزار می دهد و حالشان خوب نیست، آن کار را رها می کنند و کار جدیدی پیدا می کنند. آدم های شاد شکست نمی خورند. خیلی زود تصمیم می گیرند و معتقدند هر وقت جلوی ضرر را بگیری، منفعت است.

11- آن ها عاشق آموزش هستند


آدم های شاد از هر زمانی برای یادگیری استفاده می کند. حتی اگر مدرک پی. اچ. دی هم داشته باشند، باز هم دلشان می خواهد یاد بگیرند. این یاد گرفتن و همیشه در مسیر آموزش بودن، آن ها را از سکون و پسرفت باز می دارد. آدم های شاد حتی با یادگرفتن یک کلمه به زبان دیگر، روزشان را می گذرانند. آن ها معتقدند زندگی بدون آزمودن و یادگیری مثل نشستن کنار یک رودخانه و افسوس خوردن است. عمر می گذرد اما به اعتقاد آن ها باید با یادگیری نکات جدید بگذرد.

چرا بعضی از مردم همیشه شاد هستند


12- آن ها همیشه یک نقشه دارند

آدم های شاد هیچ وقت خودشان را بدون هدف و برنامه نمی بینند. وقتی بعضی چیزها مطابق نقشه و هدفشان جلو نمی رود، آن ها یک نقشه جایگزین برای جلو بردن کارها و برنامه هایشان دارند. آن ها همیشه از جیبشان یک نقشه دیگر بیرون می آورند اما هرگز یک قدم به عقب نمی نشینند.

13- آن ها همیشه احترام می گذارند


آدم های شاد همیشه مودب هستند. همیشه نوبت را رعایت می کند و با آدم ها همان طور برخورد می کنند که دوست دارند همان رفتار هم با خودشان شود.

14- آن ها به فرصت های جدید می اندیشند


آدم های شاد همیشه با چشم های باز در جاده جدید قدم بر می دارند. یک خیابان جدید ارزش کشف کردن را دارد. آن ها می دانند چطور از موقعیت های جدید که جلوی راهشان سبز می شود، استفاده کنند. موفقیت همیشه برای این آدم ها در دسترس است برای اینکه می دانند چطور از آن ها استفاده کنند.

15- آن ها همیشه دنبال پیشرفت هستند


پیشرفت همیشگی کلیدی است که آدم های شاد همیشه در دست دارند فرقی نمی کند که چه کاری انجام می دهند، اما این آدم ها هیچ علاقه ای به پسرفت ندارند. آن ها مدام بالاتر و بالاتر می روند. آن ها با کمترین سرمایه و مواد اولیه، بهترین نتیجه و محصول را به دست می آورند.

16- آن ها زندگی را خیلی جدی نمی گیرند


آن ها دنبال مقصر اشتباهاتشان نمی گردند. حتی گاهی به اشتباهاتی که کرده اند می خندند و به جای اینکه غصه بخورند و زانوی غم بغل کنند، از آن ها درس می گیرند و دیگر سراغش نمی روند. آدم های شاد کارهای سخت و پیچیده را آنالیز می کنند و بعد آن را انجام می دهند.

چرا بعضی از مردم همیشه شاد هستند


17- آن ها در لحظه زندگی می کنند


آدم های شاد برای فردا زندگی نمی کنند و در غصه اتفاقی که دیروز افتاده نمی مانند. هر روز برای آن ها یک موقعیت جدید و یک شانس جدید است. آن ها در لحظه و حال زندگی می کنند. آن ها از هر لحظه و دقیقه و ثانیه زندگی استفاده می کنند. آن ها از هر لحظه و دقیقه و ثانیه زندگی استفاده می کنند. اگر ماشینشان کنار جاده پنچر کرده، به جای عصبانیت و نفرین به زمین و زمان و لاستیک و جاده... کنار دره می ایستند و از طبیعت لذت می برند و بعد سروقت، پنچری ماشینشان را می گیرند. 

18- آن ها همیشه می گویند بله

آدم های شاد همیشه سر ربانشان «بله» است. بیشتر از آنکه بگویند «نه»، می گویند «بله». البته آن ها هیچ شرمی از گفتن «نه» و دادن جواب منفی ندارند. آن ها موقعیت را می سنجند و اگر کاری واقعا از دستشان بربیاید، جوابشان همیشه بله است. آن ها از «نه» گفتن، زمانی که توانایی انجام کاری را دارند، ابا می کنند.

19- آن ها همیشه دنبال شادی هستند


آدم های شاد همین طوری و خود به خود شاد نیستند. آن ها مدام دنبال شادی هستند. آن ها اول خودشان را می شناسند و اینکه چه چیزی باعث شادی شان می شود. بعد از شناخت خود دنبال چیزهایی می روند که آن ها را شاد می کنند. مثلا یک نفر با دیدن مادربزرگش بنشیند، شادی را تجربه می کند. یک نفر دیگر با سفر رفتن دنبال شادی می گردد و دیگری با دانه دادن به پرنده ها شاد می شود.

20- آن ها به دیگران کمک می کنند

آدم های شاد همیشه از کمک به دیگران شاد می شوند. تجربه یک کار خیر برای همیشه در یاد و خاطره آدم ها می ماند و باعث شادی می شود. آدم های شاد هم برای داشتن شادی دنباله دار و پیوسته، مدام دنبال کمک کردن به دیگران هستند. فعال های اجتماعی، مددکارها، پرستارها و... جزو افراد شاد هستند با اینکه شغل سختی دارند اما خودشان شاد هستند.


تاریخ : چهارشنبه 09 تیر 1395
بازدید : 223
نویسنده : sina95

 کبد یکی ازمهمترین اندامهای بدن است  اگر این اندام با سموم آلوده شود به درستی عمل نکرده و بدن با مشکلات جدی روبه رو شده و به سلامتی آن آسیب وارد می شود. 

 
کبد در کاهش وزن نیز تاثیرگذار است  به همین دلیل با هر آسیبی به آن روند کاهش وزن با اختلال مواجه می شود. 
 
ما به شما یه نوشیدنی معجزه آسا توصیه می کنیم که با پاک  سازی کبد از سموم  در عرض 72 ساعت وزنتان را کاهش می دهد.  
 
با شروع به مصرف این نوشیدنی معجزه آسا به تدریج سموم کبد پاک سازی شده و با بهبود عملکرد ان وزن شما کاهش می یابد. 
 
مواد تشکیل دهنده : 
 یک فنجان جعفری خرد شده 
 5 ساقه کرفس 
 1 خیار 
 2 فنجان آب 
 1 سیب 
 3 لیمو 
 
طرز تهیه نوشیدنی معجزه آسا: 
 اول، ترکیب آب لیمو، سیب، خیار، جعفری و کرفس را در مخلوط کن یا غذاساز ترکیب کرده و سپس به آن آب را اضافه کنید اکنون نوشیدنی خانگی لاغری و سم زدای کبد شما آماده است. 
 
یک لیوان از این نوشیدنی را سه بار در روز قبل از غذا و به مدت سه روز مصرف کنید  پس از هفت تا  10روز بعد دوباره این روند مصرف را تکرار کنید در طول این سه روز از خوردن غذاهای سنگین اجتناب کنید همچنین نوشیدن مقدار زیاد آب به منظور سرعت بخشیدن به روند سم زدایی و از دست دادن وزن توصیه می شود.
 
منبع:healthy food style 

تاریخ : جمعه 04 تیر 1395
بازدید : 185
نویسنده : sina95

 

مهارت های مردمی خوب با اعتماد به نفس شروع می شود. وقتی کسی اعتماد به نفس داشته باشد خیلی خوب معلوم می شود. اعتماد به نفس مثل آهن ربایی بقیه را به سمت شما می کشاند و رفتارهایتان نشان می دهد که ارزش صرف وقت و تلاش را دارید. وقتی حس قوی نسبت به خودتان داشته باشید، خیلی سریع از گپ کوتاهی که با کسی دارید گذشته و فرصتی در اختیارتان قرار می دهد که بتوانید بدون اتلاف وقت به قلب رابطه دست یابید.

افراد شاغل تعداد ساعاتی را که با همکارانشان میگذرانند، معمولا بیش از ساعاتی است که با خانواده خود سپری میکنند وبه همین دلیل ایجاد ارتباط دوستانه و مناسب با همکاران اهمیت بسزایی دارد. از جمله اینکه دوستان در محیط کار بر عملکرد شما تاثیر زیادی دارند، به شما انگیزه میدهند، با تجربه و کمکهایشان باعث پیشرفت شما می شوند و بر عکس، نبود ارتباط دوستانه در محیط کاری باعث دلسردی و ناامیدی شما می شود و ادامه کار را برایتان سخت و طاقت فرسا می کند.

 

در اینجا به راهکارهایی برای ایجاد ارتباط موفق اشاره می کنیم :

- اعتماد به نفس داشته باشید
مهارت های مردمی خوب با اعتماد به نفس شروع می شود. وقتی کسی اعتماد به نفس داشته باشد خیلی خوب معلوم می شود. اعتماد به نفس مثل آهن ربایی بقیه را به سمت شما می کشاند و رفتارهایتان نشان می دهد که ارزش صرف وقت و تلاش را دارید. وقتی حس قوی نسبت به خودتان داشته باشید، خیلی سریع از گپ کوتاهی که با کسی دارید گذشته و فرصتی در اختیارتان قرار می دهد که بتوانید بدون اتلاف وقت به قلب رابطه دست یابید.

وقتی می خواهید رابطه ای موثر داشته باشید، یکی از مهمترین قوانینی که باید رعایت کنید این است که مستقیم به چشم های طرف مقابل نگاه کنید. کسانیکه اعتماد به نفس کافی ندارند از ارتباط چشمی خودداری می کنند. خودداری از ارتباط چشمی نشان دهنده عدم علاقه یا بدتر از آن عدم صداقت است. وقتی دو نفر با هم ارتباط چشمی برقرار می کنند، ارتباطی موثر شکل می گیرد. ارتباط چشمی با حرف هایی که می زنید هم اعتبار می بخشد.

 

- جاده دو طرفه ارتباط!
چهره شما آینه درون شماست. توجه کنید صورتتان اولین چیزی است که اطرافیان به آن نگاه میاندازند. لبخندی دوستانه، تکانهای سر  از جمله موارد مهمی است که در ایجاد رابطه دوستانه موثر است.

 

- به دیگران اعتماد ببخشید
خیلی ها مرتکب این اشتباه می شوند که زیاد در مورد خودشان حرف می زنند. هیچ چیز بدتر از لاف زدن در مورد خود، یک ارتباط را خراب نمی کند. یکی از بهترین راهکارها برای اینکه یاد بگیرید چطور با مردم ارتباط برقرار کنید این است که به جای اینکه آنها را مجبور کنید به حرفهایتان گوش دهند، از آنها بخواهید در مورد خودشان حرف بزنند. این باعث می شود طرف مقابل احساس راحتی بیشتری کرده و اعتماد به نفسش بالا رود. همچنین موقعیتی ایجاد می کند که فرد مقابل هم همین کار را برای شما بکند و به حرفهایتان گوش دهد.

 

- خوب گوش کنید
علاقه مندی خود را به صحبت های دیگران نشان دهید. در حین گوش کردن  به صحبتهای فرد مقابل با تکان دادن سر به نشانه تایید، لبخند زدن  و گفتن کلماتی مانند بله و... نشان دهید که به حرفهای او علاقه مند هستید و حرف هایش را درک میکنید. برای اینکه به فرد مقابلتان نشان دهید که خوب گوش می کنید، باید به او نشان دهید که معنای حرف او را می فهمید و کاملا منظور او را متوجه می شوید. برای این کار می توانید نکات مهم در صحبتهای او را تکرار کنید. این کار نشان میدهد که شما فقط گوش نمی کنید، بلکه منظور او را هم درک می کنید.

 

- هنرمندانه سوال بپرسید
یکی از سریع ترین راه ها برای شکستن قفل سکوت پرسیدن سوال هایی است که بتوان آنها را خیلی راحت با بله یا خیر جواب دارد. با پرسیدن سوالی که به یک جواب با جزئیات بیشتر نیاز هست، فرد مقابل باید توضیح بیشتری بدهد و اطلاعاتی که دارد را در اختیارتان بگذارد. بخشی از ارتباط موفق یاد گرفتن این است که سوالاتی را مطرح کنید که فرد مقابل را به فکر کردن وا دارد. یک چیز به دیگری منتهی می شود و در مدت کوتاهی داستان هایی بین دو طرف منتقل می شود و یخ رابطه می شکند.
آب و هوا را فراموش کنید و بحث را از سیاست و مذهب هم دور کنید. در مورد لباسی که طرف مقابلتان پوشیده است نظری بدهید. البته باید سعی کنید که طرفتان را با سوالاتتان بمباران نکنید. این باعث می شود فرد معذب و خسته شود. یادتان باشد مکالمه را نباید به بازجویی تبدیل کنید. وقتی می خواهید اسم کسی را بپرسید، فوراً آن را تکرار کنید. بلند گفتن یک اسم کمک می کند بهتر در خاطرتان بماند. از اسم طرف مقابلتان در طول مکالمه استفاده کنید و لبخند زدن هم فراموشتان نشود.

 

- سوءتفاهم ها را حل کنید
مشکلات و سوءتفاهم ها را حل کنید. در صورت بروز هر گونه مشکل و سوءتفاهمی در محیط کار هر چه زودتر باید برای حل آن اقدام کنید. در غیر این صورت تاثیرات بدی بر شغل و حتی زندگی شخصی شما خواهد گذاشت.
ایجاد رابطه دوستانه

نبود ارتباط دوستانه در محیط کاری باعث دلسردی و ناامیدی شما می شود.



- دو بار گوش کنید، یک بار حرف بزنید
می گویند به یک دلیلی خدا دو گوش و یک دهان به شما داده است. دلیل آن این است که باید دوبرابر آنچه که حرف می زنید، گوش دهید. در ارتباط با مهارت های مردمی، این یعنی وقتی فرد مقابلتان صحبت می کند، باید همه توجهتان را به او بدهید. نباید غرق این فکر شوید که بعد از آن شما چه باید بگویید یا بعداً چه اتفاقی می افتد یا هر فکر بی ارتباط دیگری. تمرکز کنید، اطلاعاتی که ارائه می شود را جذب کرده و راهی برای دنبال کردن صحبت او با پرسیدن یک سوال مرتبط با موضوع پیدا کنید.

در چیزهایی که طرف مقابلتان علاقه دارد، علاقه نشان دهید و اگر موضوع بحث چیزی است که هیچ از آن نمی دانید، می توانید از آن به نفع خودتان استفاده کنید و اطلاعات بیشتری در مورد آن موضوع کسب کنید. اعتراف کنید که برایتان موضوع آشنایی نیست و از او بخواهید که بیشتر در مورد آن با شما حرف بزند. مردم دوست دارند چیزهایی که می دانند را با بقیه در میان بگذارند و این اعتماد به نفس آنها را خیلی بالا می برد. وقتی موضوع مورد علاقه طرف مقابلتان را پیدا کردید، دیگر هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت.

 

- احتیاط کنید
از بیان رازهای شخصی زندگی خود بخصوص در ابتدای دوستی خودداری کنید. همچنین از پرسیدن سوالهای خصوصی اجتناب کنید، زیرا فرد مقابل احساس میکند به حریم وی تجاوز کرده اید.

 

- نظر دیگران را بپرسید
نظر دیگران را درباره خود جویا شوید. هرچند وقت، نظر دوستان و افرادی را که آنان را قبول دارید در مورد نوع برخورد و رفتارتان جویا شوید. از آنان بخواهید صادقانه نظرات شان رابیان کنند. چنین ارزیابی باعث می شود که اطلاعات بیشتری درباره خود به دست آورید و سپس به تقویت نقاط مثبت و رفع نکات منفی رفتار خود بپردازید.

 

- سدهای ارتباطی را شناسایی کنید
موانع و سدهای ارتباطی را شناسایی کنید. سرزنش کردن ، قضاوت کردن، تهدید کردن، مسخره کردن و قطع کردن صحبت دیگران، اینها همه ازموانعی است که راههای ارتباط را میبندد و مانع از برقراری ارتباط موثر و سازنده می شود.

 

- همیشه رسمی برخورد نکنید
سعی کنید با دیگران به خصوص با دوستان و اقوام و همکاران، خیلی رسمی برخورد نکنید. برای انتخاب موضوعی که می خواهید درباره آن با دیگران صحبت کنید، خیلی سخت نگیرید. مثلا می توانید از گفت وگو درباره موضوعهای روزانه شروع کنید تا به مرور توان شما بالاتر برود. همین صحبت کردن با دیگران با رعایت مهارتهای ارتباط موثر  به شما کمک زیادی برای بالا بردن روابط عمومی تان خواهد کرد.

 

- مهارت های شغلی خود را افزایش دهید
سعی کنید هر روز نکته جدیدی درباره کار خود بیاموزید و درباره آن با همکارانتان صحبت کنید. با این کار علاوه بر پیشرفت شغلی وحرفهای، همکارانتان نیز از اطلاعات و مهارت های شما بهره می برند و همین امر موجب افزایش ارتباط دوستانه در محیط کاری می شود.

 

 


تاریخ : جمعه 04 تیر 1395
بازدید : 229
نویسنده : sina95

 

آدم های اطراف تان را به خاطر بیاورید. غیر از این است که می توانید آنها را به ۳ گروه تقسیم کنید؟! اول؛ کسانی که وقتی هستند، هستند و وقتی نیستند هم که نیستند. دوم؛ آدم هایی که وقتی هستند هم نیستند و سوم؛ آدم هایی که وقتی نیستند هم هستند! یک بار دیگر این گروه ها را از اول بخوانید و روی هر کدام جداگانه چند دقیقه ای فکر کنید، البته زیاد درباره دو گروه اول به ذهن تان فشار نیاورید چون فعلا با آنها کاری نداریم و بحث مان درباره آن آدم های فوق العاده ای است که وقتی نیستند هم هستند! انرژی مثبت ها! آدم هایی که آنقدر انرژی آن هم از نوع مثبت دارند که حتی اگر آنها را نبینیم، انرژی شان را حس می کنیم.

 


انرژی مثبت ها چه شکلی هستند


دنبال تصویر مشخصی از آدم های انرژی مثبت می گردید؟ اشتباه می کنید! درست مثل انرژی که از شکلی به شکل دیگر درمی آید، انرژی مثبت ها هم قیافه و شکل خاصی ندارند. در واقع این رفتار و نگاه آنها به زندگی و مسائل است که آنها را متمایز می کند. این آدم های انرژی مثبت همیشه آرامش خاصی دارند که این آرامش به طرز عجیبی روی دیگران تاثیرگذار است. آنها حتی در شلوغ ترین و پرتنش ترین جمع ها هم با روشی خاص موفق به مدیریت خود و دیگران می شوند.

 

آنها بهترین مصداق برای مثال «نیمه پر لیوان را دیدن» هستند. آنها همیشه تلاش می کنند خوبی ها و مسائل خوب یک ماجرا را ببینند و آن را به دیگران نشان دهند. انرژی مثبت ها گاهی فقط با گفتن یک کلمه چنان آرامشی به طرف مقابل می دهند که شاید روزها صحبت کردن نتواند آن شخص را این گونه آرام کند. وقتی کسی که روبه روی تان نشسته با گفتن تنها یک کلمه، حسی مثل ریختن آب روی آتش را در شما ایجاد کرد ... تردید نکنید با یکی از آن انرژی مثبت ها رودررو شده اید و قدر موقعیت را بدانید!


من از تو بدبخت تر نیستم


هیچ دقت کرده اید؟! آدم های معمولی وقتی با شما وارد گفت وگو می شوند، همین که از مشکلات خود بگویید... آنها حرف تان را قطع می کنند تا به شما ثابت نکنند که از شما بدبخت تر هستند (!) بی خیال ماجرا نمی شوند! انرژی مثبت ها اما اینگونه نیستند. آنها سعی می کنند با گفتن جمله های آرام کننده، اول طرف مقابل را به سمت آرامش پیش ببرند. از این عجیب تر! گاهی حتی اصلا لازم نیست با این افراد وارد گفت وگو شوید! فقط با دیدن این افراد و روند زندگی و آرامش آنها در تمام لحظه هایی که کنارتان هستند، حتی با سکوت شان! می توانند آبی بر آتش سوزان غصه های شما بریزند. حضور آدم های انرژی مثبت کنارمان، در لحظه های بحرانی، باعث می شود باور کنیم، هنوز به آخر خط نرسیده ایم؛ راهی باید باشد! این را آنها در وجودمان جاری می کنند!


جمله هایی مثبت از آدم هایی مثبت!


ماهاتما گاندی (رهبر سیاسی و معنوی هندی ها) :


-خشم اسیدی است که به ظرف خود بیشتر از سمتی که به آن پاشیده می شود ضرر می زند.


-محبت نیرومندترین قدرتی است که جهان در اختیار خود دارد و در عین حال ساده ترین نیرویی است که بتوان تصور کرد. وظیفه ما نیست که خطای دیگران را جست وجو کنیم و به قضاوت درباره دیگران بنشینیم.ما باید تمام نیروی خویش را برای قضاوت در کار خودمان صرف کنیم و تا وقتی که حتی یک خطا در خود می بینیم حق نداریم که در کار مردم دیگر دخالت کنیم.


نلسون ماندلا (مخالف آپارتاید و اولین رئیس جمهور آفریقای جنوبی) :


-ما هم به ذهن سلیم و هم قلب نیازمندیم. شکوه زندگی این نیست که هرگز به زانو در نیاییم، در این است که هر بار افتادیم دوباره برخیزیم .


-زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید چطور زندگی کنید.


-شک هایت را باور نکن و هیچ گاه به باورهایت شک نکن.


اپرا وینفری (تهیه کننده و مجری معروف تلویزیون):


-شما به آن چیزی می رسید که به آن باور دارید. جایگاهی که امروز دارید، ریشه در باوری دارد که داشته اید. اگر احساس می کنید که شغل شما مثل یک گودال گرد و شما شبیه به یک میله چوبی مربع شکل هستید، وقت آن است که تغییری در زندگی خود بدهید. به جای اینکه منتظر بمانید تا شانس در خانه شما را بزند، به فرصت هایی فکر کنید که ممکن است برای شما پیش بیاید. آیا آماده هستید که با آنها روبه رو شوید؟


چطور انرژی مثبت ها را دور خود جمع کنیم؟


برای اینکه اطراف مان پر باشد از آدم هایی با انرژی مثبت باید ما هم کمی مثبت نگر باشیم، افراد انرژی مثبت ناخودآگاه به سمت افراد مثبت کشیده می شوند و سعی می کنند از افراد با انرژی منفی دوری کنند. پس اولین راه برای جذب افراد مثبت، مثبت اندیشی است. آنها نگاه هایی نافذ و تاثیرگذار دارند. معمولا لبخند می زنند و آرام و شمرده صحبت می کنند.

 

معمولا در کارها عجله ندارند و هر کاری را در بهترین فرصت انجام می دهند، صبور هستند و افراد با همنشینی با آنها آرام می شوند. آنها بلدند چگونه و چه وقت کلمات را ادا کنند؛ در بهترین زمان ممکن بهترین حرف را می گویند. وقتی با کسی صحبت می کنند تماس چشمی برقرار کرده و سعی می کنند بیش از صحبت کردن، با نگاه خود روی دیگران تاثیر بگذارند.

 

ارتباط با این افراد اصلا سخت نیست فقط کافی​ است ما هم بتوانیم آنها را از دیگر افراد تشخیص دهیم و انرژی های نجات دهنده شان را هدر ندهیم! افراد انرژی مثبت همیشه حضور دارند، حتی وقتی نیستند!این ما هستیم که بعد از گرفتن انرژی مثبت از آنها همیشه این افراد را در زندگی خود حس می کنیم.

 

اصلا لازم نیست آنها حرف خاصی بزنند یا کار خارق العاده ای انجام دهند آنها فقط انرژی مثبت دارند و این انرژی را هر جا که باشند پخش می کنند و این فقط هنر ماست که چگونه این انرژی را از آنها بگیریم و بعد از آن این انرژی همیشه و همه جا همراه ما خواهد بود. بودن آنها در کنار ما تا حدی تاثیرگذار است که حتی اگر تا ابد آن شخص را دیگر نبینیم همیشه او در ذهن ما خواهد ماند و فقط با فکر کردن به آن شخص برای مدت ها حال​مان خوب است. آنها مثل یک خاطره خوب در ذهن ما می مانند.


تاریخ : جمعه 04 تیر 1395
بازدید : 180
نویسنده : sina95

 

فاصله ها و ترسمان از هم هر روز بیشتر... آلودگی صوتی و تصویری، هوا و محیط زیست و هزار مشکل آشکار و پنهان دیگر برای نابودی جسم و جانمان کم نبودند که بی اعتمادی هم روان انسان خسته را در اضطرابی عمیق و تاریک فرو برد، هر روز بیشتر و بیشتر... این موجود دو پا که در منطق قدیم از او به عنوان حیوانی صاحب شعور یاد شده در طول تاریخ، سرنوشتش محتوم به اجتماعی بودن بوده است؛ این فرجام گریزناپذیر، یعنی اجتماعی بودن، برای نظم و بقایش مستلزم چیزهایی است که امروز رنگ به رخسار خیلی هایش نمانده است؛ «اعتماد اجتماعی»، «انسجام اجتماعی» و «مشارکت اجتماعی» یعنی ۳ مولفه اصلی سرمایه اجتماعی. برخی از صاحبنظران مولفه «اعتماد» را مهم ترین و بزرگ ترین سرمایه اجتماعی ذکر می کنند. حالا فکرش را بکنید که قصه زندگیمان آمیخته شود با حس بی اعتمادی! البته «بدتر هم خواهد شد» این هشدار را دکتر علی انتظاری عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی در گفت وگو با جام جم داد.

 

 

● اعتماد، کلید همکاری

 

اندیشمندان از اعتماد، تعاریف بسیار گفته و نوشته اند، اصلا فکر نکنید که این قصه امروز است چرا که ارسطو ۳۰۰ سال قبل از میلاد مسیح نوشت: «ما به مردان نیک بسیار همه جانبه تر و بی چون و چراتر از دیگران اعتماد می کنیم.» در اصل این مولفه زمینه ساز همکاری میان اعضای جامعه است و تمایل افراد به تعامل و همکاری با گروه ها را افزایش می دهد. اگر اعتماد نباشد اینها نیز نخواهد بود و اصلا زندگی جمعی وجود نخواهد داشت. اگر امروز شما شنیده یا به کودکان خود توصیه کرده اید که به افراد غریبه نباید اعتماد کرد. این مساله خود دارای ریشه ها و همچنین تبعات بسیار زیادی است.

 

آنتونی گیدنز عنوان می کند: «... هر جا که سطح اعتماد اجتماعی بالا باشد مشارکت و همیاری مردم در عرصه های اجتماعی بیشتر و آسیب های اجتماعی کمتر است.» اما چگونه اعتماد شکل خواهد گرفت؟ انتظاری بر این باور است که اعتماد بر پایه انتظارات شکل گرفته است با این هدف که امور به روالی صحیح پیش بروند. یعنی آنچه را که ما براساس وظیفه برعهده داریم به درستی انجام دهیم و در مقابل، دیگران هم وظایف خود را انجام دهند. به گفته وی در چنین حالتی اعتماد اجتماعی وجود دارد. چنانچه تردید داشته باشیم که دیگران از وظایف خود تخطی می کنند اعتمادتان سست می شود.

 

در کل می توان اعتماد را یک نگرش مثبت نسبت به فرد یا امر خارجی دانست. اعتماد به عنوان یک مقوله اجتماعی در جریان فرآیند جامعه پذیری آموخته می شود.

 

 

● ریشه های کاهش اعتماد اجتماعی

 

دلایل زیادی دارد کاهش اعتماد اجتماعی در جامعه ما؛ کارشناسان در حوزه ها و رشته های مختلف علوم انسانی هر کدام از زاویه نگاه و تخصص خود دلایل و ریشه های آن را بررسی کرده اند. اهل رسانه «گسترش و همه گیر شدن وسایل ارتباطی بویژه رایانه» را یکی از مهم ترین عوامل کاهش اعتماد اجتماعی، عنوان می کنند.

 

این مساله موجب شده تا شکل ارتباطات از حالت چهره به چهره و سنتی خود خارج و به ارتباطات مجازی تغییر ماهیت دهد. در ارتباطات رایانه ای «نظارت اجتماعی» وجود ندارد و درست به همین دلیل ناهنجاری های پیچیده و مدرن در سطح جامعه، عرصه ای برای ظهور می یابند. مثالش در این زمینه زیاد است از ازدواج های ناموفق اینترنتی تا کلاهبرداری های کلان مالی.

 

 

هر چه اعتماد کمتر شود جامعه انسجام اجتماعی خود را از دست می دهد، در صورتی که نهادهای جایگزین نباشند که افراد را به هم پیوند دهند، جامعه دچار از هم پاشیدگی خواهد شد و روال عادی زندگی مردم پیش نخواهد رفت.

 

اما انتظاری از نگاه جامعه شناسی، کاهش اعتماد اجتماعی را به این موارد مربوط می داند: ضعف نظارت های اجتماعی، ضعف قوانین، ضعف نهادهای پشتیبانی کننده، ضعف سیستم قضایی که نتواند ضمانت لازم را برای اجرای قوانین فراهم کند. به گفته او مهم ترین وجه این مساله به این بازمی گردد که افراد به درستی جامعه پذیر نشده باشند.

 

 

به باور روان شناسان نیز بی اعتمادی یک پدیده روان شناختی است که فرد اطمینان به خود را از دست می دهد و به ناتوانی اش اذعان دارد. این روند از نقطه نظر کلان به بی اعتمادی در سطوح ملی می رسد.

 

● پیامدها و نشانه ها

حتما شما تیتر روزنامه ها در مورد آمار چک های برگشتی، میزان طلاق و... را خوانده اید. در چنین حالتی مردم نسبت به هم در جامعه، محل کار و حتی در کوچک ترین نهاد یعنی خانواده بی اعتماد می شوند. به بیانی ساده اعتماد، خانواده، همسر، فرزندان، همسایگان، دولت، مسوولان نظام سیاسی، مجلس، قوه قضاییه و... را شامل می شود. اعتماد یک نگرش است و تنها کافی است که شما سر این نمودار را از جهت مثبت به طرف منفی سوق دهید تا دیگر سنگ روی سنگ بند نشود.

 

 

عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی «ضعف امید به زندگی» و «ناامیدی از آینده» را از دیگر پیامدهای بی اعتمادی اجتماعی می داند. به گفته انتظاری اگر سرمایه اجتماعی کاهش یابد به تبع آن شاهد رکود در دیگر عرصه ها خواهیم بود در چنین حالتی فعالیت های اقتصادی کاهش می یابد، یادش بخیر در روزگاری نه چندان دور اگر کسی در بازار ورشکست می شد، بدون داشتن سرمایه، براحتی می توانست با اعتباری (اعتماد) که در بازار داشت به فعالیت خود ادامه دهد، اما امروز برخی از بازاریان به انتظار نشسته اند تا یکی از همکاران آنان با مشکل مواجه شود و بلافاصله بقیه اجناس او را با نرخی بسیار پایین تر خریداری کنند!

 

به گفته یک رفتارشناس و آسیب شناس اجتماعی، رواج و رسمیت یافتن دروغ در مناسبات فردی و اجتماعی، افزایش و گسترش سوگند در گفتمان ها، سوءظن، فردگرایی، تظاهر و ریا، رابطه گرایی، قانون گریزی، عوام زدگی و عوام فریبی، تملق و گزافه گویی نشانه هایی از بحران اخلاقی و نبود اعتماد در جامعه است.

 

 

مجید ابهری، اعتماد اجتماعی در یک جامعه را همچون شیرازه ای می داند که آحاد آن را به هم پیوند داده و از پراکندگی شان جلوگیری می کند. به باور این کارشناس بی اعتمادی افراد به یکدیگر و به ساختار سیاسی و اجرایی جامعه، باعث بروز سوءاستفاده های مختلف، رشوه، اختلاس و پدیده زیرآب زنی می شود. وقتی در یک جامعه منابع به صورت ناعادلانه در بین گروه های مردم توزیع شود و این نابرابری در طول زمان استمرار پیدا کند شکاف بین ۲ طبقه غنی و فقیر هر روز بیشتر می شود و طبیعی است که در این شرایط قوانین و ساختار سیاسی جامعه زیرسوال رفته و نوعی بی اعتمادی اجتماعی را در افراد تقویت می کند.

 

● چه کسی پایان قصه را خواهد نوشت...

گویی قصه این بی اعتمادی، می خواهد پایانی تراژیک داشته باشد، چون قرار است با بی اعتمادی به یکدیگر همه سر در غارهای تنهایی خود فروبریم.

 

 

انتظاری این مساله را چنین توضیح می دهد: اگر بی اعتمادی در جامعه شکل گیرد فعالیت های فردگرایانه رشد و فعالیت های جمعی کاهش خواهد یافت. در این حالت هزینه های زندگی افزایش پیدا می کند و روال زندگی بر مدار عادی خود نخواهد چرخید. هر چه اعتماد کمتر شود جامعه انسجام اجتماعی خود را از دست می دهد در صورتی که نهادهای جایگزین نباشند که افراد را به هم پیوند دهند، جامعه دچار از هم پاشیدگی خواهد شد و روال عادی زندگی مردم پیش نخواهد رفت. با به وجود آمدن اختلالات، دیگر نمی توان آینده خوبی را ترسیم کرد. ابهری نیز ناتوانی و بی قدرتی، پوچی، بی معیاری و انزوا را از سرفصل های آشکار بی اعتمادی اجتماعی و سرگردانی انسان می داند.

 

 

● درمان این درد بدون متولی

همین که اندکی نگران شدیم از وضعیت اعتماد در سطح جامعه، فوری می رویم سراغ راهکار، راهکارهایی که البته تنها در روزنامه می ماند و بس، چون اصلا اعتماد اجتماعی در کشور متولی ندارد، یعنی بزرگ ترین مولفه سرمایه اجتماعی همین طوری رها شده است! با این همه دکتر انتظاری برای ایجاد اعتماد اجتماعی پیشنهاد انجام کار «فرهنگی» می دهد. به گفته او باید بین رسانه ها و نظام تعلیم و تربیت هماهنگی ایجاد شود. از سویی دیگر نظام قضایی باید بدرستی به وظایف خود عمل کند، چون تسامح سیستم قضایی در برابر با تخلف موجب کاهش هزینه های تخلف می شود. به عبارتی می توان گفت در حال حاضر متخلفان به جای مجازات، بیشتر پاداش می گیرند.

 

 

 

به باور وی، تقویت نهادهای محلی برای کنترل اجتماعی از دیگر راهکارهای مهم و موثر است. وی در این رابطه روی «کنترل های محلی و طبیعی» تاکید می کند و در این زمینه توضیح می دهد: برای کنترل های محلی باید محله ها را حفظ کرد، باید شرایطی مهیا شود که ارتباطات را در سطح محله ها حفظ کرد. به اعتقاد انتظاری تغییرات باید روند کندتری داشته باشند، اگر سرعت تغییرات بالا باشد، نمی توان کنترل اجتماعی را حفظ کرد. مهاجرت باید کنترل شده و ساماندهی شده باشد چون افراد مهاجر در محله های جدید قابل کنترل نیستند و از سوی دیگر از کنترل قبلی نیز خارج شده اند. تغییر شغل های مداوم، تغییر محل سکونت، باید کنترل شود، اما متاسفانه در جامعه شهری ما، وضعیت وخیم و حاد است و کسی به فکر ساماندهی آن نیست. باید در این زمینه مطالعات لازم صورت گیرد. باید گفت «مهاجرت» های کنترل نشده و وسیع از مهم ترین عوامل بی اعتمادی در جامعه است.

 

 

● این اصل مطلب است

اگرچه هنوز از خواب سنتی برنخاسته، خود در عرصه مدرنیته صاحب نظر شدیم، اما به هر حال دیگر محال است همچون گذشته و مانند اجتماعات کوچک که روابط انسانی در آنها محدود و تعریف شده بود، اعتماد را دوباره علم کنیم. با این وجود در نظم نوین، اعتماد هم تخصصی شده است! راهکارهای ایجاد آن هم تخصصی است، اصلا باید خود ما به شکلی تخصصی و آکادمیک اعتماد کنیم. درست مانند زمانی که بیمار می شویم و به یک پزشکی که نمی شناسیم اعتماد می کنیم یا برای خرید مایحتاج سراغ برندهای خوشنام می رویم. باید اعتمادمان را همرنگ و هم آهنگ با جوامع توسعه یافته کنیم.

 

حالا که اعتماد اجتماعی زیر لایه های این شهر دودی رنگ باخته است، دوباره باید به ریسمان «دانش» و «علم» چنگ بزنیم. آیا اصلا اعتماد اجتماعی کاهش یافته است؟ «بله کاهش پیدا کرده و بدتر هم خواهد شد...». دکتر انتظاری با این پاسخ، ریشه این مسائل را در راس امور می داند. به باور وی مدیران اجرایی ما براساس دانش عمل نمی کنند، بلکه براساس ظن و گمان خود عمل می کنند. دانش و عقل بر مدیریت ما حاکمیت ندارد، این اصل مطلب است.

 

 

 

انتظاری ادامه داد: هنگامی مشکلات جامعه حل می شود که عقل و دانش حاکم شود. یعنی باید دانش محور باشیم و این مهم هنگامی رخ می دهد که دانشگاه محور شویم. دانشگاه محوری در سطح کلان مدیریتی به این معنی است که هر اقدامی پیش از اجرا برای تصمیم سازی به دانشگاه ارجاع داده شود و در آنجا تصمیم سازی صورت گیرد. اما اگر چنین نشود و همین طور سرمایه های اجتماعی یکی پس از دیگری از میان جامعه رخت بربندند آن وقت فقر و بیکاری، تورم و اعتیاد، خودکشی و طلاق و جرایم اخلاقی روندی روبه گسترش می یابند. این را هم ابهری گفت.

 

شما حالا دیگر می توانید صدای بلند این زنگ خطر را در صف طولانی دادگاه ها بشنوید. صف های دادگاه ها روزبه روز طولانی تر، تنهایی مان هر روز بیشتر، ناهنجاری ها پیچیده تر، امید به آینده کمتر و...، اگر جاده بی اعتمادی همین گونه با شتاب طی شود، چه بسا که روزی صورتک های اجتماعی همه جا را فراگیرند، اما ناامید نشوید و به فکر فردایی بهتر باید بود.


تاریخ : جمعه 04 تیر 1395
بازدید : 190
نویسنده : sina95

 ارتباطات، شرط بقاء و تکامل انسان و همه سازمان ها و نهادهایی است که توسط آن به وجود آمده اند. انسان از زمانی که درک کرد با برقراری ارتباط بین خود، طبیعت و همنوعانش به زندگی بهتری دست می یابد، گام در وادی توسعه و پیشرفت گذاشت و روز به روز، اشکال مختلف ارتباط پیچیده تر و فنی تر شد و از آن جا که، نوع ارتباط انسان مختص اوست و ویژگی ها و پیچیدگی های آن نیز اختصاص به انسان دارد، لذا از اهمیت خاصی برخوردار است.

 

 

تاثیر حرفه روابط عمومی در ایجاد و برقراری ارتباط ، اعتماد ، مسئولیت اجتماعی ، تصویرسازی و فراهم کردن محیطی برای مشارکت تعیین کننده ی مردم، در اداره امور، غیر قابل انکار است و در این خصوص صاحبنظران، کارشناسان و مؤلفان کتاب های رشته روابط عمومی تعاریف گوناگونی بیان کرده اند از جمله این افراد : رکس هارلو از پیشقدمان روابط عمومی در جهان می گوید: روابط عمومی دانشی است که به وسیله آن سازمان ها آگاهانه می کوشند، بر مسئولیت های اجتماعی خویش عمل کنند تا بتوانند، تفاهم و پشتیبانی کسانی را که برای توسعه اهمیت دارد، به دست آورند.

 

در این باره انجمن روابط عمومی آلمان می گوید: روابط عمومی، تلاشی آگاهانه و قانونی به منظور تفاهم ، استقرار اعتماد و شناخت متقابل با عموم، براساس تحقیق علمی و عملی صحیح و مستمر است. انجمن جهانی روابط عمومی نیز گفته است: روابط عمومی بخشی از وظایف مدیریت سازمان است و عملی است ممتد، مداوم و طرح ریزی شده که از طریق آن افراد و سازمان ها می کوشند تا تفاهم و پشتیبانی کسانی را که با آن ها سرو کار دارند، به دست آورند.

 

بنابراین روابط عمومی ها در دستگاه ها و نهادهای مختلف به عنوان سرشاخه های ارتباطی با جامعه به شمار می روند تا با یافته هایی که دریافت می کنند، با اتخاذ بهترین هدف گیری و استراتژی، در راستای منفعت بیشتر آن مجموعه کمک کنند، که البته در دستگاه ها و نهادهای دولتی منفعت بیشتر به معنی جلب رضایتمندی مردم است.به همین دلیل روابط عمومی ها به عنوان مردمی ترین بخش از هرمجموعه به گونه ای عمل می کند که با سریعترین روش، یافته ها را به بالاترین مقام آن دستگاه برساند تا در تصمیمات و اقدامات آتی لحاظ شود ،که هرچقدر این یافته ها دقیق تر، جامع تر و با عمق بیشتری تهیه و منتقل شود، نتایج بهتری در راستای رفع نیازمندی و جلب رضایتمندی مردم حاصل خواهد شد.

 

ضمن آن که روابط عمومی موفق، مدیریت ارتباط یک سازمان با مخاطبان آن را به صورت برنامه ریزی شده و سنجیده به منظور ایجاد تفاهم و استقرار اطمینان به عنوان وظیفه اصلی خود دنبال می نماید ودر این راستا روابط عمومی باید مدیریت استراتژیک ارتباطات برای کمک به سازمان ها باشد، تا ارتباطات سودمند دوجانبه و پایداری را میان سهام داران آن شرکت ایجاد کند. به عبارت دیگر، روابط عمومی کارا و مؤثر نباید فقط با منافع سازمان (یا منبع پیام) سر و کار داشته باشد، بلکه باید نیازها، ارزش ها و منافع سهام داران سازمانی را نیز در نظر داشته باشد.علاوه براین روابط عمومی ها به عنوان بخش پاسخ گویی در نهادها ، وزارتخانه ها و سازمان ها شناخته می شوند و لذا هرگونه تضعیف جایگاه روابط عمومی ، به معنای تضعیف پاسخ گویی به مردم است.

 

 

 

بنا براین می توان در راستای تحقق تعریف مذکور یکی از اصلی ترین رسالت روابط عمومی ها را باید قانون مداری و رعایت مولفه اخلاق و توسعه فرهنگ عمومی احترام به قانون دانست . زیرا دو اصل توسعه ی فرهنگ عمومی احترام به قانون و قضا و نهادینه کردن تعهد به ملازمت قانون موجب مستحکم شدن پیمان بین حکومت و مردم می شود و نباید به هر بهانه به اصل قانون خدشه ای وارد شود زیرا در آن صورت به همان میزان به اصل نظام نیز آسیب وارد خواهد شد.

 

 

نقش روابط عمومی ها در اعمال قانون و مقررات بسیار ارزنده می باشد و روابط عمومی ها علاوه بر خدمت رسانی صادقانه در چارچوپ قوانین و مقررات، موجب پیاده سازی قوانین و مقررات و تسریع در امور هستند. این بخش همواره می تواند مفاهیم حقوقی و پیچیدگی های آن را که مردم از درک آن عاجز هستند تسهیل کند و این مفاهیم را با ظرافت و زیبایی کارشناسانه به مردم انتقال دهند.مردم با فعالیت روابط عمومی حرمت قانون را بهتر نگه می دارند و قانونمند شدن را به شیوه صحیح تری می آموزند و تحقق این مهم در سایه ی همکاری با روابط عمومی ها میسر است.

 

 

برای این که مسئولان روابط عمومی بتوانند، وظایف خود را بدون مواجه شدن با مشکلات و بر خورد با قوانین انجام دهند باید با آیین نامه های اجرایی و مقررات دولتی که کاملا با کار آنها مرتبط می باشد ، آشنا باشند.

آثار تبعی و تأثیرات سوء کارهای خلاف قانون و مقررات مسئولان روابط عمومی به دو دلیل گسترده بوده و اثرات سوءناشی از آن در سرنوشت سازمان و … بسیار اثر گذار خواهد بود و این دلایل عبارتند از:

 

۱) مردم، سازمان ها و مقام های دولتی، عموماً گفته ها و نوشته های مسئولان روابط عمومی را در حقیقت، نظر سازمان مربوطه می شناسند، در نتیجه هر لغزش و اقدام خلاف قانون روابط عمومی را به حساب مدیران مؤسسه و سازمان می گذارند.

 

۲) سرشت و طبیعت کارهای روابط عمومی طوری است که انعکاس آن در معرض افکار عمومی قرار گرفته و به آگاهی شمار زیادی از مردم می رسد، چنانچه اگرخطا و عمل خلاف قانونی از مسئولان روابط عمومی سربزند به سرعت همه از آن مطلع شده و اعتبار و صلاحیت مدیران آن سازمان زیر سؤال می رود. و باید به این نکته به عنوان یک رسالت حرفه ای و اخلاقی اعتقاد راسخ داشته باشیم که پرسش گری یک حق و پاسخ گوئی صحیح به آن به صورت شفاف و صادقانه یک وظیفه است، بنابراین در این راستا مواردی که روابط عمومی باید به آن حساس باشد و مورد دقت قرار دهد ، عبارتند از:

 

▪ حفظ حقوق مردم

▪ حفظ حقوق سهامداران

 

▪ حفظ حقوق سازمان

▪ تهمت و افترا در ارتباط گفتاری

 

▪ حفظ حقوق کارمندان و کارگران سازمان یا مؤسسه

▪ عکس های خبری و حقوق مربوطه

 

▪ صاحبان ایده و ابتکار و حقوق آنها

▪ حقوق نویسندگان و آثار هنری

 

▪ حقوق مربوط به عکس های حرفه ای

▪ آرم و علایم تجاری مربوطه

 

▪ اقدامات ایمنی در جلسات، بازدید ها و سفر ها

ضمن آن که آگاهی و دانستن بعضی از قوانین اجتماعی که در تاثیر و تاثر رفتار حرفه ای روابط عمومی می تواند نقش آفرینی کند بی نتیجه نخواهد بود ، مضاف بر این که بسیاری از مباحث ذیل را می توان به عنوان مقدمه در فرایند عملکرد روابط عمومی موفق دارای مولفه های اخلاقی و رفتاری می باشد قلمداد کرد نظیر:

 

۱) قانون علت و معلول

هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی علت یا علت های بخصوصی وجود دارد ، چه از آن ها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید . بطور کلی چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد .

 

 

۲) قانون ذهن

همه ی علت ها و معلول ها ذهنی هستند. افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند. افکار شما آفریننده اند. شما تبدیل به همان چیزی می شوید که بیشتر به آن می اندیشید.

 

همیشه درباره ی چیز هایی اندیشه کنید که واقعا طالب آن هستید و از تفکردرباره ی چیزهایی که خواستار آن نیستید بر حذر باشید.

 

۳) قانون عینیت یافتن ذهنیات

 

دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست . کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه ی خود را در درون خود ایجاد کنید .زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا می کند،حفظ کنید .

 

۴) قانون رابطه ی مستقیم

 

زندگی بیرون شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک طرف و عمل کرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه ی مستقیم وجود دارد.

 

۵) قانون باور

 

هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می شود . شما آنچه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را که قبلا به عنوان یک باور انتخاب کرده اید،می بینید .بنابراین باید :

باور های محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کرده وآن موانع را از بین ببرید .

 

 

 

۶) قانون ارزش ها

نحوه ی عمل کرد شما همیشه با زیربنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است .

 

آنچه که به راستی ارزش های اعتقادی شما را بیان می کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.

 

 

۷) قانون انگیزه

 

هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته ها و غرایز شما سرچشمه می گیرد و این کار ممکن است به صورت خودآگاه و ناخودآگاه انجام شود.

▪ رمز موفقیت در این مواقع دو چیز است :

 

۱) تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آن ها .

۲) مشخص کردن انگیزه ها .

 

 

 

۸) قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه

ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود که همه ی گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما هماهنگ است .ذهن ناخودآگاه شما بسته به این که چگونه آن را برنامه ریزی می کنید می تواند شما را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد .

 

 

 

۹) قانون انتظارات

اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید به همان وزان در جهان پیرامونتان امکان وقوع پیدا می کند. شما همیشه هماهنگ با انتظارات خود عمل می کنید و انتظارات شما نیز بر رفتار و طرز برخورد اطرافیانتان تاثیر می گذارد .

 

 

 

۱۰) قانون تمرکز

هر چیزی که ذهن شما را به خود مشغول می سازد ،در زندگی واقعیت پیدا می کند .

 

بر روی هر چیزی که تمرکز می کنید و دائما به آن می اندیشید در زندگی واقعی شما نیز شکل می گیرد و گسترش می یابد . بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی واقعا خواهان آن هستید .

 

 

۱۱) قانون عادت

 

حداقل ۹۵% از کارهایی را که انسان انجام می دهد از روی عادت است ، خواه عادت های مفید و خواه مضر. شما می توانید عادت هایی را که موفقیت شما را تضمین می کند در خود پرورش دهید. برای آن که رفتار مورد نظرشما، به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشوند سعی کنید که تمرین و تکرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهید .

 

 

۱۲) قانون جذب

 

انسان مرتبا افکار ، ایده ها و موقعیت هایی را که با افکار اغلب هم نوعانش هماهنگ هستند به خود جذب می کند ، خواه افکار منفی، خواه افکار مثبت . در این صورت شما می توانید بهتر و ثروتمند تر از این که اکنون هستید، باشید و توانایی های بیشتری داشته باشید چون می توانید افکار اغلب هم نوعان خود را تغییر دهید .

 

 

۱۳) قانون انتخاب

 

زندگی انسان نتیجه ی انتخاب های او تا این لحظه ی حال است .چون شما همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید ، کنترل کامل زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست .

 

 

۱۴) قانون تفکر مثبت

 

برای موفقیت و شادی در تمام جنبه های زندگی ، داشتن تفکر مثبت امری ضروری است. شیوه ی تفکر شما نشان دهنده ی ارزش ها ، اعتقادات و انتظارات شماست.

 

 

۱۵) قانون تغییر

 

تغییر امری اجتناب ناپذیر است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته در حال حرکت است. کار انسان در این موارد این است که خود استاد تغییر باشد نه قربانی آن .

 

 

۱۶) قانون کنترل

 

این که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می کنید بستگی به این دارد که تا چه حد زندگی خود را تحت کنترل دارید. زیرا سلامتی ، شادی و عملکرد موفق تنها از طریق کنترل کامل افکار، اعمال و شرایط پیرامون انسان به وجود می آید.

 

 

۱۷) قانون مسئولیت

 

هر جا که هستید و هر چه که هستید به خاطر آن است که خودتان این طور خواسته اید .

مسئولیت کامل آنچه که هستید ، آنچه که بدست آورده اید و آنچه که خواهید داشت بر عهده ی خود شماست .

 

 

 

۱۸) قانون پاداش

عالم در نظم و تعادل کامل به سر می برد . شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید .

 

همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیرید . اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید .

 

 

۱۹) قانون خدمت

 

پاداش هایی که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد .

هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار و مطالعه کنید و توانایی های خود را افزایش دهید ، در مقابل در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری به دست می آورید .

 

 

 

۲۰) قانون تاثیر تلاش

همه ی امیدها ، رویاها ، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست .

 

هر چه بیشتر تلاش کنید ، بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید .هیچ راه میان بری وجود ندارد

 

 

بنابراین هر چند اصل بر این است که مردم نسبت به قوانین علم و آگاهی داشته باشند و «جهل به قانون رافع مسئولیت کیفری نیست» اما این جمله جهل متهم را نسبت به حقوق قانونی خویش نفی نمی کند ، به این معنا که ممکن است روابط عمومی نسبت به این قوانین و مقررات عمومی آگاه بوده ،ولی اطلاع از حقوق قانونی حرفه ای خویش را نداشته باشد و ممکن است نه از حقوق خود، آگاهی داشته باشد و نه از مقررات جامعه . در این راستا امام علی (ع) در یکی از سخنان زیبایشان حقی را برای جامعه ذکر می کنند با این عنوان: «از حقوق جامعه و اجتماعی مردم بر حکومت این است که من هیچ رازی نهان از جامعه نداشته باشم، بلکه همه اسرار و راز ها را در اختیار جامعه قرار بدهم، مگر در حوزه و قلمرو امنیتی و مسایل ویژه و خاص».

 

این سخنان نشان دهنده این است که اطلاع رسانی، معرفی، انتقال اطلاعات به بیرون سازمان و متقابلا اطلاعات از بیرون نهادها به درون سازمان های عمومی و دولتی، افزون بر این که یک وظیفه اخلاقی عادی تلقی می شود ، یک وظیفه حقوقی و قانونی نیز به شمار می آید. در چنین مواقعی جای این نیست که گفته شود بهتر است چنین عمل بکنیم، بلکه وظیفه ی قانون و تکلیف الهی و انسانی نهادهای عمومی این است که اطلاعات خود را در اختیار جامعه و دیگران قرار دهند. به این خاطر که اولا: جامعه حق دارد از آن چه که از منابع عمومی کشور استفاده می شود،آگاه شود.

 

ثانیا: حق استفاده و بهره وری دارد و این اطلاعات می تواند بهره وری جامعه را از امکانات عمومی افزایش بدهد. این که جامعه و آحاد مردم به درستی، نهادها و موسسات عمومی را بشناسد و راه بهره گیری از آن ها را بدانند، حق مسلم آن هاست. از طرفی دانستن و بهره گیری از این اطلاعات و آگاهی ها حق آن هاست و از طرف دیگر وظیفه نهادهای عمومی، گره گشایی و تسهیل نشر این آگاهی ها و بهره وری آسان تر جامعه است. به این دلیل که نهادهای عمومی که تجلی آن ها بخش روابط عمومی آن هاست، تنها یک وظیفه اخلاقی ندارند بلکه یک وظیفه حقوقی، قانونی، الهی و انسانی نیز بر دوش آن هاست، فراتر از آن چه که ما در روابط عمومی بخش های خصوصی شاهد آن هستیم.

 

 

از سوی دیگر معیارهای اخلاقی در روابط عمومی همچون حرفه های دیگر هرگز ثابت نیستند و همراه با تحولات محیطی و تجاری، به سرعت تغییر و یا توسعه می یابند . هدف اخلاقی روابط عمومی ایجاد هماهنگی اجتماعی و ترویج درک متقابل و همزیستی مسالمت آمیز میان افراد و نهادها است. روابط عمومی مهمترین حلقه ارتباطی در فرآیند ارتباطات است که روابط را نزدیک و ابهامات را مرتفع می کند و افراد ذینفع سازمان را در جریان اطلاعات قرار می دهد. در سطحی بالاتر، روابط عمومی ها درباره تأثیرات کلی تصمیم گیری با مشتریان خود مشورت کرده و با استفاده از ابزارهای ارتباطی خود به آن ها اطمینان می دهند که عملکرد سازمان مبتنی برمنافع همه نهادهایی است که از عملکرد سازمان متأثر می شوند.

 

اخلاق همانگونه که از احساسات و باورهای فرد متأثر می شود تابعی از ارزشها، هنجارها و قوانین حاکم بر جامعه است. رعایت امانت، درستکاری، انصاف ،حفظ حریم خصوصی افراد و وفاداری ، در قلب حرفه های ارتباطی قرار دارد و مسائلی چون تبعیض، بی عدالتی، تضیع حقوق دیگران و بی توجهی به اموری چون محیط زیست و حقوق بشر پذیرفته نیست . لذا وجدان فردی همواره ناظر بررفتار اخلاقی است و مسئولیت اجتماعی نیز از طریق رسانه ها اعمال می شود.

 

 

در حرفه روابط عمومی پنج نوع رابطه اخلاقی وجود دارد که شامل: وظیفه نسبت به خود، نسبت به مخاطب، نسبت به کارفرما، نسبت به حرفه و سرانجام نسبت به جامعه که مورد تأکید است. در عرصه بین المللی انجمن بین المللی روابط عمومی (ایپرا) در سال ۱۹۶۱ با الهام از اعلامیه جهانی حقوق بشر پنج اصل پایه و عام را به عنوان اصول اخلاق حرفه ای در روابط عمومی مورد تصویب قرارداد که ناظر برفعالیت شاغلان این حرفه در سراسر جهان است.

مشاهدات بیانگر آن است که شاغلان روابط عمومی در بخشهای دولتی ، عمومی و خصوصی، اغلب در کسب یا انتشار اطلاعات با دشواریهای اخلاقی روبرو هستند که بر سرعت تصمیم گیری آن ها موثر است.

 

 

 

مدیران و کارکنان روابط عمومی خود را عضوی از حرفه ی شرافتمند و بسیار موثری می دانند که نسبت به عموم مردم و مشتریان خود مسئول و متعهد هستند. روابط عمومی ها با آگاهی از تأثیر و نفوذ پیام های خود سعی دارند تا قدرت خود را با نوعی رفتار اخلاقی عمومی تطبیق دهند و در ایفای این مسئولیتها: الزامات قانونی، خط مشی ها وانتظارات مشتری ، به عنوان معیارهای تنظیم شده در حرفه روابط عمومی به شمار می آیند که نه تنها با معیارهای داخلی موسسه ها، وزارت خانه و یا خودکارکنان و ارزشهای فردی بلکه بر تصمیم گیری و تصمیم سازی های آن ها نیز اثر گذار است.

 

عمل کرد فعالیت های اساسی تجاری در روابط عمومی، یافتن مشتری، حفظ آن و خدمت به آنان است. بهره گیران از اطلاعات از روابط عمومی ، انتظار انتشار اطلاعات و بیان حقایق ورفتار صادقانه را دارند. گاهی بیان ”حقایق گزینشی“جایگزین بیان ”کل حقیقت“می شود این امر اگرچه به نوبه ی خود درست است ولی شامل همه واقعیت ها نیست و در این جا مشکل، زمانی ایجاد می شود که گوینده ی حقیقت و شنونده ی آن از معیارهای متفاوتی برخوردار باشند. مثلاً جعل اطلاعات ممکن است برای برخی مبالغه آمیز به نظر برسد در حالی که برای عده ای دیگر نوعی فریب باشد در حالی که در این گونه موارد باید به اصول اخلاقی انتشار اطلاعات توجه کرد.

 

عدم تلاش برای ایجاد مسئولیت پذیری اجتماعی در سازمان ، سبب بی اعتمادی افکار عمومی خواهد شد. از این رو روابط عمومی ها برای بهبود اعتبارخود وظایف های سه گانه دارند: آنها باید موقعیت خود را هم در بین عامه و هم دربین سازمان هایی که ایجاد کرده اند، بهبود بخشند و همچنین مسئولیت اجتماعی خود را در قبال مشتریان سازمان گسترش دهند.

 

روابط میان سازمان ها و جامعه مفهوم مسئولیت پذیری اجتماعی را مشخص می کند و نیز مدیران سازمانها رامتعهد می سازد تا به تصمیم گیری درباره روابطی که برهمه ی مردم اثر گذاراست به طور همه جانبه ودر محدوده ی اخلاق حرفه ای عمل کنند .

 

لازمه ی کار روابط عمومی، احساس تعهد در برابر اعتماد عمومی است و این مساله نیازمند تحقق اصولی از قبیل :

 

۱) انطباق کامل اهداف روابط عمومی با رفاه عمومی و منافع مشتریان یا کارفرمایان.

۲) بکاربستن سه اصل دوستی، صداقت و شفافیت در تهیه و تنظیم مطالب و انتشار عمومی در تمام امور.

 

۳) حفظ اسرار مشتریان یا کارفرمایان حتی پس از قطع رابطه با موسسه و تا مدت زمانی که منافعش ایجاب می کند.

۴) تلاش برای جلوگیری از تخلفاتی چون پخش شایعات و بیانه های اهانت آمیز، و یا پنهان کاری از جانب مشتریان و کارفرمایان و پخش هرگزارش که به منظور منفعت شغلی صورت می گیرد.

 

۵) حمایت از تلاش های برنامه ریزی شده برای پیشبرد اخلاق حرفه ای و مهارت های تکنیکی در این حرفه و همچنین آموزش ، تعلیم و تربیت شایسته ی کارکنان روابط عمومی.

کارگزاران حرفه ای روابط عمومی به خوبی می دانند که موفقیت در این حرفه در صورتی محقق می شود که از اعتماد و حمایت عمومی برخوردار باشند و از این رو خود باید در کاربرد معیارهای اخلاقی در فعالیت های حرفه ای نیز پیشقدم باشند.

 

شاید بهترین شعار اخلاقی برای روابط عمومی و همه ی حرفه ای ها این باشد که: ”بـا مـردم چـنان رفتار کن که دوست داری با تو آن گونه رفتار کنند“. دادن وعده های دروغین برای مغموم کردن افکار عمومی و افراد ذینفع بدترین کار ممکن است . این گونه وعده ها نه تنها مانع مراجعه مجدد مشتریان می شود بلکه انتظاراتی ایجاد می کند که اگر برآورده نشود منجر به پیگرد قانونی می شود و به حیثیت و اعتبار سازمان لطمات جبران ناپذیری وارد می کند.

انجمن بین المللی روابط عمومی در سال ۱۹۶۵ در آتن (پایتخت یونان) آیین نامه ای را تصویب کرد که به دلیل تأکید بر حقوق بشر ، رفتار کارکنان روابط عمومی و نگرش مثبت آن ها به این حرفه و موفقیت شان در تصویب معیارهای اخلاقی مورد قبول همه ی جوامع بشری شده است .

 

 

 

بنابر این یک عضو روابط عمومی باید در رعایت موازین زیر تلاش کند.

۱) کمک به فراهم ساختن شرایط اخلاقی و فرهنگی تا انسانها را قادر سازد به کمال برسند و از حقوق سلب ناپذیری که در اعلامیه جهانی حقوق بشر عنوان شده است، بهره مند شوند.

 

۲) فراهم آوردن الگو و کانال های ارتباطی از طریق ترویج آزادانه ی اطلاعات مهم که سبب شود هر عضوی در هر جامعه ای احساس کند که او آگاه است.

۳) به دلیل ارتباط میان حرفه های گوناگون و مردم، وظیفه ی یک عضو روابط عمومی حتی به صورت خصوصی، در چگونگی ارزیابی حرفه به عنوان یک کل ، موثر است .

 

۴) اصول و قوانین اخلاقی اعلامیه جهانی حـقوق بـشـر

(The universal declaration of human rights) را در محدوده وظایف حرفه ای محترم شمارد.

 

۵) توجه به ارزش انسان و حمایت از آن و به رسمیت شناختن حقوق انسانی.

۶) فراهم آوردن زمینه های اخلاقی، روانشناختی و ذهنی به منظور گفتگو به شیوه ای مناسب و به رسمیت شناختن حقوق همه گروه ها برای بیان دیدگاه و نظرات آنان.

 

۷) نظارت دائمی بر رفتار خود در تمام شرایط به نحو احسن برای آن که اعتماد کسانی را که با آنها در ارتباط است، جلب کند.

۸) انجام کارها به نحو احسن در همه شرایط و به شکلی که علایق خاص همه گروه ها (اعم از سازمان هایی که در آن خدمت می کند و همچنین علایق جامعه مورد نظر) را در نظر بگیرد.

 

۹) به انجام رساندن صادقانه ی همه وظایف و پرهیز از سخنانی که باعث ابهام یا درک نادرست می شود.

 

 

از سوی دیگر یک عضو روابط عمومی باید از موارد زیر اجتناب کند.

 

۱) کم اهمیت شمردن حقیقت نسبت به دیگر نیازها .

۲) انتشار اطلاعاتی که برمبنای وقایع درست وقابل اثبات بنا نشده اند.

 

۳) شرکت در هر اقدام مخاطره آمیز اخلاقی و نادرست که بر شأن و منزلت انسان خدشه وارد سازد.

۴) به کارگیری هرنوع روش یا تکنیک ”تلافی جویانه“ برای تحریک ناآگاهانه فردی که قادربه کنترل آزادی خود نیست.

بر این اساس هر عضو روابط عمومی باید خواهان حقیقت و درستی و به طور کلی معیارهای مورد قبول و پسندیده باشد ونباید آگاهانه اطلاعات نادرست وگمـــراه کننده به افراد ارائه دهد چون دانستن این امر از بدیهی ترین اصول اخلاقی درروابط عمومی است.

5) عدم سرقت عمدی و یا غیر عمدی اطلاعات ، به عبارت دیگر ما وظیفه داریم مطالبی را که. به کار می بریم مرجع آنها را مشخص کنیم مگر آنکه مجاز به غیرآن باشیم. حتی به هنگام یادداشت برداری نیز باید دقت بسیاری شود تا هنگام کاربرد یادداشتها، منابع آن کاملا مستند بوده وحتی ازسرقت غیرعمدی نیز باید اجتناب کرد. عدم دقت در این کار می تواند آسیب های جدی برای سازمان ، مدیریت وروابط عمومی به همراه داشته باشد.

 

۶)جعل اطلاعات نیزکاری غیراخلاقی است زیرا این عمل کاربرد مغرضانه ی اطلاعاتی است که اساساً نادرست است وبه قصد گمراه کردن مخاطب یا رقبا صورت می گیرد. خطربزرگ استفاده از چنین تمهیدی، سلب اعتماد عمومی است.

 

 

اصول اخلاقی ایجاب می کند که روابط عمومی ها به رفع اشتباهاتشان بپردازند. ضرورت اصلاح درهرزمان وجود دارد. اما

 

▪ به منظور اصلاح اشتباهات سه مساله را باید در نظر داشت:

۱) وقت شناسی: به محض وقوع اشتباه می باید برای جمع آوری وانتشار اطلاعات صحیح تلاش واقدام کرد.

 

۲) شفافیت: اغلب اشتباهات ازناکامی وناتوانی دربیان واضح مطلب موردنظر ناشی می شود در حالیکه در ارائه اطلاعات همواره باید از اصل وضوح و شفافیت پیروی شود.

۳) اقدام اصلاحی : با این فرض که ممکن است مردم بر اثر اشتباه صورت گرفته، گمراه شده و به خاطر آن بدعمل کنند، تعهد اخلاقی حکم می کند که مطلب اصلاح شده و منتشر شود.و در این خصوص راه های کاربردی مقابله با اشتباهات را می توان در قالب اینکه : با تمام سازمانهای خبری که گزارش اصلی را دریافت کرده اند بوسیله تلفن ، فکس ویاهرامکان دیگری تماس برقرار کرد و واقعیات را توضیح داد ودرصورت لزوم از اقدامات دیگری چون تبلیغات در روزنامه ها یا رسانه های همگانی استفاده کرد.

 

 

روابط عمومی های فعال دربخش های مختلف باید به خاطر داشته باشند که نهادهایی دموکراتیک، آسیب پذیر ودرعین حال ماندگار هستند ،صرف ارائه خدمات انحصاری نمی تواند مجوزی برای تخلف ویا دروغ گویی و یا نشر اطلاعات یک جانبه و جانبدارانه به افراد ذینفع باشد. این امر در درازمدت و گاهی حتی در کوتاه مدت آسیب جدی بدنبال داشته وسبب بی اعتمادی مردم نسبت به دستگاه وگاهی مجموعه دولت می شود. بدبینی های مردم ریشه دربی اعتمادی دارد و این مسئله می تواند مردم را نسبت به مشارکت های مختلـف بی علاقه سازد.

 

روابط عمومی ها به ویژه در سیستم دولتی باید بدانند که دموکراسی با اعتماد مردم ادامـــه می یابد و همه کسانیکه دردولت فعالیت می کنند، تعهد دارند که به این اعتماد احترام گذاشته وامین امانت های مردم باشند ونیز همواره باید اعتماد وحمایت مردم را جلب کرد وگرنه مردم ازحمایتشان منصرف شده ودریغ خواهند کرد.

 

 

روابط عمومی ها باید بپذیرند که روابط عمومی فرصتی طلایی برای خدمت به مردم است و ”تنها روابط عمومی اخلاقی، روابط عمومی پیروز وسربلند است“.صداقت، امانت وحقیقت، اساس یک ارتباط اخلاقی است اما کاربرد گزینشی حقایق همیشه به ضرر افراد و جامعه است و مردم پنهان کاریها و مسامحه کاریها را هرگز نخواهند پذیرفت، درستکاری، رمز پایداری و ماندگاری روابط عمومی خواهد بود.

 

لازم به ذکر است، بخش حقوقی سازمان ها موظف هستند که کارکنان روابط عمومی را نسبت به آثار و تبعات حقوق اقداماتشان آموزش دهند بخاطر این که مسئولان روابط عمومی مسئول حفظ حقوق مؤسسه در برابر وسایل ارتباطی و افکار عمومی می باشند ، در نتیجه، همکاری و هماهنگی این دو بخش برای مدیریت ها بسیار اهمیت دارد و در راستای تحقق این مهم روابط عمومی وظیفه دارد، برای پیشبرد اهداف سازمان به مخاطب و افکار عمومی احترام بگذارد ، وقتی صحبت از مخاطب می شود ، این امر فقط ناظر بر داخل کشور نیست ، بلکه مخاطبان امروز سازمان ها از مرزهای داخلی فراتر رفته اند.

 

و در این شرایط، روابط عمومی باید بین اطلاعات و ارتباطات با رویکرد اخلاق مداری در سطح جهانی توازن کند و به دنبال درک سازمان برای امنیت و ثبات ارتباط جهانی باشد و به این نکته توجه کند که دنیای صنعت گرای امروز به دنیایی تبدیل گردیده که ایجاد شرایط لازم در آن برای برقراری روابط انسانی به سختی امکان پذیر است . چنین دنیایی انباشته است از سوء تفاهم ، سوء ظن ، خودخواهی ، کوشش در راه حفظ منافع فردی ، بغض ، حسد و دیگر آسیب های اجتماعی و همچنین تضادهای نهان و آشکار مادی و معنوی ، دینی ، سیاسی ، اجتماعی و فکری بین افراد در منزل ، محل کار، شهر ، اجتماع و کشور که دغدغه ی خاطر رهبران دینی و فلاسفه انسان و نیز مسئله ای پیچیده برای دانشمندان علوم اجتماعی است، روابط عمومی به عنوان نهاد مردم مدار جوامع بشری و همچنین محل عطف توجه دولت ها شده است .

 

 

 

مسایل مربوط به تنویر افکار عمومی و تنظیم رفتار انسانی یکی از حساس ترین و مشکل ترین مسایلی است که در دنیای امروز ما خودنمایی می کند اگر روابط انسانها در قالبی منطقی تنظیم نشود و در طریق عقلانی و سالم تنظیم نگردد ، بیم آن می رود که تمدن ماشینی و مظاهر آن ، نوع بشر را آن چنان درگیر بحران ها، اختلافات و جنگهای گوناگون کند که آخرالامر بنای زندگی مدرن در مسیر سیلاب های خطرناک واژگون و ویران شود.

 

 

در حقیقت توجه به میزان اهمیت چنین مسایلی که گریبانگیر بشر شده است ، امر تازه ای نیست : بلکه امر مهم و جدید این است که به طور چشم گیری تعداد زیادی از انسانها اهمیت این مساله را تشخیص دهند و در صدد این باشند که راه چاره ای برای آن پیدا کنند ، در طی این طریق مربیان تعلیم و تربیت ، جامعه شناسان ، مردان سیاست و اقتصاد به طور کلی رهبران جوامع بشری دست به دست هم داده اند تا گره های موجود را گشوده و موفق به حل این مشکلات شوند .

 

 

 

از سوی دیگر، در سایه توجه به اهمیت مساله روابط انسانی ، بسیاری از مراکز بزرگ و کوچک صنعتی و تجاری ، موسسات انتفاعی و غیر انتفاعی ، احزاب ، اتحادیه ها و دیگر نهادها قسمت های مجهزی را ایجاد کرده اند که هر یک از آن ها با استفاده از شیوه ها و فنون مختلف علوم اجتماعی ، سیاسی و روانشناسی و با بررسی های علمی جهت فراهم آوردن شرایط مناسب و ایجاد تحول و پاک سازی روابط افراد و اعضای خود مبادرت می ورزند . هدف و فلسفه وجودی این قسمت ها ، راهنمایی جهت تنویر افکار عمومی ایجاد حس تفاهم و تلاش برای فراهم کردن وسایل تضعیف و از بین بردن تضادهای کلی افکار عمومی در محیط کار خود می باشد و تمامی کوششها باید وقف ایجاد روابط عمومی سالم در مراکز بزرگ تولیدی ، کارخانه های صنعتی ، سازمان های اداری و مؤسسات غیر انتفاعی و همچنین بین گروههایی چون کارگران ، کارکنان ، اعضاء هیات مدیره و رؤسا و مجموعه ای از این گروهها با افراد اجتماعی که در آن به فعالیت مشغول هستند می باشد.

 

 

البته در گذشته های دور دایره چنین اقداماتی محدود به ایجاد روابط سالم انسانی در داخل سازمانها و مؤسسات مختلف بود و هیچ گونه ارتباطی با دنیای خارج نداشت تا این که این افراد پی بردند که در خارج، افراد بی شماری وجود دارند که در ادامه ی حیات سازمان نقش اصلی را ایفا می کنند و چشمه های بقای نظام ، موسسات و نهادها هستند که لازمه ی این بقا برقراری روابط نزدیکی با آنان می باشد همچنین گسترده شدن و ایجاد موسسات عظیم سبب گسترش و بهبود روابط انسانی و اجتماعی میان تولید کنندگان ، مصرف کنندگان ، بازرگانان ، بانکداران ، اتحادیه ها ، سازمانهای حرفه ای و موسسات خیریه و غیر انتفاعی شده ضمن اینکه مراکز آموزشی محل عطف توجه بیشتری در دایره فعالیت های روابط عمومی می باشد.

 

 

 

روابط عمومی به مسأله ای می پردازد که موضوع آن ایجاد تفاهم بین واحدهای اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، تولیدی و غیر تولیدی از یک طرف و اجتماع از طرف دیگر است . همانگونه که"ادوارد برنایز" می گوید "روابط عمومی ، عبارت است از ایجاد حسن تفاهم و قبول عامه با استفاده از قواعد و اصول علوم اجتماعی و یا اینکه"اسکات کاتلیپ "می گوید: "روابط عمومی ، کوشش طرح شده برای نفوذ در افکار عمومی ، از طریق کار و عمل قابل قبول و ارتباط دو جانبه است ." و همچنین"فرهنگ و بستر" :" روابط عمومی را قسمتی از مسئولیت ها و وظایف مدیریت هر مؤسسه می داند که وسیله تحقق علائق عمومی و روشن سازی، تجزیه و تحلیل خواسته های عمومی می باشد. خط مشی ها و عملیات آن موسسه ،برای عموم مردم بیان می شود و تمهیدات لازم برای ایجاد حسن تفاهم و حسن نیت در آنها به عمل می آید

 

 

وظیفه ملی و بین المللی موسسات ملی این است که اعضای جامعه ، در هر جایی که ممکن است حضور داشته باشند و استاندردهای خدماتی، حقوق و مصونیتی را ارائه نمایند که عدالت و روابط عمومی اخلاقی خواستار آنند.


تاریخ : جمعه 04 تیر 1395
بازدید : 226
نویسنده : sina95

 

 

نه سحر و جادوست و نه کار گردنبند مهره مار. آدم های دوست داشتنی و دلنشین، راز های دیگری دارند؛ راز هایی که اگر چشم تان را روی رفتار های دیگران ببندید از آنها بی خبر می مانید. دوست داشتنی ها آدم های اطراف شان را خوب می شناسند و می دانند از چه میانبر هایی می توانند بیشترین تاثیر را روی آنها بگذارند. پس اگر می خواهید شما هم به جمع دوست داشتنی ها وارد شوید، دنبال فوت و فن خاصی نگردید. شما باید آرام آرام شخصیت تان را الک کنید و ویژگی هایی که چشم دیگران را خیره می کند در خود نگه دارید. پس هر روز یک قدم به دوست داشتنی شدن نزدیک تر شوید.

 

 


● مهره مار دست کیست؟

 


«هوا را از من بگیر، خنده ات را نه» شعر مشهور پابلو نرودا، بیان واقعیتی است در زندگی آدمی؛ یک انسان طبیعی، همان طور که به آب، هوا و خوراک محتاج است، حتی گاهی بیشتر از آنها، به چیز دیگری احتیاج دارد: توجه، احترام، محبت، عشق یا... .


همه ما، مرد یا زن، کودک یا سالمند، فقیر یا ثروتمند، پیروز یا شکست خورده، خوشحال یا غمگین، در هر حالی، به این «توجه» محتاجیم و این نیاز را ممکن است هزار جور بیان کنیم؛ یکی به زبان می آورد، یکی در رفتارش پیداست و دیگری فقط در نگاهش. حتی ممکن است چنان خویشتن دار باشیم که هیچ کس نفهمد، اما خودمان نمی توانیم انکارش کنیم.

 


اغراق نیست اگر بگوییم اغلب دعواهای زن و شوهری یا دلخوری های دوستانه، ریشه در همین مسئله دارند. می خواهیم به ما توجه شود و وقتی نمی شود یا به اندازه نباشد، دلخور می شویم و این را به صورت واکنش های پرخاشگرانه بیان می کنیم. می خواهیم دوست داشته شویم و وقتی احساس می کنیم به اندازه کافی دوستمان ندارند، افسرده یا عصبی می شویم. می خواهیم احتراممان را حفظ کنند و وقتی فکر می کنیم به ما توهین شده، اگر زورمان برسد، تلافی می کنیم و دعوا راه می اندازیم و اگر نرسد، در خودمان ریخته و حرص می خوریم و جایی دیگر، سر کس دیگری خالی می کنیم.


همه ما نیاز داریم دوست داشته شویم، محبوب و محترم باشیم، تحسینمان کنند، از خطاهایمان بگذرند و خلاصه، از گل بالاتر به ما نگویند.

 


اما گاهی یک موضوع را فراموش می کنیم: باید لیاقتش را داشته باشیم. خودخواهی محض است که هرطور دلمان خواست با بقیه رفتار کنیم و بعد توقع داشته باشیم همه قربان صدقه مان بروند. (بگذریم که گاهی چون قدرت داریم و از ما می ترسند، این طور رفتار می کنیم، ولی لازم به توضیح نیست که این محبوبیت فریبنده، نه پایدار است و نه ارزشی دارد، چون صادقانه نیست.) این مقاله، درباره بعضی از ابتدایی ترین اصولی صحبت می کند که می تواند شما را در قلب دیگران جا دهد، اگر لیاقتش را داشته باشید!

 

● می خواهید همسرتان عاشق شما باشد؟ از ایـن راه برویـد

 


▪ کنار نکشید


اگر به همسرتان وعده ای داده اید و اگر راهی را با هم شروع کرده اید، حق ندارید خسته شوید و کنار بکشید. یادتان نرود که همسرتان روی حمایت شما حساب کرده و بدترین کاری که می توانید انجام دهید، این است که حمایت عاطفی تان را از او دریغ کنید. به او بفهمانید که در سختی ها و شادی ها در کنارش هستید تا علاقه اش به شما صدچندان شود.

 


▪ مرموز نباشید


کشف ناشدنی بودن یکی از دلایلی است که می تواند یک مرد را از شما دلزده کند. درست است که همه آدم ها راز هایی درون شان دارند اما اگر بخواهید به همسرتان ثابت کنید که نمی تواند سر از کار شما دربیاورد، کار را خراب کرده اید. فراموش نکنید که پنهان کردن واقعیت های کوچک و دروغ گفتن در مورد مسائل مالی و ارتباطات تان هم می تواند رابطه شما را به نقطه بحران برساند.

 


▪ خودخواه باشید


گمان نکنید با قربانی کردن خودتان می توانید او را عاشق تر کنید برای بیشتر کردن عشق تان هم که شده کمی خودخواه باشید. به فکر سلامت تان باشید و به دلیل آنکه فداکارتر جلوه کنید خودتان را نادیده نگیرید. بد نیست اگر بخشی از پولی که در حساب تان هست را فقط برای خودتان خرج کنید. اگر شما خود را قربانی کنید، به مرور به زنی خسته تبدیل می شوید که برای همسرتان هم هیچ زیبایی ای نمی تواند داشته باشد.

 


▪ مسئولیت پذیر باشید


حتما در زندگی مشترک شما، مسئولیت بعضی کارها و تصمیم ها بر عهده شماست. پس با جدیت روی آنها تمرکز کنید و نگذارید هیچ چیز شما را از انجام وظایف تان باز دارد. در جریان این زندگی، ممکن است اشتباهاتی را هم مرتکب شوید اما باز هم باید مسئولیت شان را برعهده بگیرید و هرگز با فریب و دروغ از زیر این بار شانه خالی نکنید.

 


▪ احترام بگذارید


صمیمیت را با بی احترامی اشتباه نگیرید. شما باید بتوانید برای همسرتان، عقایدش و تمام افراد و چیزهایی که برای او محترم هستند ارزش قائل شوید. یکی از بدترین کارهایی که می توانید انجام دهید، این است که وقتی فوتبال می بیند شبکه را عوض کنید. این کار فقط تغییر دادن کانال تلویزیون نیست، بلکه برای همسرتان به معنای بی تفاوت بودن شما نسبت به علائقش است.

 


▪ کهنه نشوید


شاید قبل از آنکه ازدواج کنید، برایتان عجیب باشد که چطور ۲نفر می توانند ده ها سال در کنار هم زندگی کنند و تکراری نشوند اما واقعیت این است که اگر مراقب نباشید، روزی برای هم تکراری خواهید شد. اگر می خواهید روز به روز بیشتر دوست تان داشته باشد از شیوه پوشیدن لباس گرفته تا شرایط اجتماعی و هر معیار دیگری را موردتوجه قرار دهید. سعی کنید همیشه حرف تازه ای برای گفتن داشته باشید و هر روز نو شوید.

 


▪ ضعف هایش را کمرنگ ببینید


همسرتان هم مثل شما و هر آدم دیگری نقطه ضعف هایی دارد. ممکن است علاقه یا توانایی ادامه تحصیل را نداشته باشد، رانندگی اش بد باشد یا ایراد هایی در ظاهرش وجود داشته باشد. اگر شما او را با همین ویژگی ها انتخاب کرده اید، پس دیگر ضعف هایش را به رخش نکشید؛ مردها عاشق زن هایی هستند که ناتوانی هایشان را نادیده می گیرند.

 


▪ بهترین باشید


مسلما او روزی شما را به دلایلی انتخاب کرده است پس از آنها باخبر شوید. مهربانی، صبوری، حمایت گری یا هر ویژگی دیگری که دلیل اصلی به وجود آمدن این عشق بوده را بشناسید و سعی کنید این ویژگی ها را در خود تقویت کنید.

 


▪ خود قدیمی تان باشید


اگر گمان می کنید باید طبق خواسته های او زندگی کنید و خود قدیمی تان را فراموش کنید در اشتباهید. آنچه شما را در نظر یک مرد دلنشین تر می کند، داشتن یک هویت مستقل و زندگی در کنار زنی است که همیشه حرف شنیدنی ای برای گفتن دارد.

 


▪ ببخشید


همسرتان اشتباهی کرده و به احساسات شما و زندگی مشترک تان آسیب زده؟ آیا شما گفته اید که او را می بخشید و باز هم در کنارش می مانید؟ اگر چنین قولی داده اید به حرف تان وفا کنید و دیگر موضوع را به رخش نکشید. اشتباهات همسرتان را مثل پتک توی سرش نکوبید تا عشقش به شما کم نشود.

 

 

● می خواهید شمع مجلس شوید؟ از این راه بروید


▪ حرفی برای گفتن داشته باشید

 


در گروه های دوستی، کسی می درخشد که حرف هایش تازه و جالب است. اگر می خواهید دیگران توجه بیشتری به شما کنند، باید روی فن بیان تان بیشتر کار کنید. شما باید بتوانید با صدایی لطیف تر صحبت کنید و همیشه ضرب المثل ها، داستان ها و حتی لطیفه هایی را برای پیوند زدن با موضوعات در آستین داشته باشید.


▪ به فکر دیگران باشید

 


بهترین دوست ها کسانی هستند که همیشه و در هر کاری می توان روی کمک شان حساب کرد. دلیلی ندارد که شما برای دوست تان فرش زیر پای تان را بفروشید اما شاید بتوانید در روزهای سخت زندگی اش، چند ده یا چند صد هزار تومان به او قرض بدهید. دلیلی ندارد از کارهای مهم تان به خاطر او بگذرید اما می توانید در وقت های خالی تان، به او در حل مشکلاتش کمک کنید.


▪ از منابع تان خرج کنید

 


شاید توان کمک کردن به دوست تان را نداشته باشید اما مسلما در اطراف شما آدم های دیگری هستند که می توانند او را راهنمایی کرده یا مشکلش را حل کنند. پس کسانی که می شناسید را به دوستان تان معرفی و راه را برای حل مشکلات شان آسان تر کنید.


▪ غلط گیر نباشید

 


شما می توانید اطلاعات تان را با دیگران به اشتراک بگذارید اما در عالم دوستی، نباید مثل یک لاک غلط گیر مدام با اطلاعات تان دیگران را اصلاح کنید. شاید گاهی لازم باشد که اشتباه دوست تان را با آرامش و مهربانی به او گوشزد کنید اما اگر بخواهید کلمه کلمه حرف هایش را اصلاح کنید، دیگر در دلش میلی به دعوت کردن دوباره شما باقی نخواهد ماند.


▪ راستش را بگویید

 


وقتی صحبت از دروغ به میان می آید، ذهن شما به سمت پنهان کردن بزرگ ترین حقیقت ها کشیده می شود اما در دنیای دوستی، حتی دروغ های کوچک و بی ضرر هم می توانند چهره شما را تخریب کنند. همین که قیمت جنسی که خریده اید را بیشتر بگویید یا با گفتن دروغ های کوچک، غیبت تان را در گروه دوستی توجیه کنید می تواند شما را از یک فرد دوست داشتنی به یک انسان دروغگو تبدیل کند.


▪ جملات منفی را حذف کنید

 


در ذهن همه آدم ها، اتفاقات، خاطرات و تصاویر ناخوشایند وجود دارد اما اگر می خواهید دوست داشتنی تر باشید، بهتر است در چند ساعتی که دور دوستان تان جمع شده اید، این تصاویر را کنار بگذارید. سعی کنید جز خاطرات خوشایند، چیزی را تعریف نکنید و هنگام وارد شدن به جمع های بزرگ دوستانه، غصه های تان را پشت در بگذارید.


▪ خودتان باشید

 


دنیای دوستی میدان رقابت نیست؛ پس هرگز در میان دوستان تان خود را بیشتر از آنچه هستید جلوه ندهید. لاف زدن های مالی و حتی بزرگنمایی در مورد جایگاه اجتماعی تان می تواند چهره شما را در میان دوستان خراب کند. برای دوست داشتنی بودن، باید خودتان باشید؛ با تمام سادگی ها و حتی ضعف های تان.


▪ شنونده خوبی باشید

 


شاید نتوانید از نظر مالی دوست تان را یاری دهید و شاید آنقدر مشغله داشته باشید که نتوانید زیاد به او سر بزنید اما همین که برای حرف هایش دو گوش خوب باشید می تواند حس بهتری را نسبت به شما ایجاد کند. پس همیشه برای شنیدن حرف های دوست تان حاضر باشید و بدون آنکه در موردش قضاوت کنید، تنها گوش کنید.


▪ موقعیت شناس باشید

 


برای اینکه افراد در کنار شما احساس خوبی داشته باشند و حسابی خوش بگذرانند، باید کمی ریزبین تر باشید. شما باید روحیات دوستان تان را خوب بشناسید و برنامه ای متناسب با روحیات شان را طراحی کنید. دوست شما از فیلم دیدن لذت بیشتری می برد یا دوست دارد در طبیعت والیبال بازی کند یا جوجه کباب بخورد.


▪ ظاهر را حفظ کنید

 


خنده به لب بودن و به تن کردن لباس های رنگی هم در بالا بردن زیبایی شما بی اثر نیستند. در این روزهای پر از مشغله، حتی دیدن یک چهره خندان و یک لباس آراسته و شاد می تواند به افراد آرامش دهد. پس برای دوستان تان ارزش قائل شوید و با ظاهری خسته در مقابل شان حاضر نشوید.


● می خواهید عشق رئیس باشید؟ از این راه بروید


▪ چراغ ذهنتان را روشن کنید

 


دیگر دوره و زمانه کارمند هایی که تنها پیرو حرف های رئیس شان هستند و از چارچوب وظایفی که در شرح کار شان آمده یک قدم آن طرف تر نمی روند به سر آمده است. مدیران امروز به دنبال کارمند هایی خلاق هستند که همیشه ایده های تازه را در ذهن دارند. پس اگر گمان می کنید موضوعی می تواند به پیشبرد کار شما کمک کند، حتما آن را بیان کنید. البته خلاقیت شما تنها در حوزه وظایف تان محدود نمی شود. قطعا دادن ایده های خلاقانه در حوزه های دیگر هم می تواند علاقه رئیس تان را به شما چند برابر کند.


▪ منظم باشید

 


مرتب بودن میز کار تان، فهرست کردن کارهایی که باید انجام دهید به ترتیب اولویت شان و نگهداری از اسناد و اطلاعاتی که ممکن است هرازگاهی به آنها احتیاج پیدا کنید، می تواند از شما در ذهن رئیس تان یک کارمند منظم و دقیق بسازد، پس با شلختگی این فرصت را از دست ندهید. به هم ریختگی و فراموش کردن کار ها، چهره شما را به یک فرد بی مسئولیت شبیه می کند که نمی توان در مورد موضوعات مهم به او اعتماد کرد.


▪ از او کمک بگیرید

 


قطعا هزار و یک چیز در حوزه کار شما وجود دارد که به آن مسلط نیستید، پس می توانید در مورد آن موضوعات، از رئیس تان کمک بگیرید و به او نشان دهید که به دانشش محتاج هستید. البته قرار نیست از همان ساعت اول کار تا پایان روز از رئیس تان سؤال بپرسید. ولی بد نیست گاهی با پرسیدن سؤال های تخصصی و کلیدی توجه او را به خودتان جلب کنید.


▪ از مخالفت کردن نترسید

 


درست است که کارمند های بله قربان گو خیال رئیس ها را راحت می کنند اما از نظر هر مدیری، آنها آدم های منفعلی هستند که لیاقت ارتقا و صاحب نظر شدن را ندارند. اگر نمی خواهید تا ابد در این جایگاه درجا بزنید، بهتر است با ایده هایی که به نظرتان نادرست است، مخالفت کنید. البته کسانی که با تمام ایده ها هم مخالفت می کنند زیاد محبوب نیستند؛ پس با ملاحظه و به مودبانه ترین شکل ممکن، بگویید که از نظرتان چه راه حلی می تواند موثرتر باشد و اگر نظرتان پذیرفته نشد، حتما خواسته رئیس تان را به اجرا دربیاورید.


▪ هوای همکارها را داشته باشید

 


یک مدیر موفق، از کارمندانش انتظار دارد که خود را عضوی از تیم بدانند و گذشته از تلاش برای پیشرفت خودشان، برای بهترشدن شرایط تیم هم تلاش کنند. آنها دوست دارند کارمند شان به فکر همکارانش باشد و نه تنها از نظر عاطفی بلکه از نظر شغلی و مهارتی هم آنها را یاری کند. شاید سرد بودن رابطه شما با همکاران دیگر تان، باعث سردی رئیس تان شده است. پس یک قدم به همکارتان نزدیک تر شوید و تلاش کنید به او در جریان مشکلات کاری، بیشتر کمک کنید.


▪ نگویید نمی توانم

 


رئیس ها عاشق کارمندان آچار فرانسه هستند، یعنی کارمندانی که به هیچ کاری نه نمی گویند و از پس هرچیزی برمی آیند. اگر واقعا کاری را بلد نیستید، به دروغ خودتان را متخصص جلوه ندهید اما اگر می توانید آن را یاد بگیرید و از پس انجامش بربیایید، این موضوع را به رئیس تان توضیح دهید و با اشتیاق پیشنهادش را قبول کنید.


▪ درگیر حاشیه نشوید

 


در محیط کار شما باید هم دیده شوید و هم دیده نشوید. دیده شدن در محیط کار به همان نشان دادن نبوغ و ایده پردازی مربوط می شود و دیده نشدن معنای بی حاشیه بودن را می دهد. در محیط کار از آدم های همیشه معترض نباشید یا درگیر حاشیه های کاری هم نشوید.


▪ متخصص شوید

 


اگر می خواهید در این بازار آشفته کار، توجه رئیس تان را جلب کنید باید از عادی بودن فاصله بگیرید. شما می توانید یکی از زیرشاخه های حوزه کاری تان را انتخاب کنید و با مطالعه و بررسی دقیق آن، به مرور به یک متخصص تبدیل شوید؛ با کارجویان عادی تفاوت و حرف خاصی را برای گفتن داشته باشید.


▪ راستش را بگویید

 


امروز نمی خواهید سر کار بروید! احتمالا نخستین فکری که به ذهنتان می رسد، مبتلاشدن به یک بیماری خیالی یا به دردسر انداختن یکی از اطرافیان تان است. اگر تا کنون از این راه ها استفاده می کردید، بهتر است از همین امروز برای صادق تر بودن با رئیس تان تلاش کنید، پس به جای بهانه آوردن حقیقت را با او درمیان بگذارید و بیهوده خودتان را به بیماری نزنید.


▪ به فکر جیبش باشید

 


کارمندانی که به فکر جیب سازمان هستند همیشه محبوب ترند، پس تا می توانید به ایده هایی فکر کنید که باعث صرفه جویی در هزینه ها می شود. بد نیست اگر سازمان تان می خواهد برای انجام کاری که شما از پس آن برمی آیید هزینه اضافه ای بپردازد، شما پیشنهاد انجام دادن آن کار را بدهید.


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید