عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394
بازدید : 194
نویسنده : sina95

 تقریبا همه ما یکی از نخستین نقاشی‌هایی که کشیده‌ایم، یک خانه بوده که از دودکش روی سقف مثلثی شکل آن، دود بلند می‌شده و ۲ پرده ساده داشته با پنجره‌های گل گلی پشت شیشه‌های آن.


 شايد در همان دوران كودكي هر كدام از ما قصه‌هاي زيادي پشت اين پنجره‌ها مي‌ساختيم و خانه‌هايي كه مي‌كشيديم جايي براي خوشبختي خانواده‌هايي بود كه يك مامان داشت و يك بابا داشت با چند خواهر و برادر. در دنياي كودكان خوشبختي، چيز ساده‌اي‌ است اما هر چه بزرگ‌تر شديم براي آنكه خانه‌اي خانه باشد و خانواده‌اي در آن احساس خوشبختي كنند، هزار اما و اگر آورديم كه بسياري از آنها هيچ ربطي به خوشبختي نداشت. 

شايد اين روزها علت تعداد بالاي مامان و بابا‌هايي كه احساس مي‌كنند با هم خوشبخت نيستند و نقاشي كودكانشان خانه‌هايي‌ است بي‌رنگ و روح، همين تعاريف اشتباه از خوشبختي باشد. درست است كه خوشبختي يك حس دروني است اما براي رسيدن به اين حس بايد مهارت‌هايي را به‌دست بياوريم كه ما را به اين احساس برساند. وقتي به خانواده‌هاي خوشبخت و موفق نگاه مي‌كنيم مي‌توانيم چند عامل مشترك را در آنها ببينيم.امروز مي‌خواهيم در مورد پيش نيازهاي لازم براي يك خانواده خوشبخت حرف بزنيم كه تك تك افراد خانواده بايد در رعايت كردن آن كوشا باشند.

خانواده‌های خوشبخت این شکلی‌اند
 
 1- ما همه مسئوليم

خانه‌اي را تصور كنيد كه اعضاي آن هر كدام فقط به شرايط خود فكر كنند و گويي زندگي فردي داشته باشند و قواعد زندگي در جمع را رعايت نكنند. در اين خانه اصطلاحا سنگ روي سنگ بند نمي‌شود مگر اينكه يكي از اعضا كه عموما مادر خانواده است، بيشتر مسئوليت‌هاي ديگران را هم گردن بگيرد و به اين ترتيب ظاهر خانه حفظ شود. اما يك نارضايتي عميق در دل مادر باقي مي‌ماند و از طرفي فرزندان هم براي زندگي آينده خود تجهيز نمي‌شوند. خانواده‌اي كه اعضاي آن نسبت به مسئوليت كارهاي خود بي‌توجه هستند نمي‌توانند حس خوشبختي داشته باشند. مثل هميشه در قدم اول زن و شوهر بايد مسئوليت‌پذير باشند و در قدم دوم به‌جاي آنكه تمام كارهاي بچه‌ها را انجام دهند، آنها را نيز از همان كودكي مسئوليت‌پذير بار بياورند تا در خانه، هر كسي كار خود را به بهترين نحو انجام دهد. تقويت اين ويژگي به كارآمدي افراد خارج از خانه هم كمك خواهد كرد.

 2- به سبك انگشتان يك‌دست

اعضاي يك خانواده خوشبخت، مانند انگشتان يك‌دست در كنار هم هستند و جدايي‌ناپذير. در اين خانه‌ها هم مثل همه خانه‌هاي دنيا اختلاف نظر، بحث و حتي گاهي دعوا و دلخوري پيش مي‌آيد. اما فرق اين خانواده‌ها با بقيه در اين است كه اعضاي يك خانواده خوشبخت خوب مي‌دانند كه در هر شرايطي اعضاي يك خانواده هستند و بايد در كنار هم و پشتيبان هم باشند. نگاهي به دستان خود بيندازيد. انگشتاني با اندازه‌ها و شكل‌هاي مختلف اما آنچنان هماهنگ و پشتيبان كنار هم جاخوش كرده‌اند كه اگر يكي از آنها نباشد حتي برداشتن يك ليوان آب ديگر كار ساده‌اي نيست. در خانواده خوشبخت اگر مردي ورشكست شود، همسرش بدون دلخوري طلاهايش را خواهد فروخت، اگر پسر خانواده كنكور دارد، خواهر و برادرهايش براي حفظ سكوت خانه همه تلاش‌شان را مي‌كنند و پدر و مادر هم براي آرامش فرزندشان اگر اختلافي هم وجود دارد، حل و فصل آن ‌را به بعد از كنكور محول مي‌كنند. اعضاي خانواده پشتيبان هم هستند و هركدام از آنها مي‌دانند اگر روزي به كمك كسي نياز داشته باشند مي‌توانند روي اعضاي خانواده خود حساب كنند.

3- بي‌احترامي ممنوع

يكي از كليد‌هاي اصلي ورود به خانه‌اي رؤيايي، رعايت احترام است. اعضاي چنين خانه‌اي به يكديگر احترام مي‌گذارند و هيچ وقت به بهانه صميميت و نزديكي يا اختلاف نظر، حرمت يكديگر را نمي‌شكنند و حتي در مواقع خشم و عصبانيت هم حواس‌شان به رعايت ادب و احترام است. در چنين خانواده‌هايي همسران به يكديگر احترام مي‌گذارند، يكديگر را با القاب زيبا صدا مي‌كنند و پشت سر هم حتي حرف‌هاي نامناسب نمي‌زنند. بچه‌ها هم مي‌آموزند تا احترام والدين خود را حفظ كنند و حتي والدين هم نسبت به فرزندان، مخصوصا در مقابل ديگران چنين كاري انجام مي‌دهند. رفتار محترمانه در يك چهارديواري به نام خانه ايجاد يك رضايت عميق و آرامش ماندگار مي‌كند.

 4- تعمير به‌جاي تعويض

اعضاي يك خانواده خوشبخت به‌جاي تعويض يكديگر در موقع خطا و اشتباه، به تعمير روابط فكر مي‌كنند. آنها خوب مي‌دانند كه خطا و اشتباه جزئي از زندگي است و ديكته بدون غلط، يك ديكته نوشته نشده است. در اين خانواده هر كدام از اعضا مي‌دانند اگر خطايي بكنند مي‌توانند اميدوار باشند كه بخشيده مي‌شوند. عشق و پيوند آنها گرانبها‌ترين دارايي‌شان است. آنها آموخته‌اند كه خرابي‌هايشان را به‌گونه‌اي ترميم كنند كه از روز اولش زيبا‌تر شود و مي‌دانند كه عشق واقعي در آن قصه‌هايي نيست كه شنيده‌اند از دلدادگاني كه بعد از مشكلات بسيار به هم رسيدند و آن وقت سال‌هاي سال به‌خوبي و خوشي با هم زندگي كردند. عشق حقيقي در طول زمان ايجاد مي‌شود. مشكلات و نحوه كنار آمدن با آنها پيوند‌شان را محكم‌تر مي‌كند مثل طنابي كه هر بار بعد از پاره‌شدن، گره بخورد و دو سر آن به هم نزديك‌تر شود.

 5- نمكدان زندگي

نمك براي بدن لازم است اما خيلي كم. اگر كمي بيش از حد از نمك استفاده كنيد، انواع بيماري‌ها به سراغ‌تان مي‌آيد اما مقدار كم آن براي چاشني غذا لازم است. حتما شنيده‌ايد كه مي‌گويند دعوا نمك زندگي است. اتفاقا همسراني كه هرگز باهم دعوا نمي‌كنند و در خانواده‌هايي كه هيچ اختلافي وجود ندارد، الزاما خوشبختي وجود ندارد. در بعضي از چنين خانواده‌هايي همسران ديگر به هم اهميت نمي‌دهند و در مورد هم فكر نمي‌كنند. فرزندان هم به‌گونه‌اي ديگر در حاشيه قرار دارند. البته منظور از اين حرف، خوشبختي در خانه‌هايي كه هميشه از آپارتمانشان صداي داد و فرياد بلند مي‌شود، نيست بلكه گاهي هم كمي چاشني براي روابط لازم است و يك خانواده با وجود جنسيت‌ها و سن‌هاي مختلف سخت است كه بدون هيچ اختلافي با هم زندگي كنند. اما مهم‌ترين ويژگي خانواده خوشبخت، توانايي مديريت دعواست؛ يعني آنها اگر هم بحث و جدلي براي‌شان رخ دهد، تحقير نمي‌كنند، حرمت نمي‌شكنند و پل‌هاي پشت سرشان را خراب نمي‌كنند. نمك را به ميزان لازم و در مواقع ضروري استفاده مي‌كنند نه بيشتر.

6- محبت‌هايي كه احتكار نمي‌شوند

اعضاي يك خانواده خوشبخت خوب مي‌دانند كه چگونه محبت خود را نشان بدهند. آنها به‌جاي احتكار حرف‌هاي زيبا و محبت‌آميز، در نشان دادن عشق‌شان به يكديگر ابتكار دارند و نمي‌گذارند دوست‌ات دارم‌هاي‌شان براي روز مبادا باقي بماند. در چنين خانواده‌هايي گرفتن هديه فقط به مناسبت تولد و عيد و... نيست بلكه براي هديه دادن به يكديگر دنبال بهانه نيستند. تماس گرفتن و نگران يكديگر شدن، مرسوم است و حتي گفتن اينكه چقدر همديگر را دوست دارند مثل وعده‌هاي غذايي لازم‌الاجراست. علاوه بر اينكه اظهار محبت، بر محبت مي‌افزايد و باعث مي‌شود تا فضاي خانه گرم‌تر شود و فرزندان هم از كودكي مي‌آموزند با كلام و عمل‌شان چگونه مي‌توانند محبت‌شان را نشان دهند؛ پس در آينده همسران بهتري خواهند بود.

يك ذره‌بين قوي در خانه

در خانه‌هايي كه اعضاي آن خوشبخت هستند، يك ذره‌بين قوي وجود دارد. البته اين ذره‌بين كمي متفاوت است. منظور از داشتن ذره‌بين، پيدا كردن راه‌هايي براي شناخت يكديگر است؛ يعني اعضاي خانواده به‌ خصوصيات هم آشنا هستند. در قدم اول زن و شوهر، خوب يكديگر را مي‌شناسند و اين شناخت با سؤالات روز خواستگاري كه «من كتاب شعر مي‌خوانم شما چطور؟» به‌دست نمي‌آيد؛ شناختي كه حاصل يك زندگي آگاهانه باتوجه كافي به همسر و دقت به عمل و عكس‌العمل‌هاي آن در شرايط مختلف زندگي ايجاد مي‌شود. شناختي موجب خوشبختي مي‌شود كه در موقعيت‌هاي ناب زندگي بدون شعار و نقش بازي كردن، ايجاد و به ذهن طرفين سپرده شود. قدم بعدي شناخت درباره فرزندان با توجه به تفاوت‌هاي فردي و همچنين ويژگي‌هاي جنسيتي و سني آنهاست. والديني كه مي‌دانند با يك دختر 7 ساله و يك پسر 15ساله چگونه رفتار كنند بسيار خوشبخت‌تر از والديني هستند كه مي‌خواهند از راه آزمون و خطا و بدون مطالعه و مشاوره و مشاهده دقيق فرزندشان، به نتيجه برسند. پس براي آنكه كنار هم خوشبخت باشيم بايد يكديگر را خوب بشناسيم و ويژگي‌ها، نيازها، آرزوها و حتي نقص‌هاي يكديگر را بشناسيم و بپذيريم.

يك من، يك تو و يك ما

زندگي مشترك به معني به شراكت گذاشتن همه‌‌چيز با همسرمان است، اما در اين بين نمي‌توان انكار كرد كه هر انساني مستقل از ديگران است، همانطور كه كودك از والدينش يا حتي خواهر و يا برادر دو قلويش مستقل است. اين استقلال به معني آن است كه هر يك از ما به‌تنهايي براي خود قلمرويي داريم كه مخصوص خود ماست. قرار نيست بعد از ازدواج، زن و شوهر آنقدر در يكديگر حل شوند كه ديگر چيزي از «من» قبل از ازدواج‌شان باقي نماند. آنها هر كدام يك «من»مستقل دارند كه البته بعد از ازدواج با «من» قبل از ازدواج فرق مي‌كند. آنها علاوه بر صميميت و نزديكي بسياري كه باهم دارند، 2 فرد مجزا هستند و به حريم شخصي يكديگر احترام مي‌گذارند. وقتي فرزندان هم به جمع آنها اضافه مي‌شوند باز هم در عين كنار هم بودن و كنار هم ماندن چند نفره، هر كدام يك «من» مستقل دارند و به حريم خصوصي يكديگر احترام مي‌گذارند. خانواده‌هاي خوشبخت، كنار هم بودن را بهانه‌اي براي ورود به حريم هم نمي‌كنند اما اين به معني مخفي‌كاري و پنهان‌كاري نيست. مديريت اينگونه رفتار سخت است اما خوشبخت‌ها مي‌توانند بين صميميت و دخالت، مرز قائل شوند.

حرف‌هايي براي گفتن

بعد از ازدواج بعضي از ما فكر مي‌كنيم، همسرمان بايد ذهن‌خواني بلد باشد و خيلي از حرف‌ها، علايق، دوست‌داشتن‌ها و نيازهاي ما را از چشمانمان بخواند! تعجب نكنيد، اين جمله براي طنز و شوخي نبود بلكه واقعيتي است كه اگر با دقت به زندگي خودتان نگاه كنيد، آن‌را مي‌بينيد. برخي همسران فكر مي‌كنند همين كه كنار هم هستند، براي عميق شدن رابطه‌شان كافي است اما ما انسان‌ها نياز داريم از دنياي كلمات كمك بگيريم تا ارتباط‌مان عميق‌تر شود.در خانواده‌هاي خوشبخت هر قدر هم كه زن و شوهر سرشان شلوغ باشد و هر قدر هم كه فرزندان جذب دنياي مجازي شده باشند باز هم زماني براي گفت‌وگو باهم وجود دارد. خانواده‌هاي خوشبخت حرف‌هايشان را بدون سانسور، اكران مي‌كنند و همين حرف زدن‌هاي ساده نمي‌گذارد از كنار هم دور شوند.

تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394
بازدید : 215
نویسنده : sina95

 تصمیم به جدایی گرفته‌اید؟ شاید رسیدن به این تصمیم برایتان سخت بوده و هنوز هم نتوانسته باشید با قطعیت آن را نهایی کنید. پیش می‌آید که حتی زن و مرد بعد از جدایی هم از کاری که کرده‌اند مطمئن نباشند. قبل از اینکه تصمیم نهایی را بگیرید به این شش پرسش جواب بدهید.

۶ پرسش پیش از جدایی
 

آیا هنوز هم احساس مثبتی به همسرتان دارید؟

 خشونت‌های خانگی و تنش‌های دائمی و اختلاف نظر‌های شدید معمولا باعث می‌شوند که حتی اگر زمانی شریک زندگی‌تان را دوست داشته‌اید اکنون دیگر هیچ احساس مثبتی به او نداشته باشید. اما اگر رابطه‌تان خشونت آمیز نبوده و هنوز هم محبتی نسبت به هم احساس می‌کنید، خوب است که به جای جدایی به بهبود رابطه فکر کنید.

آیا همیشه راهتان از هم جدا بوده؟

اگر همیشه هر کدام از شما به شیوه خودش زندگی کرده، هرگز احساس نکرده‌اید که شریک و همراهی در زندگی دارید، بعید نیست که بودن و نبودن همسرتان فرقی به حالتان نداشته باشد و این رابطه فقط یک نام را یدک بکشد.

آیا طلاق یک تهدید است یا یک تمایل واقعی؟

آیا واقعا می‌خواهید طلاق بگیرید یا این یک تهدید ناشی از افسردگی، خشم، ناامیدی و احساس شکست است؟ آیا طلاق را راه فرار از بحران می‌دانید یا راهکاری است برای بهتر زندگی کردن؟ اگر حرف از جدایی می‌زنید فقط به این دلیل که هدفتان جلب توجه همسرتان است به این نکته هم فکر کنید که شاید واقعا او این تهدید را عملی کند.

آیا این یک تصمیم احساسی است یا کاملا آگاهانه است؟

آیا از این تصمیم مطمئن هستید یا آن را صرفا از روی خشم و ناامیدی گرفته‌اید؟ پیش می‌آید که ما احساساتمان را عملی کنیم بدون اینکه کاملا به آن فکر کرده باشیم. رفتار و تصمیم‌های ما ممکن است کاملا احساسی باشند بدون در نظر گرفتن جنبه‌های عقلانی. تصمیم شما برای جدایی چگونه است؟ آیا این چیزی است که منطق حکم می‌کند؟

انگیزه شما برای جدایی چیست؟

آیا فکر می‌کنید رابطه شما آنقدر بحرانی و غیرقابل تغییر است که باید هرطور شده تمامش کنید؟ آیا شرایط بعد از جدایی به مراتب بهتر و قابل قبول‌تر از ادامه زندگی است؟ آیا شما سعی می‌کنید از یک خشونت دائمی رها شوید و قصد دارید خودتان و فرزندانتان را از این شرایط بیرون ببرید؟ آیا زندگی با این فرد هویت، شخصیت، اعتبار، آبرو،عزت نفس، آرامش یا سلامت جسمی و روانی‌تان را تهدید می‌کند و تلاش شما برای بهبود زندگی خودتان است؟

آیا به اثرات منفی جدایی فکر کرده‌اید؟

جدایی لزوما تصمیم بد و نامطلوبی نیست. این یک راه و فرصت برای تمام کردن رابطه‌ای اشتباه است. شاید انتخاب‌تان غلط بوده و راه را اشتباه رفته باشید اکنون این فرصت را دارید که با جدایی شرایط زندگی‌تان را بهتر کنید. اما در هر صورت شما در جامعه‌ای زندگی می‌کنید که روی خوشی به جدایی نشان نمی‌دهد. حمایت‌های اجتماعی از زنان و مردانی که جدا شده‌اند بسیار کم است. بعد از جدایی ممکن است شرایطی پیش بیاید که بیشتر احساس خلأ، ناامیدی، افسردگی و شکست کنید. آیا می‌توانید با شرایط تازه بخوبی کنار بیایید؟


تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394
بازدید : 293
نویسنده : sina95

 امروز می‌خواهم درباره‌ی پول و شادی صحبت کنم، دو موضوعی که بسیاری از ما وقت زیادی را صرف فکر کردن در موردشان می‌کنیم، این‌که چگونه بدست‌شان بیاوریم یا چگونه بیشترشان کنیم. این عبارت را در تعلیمات مذهبی و کتاب‌های آموزنده بسیار شنیده‌ایم  که پول نمی‌تواند شادی را بخرد. اما امروز می‌خواهم نشان دهم که این باور، اشتباه است. من در مدرسه تجارت هستم. اغلب ما چنین تلقی اشتباهی داریم، زیرا در واقع پول را درست خرج نمی‌کنیم. اگر این به جای این‌که پول را به روشی که معمولاً خرج می‌کنیم، به روشی بهتر مصرف نماییم، ممکن است نتایج متفاوتی بگیریم. قبل از این‌که به شما راهی را بگویم که می‌توانیم پول را صرف بدست آوردن شادی نماییم، اجازه دهید به راه‌هایی بیاندیشیم که معمولاً پول را صرف می‌کنیم، ولی برای‌مان شادی‌ای به همراه ندارد.

سخنرانی مایکل نورتن در TED: چگونه شادی بخریم؟

  CNN، مدتی پیش مقاله جالبی درباره‌ی این‌که برای آن دسته از افراد که برنده لاتاری می‌شوند چه اتفاقی می‌افتد، منتشر کرد. مردم گمان می‌کنند که اگر برنده‌ی لاتاری شوند، زندگی‌شان فوق‌العاده خواهد شد. این مقاله اتفاقاً به موضوعی عکس پرداخت، که چنین بُردی چگونه زندگی برندگان را ویران می‌سازد. چیزی که برای برندگان لاتاری اتفاق می‌افتد، آن است که آن‌ها تمام پول‌ها را خرج می‌کنند و بدهکار می‌شوند. سپس همه‌ی دوستان و افراد زندگی‌شان، آن‌ها را بخاطر پول ترک می‌کنند. در حقیقت این برد، روابط اجتماعی‌شان را هم ویران می‌سازد. برندگان به سمتی می‌روند که بدهی بیشتر و ارتباطات دوستانه‌ی بدتری در قیاس با قبل از برد لاتاری خواهند داشت.

 چیزی که در مورد این مقاله جالب است، می‌تواند نظرات خوانندگان درباره‌ی این مقاله باشد. به جای این‌که خوانندگان در این باره بگویند که چگونه این نوشته کمک کرد تا درک کنند پول، باعث خوشبختی‌شان نمی‌شود، همه فوراً شروع کردند به گفتن: «می‌دانی اگر من در لاتاری برنده می‌شدم ،چه‌کار می‌کردم؟» و در مورد کاری می‌خواستند با این فرض محال بکنند، خیال‌بافی می‌کردند. نمونه‌ای از نظرات واقعاً جالب‌توجه بودند. یک نفر نوشت: «وقتی که من برنده شدم، قصد دارم کوه کوچک خودم را بخرم و خانه‌ای کوچک بالای آن داشته باشم.» فردی دیگر نوشت: «من یک وان حمام را پر از پول می‌کنم، وارد آن می‌شوم ، یک سیگار فوق‌العاده می‌کشم و از لیوان نوشیدنی‌ام  جرعه جرعه می‌نوشم.» این قسمت‌ش حتی بدتر است: «بعد یک عکس می‌گیرم و چند دوجین از آن را چاپ می‌کنم. هرکس که بخواهد از من اخاذی کند، تنها یک نسخه از عکس را دریافت خواهد کرد، نه حتی یک سکه را!» این نشان می‌دهد که وقتی افراد  چنین پولی را بدست می‌آورند، ، به نوعی ضداجتماعی می‌شوند.

سخنرانی مایکل نورتن در TED: چگونه شادی بخریم؟

معمولاً  پول ما را بسیار خودخواه می‌کند و باعث می‌شود تنها به‌خاطر خودمان، کارهایی انجام دهیم. شاید دلیل این‌که پول ما را خوشحال و شاد نمی‌کند، این حقیقت است که ما همواره در مسیر اشتباه آن را خرج می‌کنیم. ما در مؤسسه‌مان فکر کردیم که چه اتفاقی می‌افتاد اگر مردم را طوری تربیت می‌کردیم که پول‌شان را بیشتر خرج دیگران می‌کردند؟! به‌جای این‌که با پولمان مبدل به موجودی ضداجتماعی شویم، چه اتفاقی می‌افتاد اگر همین پول، ما را بیشتر دوست‌دار اجتماع می‌کرد؟ بیاییم افراد معمولی را در نظر بگیریم که کار همیشگی را انجام می‌دهند و پول‌شان را برای خودشان خرج کنند، و بعد مردمی را در نظر بگیریم که که پول‌شان را به دیگران می‌دهند،و خوشحالی دو طرف را اندازه‌گیری کنیم و ببینیم کدام‌یک واقعا خوشحال‌تر می‌شوند.

اولین روشی که امتحان کردیم، این بود که یک روز صبح روز صبح در شهر ونکوور، بیرون محوطه‌ی دانشگاه بریتیش کلمبیا رفتیم و به مردم گفیتم: «مایلید در یک آزمایش شرکت کنید؟» و آن‌ها اظهار تمایل نمودیند. از آن‌ها پرسیدم که چقدر خوشحالند و سپس یک پاک نامه به آن‌ها دادیم. درون یکی از پاکت‌ها یادداشتی بود مبنی بر این‌که: «تا ساعت ۵ بعد از ظهر امروز، این پول را خرج خودت کن.» سپس ما برای‌شان مثال‌هایی زدیم که چگونه می‌توانند این پول را خرج کنند. آن روز صبح، افراد دیگر  برگه‌ی کاغذی گرفتند که روی‌ش نوشته‌بود: «تا ساعت ۵ بعد از ظهر امروز، این پول را برای فرد دیگری خرج کن.» عمراع کاغذ، پاکتی بود که داخل آن، مقداری پول گذاشته‌بودیم. ما مبالغ متغیری را در پاکت گذاشته‌بودیم. بعضی از افراد این برگه را با ۵ دلار پول دریافت کردند، و بعضی دیگر این کاغذ را با ۲۰ دلار پول تحویل گرفتند. با گذشت روز، آن‌ها هر کاری را که تمایل داشتند، انجام دادند. 

ما متوجه شدیم که در حقیقت آن‌ها پول را به شیوه‌ای که از آن‌ها خواسته بودیم، خرج کرده‌اند. شب با آن‌ها تماس گرفتیم و پرسیدیم پول را چگونه خرج کردند، و بابت آن، چقدر احساس خوشحالی می‌کنند؟ آن‌ها همگی دانشجویان کالج بودند، و بیشتر آن‌ها که قرار بود پول را برای خودشان خرج کنند، صرف چیزهایی مانند گوشواره و لوازم آرایش کرده‌بودند. خانمی گفت که برای خواهرزاده‌اش یک عروسک خریده‌است. بعضی پول را به بی‌خانمان‌ها دادند و بعضی هم از استارباکس قهوه خریدند.  اگر ۵ دلار به دانشجویان کالج بدهید، اولین چیزی که به ذهن‌شان خطور می‌کرد، رفتن به استارباکس بود و پول را تا اتمامش، در آن‌جا صرف می‌کردند. تفاوت‌ش در این بود که  بعضی از افراد قهوه را برای خودشان خریدند، اما افراد دیگر گفتند که قهوه را برای کسی دیگر خریده‌اند. آن‌چه که ما در انتهای روز، از تماس با این گروه متوجه شدیم، این بود که افرادی که پول را برای دیگران خرج کرده بودند، خوشحال‌تر بودند.

 برای افرادی که پول را برای خودشان خرج کرده بودند ، هیچ اتفاق خاصی نیافتاده بود. آن‌ها حتی کمی هم از روزهای قبل از آزمایش خوشحال‌تر نبودند و تأثیری در زندگی‌شان نگذاشته‌بود. چیز دیگری که ما فهمیدیم این بود که مقدار نقدیِ پول، اهمیت چندانی نداشت. شاید در کل گمان شود که  ۲۰ دلار بهتر از ۵ دلار خواهد بود. در حقیقت، مهم نیست که چقدر پول خرج میکنی. چیزی که واقعا اهمیت دارد این است که این پول را برای شخص دیگری صرف کردی، به جای این‌که برای خودت خرج کنی. ما این را بارها و بارها آزمودیم که وقتی پولی را به مردم می‌دهی که به جای صرف کردنش برای خودشان برای دیگران خرج کنند، آن‌ها خوشحال‌تر خواهند بود. البته، چنان‌که گفتم این افراد دانشجویان کالجی در کانادا بودند، نه نمایندگان بیشتر مردم جهان! این گروه نسبتا ثروتمند و مرفه  هستند.

در مرحله‌ی بعد می‌خواستیم ببینیم این در همه جای دنیا صادق است و یا این‌که فقط در کشورهای ثروتمند صدق می‌کند؟ بنابراین ما به اوگاندا رفتیم و آزمایشی کوچک انجام دادیم. به جای روش آزمونی که روی کانادایی‌ها انجم داده‌بودیم، این‌بار از اهالی اوگاندا پرسیدیم: «آخرین باری را که شما پول برای خودتان خرج کردید و یا برای افراد دیگر، نام ببرید؟ توصیف کنید که هر یک چقدر شما را خوشحال کرد؟» چیزی که ما از این مطالعه دانستیم، بسیار شگفت‌انگیز بود. سرشت انسانی، موضوعی عام است اما شرایط، روی این‌که با پولی که در اختیار دارید، چه می‌کنید مؤثر است و از روی این، می‌توان دانست که تفاوت‌های واقعی فرهنگی تا چه میزان وجود دارد. بطور مثال، فردی در اوگاندا می‌گوید: «من به دختری که عاشقشم تلفن زدم.»  مردی از کانادا اتفاقاً چیزی بسیار مشابه گفت: «نامزدم را برای شام بیرون بردم. به سینما رفتیم.» اما نگاه‌های کاملاً متفاوت هم وجود داشت. 

از خانمی در کانادا خواستیم درباره‌ی احساسش، زمانی که پولی را برای دیگری خرج کرده، بگوید. پاسخ داد: «من هدیه‌ای برای مادرم خریدم. تا مرکز خرید رانندگی کردم، هدیه خریدم و به مادرم دادم.» یک کار خوب! این بسیار پسندیده است که هدیه‌ای برای افراد آشنا بخرید. این را با پاسخ خانمی از اوگاندا مقایسه کنید. «در راهم یک دوست قدیمی را دیدم که پسرش به بیماری مالاریا مبتلا بود. آن‌ها هیچ پولی نداشتند، با پولی که به من داده شده‌بود، آن‌ها توانستند به کلینیک بروند.» مقدار پول، ۱۰ِ۰۰۰ دلار نبود بلکه این رقم روی پول محلی اوگاندا چاپ شده که به دلیل تورم، پول بسیار کمی است. 

اما انگیزه‌ای با تفاوت فراوان برای صرف کردنش مشاهده می‌کنیم. این پول صرف یک نیاز واقعی شده، برای درمان، که دقیقاً هدیه‌ای برای نجات زندگی است. در مقایسه با مورد خانمی که برای مادرش هدیه خریده بود، می‌بینیم که شیوه‌ی مشخصی که شما برای دیگران خرج می‌کنید اهمیتی ندارد، آن‌چه واقعاً به حساب می‌آید آن است که  شما این پول را برای خوشحالی خودتان خرج می‌کنید. بنابراین نیازی نیست کار فوق‌العاده ای با پول‌تان انجام دهید تا خودتان را خوشحال کنید. کارهای شما می‌تواند چیزهای کوچک و ناقابلی باشد که در عین حال، شما از انجام‌شان منفعتِ احساسی کسب می‌کنید.

سخنرانی مایکل نورتن در TED: چگونه شادی بخریم؟

تا این‌جا تنها دو کشور را بررسی کردیم. اما ما میخواستیم نگاهی گسترده‌تر به هر کشوری در جهان که امکان‌ش وجود داشت، بیاندازیم تا بدانیم رابطه‌ی بین پول و شادی چگونه است. اطلاعاتی از سازمان گالاپ کسب کردیم. در بیشتر نظرسنجی‌های سیاسی که به تازگی انجام شده، از مردم پرسیده‌اند: «آیا اخیراً پولی به سازمان خیریه‌ای داده‌اید؟» و همچنین از آن‌ها پرسیده شده «بطور کلی در زندگی‌شان چقدر احساس شادی می‌کنند؟» می‌توان بررسی نمود که چه رابطه‌ای بین این دو موضوع وجود دارد. آیا همبستگی مثبتی با هم دارند؟ یا این همبستگی، منفی است. در این نقشه، رنگ سبز یعنی همبستگی مثبت و رنگ قرمز یعنی همبستگی منفی. 

می‌توانید مشاهده کنید که در بیشتر کشورهای جهان، همبستگی مثبت دیده می‌شود. تقریباً در تمامی کشورهای جهان که مردم‌شان در این نظرسنجی شرکت کرده‌اند و به این دو پرسش پاسخ داده‌اند، می‌توان مشاهده نمود مردمی که به سازمان‌های خیریه پول می‌دهندٰ خوشحال‌تر از مردمی هستند که پولی صرف امور خیریه نمی‌نمایند. اما درباره‌ی آن کشور قرمز رنگ در نقشه‌ی جهان، که در مرکز  آفریقا وچود دارد، چرا چنین تفاوتی در نگاه با همسایه‌ی چنوبی‌اش، روآندا (که سبز رنگ است) وجود دارد؟ دلیل آن را نمی‌دانیم. تاین نقشه نشان می‌دهد که در بیشتر کشورهای جهان، صرف کردن پول برای دیگری مردم را به مراتب خوشحال‌تر از آن می‌کند که پول را برای خودتان پس‌انداز کنند.

اما  در مورد زندگی کاری چطور، جایی که بخش قابل‌توجهی از زندگی‌مان را در آن‌جا می‌گذرانیم و با افراد خانواده نیستیم.تصمیم گرفتیم شرکت نفوذ کنیم کار مشابهی را انجام دهیم. مثلاً یک تیم فروش در بلژیک را بررسی کردیم که بصورت تیمی کار می‌کنند. بیرون می‌روند و سعی می‌کنند به پزشکان دارو بفروشند. می‌توان بررسی کرد که آن‌ها به‌عنوان عضوی از یک تیم، چقدر در امر فروش موفق عمل می‌کنند. ما به بعضی از افراد تیم پولی دادیم و از آن‌ها خواستیم که آن را به هرشکلی که دوست دارند، برای خودشان خرج کنند. دقیقاً مشابه با درخواستی که از دانشجویان کالج در کانادا نمودیم، یا مختارند که این ۱۵ یورو را برای یکی از اعضای تیمت در این هفته خرج کنند، مثلاً ندبرای‌شان چیزی به‌عنوان هدیه بخرند و به آن‌ها بده. در حقیقت اکنون تیمی داریم، متشکل از دو گروه که برای خودشان خرج کرده‌اند و افرادی که پول‌شان را صرف بهتر کردن گروه خواهند کرد. 

دلیل اینکه من این عروسک پر از آب‌نبات  عجیب را این‌جا گذاشتم، این است که یکی از اعضای تیم پول اعضا پولش را صرف خرید یکی از این‌ها کرد. همه‌ی گروه در اطراف آن جمع شدند و خردش کردند. همه‌ی آب نبات‌ها و عروسک‌ها  پایین ریختند و آن‌ها با هم توسط این آب‌نبات‌ها و عروسک‌ها شوخی کردند.اما تفاوتی در تیم به‌وجود نیامد. با ۱۵ یورو ، یرخی لابد پول را در جیبشان گذاشتند، و شاید هم یک قهوه برای خودشان خریدند. یا اعضای تیم که تجربه کار مردمی را داشتند، پول را برای خریدی مربوط به گروه روی هم گذاشتند. در حقیقت ، دانستیم که گروهی که پول را صرف خرید برای همکاران‌شان کرده بودند، در فروش به مردم هم مستعدتر از آن‌ها عمل می‌کردند که پول را برای خودشان خرج کردند. 

می‌توان تصور کرد که آن‌هایی که ۱۵ یورو را برای خودشان خرج کرده‌اند، عملاً برای‌ش تفاوتی با ۱۵ یورویی که خودشان داشتند، قائل نشدند و بنابراین، هیچ کار متفاوت با چیزهایی که قبلاً انجام می‌دادند، نمیکنند . بنابراین هیچ نتیجه‌ی خاص و تفاوت مشخصی با این پول برای‌شان ایجاد نمی‌شود، چرا که انگیزه‌ای خاص را در آن‌ها تقویت نمی‌نماید. اما وقتی آن‌ها  ۱۵ یورو را برای برای اعضای تیم‌شان خرج می‌کنند، خیلی بهتر با تیم‌شان کار می‌کنند و در واقع ،برنده‌ی بزرگ ریسک سرمایه‌گذاری با پول هستند.

فکر می‌کنم با این‌ حرف‌ها، حالا شما به خودتان فکر می‌کنید. این خوب است، اما در دیدگاه کلان، نیاز به زیرساخت‌های اجتماعی دارد. ما به چند تیم ورزشی مراجعه کردیم و دقیقاً همان کاری را کردیم که قبلا کرده بودیم. از برخی از تیم‌ها خواستیم که پول را صرف خودشان کنند و از تیم‌های دیگر خواستیم که از اعضای‌شان بخواهند پول را برای هم‌تیمی‌ها خرج کنند. درصد پیروزی تیم‌هایی که پول را برای خودشان خرج کرده بودند، مثل قبل بود. تیم‌هایی که اعضای‌ش پول را برای یکدیگر خرج کرده بودند، تیم بهتری شدند و در زمان بازی‌ها  بر لیگ  مسلط شدند.

سخنرانی مایکل نورتن در TED: چگونه شادی بخریم؟

گمان کنم اگر شما هنوز هم باور دارید که نمی‌توان شادی را با پول خرید، برای این است که هنوز درک نکرده‌اید که پول‌تان را برای این هدف، باید چگونه خرج کنید. در حقیقت، باید بجای  فکر کردن به اینکه چه محصولی را بخریم که بیشتر راضی‌مان کند، تلاش کنیم که بخشی از پول‌مان را به دیگران بدهیم. وبسایت DonorsChoose.org یک سازمان غیرانتفاعی، عمدتاً برای معلمان مدارس کم‌درآمد دولتی است. آن‌ها پروژه هایی را ( روی وبسایت) پست می‌کنند، مثلاً می‌گویند: «من میخواهم کتاب داستان هاکلبری فین را به بچه‌های کلاسم درس بدهم و این کتاب را نداریم.»  « من یک میکروسکوپ می‌خواهم که به دانش‌آموزان در درس علوم کمک کند، اما آن را نداریم.» من و شما می‌توانیم با صرف کمی پول، این‌ها را برای‌شان تهیه کنیم. معلم‌ها یک نامه تشکر برای‌تان می‌فرستند، بچه ها یک یاداشت تشکر برای‌تان می‌نویسند. گاهی برای‌تان عکسی از خودشان را که از میکروسکوپ استفاده می‌کنند، می‌فرستند. این کار فوق‌العاده‌ایست. می‌توان به سایت‌هایی مانند این رفت و شروع کرد به کمتر فکر کردن درباره این که "«چگونه می‌توانم پولم برای خودم را خرج کنم؟ ».می‌شود بیشتر به این موضوع اندیشید که «با پنج یا ۱۵ دلار، چه چیزی می‌توانم برای دیگران انجام دهم؟» در نهایت وقتی این انتخاب را انجام دهیم، خودمان بیشتر منتفع می‌شویم. سپاسگزارم.

پ‌ن: امیدوارم  ایده‌ی طراحی سایتی برای مرتفع کردن نیازهای مدارس دولتی کشور توسط هموطنان، خیلی زود اجرایی شود. اغلب ما در این مدارس درس خوانده‌ایم و می‌دانیم از لحاظ بسته‌های آموزشی، ورزشی و غذایی تا چه حد کمبود وجود دارد. این روزها، خانواده‌های با درآمدهای بالاتر از حد متوسط، ترجیح می‌دهند فرزندان‌شان را به مدارس غیرانتفاعی و نمونه‌مردمی بفرستند. اما امکانات اموزشی برابر، یا دست‌کم نزدیک به برابر، حق هر کودکی است که در هوای یکسانی با کودکان دیگر این سرزمین نفس می‌کشد و می‌بالد. برای یک فردای سالم، باید همین امروز به فکر تربیت و آموزش عادلانه‌ی کودکان‌مان باشیم. این نه تنها حق تک‌تک کودکان ایران، که بدیهی‌ترین حق همه‌ی کودکان جهان است.

تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394
بازدید : 218
نویسنده : sina95

 کاش لپ‌تاپ را هم با خودش برده بود! شاید آن موقع دکوراسیون این خانه تغییری می‌کرد.

 

یک هفته مأموریت همسرم با عید نوروز مصادف شد. ناراحت بودم، اما تصمیم گرفتم از این موقعیت کمال استفاده را ببرم.
اولش فکر کردم یک مهمانی زنانه ترتیب بدهم و حسابی با دوستانم خوش بگذرانم. اما کمی که فکر کردم دیدم هماهنگ کردن این تعداد مهمان در ایام نوروز که هر کسی برای خودش برنامه‌ای دارد، کار آسانی نیست. بعدش فکر کردم با یکی از دوستانم به مسافرت بروم، ولی از آنجایی که بیشترشان مثل خودم متأهل بودند، این کار اصلاً شدنی نبود.

3545_family.jpgنهایتاً تصمیم گرفتم تغییری به دکوراسیون خانه بدهم؛ یک رومیزی برای میز آشپزخانه بدوزم و خودم گل دوزیش کنم. یک گلدان بزرگ برای اتاق پذیرایی بگیرم و با انواع گل‌های کاغذی و خشک تزیینش کنم. یا اینکه وسایل شمع سازی بگیرم و برای اتاق خواب چند تا شمع به رنگ‌های دلخواهم درست کنم.

از آنجایی که هیچ کدام از این کارها را بلد نبودم و تا حالا هم انجام نداده بودم، دست به دامان اینترنت شدم. دو روز اول مطالب خوبی پیدا کرده بودم، اما مثل آدم‌های وسواسی دنبال مطالب بهتر بودم. از این سایت به آن سایت... کلی عکس دانلود کردم... کلی وبلاگ‌های مفید پیدا کرده بودم. از وبلاگ‌ها به لینک‌هایشان می‌رفتم و کلی داستان زندگی‌های مختلف را خواندم.

3544_family.jpgدیگر کم کم یادم رفته بود اصلاً دنبال چه چیزی می‌گشتم... بیشتر وقتم پای لپ‌تاپم سپری می‌شد. تا اینکه به خودم آمدم و متوجه شدم یک هفته دارد تمام می‌شود و من هیچ کدام از کارهایی که دوست داشتم را انجام ندادم! روز آخر هم به تمیز و مرتب کردن خانه و تهیه یک غذای مناسب برای ورود همسرم سپری شد.

در دقیقه‌های آخری که منتظر رسیدنش بودم با خودم گفتم: کاش لپ‌تاپ را هم با خودش برده بود! شاید آن موقع دکوراسیون این خانه هم یک تغییری می‌کرد.
 


تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394
بازدید : 177
نویسنده : sina95

 تکنولوژی آمده است. خوب یا بد، کمتر کسی را می‌توانی پیدا کنی که تلفن همراهش دستش نباشد و سروکله و تمام حواسش در آن نباشد! در مهمانی‌ها، در کوچه و خیابان، سر میز شام و ناهار و خلاصه همه‌جا، این مهمان ناخوانده حضور دارد.
با وجود شبکه‌های اجتماعی مانند وایبر و واتس آپ و ...کانون خانواده و صفا و صمیمیت و گفتمان اعضای خانواده باهم، تحت تأثیر قرار گرفته، به عنوان مثال از زمانی که آقای خانه از محل کار به محیط خانه می‌آید، سرش بر روی موبایلش است تا زمانی که چندین بار برای شام صدا زده شود و شاید حتی، تلفن همراه خود را به سر سفره شام آورد و بدین ترتیب، همسرش را ناراحت کند، خانم خانه هم همین است، در حال غذا درست کردن، رسیدگی به درس و مشق فرزندان و شاید حتی هنگامی که فرزندانش را در آغوش کشیده، در تمام این مدت، تلفن همراهش دستش است و دائم با آن مشغول.
 در این میان بقیه اعضای خانواده، مثل مادر و پدر و همسر و شاید هم فرزندان، از این کار او شاکی می‌شوند و این شاکی شدن زمانی بیشتر می‌شود که یک یا دو نفر از اهل خانه، اهل این شبکه‌ها نباشند و شاید هم بلد نباشند و امکاناتش را نداشته باشند، آن وقت است که حتی با شنیدن صدای زنگ و یا آهنگِ آمدن پیامک تلفن همراه، شاکی شده و محیط خانه پر از تنش می‌شود.

3470_family.jpgآیا تا به حال مثال چاقو را شنیده‌اید؟ هم می‌توان از آن برای پوست کندن میوه و بریدن کیک استفاده کرد و هم استفاده ناشایست، تکنولوژی هم مثل چاقوست، می‌توان با استفاده درست از شبکه‌های اجتماعی، اطلاعات خود را به روز کنیم، بخندیم و با دوستان قدیمی در ارتباط باشیم و هم می‌توان با استفاده نادرست، نارضایتی و کدورت در خانواده ایجاد کرد.

برای استفاده درست از این شبکه‌ها در کانون خانواده توصیه‌های زیر را به کار ببرید:
- وقتی به خانه بر می‌گردید و یا همسرتان به خانه می‌آید، تلفن همراه خود را به کناری بگذارید و ابتدا به سلام و احوالپرسی و گفتگو با او بپردازید، مطمئن باشید در این چند دقیقه، رئیس‌جمهور به شما پیامک نخواهد داد و مذاکرات هسته‌ای به نقطه‌ی تاریکی کشیده نخواهد شد، به طور کلی اول به خانواده خود اهمیت دهید و سپس به شبکه‌های اجتماعی.
- تلفن همراه خود را در حالت بی‌صدا قرار دهید، حال اگر هزار پیامک هم داشته باشید، هیچ‌کسی نمی‌فهمد که بخواهد شاکی شود.
- پیام‌هایتان را در کنار خانواده چک کنید و باهم بخندید، اگر مطلب جالب و یا خنده‌داری به شما می‌رسد، چه اشکالی دارد که آن را برای بقیه اعضای خانه هم بخوانید، در این صورت هم همه شاد می‌شوند و هم اوقات دلپذیری باهم خواهید داشت و هم کسی از این که سر شما داخل تلفنتان است، شاکی نمی‌شود.
- ساعاتی خاص برای چک کردن پیام‌هایتان در نظر بگیرید و تمام‌وقت روی تلفنتان خم نشوید، مثلاً هنگامی که درون اتوبوس هستید و یا موقعی که در ترافیک مانده‌اید، این‌ها زمان مرده‌ی شما هستند که می‌توانید به نحو احسن از آن استفاده کنید.

3472_family.jpg- احترام سالخوردگان را داشته باشید، مخصوصاً هنگامی که به خانه پدربزرگ و مادربزرگتان می‌روید، معمولاً این عزیزان از تکنولوژی به دور هستند و با دیدن شما که همش سرتان روی تلفن همراهتان است، ناامیدی و احساس حقارت، مهمان دل‌های نازکشان می‌شود، پس دل مهمانانی که چند صباحی بیشتر در کنارتان نیستند را نشکانید.
- درست است که مطالب خنده‌دار و طنز، حجم بالایی از پیامک‌های اجتماعی را پوشش می‌دهد، اما باید سعی کنید که با استفاده از این شبکه‌ها، اطلاعاتتان افزایش پیدا کند و فقط هجویات نباشد، در این صورت است که هم احساس خانواده‌تان بهتر می‌شود، هم از این وقت گذاری بار بیشتری به دست خواهید آورد.

3471_family.jpgدر پایان باید خاطرنشان کرد که تکنولوژی، برای راحتی انسان‌ها و مبادله‌ی آسان‌تر اطلاعات و برای شما ساخته‌شده، تکنولوژی باید در دست شما باشد، نه این که انسان را اسیر خود کند و او را از تمام روابط و علایق انسانی خویش باز دارد.
 


تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394
بازدید : 177
نویسنده : sina95

 خرید اسباب بازی مناسب برای فرزندان صرف نظر از هزینه اسباب بازی‌ها، ممکن است برای کودک ما جذاب نباشد و او را سرگرم نکند. گاهی اوقات می‌توانید با استفاده از وسایل خانه بدون صرف پول نیز بهترین اسباب بازی‌ها - یا لااقل اسباب بازی‌هایی بهتر از آنچه با پول می‌توان خرید – را تهیه و در اختیار کودکتان قرار دهید. با نگاهی به گوشه و کنار آشپزخانه منزل و کمی قوه تخیل از جانب خودتان و کودکتان می‌توانید ساعاتی سرشار از سرگرمی‌های جذاب برای کودک خود فراهم آورید.

- ظرف‌های پلاستیکی غذا، سطل ماست، ظرف بستنی، لیوان‌های پلاستیکی، بطری‌های پلاستیکی، ماهیتابه و قوطی‌های محکم، شاید ساده‌ترین و چند منظوره ترین اسباب بازی‌های خانگی باشند. می‌توان از جعبه های پلاستیکی با اندازه های مختلف برای ساعت‌ها بازی داخل گذاشتن و بیرون آوردن، برداشتن و ریختن آب در حمام، پر و خالی کردن ماسه، یا بازی با گِل در باغچه استفاده کرد.

3759_family.jpg- با ریختن چند تکه خمیر نان یا نخود فرنگی خشک شده در یک ظرف و محکم کردن در آن می‌توانید یک جغجغه یا ابزار موسیقی بسازید؛ و با اضافه کردن چند قاشق چوبی می‌توانید یک طبل تمام عیار درست کنید. ماهیتابه برای این منظور کاملاً مناسب است.

- هرگاه از فروشگاه خرید می‌کنید و جنس مورد نظر در جعبه های رنگی و یا عکس دار است، می‌توانید عکس‌ها را ببرید و برای کودک خود در جعبه ای جدا بریزید و با کودکانتان بازی کنید بدین صورت که گاهی اوقات کارت‌ها (عکس‌های بریده شده) را بچینید و اسامی آن‌ها را برای کودکتان با صدای بلند و رسا بگویید و از کودک خود بخواهید تکرار کند که این روش به صحیح صحبت کردن فرزندانتان کمک می‌کند و یا دفتری برای کودکتان در نظر بگیرید و این عکس‌ها و کارت‌های رنگی را به کمک فرزندتان در آن دفتر بچسبانید؛ و از این قبیل بازی‌ها.

- می‌توان از سیب زمینی و هویج برای ساختن حروف چاپی و شکل‌های مختلف استفاده کرد بدین صورت که با استفاده از یک چاقوی کوچک بسیار تیز، یک الگوی ساده مثل مثلث یا ستاره را روی یک هویج یا سیب زمینی برش دهید سپس قسمت‌های زائد آن را ببرید و به آرامی در آورید تا الگوی مورد نظر برجسته شود و با فرو بردن آن‌ها در رنگ خوراکی و زدن آن‌ها به روی کاغذ یا پارچه، نقش‌ها و الگوهای تکراری رنگین درست کنید.


3760_family.jpg- لوله های مقوایی داخل کاغذ توالت و دستمال کاغذی آشپزخانه را با کمی تزیین می‌توان به عروسک‌های خیمه شب بازی از نوعی که روی انگشت قرار می‌گیرند تبدیل کرد.

- همچنین می‌توانید برای فرزندانتان خمیر شکل سازی درست کنید. بدین صورت که ۶۲۵ گرم آرد ساده، ۳۰۰ گرم نمک، پنج قاشق غذاخوری روغن سالاد را در یک ظرف بزرگ مخلوط کنید. ۲۴۰ تا ۴۸۰ میلی لیتر آب را کم کم به آن اضافه کنید اگر خمیر چسبنده شد آرد بیشتری اضافه کنید. خمیر باید خشک باشد و به راحتی شکل بگیرد. برای رنگ کردن خمیر آن را به گلوله‌هایی تقسیم کنید و چند قطره رنگ خوراکی به داخل حفره‌هایی که در هر گلوله ایجاد کرده‌اید بریزید. گلوله را روی یک سطح قابل شستشوی آغشته به آرد فشار دهید و بمالید تا رنگ با آن مخلوط شود. اگر خمیر چسبناک شد آرد بیشتری اضافه کنید. برای خوشبو کردن خمیر مقداری پودر ژلاتین با عطر میوه به آن بیفزایید. این خمیر را تا سه هفته می‌توان در کیسه پلاستیکی در یخچال نگهداری کرد.

بدین ترتیب می‌توانید اوقات خوبی را با کودکان خود سپری کنید و آن‌ها را با سرگرمی‌های خانگی که خود تهیه کرده‌اید مشغول سازید.


تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394
بازدید : 234
نویسنده : sina95

 

 
داشتن مقتدا و الگو براي پذيرش و پيمودن راه درست، امري ضروري است. اگر چه نهضت عاشورا بسي تلخ و اسف بار بود و دل انسان هاي آزاده را جريحه داركرد، ولي يك حادثه معمولي نبود، بلكه با تمام وقايع تاريخ تفاوتي بس عظيم داشت...

چكيده

داشتن مقتدا و الگو براي پذيرش و پيمودن راه درست، امري ضروري است. اگر چه نهضت عاشورا بسي تلخ و اسف بار بود و دل انسان هاي آزاده را جريحه داركرد، ولي يك حادثه معمولي نبود، بلكه با تمام وقايع تاريخ تفاوتي بس عظيم داشت. زيرا رهبرش عصارة نبوت و رسالت پنجمين نفر اصحاب كسا،تجسم حق و اسلام راستين،انسان كامل و تربيت شدة دامان رسول خدا(ص) است. در اين پژوهش به ترسيم دوجنبة الگويي در اين زمينه مي پردازيم: اول: سيرة تربيتي پيشوايان معصوم (ع) به عنوان بهترين و كامل ترين شيوه و مدل تربيت،ارائه مي شود و به برخي از روش هاي تربيتي امام حسين مي پردازيم. و از سوي ديگر، نهضت عاشورا از آغاز تا انجام،مجموعه اي از الگوهاي ارزشمند در زمينة اخلاق وتربيت ديني است . در اين كاوش كوتاه به جنبه هاي ويژه اي ازالگوهاي فرهنگ عاشورا اشاره خواهيم نمود.بنابراين آنچه در اين مقال بررسي مي شود،در دو بخش شيوه هاي تربيتي امام حسين (ع) و الگوهاي تربيتي نهضت عاشورا تدوين مي گردد.
كليد واژه: سبک زندگی، امام حسين (ع)، تربيت ديني، شيوه هاي تربيتي، نهضت عاشورا.

مقدمه

مهم ترين امتياز انسان از ساير موجودات عالم، قابليت رشد و استعداد كمال دروجود اوست و هويت انسان در پرتو همين ويژگي معنا پيدا مي كند،چه اين كه ارزش واقعي او در گرو پيمودن مسير كمال و به فعليت رساندن استعدادها و شكوفايي خلاقيت هاي باطني او مي باشد، و از اين روست كه آفريدگار جهان، همه موجودات هستي را در مسيررشد و به خاطر پرورش و تكامل وي آفريده است . در اين راستا، اگر انسان در ساية عوامل تربيتي، راه رشد و تربيت صحيح رابپيمايد به بالاترين درجه فضايل و كمالات انساني خواهد رسيد، به گونه اي كه ملائك ازرسيدن به مقام وي عاجز مي شوند. و اگر از روش تربيتي مستقيم منحرف شود،به موجودي پست و بي ارزش تبديل خواهد شد.
از سوي ديگر، به حكم آفرينش يكي از اوصافي كه در نهاد هر انساني به وديعه گذارده شده،خصلت «الگوپذيري» است، زيرا هر كسي مي كوشد به نوعي ازشخصيت هايي كه در انديشه او بزرگ و كامل هستند، پيروي كند و شيوه و مقام آنان راسرمشق خود قرار دهد.
اكنون بايد فرد الگوپذير را در شناخت شخصيت هاي كامل و جامع كه مي توانندراهنماي او باشند،ياري نمود، تا در مسير پر پيچ وخم و از ميان هزاران الگوي ساختگي،خيالي و درست و يا نادرست راه درست را بيابد.
قرآن بهترين قانون تربيت وانسان ساز، به اين نكته عنايت دارد و براي تربيت و پرورش درست انسان ها،به معرفي چهره هاي نيك مي پردازد.از اين رو مي فرمايد: (و قدكانت لكم اسوة حسنة في ابراهيم ) و(لكم في رسول الله اسوة حسنة ).
بنابراين، داشتن مقتدا و الگو براي پذيرش و پيمودن راه درست، امري ضروري است .اگر چه نهضت عاشورا بسي تلخ و اسف بار بود و دل انسان هاي آزاده را جريحه داركرد،ولي يك حادثه معمولي نبود،بلكه با تمام وقايع تاريخ تفاوتي بس عظيم داشت . زيرارهبرش عصارة نبوت و رسالت پنجمين نفر اصحاب كسا،تجسم حق و اسلام راستين،انسان كامل و تربيت شدة دامان رسول خدا(ص) است . امام حسين (ع) انساني الهي،با هدف است كه افكار بلندش در جاي جاي اين قيام و حركت، تبلوري ويژه يافته است كه در بيان نغزش نيز تبيين شده است،كه فرمود:«و لكم في اسوة؛ در من براي شماالگويي است».
در اين پژوهش به ترسيم دوجنبة الگويي در اين زمينه مي پردازيم كه عبارتند از:

۱ - از آن جايي كه سيرة تربيتي پيشوايان معصوم (ع) را مي توان به عنوان بهترين و كامل ترين شيوه و مدل تربيت،ارائه نمود،نوشتار حاضر به برخي از روش هاي تربيتي امام حسين مي پردازد.
۲ - از سوي ديگر، نهضت عاشورا از آغاز تا انجام،مجموعه اي از الگوهاي ارزشمند در زمينة اخلاق وتربيت ديني است . در اين كاوش كوتاه به جنبه هاي ويژه اي ازالگوهاي فرهنگ عاشورا اشاره خواهيم نمود.بنابراين آنچه در اين مقال بررسي مي شود،در دو بخش شيوه هاي تربيتي امام حسين (ع) و الگوهاي تربيتي نهضت عاشورا تدوين مي گردد.

گفتار اول: شيوة تربيتي امام حسين (ع)

از آن جايي كه پايگاه عصمت، كامل ترين انسان بر عالم خاكي است، امام حسين (ع) نيز به حكم آيه: (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا).
از همه پليديها مبرا و به همة صفات نيكويي كه ممكن است يك بشر داراي آن باشد،موصوف است .افزون بر اين كه خويشتن متصف به همه نشانه هاي كمال هستند، آمده اند تا ديگران را نيز با شيوه هاي تربيتي خود به كمالي افزون تر هدايت گرشوند. روش آموزش فضايل اخلاقي در عمل و گفتار ايشان جلوه اي قابل توجه دارد.

۱ - رضا و تسليم

رضايت در مقابل آنچه خدا براي انسان مي خواهد نتيجة توكل و صفات دروني سالك طريق است . توكل در شخصي چون امام حسين (ع) جلوه هاي گوناگوني مي يابد،آن جا كه او هر آنچه از اموال به دستش مي رسد در راه محتاجان صرف مي فرمودند و هيچ گاه كسي از او چيزي درخواست نكرد، مگر آن حضرت به او عنايت فرمودند. ودر شعر خويش به اين توجه مي دهند:
و ان تكن الارزاق قسماًمقدرا فقلة حرص المرء في الكسب اجمل
و ان تكن الاموال للترك جمعها فمابال متروك به المرء يبخل
- و اگر روزي و رزق تقسيم شده و مقدار، از سوي خداست، پس حرص كمتر انسان در كسب و اكتساب نيكوتر است . - و اگر جمع كردن اموال براي ترك كردن است،بنابراين،به آنچه ترك خواهد شد چرا بايد بخل ورزيد و آن را صرف نكرد.
بخل، نتيجه احتياج و كم بيني است و آن كه در اوج قلة توكل سير مي كند، هيچ گاه به كسي بخل نمي ورزد و در همة لحظات زندگي مادي و معنوي و زندگي و مرگ تسليم وراضي به امر خداوند است .
آنچه امام (ع) دربارة خويش مي گويد به گونه اي براي تربيت و آموزش ديگران است،چه اين كه در منزل «غريب الهجانات» چهار تن به نام هاي «عمرو بن خالد»خادم عمر بن خالد،«مجمع بن عبدالله»و«نافع بن هلال»به همراهي «طرماح بن عدي» كه ازكوفه حركت كرده بودند؛ با امام مواجه گرديدند و امام پس از شنيدن شعر «طرماح» در مدح و ستايش آن حضرت فرمودند: «انا والله لارجوا ان يكون خيرا ما اراد الله بنا قتلنا ام ظفرنا؛ به خدا سوگند!اميدوارم كه اراده و خواست خدا دربارة ما خير باشد، خواه كشته شويم يا پيروز گرديم».
اكنون به جلوه هاي آشكارتري از تسليم و رضايت آن حضرت در سخنان ايشان اشاره مي كنيم:

الف. در كنار مرقد جدّش رسول الله (ص) از خداوند مي خواهد آنچه براي او پيش مي آيد سبب رضايت او باشد:
«اَسئلك يا ذالجلال و الاكرام، بحق هذا القبر و من فيه الا اخترت لي ما هو لك رضي ً و لرسولك رضي؛ اي خداي صاحب جلال و كرامت بخش،به حق اين قبر و كسي كه در ميان آن است، از تو درخواست مي كنم كه راهي را در پيش روي من بگذاري كه موردخشنودي تو و پيامبرت باشد.»

ب. وقتي «ابوبكر بن عبدالرحمن» نصيحت مي كند كه امام حسين (ع) به عراق نرود و شمه اي از سرشت و فرهنگ مردم كوفه را بيان مي كند،امام ضمن تشكر از اومي فرمايند: «آنچه خداوند مقدر نموده باشد انجام مي شود.»

ج. در گفت و گويي با «ام هاني»خواهر امام علي (ع) هنگام هجرت امام ازمدينه،سرشار از عاطفه و اشك با امام چنين مي گويد: «شنيده ام كه به سوي كشته شدن مي روي ؟»
امام (ع) در پاسخ مي فرمايند:
«كل ُ الذي مقدر و هو كائن لامحالة؛ هر چه خداوند مقدر كرده است به ناگزيرانجام مي شود.»

د. امام حسين (ع) در وصيت نامة معروف خود كه منشور انقلاب عاشورا محسوب مي شود، مي نويسد:
«و ما توفيقي الا بالله عليه توكلت و اليه انيب؛توفيقي براي من نيست مگر ازخداوند، و من بر او توكل مي كنم و به او شكايت مي برم .»

ه. وقتي «عبدالله بن مطيع»درباره مردم كوفه و تجربة آن مردم، سخن مي گويد،امام به او مي فرمايد: «يقضي الله ما احب؛ خداوند آنچه را دوست دارد مقدر مي كند.»
و. امام در همه برخوردهاي خويش درس رضايت و تسليم در مقابل خداوند رامطرح مي نمايد، تا آن جا كه در دعاي پاياني خويش در حالي كه بيش از ياران خود،زخم شمشير و تير و سنگ برداشته است مي گويد:
«صبراً علي قضائك يا رب لااله سواك،يا غياث المستغيثين،مالي رب سواك ولامعبود غيرك،صبراً علي حكمك؛ بر قضاي خود شكيبا هستم !پروردگارا معبودي جز تونيست،اي پناه بي پناهان،من غير تو پروردگار و معبودي ندارم،بر خواست و ارادة تو شكيباهستم .»

۲ - ايجاد خودباوري و تقويت عزت نفس

بسياري از مشكلات انسان ها، به ويژه جوانان از نداشتن روحية اعتماد به نفس وخودباوري،ناشي مي شود و براساس گفتار امامان معصوم: كسي كه داراي عزت نفس است،در جلوگيري و انجام ندادن خواسته هاي نفس اماره،قوي تر است . ترس از ورود به اجتماع و اظهار انديشه ها،نپذيرفتن مسئوليت و بسياري از ناكامي ها و شكست هاعوارضي است كه پيامد حقارت و ذلت نفس است . بنابراين امامان شيعه به عنوان بهترين مربيان تربيت انسان ها شيوه هايي را براي تقويت شخصيت انسان ها، به ويژه جوانان ونوجوانان ارائه نموده اند،كه برخي از آن ها عبارتند از:

الف. احترام و محبت به كودكان
پيامبر اكرم (ص) بارها امام حسن و امام حسين را در دوران كودكي مورد محبت واحترام قرار داده و بدين وسيله آموزشي براي ديگران و راهي براي بالابردن روحية اعتمادبه نفس را در شخصيت آنان ترسيم مي نمودند.
روزي پيامبر(ص) نشسته بودند كه دو كودك وارد شدند،پيامبر به احترام آن دو ازجاي خود برخاستند و به انتظار ايستادند، لحظاتي طول كشيد،آنان نرسيدند. رسول گرامي اسلام به طرف كودكان پيش رفتند و از آنان استقبال نمودند،بغل باز كردند و هر دورا بر شانة خود سوار كردند و به راه افتاده فرمودند:
«نعم المطّي مطيكما و نعم الراكبان انتما؛ فرزندان عزيزم مركب شما چه خوب مركبي است و شما چه سواران خوبي هستيد.»
آنان كه در دامان چنين رسولي به تكامل رسيده اند، هم چنان كه از خانواده هاي خود عشق و محبت آموخته اند در بذل آن به فرزندان و تقويت شخصيت آنان دريغ نمي ورزند. عبدالله بن عتبه مي گويد:
«روزي در خدمت سيدالشهداء(ع) بودم كه فرزند كوچك آن حضرت امام سجاد(ع) وارد شد امام او را پيش خواند و به سينه اش چسبانيد،پيشاني اش را بوسيد و فرمود: «بابي انت ما اطيب ريحك و احسن خلقك؛پدرم به فدايت باد! چقدر خوش بو وزيبايي !»
آنچه تاكنون به قلم آمد تنها گوشه اي از درياي محبت آنان به ديگران به ويژه كودكان است .

ب. گزينش نام زيبا
نام هر شخصي، نشانگر اعتقادات، فرهنگ، مليت او و خانواده اش مي باشد. افزون بر اين، نام هر كسي هميشه و تا پايان بلكه بعد از آن همراه اوست،صاحب نام زيبا وستودني، درآينده به آن افتخار مي كند و احساس شخصيت مي نمايد، در مقابل، صاحبان نام هاي نامناسب در آينده احساس حقارت كرده و رنج خواهند برد، روش عملي امام حسين (ع) گواه روشني بر اين نكتة مهم تربيتي است،نام فرزندان آن حضرت عبارت است از: علي اكبر،علي اوسط، علي اصغر، جعفر، عبدالله، محمد، سكينه، فاطمه،محسن، رقيه .
نام زيبا سبب مي شود ديگران،او را به خاطر نامش تحسين كرده، در مورد او فال نيكو بزنند، و اين سبب تقويت شخصيت او مي شود و اين نكته برايش،فرح انگيز ونشاط بخش است،هنگامي كه جنازة خونين «حر» را در آخرين لحظات زندگي به محضرامام حسين (ع) آوردند،امام در حالي كه با دستان مبارك،صورت او را نوازش مي داد و خون چهره اش را پاك مي نمود،فرمود:
«بخ بخ لك يا حر، انت حر كما سميت في الدنيا و الاخرة،و الله ما اخطأت امك اذ سمتك حرا، فانت و الله حرّ في الدنيا و سعيد في الاخرة؛ به به !احسنت اي حر!تو آزادمردي، چنان كه در دنيا و آخرت آزاده خوانده مي شوي،سوگند به خدا! مادرت در اين نام نهادن اشتباه نكرده است،به خدا قسم تو در دنيا آزادمرد و در آخرت سعادتمندخواهي بود.»
گاه نام زيبايي كه برگرفته از بزرگان مكتب است، سبب احترام به وي مي شود و درتصميم گيري هاي سرنوشت ساز موثر است،هنگامي كه «حسن مثني» فرزند ارشد امام مجتبي (ع) يكي از دختران امام حسين (ع) را خواستگاري نمود،امام انتخاب را به اوواگذار كرد و زماني كه حضرت، سكوت حياآميز او را مشاهده كردند، فرمودند:«با دخترم فاطمه كه هم نام مادرم و شبيه اوست ازدواج كن».

ج. احترام به افكار جوانان
همان گونه كه پيش تر گفته شد، آن روز كه حسن مثني فرزند امام مجتبي (ع) ازيكي از دختران امام حسين (ع) خواستگاري كرد،امام فرمودند:
«اختر يا بني احبّهما اليك؛فرزندم !هر كدام را بيشتر دوست داري انتخاب كن .درباره امام حسن (ع) نيز نقل شده است،كه روزي «معاوية بن خديج»به عنوان خواستگاري به منزل ايشان آمد،امام به وي فرمودند:
«انا قوم لانُزّوج نساءنا حتي تستامرَهن ّ؛ما قومي هستيم كه دخترانمان را بدون نظر و مشورت با خودشان،شوهر نمي دهيم .»

د. سلام كردن بالحني محبت آميز
«سلام كردن» از بهترين آموزه هاي دين ِ مبين اسلام است،سلام يك نوع آغازارتباط اجتماعي با ديگران است. سلام نمودن به كودكان، سبب رشد شخصيت و تقويت عزت نفس در آنان مي شود،امام حسين (ع) مي فرمايند:
«للسلام سبعون حسنة،تسع و ستون للمبتدي و واحدة للراد؛ سلام كردن هفتادحسنه دارد، شصت و نه حسنة آن براي سلام كننده و يك حسنه و پاداش، براي پاسخ دهنده است .»
و پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند: «پنج چيز را تا لحظه مرگ ترك نمي كنم كه يكي ازآنها سلام كردن به كودكان است، تا بعد از من نيز به عنوان رسمي رايج باقي بماند.»
و امام حسن (ع) مي فرمايند: از مروت و جوان مردي،انسان اين است ... كه حقوق ديگران را بپردازد و با بانگ رسا و دل پذير سلام گويد.»

۳ - توجه و احترام به همسر

به گونه اي اجتناب ناپذير بايد قبول كنيم كه شخصيت همسر مي تواند سبب رشد وتكامل يا انحطاط خانواده و فرزندان گردد. احترام به همسر از مواردي است كه در تربيت فرزندان، تأثيري قابل اطمينان دارد. مادري كه در خانه مورد احترام شوهرش قرار گيرد،باروحي سرشار از عاطفه و آرامش و احساس، فرزندان خويش را تربيت مي كند، و در مقابل،اگر روح او مورد تهاجم قرار گيرد و به شخصيت وي در منظر فرزندان تحقير و اهانت شود،بديهي است كه از روان سالمي نخواهد داشت .بنابراين آرامش خود را از دست مي دهد و اضطراب و نگراني او در فرزندان نيز اثر مي كند. مبتني بر چنين نكتة ژرفي و براساس تحقق حق همسر است كه روش تربيتي گفتاري و عملي امامان شيعه (ع) در اين باره شكلي از بهترين برخوردها با همسر است .
در روز عاشورا هنگامي كه «هلال بن نافع»عازم جنگ بود،همسر جوانش از رفتن او ناراحت شده و به شدت مي گريست،امام حسين (ع) متوجه او شده و چنين فرمودند:
«ان اهلك لايطيب لها فراقك،فلو رأيت ان تختار سرورها علي البراز؛ اي هلال !همسرت جدايي تو را نمي پسندد، تو آزادي و مي تواني خشنودي او را بر مبارزه باشمشيرها مقدم بداري .»
نمونة ديگري كه بيانگر،ارج گذاري پيشواي شهيدان است،جايي كه امام حسين (ع) تكريم و گرامي داشت ِ همسر را به دوستانش سفارش مي كند و در پاسخ اعتراض آنان كه به فرش ها و پرده هاي نو در منزل آن حضرت اعتراض مي كردند، فرمود:
«انا نتزوج النساء فنعطيهن مهورهن فيشترين بها ما شئن ليس لنا فيه شيء؛ ماپس از ازدواج، مهرية زنان را پرداخت مي كنيم، پس آنان هر چه را دوست داشته باشندمي خرند و ما دخالتي نمي كنيم .»
جالب توجه تر از همة مطالب گذشته،ابراز محبتي است كه امام حسين (ع) به فرزند وهمسرشان مي نمايد،آن جا كه در اشعاري، بالاترين سطوح تكريم فرزند و همسر را به تصوير مي كشد و مي فرمايند:
لعمرك انني لاحب داراًتكون بها سكينه و الرباب
احبها و ابذل جل ّ مالي وليس لعاتب عندي عتاب
- به جان تو سوگند!من خانه اي را دوست دارم كه در آن سكينه و رباب باشند.
- من آنها را دوست دارم و اموال خود را به آنان مي بخشم و كسي سزاوار نيست كه مرا سرزنش كند.

۴ - گرامي داشت مقام معلّم

از آن جايي كه علم در اسلام داراي ارزشي بسيار است كه وصف آن محتاج نگارش كتاب هايي مي باشد،معلم نيز از جايگاه ويژه اي برخوردار است و گرامي داشت معلمان در روش و سيرة امامان شيعه جلوه اي زيبا يافته است:
جعفر، يكي از فرزندان امام حسين (ع) در نزد معلمي به نام «عبدالرحمان» درمدينه آموزش مي ديد،روزي معلم جملة (الحمدلله رب العالمين ) را به او آموخت .هنگامي كه جعفر اين جمله را براي پدر قرائت كرد،امام حسين (ع) معلم فرزندش رافراخواند و هزار دينار و هزار حلّه به او پاداش داد،وقتي به خاطر پاداش زياد به معلم مورداعتراض قرار گرفت، فرمود: «هدية من كجا برابر با تعليم (الحمدلله رب العالمين) است ؟»
اين سخنان و همانند آن،ارائه كنندة اين الگوي تربيتي است كه مال و ثروت دنيانمي تواند جاي گاه معنوي علم و تعلم را برابر آيد،بلكه براي هميشه تاريخ ارزش وجاي گاه علم بالاتر از مال و ثروت است .

۵ - جبران نيكي ديگران به بهترين صورت

يكي از دستورات دل پذير و تربيتي اسلام اين است كه اگر كسي به شما بدي كرد،او را عفو كنيد واگر كسي به شما خوبي نمود، به بهتر از آن جواب گوييد. زيرا اين كار سبب گسترش نيكي ميان افراد جامعه و همدلي هر چه بيشتر مومنان به يك ديگر مي شود.
امام حسين (ع) يكي از جلوه هاي آشكار اين سخن است، چه اين كه «انس بن مالك» مي گويد:
«نزد امام حسين (ع) بودم،كنيزكي در حالي كه دسته اي ريحان به دست داشت،وارد شد و آن را تقديم امام نمود؛حضرت فرمودند: تو را به خاطر خداوند آزاد كردم،انس مي گويد: با تعجب پرسيدم كنيزكي براي شما دسته اي ريحان آورد و به شما سلام كرد.شما او را آزاد كرديد!؟ امام فرمودند: خداوند اين گونه ما را ادب كرده است، زيرا كه فرموده است: «واذا حييتم بتحية فحيوا بأحسن منها أوردوها؛ زماني كه كسي به شما تحيت ودرود گفت، شما نيز جواب او را به همان يا بهتر از آن بگوييد.» و جواب بهتر اين كنيز،آزادي اوست .

۶ - تواضع و هم نشيني با فقراء

آنان كه براساس تربيت قرآني رشد يافته و ملاك و معيار فضيلت را تقوا مي دانند،هيچ گاه خود را به حساب نمي آورند.عياشي و ديگران روايت كرده اند:روزي امام حسين (ع) به گروهي از مساكين گذشت كه عباهاي خود را بر زمين انداخته و روي آن نشسته بودند و نان خشكي در پيش روداشتند و مي خوردند. وقتي كه حضرت را ديدند، اورا دعوت كردند. حضرت از اسب پياده شد و فرمود: خداوند متكبران را دوست ندارد و نزدآنان نشست و كمي نان تناول فرمود، سپس به آنان گفت، همان گونه كه من دعوت شما راپذيرفتم، شما نيز دعوت مرا بپذيريد. آنان را به خانه بردند و دستور دادند كه از آنان پذيرايي شود و آنان را انعام داده، نوازش كردند.

۷ - جايگاه مادران شايسته

امروز بيشتر از گذشته،مادر به عنوان مؤثرترين عامل تربيتي فرزندان، مطرح است، چه اين كه ساختار هويت افراد وابسته به همين نكتة ظريف است،تا آن جا كه متون ديني ما بخشي از عوامل نيك بختي و يا تيره بختي افراد را مربوط به دوران بارداري مادرمي داند،زيرا،رفتار و حالات مادر در ابتدايي ترين تا پاياني ترين لحظات اين دوران،درشكل گيري شخصيت آيندة كودك تأثير مي گذارد.
امام حسين (ع) نيز آثار تربيتي دامن مادران پاك و باعفت را تبيين مي نمايد و اثرعميق و ريشه دار آن را در زندگي افراد چنين شرح مي دهد:
«الا ان الدعي ابن الدعي قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات مناالذلة يابي الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و انوف حمية و نفوس ابيه من ان نوثر طاعة اللئام علي مصارع الكرام؛ ناپاك، فرزند ناپاك [عبيدالله بن زياد]مرا در پذيرش يكي از دو راه،مجبور كرده است: بين مرگ و ذلت. اما هيهات ! كه ماذلت وخواري را بپذيريم، خداوند و رسول او و مؤمنين و دامن هاي پاك و غيرتمندان بر مانمي پسندد كه اطاعت فرومايگان و پس فطرتان را بر مرگ با عزت و شرافت مندانه ترجيح دهيم .»
در اين بيان امام (ع) يكي از دلايل نپذيرفتن ذلت و خواري را،دامن هاي پاك مادراني مي داند كه زمينه ساز چنين انديشه اي است .و در روز عاشورا نيز براي بيدار كردن دل ها و اتمام حجت و برهان بر همگان نسبت خود را به حضرت فاطمه و خديجه متذكر مي شوند:
«انشدكم الله! هل تعلمون ان امي فاطمة الزهراء بنت محمد؟قالوا:اللهم نعم -انشدكم الله! هل تعلمون ان جدتي خديجة بنت خويلد اول نساء هذه الامة اسلاماً؟قالوا:اللهم نعم؛ شما را به خدا قسم مي دهم، آيا مي دانيد كه مادر من «فاطمة زهرا» دختر محمد مصطفي است ؟گفتند:آري، شما را به خدا قسم مي دهم، آيا مي دانيدكه «خديجه دختر خويلد» نخستين زني كه اسلام را پذيرفته مادر بزرگ من است، گفتند:آري .
وامام حسين (ع) به معاويه فرمودند:سعادت ما در اثر تربيتي است كه از دامن مادراني پاك و پارسا چون فاطمه و خديجه،يافته ايم .

۸ - بهره گيري از كلمات دلپذير در سخن

سخن گفتن به گونه اي معرف شخصيت كسي است كه لب به سخن مي گشايد و ازسوي ديگر، لحن و صوت و كلمات مي تواند در اطرافيان تأثيري سازنده و يا مخرّب داشته باشد. سخن نرم،نيكو و محبت آميز مي تواند از مشكلات روحي و ناهنجاري هاي كودكان و نوجوانان بكاهد و محبت را در قلب و دل بزرگسالان ريشه دارتر نمايد،در مقابل تندخويي در سخن مي تواند سبب افسردگي، گوشه گيري، بدبيني و يا نااميدي در آنان گردد.اكنون نمونه هايي از ارتباط كلامي امام حسين با فرزندان و يارانش را تقديم مي نماييم .

الف. در هنگام گفت و گو با دخترش سكينه براي تسكين دردهاي روحي وي، اين گونه مي فرمايد:
«يا نور عيني، كيف لا يستسلم للموت من لا ناصر له و لامعين؛ اي نور چشم من !چگونه كسي كه ياوري ندارد،تسليم مرگ نباشد.»

ب. آن هنگام كه برادرش عباس (ع) را براي جست و جو از علت حركت سپاه دشمن مي فرستد، علاقة قلبي خويش را به او با اين عبارت ابراز مي دارد:
«يا عباس، اركب بنفسي انت -يا اخي - حتي تلقاهم فنقول لهم:مالكم ؟و مابدالكم و تسئلهم عما جاد بهم؛ برادرم عباس، جانم به فدايت، سوار شو و به نزد آنان برو و بگوشما را چه شده است ؟چه مي خواهيد؟و از سبب آمدن سپاه بپرس .»

ج. هنگامي كه قاسم (ع) از شهادت خود پرسيد،امام حسين (ع) به او چنين فرمود:
«اي والله -فداك عمك - انك لاحد من يقتل من الرجال معي؛ آري، عمويت فدايت باد، به خدا سوگند! تو هم در رديف مرداني هستي كه با من شهيد خواهند شد.»
د. و در آخرين لحظات هنگام خداحافظي،امام سجاد(ع) را در آغوش كشيده،فرمود: پسرم تو پاكيزه ترين فرزندان من هستي و بهترين خاندان من مي باشي،تو ازطرف من،سرپرست اين زنان و كودكان خواهي بود.

گفتار دوم: الگوهاي تربيتي قيام عاشورا

در راستاي تحقيق و پژوهش در عنواني چون «امام حسين و تربيت ديني»و براي كاوش در رسالت اسوه يابي و الگوپذيري،لازم است مجموعه هاي فضيلتي را مورد مطالعه عميق و ثمربخش قرار دهيم،تا از ميان پيچ وخم كوچه هاي تاريخ برجسته ها و ترازهايي را گزينش و به عنوان مدل زيستن و مردن معرفي نماييم، زيرا زيستن و مردن هر دونيازمند الگويي وارسته و شايسته است .
مي توان گفت، نهضت عاشورا از آغاز تا سرانجام،صحنه اي است كه همة الگوهاي تربيتي را ارائه داده و خواهان هر اسوه و الگويي را كام ياب و سيراب مي كند، چرا كه مجموعة عاشورا تنها تبلور يك قيام ساده نيست، بلكه سرايي است كه نمايندگان تمامي اقشار جامعه و در همه مراحل سني از كودك و خردسال،نوجوان و جوان و ميان سال وپير،زن و مرد،تازه عروس و نوداماد و...در كمال نمونه برداري از انسان كامل،درخششي خورشيدگونه پيدا مي كنند تا پرتو خويش را به همة عالم برسانند و سبب زنده شدن سلول هاي مرده در گوشه گوشة آن گردند.
بر اين اساس،هر فردي در هر زمينه اي كه بخواهد،مي تواند الگويي مناسب براي آيندة خود برگزيند كه به برخي از آنها اشاره مي شود:

الگوي وفاداري
اگر چه امام حسين (ع) مي فرمايد:«فاني لااعلم اصحاباً اوفي؛ همانا من ياوراني باوفاتر از يارانم نمي شناسم .» اما سرآمد همه وفاداران، حضرت عباس (ع) است كه ايثارو فداكاري او مرهون تربيت صحيح علوي است .اكنون اين پرسش مطرح مي شود كه چراحضرت ابوالفضل (ع) الگوي وفاي صحنة كربلا معرفي مي شود؟دلالت آميزترين جواب به اين سئوال،بررسي رفتار الگويي آن حضرت در كربلا است، زيرا نه اين كه آن حضرت خود،در كربلا حضوري وصف ناپذير داشت، بلكه سه برادر خويش را نيز در مورد ياري رساندن به امام حسين (ع) ترغيب و تشويق مي كرد و به آنان مي فرمود:
«يا بني امي تقدموا حتي اراكم قد نصحتم لله و لرسوله؛ اي فرزندان مادرم (اي برادرانم) شما زودتر سبقت بگيريد، تا من شما را در راه نصح ِ خدا و روش پيامبر ببينيم .»
و زماني كه شمر به عنوان سمبل دشمني با امام حسين (ع) براي حضرت عباس (ع) امان نامه مي آورد،حضرت اباالفضل در جواب فرمودند:
«تبت يداك ولعن ما جئتنا به من امانك ياعدوالله، اتأمرنا أن فترك أخانا وسيدنا الحسين بن فاطمة و ندخل في طاعة اللعناء...؛ اي دشمن خدا،دستانت قطع باد!لعنت بر اماني كه آورده اي،آيا ما را فرمان مي دهي كه برادر و سيدمان حسين فرزند فاطمه را رها كنيم و در طاعت تو درآييم ...»
از آن جايي كه عباس (ع) سمت علم داري لشكر حسين (ع) را برعهده داشت؛ از اين رو تا آخرين لحظه در كنار امام بود و تا آخرين لحظه عمرش با تمام توان از او دفاع كرد. در اين باره مي نويسند: وقتي علمي را كه اباالفضل در كربلا در دست داشت،به درباريزيد آوردند، يزيد ديد آن پرچم جاي سالمي ندارد،پرسيد: چه كسي آن را حمل مي كرده است ؟ جواب دادند: عباس فرزند علي (ع). يزيد گفت:
«هكذا يكون وفاء الاخ لاخيه؛ بايد وفاي برادر به برادر اين گونه باشد.»
اما اوج تجلي ايثار و فداكاري او زماني ظاهر مي شود، كه آب آوري تشنه،با لب هاي خشكيده از سه روز بي آبي،در امواج آب قرار گيرد و در نهايت تشنگي خود،به ياد تشنگي برادر و مولايش،آب نمي آشامد و مي گويد:
«والله لا اذق الماء و سيدي الحسين عطشانا؛ به خدا قسم ! آب نمي نوشم، درحالي كه آقايم حسين تشنه است .»
اين گونه پيروزي عشق و اعتقاد در اوج قله وفاداري و فداكاري تبلوري زيبا مي يابدواين سخنان و رفتار عباس فرزند امام علي (ع) در صحنة عاشورا، الگويي است براي ادب، ولايت مداري، ايثار، رشادت و فداكاري . اكنون با بيان اين نكته هاي دلالت آميز ووفاداري و فداكاري حضرت عباس (ع) پاسخ به پرسش مطرح شده در بحث الگوي وفاداري، روشن است؛ چه اين كه آيا كسي را مي يابي كه با دستان قطع شده نيز بكوشد تاآب را به كودكان خردسال مولايش برساند.
يافت ادب از ادبت آبروعشق برد نام ترا با وضو
وفا بود مات وفاداريت علقمه شاهد به فداكاريت
رسيد چون به علقمه پاي توگشت عيان چهرة مولاي تو
چو ديد چشمت رخ ارباب رانهيب آتشين زدي آب را
كه اي سپيد چهرة روسياه كي كنم از نوش تو عشقم تباه
من ز مي حسين باده نوشم به آب آبرو نمي فروشم
زجرعه اي روز مرا شب مكن مرا خجل ز روي زينب مكن

اسوة صبر و مقاومت
صحنة كربلا براي ياران حق،سراسر صبر و استقامت است،اما تا سخن از صبر ومقاومت به ميان مي آيد،نام زينب به عنوان «ام المصائب» در ذهن همگان خطور مي كند.
حضرت زينب (س) از طرفي مادر سه شهيد و خواهرِ هشت شهيد و عمة نه شهيد وخالة سه شهيد،نظاره گر به خون غلطيدن بيش از بيست نفر از نزديك ترين افراد خانواده خود بود.
از سوي ديگر، حامل رسالت كربلا و پيام رسان همة خون هايي بود كه در آن مسلخ به زمين ريخت . او بايد با سرپرستي كاروان اسيران از كربلا تا به كوفه و از كوفه تا شام وايراد خطبه و بيان حقايق و اهداف قيام امام حسين (ع) در تكميل رسالت كربلا،بر همة سختي ها چيره شود.
در سفر زينب از ابتدا تا سرانجام،نكته هاي فراواني وجود دارد كه حكايت از روح بلند او دارد. البته،با توجه به اين جستارها جايي براي شك نمي ماند كه او بهترين الگوي صبر و استقامت در برابر همه مشكلات و مصيبت هاي گوناگون است .
بنابراين،اهداي فرزند به برادر،قبول نيابت خاص از سوي امام معصوم:،سخنراني در جمع شماتت گران آن هم در اوج بلاغت،ابراز كرامت ولايت و توجه به انجام عبادت هاي مستحب در شورانگيزترين لحظه ها و دشوارترين زمان ها، همه و همه،نمودي از نقش الگوي زينب (س) به ويژه در صبر و مقاومت را نمايان مي سازد.

الگوي بازگشت به خوبي ها
تحول دروني انسان،در طول تاريخ گذشته،سابقه اي ديرينه دارد و در كربلا نيزالگويي براي بازگشت به خوبي ها و رهايي از دام زشتي ها وجود دارد، كه ابتدا فرمانده مخالفان، اما در پايان در زمرة بهترين ياران شهيد است .
روز عاشورا،آن گاه كه فهميد جنگ با فرزند زهرا،جدي است و از سوي ديگر،صداي كمك خواهنده و هدايتگر حسين (ع) را شنيد كه: «اما مغثيت يغيثنا لوجه الله»خود را به حضرت رساند و گفت:«من اولين كسي بودم كه بر شما خروج كردم، اجازه بفرماييد اول كسي باشم كه در راه شما كشته بشوم، با جدت مصافحه كنم .»
امام حسين (ع) بزرگ ترين الگوي كرامت و بزرگ منشي،توبة او را پذيرفت و از اوخواست تا استراحت كند. اما او اصرار ورزيد و در آخرين لحظات، امام بر بالين او دست برصورتش كشيد و فرمود: «انت الحر كما سمتك امك و انت الحر في الدنيا و الاخرة؛توهمان گونه كه مادرت نامت نهاد، آزاده اي و تو در دنيا و آخرت آزاده هستي .»
كدامين نادم و پشيماني است كه سر بر زانوي خورشيد،در حالي كه يقين به پذيرفته شدن دارد،جان بسپارد.

الگوي پاي بندي به حجاب و عفاف
از جلوه هاي بارز الگوي تربيتي نهضت عاشورا،حضور زنان همراه با تعهد وپاي بندي آنان به حرمت ها و مراعات مسائل حجاب و عفاف است،اين نكته نشانگر اين مهم است كه حضور زنان در بيرون از خانه براي دفاع از حق و ولايت، به شرط آن كه حريم عفاف و حدود الهي رعايت شود ممنوع نيست، بلكه گاه لازم و ضروري است .اهل بيت امام حسين (ع) در سفر كربلا منادي متانت و عفاف بودند،اگر چه سپاه كوفه به حريم آنان بي حرمتي كردند.
«ام كلثوم» دختر علي (ع) وقتي به كوفه رسيدند.در جمع انبوه حاضران به سخن پرداخت و وقتي كه مردم كوفه به تماشاي آنان آمده بودند، فرياد زد: «يا اهل الكوفه اماتستحيون من الله و رسوله ان تنتظرون الي حرم النبي؛ اي مردم كوفه ! آيا از خداورسولش شرم نمي كنيد از اين كه به حرم و دودمان پيامبر نگاه مي كنيد؟»
هنگام ورود اهل بيت: به شام نيز،ام كلثوم،شمر را طلبيد و از او خواست كه آنان را از دروازه اي وارد كنند كه اجتماع كمتري باشد و سرهاي مطهر شهيدان را دورتر نگه دارند، تا مردم به تماشاي آنها پرداخته،كمتر به چهرة اهل بيت پيامبر(ص( نگاه كنند. اماشمر كه پليدي ذاتي او نمايان است،كاملاً برعكس خواستة او عمل كرد و اسيران را ازدروازة ساعات وارد دمشق كرد.
مانند اين از حضرت سكينه نيز نقل شده است كه سهل بن سعد وقتي كه فهميداين اسيران از دودمان پيامبرند، جلو رفت و از يكي از آنان پرسيد،تو كيستي ؟گفت:سكينه دختر امام حسين (ع) پرسيد: آيا كاري مي توانم برايتان انجام دهم . من سهل،ياور جدت رسول خدا هستم، حضرت سكينه فرمود: به نيزه داري كه اين سر را مي برد،بگو جلوتر از ماحركت كند، تا مردم به نگاه كردن آن مشغول شوند و به حرم رسول خدا(ص( چشم ندوزند،سهل به سرعت رفت و چهارصد درهم به نيزه دار داد،او هم سر مطهر را از زنان دور برد.
نمونه دلالت آميزتر،اعتراض حضرت زينب (س) به هتك حرمت و دفاع از حجاب است . حضرت در كاخ يزيد خطبه اي بي نظير ايراد فرمود و در اين زمينه نيز فرمود:
«اي زادة آزادشدگان فتح مكه، آيا اين عدالت است كه همسران و كنيزان خودت رادر پشت پرده ها قرار داده اي، ولي دختران رسول خدا(ص( را به عنوان اسير،روانه كرده،پرده هاي حرمت آنان را دريده، چهره هايشان را آشكار ساخته اي و زير سلطة دشمنان ازشهري به شهري مي گرداني،آن گونه كه مردم شهرها و آبادي ها و قلعه ها و بيابان ها به آنان مي نگرند و دور و نزديك،چهرة آنان را تماشا مي كنند؟...»
الگوي تربيتي كه اكنون در پيامد اين جستارها،ارائه مي شود، اين است كه زينب (س) در تداوم خطي كه حضرت زهرا(س) در حمايت از امام معصوم: و افشاگري عليه ظالمان داشت، در نهضت كربلا دوشادوش حسين بن علي (ع) حضوري مؤثرداشت،اما هيچ گاه موازين عفاف و حجاب را فراموش نكرد و اين گونه عفتي را به عنوان بهترين مدل تربيتي - ديني زنان جامعة اسلامي ارائه نمود.
بنابراين، زينب كبري و دودمان رسالت،چه با سخنان و چه با رفتارشان،يادآور اين گوهر ناب گشتند كه كرامت انساني زن در ساية عفاف و حجاب تأمين مي شود. براي زنان،زينب و خاندان امام حسين (ع) الگوي حجاب و عفاف است، اينان در عين مشاركت در حماسة عظيم و اداي رسالت حساس و خطير اجتماعي، متانت و عفاف را هم مراعات كردند و اسوه و الگوي همگان شدند، تا آن جا كه امام سجاد نيز با تمام مشكلات مراقب شئون عفت و پاك دامني بانوان حماسة عاشورا بود و در كوفه به ابن زياد فرمود:
«مرد مسلمان و پاك دامني را همراه اين زنان بفرست،اگر اهل تقوايي ؟»

الگوي تربيتي مواسات و ايثار
مواسات، يعني ديگري را در مال و جان،همانند خود ديدن و دانستن،يا ديگري رابر خود مقدم داشتن،كه يكي از زيباترين صفات معاشرتي است كه مورد تأكيد دين مبين اسلام قرار گرفته است؛ به گونه اي كه در برخي از روايات در كنار نماز اول وقت جزءصفات ويژة مؤمنان و يا معيار و ترازِ شناخت شيعه از غير آن و وسيلة تقرب به خداست: «تقربوا الي الله تعالي بمواساة اخوانكم .»
حماسه آفرينان عاشورا بهترين الگوي اين خصلت برجسته بودند، بلكه آنان از«مواساة»نيز عبور كرده به ايثار رسيده اند،ياران امام نسبت به امام و ياران نسبت به يك ديگر چنين حالتي داشتند و از بذل هيچ چيز مضايقه نداشتند و به اين مواسات،افتخارمي كردند.
شخص امام (ع) در راه كربلا پس از برخورد با سپاه حر،و گفت و گوي طولاني باآنان،سرودة شاعري را بر زبان آوردند كه معنايش اين است:
«من به راه خودم مي روم؛ مرگ، براي جوانمردي كه نيت خير كند و جهاد نمايد و بامردان صالح، مواسات به جان داشته باشد،هيچ عار و ننگ نيست .»
و در تاريكي شب به ياران خويش فرمود:
«من و اسانا بنفسه كان معنا غدا في الجنان نجّيا من غضب الرحمان؛ هر كس باجانش،با ما مواسات داشته باشد،فرداي قيامت در بهشت با ما خواهد بود و از خشم الهي نجات پيدا خواهد كرد».
يكي از زيباترين جلوه هاي مواسات -بلكه ايثار- وقتي است كه ميان اصحاب وبني هاشم،پيش مرگي مطرح مي شود، آن گاه كه عباس (ع) به بني هاشم مي فرمايد:
«اصحاب، غريبه به حساب مي آيند،بار سنگين را بايد اهلش بردارند. فردا صبح،شما نخستين گروهي باشيد، كه به ميدان مي رويد،ما پيش از آنان به استقبال مرگ مي رويم، تا مردم نگويند، اصحاب را جلوتر از خودشان به ميدان فرستادند...»
بني هاشم برخاسته، شمشيرها را كشيدند و گفتند: «ما همه با تو هم عقيده ايم .»اما در سويي ديگر،در خيمه اي اصحاب گرداگرد حبيب جمع شده اند،حبيب مي گويد:«ياران براي چه به اين جا آمده ايد،سخن خود را واضح بگوييد.»
گفتند: «آمده ايم تا غريب زهرا را ياري كنيم .»حبيب گفت: «صبح فردا چه مي كنيد؟» گفتند: «هر آنچه بگويي گوش مي كنيم .» گفت:
«صبح كه شد، شما اولين افرادي باشيد كه به ميدان مي رويد، ما زودتر به مبارزه مي پردازيم . مبادا يكي از بني هاشم خون آلود شود، در حالي كه ما جاني در بدن و خوني دررگ داريم، تا مردم نگويند سروران خود را به جنگ فرستادند و از فداكاري دريغ كردند.»
همه شمشيرها را كشيدند و گفتند: «همة ما با تو هم عقيده ايم .»
و آن گاه كه دو تن از جوانان غفاري، خدمت امام حسين (ع) آمده و اجازه ميدان رفتن خواستند، امام به آن دو فرمود:خداوند بهترين پاداش نيك را به شما دهد كه اين گونه حاضر به ياري و مواسات من هستيد.
و در زيارت نامة حضرت عباس،از اين خصلت برجسته او چنين ياد شده است:«فلنعم الاخ المواسي»، «السلام عليك ايها العبد الصالح و الصديق المواسي ...»
اين روح مقدم داشتن ديگران بر خويش،و جان نثاري،بهترين الگوي تربيتي براي مسلمانان جهان اسلام است تا يكديگر را در گرفتاري يار باشند، چه اين كه مواسات ديني،تضميني براي دل گرمي مجاهدان راه خداست تا در برابر دشمنان،تنها نمانند.

الگوي رازداري
مأموران ابن زياد «قيس بن مسهر» نامه رسان امام (ع) را در «قادسيه» دستگير كردند. از اين رو، قيس براي حفظ اسرار، نامه را پاره كرد. در بازجويي به او گفتند:چرا نامه راپاره كردي ؟گفت:براي اين كه شما از مطالب آن آگاه نشويد،گفتند تو را رها نمي كنيم، تااسامي آن هايي را كه امام براي آنان نامه نوشته است، بگويي و به روي منبر به علي وفرزندانش دشنام دهي؛ در غير اين صورت تو را قطعه قطعه مي كنيم .
گفت: اسامي را نمي دانم، اما دشنام مي دهم . او بالاي ِ منبر مي رود و پس از حمد وثناي الهي،به لعن و دشنام ابن زياد و بني اميه و صلوات و دورد بر علي و فرزندانش،لب به سخن مي گشايد و مي گويد: من فرستادة حسينم،به دعوتش پاسخ گوييد و او را ياري كنيد، در اين هنگام او را از بالاي دارالاماره به پايين پرتاب كردند و به اين گونه او را به شهادت رساندند.
همان طور كه مشاهده مي شود، قيس به عنوان يكي از بهترين الگوهاي تربيتي صحنة عاشورا است، چه اينكه الگوهاي ديگري، همچون: تشويق به خوبي ها توسط همسرش «دلهم»، الگوي نماز اول وقت،، الگوي ادب در «جَوْن»، قوميت زدايي وشهيدان ترك و فارس، و بسياري الگوهاي ديگر در زمينه هاي متفاوت وجود دارد،كه نيازمند تحقيقي گسترده مي باشد در اين راستا است.

نتيجه گيري

سيرة امام حسين (ع) و قيام عاشورايي اش پرتو كامل ترين الگوهاي ماندگار درتاريخ بشر است،كه زيباترين و ملموس ترين جلوه هاي انساني تربيت يافته را به تصويرمي كشند و آن را مدل براي آينده و مسير حركت همگان قرار مي دهند، بنابراين سرورشهيدان و همه رفتار و گفتارش كوثر بي انتهاي تربيت انسان بشمار مي رود.


تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394
بازدید : 222
نویسنده : sina95
  افراد با مزاج‌های گرم و تر خیلی خوش‌مشرب و مهربان‌تر از سایر مزاج‌ها هستند، گرایش به چاقی دارند و گوشت بدنشان زیادتر از افراد دیگر است.

چاقی آنها به‌اصطلاح عضلانی است و بدن آنها گوشت بیشتری دارد البته اگر بیش از حد سردی مانند ماست مصرف کنند دچار چاقی شکمی می‌شوند.

ــ بافت‌های بدنشان نرم و مرطوب است و کمتر به مرطوب‌کننده‌ نیاز دارند.

ــ افراد با مزاج گرم و تر خون بدنشان زیاد است.

ــ خوب می‌خوابند, خوابشان عمیق است، بیشتر چرت می‌زنند و خروپف آنها بیشتر است.

ــ بدن این افراد گرم است و توانایی هضمشان بهتر است.

به‌گفته وی افراد با مزاج گرم و تر بیشترین استفاده را از ماه مبارک رمضان می‌برند.

به روزه‌دارانی که دارای مزاج گرم و تر هستند, توصیه می‌شود:

ــ از خواب زیاد پرهیز کنند.

ــ صاحبان مزاج گرم و تَر بعد از سحری نخوابند و اگر خواستند بخوابند سعی کنند یک ساعت پس از سحر بخوابند، زیرا خواب طولانی بعد از سحر برای آنان مفید نیست.

ــ خواب روز برای آنان بد است, البته نیم ساعت خوابیدن قبل از ظهر می‌تواند برای آنها مفید باشد.

ــ صاحبان مزاج گرم و تر بهتر است که در ماه رمضان حجم غذای خود را کم کنند.

ــ در این ماه در وعده افطار و سحر غذاهای کم‌حجم خشک با نان استفاده کنند.


تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394
بازدید : 214
نویسنده : sina95

 افراد گرم‌مزاج هنگام صحبت کردن خیلی سریع صحبت می‌کنند و ممکن است پایان جملات آنها خورده شود. صحبت کردن یک فعل است و می‌تواند نشانه مزاج باشد.

 فردی که تند و تیز است و سریع حرکت می‌کرد و کارهای خود را به‌سرعت انجام می‌داد, بعد از مدتی متوجه می‌شود که دیگر مثل سابق نمی‌تواند به‌سرعت کارهای خود را انجام دهد و کُند شده است, این کُندی, سستی و رخوت نشانه غلبه سردی است.

ــ سرعت, حضور ذهن, تکرار و قدرت تحلیل بالا ناشی از حرارت است.

ــ اگر مدیر کارخانه‌ای قصد افزایش تولید دارد اگر افرادی با مزاج سرد و تر و یا رطوبتی را استخدام کند, دچار مشکل خواهد شد، چون قرار است هزار محصول در روز تولید کند فرد سرد و تر قادر به انجام این کار نیست.

به‌گفته این متخصص طب سنتی بدن یک سامانه حیاتی است, یک سری مواد به آن وارد و یک سری خارج می‌شود.

ــ هر فعالیتی که صورت پذیرد یک بازمانده و پسماندی دارد. حکما به این مسئله پی بردند که این پسماند می‌تواند نشانه مزاج فرد و فعل و انفعالات بدن باشد.

ــ پاکسازی بدن ما می‌تواند نشان‌دهنده مزاج ما باشد.

پاکسازی به چه معناست؟

 پوست یکی از سطوح پاکسازی بدن است, خود مواد هم به سطح پوست می‌آید و یکی از چیزهایی که راحت می‌فهمیم, تعریق است، خود تعریق مواد را از بدن خارج می‌کند. فردی که در ابتدای صبح بسیار پاکیزه و خوشبوست, در وسط روز ساعت 11 می‌بینید که تعریق شدید دارد و بوی بسیار تندی بدنش می‌دهد به‌طوری که دوستانش نمی‌توانند کنارش باشند؛ این افراد گرم و خشک هستند و در تعریق‌شان موادی با بوی تند دفع می‌کنند.


تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394
بازدید : 186
نویسنده : sina95

  "اعراض نفسانی, شادی, غم, خشم, لذت, ایمنی, ترس, خجالت, اندیشه‌ کارهای مهم, امید و نومیدی است و هریک را اندر تن مردم اثری ظاهر است".

این بدین معنی است که مزاج انسان به‌شدت از حالات روانی تأثیر می‌پذیرد؛ برخی از این حالات با سرعت بسیار زیاد و برخی با سرعت کمتر مزاج انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

به‌عنوان مثال خشم، حرارت را به‌طور ناگهانی به بیرون می‌راند در حالی‌که لذت، حرارت را کم‌کم به بیرون می‌راند. ترس، حرارت را به‌طور ناگهانی به داخل می‌راند (چهره سفید می‌شود) ولی اندوه، حرارت را کم‌کم به داخل رانده، در درازمدت موجب بیماری‌های سودایی می‌شود.

مزاج حالات روحی و روانی

خشم با مزاج گرم و خشک

هیجان با مزاج گرم و خشک

نگرانی با مزاج گرم و تر

ترس با مزاج سرد و تر

افسردگی با مزاج سرد و خشک

غم با مزاج سرد و خشک

در کلیات طب سنتی ایران آمده است که افراد باید بدانند که حالات روحی و روانی به‌شدت بر بدن تأثیر می‌گذارد و اگر بی‌رویه و بدون داشتن تدبیر, افراد با یک حالت روحی مثلاً غم در مدت زمان طولانی روبه‌رو باشند, بدنشان روز به روز به‌سمت سردی گرایش پیدا می‌کند.

باید دانست که کسی که اصول 6گانه سلامتی که شامل آب و هوا, خواب و بیداری, حرکت و سکون, احتباس و استفراغ, خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها را به‌خوبی رعایت کند ولی اعراض نفسانی یا حالات روحی و روانی را که اصل 6 حفظه الصحه محسوب می‌شود رعایت نکند, بدنش روز به روز به بیماری نزدیک می‌شود.

مثلاً بسیار زودخشمگین شدن یا بسیار بی‌خیال و خونسرد بودن نیزمناسب نیست چرا که همه افراد برای حفظ سلامتی‌شان نیازمند روبه‌رو شدن با حالات روحی و روانی هستند البته به‌تعادل, چرا که کسی که بسیار خونسرد است اگر به همین منوال بگذرد بدنش به‌سمت سردی و تری سوق پیدا می‌کند و کسی که زیاد خشمگین و عصبانی است اگر به همین منوال بگذرد بدنش به‌شدت گرم و خشک می‌شود و تعادلی وجود ندارد.


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید