عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 21 فروردین 1394
بازدید : 305
نویسنده : sina95

 ۱ تره به بذرش می ره و حسنی به باباش!

 

رویا خانمی ۴۷ ساله و فرزند دوم خانواده است که چهار برادر دارد و مانند آنها عاشق ورزشی های رزمی، صخره نوردی و موتورسواری است. وی می گوید: «تمام وقتم را با برادرانم و دوستان آنها سپری می کردم و از کارهایی که دخترانه نبودند، نمی ترسیدم. همیشه فکر می کردم اگر روزی دختری داشته باشم باید مثل خودم خشن و کله شق باشد اما الان سه دختر دارم که دو نفر آنها با این نظر من موافق نیستم. من آنها را به کاری وادار نمی کنم اما هنوز هم فکر می کنم دخترها باید مثل پسرها باشند!»

این تصور نادرست که هر فرزندی باید شبیه پدر و مادرش باشد، بسیار رایج است اما باید در نظر داشت که محیط خانواده تنها عامل شکل گیری شخصیت فرزندان نیست!

 

 

۲ کودک ما باهوش و با استعداد است!

 

شرایط امروز برای پدر و مادر بودن عادی نیست. یکی از دلایل آن، تمایل کمتر خانواده ها به بچه دار شدن و در نتیجه کاهش تعداد بچه ها و افزایش حساسیت والدین روی آنهاست. بی شک در خانه ای پر جمعیت، والدین کمتر فرصت پیدا می کنند به یکی از فرزندان توجهی خاص داشته باشند؛ اما پدر و مادری که فقط یک فرزند دارند، تمام آمال خود را روی همان یک فرزندشان متمرکز می کنند و از او انتظار دارند باهوش و با استعدادتر از دیگران باشد و در هر مرحله ای از زندگی اش به موفقیت برسد.

 

 

۳ بچه است دیگر!

 

وابستگی سبب می شود همیشه کوچکترین فرزند خانواده را «بچه» ببینیم؛ حتی وقتی خودش پدر یا مادر شده است! در یک مطالعه نشان داده شد که ۷۰ درصد مادران کوچکترین فرزندشان را به طور متوسط هفت سانتیمتر کوتاه تر از قد واقعی اش می بینند! اما پس از تولد فرزند بعدی این توهم آنها از بین می رود و فکر می کنند فرزند قبلی ناگهان رشد سریعی کرده است؛ در واقع همیشه کوچکترین فرزند در ذهن پدر و مادر «بچه» می ماند.

 

 

۴ فرزند بزرگتر را دریاب!

 

والدین همیشه انتظار دارند فرزند بزرگتر خانواده، الگوی خوبی برای خواهرها و برادرهایش باشد. «تو باید بیشتر تلاش کنی!»، این جمله برای فرزندان ارشد خانواده ها آشناست؛ البته فرزندان ارشد اغلب استعداد تحصیلی بهتری نسبت به خواهرها و برادرهایشان دارند! از یک دیدگاه می توان گفت والدین دو گروه هستند: «با گذشت» و «بی گذشت».

بی گذشت ها در مواجهه با نمرات درسی ضعیف فرزندان خود، گزینه تنبیه را انتخاب می کنند، به سن و سال و جنسیت هم کاری ندارند. با گذشت ها هرگز فرزندانشان را تنبیه نمی کنند! در پژوهشی معتبر از والدین با گذشت پرسیده شد: «اگر نمره های فرزندتان ضعیف باشد، چه می کنید؟»

پژوهشگران در این بررسی به این نتیجه دست یافتند که حتی با گذشت ها هم به فرزندان ارشد بیشتر سخت می گیرند! این خطا در واقع پیامی به کوچکترهاست تا بدانند والدین نمره بد را نمی پذیرند.

 

 

۵ فرزند ما اضافه وزن دارد؛ ولی بیمار نیست!

 

این که پدر و مادری ندانند قد فرزندشان چقدر است، چندان بد نیست؛ اما اینکه اضافه وزنش را طبیعی بدانند، هیچ خوب نیست! در فراتحلیلی با جمعیت نمونه ۸۰ هزار نفری مشخص شد که نیمی از والدین کودکان چاق، مشکل فرزندشان را انکار می کنند. در این کج فهمی، رسانه ها نقش موثی دارند. والدین نمی دانند وزن مطلوب برای کودکان چقدر است و رسانه ها فقط به بچه های بسیار چاق می پردازند.

 

 

۶ فرزند ما هرگز دروغ نمی گوید!

 

انکار، بخش اصلی کج فهمی والدین نسبت به کودک شان است. اغلب والدین متوجه نمی شوند که فرزندشان دروغ می گوید. کودکان به ندرت به دروغ گفتن یا کتک خوردن خود اعتراف می کنند؛ چون کتک خوردن از همکلاسی ها برای آنها بسیار شرم آور است، برای همین از گفتن این مطلب به والدین و مربیان خود دوری می کنند؛ اید هم فکر می کنند اگر والدین یا مربیان موضوع را بدانند، وضع بدتر می شود.

جالب اینجاست که تحقیقات متعددنشان می دهد همه بچه ها به یک اندازه دروغ می گویند! دروغگویی رفتاری پیچیده است وتشخیص آن ساده نیست. دلیل اصلی این خوش بینی یا انکار والدین، زندگی در جامعه امروز (کم جمعیتی خانواده ها، ارتباط همسایه ها و …) هم هست.

 

 

۷ عروس را باید تربیت کرد!

 

همه والدین فکر می کنند فهمیده تر از فرزندانشان هستند؛ اما این مطلب همیشه صحیح نیست. وقتی فرزندان خانواده بزرگ می شوند و ازدواج می کنند، مجموعه جدیدی از کج فهمی ها شروع می شود. اولین کج فهمی این است که نصیحت بزرگترها بی ارزش است.

پژوهش ها نشان می دهد وقتی مردی با خانواده همسرش رابطه نزدیکی دارد، احتمال طلاق ۲۰ درصد کاهش می یابد؛ اما وقتی خانمی با خانواده همسرش رابطه نزدیکی دارد؛ احتمال طلاق ۲۰ درصد بالا می رود!

وقتی مردی با خانواده همسرش برخورد خوبی دارد، خانم متوجه می شود که برای همسرش اهمیت دارد. اغلب آقایون کمتر حرف های پدر و مادر همسرشان را به دل می گیرند. خانم ها به روابط اهمیت بیشتری می دهند و حرف ها را هم بیشتر جدی می گیرند و از والدین همسرشان دلگیر می شوند!


تاریخ : جمعه 21 فروردین 1394
بازدید : 292
نویسنده : sina95

 اول خودآگاهی بعد ازدواج

بسیاری از شرایط ازدواج را كه افراد درخواست می كنند، حس و نیازهای خودشان نیست و خودآگاهی هیجانی كمی دارند. خودآگاهی هیجانی یعنی این كه می دانند از این دنیا چه می خواهند و به زبان ساده تر به حس هایشان توجه بیشتری دارند.
سعی كنید خصوصیات و خواسته های خود را كشف كنید. وقتی درباره خودتان به این شناخت دست یافتید، می توانید تصمیم بگیرید كه آیا نامزدتان می تواند در رسیدن به خواسته هایتان شریك زندگیتان باشد یا نه.
پاسخ هایتان باید روشن كند كه شما در زندگی مشترك چه انتظاراتی از همدیگر دارید، در ضمن با این پاسخ ها می توانید اولویت ها و رفتارهایی را كه حاضر به ترك آن نیستید، نشان دهید. اگر در خانه شلخته هستید و نمی توانید خود را تغییر دهید، بهتر است تا نامزدتان از این خصوصیت شما آگاهی داشته باشد.


آسان ازدواج کنید
وقتی شرایط ازدواج آسان گرفته شود چه در مرحله قراردادهای ضمنی ازدواج و چه در مرحله تشكیل زندگی مشترك و زیر یك سقف رفتن، آرامش بیشتری را به همراه دارد.
اگر از نظر مادی بخواهیم در نظر بگیریم تعهداتی را كه افراد ممكن است بعد از ازدواج هنوز هم پیامد آن را داشته باشند مثل قسط و.... نخواهند داشت و در این صورت می توانند این انرژی را صرف شناخت از هم و لذت بردن از زندگی مشترك كنند؛ اما این كه چه افرادی قادرند با شرایط ازدواج آسان كنار بیایند و چه دیدگاهی نسبت به این قضیه داشته باشند قابل بحث هست.


سراغ باهوش ها بروید
از نظر روان شناختی افرادی كه هوش هیجانی بالایی دارند توانایی حل مسئله در شرایط بحرانی را دارند و نسبت به مشكلات و استرس ها تحمل بیشتر و انعطاف پذیری بیشتری نشان می دهند. روابط بین فردی قوی دارند اما در عین حال مستقل و خوش بین هستند و عزت نفس بالایی دارند.
وكسلر یكی از بزرگ ترین نظریه پردازان هوش، هوش را سازگاری مطرح می كند. یعنی افراد بتوانند در محیط ها و شرایط مختلف، انعطاف بیشتری از خود نشان دهند و اصطلاحا سازگارتر بشوند. پس چنین افرادی می دانند كه چطور می توانند خودشان را با شرایط محیط و شرایط یك ازدواج آسان وفق دهند. پس از فرد سالم روحی روانی رسیدم به توانمندی افراد در مهیا كردن یك شرایط ازدواج آسان، اما این فلش در حقیقت دو طرفه است، چرا كه وقتی ازدواجی با شرایط آسان برگزار می شود مسلماً آرامش و سلامت روان را به همراه دارد و زمینه ساز یك زندگی موفق توام با عشق و نشاط است.

وقتی شرایط ازدواج آسان گرفته شود چه در مرحله قراردادهای ضمنی ازدواج و چه در مرحله تشكیل زندگی مشترك و زیر یك سقف رفتن، آرامش بیشتری را به همراه دارد

تاثیر عزت نفس در ازدواج
عزت نفس یكی از نیازهای اصلی انسان است كه برای سازگار شدن ضروری است كسی كه عزت نفس دارد در برابر موقعیت ها و چالش های زندگی انعطاف نشان می دهد و در شرایط استرس و فشارهای روانی از خودش مقاومت و پایداری نشان می دهد و در رساندن آن به موفقیت نقش مهمی ایفا می كند. هر چه این نیاز كمترو مرتفع شده باشد امكان فاصله گرفتن از هر موقعیت و رشد و تعالی كاهش پیدا می كند.
عزت نفس از دو بخش به هم مرتبط تشكیل می شود. یكی داشتن حس اطمینان در برخورد با چالش های زندگی یعنی باور خود توانمندی و دیگر این كه احساس داشتن صلاحیت برای خوشبختی و خوشبخت شدن یعنی احترام به خود یا حرمت نفس. این حس رضایتمندی در خویشتن پذیری از ارزیابی فرد در مورد قدر و منزلت، جذابیت، شایستگی، كفایت و توانمندی از خواسته های خود فرد منتج می شود. از دیدگاه روان شناسی اجتماعی، عزت نفس برای كاركرد موثر ضروری تلقی می شود.


نقش پدر و مادر در ازدواج
تعداد كسانی كه رها از پدر و مادر، زندگی زناشویی را آغاز می كنند، اندك است. چه پدر و مادرتان را دوست داشته باشید، چه از آنها دوری كنید و حتی اگر هیچ گاه آنها را نشناخته باشید، به هرحال بخشی از زندگی مشترك شما هستند و میزان دخالت آنها در زندگی شما یكی از موضوع های معمول اختلاف و بگو مگوی شما و همسرتان خواهد بود. به این مسایل خوب فکر کنید و سعی کنید نظر طرف مقابل تان را هم درباره آن بدانید تا با موفقیت بیشتری زندگی مشترکتان را شروع کنید.
آیا والدینتان نامزدتان را می پسندند؟  چنانچه نامزدتان مورد تأیید پدر و مادرتان نباشد، چه تأثیری بر زندگی مشتركتان خواهد داشت؟ آیا حاضرید با مخالفت والدین ازدواج کنید؟


تاریخ : جمعه 21 فروردین 1394
بازدید : 392
نویسنده : sina95

 آدم معتدل، «عادت» ندارد. شاید این کامل ترین تعریف از یک ادم معتدل است....

بر خلافِ نظر روانشناسان که آدمی را به سوی «عادت ها» سوق می دهند، و بر عادت ها می دارند، و «آدمی» را که عاداتِ مناسب داشته باشد، رفتارش را مناسب و به «هنجار» می دانند... آدم «معتدل» صفت دارد، و «صفت» آدمی را، به یک گونه اجرا و با شکلی خاص، راهنمایی نمی کند.
«صفت» یک رغبت و یک خط حرکتی، به آدمی می دهد، آنچنان که رغبت و خط را، در هر جا و هر موقعیت، به شکلی خاص، می تواند شکل اجرایی بدهد؛ یعنی؛ هر صفتی، در اجرا، هزارها شکل پیدا می کند. 
آدم معتدل، فقط در قلب خود، عادت دارد، و عادت قلب، به تفکر است،  و به خیرخواهی و حق جویی، که کار قلب، همین است. 
آدم معتدل، پیش از هر کار، و پیش از همه، می خواهد که «خود» را بشناسد، «قدر خود» را بداند، «انتظار از خود» را، به قاعده و به اندازه کند، تا توقع اضافی، نداشته باشد و نیز خود را مهمل نگذارد، و به تسامح بی جا، هم، اجازه ندهد. 
آدم معتدل، خواستار سلامت خود، قبل از هر امر دیگر است؛ و سپس، خواستار خوبی خود، در «بینش زندگی» است. 
و آنگاه «خوب تر شدن» و «خوب تری» را اشتیاق دارد. 
آدم معتدل، خودجوش، خودطلب، متکی به خود و معتمد، به خود است؛ و «طالب آزادی» و «طالب آزادگی» است. 
عایق های درست فهمی، مانع داوری درست، مانع درست خواستن، مانع درست عاطفه ورزیدن و مانع اراده، است... بخل ها، تنگ نظری ها، جبن ها، کم همتی، سستی ها، و ... از این قبیل است ... 
بدگمانی، شایعه پذیری، کم امیدی، و ... از نمونه های موانع نیت است ... 
موانع خلوص، تقوی و آزادی، برهم زننده ی امنیت درون است؛ و موجب شدت یافتن تمایلات می شوند؛ از قبیل شهوات، حرص ها و طمع ها ... 
آدم معتدل، طالب استقلال وحقیقت جوی ست، دوستی طلب است، خیرطلب است و انصاف و فضیلت می خواهد .... استقلال وجودی، یعنی؛ دوام خودفهمی، خودحکمی، خوداراده گی، خودگزینی، خودپذیری، خودکاری و ...

آدم معتدل، اگر فهمید که آنچه دوست می دارد، خوب نیست، به سادگی از آن، روی می گرداند؛ و اگر فهمید که آنچه از آن، اکراه دارد، خوب است! به سادگی، بدان روی می آورد

آدم معتدل دوست دارد که «بامعنا» باشد و «زندگی بامعنا» کند و معدل حیاتش، ستوده باشد؛ و بدین لحاظ، آدمیانی را که با معنا و خوبند، دوست می دارد و آن گونه که آنان زندگی می کنند، می پسندد. 
و به خاطر ستوده بودن معدل حیات خود، می کوشد تا آدمیان بامعنا را در عمل، اسوه قرار دهد؛ و نوع زندگی آدمیان خوب را برای بصیرت و بینش خود، منظور نظر سازد؛ که با این بینش و آن اجرا و عمل، خود را خوب کرده باشد. 
انتخاب نوع زندگی خوب و مطلوب خویش قرار دادن آن «روش عقلی» است. 
آدم معتدل، اگر فهمید که آنچه دوست می دارد، خوب نیست، به سادگی از آن، روی می گرداند؛ و اگر فهمید که آنچه از آن، اکراه دارد، خوب است! به سادگی، بدان روی می آورد. 
آدم معتدل، بر یقین، تکیه می کند و نه بر گمان! 
آدم معتدل، در امور خلافی و اختلافی، بی هیچ تأمل، به قاعده های مطمئن، و به معیارهای مقبول، روی می کند؛ به آن قواعد و معیارها که فطرت او، و عقل او، بر آن ها اعتماد و پذیرش دارد، و یا عقلای مورد قبول او، آن قواعد را اعتماد کرده اند. 
به هر حال، تا آن امور را بر آن قواعد و معیارها عرضه نکند، نظر نمی دهد و اگر عرضه نکرد، و یا نتوانست که پس از عرضه کردن، داوری نماید، به آسانی و با رضایت نفسانی می گوید که «نمی دانم». 
او در مسائل مربوط به «انسانیت» و مربوط به حسن روابط و حقوق به «ظن و گمان» اکتفا نمی کند و می داند که «حق بودن» و «خیر بودن» کافی ست؛ و می داند که حدس ها و گمان ها، در غیر مسائل انسانی است، که هم آن «حدس ها» مفید توانند بود؛ و هم اگر خطا کنند، زیان حاصله از آن، زیانی قابل تحمل است و بر تجربه می افزاید. 
آدم معتدل، دوستی بی دلیل و دشمنی بی دلیل ندارد. 
آدم معتدل، در قبال فهم حق، هیچ عایق و مانع ندارد؛ یعنی؛ به سادگی می شنود، و به سادگی تصدیق یا رد می کند، منصف است؛ و هیچ غرض و لجاجت ندارد. 
آدم معتدل، تمایلاتش و غرایزش برقرارند، اما شدت و بدجهتی ندارند؛ و در حدود نیازهای ضروری حیات، ابراز میل می کند. 
بنابرآنچه گفته شد، گویا آدمی خواهد که با اعتراض بگوید: 
پس چه فرقی بین «آدم معتدل» و «آدم عاقل» هست؟ 
گوییم؛ اعتراض وارد است، و هر آدم معتدل، حتماً عاقل است، ولی با عقلی که آن عقل، در حد ابتدایی استاست و برای صیانت نفس و بیداری نفس و سلامت خواهی نفس، کار می کند، و حد فراتر را با «علم مکتبی» و تبعیت از «عقلای اهل حق» می تواند، بشناسد و می تواند حرکت غایتی خود را به سوی آن غایت، تداوم بخشد. 
در آدم معتدل، حزن او، و رأفت او نیز بجا است.

 


تاریخ : جمعه 21 فروردین 1394
بازدید : 390
نویسنده : sina95

 

تصاویری که نباید نگاه کنید!


بر اساس مطالعات، مشاهده تصاویر و صحنه های خشن از جمله صحنه های کشتار، مرگ، جنگ و بلایای طبیعی دارای اثرات ماندگار بر روان انسان بوده و اگر به طور مداوم تکرار شود، موجب آسیب های روانی جدی می گردد.

متخصصان روانشناسی معتقدند که رویارویی با صحنه های خشن  و دردناک اجتناب ناپذیر است، اما توصیه می کنند که تکرار و تداوم در مشاهده این تصاویر نه تنها برای سلامتی مفید نیست، بلکه عوارض روانی بی شماری به همراه دارد. تحقیقات نشان می دهند در افرادی که بیش از 4 ساعت در روز تلویزیون تماشا می کنند و شاهد تصاویر دلخراش و ناراحت کننده هستند، علایم استرس حاد و اختلالات اضطرابی در دراز مدت بیشتر مشاهده می شود. همچنین این افراد تا 3-2 سال بعد از مشاهده این صحنه ها از مشکلات جسمی نیز رنج می برند.

یافته ها حاکی از این است که بعد از تجربه مشاهده تصاویر دردناک، استرس حاد در افراد بلافاصله افزایش یافته و تا چند هفته ادامه می یابد، همچنین این افراد از یک ماه بعد تا مدت های طولانی به اختلالات اضطرابی دچار می شوند. متخصصان توصیه می کنند برای حفظسلامت روانی و پیشگیری از استرس، سعی کنید به طور مکرر و مداوم با تصاویر و صحنه های خشن در تلویزیون و سایت های اجتماعی روبرو نشوید.


تاریخ : جمعه 21 فروردین 1394
بازدید : 377
نویسنده : sina95

 امروزه کودکان به جای بازی کردن با هم سن و سالانشان، سرگرم بازی با تبلت و موبایل هستند که گاهی استفاده آنها از این وسایل ساعتها زمان می‌برد و ارتباط آنها را با دنیای اطرافشان قطع می‌کند این در حالیست که استفاده زودهنگام کودکان از تکنولوژی می‌تواند تبعاتی به همراه داشته باشد که گاهی والدین به علت مشغله‌های زیاد از آنها بی‌خبرند.

آمار فروش تبلت و موبایل افزایش چشم‌گیری یافته و هنگامی که والدین در خانه از تکنولوژی استفاده کنند، فرزندان نیز نسبت به استفاده از آن کنجکاو و ترغیب می‌شوند. حال باید دید آیا والدین مجازند چنین وسایلی را در اختیار فرزندانشان قرار دهند؟

 استفاده زیاد کودکان از وسایلی همچون تبلت وموبایل می‌تواند خلاقیت کودک را از بین ببرد، چرا که خلاقیت از سنین کودکی شکل می‌گیرد و کودک باید بیاموزد آنچه را که می‌خواهد با آن سرگرم شود خودش بسازد، اما تکنولوژی همه چیز را آماده در اختیار کودک قرار می‌دهد و به او اجازه فکر کردن نمی‌دهد.

اصل مساله این است که باید دید چرا کودکان از این تکنولوژی‌ها استفاده می‌کنند؟ والدین نمی‌توانند برای کودکان خود وقت بگذارند بنابراین برایشان وسایلی تهیه می‌کنند تا سرگرم کننده باشد.

 خانواده‌ها باید آموزش بینند و بیاموزند که اعتماد به نفس لازم را به کودکانشان بدهند. آنها باید آگاهی پیدا کنند که چه خطراتی کودکانشان را تهدید می‌کند مثلا مضرات استفاده از موبایل به والدین آموزش داده شود.

سن و زمان مناسب برای بازی کودکان با تبلت و آسیبهای پیش‌رو


 رسانه‌ها تنها اعلام خطر می‌کنند در حالی‌که آنها باید به فکر ارائه راه حل باشند. باید برنامه‌هایی تولید شود که کارشناسانه باشد اما در این قضیه تنبلی می‌کنیم و صدمه‌اش را بعدها متوجه می‌شویم.

 سن استفاده از تکنولوژی بستگی به محیط رشد کودک دارد اما به طور معمول از سه سالگی به بعد می‌تواند از این وسایل استفاده کند. از سوی دیگر خانواده‌هایی هستند که به علت شاغل بودن پدر و مادر تبلت و موبایل را جایگزینی برای پر کردن خلأ خودشان می‌دانند در حالی که برخی روان‌شناسان این روش را توصیه نمی‌کنند.

 روی سیستم مهد‌کودک‌ها کنترلی نیست و مربی‌های مهد آموزش دیده نیستند، در حالی که آنها باید روش‌های یادگیری را بلد باشند و بدانند چگونه باید با کودکان رفتار کرد.

 همه خانواده‌ها باید روان شناس شوند و اطلاعات کافی درباره تربیت کودکان داشته باشند.

 تمرکز کودکانی که زیاد از تکنولوژی استفاده می‌کنند در آینده روی دروس کم خواهد بود و دچار افت تحصیلی می‌شوند.

 کودک باید بتواند به اسباب بازی مسلط باشد و دائما برنده شود تا احساس توانمندی کند و اعتماد به نفسش بالا رود؛ در بازیهای تبلت و موبایل این اتفاق نمی‌افتد و کودکان پیاپی دچار شکست می‌شوند، درنتیجه اعتماد به نفس آنها پایین می‌آید.

این کودکان در ارتباط گیری با هم سن و سالانشان نیز دچار مشکل می‌شوند چرا که بیشتر سرگرم تبلت و موبایل خواهند بود و ارتباطشان با اطراف قطع می‌شود.

 پدر و مادرها با کودکان خود بازیهای فعالیتی انجام نمی‌دهند بلکه از سنین پایین بازی‌های فکری تهیه و تصور می‌کنند این عمل می‌تواند قدرت ذهنی کودک را بالا ببرد، در حالی که از لحاظ تقویت حس و حرکت نسبت به شناخت اولویت دارد و اگر کودک خوب رفتار حرکتی نکرده باشد، در مسائل و حل ریاضی دچار مشکل خواهد بود.

 استفاده از تکنولوژی سن خاصی ندارد، اما اگر خانواده‌ها می‌خواهند از این وسایل برای کودکانشان استفاده کنند، اول باید بازیهای حرکتی و فعالیتی انجام شود. والدین می‌توانند اجازه استفاده از بازیهای تبلت و موبایل را به عنوان جایزه و امتیاز با در نظر گرفتن محدودیت زمانی در اختیار کودکان قرار دهند که زمان مناسب بین 1 تا 4 ساعت است.

 کودک باید بر اسباب بازی مسلط شود، ‌ارزان قیمت باشد، اسباب بازی خریده شده به دنیای واقعی کودک نزدیک باشد تا بتواند خلاقیت کودک را بالا ببرد، مثلا اسباب بازیهایی مثل وسایل آشپزخانه، وسایل دکتری و ... از وسایل واقعی شبیه سازی شده‌اند و می‌تواند تخیل کودک را تقویت کند .

 قبل از اینکه کودکان سنین پایین با تکنولوژیهایی مثل موبایل و تبلت آشنا شوند، باید حس‌های آنها مثل حس دیداری، شنوایی و ... تقویت شود، بعد از آن باید روابط بین اندام‌ها مثل ارتباط چشم و دست توسط بازیهای تقویتی شکل گیرد.

وقتی کودکان با وسایلی مثل تبلت بازی می‌کنند از فعالیت باز می‌مانند در نتیجه هماهنگی بین اندام‌ها خوب شکل نمی‌گیرد و دچار مشکلات حسی و حرکتی می‌شوند.

 آنها برای هر سن اسباب بازی خاص خود را دارند، مثلا تبلت‌هایی برای سنین پایین دارند که کودک دائم در آنها برنده می‌شود و در تقویت اعتماد به نفسشان موثر است. 


تاریخ : جمعه 21 فروردین 1394
بازدید : 338
نویسنده : sina95

  نمی‌دانیم میانگین هوش کودکان نسل ما با میانگین هوش بچه‌های امروزی چقدر تفاوت دارد. اما بدیهی است که فراوانی نعمت به بچه‌های امروزی مهارت‌هایی را یاد می‌دهد که نسل ما در سال‌های جوانی و میانسالی هم از پس آموختن‌شان برنمی‌آید. تکنولوژی با سرعت سرسام‌آوری پیش می‌رود و برای مایی که اوج مدرن بودن‌مان در کودکی به آتاری‌های دستی یا بازی‌های ابتدایی ویدئویی محدود می‌شده، پیش رفتن با این سرعت کار ساده‌ای نیست. 

شاید به همین دلیل است که گاهی از فرزندان‌مان جا می‌مانیم و گذشته از یدک کشیدن انگ کم‌هوشی در مراقبت از آنها در برابر ابزارهای مدرن لنگ می‌زنیم.  در این مطلب، تجربه پنج پدر و مادر را برای‌تان نقل می‌کنیم که به‌خاطر همین ناآگاهی، آزادی آسیب‌زننده‌ای را به فرزندان‌شان هدیه کرده‌اند یا اینکه با محدود کردن بیش از اندازه‌ بچه‌ها، باعث جا ماندن آنها از همسالانش شده‌اند. شاید خواندن تجربه این والدین در کنار راهنمایی‌های ما، بتواند به برخی از سوالات شما در مورد سن مناسب استفاده از تکنولوژی و شرایط درست روبه‌رو شدن بچه‌ها با قابلیت‌های آن پاسخ دهد.

برای کوچولویم موبایل بخرم؟

آوا چهار ساله است. اتاقش را عروسک‌های رنگارنگ پر کرده‌اند اما هیچ چیز مثل تلفن همراه مادرش او را سرگرم نمی‌کند. مادر آوا تصمیم گرفته برای تولد چهارسالگی او برایش یک تلفن همراه هوشمند بخرد. به نظرش با چنین هدیه‌ای نه‌تنها او را ذوق‌زده می‌کند بلکه با یک تیر دو نشان دیگر هم می‌زند؛ آوا می‌تواند از این به بعد با تلفن همراه خودش با مادربزرگش صحبت کند و دلتنگی سرکار بودن پدرش را هم آسان‌تر تحمل کند و از طرف دیگر بازی‌هایی که روی گوشی‌اش نصب می‌شود، جمله همیشگی «حوصله‌ام سر رفته!» را از سر او بیرون می‌کند و به مادرش وقت بیشتری برای رسیدگی به کارهایش را می‌دهد.

برایش رایانه بخـرم یا نه؟


موبایل‌بازی ممنوع!

با کمی اغراق می‌توانیم بگوییم که خرید تلفن همراه برای یک کودک چهار، پنج ساله بدترین گزینه ممکن است. بچه‌ها در این سن نیاز اورژانسی به برقراری ارتباط تلفنی ندارند و از طرف دیگر با چسبیدن به این تکنولوژی آسیب‌های زیادی را هم به جسم و روان خود وارد می‌کنند. 

-  مدام لمس کردن صفحه گوشی هنگام بازی کردن، مفاصل انگشتان را دچار مشکلاتی جدی می‌کند که درمان کردنش حتی در ابتدای ابتلا هم ساده نیست و بعد از گذشت مدتی درمان این آسیب‌ها غیرممکن هم می‌شود.

-  حاصل مدام بازی کردن با گوشی، چشمی همیشه خسته است.

-  این ابزارها آنقدر دلچسب هستند که بچه‌ها بعد از مدتی استفاده به آنها اعتیاد پیدا کنند و هر روز ساعت بیشتری را برای بازی با آنها اختصاص دهند، تصور نکنید این بازی‌ها فرزند شما را باهوش‌تر می‌کند. او به مرور علاوه بر مشکلات ذهنی که پژوهشگران ادعا می‌کنند سراغش می‌آید، دچار تیک‌های ظاهری هم می‌شود.

-  بعضی از پژوهشگران معتقدند استفاده درازمدت از تلفن همراه، روی مغز تاثیری مخرب می‌گذارد و می‌تواند باعث ابتلا به سرطان مغز شود.

پس:

-  استفاده‌تان از تلفن همراه در خانه را محدود کنید، بچه‌ها بیشتر از هر چیز از عادت‌های شما الگو می‌گیرند.

-  اگر می‌خواهید به فرزندتان اجازه استفاده از تلفن همراه را بدهید، آن را روی «فلایت مود» بگذارید تا در معرض امواج مضر قرار نگیرد.

- برای استفاده از تلفن همراه محدودیت‌هایی وضع کنید. کودک چهار ساله شما نباید بیشتر از نیم‌ساعت در روز با چنین ابزاری سرگرم شود.

تبلت بچه‌ها را باهوش می‌کند؟

از نظر مادر ستاره سرگرم کردن فرزند دوساله‌اش با موبایل یک اشتباه بزرگ است. او به این عقیده پژوهشگران که امواج تلفن همراه به مغز بچه‌ها آسیب می‌زند باور دارد و به همین دلیل می‌خواهد با خرید تبلت فرزندش را با تکنولوژی آشنا کند. از نظر او دوست شدن با تکنولوژی نه‌تنها به نفع رشد ذهنی فرزندش است و به او مهارت‌های تازه‌ای می‌آموزد بلکه باعث می‌شود کمتر به او بچسبد یا در مهمانی غر بزند.

هنوز خیلی زود است!

شاید بچه‌های چهار، پنج ساله بتوانند مهارت «تکرار یک دستورالعمل» را با کمک تبلت یاد بگیرند و از طریق پخش موسیقی، بازی کردن و لمس تصادفی صفحه زودتر از همسالانشان این توانایی ذهنی را به دست بیاورند اما سرگرم کردن کودکان دوساله با تبلت ایده خوبی به نظر نمی‌رسد.

-  تکنولوژی مزایای زیادی دارد اما برای بچه‌های زیر دو سال، بازی کردن با پازل و اسباب‌بازی‌های بسیار ساده از کشف قابلیت‌های ابزارهای تکنولوژیک مفیدتر و تاثیرگذارتر است. آنها برای پرورش مهارت‌های ذهنی‌شان به مشاهده، شنیدن و لمس کردن دنیای اطراف‌شان نیاز دارند.

- بازی‌های ساده کودکانه نه‌تنها قدرت ذهن این کودکان را بالا می‌برد، بلکه به توانایی‌های جسمی‌شان هم کمک می‌کند. کودکی که به جای مدام نشستن روی مبل و بازی با تبلت، روی زمین قدم برمی دارد، زمین می‌خورد و گاهی خرابکاری به بار می‌آورد در هماهنگ کردن ذهن و جسمش زودتر توانا می‌شود.

-  بعد از رسیدن فرزندتان به سه سالگی می‌توانید برایش تبلت بخرید اما به شرط آنکه تنها نیم ساعت در روز سراغش برود. البته فرزند شما در هفت سالگی می‌تواند یک ساعت با این وسیله جذاب وقت بگذراند.

پس:

- می‌دانیم که سر و کله زدن با یک بچه دو ساله آسان نیست و مادری کاری 24 ساعته است. اما این مسئولیتی است که خودتان پذیرفته‌اید و نمی‌توانید به‌خاطر سخت بودنش، راه‌های میانبر مخرب را جایگزین راه اصلی کنید.

-  شما باید ساعاتی از روز را کنار فرزندتان بنشینید، اسباب‌بازی‌هایش را روی زمین بریزید و با هم بازی‌های تازه‌ای را تجربه کنید. از طرف دیگر باید به او اجازه دهید که گاهی به تنهایی با وسایلش سرگرم شود، آنها را کشف کند و حتی به قیمت خرابکاری کردن خلاقیتش را پرورش دهد.

-  اگر نمی‌توانید 24 ساعته مادری کنید، او را به مهدکودک بفرستید. فرزند دو ساله شما می‌تواند به چنین محیطی خو بگیرد و در کنار همسالانش سرگرم شود. شما هم می‌توانید انرژی‌تان را برای عصر و شب ذخیره کنید تا در زمان بودنش در خانه، کم نیاورید.

برایش رایانه بخـرم یا نه؟


دبیرستانی‌ها به موبایل نیاز دارند؟

آرش 16 ساله است. او والدینی مقرراتی و حتی می‌توان گفت سخت‌گیر دارد که ترجیح می‌دهند فرزندشان را مثل بچه‌های امروزی بار نیاورند. گرچه همه همکلاسی‌های او سال‌هاست تلفن همراه دارند اما پدر آرش معتقد است تا پیش از ورود فرزندش به دانشگاه نیازی به تهیه چنین وسیله‌ای وجود ندارد. آرش جز در ساعات مدرسه و کلاس‌های تقویتی از والدینش دور نمی‌ماند و به همین دلیل پدرش معتقد است نیازی به داشتن تلفن همراه برای گرفتن تماس‌های ضروری ندارد.

از آن ور بام نیفتید!

رفتار والدین آرش بیش از اندازه سخت‌گیرانه است. تلفن همراه برای بچه‌های دبیرستانی، تنها ابزار تماس گرفتن نیست. آنها دوست دارند روی حافظه تلفن هوشمندشان بازی‌ها و نرم‌افزارهای مختلف را نصب کنند و اگر بگوییم که رقابت بر سر داشتن چنین اطلاعاتی این روزها به یکی از اقتضائات سن آنها تبدیل شده، بیراه نگفته‌ایم.

-  یک تلفن هوشمند تنها ابزاری برای تماس گرفتن نیست. این دستگاه برای فرزند دبیرستانی شما نقش رایانه، ضبط صوت، تقویم و حتی مربی بدنسازی را می‌تواند بازی کند.

-  حتی نواجوانان دبیرستانی هم به گفته محققان نباید بیشتر از دو ساعت در روز مقابل صفحه‌های نمایش باشند. به گفته آنها فرقی نمی‌کند فرزندتان در این دو ساعت موبایل به دست باشد یا اینکه جلوی رایانه بنشیند؛ بیشتر از این زمان چشم دوختن به صفحه نمایش به سلامت او آسیب خواهد زد.

پس:

-  بپذیرید دوره و زمانه فرق کرده و اگر شما با وجود نداشتن یک تلفن همراه، توانسته‌اید پیشرفت کنید و سرتان را در میان همکلاسی‌های‌تان بالا بگیرید، نباید این قانون را برای فرزندتان هم وضع کنید. بچه‌ها در روزهای بلوغ‌شان دوست دارند شبیه همکلاسی‌ها و همسالان‌شان زندگی و رفتار کنند.

-  اگر راضی به خریدن یک تلفن همراه برای فرزند 17-16 ساله‌تان شدید، می‌توانید با گذاشتن قانون‌هایی امنیت روانی او را تضمین کنید. تلفن همراه نباید در مهمانی، میز غذا، زمان خواب و مدرسه همراه او باشد.

-  فرزندتان می‌تواند از تلفن همراه شخصی‌اش استفاده کند اما نباید برایش رمز عبور تعریف کند.

-  خریدن سیم کارت اعتباری برای نوجوان‌تان را فراموش کنید. برای کنترل بیشتر او باید قبض ماهانه‌اش را ببینید و مطمئن شوید در استفاده از آن زیاده روی نکرده است. شارژ کردن یک سیم‌کارت اعتباری با پول توجیبی و بدون اطلاع شما می‌تواند دردسرساز شود.

چرا بچه‌ها عاشق تبلت هستند؟

بچه‌ها دوست دارند مثل شما راه بروند،‌حرف بزنند و خلاصه مثل شما زندگی کنند. نگاهی به عادت‌های فرزندتان بیندازید. اگر سر شما توی کتاب باشد حتما او هم عاشق کتاب می‌شود و اگر موبایل صمیمی‌ترین دوست‌تان باشد، برای گرفتن تلفن همراه شما حتی به گریه کردن هم متوسل می‌شود.

دست‌هایش در خطر است

استفاده مداوم از صفحه‌های نمایش لمسی می‌تواند انگشتان فرزند شما را به مشکلاتی دچار کند که هیچ متخصص ارتوبدی از پس درمان‌شان برنمی‌آید. پس از تکنولوژی‌باز بودن کوچولوی‌تان ذوق‌زد نشوید.

اینترنت برای نوجوان‌ها سم است؟

والدین مجید می‌دانند در عصر تکنولوژی نمی‌توانند فرزندشان را از کار کردن با رایانه منع کنند اما آنها نگران افتادن فرزندشان در دام‌هایی هستند که در وب‌سایت‌های غیرمجاز یا روم‌های گفت‌وگو پهن شده است. از یک طرف دل‌شان می‌خواهد در تمام ساعات استفاده کنارش بنشینند و از طرف دیگر نمی‌توانند غرور پسر 13ساله‌شان را بکشنند و به او بگویند قرار است کنترل شود.

هوشمندانه کنترل کنید!

نگرانی در مورد شیوه استفاده کودکان و به ویژه نوجوانان از قابلیت‌های تکنولوژی و دنیای مجازی طبیعی و بجاست. سوء‌استفاده از کودکان و نوجوانان در دنیای مجازی، مشکلی است که اغلب کشورها با آن دست و پنجه نرم می‌کنند.

-  محققان می‌گویند سوء‌استفاده از کودکان نحوه پاسخگویی آنان را در برابر شرایط استرس‌زا در آینده تغییر می‌دهد و حتی ژن‌های‌شان را هم دستخوش تغییر می‌کند. شواهد حاکی از این است که استفاده ناآگاهانه از قابلیت‌های اینترنت، کودکان و نوجوانان را در معرض سوء‌استفاده قرار می‌دهد.

-  فراهم شدن زمینه سوء‌استفاده جنسی و مالی تنها مشکلات استفاده ناآگاهانه از تکنولوژی نیست. پیغام‌های آزاردهنده ناخواسته هم می‌تواند سلامت روان کودکانی که راه مقابله با آنها را نمی‌دانند و نمی‌توانند موضوع را با دیگران در میان بگذارند در معرض تهدید قرار می‌دهد.

پس:

-  دلیلی برای اینترنت‌باز شدن فرزندتان تا پیش از 10 سالگی وجود ندارد. پس نه‌ به‌خاطر ذوق خودتان و نه از سر رقابت با مادران دیگر، تا پیش از این سن صفحه‌ای در شبکه‌های اجتماعی برایش نسازید.

-  اگر بعد از 10 سالگی پای فرزندتان را به شبکه‌های اجتماعی باز کردید، در زمان فعالیت کنارش بنشینید و استفاده درست از این فضا را به او آموزش دهید. فرزند شما تا 14 سالگی حتی از ای‌میلش هم باید با نظارت شما استفاده کند و نمی‌تواند رمز عبورش را از شما پنهان کند.

-  به فرزندتان از همان ابتدا بگویید نباید نشانی، شماره تماس، محل تحصیل و دیگر اطلاعات شخصی‌اش را در اختیار وب‌سایت‌ها یا افراد ناشناس قرار دهد.

-  به نوجوان‌تان در مورد مشکلاتی که ممکن است در فضای مجازی برایش ایجاد شود اطلاع‌رسانی کرده و رفتارهای مخرب را برایش معرفی کنید. ناآگاهی مقدمه اشتباه کردن است. گذشته از این اگر او بعضی اصول فعالیت در دنیای مجازی را نداند، ناآگاهانه خود را در معرض خطر قرار می‌دهد. پس اگر خودتان نمی‌توانید مربی خوبی برایش باشید، نام او را در یک کلاس مطمئن بنویسید.

-  اگر در همه ابعاد زندگی با او صمیمی و همراه باشید، میل کمتری برای پنهان‌کاری باقی می‌ماند. بچه‌هایی که از واکنش‌های والدین‌شان وحشت ندارند حتی در صورت اشتباه کردن زودتر و آسان‌تر امکان جبران اشتباه را برای خود فراهم می‌کنند.

-  رایانه فرزند شما باید در گوشه‌ای از اتاق گذاشته شود که از بیرون قابل دیدن باشد. صفحه نمایش باید رو به در باشد و در اتاق فرزندتان هم در زمان استفاده نباید بسته باشد.
  شما حق ندارید بدون دیدن هیچ نشانه تهدیدکننده‌ای به حریم خصوصی او سرک بکشید اما فرزندتان هم حق ندارد روی رایانه‌اش رمز عبور بگذارد.

برایش رایانه بخـرم یا نه؟


چه زمانی می‌تواند با رایانه کار کند؟

سپهر 10 ساله است و برای انجام برخی از فعالیت‌های مدرسه به رایانه نیاز دارد. گرچه پیش از این والدینش در برابر خرید این وسیله مقاومت می‌کردند اما حالا راضی شده‌اند که روی میز تحریر او، یک رایانه بگذارند تا بهتر به درس و مدرسه‌اش برسد. با این وجود والدین او در مورد مشکلاتی که رایانه باز شدن فرزندشان می‌تواند همراه بیاورد نگرانند.

وقت مدرن شدن رسیده

هر چیز دوره‌ای دارد و به‌خاطر ترس از آسیب‌های هیچ چیز، نمی‌توان بچه‌ها را به طور کامل از رفتن به سمتش منع کرد. کافی است والدین اطلاعات خود را در زمینه استفاده از رایانه بالا ببرند و بتوانند با نظارت درست و برقراری رابطه صمیمانه و موثر با فرزندشان، خطرات استفاده از تکنولوژی را برای او به حداقل برسانند.

-  کاهش تمرکز، ایجاد سبک زندگی نامناسب و بی‌تحرک شدن فرزندتان حاصل آشنا کردن او با رایانه در اوایل کودکی است.

-  درست است که بچه‌های دو، سه ساله نیازی به استفاده از رایانه ندارند اما محققان می‌گویند اگر در پنج، شش سالگی فرزندتان را با این وسیله آشنا کنید و مهارت استفاده از آن را به او بیاموزید، پس از وارد شدن به مدرسه توانایی بالاتری را از خود نشان می‌دهد.

-  استفاده بیش از اندازه از رایانه، می‌تواند به سلامت ذهن و جسم بچه‌ها آسیب بزند. قبلا هم گفتیم زمان استفاده از صفحه‌های نمایش (تلفن همراه، رایانه و حتی بازی‌های ویدئویی) باید محدود باشد و حتی در سنین نوجوانی نباید به بیشتر از دو ساعت در روز برسد.

-  استخوان‌بندی نوجوانان هم با استفاده طولانی‌مدت از تبلت آسیب می‌بیند. پس بهتر است به جای تبلت، رایانه در اختیار فرزندتان قرار دهید، میز استانداردی برایش تهیه کنید و به او اصول صحیح نشستن را آموزش دهید. از طرف دیگر از او بخواهید هر یک ربع، 20 دقیقه یک‌بار از پای میز بلند شود و کمی راه برود.

پس:

-  فرزندتان را از بازی‌های رایانه‌ای محروم نکنید. بازی کردن در همان یکی، دو ساعت مجاز نمی‌تواند او را خشن کند یا رفتارهای نابهنجار را در فرزندتان تثبیت کند اما اگر زمان بازی‌اش طولانی شد، انتظار دیدن تیک یا ناتوانی در تمرکز را داشته باشید.

-  برای آنکه بتوانید سر از کار فرزندتان دربیاورید و بدانید از چه راهی می‌رود باید خودتان هم با این ابزارها آشنا باشید. پس اگر از رایانه چیزی سردرنمی‌آورید، هرچه زودتر در یک کلاس آموزشی ثبت‌نام کنید.

-  روی رایانه فرزندتان تنها برنامه‌هایی را که می‌دانید برای انجام فعالیت‌های متناسب با سن و موقعیتش لازم هستند، نصب کنید. 

-  در هفت، هشت سالگی دلیلی برای قرار دادن رایانه در اتاق بچه‌ها وجود ندارد. حتی بچه‌های 10، 12 ساله می‌توانند در گوشه‌ای دیگر از خانه که به‌راحتی قابل دیده شدن است از این وسیله استفاده کنند و رایانه به جای آنکه وسیله شخصی آنها تلقی شود، باید یکی از وسایل خانه باشد که در مواقع ضرورت در اختیار آنها قرار داده می‌شود.

چرا گرفتار تله‌های اینترنتی می‌شود؟

فر زندتان را به بی‌عقلی یا شرارت متهم نکنید! او نمی‌تواند از خودش در برابر مزاحمان مجازی محافظت کند، چون شما چیزی در این مورد به او یاد نداده‌اید.

دورش دیوار نکشید

فرزندتان را از تکنولوژی محروم نکنید! تربیت خانگی شما بایدبه آنچه در دنیای واقعی می‌گذرد شباهت داشته باشد تا فرزندتان را دچار سردرگمی نکند یا به پنهان‌کاری مجبورش نکند. اگر فرزندتان در جمع دوستانش میل به ارتباطات آنلاین و استفاده از تکنولوژی را مشاهده کند، قطعا سخت‌گیری شما اثری جز تشنه‌تر کردن او نخواهد داشت.

بیش از حد اعتماد نکنید

اعتماد بیش از اندازه و آزادی بی حد و مرز درست به اندازه سخت‌گیری‌های غیرمنطقی می‌تواند به فرزند شما آسیب بزند. اگر نمی‌خواهید نوجوان‌تان در تله‌های اینترنتی گرفتار شود، به او با نظارت خودتان اجازه فعالیت بدهید. قانون‌هایی مثل نیمه‌شب‌ها اینترنت تعطیل است یا وقتی پای رایانه‌ای حق بستن در را نداری، می‌تواند در حفظ برخی چارچوب‌ها به شما و او کمک کند.

فرزندتان را نترسانید

بچه‌های خیلی وقت‌ها دچار مشکل می‌شوند، چون جسارت بیان مشکلات‌شان را ندارند. آنها از قضاوت، برخورد یا  تنبیه‌های شما می‌ترسند و به همین دلیل مشکلات‌شان را به محض ایجاد شدن با شما درمیان نمی‌گذارند و به‌خاطر همین کمک نگرفتن‌ها کلاف بحران‌های‌شان را پیچیده‌تر می‌کنند.


تاریخ : جمعه 21 فروردین 1394
بازدید : 373
نویسنده : sina95

 نیک بیلتون گزارشگر نیویورک تایمز در زمانی که استیو جابز در قید حیات بود از او در مصاحبه ای پرسید که آیا فرزندانش از آیپد خوششان می آید. جابز در پاسخ به این سوال گفت که تا به حال فرزندانم از آیپد استفاده نکرده اند چرا که  من و همسرم میزان وجود و استفاده از وسایل تکنولوژی در خانه را محدود کرده ایم.


اصلاً بیشتر فعالان و مهندسان حوزه فناوری برای فرزندان خود در استفاده از وسایل تکنولوژی محدودیت های زیادی بوجود می آورند و بیشتر فرزندانشان را به مدرسه هایی می فرستند که از کامپیوتر استفاده نمی کنند.

کریس اندرسون مدیر شرکت ۳D Robotics و پدر ۵ فرزند دلیل این که چرا فعالان در حوزه فناوری بچه های خود را از استفاده از  تکنولوژی دور می کنند را توضیح می دهد. او می گوید اگر بچه ها از سنین خردسالی از اسمارت فون وتبلت و این گونه چیزها استفاده کنند ناخودآگاه در زندگی از خلاقیت و تخیل دور می شوند. 

ما وقتی که خردسال بودیم نه خبری از لپ تاپ بود و نه تبلت، ولی بازی ها و فعالیت هامان پر از بچگی و خلاقیت بود. ما در بیرون بازی می کردیم، فعالیت جسمی داشتیم، با هم سن و سالانمان ارتباط برقرار می کردیم و بازی هایی می کردیم که پر از نشاط و تحرک بود. این بازی ها شخصیت ما را می ساخت و باعث رشد فکری ما می شد.

بچه ها را از گوشی و تبلت ها دور نگه دارید


اگر به فرزندان خود اسمارت فون بدهید مطمئن باشید که جلوی استقلال شخصیت و سلامت روحش را گرفته اید. باید به فرزندتان خود یاد بدهید که به جای بازی کندی کراش و یا وایبر بروند با هم سن و سالان خود بازی کنند و رو در رو تعامل داشته باشند. باید فکری برای وقت های آزادشان بکنید. حتماً خودتان هم با آنها بازی کنید. شاید الان از تصمیمی که برایشان گرفته اید ناراحت شوند اما مطمئناً در آینده از شما ممنون خواهند بود.


تاریخ : جمعه 21 فروردین 1394
بازدید : 402
نویسنده : sina95

 عذرخواهی همیشه کار ساده ای نیست، احتمالاً در طول زندگی بارها با افرادی مواجه شده اید که هرگز این کار را انجام نداده اند و این کار برایشان دشوارترین و عذاب آورترین کارهاست. شاید یکی از دلایل پرهیز از عذرخواهی، ترس از ضعیف به نظر آمدن در نظر دیگران باشد و یا اینکه انجام این عمل به پرداخت هزینه های گزافی در آینده منجر خواهد شد. در حالی که عذرخواهی آن چنان قدرتمند است که می تواند کدورت ها را از بین ببرد، قلب های شکسته را پیوند دهد و سوء برداشت ها را نابود کند. این عمل یکی از آداب مهم اجتماعی و روشی برای نشان دادن همدردی و احترام نسبت به فرد آزرده خاطر است. اگرچه با عذرخواهی نمی توان گذشته را تغییر داد، اما در صورتی که این عمل با صداقت فرد عذرخواه همراه باشد، می تواند نتایج منفی حاصل از اشتباهات گذشته را از بین ببرد.

تحقیقات اخیر نشان داده است عذرخواهی تأثیری مثبت و قابل توجه بر جسم و روح انسان و به خصوص بر عملکردهای جسمی او می گذارد. نتیجه این تحقیقات کاهش فشار در شریان های اصلی بدن، کاهش بیماری های قلبی و ایجاد تنفس بسیار منظم است.

فواید عذرخواهی
_ با این مقدمه به ۳ فایده اصلی عذرخواهی اشاره می کند: فرد با مواجهه با عذرخواهی طرف مقابل دیگر رفتارهای او را تهدیدی برای خود تلقی نمی کند.

_ با عذرخواهی تمام خشم ها در گذشته جا می مانند و دیگر طرفین، درگیر اتفاقات ناخوشایند گذشته نمی شوند.

_ این رفتار دری را به سوی فرد آزرده خاطر می گشاید و بخشودن را برای او آسان تر می کند.

نکاتی مهم که در عذرخواهی کمک تان می کند
اما اگر جزو کسانی هستید که عذرخواهی برایشان دشوار است، این نکات می تواند به شما کمک کند:

انتخاب مناسب ترین زمان
زمانی را انتخاب کنید که تنش های ایجاد شده در شما و طرف مقابلتان فرو نشسته باشد.

نشان دادن پشیمانی
زمانی که متوجه رنجش فردی شدید، به او نشان دهید که از رفتار خود متأسفید. فراموش نکنید زبان بدن، حالت چهره و لحن شما باید به گونه ای باشد که ناراحتی شما را نشان دهد.

خود را جای طرف مقابل گذاشتن
رفتار نادرست خود را در آخرین ملاقات به طرف مقابلتان یادآوری کنید و مسئولیت اشتباهتان را بدون اینکه گردن شخص دیگری بیندازید، بپذیرید. چگونگی برخورد او به هنگام عذرخواهی رابطه ای مستقیم با نوع رفتار شما در انجام این عمل دارد.

رفتار مودبانه و متواضعانه
طرف مقابلتان را مجبور به شنیدن نکنید و به این موضوع توجه داشته باشید که رفتارتان نباید طوری باشد که او فکر کند مورد بازخواست قرار گرفته است؛ در واقع کارهایی مانند تکان دادن انگشت اشاره برای تأکید روی موضوع مورد نظر و نیز دست به سینه ایستادن، برای او تهدیدی از جانب شما محسوب می شود.

به کار نبردن عبارت «من متأسفم اما...»
این عبارت مخرب ترین جمله در روند عذرخواهی است. اینکه چه عملی از سوی شما باعث رنجش او شده است، اصلاً مهم نیست و در حقیقت موضوع قابل بحث، نوع عذرخواهی شما از اوست. اگر در طول عذرخواهی از کلمات تدافعی استفاده کنید، مطمئناً این کار، هیچ تأثیری در او نخواهد گذاشت و حتی او را آزرده تر نیز خواهد کرد.

گفت و گوی ساده، کوتاه، واضح و طبیعی
بهترین روش برای معذرت خواهی این است که به طور غیررسمی و بسیار روشن درخواست خود را بگویید و از او به خاطر اینکه فرصتی را برای شنیدن حرف هایتان اختصاص داده است، تشکر کنید.

درخواست برای بخشش
به این موضوع توجه داشته باشید که گاهی ناراحتی های ناشی از اشتباهتان جبران ناپذیر است و فرد مذکور برای بخشش شما آمادگی لازم را ندارد؛ در حالی که اگر پس از عذرخواهی، شما را بخشید، لزوماً به معنی آن نیست که خواستار ادامه رابطه با شماست؛ چون این دسته از افراد بخشش و آشتی را دو چیز کاملاً متفاوت می دانند.

رو راستی با خود و فرد آزرده خاطر
ممکن است گاهی با موقعیت هایی روبه رو شوید که در آن، اشتباهی رخ داده و طرف مقابلتان از شما رنجیده است، اما شما خودتان را مسئول به وجود آمدن این اشتباه و ناراحتی نمی دانید. در چنین مواقعی ابتدا مطمئن شوید که از قبول این مسئولیت شانه خالی نمی کنید. چنانچه به راستی قصد آزار او را نداشتید باید این موضوع را قبول کنید که رفتار شما علت رنجش او شده است. طی ملاقاتی سعی کنید با کمال صداقت آنچه را که از نظر شما اتفاق افتاده است، شرح دهید و تأکید کنید که قصد شما آزردن او نبوده است.

تجدید نظر در رفتار
اگر رفتار اشتباهتان به عادت تبدیل شده است، باید فکری برای آن بکنید تا بار دیگر در موقعیت های مشابه موجب ناراحتی او نشوید. باید با تلاش اعتماد او را دوباره جلب کنید؛ در حقیقت لازم است به طرف مقابلتان نشان دهید که می خواهید تغییر کنید.

صبوری
به او فرصت دهید تا درباره گفته هایتان فکر کند. ممکن است هضم مسئله مستلزم زمان باشد؛ بنابراین برای اینکه بدانید شما را بخشیده است، عجله نکنید.


تاریخ : جمعه 21 فروردین 1394
بازدید : 418
نویسنده : sina95

 یادم می‌آید که قدیم‌ها چند بار برای استخدام به شرکت‌های خیلی معتبر رفتم و شرایط استخدام آنها را هم داشتم. اما وقتی دیدم که فرم استخدام طولانی است و یک عالمه سوال و تست و … آنجاست، خیلی آرام به بهانه‌ای، بیرون آمدم و هرگز به آنجا برنگشتم. ویزا گرفتن را هرگز دوست نداشته‌ام.

هر وقت رابطه‌ام با سفارتی خوب بوده و خودشان کمک کرده‌اند و ویزا صادر کرده‌اند تشکر کرده‌ام و گرفته‌ام. اما هر وقت باید می‌رفتم و چند صفحه فرم پر می‌کردم و گردن کنار سفارت کج می‌کردم، کلاً از مسافرت به آن کشور صرف نظر کرده‌ام. کشورهای متعددی در دنیا هست که می‌توانستم بروم و دوست دارم بروم و آرزو دارم بروم، اما چون فرم طولانی دارد و بعدش هم باید مراجعه حضوری داشته باشم و در صف بایستم، نرفته‌ام! وام هم به همین دلیل نگرفته‌ام و هزار کار دیگر که می‌شد انجام بدهم و نداده‌ام!

فکر می‌کنم اگر خداوند در ورودی بهشت، یک فرم چهار صفحه‌ای ثبت مشخصات بگذارد، خودم بدون فوت وقت، مسیر جهنم را انتخاب می‌کنم! (همین یک آی دی بپرسند و یک پسوورد. راهمان بدهند. مگر چه می‌شود؟!). شناخت من از بندگان خداوند مرا به این نتیجه رسانده که اگر آن دنیا هم مثل این دنیا باشد، احتمالاً بهشت فرایند پیچیده‌ای دارد. فرم‌های طولانی. قواعد خاص پر کردن. رسم‌الخط خاصی که اگر اشتباه کنیم پذیرش نمی‌شویم و هزار پیچیدگی دیگر. فکر می‌کنم جهنم باید راحت‌تر باشد.


ویژگی دیگری که خیلی در پیشرفت زندگی من نقش داشته، انتقادناپذیری است. خیلی خوشحالم که هرگز انتقاد هیچکس و اساساً نظر مردم را جدی نمی‌گیرم.

بر این باورم که کسی که حرف همه‌ی مردم را جدی بگیرد،‌ به همان جایی می‌رسد که همه‌ی مردم رسیده‌اند: هیچ جا!

باید تا هجده سالگی درس بخواند و معدل بالا بیاورد. تا مردم در مهمانی‌ها به او لبخند بزنند و خوشحال شوند.

باید به بهترین دانشگاه و بهترین رشته برود تا مردم به او لبخند بزنند و خوشحال شوند و او هم احساس پیشرفت کند.

باید ازدواج کند. تا مردم بگویند زندگی خانوادگی خوبی دارد و به او لبخند بزنند و خوشحال شوند و او هم حالش خوب باشد.

باید هر روز به موقع سر کار برود و به موقع به خانه بیاید تا مردم بگویند زندگی متعادلی دارد و لبخند بزنند و …

باید فرزنددار شود. تا مردم بگویند که کانون خانواده‌ی آنها گرم است و یک خانواده‌ای دارند که همه حسرتش را می‌خورند.

و حالا خودش، با حسرت بنشیند و در ذهنش،‌ از روزهای خوب و زندگی خوب، فانتزی بسازد و به مردم لبخند بزند!

احتمالاً همان «مردم» که الان نوشته من را می‌خوانند، می‌گویند: اینطوری که پیشرفت نمی‌کنی! اینطوری که رشد نمی‌کنی و اصلاح نمی‌شوی! و من هم همیشه جوابم این است که اصلاح شده و رشد کرده و پیشرفت‌ کرده‌ی شما را دیده‌ام. ارزانی خودتان. من همین نوع اصلاح نشده و پیشرفت نکرده‌ و رشد نکرده‌ی خودم را ترجیح می‌دهم!

بر این باورم که همه‌ی بزرگانی که در تاریخ تحولی ایجاد کرده‌اند،‌ مردم را به هیچ چیز حساب نمی‌کرده‌اند! آنقدر ادامه داده‌اند تا مردم مجبور شده‌اند آنها را به چیزی حساب کنند.

نیوتون تمام آن سالها که در خانه‌اش کیمیاگری می‌کرد و مردم به او می‌خندیدند، هیچکس را جدی نگرفت. کیمیاگری ساده‌اندیشی بود و رفتارش بی‌نتیجه. اما در حاشیه‌ی همان کارها بود که تصادفاً فرمول‌های امروز او هم خلق شدند.

بعید است زمانی که ادیسون برای هزارمین بار تلاش می‌کرد چیزی شبیه لامپ بسازد،‌ مردم او را تشویق کرده باشند. احتمالاً همه گفته‌اند او احمق است و او به کار خود ادامه داده است.

بعید است وقتی دکتر حسابی شبانه‌روزی درس می‌خواند و مطالعه می‌کرد، بقیه تشویقش کرده باشند. احتمالاً برایش از «تعادل در زندگی» گفته‌اند و اینکه یک مدرک تحصیلی کافی است و بقیه‌اش را صرف زندگی‌ روزمره‌ات و بهبود وضع مالی‌ات کن.

بعید است این نسل دانشگاه رها کرده‌ای که دنیای فن‌آوری امروز را خلق کرده‌اند، در زمان ترک دانشگاه، با تشویق مردم مواجه شده باشند!

آنهایی که مردم را جدی گرفته‌اند جوانان خوبی شده‌اند که اگر پسر هستند فقط به درد «دامادی» می‌خورده‌اند و اگر دختر هستند، «عروسی» شده‌اند که افتخار تمام فامیل‌ هستند و احتمالاً کارکرد اصلی‌شان در عالم هستی، «عروسی و دامادی کردن» است!

در میان مهارت‌ها و ویژگی‌های مثبت خودم، «فکر می‌کنم» مهارت یادگیری یکی از مهم‌ترین‌ها باشد. احتمالاً می‌گویید کسی که «انتقادناپذیری» را افتخار خودش می‌داند،‌ با اولین مفهوم یادگیری که بازخورد است، مشکل دارد. پس چگونه می‌شود یاد بگیرد؟

به نظر می‌رسد که یادگیری یک مهارت است. هر مهارتی – خواه نواختن موسیقی باشد و خواه صحبت به زبانی دیگر و خواه ساختن صنایع دستی – نیازمند دانستن تعدادی اصول پایه و تمرین کردن روی آن است. هر چیزی که تسلط بر آن، نیازمند تمرین و اجرایی کردن نباشد، از جنس «دانش» است و نه «مهارت».

ویژگی دیگر هر مهارتی، فرد محور بودن آن است. وقتی از نواختن یک ساز موسیقی حرف می‌زنیم،‌ بلافاصله می‌گویند: پای درس چه کسی نشسته‌ای؟ اما حوزه‌ی دانش چنین نیست. دانش توسط دانشمندان تولید می‌شود اما مستقل از دانشمندان، معنا و بقا پیدا می‌کند.

به محض اینکه گفتیم «فرد محور»، باید به خاطر داشته باشیم که نتیجه‌ی بعدی آن «سلیقه محور» بودن است.

«نقطه‌ی جوش آب»  و «جدول ضرب اعداد» چیزی از جنس دانش است و نه مهارت. فردمحور نیست (آزمایش‌کننده و آموزش دهنده‌اش مهم نیست) و سلیقه هم در آن جایی ندارد.

اما نقاشی و موسیقی و سایر جنبه‌های هنر، نمونه‌های واضحی از مهارت هستند. نام استاد و سلیقه‌ی استاد در کارهای هنرآموز می‌ماند و به تدریج که تسلط بیشتری بر آن حوزه پیدا کرد، نام خود و سلیقه‌ی خود را هم به آن می‌افزاید.

با این اوصاف،‌ من هم وقتی از مهارت یادگیری می‌گویم، از سلیقه‌ی خودم می‌گویم. سلیقه‌ای که در طول این سالها، از نشستن و کار کردن با کسانی شکل‌گرفته است که هر یک به شیوه‌ای معلمم بوده‌اند.

امروز نمی‌توانم آن معلمان را تفکیک کنم. از شریعتی که تلاش‌های موفق و ناموفق‌اش را برای یاد گرفتن دستاوردهای دنیای توسعه یافته و ورود آنها به فرهنگ کشورم می‌بینم. تا ماریو دوست و همکار از دست رفته‌ام، که تلاشش را برای یاد گرفتن فرهنگ غریبی که نمی‌شناخت اما وادار شده بود در کنار آن زندگی کند می‌دیدم. تا اساتید خوبم در دانشگاه که وقتی از تجربیات و آموخته‌های خودشان می‌گفتند، می‌دیدم که از یک رویداد ساده کاری یا یک مطالعه سنگین علمی، چه چیزهایی را می‌شود یاد گرفت و چه چیزهایی را باید به فراموشی سپرد. از ولتر و لوتر وقتی که به تغییر جامعه‌ی خودشان فکر میکردند. از مولوی، وقتی که رکیک‌ترین واژه‌ها را با هدف یاد دادن و آموزش،‌ به ابزارهایی پاک و مقدس تبدیل می‌کرد تا از سعدی که داستان می‌گفت تا مقاومت مخاطب را در برابر یادگیری کاهش دهد.

یکی از شیوه‌های فسادانگیز در تربیت ما، باور به مفهوم «درست بودن مطلق» و تربیت «ذهن غلط یاب و تناقض یاب» است.

ما در درس دیکته، یاد گرفتیم که نمره از بیست شروع می‌شود و با هر اشتباه نمره‌مان کم می‌شود. هیچکس به ما به خاطر دویست و پنجاه لغتی که درست نوشتیم، امتیاز نداد. اما به جای هر غلطی که نوشتیم، نمره‌ای کم شد.

ما در درس ریاضی، برهان خلف را یاد گرفتیم. برای اینکه ثابت کنیم چیزی درست است، فرض می‌کردیم که چنین نباشد و آنقدر ادامه می‌دادیم که به یک تناقض برسیم.

برای ما در کنکور، گزینه درست مهم نبود. فکر کردن به گزینه درست، زمان می‌برد و رقابت چنان تنگاتنگ بود که نمی‌شد به گزینه‌ی درست فکر کرد. این بود که آموختیم به دنبال گزینه‌های اشتباه بگردیم. آنها را حذف کنیم تا تنها یک گزینه بماند. کسی که در کنکور موفق می‌شود،‌ صدها گزینه‌ی نادرست را حذف کرده‌ است! همین! مهارت غلط یابی بیشتر از مهارت حل مسئله می‌توانست موجب موفقیت ما شود.

جانداران دست‌آموزی بودیم که سالها، تربیت شدیم تا به «غلط‌ها» واکنش نشان دهیم. سر، برافراشته و دندان، تیز کرده، آماده باشیم تا «غلط»ها را بیابیم و پیروزمندانه، در نقض گفتار دیگران، نبوغ و هوشمندی را تجربه کنیم.

این جانداران پرورش یافته، وارد گروه بزرگتری شدند که جامعه نام داشت. جایی که هیچ چیز به صورت مطلق درست نیست. تاکید میکنم: هیچ چیز! درست نبودن هم، معنی غلط بودن نمی‌دهد. چون کمتر چیزی به صورت مطلق، نادرست و اشتباه است.

حالا با این نگرش، می‌خواهیم از حرف و رفتار و عقیده دیگران، «یاد بگیریم». بیایید یک مثال را بررسی کنیم.

بحث مهاجرت پیش می‌آید. جایی می‌خوانم: «متوسط هوش کسانی که از یک کشور مهاجرت می‌کنند، بیشتر از کسانی است که در آن کشور می‌مانند».

همان «ذهن غلط یاب» راه می‌افتد و جستجو می‌کند. به دنبال مثال نقض می‌گردد. یاد پسر همسایه می‌افتد که از لحاظ ذهنی تعطیل بود! درس نخواند. دانشگاه نرفت. روابط اجتماعی نمی‌دانست و همه‌ی محل می‌دانستند که او روزی گرسنه و معتاد، در جوی آبی می‌افتد و می‌میرد. اما حالا او در کانادا است. شاید زندگی عجیبی ندارد. اما در جوی آب هم نیست. شاد و خندان است و هر روز،‌ با در و دیوار عکس می‌اندازد و در فیس بوک می‌گذارد و همه‌ی همسایه‌ها را تگ می‌کند!

همین یک مثال کافی است که ادعا نقض شود. اگر مهمانی باشد،‌ حرف گوینده را قطع می‌کنم تا داستان پسر همسایه را بگویم. اگر سایت باشد،‌ باقی متن را رها می‌کنم و به سمت قسمت کامنتها می‌روم تا بیسوادی و نفهمی و کم‌تجربگی و نگرش محدود نویسنده را به سخره بگیرم. اگر شبکه‌های اجتماعی باشد،‌ با سایر همسایگان هماهنگ می‌کنیم و شبانه، به صفحه‌ی گوینده حمله می‌کنیم و فحش می نویسیم. یا مودبانه کامنت می‌گذاریم و تاکید می‌کنیم که «همه‌ی جنبه‌ها دیده نشده است».

حالا احساس خوبی داریم. احساس غرور. احساس فهم. احساس تجربه داشتن. احساس نقد کردن. احساس اینکه من چیزی به حرف گوینده افزودم که او نمی‌دانست یا نمی‌فهمید یا نمی‌خواست بفهمد.

حاصل آن مهمانی،‌ یا مطالعه آن متن، یا حضور در آن شبکه اجتماعی، نوع مدرنی از «ارضاء خود» است و حال عجیبی که در آن شرایط دست می‌دهد. البته حال می‌رود و قال فراموش می‌شود و ساعتی دیگر یا روزی دیگر،‌ به دنبال قربانی جدیدی می‌گردیم.

«ذهن غلط یاب»، این فرصت را از «ذهن مصداق یاب» من گرفت تا با خودم فکر کنم: «چه کسانی را می‌شناسم که به دلیل اینکه از متوسط جامعه خود هوشمندتر بوده‌اند، تحمل شرایط جامعه برایشان سخت بوده و مهاجرت کرده‌اند؟». حتی فرصت نمی‌کنم که به ذهنم بسپارم که: «ممکن است یکی از دلایل مهاجرت، بالاتر بودن قدرت هوش و تحلیل فرد،‌ نسبت به متوسط جامعه‌اش باشد».

عکس ماجرا هم درست است. جایی می‌خوانم که: «مهاجران، کسانی هستند که مسئولیت پذیر نیستند و نمی‌خواهند مسئولیت اصلاح و بهبود جامعه خود را بپذیرند. به کشوری دیگر می‌روند و صورت مسئله را پاک می‌کنند».

«ذهن غلط یاب»، دوباره به سراغ خاطراتش می‌رود. به سراغ دخترخاله‌ی عزیزم که اینجا درس خواند و در فلان سازمان دولتی گزینش نشد. هفته‌ای یک بار هم «ارشاد» می‌شد. او الان در یکی از دانشگاه‌های خوب در دنیای غرب، تحصیل کرده و یک مدیر ارشد در یک مرکز تحقیقاتی است.

دوباره همان ماجرا. اگر مهمانی است حرف را قطع می‌کند و اگر سایت است کامنت می‌نویسد و اگر مقاله است ایمیل می‌زند و اگر شبکه اجتماعی است حمله می‌کند و …

«ذهن غلط یاب» فرصت را از «ذهن مصداق یاب» گرفت تا به خاطر بیاورد که کسانی هم هستند که به سختی‌های اطرافیانشان نیشخند می‌زنند و می‌گویند: این مشکل من نیست. مشکل آنهاست. من پول دارم و وقت دارم و فرصت دارم و می خواهم از حق زندگیم استفاده کنم. دیگرانی بوده‌اند که قرنها در نقاط دیگر جهان،‌ نهال رفاه و توسعه را کاشته‌اند و من به جای عرق ریختن در این بیابان، ترجیح می‌دهم در سایه‌ی آن نهال استراحت و زندگی کنم.

این است که فرصت نمی‌کنم به ذهن بسپارم که: «ممکن است یکی از انگیزه‌های انسانها برای مهاجرت، عدم احساس مسئولیت نسبت به اطرافیان باشد».

این انسان غلط یاب،‌ سالها زندگی کرده است. سالها کتاب خوانده. درس خوانده. دکتر شده! مهندس شده! مدیر شده! عروس دارد. داماد دارد. کارمند دارد. خوب حرف می‌زند. اما…

وقتی حرف‌ می‌زند، اگر صدا و تصویر را بگیرند و متن تحلیل‌هایش را بدهند، احساس می‌کنی حرف‌های مسافر کج فهم و کم سواد و خسته‌ی یک تاکسی است که ترجیح داده است خستگی مسیر طولانی سفر درونشهری را، به قیمت حرف‌های پوچ و لغو و بی‌معنی، کمتر کرده و به فراموشی بسپارد.

او هیچ کار خاصی نکرده است. هیچ حرف جدیدی نزده است. دنیا، از روزی که او واردش شده تا امروز که آن را ترک می‌کند، هیچ تغییر مثبتی را،‌ هر چند کوچک، به واسطه‌ی حضور او تجربه نکرده است. او یک «منتقد حرفه‌ای» است. امروز می‌تواند از اوباما تا روحانی را در مسیر پنج دقیقه‌ای ولیعصر تا هفت‌تیر نقد کند. کیارستمی و حاتمی‌کیا و سالها سوابق و زحماتشان را، در یک گفتگوی یک ساعته، نقد کند.

خطر اصلی این شیوه، در این است که آنکس که با «کشف تناقض» ارضا می‌شود،‌ جدای از اینکه آموخته جدیدی نداشته، به سرعت لذت کشف قبلی را فراموش می‌کند و باید به دنبال تناقض بعدی بگردد. اما آنکس که با «کشف مصداق» خوشحال می‌شود، همیشه و همه جا می‌تواند لذت یادگیری را تجربه کند.

سالها پیش، در کلاس مذاکره با یکی از دوستان نزدیکم نشسته بودیم. معلم جمله‌ای را گفت که شما هم بعدها از من بارها و بارها شنیده‌اید. او گفت: «خلاصه‌ی تجربه‌ی تمام سالهای مذاکره‌ی من، این بوده است که آن امتیازهایی را که با سکوت می‌توان گرفت هرگز با حرف زدن و موضع‌گیری صریح نمی‌توان به دست آورد».

من در ذهن خودم به دنبال مثال‌هایی در زندگی خودم و اطرافیانم گشتم که سکوت، اثربخش بوده باشد. چند مورد به ذهنم رسید. دوست کناری من – که هنوز هم با هم دوست هستیم – به من گفت: «محمدرضا! مزخرف میگه. من همین پارسال که حقوقم رو بر خلاف بقیه اضافه نکردند هیچی به مدیرمون نگفتم. امسال هم که حقوق همه اضافه شد باز حقوق من اضافه نشد. سکوت کردم، بدبخت شدم!».

او اجازه گرفت. حرف معلم را قطع کرد و دو مثال مختلف مطرح کرد که نقض نظر معلم بود. هنوز هم که هنوز است، با هم که می‌نشینیم مثالهای دیگری می‌زند که «خاک بر سر فلانی! اینجا هم که سکوت کردیم بدبخت شدیم. دلم می‌خواد یک بار توی خیابون ببینمش. بزنم توی گوشش!».


من اما در آن کلاس همزمان دو درس را یاد گرفتم.

درس اول: «سکوت کردن در مذاکره می‌تواند امتیازهای زیادی برای ما کسب کند».

درس دوم: «سکوت کردن در مذاکره میتواند باعث شود که امتیازهای زیادی از دست بدهیم».

برای هر درس چند مثال هم شنیدم. برخی از معلم. برخی از دوستم.

الان هر وقت در مذاکره امتیاز می‌خواهم، به خودم می‌گویم: دو راه دارم. یا باید سکوت کنم یا باید حرف بزنم و اعتراض کنم. برای هر کدام هم ده‌ها مثال و خاطره و مصداق بلدم و از روی آنها می‌توانم حدس بزنم کدام گزینه، مناسب این مذاکره است.

شانس من برای کسب امتیار در مذاکره، از معلمم بیشتر است. او فقط یک گزینه پیش رویش داشت (سکوت)

شانسم از دوستم هم بیشتر است. او هم فقط یک گزینه می‌دانست (حرف زدن و اعتراض).

من هر روز در هر مذاکره‌ای، مصداقی برای یکی از دو درس بالا پیدا میکنم و بیشتر یاد می‌گیرم. و دوستم، هر روز، مثال نقض دیگری می‌بیند. چیزی که بیشتر او را عصبی می‌کند و مشتاق تا معلم آن سالها را ببیند و …


تاریخ : جمعه 21 فروردین 1394
بازدید : 389
نویسنده : sina95

 هر چند هیچ کسی در دنیا از انتقاد کردن دل خوشی ندارد اما با به کار گرفتن چند تکنیک می‌توانید حرفتان را به صورتی به دیگران منتقل کنید که کمتر آزرده‌ خاطر شوند.
_ هرگز مستقیم انتقاد نکنید و وانمود کنید در مورد شخص دیگری که ممکن است اصلا وجود خارجی هم نداشته باشد صحبت می‌کنید. حتی اگر هم در حال انتقاد شخص مجازی و غیرواقعی هستید در لحن صحبتتان و اینکه از چه کلماتی استفاده می‌کنید، دقت کنید. 

_ هرگز کسی را محکوم نکنید بلکه دلایل قانع‌کننده و منطقی برای رد رفتار شخص مورد نظر به کار ببرید.

_ سعی نکنید خودتان را یک فرد بدون نقص و اشتباه نشان دهید چون اگر این‌طور وانمود کنید هیچ کسی حرف و نظر شما را نخواهد پذیرفت. 

_ اگر رفتار شخصی را نمی‌پسندید و آن شخص جزو افراد نزدیکتان است هرگز به او حمله نکنید بلکه می‌توانید بگویید اگر این رفتار را انجام بدهید خیلی خوشایندتر است یا با این طرز رفتار مقبول‌تر به نظر می‌رسید و با این جملات انتقادتان نیز رد نمی‌شود. 


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید