عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392
بازدید : 699
نویسنده : sina95

 مبانی نگرش به زن در رسانه ها با رویکرد دینی و غیردینی

 





 

چکیده

بررسی مقوله ی زن در رسانه بدون توجه به مبانی اندیشه ای نگرش به زن در رسانه، پژوهشگران این حوزه را به نتایج عمیقی رهنمون نمی سازد. مقاله حاضر می کوشد با مروری بر بعضی مبانی اندیشه ای نگرش به زن در رسانه های فعلی در سطح جهان که عمدتاً رویکرد غیردینی دارند، تحلیلی از چرایی وضعیت فعلی زن در رسانه ارائه دهد. همچنین با تطبیق آنها با مبانی اندیشه ای رسانه ای با رویکرد دینی، تفاوت و نتیجه این دو نگرش به زن در رسانه را واکاوی کند.
کلیدواژگان: زن، رسانه، جنسیت، نگرش کالایی، نگرش ابزاری، نگرش مشتری محورِ رویکرد دینی، رویکرد غیردینی

مقدمه

از جمله محورهایی که رسانه های جمعی جهان به ویژه رسانه های تصویری مانند تلویزیون، از آن برای جذب مخاطب استفاده می کنند، «جذابیت جنسی» است که در کنار محور «خشونت» به عنوان دو رکن اساسی در جذب مخاطب نقش ایفا می کند.
با میان آمدن بحث جذابیت جنسی، موضوع «زن» نیز در نسبت با رسانه، جای خود را در مباحث رسانه ای باز می کند و بسیاری از صاحب نظران رسانه را به واکاوی نسبت بین «زن و رسانه» تشویق می کند. البته در این رهگذر، هرکدام از دریچه ی علاقه، مطالعات و زاویه ی نگاه خود به این موضوع می پردازند.
در مرحله ی بررسی و توصیف وضعیت زن در رسانه، نتایج بسیاری از پژوهش ها، توصیف سه نگاه اصلی به زن در رسانه هاست که عبارتند از:
-نگاه رسانه ها به زن به عنوان «کالا»؛
-نگاه رسانه ها به زن به عنوان «ابزار»؛
-نگاه رسانه ها به زن به عنوان «مشتری».
به نظر می رسد این پژوهش ها در مرحله ی آسیب شناسی، به توصیف درستی از آسیب ها از حضور زن در رسانه دست یافته، ولی از ریشه یابی این آسیب ها غفلت کرده اند. به همین دلیل، این پرسش، بی پاسخ می ماند که چه عواملی سبب می شود نگاه رسانه ها به ویژه رسانه های تصویری به زن از این سه نگاه فراتر نرود و جایگاه زن تا این اندازه در رسانه ها تنزل یابد؟
برای یافتن پاسخ این پرسش باید با بررسی مبانی فلسفی و اندیشه ای غرب، سرچشمه ی این نوع نگاه به زن در رسانه ها را در آنجا جست. تا چرایی این رویکرد مشخص نشود و تا این سطح از مباحث که مبادی و مبانی نگرش به زن در رسانه است، به خوبی منقّح نگردد، بحث از دیگر سطوح در موضوع زن و رسانه، کافی نخواهد بود.
این مقاله در بخش اول می کوشد با مروری بر بعضی مبانی فلسفی و اندیشه ای غرب، ریشه ی این سه نوع نگاه به زن در رسانه ها را تحلیل کند و در بخش دوم نیز با مروری بر برخی مبانی دین مبین اسلام در نگرش به زن، نگاهی تطبیقی به وضعیت زن در رسانه های غیردینی و رسانه های با رویکرد دینی خواهد داشت و نتیجه ی این دو رویکرد را نسبت به زن در رسانه ی تلویزیون بررسی خواهد کرد.

بخش اول: مبانی اندیشه ای نگاه به زن در رسانه های غیردینی

همان گونه که در مقدمه نیز اشاره شد، برای بررسی و ریشه یابی وضعیت موجود زن در رسانه باید علت را در مبانی نگرشی و اندیشه ای غرب جست و جو کرد و به دنبال این پاسخ بود که اساساً در نگاه غرب، انسان و رابطه او با خدا و جهان پیرامونش چگونه تصویر می شود و جایگاه زن در این روابط کجا قرار دارد.
خاستگاه تفکر غرب جدید، آغاز عصر روشنگری و به تعبیر دیگر، «رنسانس» است که با نهضت علمی، هنری و ادبی شروع شد و در ادامه، به عرصه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و صنعتی راه یافت. این جریان، اهدافی چون برابری، آزادی و لذت گرایی را در رأس اصلاحات اجتماعی خود قرار داد، ولی رفته رفته زیر پوشش این شعارهای انسانی، فلسفه و اندیشه ی خاصی را ارائه کرد که نتیجه ی آن، ایجاد جامعه ای با باورها و اندیشه های مادی و غیردینی بود.
در ادامه، به اثرگذاری این مبانی بر رسانه های غربی و رسانه های هم سو به ویژه تلویزیون پرداخته و توضیح داده خواهد شد که چگونه رسانه و هنر غربی بر اساس این مبانی فلسفی، جایگاه زن را تزلزل داده اند.

انسان محوری

می توان گفت مهم ترین شاخصه ی عصر روشنگری، اندیشه ی «انسان محوری» یا همان «اومانیسم» است. اومانیسم که در واقع، یک جریان افراطی علیه تفریط گرایی مسیحیت قرون وسطایی بود، با شورش علیه اخلاق مسیحی، دنبال استفاده از انواع لذت ها و زیبایی های مادی و این دنیایی بود و با روی برتافتن از آسمان و پرداختن به زندگی دنیایی و زمینی و اصالت دادن به غرایز انسان مادی و زمینی را تنها موضوع ارزشمند برای تلاش و تفکر می دانست (2) و انسان را مقیاس همه چیز قرار داد. از منظر تاریخی، انسان محوری یک جنبش ادبی، فرهنگی، فکری و آموزشی بود که در مراحل بعد، جنبه ی سیاسی-اجتماعی به خود گرفت.(3)

انسان به جای خدا

روزگاری، ارسطو، خودمختاری و قائم به ذات بودن انسان را تحقق ناپذیر و آرزویی بیشتر نمی دانست، ولی در نگرش غرب جدید که بر معیار «اومانیسم» پایه گذاری شده بود، این آرزو تحقق یافت و انسان با حذف خدا از زندگی، خود را معیار، محور و مدار هستی معرفی کرد. این نگرش از یک طرف، در گذشته ی تاریخی غرب ریشه داشت که از یونان باستان سرچشمه می گرفت و خدا را در قالب رب النوع هایی مانند ونوس و هرکول تصویرمی کرد. از طرف دیگر، در قرائت مسیحیت ریشه داشت که از تفسیر یهودیت اثر پذیرفته بود و اعتقاد داشت خدا بر روی زمین، خدایی دست و پا بسته است، چنان که در قرآن کریم در این باره چنین آمده است: «وَ قَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ».(مائده: 64)
تفکر اومانیستی که انسان بما هو انسان را حاکم بر زمین می دانست، تا آنجا پیش رفت که برای هر فرد، جدا از هم نوعانش نیز چنین جایگاهی قائل شد و فردگرایی را هدف تکامل خود قرار داد.
تفکر اصالت فرد که اوج قله اومانیسم به شمار می رود، «فرد» را با همه ی خصوصیات فردی اش معیار و میزان قرار می دهد. در نتیجه، امیال و اهداف کام یابی هر فرد از هر نظر، مقدّم بر جامعه دانسته می شود و فرد آزاد است تا خود، ارزش هایش را برگزیند و در کمال استقلال، اخلاقیات خویش را برنامه ریزی کند. فرد به خودی خود، «ارزش برتر» تلقی می شود و جامعه در واقع، ابزاری برای رسیدن فرد به اهداف فردی اوست.

اصالت به جسم در نگرش اومانیسم فردگرا در هنر

نگرش انسان مدار فردگرا در هنر غربی این گونه رخ نمود که «انسان» در مرکز تصویر جهان قرار گرفت و یکی از اصول نوکلاسیک رنسانس این بود که حتی تناسب اجزای ساختمان باید بازتاب تناسب اجزای بدن انسان باشد، نه آنکه مانند سبک «گوتیک»، اندازه های مطلق پیکر انسان را نشان بدهد؛ زیرا به اعتقاد هواداران این نگرش، پیکر انسان دقیقاً از بنیادی ترین و هماهنگ ترین اشکال قابل تصور ساخته شده است. به این ترتیب، مهارت هنرمند فردگرا در «تصویر انسان در قالب افراد» نه «انواع یادنماها» روز به روز افزایش یافت و به جای تصویربرداری از جهان طبیعی از طریق «منظره های نمادین»، به «منظره های واقعی» یا دست کم، برداشتی آرمانی از واقعیت قابل مشاهده متمایل شد و این تفکر فردگرایانه، نمایانگر رشد «واقع گرایی» در هنر بود. بعد از رنسانس، قالب های هنری خاصی به نام «پرتره فردی» به اوج خود رسید. قبل از رنسانس نیز این سبک، ناشناخته نبود، ولی تأثیر نگاه جزئی نگر و فردانگارانه انسان هنرمند پس از رنسانس به این قالب توجه ویژه ای کرد. (4)
در این میان، توجه به ویژگی های جسمانی و جنسی زن در هنرهای تصویری و تجسمی جایگاه ویژه ای یافت و هنرمندان پس از رنسانس با توجه به ویژگی های جسمی زن و با تکیه بر تکنیک های جدید هنری آثار زیادی آفرید که مرکز توجه آنها پیکر زنان بود تا آنجا که حتی شمایل های مقدس دینی از گزند این تفکر در امان نماندند.
ژان پاریس در توضیح چگونگی رخنه کردن تفکر اومانیستی فردگرایانه غرب در آثار هنری گفته است:
انسان پس از رنسانس با تسلط بر «پرسپکتیو» در تقلایی تصویری و تهاجمی عامدانه به قلمرو پروردگار، خود را جانشین خدا دانست و با خاکی کردن تدریجی و فزاینده نمادهای مقدس، آنها را تا حد نمادهای دنیایی تنزل داد.
او با بررسی تابلوهای حضرت مریم علیها السلام و حضرت عیسی شیرخواره علیه السلام (به عنوان دو شمایل و نماد مقدس) که در قرون متمادی به تصویردرآمده بودند، به این نتیجه می رسد که تغییر و تحوّلی تدریجی در این تابلوها رخ داده است و شمایل حضرت مریم علیها السلام، رفته رفته به تصویری غیرمذهبی و این دنیایی تبدیل شده است. او در توضیح این مطلب بیان می دارد:
در ابتدای امر و در هنر بیزانس، تصویر حضرت مریم علیها السلام و کودکش در پیش زمینه ای تخت و طلایی کشیده شد و در تعامل با طرح واره هندسی، مستقیم، خشک و رسمی قرار داشت، ولی در دوره های بعدی، وقتی به دوره دوسیو [نقاش ایتالیایی 1318-1255م] می رسیم، در تابلوی حضرت مریم عذرا علیه السلام عمقی توخالی پدید می آید تا در نهایت، آندریاسولازیو در تابلوی حضرت مریم علیها السلام، به توصیف زنی معمولی می پردازد که در دکور و منظری طبیعی، بچه ای معمولی را شیر می دهد. (5)
همچنان که گفته شد، تفکر اومانیستی غرب در نخستین گام خود با تکیه بر تناسب های اندام و فیزیک انسان و شیوه ی بیان فیگوراتیو و نیز با ترویج عشق زمینی و فرهنگ برهنگی، فرم و شکل متناسب با همان تفکر را به هنرهای بصری مغرب زمین بخشید؛ زیرا به طور معمول، فکر در شیوه ی ارائه ی خود، فرم و شکل را تعیین می کند، نه برعکس.
پیدایش رسانه های تصویری مدرن مانند سینما و تلویزیون در غرب که از بُعد بصری حامل همان تفکر اومانیستی غرب در نقاشی و تصویرگری بودند، با افزودن عنصر دیگری به نام «حرکت»، جذابیت فزاینده ای را به این رسانه ها بخشیدند. همین امر سبب شد انسان زمینی با تأکید بیشتر بر این خصوصیات، نگرش اومانیستی غربی را در همه ی ژانرهای سینما و قالب های تلویزیونی دنبال کند.
نگاه و تفکر اومانیستی غرب به «انسان» به طور عام و فارغ از جنسیت او نگاهی کاملاً این دنیایی و زمینی دارد، ولی زن به دلیل ویژگی های جسمانی و جنسی خاصش، در رسانه های تصویری مدرن نیز همانند «نقاشی»، وضعیت ویژه ای یافت و این رسانه های تصویری مانند تلویزیون، برخورد متفاوتی با زن کردند.
برای مثال، رسانه ی تلویزیون با نمایش تمثالی از زنان در برنامه های خود که به طور اغراق شده ای، لاغر و خوش اندام و دارای پوستی کم عیب و زیبا هستند، تصویری خاص از زن نشان می دهد و در ذهن مخاطب خود این گونه القا می کند که هر زنی، این معیارها را نداشته باشد، دچار اختلال جسمی و شخصیتی است.
تأکید بر ویژگی های جسمانی زنان در تلویزیون چنین است که در حال حاضر، شبکه هایی به طور اختصاصی به این موضوع می پردازند و در تمام طول شبانه روز، زنانی را به تصویر می کشند که تمامی هنرشان در پرورش اندام متناسب خلاصه می شود. بسط این دل مشغولی ها و ترسیم چنین تصویری مادی و زمینی از زن در رسانه های تصویری به ویژه تلویزیون سبب شده است از یک طرف، زنان تا حدود زیادی از جنبه های مهم تر زندگی غافل شوند و از طرف دیگر، زن را برای بهره برداری های دیگری که در نهایت به اهداف طبقه ی سرمایه دار یاری می رساند، آماده سازند.

لذت گرایی

«لذت گرایی» و بهره مندی از انواع لذت ها و زیبایی های این دنیایی از دیگر مبانی فلسفه اومانیستی غرب است. در این دیدگاه، انسان اساساً منفعت خواه و لذت جو است و همه امور را تنها در محدوده ی منافع و لذایذ شخصی جست و جو می کند. (6) در رسانه ها نیز به این حس لذت گرایی به عنوان یکی از اصول جذابیّت توجه می شود. زن به دلایل متعددی کانون توجه این نگاه لذت گراست که اکنون برمی شماریم:
1.همان گونه که اشاره شد، به دلیل جذابیت «زن»، اقبال رسانه ها به این سمت، فراوان است، بلکه اصولاً جذابیت رسانه بر این محور می چرخد. (با نگاهی اجمالی به شبکه های ماهواره ای، این امر آشکار مشاهده می شود.)
2. مخاطب هم با همان نگاه لذت طلب، خواهان این جذابیت است و میل و ذایقه ی مخاطب فشار را بر رسانه ها، چند برابر می کند تا از این لذت بهره مند شود.
3. اقبال خود زنان به این رسانه ها به دلیل همان حسّ لذت طلبی و فشارهای جنبش های زنان، مانند جنبش فمینیسم که خواهان حضور گسترده تر زنان در رسانه ی تلویزیون و دیگر رسانه ها هستند، سبب شده است شاهد حضور لذت آفرین و جذاب زنان در رسانه ها باشیم.
4. رقابت رسانه ای که با ایجاد شبکه های جدید روز به روز داغ تر و داغ تر می شود و توصیه استفاده از جذابیت های جنسی زنان، نگاه ابزاری به آنان را سهل تر می سازد.
این عوامل، نگاه ابزاری به زن در رسانه را تقویت می کند و در کنار عوامل دیگر، حضور زن را در رسانه به عنوان عامل اصلی جذابیت حفظ می کنند.

اصالت دادن به غرایز انسانی

اصالت دادن به غرایز انسانی یکی دیگر از شاخصه های اندیشه ی اومانیستی غرب است. رسانه این امر را تشدید می کند که زن به عنوان یک کالای لذت آفرین در دست رسانه ها جابه جا شود و در این میان، خود زن نیز به عنوان یک انسان لذت طلب که اصل را بر لذت گرایی و اصالت دادن به غرایز گذاشته است، به کام جویی از دنیا بپردازد.
گزافه نیست که اگر بگوییم «جنسیت زن» سودآورترین کالایی است که در حال حاضر با کم ترین سرمایه گذاری، بازگشت سود فراوانی را به دنبال دارد تا جایی که صنعت جدیدی به نام «صنعت هرزه نگاری»(7) پدید آمده است که با نوع نگرش فلسفی غرب و رسانه پیوند مستحکمی دارد. کالای مورد مبادله در این صنعت، زن و اشیای متعلق به اوست. این صنعت رسانه ای به تولید و توزیع تحریک کننده های جنسی از طریق کاستن جایگاه زن تا سطح کالای جنسی صرف می پردازد. گفته می شود سود سالانه صنعت «پورنوگرافی»، بیش از مجموع صنایع وابسته فیلم و صنعت فیلم سازی است. برای مثال، در حوزه ی مجلات وابسته به این صنعت، آمار نشان می دهد که خوانندگان دو مجله «پلی بوی» و «پنتهاوس» از مجموع خوانندگان «تایم» و «نیوزویک»، بیشترند.(8)
گواه دیگر این ادعا، فراوانی شبکه های «پورنو» در سرتاسر جهان و پرداختن دیگر شبکه ها و کانال های تلویزیونی به مضمون های جنسی در لابه لای برنامه های خود است که در برنامه ها و جذب مخاطب بیشتر نقش محوری دارد. در حال حاضر، حدود 500 شبکه تلویزیونی (که روز به روز در حال افزایشند) فقط به موضوع پورنوگرافی می پردازند و از طریق تصویرهای مستهجن، مخاطب جذب می کنند. علاوه بر این شبکه ها، بیش از 300 شبکه نیز فعالیت ضد اخلاقی دارند. در دیگر شبکه های تلویزیونی نیز که بیش از 18 هزار شبکه هستند، غلبه مضمون های جنسی بر دیگر موضوع ها، آشکارا قابل مشاهده است.
درحالی که 56 درصد برنامه های تلویزیونی بین سال های 1997-1998 دارای مضمون های جنسی بوده، این میزان در سال 1999-2000 به 68 درصد رسیده است.(9)
این نگاه همان نگاه کالایی به زن در رسانه است که زن را به کالای لذت آفرین برای مخاطب تبدیل می کند. برخلاف آنچه بسیاری از منتقدان یک طرفه برداشت می کنند که فقط زن، ابزار و کالایی است که برای لذت جویی مردان، باید گفت زن نیز به همان میزان، مردان را ابزار لذت جویی خود قرار می دهد؛ زیرا اساساً فلسفه ی غرب چنین نگاه ابزاری به نوع انسان دارد.
بسیاری از صاحب نظران در توضیح اینکه چگونه زن در مرکز توجه رسانه ها به ویژه رسانه های تصویری قرار دارد، با کمک گرفتن از اصطلاح «Gaz» (شهوتِ دیدن) که به آن اشاره کرده اند فروید و بسیاری از روان شناسان، به اشتیاق دیداری مخاطب اشاره می کنند. اینان با تجزیه و تحلیل نگاه هایی که به زن در رسانه می شود، آنها را چنین دسته بندی کرده اند.
الف) نگاه خالق اثر به زن، مثل نگاه عوامل و سازندگان به شخصیت زن در درون اثر.
ب) نگاهی که بین شخصیت ها در درون اثر هنری رد و بدل می شود، مثل نگاه شخصیت مرد به شخصیت زن که نگاهی چشم چران و بدون طهارت است که رفته رفته و به مرور زمان، به عنوان یک فرهنگ در جامعه نیز پذیرفته شده است و به هنجار تبدیل می شود.
ج) نگاه تماشاگر به اثر هنری. مخاطب نیز به عنوان بیننده ی اثر و به عنوان کسی که در واقع، اثر برای او ساخته شده است، صاحب نگاه است و زن به عنوان موضوع نگاه در مقابل او قرار دارد. به دلیل اینکه نگاه هایی که در ابتدا به آنها اشاره شد، نگاه های چشم چرانی بوده است، طبعاً نگاه مخاطب نیز به همین ترتیب، چشم چران خواهد بود و نمی تواند از مخاطب، طهارت نگاه را انتظار داشت.
د) نگاه دیگری نیز وجود دارد که همان نگاه بین شخصیت های درون اثر و تماشاگر تلویزیون است که شخصیت دورن اثر می کوشد با نگاه خود، مخاطب را متوجه خویش سازد که این نوع نگاه، بیشتر در آثار تلویزیونی و سینمایی، مشهود است.(10)
این انواع نگاه که ذکر شد، در رسانه ها طهارت خود را از دست داده اند و البته در هنر مغرب زمین به دلیل نگاه اومانیستی، مسبوق به سابقه است؛ چون همان طور که در ابتدا گفته شد، اساساً انسان، موضوع نگاه است و محوریت در این جهان با انسان است. برای مثال، جان برگر در روش های دیدن (1972) به نقاشی «سوزانا و ریش سفیدان» اثر جاکوپو تینتورتو اشاره می کند که حدود سال های 1560 م. کشیده است و آن را نمونه کامل یک چشم چرانی تصویری می شمارد.
درون مایه این تابلو که از یکی از حکایت های «عهد عتیق» سرچشمه می گیرد، دو پیرمرد را به تصویر کشیده است که مخفیانه به سوزانا نگاه می کنند که خودش را می شوید. همین قضیه، بهانه ی خوبی است برای نقاش تا میل خویش و البته مخاطب را از لذت تماشای برهنگی زنانه ارضا کند. البته نقاش کوشیده است تا حس لذت طلبی «سوزانا» را به عنوان موضوع نگاه، با نگاه کردن سوزانا به خودش در آینه تفسیر کند. (11)
آنچه صدای فمینیست ها را در اعتراض به این نوع نگاه به زن در رسانه های تصویری و دیگر آثار هنری، بلند کرد، نوع نگاه لذت جویانه نبود، بلکه انفعالی بود که برای زن تصویر می شد. آنان برای برون رفت از این انفعال محوریت زن در متن روایت و نقش فعال زن در داستان را پیشنهاد دادند. البته، باز هم آن نگاه ابزاری به زن در رسانه ها حذف نشد و همچنان زن به عنوان ابزار لذت و جذب مخاطب و سرمایه، در کانون توجه رسانه ها قرار داشت، آن هم با شدت بیشتر؛ چون با فشار فمینیست ها، حضور زن در رسانه ها بیشتر شد و زنان با سردادن شعار آزادی و حقوق برابر و حتی برتری بر مردان کوشیدند حضور خود را جدّی تر وفعال تر نشان دهند. هرچند در نتیجه، هیچ تأثیری مشاهده نشده، بلکه روز به روز، تناقض آن شعارها با وضعیت زن در رسانه، بیشتر آشکار شد. امروزه همچنان شاهد حضور جنسی زنان در رسانه ها بدون توجه به ویژگی های انسانی او هستیم و نتیجه این نگاه در بیرون از رسانه ها نیز آزار جنسی زنان، انحراف های جنسی آنان و دیگر پی آمدهای منفی است.
فمینیست ها نمی توانستند «شعار آزادی و برابری جنسی» را در کلام اعلام کنند، ولی در عمل، شاهد آزارها و انحراف های جنسی زنان در جامعه باشند. از این رو، به جای شعار «چشمانت را پاک نگه دار» که روزگاری بر سر زبان های نظریه پردازان آنان بود، شعار «به من نگاه کن» را جایگزین کردند. (12) باید گفت تا زمانی که این حرکت های اصلاحی در دام اومانیسم و لیبرالیسم گرفتار باشد، نمی توانیم شاهد بهتر شدن اوضاع زنان در رسانه باشیم.

نسبی گرایی

برخلاف مکتب ارسطو مسیحیت قرون وسطا که معتقد بودند ارزش ها در کالبد جهان تنیده شده اند، تفکر اومانیستی عصر رنسانس، ابتدا با اصالت دادن به «عقل بشری»(13) معتقد بود مایه اول معرفت در عقل بشری نهفته شده است و با کمک این ماده می توان به شناخت حقیقت انسان و هستی دست یافت. البته در مرحله بعد که به «تجربه گرایی»(14) منتهی شد، مفاهیم و اصول شناخت را کاملاً متأثر از «تجربه» و وابسته به آن دانست.(15) این تجربه گرایی و منطق آزمون پذیری تا آنجا پیش رفت که سرانجام، تفکر «اثبات گرایی»(16) به صورت پیدا و پنهان در تاروپود فرهنگ غرب ریشه دواند.(17)
اولین ثمره «تجربه گرایی» برای انسان، جداسازی «انسان» از «جهان» و جداسازی «ارزش ها» از «واقعیت» بود. به قول آیروس مورداک، «ارزش ها به دنیای درونی کارکردهای واقعیت، یعنی دنیای علم و قضایای وابسته به واقعیت تعلق ندارد. بنابراین، باید در جایی دیگر جست و جو شود. ارزش به نوعی به اراده انسان متصل است، همانند سایه ای که به سایه ای دیگر پیوسته است. ارزش که قبلاً به مفهومی در عالم اعلی رقم زده شده بود، به دامان اراده انسان سقوط می کند، واقعیت متعالی وجود ندارد. تصور از خوب، غیرقابل تعریف و تهی است و انتخاب انسان است که می تواند آن را پر کند».(18)
نتیجه این نوع نگاه به «جهان»، «ارزش ها» و نسبت انسان با آنها این شد که «فرد»، مختار است هرگونه که می خواهد، زندگی کند و نظام ارزشی و اخلاقی باب میل خود را بنیان نهد، بدون آنکه این نظام ارزشی و اخلاقی نسبتی با ماهیت انسان داشته باشد. رهاورد این شاخصه فلسفی لیبرالیسم غرب، حذف ارزش های متعالی و سقوط ارزش ها به دامان اراده ی انسان بود و میل و اراده ی انسان توانست مبانی ارزش گذاری باشد که خود این امر به نسبی گرایی ارزش ها انجامید. محصول این تفکر آن شد که به تعداد انسان های روی کره زمین و امیال نهفته در آنها، ارزش وجود داشته باشد. وجود این نوع نگاه نسبی گرا به ارزش ها در حوزه ی مسائل زنان در رسانه ها این گونه رخ نمود که زن در رسانه به عنوان واقعیتی جدا از ارزش ها تصویر شود و با رهاشدن زن از قید ارزش های اخلاقی متعالی و جایگزینی نگاه محدود به ارزش های اخلاقی این جهانی، صاحبان رسانه بتوانند زن را به هر شیوه ای که بخواهند، تصویر کنند.
این تفکر فلسفی لیبرال، زمینه ای را به وجود آورد که رسانه ها نگاه متفاوتی به زن داشته باشند که از قضا، امکانات جدیدی را برای جذب مخاطب بیشتر برای آنها فراهم می کرد. اگر در گذشته، حتی در غرب، پوشش زن یک ارزش محسوب می شد، دیگر با حذف آن ارزش های متعالی، «برهنگی» ارزش به شمار می رفت. اگر در گذشته ای نه چندان دور، ارتباط جنسی فقط با جنس مخالف، آن هم در چارچوب شرع و قوانین اجتماعی، ارزش محسوب می شد، امروزه هم در جامعه غربی و هم در رسانه ها، ارتباط با جنس مخالف و حتی ارتباط با هم جنس می تواند ارزش (و چه بسا ارزش برتر) باشد و رسانه ها هم مجازند تا چه زن و چه مرد را هرگونه که می خواهند، فارغ از هرگونه ارزش گذاری تصویر کنند.
بنابراین، با حذف ارزش های معیار که روزگاری، اساس کار رسانه ها و دیگر نهادهای اجتماعی بود، آزادی تصویر زنان در رسانه از هرگونه محدودیتی رهاگشت و رسانه ها مجاز شدند هرگونه که می خواهند، به تصویرپردازی از زن در رسانه دست بزنند. به جز آن، با نسبی شدن ارزش ها، همان نگاهی که رسانه ها به زن دارند، خود، ارزش برتر به شمار می رود و کسی نمی تواند هر نوع نگاهی به زن را ضد ارزش تلقی کند.
این نسبیت گرایی ارزش نگرش به زن در رسانه ها از یک سو و نیاز به جذابیت در تولید برنامه و آثار رسانه ای از سوی دیگر و رقابت رسانه ای از طرف سوم سبب می شود «زن» و ویژگی های جنسی او نقش ویژه خود را در رسانه ها حفظ کند و روز به روز تقویت شود. امروزه می توان ادعا کرد جذابیت جنسی زنان، اصلی ترین شیوه ی جذب مخاطب در رسانه ها به ویژه رسانه های تصویری است.

حاکمیت امیال

بر اساس دیدگاه فلاسفه غربی نظیر هیوم، هابز و بنتام، امیال انسانی نوعی استقلال قاهرانه دارند که آنها را خارج از حوزه ی اخلاق قرار می دهد. به اعتقاد آنها،‌ «امیال»، واقعیت هایی تغییرناپذیر و نهاده شده در طبع بشرند که اخلاق باید خود را با آنها سازگار کند. وظیفه «اخلاق» و «سیاست»، محدود به تضمین شرایطی است که انسان ها در پی ارضای تمنیّات خویش آن چنان بحرانی از ناامنی را به وجود نیاورند که سبب شکست اهداف خود آنان شود. (19) از نگاه لیبرالیسم، چون در جهان، هیچ حقیقتی اخلاقی وجود ندارد و اساساً برای شناخت ارزش هاهیچ ملاک و ابزاری در دست نیست، ارزش های انسانی جز بر پایه تمایل افراد تعرف و توصیف نمی شوند. پس چاره ای نیست جز آن که افراد هر کدام آزادانه و به طور برابر، به دنبال خواسته ها و امیال خویش باشند و هیچ چیز جز خواسته های دیگران نباید فرد را محدود و ممنوع سازد. (20)
بر اساس این مبنای فلسفی غربی که با نگاه لیبرالی، برای امیال بشر، حاکمیت مطلق قائل است و حتی «اخلاق» و «سیاست» را نیز با آن هماهنگ می سازد، به رسانه ها این آزادی عمل داده شده است. تا با مبنا قراردادن «میل بشری» و بی توجهی به دو عنصر مهم «نیاز» و «مصلحت» مخاطب، محدودیتی در تولید و پخش برنامه ها و آثار رسانه ای خود نداشته باشند و هر آنچه را مخاطب می خواهد، برایش تولید کنند. نامحدود بودن رسانه در تولید و پخش پیام های رسانه ای، میل و اشتهای مخاطب را نیز نامحدود و سیری ناپذیر بار می آورد و او انتظار دارد هرچیز حتی تصورناپذیری را از رسانه ها مشاهده کند.
البته گاهی رسانه ها توجه اندکی به «نیاز» و «مصلحت» مخاطب دارند که به دلیل نامحدود بودن میل مخاطب، در اصل قضیه هیچ تفاوتی ایجادنمی کند. برای نمونه، برخی شبکه های تلویزیونی، نشانه های هشداردهنده از نظر محدودیت تماشای برخی از برنامه ها و فیلم های سینمایی خود برای مخاطبان خود که در رده سنی خاصی قرار دارند، در نظر می گیرند و مشاهده این برنامه ها را از دایره نیاز و مصلحت این گروه از مخاطبان، خارج می دانند. با این حال، این هشدارها، نه تنها مؤثر نیست، بلکه مخاطب را بیشتر تحریک می کند تا کنجکاوانه این برنامه ها را ببینند.
از آنجا که در این نگرش،‌ «اخلاق» تابع امیال بشری است، بعد از مدت زمانی، این گونه برنامه ها نیز به هنجارهای اخلاقی تبدیل شدند و هیچ گونه منع و محدودیتی در تولید و پخش آنها وجود ندارد. همان طور که گفته شد، فلسفه لیبرال غرب برای امیال بشر حاکمیت مطلق قائل است و آنها را به رسمیت شناخته است و اساس ارزش ها می داند و در این میان، برای میل جنسی جایگاه ویژه ای قائل است.

میل جنسی، سرچشمه لذت و خوشبختی فرد

نگاه فلسفی غرب، میل جنسی را سرچشمه لذت و خوشبختی فرد و منشأ پویایی او می داند. از این رو، دیگر انسان ها یا موجودات، «وسیله» یا بازدارنده ارضای تمنیّات شخصی فرد تلقی می شوند و برعکس، فرد نیز ابزاری است برای دیگر انسان ها؛ چون رفتار آنها نیز از امیالشان که منشأ «خودپرستانه» دارد، سرچشمه می گیرد. البته نتیجه این نوع نگرش، نگاهی ابزاری به انسان و دیگر موجودات است و در «جنس زن» منحصر نیست، ولی به دلایلی که پیش تر بدان ها اشاره شد، نگاه ابزاری به زن در قالب این نگرش فلسفی به ویژه در رسانه ها وضعیت ویژه ای می یابد. از این رو، به دلیل ویژگی جسمانی زن که صبغه جذابیت بصری دارد و کارکرد برجسته سازی که به یاری رسانه ها می آید، زن را تا مرحله بت واره ای Fitishesm (21) تنزل می دهد که می توان گفت اوج شی ء شدگی زن در رسانه هاست. رسانه ها با نمایش اعضای بدن (حرکات، ویژگی های جنسی و جنسیتی) و حتی اشیای متعلق به زن که مورد توجه و موضوع تحریک جنسی است، نگاه بت واره ای به زن را تشدید می کنند و مخاطب رسانه ها به عنوان فردی بت واره پرست، با دل بستن به ویژگی های ظاهری و ارزش های مادی زن، از سایر ویژگی های انسانی او غافل می شود.
مک لوهان در اولین کتابش با عنوان عروس مکانیکی (1951م.) نوشته است:
تلاقی آگهی های بازرگانی در خصوص اتومبیل با جذابیت جنسی زنان از ما می خواهند تا به زنان همچون یک ماشین نگاه کنیم. اندام زن، اهرم های قدرتمندی هستند که به زن یاد داده اند تا از آنها به عنوان بخشی از ابزار موفقیت استفاده کند و اندام او در نگاه رسانه ای لزوماً با شخصیت منحصر به فرد او ارتباطی ندارد، بلکه صرفاً ابزاری است نمایشی برای رسانه ها به منظور هدایت کردن توجه مخاطبان به جنس مخالف.
اندام زن، بخش هایی از یک ماشین هستند. اهرم هایی که وقتی به کار می افتند، محصول نهایی شان، رضایت و جلب توجه مردان است. (22)

زن؛ «مخاطب» یا «مشتری»

واژه «مخاطب» از جمله واژه های قابل مناقشه در رسانه هاست که در این مقال، مجال طرح آنها نیست. با این حال، به نظر می رسد دست کم در مورد زنان در رسانه ها، استفاده از تعبیر مخاطب، مسامحه گونه است. امروزه هدف گیری رسانه ها، زن مخاطب را به عنوان یک انسان و به عنوان رکنی از ارکان جامعه نمی بیند، بلکه در هدف گیری آنها، زن، یک مشتری است تا یک مخاطب. (23) نگاه سودمحور رسانه ها که در پرتو تسلط نظام سرمایه داری و بر اساس مبانی فلسفی غرب شکل گرفته است، این نوع نگاه به زن در رسانه را تشدید می کند. نگاه اجمالی به فراوانی تبلیغات بازرگانی در شبکه های مختلف تلویزیونی (ماهواره ای) و دیگر رسانه ها مانند مجلات که در آن، انواع محصولات و خدمات مربوط به زنان پخش و منتشر می شود، این واقعیت را آشکار می سازد که توجه به افزایش سود مالی و جذب بالای مخاطب به منظور جذب بیشتر آگهی در درجه اول اهمیت قرار دارد. به این منظور، راضی نگه داشتن مشتری و استفاده از اصل «همیشه حق با مشتری است» (بخوانید: مخاطب) در دستور کار رسانه های غربی قرار دارد.
خانم اکرام عبدی در تحقیقی با عنوان «تصویر زن در رسانه های غربی» بیان می کند: رسانه های غربی هنگامی که به زن می پردازند، او را به گونه ای مورد خطاب قرار می دهند که گویی «زن»، پوستی است که نیازمند ماساژ با انواع کرم، مژگانی نیازمند تقویت و تغذیه و... می باشند. این دید تحقیرآمیز که در اذهان زنان و دختران جوان رسوخ می کند، آنان را از عرصه هایی که در آنها به کمال می رسند دور می کند و در نتیجه، باور می کنند علم و عقل برای آنها، اموری ثانوی هستند. (24)
با نگاهی اجمالی به رسانه های غربی به ویژه رسانه های تصویری به راحتی می توان دریافت که نگاه غالب رسانه ها به زن به عنوان مشتری برای کالا (لوازم آرایش، پوشاک، خوراک و ...) یا خدمات (آرایش، تناسب اندام، و ...) است. و اگر در برخی موارد هم به طرح مباحث جدّی تری مثل حقوق زنان می پردازند. باز، برای جذب مخاطبان (بخوانید: مشتری) بیشتر است. در این میان، پرداختن به مسائل جدی زنان معمولاً در دستور کار رسانه های غربی قرار ندارد و اگر هم در حوزه ی مسائل جدّی زنان وارد می شوند، بیشتر به مباحثی جذاب از قبیل مسائل جنسی زنان می پردازند که برای بینندگان آن رسانه ها جذابیت بیشتری دارد.
حتی جنبش هایی که برای دفاع از حقوق زنان فعالیت می کنند، تحت تأثیر رسانه ها به جنبه های خاصی از مسائل زنان که تأمین کننده منافع آن ها است، توجه می کنند. به اعتقاد مردم امریکا، تصور ملازمت و پیوستگی حقوق زنان و آزادی جنسی را رسانه ها به جامعه القا کرده اند. (25)
به باور ام هوور، و بلوم، «فمینیستی که رسانه ها اشاعه داده اند، از لحاظ تاریخی، بیشتر به مسائل جسمانی زنان توجه داشته تا روح، ذهن و مسائل اقتصادی آنان».(26) همان طور که هوور و دیگر صاحب نظران به درستی اشاره کرده اند، مشکل رسانه ها در پرداختن به مسائل زنان این است که بیشتر به مسائل جسمانی زنان توجه داشته اند تا به مسائل روحی و ذهنی شان. البته باید دانست دلیل اصلی بی توجهی رسانه ها به مسائل جدّی زنان، نگاه فلسفی غرب است که به این جنبه ها نه تنها توجه ندارد، بلکه اساساً جنبه های روحانی بشر را قبول ندارد و همین امر سبب می شود رسانه ها هم تحت تأثیر این فضای اندیشه ای از طرح این گونه مسائل خودداری کنند.

بخش دوم: مبانی اندیشه ای نگاه به زن در رسانه های دینی

همان طور که گفته شد، تفاوت مبانی اندیشه ای غرب و اسلام، بر رویکرد و عملکرد رسانه ها درباره ی زن تأثیر اساسی خواهد داشت. در بخش اول، به طور گذرا، برخی مبانی اندیشه ای غرب در نگاه به انسان و خدا و جهان پیرامون انسان مطرح شد و رهاورد آن را در مقوله زن در رسانه به طور خلاصه بررسی کردیم.
در این بخش، به تطبیق این مبانی با مبانی دین مبین اسلام خواهیم پرداخت و به طور خلاصه، تفاوت این دو دیدگاه در برخورد رسانه ها با مقوله ی زن روشن خواهد شد.

خدامحوری

در نگرش اومانیستی، انسان در مرکز جهان تصویر شده است و در مقابل، خدا از زندگی بشر رخت بربست، ولی در نگرش دینی، خداوند، محور هستی است، چنان که در قرآن کریم بیان شده است:
ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلَى کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَکِیلٌ‌.(انعام: 102)
این خدای یکتاست که پروردگار شماست. خدایی جز او نیست. او خالق همه چیز است، پس او را بپرستید که عهده دار همه چیز است.
به یقین، در رسانه ای با رویکرد دینی به جای محور قرار گرفتن انسان و رضایت او، رضایت خداوند متعال، شرط اصلی و معیار ارزش گذاری است.

انسان، خلیفة الله

در نگرش اومانیستی غرب، انسان به جای خدا نشست و خود را مدار و معیار هستی قرار داد. در دین مبین اسلام، انسان علاوه بر اینکه از جایگاه ممتاز کرامت انسانی برخوردار است، به عنوان «خلیفة الله» معرفی می شود:
«وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ‌.(بقره: 30)
(به یاد آر) وقتی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من خلیفه ای در زمین خواهم گماشت. گفتند: آیا کسانی در زمین خواهی گماشت که در آن فساد کنند و خون ها بریزند، حال آنکه ما، خود، تو را تسبیح و تقدیس می کنیم؟ خداوند فرمود: من چیزی (از اسرار خلقت بشر) می دانم که شما نمی دانید.
افزون بر آن، آسمان و زمین مسخّر انسان قلمداد شده اند. (27) برخلاف نگرش اومانیستی، در مقام خلیفة اللهی، انسان، پشت سر خداوند است و همه امور در ید قدرت الهی است. انسان آن چنان وانهاده در عرصه هستی نیست که غیرمسئولانه، تنها به خود بیندیشد و آنگاه که چیزی را در مقابل منافع خود دید، آن را ناحق جلوه دهد. در این نگرش، انسان نه تنها از خداوند متعال جدا نیست، بلکه خداوند حتی از رگ گردن به او نزدیک تر است:
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ.(ق: 16)
ما از رگ گردن به او نزدیک تریم.
در مقابل خلیفة اللهی انسان، فرقی بین زن و مرد نیست؛ چون معیار برتری انسان در نگاه دین اسلام، تقواست، نه جنسیت:
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ.(حجرات: 13)
گرامی ترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شماست.
انسان مطلوب در رسانه ی دینی، انسانی است که در ارتباط با خدا ارزش پیدا می کند، نه انسانی که بریده از خداست. با این بیان، زن نیز به عنوان انسانی که به مقام خلیفة اللهی رسیده است، دارای ارزش بالایی است و نمی توان این ارزشی را که خداوند متعال به او ارزانی داشته است، نادیده انگاشت.
نکته دیگری که درتفاوت دیدگاه اسلام و غرب باید یادآور شویم، نوع ارتباط فرد با جامعه است. در اسلام، ارتباط هر فرد با جامعه و دیگر افراد انسانی در چارچوب شریعت معنی پیدا می کند؛ یعنی هر کدام درجای خود ارزش و اهمیت دارند و هیچ کدام به نفع دیگری حذف نمی شود. در دیدگاه غرب، هر فرد، دیگر افراد را ابزاری برای رسیدن به امیال خود می داند و فرد بر جامعه مقدّم است. در نگاه دینی، این دیدگاه ابزاری جای خود را به دیدگاه «وظیفه محور» می دهد. در دیدگاه وظیفه محور، هر فرد ضمن کوشش در رسیدن به کمال های معنوی، بر اساس اصل «امر به معروف و نهی از منکر»، دیگران را به کمال رهنمون می سازد، چنان که خداوند در قرآن کریم می فرماید:
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ‌. (توبه: 71)
مردان و زنان با ایمان، ولی (یار و یاور) یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می کنند، نماز را برپا می دارند و زکات را می پردازند و از خدا و رسولش اطاعت می کنند. به زودی خداوند آنان را مورد رحمت خویش قرار می دهد. خداوند، توانا و حکیم است.
بر اساس این دیدگاه و با کنار رفتن دیدگاه ابزاری نسبت به انسان، نظریه ی «مسئولیت اجتماعی» جای گزین آن می شود. (28) به این ترتیب، رسانه ی دینی با رد نگاه ابزاری و جلوگیری از شیء شدگی انسان (انسان به طور عام و زن به طور خاص) بر ارزش های معنوی تأکید می شود؛ چون رسانه ی دینی در رویکرد اصلی خود، نه تنها از زن به عنوان ابزاری برای لذت و بهره برداری جنسی استفاده نخواهد کرد، بلکه بر اساس «اصل مسئولیت اجتماعی»، با نهادینه سازی متناسب ارزش های انسان و الهی، به زن و مرد در رسیدن به سعادت دنیا و آخرت یاری خواهد رساند.
در رسانه ای با رویکرد دینی، به جای محوریت انسان، روح خدامحوری بر برنامه ها حاکم است و ارزش انسان در میزان قرب به خداوند متعال سنجیده می شود، نه اینکه فرد به خودی خود، ارزش برتر تلقی شود. در ارزش گذاری دینی، بین زن و مرد تفاوتی نیست و انسان بما هو انسان، فارغ از ویژگی های جنسی موردنظر است. پس در پرداختن به نقش زن در جامعه یا رسانه نیز فارغ از جذابیت جنسی او توجه خواهد شد. برخلاف رویکرد رسانه های غیردینی که بر اساس نگرش اومانیستی، نگاهی ابزاری به انسان به طور عام و به زن به طور خاص داشتند، در نگرش دینی، نگاه ابزاری به زن و به طور کلی به انسان، منتفی است. رسانه نیز به جای نگاه ابزاری به زن برای جذب مخاطب می کوشد هم در نوع جذابیت ها، و هم در شیوه های جذب مخاطب و هم در شیوه نگاه به زن ت
تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392
بازدید : 663
نویسنده : sina95

وصیّت نامه حضرت زهرا(س)

 






 

شهید دستغیب به استناد از کتاب «ریاحین الشّریعه» وصیّت نامه حضرت زهرا (علیهاالسّلام) را به تفکیک در موضوعات مختلف و به شرح زیر آورده اند:

1-وصیّت نامه ی مالی

حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در روزهای پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، در مورد اموال موقوفه و شخصی خویش وصایایی داشت و بسیاری از اموالی را که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به وی رسیده بود، وقف کرد. نقل شده است:
بعد از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، عبّاس بن عبدالمطّلب، نزد دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت و از وی خواست تا مقداری از اموال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را برای پذیرایی از مهمان ها و مصارف دیگرش به وی بدهد، لیکن معلوم شد دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همه ی آنها را در راه خدا وقف کرده و چیزی باقی نمانده است.
در اینجا دو نمونه از وصایای مالی آن حضرت را ذکر می کنیم.

1-1-حیطان سبعه

«حیطان سبعه»، باغ های هفت گانه ای بود که اطراف آن دیوار کشیده شده بود. بنا به روایتی، حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) وصیّت کرده بود تا این باغ ها وقف امور خیریّه شود. ابوبصیر می گوید:
خدمت امام باقر (علیه السّلام) رسیدم. او فرمود:«آیا وصیّت نامه ی مادرم فاطمه (علیهاالسّلام) را دیده ای؟» عرض کردم: نه. سپس درخواست کردم که آن را بر من بخواند. امام باقر (علیه السّلام) زنبیل کوچکی را آوردند و نوشته ای را در مقابلشان نهادند که درباره ی حیطان سبعه بود. در آن وصیّت نامه آمده بود:

«بسم الله الرحمن الرّحیم. هذا ما اَوصَت بِهِ فاطَمَةُ بِنتُ رَسولِ الله (صلی الله علیه وآله و سلم) اَوصَت بحوائطها السبعه: العواف و الدلال و البرقه و المثیب و الحُسنی و الصافیه و مالام ابراهیم اِلی علیٌ بن ابی طالب (علیه السّلام) فإن مضی علیّ فإلی الحسن فإن مضی الحسن فإلی الحسن فإن مضی الحسین فالی الاکبر من ولدی. شهدالله علی ذلک و المقداد بن الاسود و الزبیربن عوام و کتب علی بن ابی طالب (علیه السّلام)؛
به نام خداوند بخشنده مهربان، این، چیزی است که فاطمه، دختر محمّد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بدان وصیّت کرده است. فاطمه (علیهاالسّلام) وصیّت می کند به باغ های دیوار کشیده ی هفت گانه که عبارتند از: العواف، الدلال، البرقه، المثیب، الحسنی، الصافیه و مشربه امّ ابراهیم... که درآمد اینها باید در راه خدا برای نصرت اسلام مصرف شود. من وصیّ خود را علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) قرار می دهم. چنانچه او درگذشت، وصیّ من، فرزندم حسن است و اگر او درگذشت، فرزند دیگرم، حسین وصیّ من است و چنانچه حادثه ای برای او پیش آمد، بزرگترین فرزند پسر باقیمانده ام، آن را برعهده می گیرد. خداوند را بر این وصیّت شاهد می گیرم و همچنین مقداد بن اسود و زبیر بن عوام بر آن گواهی خواهند داد.»

امام باقر (علیه السّلام) فرمودند:
«مادرم فاطمه (علیهاالسّلام) این وصیّت را انجام داد و پدرم علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) آن را نوشت و برای همیشه باقی ماند.»(1)

1-2-أمّ العیال

امّ العیال از دیگر موقوفات حضرت فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) است که بیست هزار نخل داشت و نیز میوه هایی چون لیمو، پرتقال و ... در آن کشت می شد. حضرت فاطمه ی اطهر (علیهاالسّلام) آن را نیز وقف فقرا و سادات می کرد که در کتاب های عامّه و خاصّه چنین آمده است:

«أمُّ العَیالِ صَدَقَةِ فاطِمَةِ بِنتَ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)؛
امّ العیال، صدقة فاطمه دختر رسول خداست.»

حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) برای آن هم وصیّت نامه خاصّی نوشت؛ زیرا این منطقه از اهمیّت والایی برخوردار بود. امّ العیال امروز هم دارای چشمه های پرآب است و از مناطق سرسبز و ییلاقی به شمار می رود.(2)

2-وصیّت نامه الهی-سیاسی

آن حضرت وصایای شفاهی و غیر مکتوب نیز داشت و به حضرت امیرمؤمنان (علیه السّلام) سفارش هایی کرد که این وصیّت در آخرین ساعات عمر مطرح شد و فرازهای مختلفی دارد.

2-1- ای علی! مرا یاد کن

او در لحظه های واپسین زندگی به امیرمؤمنان، علی (علیه السّلام) فرمودند:

«یا اَبَاالحَسَنِ لَم یَبقَ لِی اِلّا رَمَقٌ مِنَ الحیاةِ وَ حَانَ زَمانُ الرَّحیلِ وَ الوِداعِ فَاستَمِع کَلامِی فَِانَّکَ لا تَسمَعُ بَعدَ ذلِکَ صَوتَ فاطِمَةَ أَبداً اوُصیکَ یا اَبَاالحَسَنِ اَن تَنسانِی وَ تَزُورَنی بَعدَ مَمَاتِی؛(3)
ای اباالحسن! برای من لحظه ای بیش از زندگانی نمانده و زمان کوچ و خداحافظی فرا رسیده است. سخنان مرا بشنو؛ زیرا پس از این صدای فاطمه را هرگز نخواهی شنید. ای اباالحسن! تو را وصیّت می کنم که مرا فراموش نکنی و پس از وفات من، همواره مرا زیارت کنی.»

2-2-خواندن قرآن

همچنین حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در کلمات ارزشمند دیگری، به امام علی (علیه السّلام) وصیّت فرمود که:

«اِذا اَنا مِتُّ فَتَولَّ اَنتَ غُسلِی وَ جَهِّزِنی وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ اَنزِلِنی قَبرِی وَ ألحِدنِی وَ سَوِّ التُّرابَ عَلَیَّ وَ اجلِس عِندَ رَأسِی قَبالَةَ وَجهِی فََاکثِر مِن تِلاوَةِ و الدُّعَاءِ فَِانَّها ساعَةٌ یَحتاجُ المَیِّتُ فِیها اِلی اُنسِ الاَحیاءِ وَ انَا اَستَودِعُکَ اللهَ تَعَالی و اُوصیِکَ فِی وَلَدی خَیراً؛(4)
وقتی وفات کردم، تو غسل و کفن مرا به عهده گیر و بر من نماز بگزار و مرا درون قبر گذاشته؛ دفنم کن و خاک را بر روی قبر من ریخته، سپس هموار ساز و بر بالینم رو به روی صورت من بنشین و زیاد قرآن بخوان و دعا کن؛ زیرا در چنین لحظه هایی مردگان به انس گرفتن با زندگان نیاز دارند. من تو را به خدا می سپارم و درباره ی فرزندانم سفارش نیکوکاری دارم.»

3-ازدواج با امامه

از وصایای دیگر حضرت زهرا (علیهاالسّلام) به امام علی (علیه السّلام)، توصیه به ازدواج با دختر خواهر فاطمه (علیهاالسّلام)، امامه بود که فرمودند:

«جَزاکَ اللهُ عَنِّی خَیرَ الجَزاءِ یَابنَ عَمِّ رَسولِ اللهِ اَوصیِکَ اَوَّلاً اَن تَتَزَوَّجَ بَعدی بِابنِةِ اُختِی اَمامَةَ فَِانَّها تَکونُ لِوَلِدِی مِثلِی فَاِنَّ الرَّجالَ لابُدَّ لَهُم مِنَ النِّساءِ؛(5)
ای پسر عموی پیامبر! خداوند تو را پاداش نیکو دهد. اوّلین وصیّت من به تو این است که چون مردان به زنان نیاز دارند، پس از من با دختر خواهرم امامه ازدواج کن؛ زیرا او همانند من با فرزندانم مهربان است.»

4-آنان را آگاه مساز!

حضرت زهرا (علیه السّلام) در تداوم مبارزات منفی علیه کودتاگران سقیفه، به امام علی (علیه السّلام) وصیّت کرد:

«إنِّی اُوصیِکَ اَن لایَلِیَ غُسلِی وَ کَفَنی سِواکَ وَ اِذا اَنَا مِتُّ فَادفِنِّی لَیلاً و لا تُوذِّنَّن بِی اَحَداً، وَلا تُؤذِنَّنَ بِی اَبابَکرِ وَ عُمَرَ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ رَسولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) اَن لا یُصَلِّیَ عَلَیَّ اَبوبَکرٍ وَ لا عُمَرُ؛(6)

همانا من تو را وصیّت می کنم که غسل و کفن کردن مرا کسی غیر از تو انجام ندهد و وقتی وفات کردم، مرا شب دفن کن و هیچ کس را خبر نکن و ابوبکر و عمر را نیز مطلّع نساز و تو را سوگند می دهم به حقّ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) که ابوبکر و عمر بر جنازه ی من نماز نخوانند.»
امام صادق (علیه السّلام) نقل فرمود که:
حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در لحظه های آخر زندگی خطاب به حضرت علی (علیه السّلام) فرمودند:

«اِذا تَوَفَّیتُ لا تُعلِم اِلّا اُمَّ سَلَمَةَ وَ أُمَّ أَیمَنَ وَ فِضَّة وَ مِنَ الرِّجالِ أَبنَیَّ وَ العَبَّاسَ وَ سَلمانَ وَ عَمّاراً وَ المِقدادُ وَ اَباذَرَ وَ حُذیفَةَ وَ لا تُدفِنِّی اِلّا لَیلاً وَ لا تُعلِم قَبرِی اَحَداً؛(7)
وقتی وفات کردم به هیچ کس اطّلاع نده؛ جز اینکه از زنان به امّ سلمه، امّ ایمن و فضّه و از مردان، به دو فرزندم حسن و حسین (علیهم السّلام) و عبّاس، سلمان عمّار، مقداد، اباذر و حذیفه خبر ده. مرا دفن نکن، مگر در شب و قبر مرا به هیچ کس اطّلاع نده تا مخفی بماند.»

حضرت زهرا (علیهاالسّلام) به اسماء بنت عمیس فرمودند:

«یا أَسمَاءُ اِذا مِتُّ فَاغسِلینِی أنتَ وَ عَلِیُّ بنُ اَبِی طالبٍ (علیه السّلام) و لا تُدخِلِی عَلَیَّ اَحداً؛ (8) 
ای اسماء! وقتی من از دنیا رفتم، تو و علی (علیه السّلام) مرا غسل دهید و هیچ کس را در کنار جنازه ی من راه ندهید.»

4-1- دشمن من و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را آگاه مکن!

همچنین آن حضرت خطاب به امیرالمؤمنین، علی (علیه السّلام) فرمودند:

«اُوصِیکَ اَن لا یَشهَدَ اَحدٌ جِنازَتِی مِن هَؤلاءِ الَّذینَ ظَلَمونِی وَ اخَذَوا حَقِّی فَانَّهُم عَدُوِّی وَ عُدوُّ رَسولِ اللهِ وَ لا تَترُک اَن یُصَلِّیَ عَلَیَّ اَحَدٌ مِنهُم وَ لا مِن اَتباعِهِم وَ ادفِنِّی فِی الَّیلِ اِذا هَدأت العُیُونُ وَ نَامَتِ الأبصارُ؛(9)
(ای علی) تو را وصیّت می کنم هیچ یک از آنان که به من ظلم روا داشتند و حقّ مرا غصب کردند، نباید در تشییع جنازه ی من شرکت کنند؛ زیرا آنان دشمنان من و دشمنان رسول خدا هستند و اجازه نده که فردی از آنها و پیروانشان بر من نماز بگزارد. مرا شب دفن کن؛ آن هنگام که چشم ها آرام گرفته و دیده ها به خواب فرو رفته باشند.»

5-وصیّت نامه مکتوب

سخنان حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در آخرین لحظات با شوهر مظلومش به پایان رسید. او با ذکر شهادتین برای همیشه چشمان خود را بر روی دنیا بست و به دیار ابدی، نزد پدرش رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) شتافت. حضرت علی (علیه السّلام)، به اطراف خانه ی خویش نگاه کرد. چشمش به بسته ای افتاد که از همسرش به یادگار مانده بود. آن را باز کرد و دید حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)، چنین وصیّت کرده است:

«بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. هذا ما اَوصَت بِهِ فاطِمَةُ بِنتُ رَسُولِ الله، اَوصَت وَ هِیَ تَشهَدُ أنَ لا الهَ اِلّا اللهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رسولُهُ وَ اَنَّ الجَنَّةَ حَقُّ وَ النّارَ حَقُّ وَ اَنَّ السّاعَةَ آتیَةُ لا رَیبَ فیها وَ اَنَّ اللهَ یَبعَثُ مَن فُی القُبورِ، یا عَلِیُّ اَنا فاطِمَةُ بِنتُ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) زَوِّجنَی اللهَ مِنکَ لأکونَ لَکَ فِی الدُّنیا والاخِرَةِ، و اَنتَ اَولی بِی مِن غَیرِی. حَنِّطنی و غَسِّلنِی وَ کَفِّنِّی بِاللَّیلِ وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ ادفِنِّی بِاللَّیلِ وَ لا تُعلِم اَحَداً وَ استَودِعُکَ اللهَ و اقرَءُ عَلی وُلدِی السَّلامَ اِلَی یَومِ القِیامَةِ؛(10)
به نام خداوند بخشنده مهربان. این وصیّت نامه ی فاطمه دختر رسول خداست و در حالی وصیّت می کند که شهادت می دهم خدایی جز خدای یگانه نیست و محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و پیامبر اوست و بهشت، حق است و آتش جهنّم، حق است و همانا روز قیامت فرا خواهد رسید و شکّی در آن نیست و خداوند مردگان را از قبر زنده کرده، وارد محشر می فرماید.

ای علی! من فاطمه، دختر محمّد هستم، خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو از دیگران بر من سزاوارتری. حنوط، غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن و به هیچ کس اطّلاع نده. تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم».

تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392
بازدید : 893
نویسنده : sina95

منزلت و جایگاه حضرت زهرا(س) نزد امیرالمؤمنین(ع)

 






 

منزلت و جایگاه رفیع حضرت زهرا (علیها السّلام) در نزد حضرت علی(علیه السّلام) نشانگر اوج شخصیّت زن در نگاه اوست. یک زن می تواند چنان بالا رود که مایه ی مباهات و افتخار امام(علیه السّلام)گردد. بیان عظمت مقام حضرت فاطمه (علیها السّلام) در نزد حضرت علی (علیه السّلام) خود تحقیق مستقلّی می طلبد؛ لیکن در اینجا فهرست وار، به ذکر پاره ای از موارد، پرداخته شده تا بیانگر اوج مقام و مرتبه ی زن در نگرش امام معصوم باشد.

1-مباهات حضرت علی (علیه السّلام) به همسری فاطمه (علیها السّلام)

شخصیّت بزرگی چون حضرت علی (علیه السّلام) به همسری حضرت فاطمه (علیها السّلام) افتخار می کند و همسری با او را برای خود فضیلت و ملاک برتری بر دیگران و شایستگی پذیرش مسئولیّت های سنگینی چون رهبری جهان اسلام می داند.
برخی از موارد که حضرت برای اثبات حقّانیت خود به داشتن همسری حضرت فاطمه (علیها السّلام) استناد فرموده اند، عبارت است از:
• در پاسخ نامه ای به معاویه، از جمله فضیلت ها و امتیازهایی که حضرت به آن اشاره می فرمایند، این است که:
«شما چگونه و کجا با ما برابرید؟ که از میان ما پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برخاست و دروغزن(ابوجهل) از شما است و اسدالله(حمزه، سیّدالشّهداء (علیه السّلام) از ما و اسدالاحلاف(شیر سوگندها؛ اسدبن عبد العزّی) از شما و از ماست دو سیّد جوانان اهل بهشت(حسن و حسین علیهم السّلام) و از شما است کودکانی(1) که آتش نصیب آنان گردید و از ما است بهترین زنان جهان(فاطمه (علیها السّلام) و از شماست آنکه هیزم کشد برای دوزخیان(امّ جمیل، همسر ابی لهب)(2) و بیش از این ما را فضیلت ها و شما را فضیحت ها است؟»(3)
• در جریان شورای شش نفره که خلیفه ی دوم برای جانشینی، وی را تعیین کرده بود، حضرت خطاب به سایر اعضا فرمودند:
«آیا در بین شما به جز من کسی هست که همسرش بانوی زنان جهان باشد؟» همگی پاسخ دادند: نه.(4)
• حضرت علی (علیه السّلام) در ضمن پاسخ به نامه ی دیگر معاویه می نویسد:
«دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، همسر من است که گوشت او با خون و گوشت من در هم آمیخته است. نوادگان حضرت احمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، فرزندان من از فاطمه (علیها السّلام) هستند کدام یک از شما سهم و بهره ای چون من دارا هستید».(5)
• در جریان سقیفه، حضرت ضمن برشمردن فضایل و کمالات خویش و اینکه باید بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، او رهبری و هدایت جامعه ی اسلامی را عهده دار شود، به ابوبکر فرمودند:
«تو را به خدا سوگند می دهم! آیا آن کس که رسول خدا او را برای همسری دخترش برگزید و فرمود: «خدا او را به همسری تو [علی] درآورد، من هستم یا تو؟»
ابوبکر پاسخ داد: تو هستی.(6)

2- تنها تسلّی بخش علی (علیه السّلام)

حضرت بعد از شهادت حضرت فاطمه (علیها السّلام) خطاب به ایشان فرمودند:

«بِمَنِ العزاءُ یا بِنتَ مُحَمد؟ کنتُ بِکَ اَتَعزی فَفیمَ العَزاء مِن بعَدِکَ؟؛(7)

با چه کسی آرامش یابم، ای دختر محمّد؟ من به وسیله ی تو تسکین می یافتم. بعد از تو با چه کسی آرامش یابم؟»

3-غضب خداوند به غضب فاطمه (علیها السّلام)

حضرت علی (علیه السّلام) از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل نموده که ایشان فرمودند:

«انَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ لَیَغضِبُ لِغَضِبِ فاطَمَةَ وَ یَرضی لِرِضاها؛(8)

خداوند عزّ و جلّ به خاطر خشم فاطمه، خشمگین و برای خشنودی و رضایت فاطمه راضی می شود.
خدا چنین خواست که او زودتر از دیگران به رسول خدا بپیوندد. پس از او شکیبایی من به پایان رسیده و خویشتن داری از دست رفته؛ امّا آن چنان که در جدایی تو صبر کردم، در مرگ دخترت نیز جز صبر چاره ای ندارم. شکیبایی بر من سخت است. پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت می نماید و هیچ گاه اندوه دلم نمی گشاید. چشمم بی خواب و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساکن گرداند. مرگ زهرا ضربه ای بود که دل را خسته و غصّه ام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به پریشانی کشانید...»
و در حدیث دیگر خطاب به حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند:

«انَّ اللهَ لَیَغَضِبُ لِغَضَبِکَ وَ یَرضی لِرِضاکَ؛(9)

خداوند برای خشم تو، خشمگین و برای خشنودی تو، خشنود می شود.»

4-بهترین یاور در اطاعت از خدا

پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از ازدواج حضرت علی (علیه السّلام) و حضرت فاطمه (علیها السّلام) و سپری شدن مراسم عروسی، ابتدا از حضرت علی (علیه السّلام) پرسیدند:
«همسرت فاطمه (علیها السّلام) را چگونه یافتی؟» امام پاسخ داد: «نعم العون علی طاعة الله؛ در اطاعت کردن از خدا خوب یار و یاوری است.» سپس از دختر خود، حضرت فاطمه (علیها السّلام) پرسیدند: «شوهرت را چگونه یافتی؟» آن حضرت پاسخ داد: «خیر بعل؛ بهترین شوهر است».(10)

5-زحمت کشیدن در منزل

به دنبال تقسیم کار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بین حضرت زهرا (علیها السّلام) و حضرت علی (علیه السّلام) و واگذاری کارهای داخل منزل به حضرت فاطمه (علیها السّلام)، گرچه حضرت علی (علیه السّلام) نیز در کمک به همسرش از هیچ کوششی دریغ نمی کرد؛ امّا در عین حال انجام تمام کارهای منزل برای حضرت فاطمه (علیها السّلام) باری گران بود. برای کاهش زحمت های منزل، حضرت علی (علیه السّلام) راه حلّی به ایشان پیشنهاد می کند. آن حضرت بعدها این ماجرا را چنین نقل فرمودند:
«فاطمه ی زهرا (علیها السّلام)، عزیزترین عزیزان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه ی من بود. فاطمه (علیها السّلام)، آن قدر با آسیاب آرد کرد تا دست هایش پینه بست و آن قدر از چاه آب کشید که اثر آن بر سینه اش باقی مانده بود و به اندازه ای خانه را روبید تا اینکه لباس هایش غبارآلود شد و آن قدر زیر دیگ، آتش برافروخت تا لباسش کثیف و گردآلود گردید و به همین علّت، به سختی و زحمت افتاد. روزی شنیدم چند غلام خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آورده اند. به فاطمه (علیها السّلام) گفتم: وقتی خدمت پدر رفتی از او خادمی بخواه تا در کارها مددرسان تو باشد و از این همه رنج و محنت آسوده شوی.
فاطمه ی زهرا (علیها السّلام) خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت. ملاحظه کرد که گروهی با ایشان مشغول بحث و گفت و گو هستند، بنابراین بدون اینکه با پدر سخنی بگوید از شرم و حیا بازگشت. چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می دانست که فاطمه (علیها السّلام) برای حاجت و نیازی مراجعه کرده است، خود به منزل ما آمد. ما در بستر استراحت بودیم. وی بالای سر فاطمه (علیها السّلام) نشست و فاطمه (علیها السّلام) از جهت شرم و حیا سر خود را زیر رخت خواب کرد.
حضرت فرمود: «فاطمه جان! برای چه منظوری نزد من آمدی؟» او دو مرتبه سؤال فرمود و فاطمه ساکت بود.
عرض کردم: ای رسول خدا! من علّت را برای شما عرض می کنم. فاطمه آن قدر سنگ آسیاب را چرخانده که دستش پینه بسته و آن قدر آب کشیده که بر سینه اش اثر آن باقی مانده و آن قدر خانه را جاروب کرده که لباسش خاک آلود شده و آن قدر آتش در زیر دیگ افروخته که پیراهن او کثیف شده و بوی دود گرفته است. شنیدم که غلامان و خادمان چندی را خدمت شما آوردند. به فاطمه (علیها السّلام) گفتم: به سراغ پدر خود رفته، از ایشان خدمتکاری بخواه تا تو را کمک کند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «شما را از مطلبی آگاه کنم که برای شما از خادمی که خواستید، بهتر است. وقتی از خواب برخاستید(در بعضی روایات است که وقتی به رخت خواب رفتید) سی و چهار مرتبه «الله اکبر»، سی و سه بار «سبحان الله» سی و سه بار «الحمدلله» بگویید. این برای شما از خادمی که به شما خدمت کند، بهتر است.»
آنگاه فاطمه سر خود را بیرون آورد و سه بار فرمود: «رضیت عن الله و رسوله؛ از خدا و رسول او راضی و خشنود شدم.»(11)

6- صبوری در بستر بیماری

وقتی عبّاس، عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای عیادت حضرت فاطمه (علیها السّلام) به منزل حضرت علی (علیه السّلام) آمد، به دلیل کسالت شدید آن حضرت و ممکن نبودن ملاقات ایشان، موفّق به عیادت آن عزیز نشد. به منزل خود بازگشت و پیکی روانه ی منزل حضرت علی (علیه السّلام) کرد تا به حضرت این پیغام را برساند:
آن گونه که من احساس می کنم، فاطمه (علیها السّلام) روزهای پایان عمر خود را می گذراند و اوّل کسی است که به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ملحق می شود. من پیشنهاد می کنم که در صورت رحلت ایشان، مهاجران و انصار را خبر کنید تا در مراسم نماز و دفن آن حضرت شرکت کنند که این کار، هم باعث فیض معنوی و ثواب حاضران است و هم باعث تقویت شعائر دینی.
حضرت علی (علیه السّلام) در پاسخ به پیشنهاد عمویش، عبّاس بن عبدالمطّلب، فرستاده ای به نزد او روانه کرد تا این پیام را برساند:
«سلام مرا به عمویم برسان و بگو: خیرخواهی شما را فراموش نمی کنم. نظر شما را به خوبی دریافتم و البّته احترام آن-در جای خود-محفوظ است. فاطمه (علیها السّلام) همیشه مظلوم واقع شده و از حقّ خود بازداشته شد و از ارث خود بی بهره گردید. سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد او عمل نشد و حقّی که خدا و رسول او در مورد فاطمه (علیها السّلام)، رعایت نگردید و خداوند برای حکمرانی و انتقام از ظالمان [ما را] بس است.
عموی گرامی! از شما می خواهم به من رخصت دهید که به نظر شما عمل نکنم؛ چرا که فاطمه (علیها السّلام) خودش به من وصیّت کرده است که امر [کفن و دفن] او مخفی باشد.»
وقتی که فرستاده ی عبّاس با این پیام به سوی او بازگشت، عبّاس گفت:
غفران الهی نثار فرزند برادرم که البّته او آمرزیده است. به راستی که نظر او بدون اشکال و صحیح است. برای عبدالمطلّب فرزندی با برکت تر از علی (علیه السّلام) زاده نشد؛ مگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)... .(12)
آنگاه که حضرت فاطمه ی زهرا (علیها السّلام) احساس کرد زمان رحلتش فرا رسیده است؛ در حالی که در بستر بیماری آرمیده بود، خطاب به حضرت علی (علیه السّلام) فرمودند:
«ای پسر عمو! خبر مرگ به من رسیده و آن گونه که در می یابم پس از اندک زمانی به پدرم ملحق می شوم. آن چه را در دل دارم به تو وصیّت می کنم.»
حضرت علی (علیه السّلام) به حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند:
«ای دخت رسول خدا! آنچه دوست داری، وصیّت کن.»
آنگاه حضرت علی (علیه السّلام) کنار سر حضرت فاطمه (علیها السّلام) نشست و به آنان که در اتاق بودند، فرمود بیرون روند. سپس حضرت فاطمه (علیها السّلام) به حضرت علی (علیه السّلام) فرمودند:
«ای پسرعمو! از روزی که با من زندگی کردی، از من دروغ و خیانت ندیدی و هیچ گاه با تو مخالفت ننمودم.»
و حضرت علی در پاسخش چنین گفت:
«نه هرگز! تو نسبت به خداوند آگاه تر، نیکوکارتر، پرهیزگارتر، گرامی تر و خائف تر از آن هستی که تو را به عنوان مخالفت با من سرزنش کنم. جدایی و فقدان تو برای من بسیار سخت است؛ ولی چه باید کرد که چاره ای برای مرگ نیست. سوگند به خدا، مصیبت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای من تازه شد و وفات و فقدان تو، [برای من] بسیار بزرگ[و دشوار] است. پس «انّا لله و انّا الیه راجعون» از مصیبتی که بسیار دل خراش، دردناک، دشوار و اندوه آور است. به خدا قسم! این مصیبتی است که تسلیت [و آرامش] ندارد و حادثه ی جانسوزی است که جبران ناپذیر است.»
سپس مدّتی با هم گریستند و حضرت علی (علیه السّلام) سر حضرت فاطمه (علیها السّلام) را به سینه چسبانید و فرمودند:
«آنچه می خواهی، وصیّت کن. همانا مرا آن گونه خواهی یافت که به وصیّت تو، به خوبی عمل کنم و امر تو را برای خودم مقدّم می دارم.»
سپس حضرت فاطمه (علیها السّلام) به بیان وصایای خود پرداخت.(13)

7-در سوگ یار

پس از شهادت حضرت زهرا (علیها السّلام)، امام حسن و امام حسین (علیه السّلام) از شهادت مادر خود با خبر شدند، اسماء به حسنین (علیهم السّلام) گفت:
به نزد پدرتان، علی(علیه السّلام) روید و خبر شهادت فاطمه (علیها السّلام) را به او رسانید.
حسنین (علیهم السّلام) از خانه بیرون آمدند و در حالی که فریاد می زدند: «یا محمّداه! یا احمداه! الیوم جدد لنا موتک اذ ماتت امنا» وارد مسجد شدند و حضرت علی (علیه السّلام) را که در مسجد بود، از شهادت حضرت فاطمه (علیها السّلام) آگاه نمودند. حضرت علی (علیه السّلام) با شنیدن این خبر، آن چنان دگرگون شد که بی حال افتاد. آب به صورتش پاشیدند و به حال آمد. با سوز و گداز فرمودند:
«بمن العزاء یا بنت محمّد کنت بک اتعزی ففیم العزاء من بعدک؛
ای دختر محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)! به چه کسی خود را تسلیت دهم. [تا زنده بودی] مصیبتم را به تو تسلیت می دادم. اکنون پس از تو چگونه آرام و قرار گیرم؟»(14)
حضرت علی (علیه السّلام) پس از به خاکسپاری یار دیرینه و همراه روزگار خوشی ها و تلخی های خود، در کنار تربت آن عزیز، با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین درد دل کرد:
«ای پیغمبرخدا! از من و از دخترت که به دیدن تو آمده و در کنار تو زیر خاک خفته است، بر تو درود باد! همان که خداوند سرعت ملحق شدنش به تو را اختیار کرد. ای رسول خدا! پس از دختر برگزیده ات، شکیبایی من به پایان رسیده و خویشتن داری من به خاطر سیّده ی زنان جهان از دست رفته است؛ امّا برای من پیروی از سنّت تو [که همان صبر باشد] در جدایی تو موجب تسلیت است. [ای پیامبر خدا!] تو را به دست خود در دل خاک سپردم! و تو را بر روی سینه ی من جان دادی! آری، «قرآن» خبر داده است که همه از خداییم و به سوی او باز می گردیم. اکنون امانت به صاحبش رسید و آنچه در گرو بود، گرفته شد و زهرا از دست رفت. [پس از او] آسمان و زمین زشت می نماید و هیچ گاه اندوه دلم نمی گشاید و شبم بی خواب است و غم از دلم نمی رود تا خدا مرا در جوار تو ساکن گرداند.
[مرگ زهرا] ضربتی بود که دل را خسته و غصّه را پیوسته گردانید. چه زود جمع ما به پریشانی کشیده شد؛ شکایت [خود را] به خدا می برم و دخترت خواهد گفت که امّتت پس از تو با وی چه ستم ها کردند؛ آنچه خواهی از او بپرس و احوال را از او جویا شو تا سرّ دل بر تو گشاید و خونی که خورده است، بیرون آید. او به زودی خواهد گفت و خدا که بهترین داور است[میان او و ستمکاران داوری] نماید.
[سلامی به تو می دهم] سلام وداع کننده است؛ نه از روی ملالت و کسالت. اگر می روم ملول [و خسته جان] نیستم و اگر می مانم به وعده ی خدا بدگمان نیستم؛ به خاطر وعده ای که خداوند به شکیبایان داده است. در انتظار پاداش می مانم که شکیبایی نیکوتر است.
اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود، برای همیشه در کنار قبرت می ماندم و در این مصیبت بزرگ چون فرزندمُرده، جوی اشک از دیدگانم می راندم.
خدا گواه است که دخترت پنهانی به خاک می رود و در حالی که هنوز روزی چند از مرگ تو نگذشته و نام تو از زبان ها نرفته، حقّ او برده می شود و از میراث او منع می شود.
ای رسول خدا! شکایت را به سوی خدا می برم و دل را به یاد تو خوش می دارم که درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه.»(15)
وقتی آن حضرت از دفن حضرت فاطمه (علیها السّلام) فراغت یافت و سر قبر او ایستاد و این دو بیت را انشاء کرد:

لکلّ اجتماع من خلیلین فرقة *** و کل الذی دون الممات قلیل
و ان افتقادی واحدا بعد واحد *** دلیل علی ان لا یدوم خلیل(16)

جمع هر دو دوست را پریشانی است و هر چیز جز مرگ ناچیز است.
اینکه من یکی را پس از دیگری از دست می دهم، نشان آن است که هیچ دوستی جاوید نمی ماند.»


تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392
بازدید : 729
نویسنده : sina95

 

 شخصیّت حضرت زهرا(س) در کلام وحی

 






 

سخن گفتن از شخصیّتی که دارای عظمتی ویژه، پرورشی نمونه و حضوری همه جانبه در تمام جهات انسانیّت است، عشق و محبّت را به همراه خود می آورد. زنان مطرح در «قرآن»، هر یک شاخص های ویژه ای داشته اند و حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)، خود به تنهایی همه ی آن شاخص ها را دارا می باشد:
حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) بانویی است چون حضرت مریم (علیهاالسّلام)، پاک و مطهّر و دارای ارتقای روحی و معنوی؛ چون بلقیس با علم و درایت؛ چون زنان معاصر با حضرت موسی (علیه السّلام)، حاضر در تمام لحظات حسّاس و سرنوشت ساز؛ چون هاجر، صبور و با استقامت.
حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)، تمامی اینها را در خود جمع داشت؛ بلکه خود، حقیقت حُسن و تجسّم عینی آن بود و از این بالاتر، او بهترین اهل زمین بود و از این نیز فراتر، او محور هستی و انگیزه ی خلقت عالم، اعم از آسمان و زمین و جنّ بود.

«یا أحمَدُ! لَولاکَ لَما خَلَقتُ الاَفلاکَ، وَ لَولا عَلی لَما خلَقتُکَ، وَ لَولا فاطِمَةُ لَما خَلَقتُکُما»(1)

سخن گفتن از حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)، فراتر از اندیشه ی بشری است؛ بنابراین باید شناخت او را در کلمات خدا و رسولش یافت. اگر معانی در قالب آن الفاظ بیان می شود، به منزله ی تنزیل حقیقت بلندپایه ی اوست. از این رو به بررسی آیات نازل شده در حقّ معرفتش می پردازیم؛ امّا قبل از ورود به بحث، نکاتی را یادآور می شویم:
1. هدف، نشان دادن شمّه ای از شخصیّت حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در کلام وحی است، پرداختن به مباحث جزئی، فنّی-ادبی، تفسیری و فقهی، خودداری کرده و به حدّاقل در این زمینه، اکتفا می کنیم؛
2. دلالت همه ی آیات مورد بحث یکسان نیست. بر برخی از آیات، گذشته از ظاهر کلام، روایات متواتر از طریق شیعه و سنّی دلالت دارد و برخی دیگر علاوه بر معنا و تفسیر ظاهری به حکم تفسیر باطنی، بر آن حضرت منطبق است و برخی از آیات از قبیل بیان یکی از مصادیق آیه و از باب تطبیق است نه تفسیر،
3. برخی آیات، تنها به شخصیّت حضرت زهرا (علیهاالسّلام) دلالت دارد و بعضی ناظر به مقام و منزلت اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است که حضرتش یکی از آنهاست.
ایاتی که دلالت بر حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) دارند-مطابق شاخص هایی که ذکر کرده ایم- بر اساس احادیث و اعتقادات شیعه بسیارند. از جمله:
سوره ی فاتحه، آیه ی6، سوره ی بقره، آیات 21 و 37؛ سوره ی آل عمران، آیات 61، 101، 103، 137، 195؛ سوره ی نساء، آیه ی 69؛ سوره ی توبه، آیه ی 119؛ سوره ی ابراهیم؛ آیه ی 24؛ سوره ی اسراء، آیات 26 و 57؛ سوره ی مؤمنون، سوره ی ابراهیم؛ سوره ی انعام، آیه ی 87؛ سوره ی نور، آیه ی 35؛ سوره ی طه، آیات 115 و 132؛ سوره ی فرقان، آیات 54 و 74، سوره ی احزاب، آیات 333 و 57؛ سوره ی شوری، آیه ی 23؛ سوره ی محمّد، آیه ی 11؛ سوره ی ذاریات، آیه ی 17؛ سوره ی طور، آیه ی 21؛ سوره ی الرحمن، آیات 19 و 20؛ سوره ی حشر، آیه ی 8؛ سوره ی قدر، آیه ی1؛ سوره ی مدثّر، آیات 38 و 39؛ سوره ی لیل، آیات 3 تا 7؛ سوره ی مزمّل، آیه ی9؛ سوره ی انبیاء، آیه ی 102 و سوره ی کوثر، آیات 1 تا 3.
در این مقاله به بررسی چند نمونه از این آیات با در نظر گرفتن نکاتی که قبلاً ذکر شد، می پردازیم:

1-سوره ی کوثر

«إِنَّا أَعطَیناکَ الکَوثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانحَر* إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الأَبتَرُ؛
ما تو را [چشمه ی] کوثر دادیم. پس برای پروردگارت نماز گزار و قربانی کن. دشمنت خود بی تبار خواهد بود.»

در شأن نزول این سوره گفته شده:
زمانی که رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) دو تن از فرزندان خود به نام های عبدالله و قاسم را از دست داد و دشمنان آن حضرت، برای تضعیف ایشان، زبان طعن و شماتت گشودند، عاص بن وائل او را «ابتر» خواند(2) که در لغت عرب به «مقطوع النّسل» اطلاق می شود.(3)
کوثر از ریشه ی کثرت است و بر چیزی اطلاق می شود که شأنیّت کثرت در او باشد و مراد از کوثر، خیر فراوان است.(4)
البتّه آن خیر کثیری که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در نتیجه ی اعطای خداوند، مالک آن شده است، در آیه ی اوّل مشخّص نشده و شاید بدین لحاظ باشد که با اطلاق و عدم تقیّد آن، عظمت و شأن خاص بدان ببخشد.
برای کلمه ی کوثر در این سوره، معانی متعدّد مطرح شده است. علّامه طباطبایی در «المیزان» با توجّه به معنای آخرین آیه که دشمن، آن حضرت را، ابتر معرفی کرده، مناسب ترین معنا را کثرت ذریّه ی پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ذکر می کند.(5) اگر خیر کثیر هم مراد باشد، یقیناً یکی از مصادیق آن، فراوانی نسل آن حضرت است.
کوثر، صیغه ی مبالغه است؛یعنی ای پیامبر! به تو، دختری دادیم که مجسّمه ی خیر است، استوانه ی برکت و اسطوره ی بالندگی است. به تو دختری دادیم که اگر همه ی فضایل و سجایای انسانی را مجسّم کنند، زهرا می شود. ای پیامبر! به شکرانه ی این نعمتی که به هیچ کس داده نشده و نخواهد شد، نماز بخوان و در هنگام تکبیر، دست هایت را بلند کن که این یک حالت خضوع است برای بنده و جلالتی است برای خدا!
امام فخر رازی در توضیح این آیه می نویسد:
کوثر، هشت معنا دارد که تمام آن معانی درباره ی حضرت صدّیقه ی طاهره، فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) است.
آنگاه خودش می گوید: چگونه فاطمه کوثر نباشد که چون علیّ بن الحسین، محمّد بن علی باقرالعلوم و صادق المصدّق، میوه و ثمره دارد؟!(6)
آری، حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)، چگونه خیر کثیر نباشد که از این نهر کوثر، صدها و بلکه هزاران جوی زلال و روشن، منشعب است؟
حسن ختام این بخش، آنکه نزول چنین سوره ای و چنین تعبیر بلندی(کوثر) درباره ی حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در عهد جاهلیّت عربی که زن از کم ترین حقوق انسانی برخوردار نبود؛ بلکه تولّد دختر، مایه ی ننگ و سرافکندگی بود و دختران، زنده به گور می شدند، نشانگر جایگاه ارزشمند زن در مکتب حیات بخش اسلام است؛ موجودی که می تواند منشأ این مقدار خیر و برکت در تاریخ بشریّت باشد. موجودی که بنده ی برگزیده ی خدا و اشرف مخلوقات عالم، باید به شکرانه ی برخورداری از آن، در برابر پروردگارش، سر بر خاک بساید. در کدامین مکتب می توان چنین قرب و منزلتی برای زن یافت؟(7)

2- آیه ی تطهیر

«إنَّمَا یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ أهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیراً؛(8)
خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خاندان[پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.»

این آیه به گفته ی بیشتر محدّثان اهل سنّت و تمام علمای شیعه، در خصوص اهل کساء، نازل شده است.
چنانچه در «صحیح» مسلم و ترمذی و «تفسیر کشّاف» و «طبری» و «درّالمنثور»، «مستدرک حاکم»، «منتخب کنزالعمال» و کتاب های دیگر از عایشه، امّ سلمه، انس بن مالک، ابوسعید خدری و دیگران با مختصر اختلافی روایت کرده اند که چون آیه ی تطهیر نازل شد، رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم)، حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)، علی (علیه السّلام) و حسن و حسین (علیهم السّلام) را خواندند و کسای خود را بر روی آنها انداختند و فرمودند:

«اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤلاءِ أهلِ بَیتی، فَاذهِب عَنهُمُ الرِّجسُ وَ طَهِّرهُم تَطهیراً».

در انتهای سوره ی واقعه می فرماید:

«إِنَّهُ لَقُرآنٌ کَریمٌ*فِی کِتابٍ مَّکنُونٍ*لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا المُطَهَّرُونَ؛(9)
هیچ کس به قرآن، مسّ وجودی پیدا نمی کند، مگر مطهّرون.»

با توجّه به این آیه، تنها اهل بیت (علیهم السّلام)، مس وجودی کتاب مکنون را دارند و این هم فضیلتی بزرگ برای حضرت زهرا (علیهاالسّلام) است.
با توجّه به اینکه منظور از اراده ی حق تعالی در این آیه، اراده ی تکوینی است، نه تشریعی و با توجّه به احادیثی که معنای رجس را پاکی از گناه و آلودگی می داند نه پاکی از نجاسات ظاهری این آیه ی شریف، بزرگ ترین دلیل بر عصمت حضرت فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) از هرگونه گناه و آلودگی است؛ بلکه می توان گفت: از بعضی جهات مقام صدّیقه طاهره، از بسیاری از انبیا و ائمه (علیهم السّلام) نیز برتر است؛ چنانچه این مطلب از سخنان تاریخی امام حسین (علیه السّلام) در شب عاشورا در پاسخ به بی تابی خواهرش زینب (علیه السّلام)، مشاهده می شود.
امام علی (علیه السّلام) با استناد به «آیه ی تطهیر»، عصمت و طهارت زهرای مرضیه (علیهاالسّلام) را یادآوری می کنند. وقتی خلیفه ی اوّل با حضرت زهرا (علیهاالسّلام)، به منازعه برخاست و «فدک» را که در اختیار آن حضرت بود، مصادره کرد و دعوی آن حضرت را نشنید و شاهدانش را قبول نکرد، امام علی (علیه السّلام) خطاب به وی فرمود
اگر کسی ادّعا کند که [نعوذا بالله] فاطمه ی زهرا مرتکب منکر شده است و برای ادّعای خود، شاهدانی هم بیاورد و تو او را تصدیق کنی، کتاب خدا را تکذیب کرده ای؛ زیرا آیه ی تطهیر، شهادت خدا بر طهارت زهرا (علیهاالسّلام) است.»
آن بانوی بزرگ حدّ وسط و محور ارتباط اهل کساء بود.

«هُم اهل بیت النبوّة و معدن الرّساله، هم فاطمه و أبوها و بعلها و بنوها؛
آنان اهل بیت نبوّت و معدن رسالت هستند؛ فاطمه، پدر فاطمه، همسر فاطمه و پسران فاطمه.»

محور اصلی ارتباط اهل بیت (علیهم السّلام) با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، یک زن است. زنی که ذریّه ای پاک از او، زاده می شود و اوست که تنها حلقه ی اتّصال این فرزندان با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است.(10)
اگر به این نکته دقّت کنیم که گوینده ی این کلام، الله، ذات مستجمع صفات جمالیّه و جلالیّه است، خدایی که پروردگار عالم وجود است و اراده اش مساوی با تحقّق و وقوع می باشد، حقیقت این تکریم را بهتر، احساس خواهیم کرد.

3-آیه ی لیلة القدر

«إِنَّا أنزَلناهُ فِی لیلَةِ القَدرِ»

این آیه از جمله آیاتی است که علاوه بر معنا و تفسیر ظاهری، به کم تفسیر باطنی بر آن حضرت منطبق است.
در«تفسیر» فرات کوفی با ذکر سند از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده است که حضرت در تفسیر آیه ی «إِنَّا أنزَلنَاهُ فِی لَیلَةِ القَدرِ» فرمودند:
«لَیلَة» فاطمه و «القدر» الله است.»
سپس افزودند:

«فمن عرف فاطمه حق معرفتها، فقد أدرک لیله القدر و إنّما سمّیت فاطمه لأن الخلق فطموا عن معرفتها؛(11)
پس هر کسی که حضرت فاطمه را به درستی و «کما هو حقّه» بشناسد، لیله القدر را درک کرده است و فاطمه به این نام، نام گذاری شده، به خاطر آنکه مردم از شناخت او عاجزند.»

به راستی چرا حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) لیلة القدر نباشد و حال آن که یازده «قرآن» ناطق در این «لیلة» نازل شده است.
حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)، لیله القدر است؛ زیرا:
1. در میان همه ی شب ها، آنچه بی نظیر و مطلوب است، شب قدر است. در میان همه ی زن ها نیز آنکه بی نظیر و مطلوب است، حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) است؛
2. از آن حضرت، تعبیر «لیل» شده است؛ زیرا همان گونه که شب همه چیز را در بر می گیرد، ظلم و ستم بنی امیّه آن حضرت را دربرگرفت؛
3. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)، شب و لیل است؛ زیرا شب، بیانگر پوشیدگی، مستوری، حجاب، عفّت و حیاء است؛
4. ویژگی شب قدر، توبه و نزدیکی به خدا، اطاعت، بندگی و حفظ احکام است. ویژگی فاطمه (علیهاالسّلام) و راه و روش و سیره ی آن حضرت نیز، قرب به خدا، اطاعت و بندگی او و حفظ ارزش های الهی است؛
5. مهم ترین و ممتازترین عمل در شب قدر، علم و پرداختن به آن است. در میان صفات و ویژگی های حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) نیز علم و معرفت و آگاهی آن حضرت به خدا، دین خدا، تکالیف، وظایف و ارزش های انسانی، از همه مهم تر و بزرگ تر است. ارزش سایر اعمال آن حضرت به همین آگاهی و شناخت علم اوست و این از بزرگ ترین درس ها و تعالیم برای همه، به خصوص برای زنان است؛
6. شب قدر از هزار ماه، بهتر است و یک لحظه و یک روز زندگی و سیره ی حضرت زهرا (علیهاالسّلام)، از هزاران ماه و سال زندگی که در آنها خبری از آن راه و روش الگو نباشد، بهتر است؛
7. شب قدر، ظرف و جایگاه «قرآن» است. جایگاه حضرت زهرا (علیهاالسّلام) و گفتار، کردار و زندگی آن حضرت هم در تفسیر عملی قرآن و تجسّم و تبلور آیات آن است. همان گونه که انسان در شب قدر به قرآن، نزدیک تر شده و آن را بر سر می نهد، با نزدیک شدن به حضرت زهرا (علیهاالسّلام) نیز انسان به قرآن نزدیک شده و آن را نصب العین خود قرار می دهد؛
8. شب قدر همان لیله ی مبارکه، یعنی شب نزول برکت و ارزش ها است و چشمه ای است که این فضایل و سعادت ها از آن جوشیده و نازل می شود. فاطمه (علیهاالسّلام) نیز محلّ نزول و صدور این اصالت ها، ارزش ها و مکارم است؛
9. شب قدر، تجمّع ملائکه الله است و بهره از عالم ملکوت، افزون تر خواهد بود. آن کس هم که بیشتر با حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) نزدیک تر شده و از آن حضرت بهره ببرد از خوی و خصلت ملائکه، حظّ فزون تری برده و به عالم فرشتگان و تجرّد و تقدّس، نزدیک تر می گردد؛ بلکه از آنها نیز، برتر می رود؛
10. ممکن است سال ها بگذرد و کسی از شب قدر، جز ظاهری، بیش درک نکند؛ امّا اگر از حقیقت آن، ذرّه ای درک نماید، چنان آگاهی و تنبّه بیداری به او می بخشد که مسیر زندگی اش عوض می شود و سخت به خدا نزدیک تر می گردد. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) نیز چنین است؛ یعنی ممکن است فرد یا جامعه ای سال ها به لیلة القدر برسد و حضرت فاطمه علیهاالسّلام را از خود بداند؛ امّا حقیقت او را درک نکند و جز ظاهری از آن نفهمد؛ امّا با درک زندگی و ابعاد گوناگون حیات واقعی ایشان، جرقّه ای در دل آنان بدرخشد و مسیر سرنوشت آنان را عوض نماید.
از این گذشته، زمان غسل و کفن و دفن، بنابر وصیّت حضرتش نیز در دل شب، متناسب با لیلة القدر است و قرن ها است که قبر مجهول و ناپیدای او نیز حاکی از تناسب وجود مقدّسش با لیلة القدر دارد.

و «اللیله هی فاطمة و القدر هو الله»:(12)

حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)، اضافه ی تشریفی به خدا دارد از حیث آنکه:
1. پس از پدر بزرگوار و شوهر گران قدرش، بیش از تمام پیامبران مرسل و غیرمرسل، ایمان به خدا داشته و در عالم انوار و اشباح و ارواح، خدا را تسبیح، تمجید، تقدیس و تحلیل کرده و سپاس گزار بوده است. نور مقدّس او چندین هزار سال پیش از آفرینش آسمان و زمین آفریده شده است؛
2. حضرت فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام)، افضل تمام انبیاء مرسلین، ملائکه و مقرّبین است و همه ی آنها نیازمند به شفاعت حضرت زهرا (علیهاالسّلام) طبق اخبار و احادیث مستفیضه ی صادره از مصادر وحی و تنزیل می باشند؛
3. ملائکه حتّی جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل هم بی اذن بر او داخل نمی شوند و از اطاعت او بیرون نبودند و خداوند عزّوجلّ، عهد ولایت او را از آنها گرفته است؛
4. حضرت زهرای مرضیه (علیهاالسّلام)، علّت وجود ائمه ی یازده گانه، اوصیای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد و ذریّه ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا قیامت از نسل او هستند.
ارباب معرفت نیز در بعضی از تفاسیر، روایت امام صادق (علیه السّلام) را نقل کرده و آن را پذیرفته اند و بر اساس مبانی عرفان اسلامی لیلة مبارکه را انسان کامل، تفسیر کرده اند. انسان کامل در این مکتب، جایگاه محوری دارد. از نظر روایات، مسلّم است که جبرئیل امین، به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) نازل می شده، (13) در حالی که جبرئیل امین، حتّی بر ائمه (علیهم السّلام) نیز نازل نمی شد. «مصحف فاطمه (علیهاالسّلام)»، محصول شرفیابی فرشته ی وحی الهی بر ایشان است که از افتخارات تشیّع، شمرده می شود.
امام صادق (علیه السّلام) در ضمن مصحف فاطمه (علیهاالسّلام) می فرماید:

«فیه علم القرآن کما انزل؛
علم قرآن همان طور که نازل شده در مصحف فاطمه (علیهاالسّلام) موجود است.»

بنابراین آگاهی از «قرآن» و اسرار آن مربوط به حضرت زهرا (علیهاالسّلام) و سایر معصومان (علیهم السّلام) می باشد. چون قرآن در خانه ی آنها نازل شده است، آنها هستند که در سایه ی آشنایی با این منبع لایزال الهی، توانایی شناخت، درک حقایق، معارف و دانش های گوناگون را پیدا کرده اند.
در بعضی روایات آمده که مصحف فاطمه (علیهاالسّلام)، سه برابر قرآن است؛ شاید تأویل و تفسیر قرآن مجید باشد؛ زیرا ما معتقدیم که علم قرآن طبق فرمایش خود قرآن، در نزد صاحبان این علم است که آنها هم، همان ائمه ی طاهرین (علیهم السّلام) هستند که حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) نیز جزو آنهاست؛ امّا در اینجا مطلب بالاتر است؛ زیرا مصحف با این خصوصیّات، ففط بر حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) قرائت شده است.

4- آیه ی مباهله

«فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ ؛(14)
با کسانی که با تو در امر نبوّت مجادله می کنند، بگو بیایید پسران، زنان و نفوس خویش را بخوانیم و تضرّع کنیم. آنگاه لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار می دهیم.»

طبق احادیث متواتر و مشهور میان شیعه و سنّی که قریب به اجماع و اتّفاق است، در روز مباهله، مسیحیان نجران، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مشاهده کردند؛ در حالی که حسنین (علیهم السّلام) و حضرت فاطمه و حضرت علی (علیه السّلام) همراه او بودند و به سوی مکان مورد نظر می آمدند.
در این آیه، نِسائِنا، منحصر به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) شده است. با اینکه زنان و همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حجره های آن حضرت بوده اند و زنان بزرگ دیگری مانند صفیّه، امّ هانی و دیگران وجود داشتند، هیچ کدام به این مباهله دعوت نشدند؛ زیرا مباهله (ابتهال و نفرین کردن) با نصارای نجران یک کار عادّی نیست و تنها افراد معصوم، صلاحیّت آن را دارند.
صحنه ی مباهله، از لحظات حسّاس تاریخ اسلام است و حضور در این صحنه، ایمان و اعتقاد خاصّی را می طلبد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای حضور در این صحنه از میان زنان، تنها حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) را انتخاب می کند یا از آن روی که حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) به منزله ی امّتی از زنان است، درست همان گونه که حضرت ابراهیم (علیه السّلام) خود به تنهایی یک امّت بود یا اینکه او، محبوب ترین افراد در نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود یا چون در میان زنان مسلمان، تنها حضرت فاطمه بود که مصداق زنی بود با یقینی تام که می توانست، قدم در این صحنه بگذارد؛ امّا حق این است که حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) هم یک امّت بود هم محبوب ترین زنان در نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و هم تنها زنی بود که می توانست تکمیل کننده ی گروهی باشد که به حقیقت و برحق بودن مسلمانان، یقینی کامل دارند و نیز حور اصلی اتّصال آن گروه به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد؛ زیرا آنان شوهر و فرزندان او بودند.
اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) را در این درگیری اجتماعی-اعتقادی، احضار می کند و او را در چنین مخاطره ای قرار می دهد، (خود) نمونه ای بارز و سرمشقی عینی برای تمام زنان عفیفی است که دارای اعتقادات بر حقّند و پیرو صادق راه اویند، بر اینکه شجاعانه در چنین صحنه هایی حاضر شوند.
و نیز این نمایش به منزله ی دلیل عینی و ملموس بر جایگاه والای حضرت زهرای مرضیه (علیهاالسّلام)، نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عدم برابری هیچ زنی با او در مقام و رتبه ی خاصّی که دارا بود، می باشد.

5- آیه ی مودّت

«ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللهُ عِبَادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُواالصَّالِحاتِ قُل لَّا أسالُکُم عَلَیهِ أجراً إِلَّا المَوَدَّهَ فی القُربَی وَ مَن یَقتَرِف حَسنَةً نَّزِد لَهُ فِیها حُسناً إنَّ الله غَفُورٌ شَکُورٌ*أم یَقُولُونَ افتَرَی عَلَی اللهِ کَذِباً؛(15)
این همان [پاداشی] است که خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند [بدان] مژده داده است. بگو به ازای آن [رسالت] پاداشی از شما خواستار نیستم؛ مگر دوستی درباره ی خویشاوندان و هر کس نیکی به جای آورد [و طاعتی اندوزد] برای او در ثواب آن خواهیم افزود. قطعاً خدا آمرزنده و قدرشناس است. آیا می گویند بر خدا دروغی بسته است؟»

ابن عبّاس درباره ی شأن نزول آیات فوق که به آیات مودّت شهرت یافته، می گوید:
چون اسلام پس از هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به «مدینه» استحکام یافت، انصار گفتند: نزد پیامبر برویم و بگوییم در گرفتاری هایی که پیش می آید، اموال ما در اختیار تو است و می توانی در جهت پیشبرد دین از آنها استفاده کنی. آیه ی شریف، نازل شده و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را در پاسخ آنان، تلاوت فرمود. منافقان مانند همیشه که در صدد تضعیف رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند، اظهار داشتند؛ او در همان مجلس این سخن را ساخت تا ما را پس از خود، نزد خویشانش ذلیل و خوار، گرداند.
آنگاه آیه ی دوم نازل شد که «آیا بر خداوند دروغ و افترا نمی زنید؟»(16)
از نظر ادبی تفاوتی بین اینکه استثنا در آیه ی «إِلَّا المودّةَ فِی القُربی» متّصل باشد یا منقطع، وجود ندارد.(17) اگر استثنا متّصل باشد، بدین معناست که:
«من پاداشی از شما نمی خواهم، جز دوستی اهل بیتم.» و اگر منقطع باشد، (18) بدین معناست که دوستی اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، اجری برای پیامبر نیست؟ چرا که بهره ی این دوستی، نصیب مسلمانان و دوستداران اهل بیت (علیهم السّلام) آن حضرت است و بدین وسیله چنین خواسته ای از سوی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در راستای دعوت مردم به دین است.(19)
باید دید این چه مودّتی است که هم سنگ، هم کفه و هم وزن اجر رسالت است؛ مودّت گروهی که بر سر سلسله ی آنان حضرت زهرای مرضیه (علیهاالسّلام)، محبوبه ی امّت، است؛ همان بانویی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره اش فرمودند:

«یا حَسَن وَ یا حُسَین انتما کفتا المیزان، فاطمه لسانه و لا تعدل الکفتان إِلّا باللسان، و لا یقوم اللسان إِلّا علی الکفتین...؛(20)
ای حسن و حسین! شما دو کفه ی ترازویی هستید که فاطمه، شاهین آن است و کفه ی ترازو در حال تعادل قرار نمی گیرد، مگر به وسیله ی شاهین آن و شاهین، استوار نمی شود، مگر بر دو کفه ی ترازو و ...». در این کلام، حضرت زهرا (علیهاالسّلام) تنظیم کننده و برقرار کننده ی تعادل در این کانون معرفی می شود.

6- آیات ابرار

«إنَّ الأبرارَ یَشرَبُونَ مِن کَاسٍ کَانَ مِزاجُهَا کَافُوراً*عَیناً یَشرَبُ بِهَا عِبَادُ الله یُفَجِّرُونَهَا تَفجیراً*یُوفُونَ بِالنَّذرِ وَ یَخافُونَ یَوماً شَرُّهُ مُستَطیراً*وَ یُطعِمُونَ الطَّعامَ عَلَی حُبِّهِ مِسکیناً وَ یتیماً وَ أسیراً*إِنَّما نُطعِمُکُم لِوَجهِ اللهِ لَا نُریدُ مِنکُم جَزاءَ وَ لا شَکُوراً*إِنَّا نَخافُ مِن رَّبِّنَا یَوماً عَبُوساً قَمطَریراً؛ (21)
به یقین ابرار و نیکان از جامی می نوشند که با عطر خوشی آمیخته است. چشمه ای که بندگان خدا از آن می نوشند و [به دلخواه خویش] جاریش می کنند. [همان بندگانی که] به نذر خود وفا می کردند و از روزی که گزند آن فراگیرنده است، می ترسیدند و به [پاس] دوستی [خدا] بینوا و یتیم و اسیر را خوراک می دادند. ما برای خشنودی خداست که به شما می خورانیم و پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم. ما از پروردگارمان از روز عبوسی سخت هراسناکیم.»

ابرار در آخرت از جام های بزرگ لبریز بهشت که چون کافور، سرد و دلپذیر است می آشامند و آن کافورها، خوشبو و شیرین است. این آب آمیخته به آب چشمه ای است که برای بندگان خاصّ خود خلق شده و هر کجا بخواهند، آن کاسه ها حاضر و در قصرها مهیّا است. این آب گوارا مثل این است که در عمارات و ابنیه ی بهشت، همیشه جریان دارد و در اختیار بنده ای وفادار خداست. اینان به نذر خود وفا کرده و اطاعت خدا کرده و از روزی که محنت آن، آشکار است، می ترسند. اینان در راه خدا به مسکین و یتیم و اسیر، اطعام می کنند و به زبان حال می گویند:
«ما برای خدا، اطعام کردیم و از شما جز او تشکّری نمی خواهیم. ما از پروردگارمان در روزی که چهره برافروخته و در هم کشیده است، می ترسیم.»
از مسلّمات فریقین است که این آیه در مورد حضرت زهرا (علیهاالسّلام)، شوهر و دو فرزندش نازل شده است. به اتّفاق مفسّران، آیات این سوره در «مدینه» در هنگام کسالت حسنین (علیهم السّلام) نازل شد که درباره ی نذر حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) و حضرت علی (علیه السّلام) برای سلامتی حسنین (علیهم السّلام) بود. علّامه امینی در «الغدیر» نام سی و چهارتن از کسانی که شأن نزول این سوره را داستان یادشده، دانسته اند، ذکر کرده است.(22)
در این مختصر، مجال پرداختن به دقایق تفسیری و جزئیّات آنچه در این سوره آمده، نیست و تنها به ذکر این نکته ی لطیف از سوی آلوسی، مفسّر اهل سنّت اکتفا می شود که:
در این سوره، سخنی از «حورالعین» که در سوره های دیگر از آن به عنوان یکی از نعمت های بهشتی یادشده، به میان نیامده است و چه بسا این ناگفتن، به حرمت نور چشم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) باشد که سوره در فضیلت او، خانواده اش و نعمت هایی که در بهشت از آن بهره مند خواهد شد، نازل شده است.(23)

7- آیه ی التقاء بحرین

این آیه از جمله آیاتی است که علاوه بر معنا و تفسیر ظاهری، به حکم تفسیر باطنی بر آن حضرت منطبق است:

«مَرَجَ البَحرَینِ یَلتَقیانِ*بَینَهُما بَرزَخٌ لا یَبغَِیانِ*یَخرُجُ مِنهُمَا اللُّؤلُؤُ وَ المَرجَانُ»(24)
غالب مفسّران، محدّثان و مورّخان فریقین، معتقدند که شأن نزول این آیات درباره ی تلاقی بحر نبوّت و ولایت و درباره ی حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) و حضرت علی (علیه السّلام) است.

علّامه بحرانی، دوازده روایت که بعضی از آنها از طریق اهل سنّت نقل شده، ذکر می کند که مراد از بحرین، حضرت علی (علیه السّلام) و حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) هستند که هیچ گاه بر یکدیگر، بغی و سرکشی نمی کنند.(25)
در تفسیری از ابن عبّاس نقل شده که:
برزخ میان آن دو، مهر و محبّتی است که از بین رفتنی نیست و همین مهر و محبّت، مانع سرکشی هر کدام نسبت به دیگری است.
دربار الهی، بر اساس نبوّت و ولایت مطلقه با بندگانش، تماس حاصل کرده و مشعل هدایت برافروخته است و این سلسله که فرد اتمّ و اکمل آنها، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان عترتند، دربار روحانیّت ربوبی را تشکیل داده و واسطه ی فیوضات غیبی هستند.
همان طور که عالم طبع از ترکیب، تجزیه و تحلیل عناصر و موالید، دائماً در ایجاد وجود است، در عالم انسانیّت و معنویّت نیز این ارتباط در بین ارواح مجرّده که در ابدان مختلف بروز و ظهور می کنند، تجلّی کرده، از آن تلاقی ها، عناصری ممتاز به دست می آورد؛ از آن جمله، تلافی اقیانوس محیط نبوّت با دریای عمیق ولایت است که به وسیله ی مهد عصمت و طهارت، تلاقی کرده و از آن گوهرهایی گرانبها که برای همیشه مورد استفاده ی بشر می باشد، به وجود آمده است.
چنانچه در ابتدای این مقاله گفتیم، آیاتی که در «قرآن کریم» درباره ی وجود پنج تن و حضرت فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) است، بسیارند که ما در اینجا تنها به ذکر چند نمونه از آنها، پرداخته و بررسی کامل تر را به علاقه مندانش واگذار می کنیم.

تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392
بازدید : 722
نویسنده : sina95

شهادت برترین بانو، برگ سیاهی از تاریخ

 






 

در کتاب سلیم بن قیس هلالی(1) به روایت ابان بن ابی عیّاش از او، از سلمان و عبدالله بن عبّاس روایت شده که گفتند:

هنگامی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت کرده، هنوز جنازه ی مقدّس آن حضرت را به خاک نسپرده بودند که مردم عهد و پیمان خود را شکستند و مرتد شدند و عَلم مخالفت را برافراشتند.
امّا حضرت علی (علیه السّلام) مشغول غسل، کفن و حنوط جسد مبارک پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شد تا اینکه آن جسد مقدّس را به خاک سپرد. سپس علی (علیه السّلام) طبق وصیّت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول جمع آوری «قرآن مجید» شد.
پس از این جریان عمر به ابوبکر گفت:
مردم عموماً غیر از علی و اهل بیتش با تو بیعت کردند. به دنبال وی بفرست تا بیاید و بیعت کند. ابوبکر پسر عموی عمر را که نامش قنفذ بود، خواست و به او گفت: نزد علی برو. به وی بگو: خلیفه ی پیغمبر تو را خواسته! چندین مرتبه قنفذ این مأموریت را انجام داد؛ ولی حضرت امیر (علیه السّلام) نزد آنان نیامد. عمر در حالی که خشمناک بود، برجست و خالد بن ولید و قنفذ را خواست. به آنان دستور داد تا هیزم و آتش برداشتند و به سوی خانه ی حضرت، روانه شدند. در آن هنگام حضرت زهرا (علیهاالسّلام) پشت در نشسته بود و جسم آن بانو پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ناتوان شده بود.
عمر به در خانه ی علی که رسید دقّ الباب کرد و فریاد زد: ای پسر ابی طالب؛ در را باز کن! حضرت زهرا (علیهاالسّلام) فرمود:
«ما را با تو چه کار که نمی گذاری به عزاداری خویشتن مشغول باشیم؟!» عمر به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) گفت: در را باز کن! والّا آتش به جان شما می زنیم!
فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) در جوابش فرمود: «آیا از خدای توانا نمی ترسی که داخل خانه ی من شوی و به خانه ام حمله و هجوم کنی؟» ولی او حاضر نشد که برگردد؛ آتش خواست و در خانه را آتش زد. وقتی در سوخت، او در را باز کرد؛ در همین لحظه بود که حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در مقابل وی قرار گرفت و فریاد زد:
«پدر جان! ای رسول خدا!»
او شمشیر خود را همان طور که در غلاف بود، بلند کرد و به پهلوی فاطمه (علیهاالسّلام) زد، وقتی ناله ی آن بانوی مظلومه بلند شد، با تازیانه به نحوی به ساق دست آن حضرت نواخت که صیحه ای زد و پدر خود، رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) را به فریاد طلبید.
هنگامی که حضرت امیر (علیه السّلام) با این منظره مواجه شد، از جای برخاست و کمربند او را گرفت و او را از جای کند و بر زمین افکند. آنگاه بینی و گردن وی را کوبید و تصمیم گرفت که او را به قتل رساند؛ ولی دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به یاد آورد که به آن حضرت فرموده بود: «باید صبور و شکیبا باشی.» بنابراین فرمود:
«ای پسر صهاک! سوگند به حقّ آن خدایی که حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به مقام نبوّت گرامی داشت؛ اگر نه چنین بود که من به خاطر امر خداوند باید صبر کنم، تو می دیدی که نمی توانستی داخل خانه ی من شوی! و عمر پیوسته استغاثه می کرد!
در این هنگام مردم به میان خانه ی حضرت علی (علیه السّلام) ریختند و بر آن حضرت غلبه یافته، ریسمان به گردن مقدّسش انداختند!
فاطمه ی زهرا (صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیک در آمد که حضرت امیر (علیه السّلام) را از دست آنان رها کند؛ ولی قنفذ، آن بانوی مظلومه را هدف تازیانه قرار داد! و اثر آن تازیانه نظیر یک بازوبند به بازوی آن حضرت بود تا زمانی که رحلت فرمود.
آنگاه آن بانو را به نحوی به در کوبید که دنده و پهلویش شکست و جنین خود را که در رحم داشت، سقط کرد!
پس از آن، حضرت زهرا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنان در بستر بیماری افتاد که دیگر برنخاست و به شهادت رسید.
ابن قتیبه دینوری از راویان اهل سنّت در این باره آورده است:
ابوبکر، عمر را به سوی کسانی که بیعت نکردند و در خانه ی علی تحصّن کردند، فرستاد. عمر به خانه ی علی آمد و صدا زد؛ ولی کسی بیرون نیامد. عمر هیزم خواست و گفت: قسم به آنکه جان عمر در دست اوست یا باید بیرون بیایید و بیعت کنید یا خانه را بر سر آنان که در آن هستند، آتش می زنم. به او گفتند: فاطمه در آن است. عمر گفت: ولو فاطمه در آن باشد. همه بیرون آمدند؛ ولی علی بیرون نیامد. عمر نزد ابوبکر رفت و گفت: آیا نمی خواهی از علی که از بیعت سرباز زده، بیعت بگیری؟ ابوبکر به قنفذ گفت: برو علی را بیاور. قنفذ آمد و علی به او گفت: «چه کار داری؟» قنفذ گفت: خلیفه ی رسول خدا تو را می خواهد. علی به او گفت: «زود بر پیامبر دروغ بستید.» قنفذ پیام علی را به ابوبکر رساند. ابوبکر گریه ای طولانی کرد. عمر گفت: علی را رها نکن. ابوبکر به قنفذ گفت: دوباره نزد علی برو و بگو: با خلیفه ی رسول خدا بیعت کن. علی گفت: «سبحان الله! آنچه را که از آن او نیست، برای خودش ادّعا کرده است.» قنفذ پیام علی را به ابوبکر رساند. ابوبکر باز هم بسیار گریه کرد. پس از آن عمر برخاست و گروهی با او همراه شدند و به درِ خانه ی فاطمه آمدند. در زدند. وقتی فاطمه صدای آنها را شنید، با صدای بلند فریاد کرد:
«یا ابتاه یا رسول الله! پس از تو از پسر خطّاب و پسر ابی قحافه، چه ها که نکشیدیم.» وقتی که گروه مهاجم، گریه ی فاطمه را شنیدند، در حالی که گریه می کردند، برگشتند و دلشان به حضرت فاطمه سوخت، ولی عمر و عدّه ای ماندند. علی را بیرون آوردند و گفتند: بیعت کن. علی گفت: «اگر بیعت نکنم، چه می کنید؟» گفتند به خدا سوگند گردنت را می زنیم.(2)
ابوبکر به عمر بن خطاب مأموریّت داد که برود و آنان را از خانه بیرون بیاورد و به وی گفت: چنانچه مقاومت کردند و از بیرون آمدن خودداری کردند، با آنان جنگ کن. عمر با شعله ی آتشی که همراه داشت و آن را به قصد آتش زدن خانه ی فاطمه برداشته بود، به سوی آنها حرکت کرد. فاطمه گفت: «یابن خطّاب اجیت لتحرق دارنا؟؛ ای پسر خطّاب! آتش آورده ای خانه ی مرا بسوزانی؟» گفت: بلی، مگر اینکه به آنچه امّت در آن داخل شده اند(بیعت با ابوبکر) شما هم داخل شوید... .(3)

در ادامه روایت شده است:

مردم جلو آمدند تا وارد خانه شدند و بر امیرمؤمنان (علیه السّلام) مسلّط گردیدند و طنابی بر گردن مولا انداختند. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) میان امیرمؤمنان (علیه السّلام) و مردم قرار گرفت و مانع بردن آن حضرت شد. قنفذ ملعون با شلّاق بر بازوی حضرت زد. این ضربه برای دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کشنده بود. بازوی آن حضرت آن قدر ورم کرده بود که تصوّر می شد ایشان بازوبند بسته باشند. فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) مجبور شد به گوشه ای از خانه پناه برد. آن ملعون حضرت زهرا (علیهاالسّلام) را چنان از علی (علیه السّلام) جدا کرد که بر دیوار اصابت نمودند و پهلوی آن حضرت شکسته شد و محسن را نیز سقط نمود و پس از آن بستری شد تا به شهادت رسید. بنابراین ایشان شهیده هستند.(4)

امام صادق (علیه السّلام) فرمودند:

«در اثر ضرباتی که قنفذ بر پیکر نازنین زهرا (علیهاالسّلام) وارد ساخت، سقط جنین کرد و بدان علّت پیوسته رنجور و ضعیف می گشت تا اینکه بستری شد و امیرمؤمنان و اسماء، بنت عمیس از آن حضرت پرستاری می نمودند.»(5)

امام باقر (علیه السّلام) می فرمایند:
«هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وفات یافت و آن حوادث که عدّه ای به خانه ی فاطمه (علیهاالسّلام) هجوم آوردند، اتّفاق افتاد و امیرالمؤمنان، علی (علیه السّلام) را بیرون کشاندند، در اثر آن لگدی که به پهلوی فاطمه (علیهاالسّلام) زدند، او فرزند کاملی را که در رحم داشت، سقط کرد و این مسئله موجب بیماری و وفات ایشان شد.»(6)


تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392
بازدید : 763
نویسنده : sina95

 قلب شناسی ( درون نگری)

 





 

شناخت قلب یکی از پیچیده ترین مسائلی است که دانشمندان با تمام توان علمی خود هنوز نتوانسته اند ماهیت و چگونگی آن را کشف کنند و به شناخت آن موفق شوند و نمی توان کتابی را سراغ داشت که در مورد قلب اطلاعاتی در اختیار انسان قرار دهد.
در این میان تنها شاعران از دل و قلب سخن ها سخن گفته اند و آثارشان لبریز از توصیف دل است بی آنکه از راز علمی آن آگاهی داشته باشند.
خوشبختانه تنها منبعی که می توان ما را در رسیدن به این هدف بزرگ راهنمایی و یاری نماید، وجود آیات قرآن کریم و روایاتی است که از سوی ائمه معصومین(ع) به دست ما رسیده است.
بدین لحاظ روایات اسلامی همانند گنجینه هایی هستند که در اختیار ما قرار گرفته اند و تنها کافی است که ما این گنجینه ها را به درستی مورد شناسایی قرار دهیم و مطالب علمی را از آنها استخراج کنیم.
امید است با تأکید برآیات قرآن کریم و مطالعه و بررسی در روایات ارائه شده و با توجه به بضاعت علمی خود بتوانیم در شناخت قلب، گامی برداشته باشیم.
در مورد شناخت قلب روایت بسیار جالبی از پیامبر بزرگوار(ص) بیان گردیده است که می تواند آغاز گر مناسبی در زمینه شناخت قلب باشد.
پیامبر بزرگوار اسلام (ص) می فرمایند:
« در بدن انسان مضغه ای است که وقتی به صلاح گراید تمام بدن به صلاح آید و وقتی فاسد شود، همه بدن فاسد شود و آن قلب است.»(1)
در این روایت، پیامبر بزرگوار (ص) قلب را به عنوان مضغه بیان فرموده اند که اگر سالم باشد، می تواند انسان را اصلاح کند و اگر فاسد باشد همه بدن از فساد آن تباه می گردد.
دومین روایتی که ما را در شناخت قلب یاری می دهد، روایتی از مولای بزرگوار، امام صادق(ع) می باشد که می تواند راهنمای دیگری برای شناخت قلب باشد.
آن بزرگوار می فرمایند:
« ای فرزند آدم، اگر قلب ترا پرنده ای بخورد، سرش نکند و اگر بر چشمت سوراخ سوزنی نهند، آن را بپوشاند. تو می خواهی با این دو، ملکوت آسمانی ها و زمین را بشناسی اگر راست می گویی این خورشید را که مخلوقی ازمخلوقات است چشمت را بدوز.
اگر توانستی، چنان است که تو گویی!»(2)
در این دو روایت هر دو عامل مادی و معنوی قلب با هم مورد مطالعه قرار گرفته است. باید دانست که قلب تنها عامل مادی نیست؛ بلکه عامل اصلی قلب، معنوی بودن آن است و به وسیله عامل معنوی قلب است که انسان توانایی پیدا می کند که ملکوت آسمانها و زمین را مورد مشاهده قرار دهد.
روایتی ارزنده از مولای بزرگوار، امام صادق(ع) در شناساندن موقعیت معنوی قلب، ما را یاری می دهد.
آن بزرگوار می فرمایند:
« براستی که قبل میان سینه و گلوگاه لرزان است تا به ایمان بسته شود و چون به ایمان بسته شد، آرام و قرار گیرد.
این است که کلام خدای عز و جل که می فرماید:
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ ( تغابن، آیه 11)
« هر کس به خدا ایمان آورد، قلبش هدایت یابد.»(3)
در این روایت، قلب دارای مکان خاصی نمی باشد، بین گلوگاه و سینه در نوسان است تا به ایمان بسته شود. اما همین که به حق گرایش پیدا کرد، در درون سینه آرام و قرار می گیرد.
این روایت بیان می دارد که قلب، آن قلبی نیست که در زیر شش قرار دارد و خون را به تمام اندامهای بدن منتقل می کند، اگر چه با آن قلب در رابطه می باشد.
روایت زیبای دیگری، رابطه بین قلب معنوی و قلب مادی را به خوبی مورد بررسی قرار می دهد.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) می فرمایند:
« و خدایتعالی قلب را چون میوه درخت صنوبر آفرید، زیرا وارونه است. سرش را باریک کرده تا در ریه در آید و از طپش آن ریه خنک شود، مبادا مغز از حرارت خود بسوزد.
ریه را دو قطعه آفرید تا قلب در درون آن درآید و از حرکت آن خنک شود.»(4)
در این روایت، قلب مادی به عنوان جایگاهی برای قلب معنوی مورد مطالعه قرار گرفته است و علت خنک شدن شش، طپش قلب مادی معرفی شده است؛ زیرا که قلب با طپش های خود موجب می شود که ریه متحرک شود و دراثر تنفس خنک شود و بر اثر خنک شدن ریه، فؤاد ( بخشی از قلب معنوی) خنک می شود تا مغز از حرارت خود نمی سوزد.
چنان که گفته شد، قلب یکی از پیچیده ترین عضو انسان است که مطالعه اش بدون در نظر گرفتن آیات و روایات اسلامی امکان پذیر نمی باشد.
اما باید توجه داشت که قلب، با تمام پیچیدگی هایش تا حدودی قابل مطالعه و قابل تجزیه به عوامل دیگر می باشد.
بنابراین برای سهولت مطالعه قلب، لازم است آن را تجزیه نموده و هر کدام را به طور جداگانه مورد بررسی قرار دهیم. این روش بهترین وسیله ای است که می تواند ما را با شناخت قلب آشنا سازد.
برای مطالعه عوامل قلب، روایتی ارزنده از مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) می تواند راهنمای ما در این زمینه باشد.
آن بزرگوار می فرمایند:
« قلبها دارای چهار عامل هستند:
صدر، قلب، فؤاد و لّبّ
صدر، جایگاه اسلام است ( چنانکه خدای تعالی فرماید)
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاَمِ.
« آیا کسی را که خداوند سینه اش را به اسلام گشاده داشته است...»( زمر،22)
قلب، جایگاه ایمان است( چنانکه خدای تعالی فرماید)
أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ .
« آنان کسانی هستند که ( خداوند) ایمان را در قلبهایشان نگاشته است.» ( مجادله، 22)
فؤاد، که جایگاه معرفت و شناخت می باشد( چنانکه خدای تعالی می فرماید)
مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى‌
« فؤاد در آنچه دیده بود، دروغ نگفت.» (نجم،11)
لَبّ، که جایگاه ذکر و یاد خداست ( چنانکه خدایتعالی فرماید)
وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبَابِ‌
« و تا صاحبان لُبّ ( عقل) متذکر گردند.» (ابراهیم،52).(5)
مولای بزرگوار(ع) در این کلام ارزشمند، چهار عامل مهم قلب را بر اساس آیات قرآن کریم تبیین نموده اند.
باید توجه داشت که علاوه بر چهار عامل فوق، عامل دیگری را نیز در قلب می توان مورد مطالعه قرار داد و آن ضمیر قلب است.
مطالعه علمی عوامل فوق بر اساس آیات نورانی قرآن کریم و آیات معتبر اسلامی، می تواند ما را به طور کامل در شناخت قلب یاری نماید.
بنابراین لازم است که هر کدام از آن ها را به طور جداگانه مورد بررسی قرار دهیم.

صدر

اولین عاملی که می تواند در شناخت قلب یاری گر ما باشد، مطالعه صدر است.
صدر در ادبیات فارسی، به مفهوم « سینه» ترجمه شده است، اما تصور می رود که مفهوم صدر فراتر از مفهوم سینه در زبان فارسی باشد.
بررسی آیه ای که در معرفی صدر ارائه گردیده، می تواند ما را در شناخت این عامل یاری دهد.
این اصطلاح در قرآن کریم بسیار بکار برده شده است. خدای کریم در سوره « شرح» خطاب به پیامبر بزرگوار(ص) می فرماید:
اَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ‌.
« آیا سینه ات را برایت گشاده نداشتیم؟»
روایاتی که در زمینه صدر بیان گردیده است، آن را جایگاه اسلام معرفی نموده است.
از بررسی این روایات می توان دریافت که صدر، جایگاه اسلام است و اگر خداوند خبر بنده ای را بخواهد، سینه اش را برای اسلام گشاده می گرداند.
مولای بزرگوار، امام باقر(ع) می فرمایند:
« براستی که قلب از جایگاه خود تا حنجره در گردش است تا به حق برسد و آنگاه که به حق رسید، آرام گیرد.
آنگاه امام (ع) انگشتان خود را جمع کرده و این آیه را خواندند:
فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاَمِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً
( انعام، 125)
« هر کس که خداوند هدایتش را بخواهد سینه اش را به پذیرش اسلام می گشاید و هر کس را که بخواهد، بیراه واگذارد.»(6)
این روایت بسیار ارزنده، عامل مهم قلب، یعنی صدر را، جایگاه اسلام بیان می دارد و آن زمانی است که انسان بر اساس مطالعه پژوهش، به حقیقت رسیده باشد و سینه اش با دیدگاهی بسیار وسیع، پذیرای اسلام گردد زمانی که فرد به این مرحله از آگاهی رسید، خداوند متعال سینه اش را برای پذیرش اسلام گشاده می گرداند و او می تواند حقیقت اسلام را بپذیرد.
بنابراین می توان دریافت که صدر، بخشی از قلب معنوی انسان می باشد که می تواند مکان دیدگاه های انسان محسوب گردد.
کسانی که دارای دیدگاهی وسیع بدارند و سخنان مخالفین خود را به آسانی مورد پذیرش قرار می دهند، در حقیقت دارای سعه صدر می باشند که اینگونه در مقابل مخالفان خود عمل می کنند.
افرادی که دارای دیدگاه کفر و شرک دارند، دارای دیدگاهی ضعیف تر می باشند؛ زیرا نمی توانند به آسانی حقیقت را مورد پذیرش قرار دهند.
بنابراین به طور کلی می توان دریافت که صدر جایگاه دیدگاه انسان می باشد، چه دیدگاه مثبت و چه دیدگاه منفی، زیرا بر اساس دیدگاه است که فرد می تواند حقیقتی را بپذیرد و یا رد کند.

قلب

دومین عامل قابل مطالعه قلب، خود قلب می باشد که جایگاه ایمان می باشد.
ایمان زمانی می تواند در قلب جایگزین گردد که فرد بر اساس تکامل ایمان، خود را به این مرحله رسانده باشد. در چنین مرحله ای، خداوند متعال، قلب او را لبریز از ایمان می سازد. اگر خداوند متعال نسبت به بنده ای اراده خیر فرماید، بر اساس اعمال صالح و شایسته اش، قلب او را منور به نور ایمان می گرداند.
بنابراین می توان گفت که در ایجاد روح ایمان در قلب، عمل خود انسان تعیین کننده می باشد و خداوند متعال بر اساس اعمال صالح انسانها، موهبت عظیم ایمان را در قلب آنان مستقر می گرداند.
کلام مولای بزرگوار امیرالمؤمنین (ع) می تواند بیانگر ایجاد روح ایمان در قلب بندگان مؤمن باشد.
آن بزرگوار می فرمایند:
« ایمان در قلب، روشنایی کوچکی است که در اثر اعمال صالح بنده رشد می کند و بزرگ می شود و سرانجام تمام قلب را فرا می گیرد».
کسی که با مطالعه و تحقیق و عمل به آنها تصمیم بگیرد، راه حق را بپیماید، خدایتعالی در مقابل این انگیزه بنده اش، او را در راه مستقیم قرار می دهد و بدین لحاظ روز به روز ایمان در قلب او به تکامل می گراید.

فؤاد

یکی دیگر از عوامل بسیار مهم در مطالعه قلب، فؤاد می باشد. فؤاد، جایگاه معرفت و شناخت خدای تعالی است.
فؤاد از دیدگاه عرفان، دارای مقام با ارزشی است؛ زیرا که اگر خداوند متعال به بنده ای خیری عطا فرماید، چشم دل او ( فؤاد) را باز می کند و او بدین وسیله حقایق هستی و خدای تعالی را مشاهده می کند!
روایتی از مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین (ع) بیانگر این حقیقت شورانگیز می باشد.
از آن بزرگوار پرسیدند، آیا رسول خدا (ص) پروردگار خود را می دید؟ فرمودند:
« آری با قلب خود. مگر کلام خدای عزو جل را نشنیده ای که می فرماید:
« مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى»
« دل در آنچه دیده بود، دروغ نگفت.»‌ (نجم12)
( از این آیه به خوبی بر می آید) که آن جناب پروردگار خود را می دیده است و لیکن نه با چشم سر، بلکه با چشم قلب ( فؤاد)(7)»
این روایت به خوبی ثابت می کند که پیامبر بزرگوار(ص) همواره بر اثر ایمان برتر خود خدایتعالی را با چشم قلب(فواد) مشاده می کرده است و این بر اساس باز شدن چشم قلب ( فؤاد) می باشد که اگر هر فردی بتواند خود را به مراحل والای تکامل برساند، چنین لطفی به او عطا می گردد.(8)
بدین مناسبت، بررسی فؤاد یکی از مهمترین موضوع مطالعه قلب می باشد.
علاوه بر این، فؤاد نقش تعیین کننده ای در زندگی انسان دارد و اگر خطری متوجه او گردد، زندگی انسان به خطر می افتد.
روایتی از مولای بزرگوار، امام صادق(ع) در تبیین فؤاد، اطلاعات بسیار جالبی در اختیار ما قرار می دهد.
آن بزرگوار می فرمایند:
« ای مفضل اینک ( فؤاد) را برایت شرح دهم:
بدان که در برابر روزنه های شش، روزنه هایی نیز در فؤاد است تا فؤاد را حرارت نگیر تا جایی که اگر این روزنه ها ناهماهنگ گردند و ترتیب و تقابل را از دست بدهند نسیم و نَفَس به ( فؤاد) نمی رسد و انسان هلاک می گردد.»(9)
از بررسی این روایت می توان دریافت که که مرکز فؤاد، شش می باشد و اگر خطری متوجه فؤاد گردد، هلاکت انسان حتمی است.
از نظر علمی می توان این موضوع را چنین تبیین نمود.
زمانی که قلب در حال طپش است، شش به وسیله طپش قلب به حرکت در می آید و تنفس را ایجاد می کند و وقتی شش تنفس کرد، اکسیژن به وسیله گردش خون به مغز می رسد و آثار آن در فؤاد که در درون شش قرار دارد، آشکار می گردد؛ زیرا که بین تنفس شش و فؤاد و مغز رابطه بسیار نزدیکی وجود دارد و نتیجه این تعامل، خنک شدن فؤاد است؛ زیرا که خنک شدن فؤاد موجب می شود که مغز را حرارت نگیرد و از حرارت خود نسوزد.
اگر یک لحظه تصور شود که این ارتباط درنقطه ای مختل شده است، مغز را حرارت می گیرد و مرگ انسان حتمی می شود.
در روایت دیگری از مولای بزرگوار، امام صادق(ع) این موضوع بسیار واضح و روشن بیان گردیده است.
آن بزرگوار در این روایت می فرمایند:
« چه کسی ریه را وسیله خنکی فؤاد قرار داد تا با کار همیشگی و پیوسته اش حرارتی در فؤاد ایجاد نشود و به هلاکت او نینجامد؟»(10)
در این روایت، بطور واضح و روشن، رابطه بین ریه و فؤاد و مغز مورد مطالعه قرار گرفته است.
زمانی که شش با حرکت هایی که دارد و تنفس می کند، اکسیژنِ وارد شده به شش، فؤاد را نشاط می بخشد و فؤاد که در شش قرار دارد از حرارت خود نمی سوزد؛ زیرا اگر فؤاد را حرارت بگیرد مغز را نیز حرارت فرا خواهد گرفت و انسان به هلاکت خواهد رسید.
وجود فؤاد در شش را با یک آزمایش ساده می توان فهمید.
زمانی که در هوای آزاد و محیطی دل انگیز کوهستان، هوای سالم وارد ششهای خود می کنیم، در این لحظه، اکسیژن پاکیزه وارد شش شده و سپس وارد جریان خون می گردد. خون اکسیژن دار به مغز می رسد و همین عامل موجب می شود که ما در قلب خود (فؤاد) احساس شادابی کنیم.
این فرایند، وجود فؤاد در شش و بطور کلی قلب را مورد تأیید قرار می دهد.
آنچه احساس شادابی می کند، فؤاد است که بخشی از قلب ما است.
بنابراین با توجه به روایات ارائه شده می توان نتیجه گرفت که بین فؤاد و دستگاه عصبی مرکزی ( مغز) رابطه تنگاتنگی وجود دارد. این رابطه ناگسستنی است و اگر خللی در این رابطه وجود داشته باشد، مرگ بر انسان مستولی خواهد شد.

لبّ (روح عقل)

یکی از مهمترین عامل قلب، که مرکز یادگیری انسان محسوب می گردد، لبّ یا روح عقل است.
روانشناسی اسلامی از دیرباز، موضوع یادگیری را به طور بنیادی مورد تحلیل قرار داده است.
از دیدگاه روانشناسی اسلامی، هر نوع محرکی ابتدا به وسیله ی حواس پنجگانه به مغز منتقل شده و احساس را به وجود می آورد سپس آن محرک به وسیله ی روان به ادراک در می آید و پس از ادراک، به وسیله ی روح عقل آموخته شده و نگهداری می شود.
روح عقل عامل یادگیری و حفظ آموخته های انسان می باشد؛ زیرا که انسان به وسیله آن، مفاهیم مطالب را درک می کند و قدرت تفکر پیدا می کند و به سوی دانشمند شدن گام بر می دارد.
بنابراین روح عقل یکی از عوامل بسیار مهم یادگیری انسان به شمار می رود.
خداوند متعال در قرآن کریم، عقل را عامل فهم و استنباط کلام دیگران و تشخیص بهترین آنها و انتخاب درست آن مفاهیم بیان نموده است.
مولای بزرگوار، امام موسی بن جعفر(ع) خطاب به شاگرد با وفای خویش، هشام، می فرمایند:
« ای هشام، خداوند به اهل عقل در کتاب خود بشارت داده و فرموده است.
فَبَشِّرْعِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ‌ ( زمر، 18)
« مژده بده به کسانی که سخنان را می شنوند و از آنچه خوب و پسندیده است، پیروی می کنند.
اینان کسانی هستند که خداوند آن ها را هدایت فرموده و اینان صاحبان عقل و درایت می باشند.»(11)
این آیه شریفه، عقل را عامل بسیار مهم فهم اندیشه های انسانها معرفی می فرماید. انسانها بر اساس فهم اندیشه های دیگران به انتخاب بهتر آنان اقدام می کنند و آنها را مورد پذیرش قرار می دهند، همه این عوامل بر اساس روح عقل انسان صورت می گیرد.
این آیه به طور تلویحی یادگیری های انسان را عامل عقل معرفی می فرماید، زیرا که به وسیله عقل، انسان می تواند به تعلیم و تعلم بپردازد و در راه دانشمند شدن گام بردارد.
بنابراین با توجه به روایات ارائه شده می توان نتیجه گرفت که بین قلب ( مادی) و شش و فؤاد و قلب معنوی با دستگاه عصبی مرکزی (مغز) رابطه تنگاتنگی وجود دارد.
از طریق دیگر نیز می توان رابطه بین قلب ( معنوی) و مغز را مورد مطالعه قرار داد.
می دانیم که محرکات همواره حواس پنجگانه و سپس بخش های مختلف دستگاه عصبی مرکزی را تحریک می کنند که این عمل را « احساس» نامیدیم. هر احساسی در برخورد با روان به ادراک منجر می شود، سپس تمام ادراکات در عقل و قلب ضبط و نگهداری می شوند و برای همیشه در آن ماندگار می گردند.
این رابطه با ذکر روایتی از مولای بزرگوار، امام صادق(ع) مورد بررسی قرار می دهیم:
آن بزرگوار می فرمایند:
« همانان جایگاه قلب در بدن انسان، همانند جایگاه امام واجب الاطاعه در بین مردم است.
نمی بینی که تمام اعضای بدن، عاملان قلب و مترجم و ادا کننده عمل، از طرف او هستند؟
دو گوش و دو چشم و بینی و دهان و دو دست و پا و عضو شهوت، همه کارگزاران قلب هستند. هنگامی که قلب اراده دیدن کند، انسان دو چشمش را برای دیدن باز می کند و هر گاه قلب اراده شنیدن کند، گوش برای شنیدن باز می شود و می شنود و وقتی انسان بخواهد ببوید با بینی می بوید و آن بو را به قلب می رساند. و زمانی که بخواهد حرف بزند، با زبان می گوید و وقتی انگیزه شهوت باشد، قلب، عضو شهوت را وادار به فعالیت می کند.
این اعضا و جوارح هستند که به تحرک قلب به فعالیت درآمده و هر چه او بخواهد، برایش انجام می دهند....»(12)
در این روایت بسیار ارزنده، امام بزرگوار(ع) رابطه بین اندام های حسی و دستگاه عصبی مرکزی و سپس روان و عقل و در نهایت قلب را تشریح می فرمایند.
وقتی محرکات بینایی، شنوایی، لامسه، چشایی و بویایی به مغز می رسند ( احساس)، به وسیله روان چگونگی آن تفسیر می شود.( ادراک).
بلافاصله این ادراکات در عقل ضبط و نگهداری شده و در قلب جایگزین می گردند بر اساس اطلاعاتی که در قلب ایجاد می گردد، واکنش معینی در مقابل این محرکات صادر می گردد.
لازم است برای روشن شدن رابطه بین محرکات و مغز و قلب مثال هایی ارائه گردد.
1- زمانی که در فصل تابستان هوا بسیار گرم است، وزیدن باد خنک و یا به کار بردن وسایل خنک کننده، پوست بدن ما را تحریک می کند، این محرکات به وسیله لامسه به مغز منتقل شده و احساس را به وجود می آورند و سپس توس روان ادراک شده و پس از تطابق محرکات جدید با یادگیری های قبلی درعقل، به قلب منتقل می گردند.
در این لحظه انسان در قلب خود احساس شادی و لذت می کند و به همین جهت قلب فرمان می دهد که همواره این محرک را مورد استفاده قرار دهیم.
2- وقتی رنگ گلی خوشرنگ ما را به سوی خود جلب می کند، این محرک به وسیله بینایی به مغز و سپس به روان منتقل شده و سرانجام به قلب می رسد و ما از مشاهده آن گل، احساس شادی و مسرت می کنیم و قلب فرمان می دهد که به آن نزدیک شویم و آن را ببوئیم.
3- صدای پرندگان خوش الحان در باغ، حس شنوایی ما را تحریک می کنند، این محرکات ابتدا به مغز و سپس به روان منتقل شده و سرانجام به قلب می رسند و باعث سرور و خوشحالی ما می گردند. بهمین جهت دستور می دهد که همواره به آن صدا گوش فرا دهیم.
4- رایحه دل انگیزی را در فضای باغ استشمام می کنیم، این محرکات به وسیله حس بویایی مغز و روان ما را متأثر نموده و سرانجام به قلب منتقل می گردد و ما از بوئیدن آن در قلب خود لذت زیادی احساس می کنیم. قلب به ما دستور می دهد که آن عطر را به طور دائم ببوییم و از آن لذت ببریم.
5- بوی غذای مطبوعی ما را به طرف خود جلب می کند. پس از خوردن لقمه ای از آن، حس چشایی ما، آن را به مغز و سپس به روان منتقل می کند و سرانجام در قلب خود از خوردن آن غذا احساس لذت می کنیم و قلب دستور می دهد که با خوردن آن غذا مداومت داشته باشیم.
مثالهایی که ارائه شد، تنها در زمینه محرکات مثبت و مطبوع بودند. ممکن است محرکاتی باشند که قابل قبول قلب نباشند دراین صورت قلب، ما را از عمل کردن به آن جلوگیری می نماید.
بنابراین تمام اعضای بدن در کنترل شدید قلب ( معنوی) قرار دارد و اگر لحظه ای قلب کار خود را به درستی انجام ندهد، کار ارگانیسم مختل خواهد گردید.
با توجه به روایات ارائه شده می توان دریافت که فرمانده واقعی بدن، قلب انسان است و مغز عاملی است که در اختیار قلب معنوی او قرار دارد. این موضوع هنوز از طریق دانشمندان مورد تأیید واقع نشده است، به دلیل آنکه مطالعه قلب معنوی بسیار مشکل و شاید غیر ممکن باشد. شاید انسان در آینده دراثر تکامل تکنولوژی، ابزاری بسازد که با آن بتواند محرکاتی را که در قلب ایجاد می شود، کنترل نماید.
از دیدگاه روایات و قرآن، قلب (معنوی) فرمانده واقعی بدن محسوب می شود.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) در این زمینه می فرمایند:
« ...یکی از اعضای بدن، قلب انسان است که وسیله تعقل و درک و فهم انسان است و نیز فرمانده بدن است که اعضای دیگر انسان بدون رأی و فرمان او در کاری ورود و خروج نمی نمایند...»(13)
از دیدگاه روایات اسلامی، قلب انسان فرمانده کل بدن می باشد و هیچ عضوی از اعضای بدن، بدون اجازه او نمی تواند عملی را انجام دهد.
اگر قلب اراده دیدن نکند، چشم نمی تواند صحنه های مطلوب را مشاهده کند. اگر قلب اراده شنیدن نکند، گوش نمی تواند به سوی صدا تحریک شود و سخنان گوینده را بشنود.
به ظاهر، چنین اعمالی از سوی قلب معنوی بسیار بعید و غیر قابل باور به نظر می رسد. این تفکر بدان جهت است که ما از واقعیت قلب معنوی آگاهی کافی نداریم و لذا این حقیقت را نمی توانیم به آسانی بپذیریم.
ما در بحث های آینده خواهیم دید که حتّی اراده انسان در قلب واقع شده است و قلب مکان اراده انسان می باشد و فرماندهی بدن نیز به وسیله او خواهد بود.
برای روشن شدن عمل قلب و فرمانده بودن او نسبت به بدن، روایت بسیار جالبی از مولای بزرگوار، امام رضا (ع) بیان گردیده است که پاسخ گوی بسیاری از سؤالات در این زمینه می تواند باشد.
آن بزرگوار می فرمایند:
« جسم انسانها همانند کشوری است که حاکم آن قلب است. کارگزاران او رگها و سایر اعضای بدن و مغز می باشد. خانه این حاکم، قلب است و پیکر انسان به منزله ی زمین تحت حکومت او است. مددکاران او، دستها و پاها، لب ها و گوشها و زبان می باشد. خزانه او معده و شکم است و سراپرده او سینه می باشد.
دستها معاونان و یاری رسانان او هستند که آنچه را بخواهد، نزدیک می کنند یا دور می کنند و به آنچه حاکم اشاره کند، عمل می نمایند.
پاها مرکب حاکم هستد که هر کجا بخواهد او را منتقل می کنند.
چشم ها حاکم را به آنچه از نظرش پنهان است، راهنمایی می کنند زیرا حاکم در اندرون سراپرده ( سینه) است و چیزی و کسی بدون اجازه او در سراپرده اش راه نمی یابد.
چشم ها( همانند) دو چراغ روشن برای حاکم می باشند.
گوشها به منزله حصار مملکت او هستند و همانند پاسداران در مرز کشورند. چیزی و کسی را بدون موافقت او در سرزمین او وارد نمی کنند چون توانایی آن را ندارند که بدون اشاره او کاری انجام دهند. زمانی که حاکم فرمان احضاری چیزی را صادر کرد، خود به حال سکوت و انتظار به سر می برد تا به وسیله گوشها بشنود پس آنچه را شنید جواب می گوید.»(14)
از بیان شیوای مولای بزرگوار(ع) اینگونه استنباط می شود که تمام اعضای بدن از حمله مغز انسان تحت حکومت و سیطره قلب قرار دارند و این مطلب، اهمیت قلب را به خوبی آشکار می کنند.
با توجه به روایاتی که مورد بررسی قرار گرفت، می توان نتیجه گرفت که قلب مرکز تعقل و یادگیری و فرمانده بدن است که هیچ عضوی بدون اجازه او نمی توانند کاری را انجام دهند.
و در حقیقت هر عملی که ما انجام می دهیم به اراده قلب ماست که انجام می دهیم و اگر تمایل قلبی برای انجام دادن آن نباشد، انجام آن غیر ممکن است.
بطور مثال، زمانی که تشنه می شویم به اراده قلب به سوی خوردن آب تمایل پیدا می کنیم و زمانی که گرسنه می شویم به اراده قلب به سوی غذا حرکت می کنیم و زمانی که قصد انجام کاری را داشته باشیم، به اراده قلب به انجام آن مبادرت می کنیم.
و نیز چنانچه گفته شد قلب مرکز یادگیری انسان می باشد. در این زمینه نیز روایات زیادی وجود دارد که این حقیقت را به اثبات می رسانند.
روایتی بسیار صریح و روشن از مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) ضمن اینکه قلب را مرکز یادگیری انسان معرفی می نماید، رابطه آن را با حواس پنجگانه نیز بیان می دارد.
آن بزرگوار می فرمایند:
« قلب کتاب چشم است. ( هر چه چشم ببیند در قلب نوشته می شود)»(15)
در این روایت بسیار زیبا، مولای بزرگوار (ع) رابطه چشم، که یکی از حواس پنجگانه است با قلب را بیان می فرمایند. هر آنچه که حواس پنجگانه دریافت می دارند، قلب آنها را در خود نگهداری می نماید. به عبارتی دیگر، تمام محرکاتی که به حواس و سپس به مغز منتقل می گردند پس از ادراک به وسیله روان، به عقل و قلب منتقل می گردند و تا ابد باقی می مانند.
با بررسی موضوع قلب مشاهده کردیم که یادگیری های انسان در قلب و عقل او متمرکزند.
مطالعه قلب با آنکه از طریق روایات اسلامی مورد بررسی قرار گرفت. اما بهترین شیوه مطالعه آن برای یک روانشناس، می تواند با استفاده از روشی به نام روش درون نگری باشد.
روش درون نگری عبارت است از مطالعه ادراکات و احساسات درونی و قلبی توسط خود روانشناس می باشد. یک روانشناس می تواند مشاهدات قلبی خود را همواره با این روش مطالعه کند و تغییراتی را که در آن پدید می آید، به دقت مورد ارزیابی قرار دهد.
بدین وسیله او می تواند خصوصیات رفتاری خود را از طریق این روش بشناسد و به شناخت قلب برسد.
وجود تمایالات قلبی مانند هیجان و انگیزه ها، بهترین عواملی می باشند که می توانند ما را در شناخت قلب یاری دهند.

تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392
بازدید : 894
نویسنده : sina95

 انگیزه شناسی (2)

 




 

انگیزه جنسی

میل جنسی نیز یکی از انگیزه های فردی است که در انسان و حیوان وجود دارد. بطور مسلم وجود چنین انگیزه ای برای تداوم بقاء موجود زنده در روی زمین می باشد و اگر این انگیزه در موجود زنده وجود نداشت نسل او از روی زمین برچیده می شد.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) می فرمایند:
« اگر محرک انسان برای عمل زناشوئی تنها تمایل به داشتن فرزند بود و هیچگونه لذتی در این عمل وجود نداشت، بعید نبود انسان در امر ازدواج آنقدر سستی نماید تا اینکه نسل او کم شود و به طور کلی منقطع گردد.»(1)
امام بزرگوار(ع) دراین کلام زیبا، بطور تلویجی به وجود میل جنسی و نقش آن در تداوم نسل انسان بر روی زمین اشاره فرموده اند که اگر این میل در انسان وجود نداشت و وجود چنین لذتی برای انسان حاصل نمی شد، نسل او از روی زمین منقطع می شد و از بین می رفت.
در انسان انگیزه های لذت جویی، به گونه های متفاوت وجود دارد، تمایل انسان به فرزند و مال و ثروت و دیگر مواهب زندگی، همگی از میل لذت جویی او سرچشمه گرفته است اما هیچکدام از آنها به اندازه میل جنسی قوی تر نیست.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) می فرمایند:
« مردم در دنیا و آخرت از هیچ عاملی لذت نمی برند که لذتبخش تر از میل جنسی باشد و این کلام خدای عزوجل می باشد که می فرماید:
زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ‌ ( آل عمران،14)
« عشق به خواستنی ها از جمله زنان و فرزندان و مال هنگفت اعم از زر و سیم و اسبان نشاندار و چار پایان و کشتزاران، در چشم مردم آراسته شده است. اینها بهره (گذران) زندگی دنیا است و سرانجام نیک نزد خداوند است.»
آنگاه فرمودند: اهل بهشت هم از هیچ لذتی، نه خوردنیها و نه نوشیدنیها، به اندازه لذت نکاح لذت نمی برند.»(2)
خداوند متعال در این آیه، همه عواملی را که موجب لذت مادی انسان باشد، بیان فرموده است. انسانها در بدست آوردن آنها که با انگیزه های لذت جویی همراه است، حرص و ولع خاصی از خود نشان می دهند؛ اما باید دانست که هیچکدام از این تمایلات، به اندازه ارتباط با همسر، قوی تر نیست.
بنابراین می توان دریافت که وجود میل جنسی برای تداوم نسل او در روی زمین همواره لازم و ضروری می باشد اما به سبب اینکه انسانها در به کار گیری این انگیزه نیز طریقه معتدل را رها نموده و راه افراط می پیمایند، با این عمل موجب هلاکت خود می گردند و به همین مناسبت است که از دیدگاه اسلام، زیاده روی و به کارگیری نامعقول میل جنسی، مذموم شناخته شده است.
مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند:
« کسی که مغلوب شهوت خویشتن است، ذلت و خواری اش بیش از برده زر خرید است.»(3)
بنابر این کسی که در میل جنسی راه افراط می پیماید، با این عمل خود باعث رسوایی خویشتن می گردد.
مولای بزرگوار، امام صادق (ع) می فرمایند:
« مرد با ایمان هرگز مغلوب شهوت خود نمی شود و شکمش باعث رسوایی او نمی گردد.»(4)
در این روایت امام بزرگوار(ع) راه رهایی فرد از امیان جنسی و پر خوری را، داشتن ایمان قلبی بیان می فرمایند؛ زیرا فرد با ایمان به علت وجود روح ایمان، خود را در به کارگیری اعتدال این انگیزه ها ملزم می داند و راه افراط نمی پیماید.
نکته مهمی که در بحث انگیزه جنسی وجود دارد، آن است که منشاء و خاستگاه این انگیزه نیز قلب انسان می باشد؛ زیرا انسان بر اساس این انگیزه، لذت میل جنسی را در قلب خود ادراک می نماید.
روایات زیادی وجود دارد که این موضوع را ثابت می کند که تنها به یکی از آنها اشاره می گردد:
در روایتی از مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین (ع) بطور تلویحی این موضوع مورد بررسی قرار گرفته است.
آن بزرگوار می فرمایند:
« از غلبه شهوات بر قلبهایتان بپرهیزید به راستی که این کار اولش بندگی نفس و آخرش هلاکت است.»(5)
بر همین اساس، انگیزه جنسی نیز همانند انگیزه های دیگر از قلب انسان سرچشمه می گیرد و لذا مطالعه این انگیزه ها، وجود قلب را به اثبات می رسانند.
بنابراین بطور کلی می توان گفت که خاستگاه انگیزه های گرسنگی و تشنگی و میل جنسی، قلب معنوی انسان می باشد؛ زیرا اگر در قلب انسان انگیزه ای به این عوامل موجود نباشد، امکان ندارد که انسان به سوی غذا خوردن و نوشیدن و میل جنسی تمایل از خود نشان بدهد.

انگیزه های اجتماعی

انسان به جهت اینکه در اجتماع زندگی می کند، موجودی اجتماعی است و به همین مناسبت دارای نیازهایی می باشد که اگر به صورت انفرادی زندگی می کرد، به آن نیازها رغبت نشان نمی داد.
نیازهایی را که فرد به سبب زیستن دراجتماع در وی پدیدار می گردد و سعی در بر آوردن آن نیازها می نماید، انگیزه های اجتماعی گویند.
یکی از ویژگی های انگیزه های اجتماعی آن است که مخصوص انسان است و در حیوانات مشاهده نمی شود.
انگیزه های اجتماعی انسان ابعاد گوناگونی دارد. مهمترین این انگیزه ها نیازهایی هستند که در آغاز بحث، بر اساس روایتی از دیدگاه مولای بزرگوار، امام صادق (ع) ارائه گردید که بعضی از آن ها را مورد بررسی قرار می دهیم.

انگیزه ی دنیا دوستی ( ثروت طلبی)

یکی از انگیزه های اجتماعی که برای انسان داشتن آن لذت فراوانی دارد و او برای به دست آوردن آن متحمل زحمات فراوانی می گردد و از نگهداری آن لذت فراوان می برد، میل ثروت اندوزی است.
باید دانست که تمام نیازهای انسان بر اساس لذت پایه گذاری شده است. فردی که برای به دست آوردن مال و ثروت متحمل زحمات و مشقات فراوان می گردد، به خاطر وجود لذتی است که در به دست آوردن آن در قلب وی پدیدار می گردد.
بدون تردید همه انسانها از داشتن مال و ثروت، لذت می برند و همین انگیزه لذت جویی است که آنها را به جمع آوری مال و ثروت ترغیب و تشویق می نماید.
مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند:
« مال و ثروت مایه اصلی شهوات ( و لذتهای) بشر است.»(6)
بر اساس کلام مولای بزرگوار(ع) جمع آوری مال و ثروت دارای انگیزه لذت جویی است و همین عامل است که انسان را به جمع آوری ثروت، ترغیب و تشویق می نماید.
باید دانست ثروت اندوزی در مراحل طبیعی به خاطر بی نیاز بودن از دیگران و خود را پیش دیگران خوار و خفیف نساختن، از نظر اسلام پسندیده است و کسی به خاطر چنین روشی در زندگی، مورد نکوهش قرار نگرفته است.
شخصی با نگرانی حضور مولای بزرگوار، امام صادق(ع) آمد و عرض کرد:
به خدا قسم ما سخت گرفتار دنیا طلبی شده ایم و دوست داریم که به مال و ثروت دنیا دست یابیم وضع ما چگونه است؟
امام بزرگوار(ع) از او سؤال کردند:
دوست داری با مال دنیا چه کنی و در آمدت را در چه راهی صرف نمایی؟
آن مرد جواب داد؛ قسمتی را در بهبود زندگی خود و خانواده ام صرف نمایم، صله رحم کنم و به بستگان تهی دستم کمک نمایم، در راه خدا به فقرا و مستمندان بدهم، به سفر عبادت حج و عمره بروم.
امام بزرگوار(ع) فرمودند:
« نگران نباش، کار تو دنیا طلبی مذموم و نکوهیده نمی باشد، بلکه این کار تو آخرت طلبی است.»(7)
بدست آوردن ثروت به خاطر بی نیاز بودن از دیگران و رسیدگی کردن به وضع رفاهی خانواده خود و وابستگان و برای انجام اعمال پسندیده، نه تنها مذموم نیست؛ بلکه مورد تأیید اسلام نیز می باشد. فردی که هدف او از به دست آوردن مال و ثروت، رفاه خانواده خود باشد عمل او به هیچ وجه دنیا طلبی محسوب نمی گردد.
مولای بزرگوار، امام رضا(ع) می فرمایند:
« از لذت های دنیوی نصیبی برای کامیابی خویش قرار دهید و خواسته های نفس را از راههای مشروع بر آورید.
مراقبت کنید در این امر به یاری این امور، دنیای خود را سامان بخشید.»(8)
بر اساس رهنمود امام بزرگوار(ع) اگر طلب نمودن مال دنیا به صورت طبیعی و معمولی باشد، هیچ مشکلی برای انسان به وجود نمی آورد. انسانی که بتواند خود را با دستورهای مکتب اسلام مطابقت دهد، ضمن اینکه نیازهای اجتماعی خود را به طور طبیعی بر طرف نموده، خویشتن را نیز در جامعه خوار و خفیف نساخته است.
بدون تردید، زیاده روی در انگیزه مال پرستی برای انسان، مخاطراتی از نظر روانی به بار می آورد؛ زیرا کسانی که حرص بیش از حد به جمع آوری مال و ثروت از خود نشان می دهند به نارسایی های روانی دچار می گردند.
مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند:
« زیادی مال و ثروت قلب را فاسد می کند و گناهان را رشد می دهد.»(9)
زیادی بیش از حد ثروت باعث تمایل شدید قلبی به سوی میل لذت و افزون طلبی می گردد انسان برای به دست آوردن مال و ثروت بیش از حد از هر راهی که ممکن است، اقدام می کند و لذا ممکن است که از راههای نامشروع و حرام نیز اموالی به دست آورد. به همین دلیل بر اساس خوردن مال حرام، قلب انسان فاسد می گردد و گناهانی که در این زمینه مرتکب می شود، افزایش می یابد.
در کلامی دیگر مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) آثار سوء مال پرستی و ثروت اندوزی را اینگونه بیان می فرمایند:
« دوست داشتن دنیا، عقل را فاسد و قلب را از شنیدن سخنان حکمت آمیز باز می دارد.»(10)
کلام امام بزرگوار(ع) مبنی بر آن است که لذت بردن از جمع آوری ثروت موجب فاسد شدن عقل و فساد قلب می گردد؛ زیرا زمانی که گرایش به لذت جویی در قلب فردی شعله ور گردد، قدرت تعقل و اندیشه در وی تضعیف می شود و فرد توانایی درست اندیشیدن را از دست می دهد و در نتیجه سخنان حکمت آمیز و نصیحتی که او را آگاه سازد، در قلب وی مؤثر نمی شود. چنین فردی، چشم حقیقت بین خود را از دست داده است.
مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند:
« وقتی که دیده کسی به سوی شهوت باز شود، چشم قلب از عاقبت و سلامتی کور می شود.»(11)
وقتی که تمایلات لذت آفرین در کسی بیدار شود، چشم حقیقت بین قلب او را کور می سازد و مانع می شود که او حقیقت جهان هستی را بنگرد و از آن پند گیرد.
بدین ترتیب، می توان دریافت که میل لذت، عامل بسیار نیرومندی است که اگر از حد فراتر رود، عقل انسان را تحت الشعاع خود قرار می دهد و از آشکار شدن آن خودداری می نماید.
بنابراین روش متعادل آن است که انسان از این انگیزه، به حد طبیعی و معتدل استفاده کند و با افزون طلبی و شهوت پرستی، سلامت روانی خود را به مخاطره نیندازد.

انگیزه ریاست طلبی

یکی از انگیزه های اجتماعی که در افراد جامعه قابل مشاهده می باشد، انگیزه ریاست طلبی است. منشاء این انگیزه های دیگر، عامل لذت جویی انسان می باشد.
فرد ریاست طلب، برای رسیدن به هدف مطلوب خود و از مشاهده تحت سلطه بودن دیگران لذت می برد.
از دیدگاه اسلام، انگیزه ریاست طلبی مذموم و نکوهیده شمرده شده است، مگر آنکه فرد بخواهد با این عمل خود خدمات شایسته ای در جامعه انجام دهد.
روایت بسیار زیبایی از مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) بیان گردیده است که ما را در فهم این موضوع یاری می دهد.
عبداله بن عباس گوید:
در ذی قار، نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتم و ایشان نعلین خود را پینه می زد. از من پرسیدند: بهای این نعلین چه مقدار است؟
گفتم: بهایی ندارد.
فرمودند:
« به خدا این نعلین پاره را از حکومت بر شما دوست تر دارم مگر آنکه حقی را بر پا سازم و یا باطلی را براندازم.»(12)
بطور مسلم انگیزه حکومت طلبی و ریاست خواهی در قلب مولای بزرگوار (ع) وجود ندارد و اگر تصدی حکومتی را قبول کرده اند به خاطر آن است که حقی را بر پا سازند و باطلی را از بین ببرند.
اگر انگیزه حکومت کردن با الگوی مولای بزرگوار(ع) منطبق باشد، پسندیده و مطلوب جامعه است اما اگر هدف فردی از حکومت کردن، سیطره بر مردم و رسیدن به هدف های مادی باشد، چنین فردی با این عمل خود، خویشتن را به هلاکت انداخته است.
مولای بزرگوار، امام صادق (ع) می فرمایند:
« هر کس ریاست طلب باشد ( درنهایت) هلاک خواهد گردید.»(13)
کلام مولای بزرگوار(ع) از عاقبت شوم ریاست طلبی خبر می دهد و پیامبر بزرگوار(ص) چگونگی شومی عاقبت ریاست طلبی را اینگونه بیان می فرمایند:
« اگر بخواهید شما را ( از عاقبت) ریاست طلبی خبر می دهم که چیست.
اولین مرحله آن ملامت است و دومین مرحله ی آن ندامت و سومین مرحله آن عذاب روز قیامت می باشد.»(14)
کلام پیامبر بزرگوار(ص) حاکی از آن است که فرد ریاست طلب پس از طی مراحل ناراحتی های روحی و روانی سرانجام به عقوبت سنگین خود یعنی عذاب روز قیامت مبتلا می شود و این همان هلاکتی است که در انتظار فرد ریاست طلب می باشد.

مستی علم

دانشمندان از شریف ترین، قابل احترام ترین افراد جامعه می باشند و همه مردم به آنان به دیده احترام می نگرند. آن ها افرادی هستند که رهبری معنوی جامعه را بر عهده دارند و مردم پیرو رهنمودهای آنان در جامعه می باشند.
اهمیت علم و عالم بر کسی از افراد جامعه پوشیده نیست، اما نکته بسیار مهم آن است که دانشمندان در معرض خطر بزرگتری قرار دارند و آن وجود مستی علم می باشد که در قلب هر دانشمندی می تواند وجود داشته باشد.
دانشمندان بر اساس دارا بودن علم و قابل احترام بودن در میان افراد اجتماع، ممکن است لذتی وافر، در قلب خود احساس کنند و همین لذت بیش از حد ناشی از علم، می تواند موجب هلاکت آنان گردد.
پیامبر بزرگوار اسلام (ص) از این انگیزه با عنوان شهوت مخفی نام برده و می فرمایند:
« از شهوت مخفی بپرهیزید، شهوت مخفی آن است که دانشمند دوست دارد افراد در محضر وی بنشینند.»(15)
وجود چنین خطری در قلب و روان دانشمندان، می تواند زندگی اخروی آنان را مورد تهدید قرار دهد.
مولای بزرگوار، امام باقر(ع) نیز می فرمایند:
« هر کسی علمی بجوید برای آنکه بر علما ببالد و یا بر سفیهان ستیزد و یا مردم را متوجه خود کند، باید آتش را نشستنگاه خود گیرد؛ زیرا که ریاست جز برای اهلش شایسته نیست.»(16)
ملاحظه می شود که دانشمندان نیز بر اساس عملشان در معرض خطر عظیمی قرار دارند. اگر دانشمندی علم خود را مایه تفاخر و تظاهر به مردم قرار دهد، بطور مسلم آتش سوزان جهان آخرت او را تهدید می کند.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) می فرمایند:
« ...گروهی از علما، علمشان را وسیله نمایش، مردانگی و نشانه خردمند بودن خود قرار داده اند، اینها در طبقه هفتم آتش جهنم قرار دارند.»(17)
خطر آتش جهان آخرت بر اساس تفاخر دانشمندان بر مردم، نسبت به اقشار دیگر جامعه بیشتر است و خطر بسیار جدی آنها را مورد تهدید قرار می دهد. قرار گرفتن در طبقه هفتم جهنم، سرنوشت بسیار بدی برای چنین افراد می باشد.
بر اساس آنچه که در مورد انگیزه ها گفته شد مسلم گردید که نیازهای انسان، هم می تواند جنبه فردی و هم جنبه اجتماعی داشته باشد. این نیازها در روایات اسلامی با اصطلاح شهوت مورد مطالعه قرار گرفته است.
این اصطلاح شامل جنبه لذت جویی انسان می باشد؛ زیرا که انسان از به کار گیری آن لذت می برد.
در تمام انگیزه هایی که در روایات فوق مطرح گردید. وجود میل لذت قابل مشاهده می باشد. و همین میل لذت است که انسان را به سوی آن انگیزه ها سوق می دهد. اگر نیروی لذت ( شهوت) در این انگیزه ها وجود نداشت، بطور مسلم هیچ فردی به سوی آنها با ولع خاصی گرایش پیدا نمی کرد. به همین مناسب است که افراط در این مورد، از سوی اسلام مذموم شناخته شده است.
مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) در زمینه افراط گرایی در میل لذت می فرمایند:
« بر شهوت خویش مسلط شو پیش از آنکه قدرت تجرّی پیدا کند و به تند روی عادت نماید؛ زیرا اگر شهوت در خودسری و تجاوز، نیرومند گردد. مالک و فرمانروای تو می شود و به هر سو که بخواهد ترا می کشاند و تو در مقابل نیروی آن تاب مقاومت نخواهی داشت.»(18)
دراین روایت، امام بزرگوار(ع) نقش میل لذت یا شهوت را در رفتار انسان مورد بررسی قرار می دهند.
افراط گرایی در میل لذت، اراده انسان را سست می کند و انسان نمی تواند مالک اراده خود باشد. سپس انسان را به هر سویی که بخواهد می کشاند و انسان در تبعیت آن، قدرت مقاومت نخواهد داشت. انگیزه های انسان اگر حالت نامعقول و افراطی پیدا کند، انسان را به گمراهی می کشاند. در انگیزه های فردی ضرر آن بیشتر متوجه خود فرد می شود؛ اما در انگیزه های اجتماعی ضرر آن متوجه اجتماع نیز خواهد شد.
مولای بزرگوار، امیرالمومنین(ع) در مورد سوءعاقبت پیروی از میل لذت جویی می فرمایند:
« آن کسی که نفس خود را در شهوات ناروایش اطاعت نماید، عملاً به تباهی و هلاکت خود کمک کرده است.(19)
انسانی که به دنبال لذت فراوان است. از عاقبت رفتار بد بی خبر است، زیرا هر گونه لذتی که خارج از تمایلات طبیعی و مجاز انسان باشد و به راه افراط بگراید، در نهایت به نوعی اندوه و پشیمانی منجر می گردد./
بر اساس مطالعه انگیزه های فردی و اجتماعی، متوجه می شویم که انسان دارای نیروی قدرتمندی می باشد که روایات اسلامی آن را تحت عنوان نیروی شهوت مورد بررسی قرار داده است، زیرا انسان موجودی است که بر اساس دو عامل شهوت و عقل آفریده شده است. نیروی شهوت انسان، همان میل لذت جویی او می باشد که از آغاز تولد در او وجود دارد که فرد را به سوی خوردن و آشامیدن به میل جنسی و نیازهای اجتماعی سوق می دهد. این نیرو در انسان تزکیه نیافته چنان قوی است که بر جسم و روان و رفتار او حاکم می باشد و او را به هر سویی که بخواهد، می کشاند این نیرو اگر در انسان تعدیل نشود، موجب گمراهی او از رسیدن به حقیقت و فاسد شدن قلب وی می گردد. تقویت این نیرو، موجب تقویت نفس امره در انسان می گردد.

تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392
بازدید : 716
نویسنده : sina95

 انگیزه شناسی (1)

 






 

رفتار انسان بر اساس عوامل تشکیل دهنده ساختار بنیادی او شکل می گیرد. برای شناخت ساختار بنیادی انسان و شناسایی رفتارهایی که از او سر می زند، به مطالعه و بررسی عمیقی نیاز است تا بتوان بطور واقعی او را شناخت.
برای رسیدن به مطالعه بنیادی انسان، کلامی ارزنده از مولای بزرگوار امیرالمؤمنین(ع) را مورد بررسی قرار می دهیم. مطالعه این روایت می تواند راهگشای فکری ما در رسیدن به این هدف مهم باشد.
عبدالله بن سنان از مولای بزرگوار، امام صادق(ع) روایت می کند که امیرالمؤمنین(ع) فرمودند:
« خداوند در ملائک عقل را بدون شهوت آفرید و در حیوانات شهوت را بدون عقل آفرید و در انسان، هر دو را آفرید. پس هر کس عقلش بر شهوتش پیروز شود، از ملائک برتر است و هر کس که شهوتش بر عقلش غالب شود، از حیوانات هم پست تر است.»(1)
این کلام پر معنی، پاسخگوی همه سؤالاتی است که در ساختار روانی و شخصیتی انسان مطرح می باشد. بر اساس کلام مولای بزرگوار(ع) خلقت انسان دارای دو بعد است:
یکی از ابعاد وجود انسان، توانایی عقل و اندیشه و تفکر اوست که اگر به درستی مورد تربیت قرار گیرد و هدایت شود، می تواند او را برتر از ملائک بگرداند.
بُعد دیگر انسان، میل شهوت ( لذت) او می باشد که اگر بر اراده انسان فائق آید، او را به پست ترین موجودات روی زمین مبدل می گرداند.
بنابراین انسان ترکیبی از عقل و شهوت می باشد که هر کدام از این دو عامل در رفتار انسان می تواند مورد تقویت قرار گیرد.
تقویت و تربیت عقل انسان می تواند او را به برترین موجود روی زمین مبدل گرداند و تقویت میل شهوت یا لذت، عامل ذلت و پستی و حقارت او درمیان موجودات زمین باشد.
انسان با آنکه دارای نیروی تعقل و تفکر و اندیشه است، دارای امیال و انگیزه های گوناگونی نیز می باشد. منشأ و خاستگاه انگیزه های گوناگون او، عامل شهوت یا میل لذت می باشد.
باید توجه داشت که میل شهوت انسان نه تنها به عنوان میل جنسی، بلکه شامل تمام عواملی است که او از آن لذت می برد.
بطور مثال، وقتی انسان غذا می خورد، با آنکه هدف او از این عمل، رساندن مواد غذایی کافی به بدن خود می باشد، اما همراه این عمل، عامل دیگری نهفته است و آن اینکه انسان غذایی را برای خوردن انتخاب می کند، که از آن لذت بیشتری می برد.
بدین ترتیب، لذت بردن انسان در غذا خوردن، بر اساس میل شهوت می باشد.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) خطاب به شاگرد خویش، بنام مفضل، عامل انگیزه را اینگونه تحلیل می فرمایند:
« ای مفضل، در افعالی چون خوردن و ...که در وجود انسان نهاده شده است، بیندیش!
اگر قرار بود انسان از روی آگاهی به نیازهای بدنش، به خوردن غذا مبادردت می ورزید و در نهاد او (چنین) انگیزه ای وجود نداشت، که او را به این کار ناچار سازد، بی گمان در خوردن غذا تنبلی و سستی می ورزید؛ چندان که بدنش فرسوده می شد و از بین می رفت.»(2)
بدین لحاظ می توان دریافت که آثار میل لذت دررفتار انسان به خوبی قابل مشاهده و مطالعه می باشد.
زمانی که کودک تازه تولد یافته به سوی غذای مورد نیاز و مورد علاقه خود، یعنی شیر مادر، گرایش پیدا می کند، او عمل او بر اساس میل لذت جویی یا شهوت می باشد که خداوند متعال برای تداوم حیات وی در نهاد کودک قرار داده است.
بنابراین می توان گفت که عامل لذت جویی یا شهوت، انگیزه بسیار نیرومندی برای زنده ماندن انسان است، زیرا کودکی که تازه متولد شده، ادراکی نسبت به جهان خارج ندارد، اما عامل لذت جویی، او را در خوردن شیر و رساندن مواد غذایی به بدن، یاری می کند.
بنابراین می توان گفت؛ انگیزه عاملی است که بر اساس میل لذت جویی و شهوت انسان پایه گذاری شده و انسان و موجودات زنده را برای رسیدن به هدف خاصی سوق می دهد.
زمانی که انسان برای به دست آوردن غذا، تلاش می نماید و یا برای به دست آوردن وسیله و ابزاری فعالیت می نماید و یا خود را وادار می کند که به هدفی نایل گردد، آن عاملی که فرد را به چنین فعالیتی وادار نموده است، انگیزه می نامند.
علم روانشناسی، انگیزه را چنین تعریف کرده است:
« کلیه عواملی که انسان و به طور کلی، موجود زنده را به فعالیت وا می دارد و او را به جهت خاصی سوق می دهد، انگیزه است.»
بنابراین، انگیزه عاملی است که انسان یا موجود زنده را برای رسیدن به هدفی سوق می دهد و او را وادار به فعالیت می کند.
از دیدگاه مکتب اسلام، انگیزه عاملی است در موجود زنده که از بدو تولد وجود داشته و او را برای رسیدن به هدف های معین سوق می دهد.
یکی از انگیزه های بسیار مهم، عبارت ازتلاش موجود زنده برای رسیدن به غذاهای مورد دلخواه خود می باشد. وقتی موجود زنده گرسنه باشد و برای اطفاء گرسنگی خود تلاش کند تا به غذای مورد دلخواه برسد، چنین نیرویی که ارگانیزم را به فعالیت وادار می نماید، انگیزه می باشد.
در روایات اسلامی عامل انگیزه به طور بنیادی مورد بررسی قرار گرفته است.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) در مناظره ای با یک طبیب هندی، عامل انگیزه را اینگونه تحلیل می فرمایند:
« آیا می دانی که کودک هنگام تولد، همانند تکه گوشتی است، حواس او، او را راهنمایی نمی کند که چیزی را بشنود و یا بچشد و یا لمس کند و یا ببوید. پس کدام حس است که کودک را هنگام گرسنگی به خواستن شیر راهنمایی می کند؟ و کدام حس است که او را هنگام سیر شدن پس از گریه به خنده وا می دارد؟»(3)
مولای بزرگوار(ع) در بیان خود خطاب به طبیب هندی، او را راهنمایی می فرماید تا بداند عاملی که کودک گرسنه را که هیچگونه ارتباطی با جهان خارج ندارد، به خوردن شیر وادار می کند، حواس کودک نیست؛ زیرا کودک در زمان تولد فاقد ادراک است.
بنابراین چه عاملی موجب می شود کودکی را که هیچگونه ادراکی نسبت به محیط خود ندارد، به غذا خوردن وادار کند؟
امام بزرگوار(ع) در ادامه کلامشان بحث را گسترش داده و می فرمایند:
« و کدامین حواس، پرندگان گوشتخوار و پرندگان دانه خوار را راهنمایی می کند تا در برابر جوجه های خود گذشت و یا دانه بریزند؟ و آنگاه گوشتخواران به سوی گشت و دانه خواران به سوی دانه حرکت کنند؟»(4)
موجودات زنده و انسان به هنگام تولد، فاقد ادراک حسی می باشند. پرندگان گوشتخوار در زمان نوزادی شان بطور ناخود آگاه به سوی گوشت حرکت می کنند و پرندگان دانه خوار به سوی دانه می شتابند و نوزاد انسان بی آنکه خود بخواهد گرایش خاصی نسبت به شیر مادر دارد. هیچگاه پرندگان گوشتخوار به سوی دانه و پرندگان دانه خوار به سوی گوشت حرکت نمی کنند!
نیرویی که در درون این موجودات وجود دارد و اینگونه آنها را به سوی غذای مورد دلخواه خود راهنمایی می کند، انگیزه است.
مطالعه نیروی انگیزه درباره حیواناتی که به هنگام تولد، والدین آنها همراهشان نمی باشد، حیرت آور است. حیوانی که تازه از تخم بیرون آمده است و باید خود برای اطفاء گرسنگی تلاش و فعالیت نماید به سبب اینکه مادر در کنار او وجود ندارد. کدامین نیرو است که او را برای به دست آوردن غذا راهنمایی می کند؟
آن نیرو، انگیزه ای است که سایر حیوانات را نیز به سوی این هدف می کشاند.
امام بزرگوار(ع) در ادامه مناظره با گسترش بحث، به منشأ و خاستگاه این انگیزه در انسان و حیوان پرداخته و می فرمایند:
« آیا این مطالب کافی نیست. بفهمی آنچه که کودک را به سوی شیر بسیج می کند و پرنده دانه خوار را به جمع آوری دانه و حیوان گوشتخوار را به خوردن گوشت وا می دارد، قلب است که مرکز (روح) عقل می باشد؟»(5)
امام بزرگوار(ع) در این مناظره، مرکز انگیزه گرسنگی را قلب معرفی می فرمایند؛ زیرا که قلب فرمانده بدن است و موجودات زنده را به فعالیت وا می دارد.
بنابراین می توان گفت که انگیزه عاملی است در قلب موجود زنده، که او را برای رسیدن به سوی هدف خاصی راهنمایی می کند.
باید توجه داشت منظور از قلب، آن عامل معنوی است که به طور جداگانه مورد مطالعه قرار گرفت.

انواع انگیزه ها

انگیزه ها در موجودات زنده محدود است ولی در انسان انگیزه ها متعدد می باشد.
در معارف اسلامی از انگیزه هایی که در انسان وجود دارد، طبقه بندی هایی صورت گرفته است.
روایتی از مولای بزرگوار، امام صادق(ع) به نوعی از این طبقه بندی اشاره کرده است.
آن بزرگوار در این روایت می فرمایند:
« سرآغاز نافرمانی خدا، شش عامل است: دوستی دنیا، دوستی ریاست، دوستی طعام و خوراک، دوستی خواب، دوستی راحتی و دوستی زنان»(6)
امام بزرگوار (ع) در این روایت به شش انگیزه بسیار مهم که زیاده روی در آنها، موجب دوری انسان از خدا می گردد، اشاره فرموده اند. اگر این انگیزه ها به طور معمول و طبیعی مورد استفاده قرار گیرد هیچگونه مشکلی برای انسان نخواهد داشت اما به لحاظ اینکه انسان به در به کار گیری این انگیزه ها همواره افراط گر است و از این انگیزه ها بیش از حد معمول استفاده می کند و لذا، افرادی که از این انگیزه ها بیش از حد معمول استفاده کنند و راه افراط بپیمایند، از این حقیقت منحرف می شوند که موجب سر آغاز نافرمانی خدایتعالی خواهد بود.
روایت دیگری از مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین (ع) طبقه بندی دیگری از انگیزه های انسانها به عمل آورده که مطالعه آن ها، ما را در شناخت این انگیزه ها یاری می دهد.
آن بزرگوار می فرمایند:
« شایسته است انسان عاقل خود را از مستی ثروت، مستی قدرت، مستی علم، مستی تمجید و تملّق، مستی جوانی مصون نگاه دارد؛ زیرا هر یک از این مستی ها، بادهای مسموم و پلیدی دارد که عقل را زایل می کند و آدمی را خفیف و خوار می سازد».(7)
دراین روایت، امام بزرگوار(ع) به تعداد دیگری از انگیزه هایی که در انسان وجود دارد و افراط در آن به زایل شدن عقل وی منجر می گردد، اشاره فرموده اند.
از مجموعه دو روایت ارائه شده می توان چنین نتیجه گرفت که انگیزه های انسان، هم می تواند فردی و هم اجتماعی باشد.
انگیزه هایی که در تغییر رفتار فردی دخالت داشته باشند، انگیزه های فردی و انگیزه هایی که در تغییر رفتار اجتماعی فرد مؤثر باشند، انگیزه های اجتماعی می باشند.
اینک انگیزه های فردی را مورد بررسی قرار می دهیم.

انگیزه های فردی

انسان دارای انگیزه هایی می باشد که حتی اگر به صورت انفرادی درمکانی که انسانی در آنجا نباشد زندگی نماید، در او بروز می کند. این انگیزه ها همراه او هستند و همواره بر او حاکم می باشند.
این انگیزه ها درحیوانات نیز وجود دارد. چنین انگیزه هایی را انگیزه ی فردی می گویند. قوی ترین انگیزه های فردی عبارتند از:
انگیزه گرسنگی، تشنگی، میل جنسی

انگیزه های گرسنگی و تشنگی

این انگیزه ها در روایات اسلامی با عنوان انگیزه طعام و خوراک بیان گردیده است.
این انگیزه در تمام حیوانات و انسانها وجود دارد و از نیازمندیهای اولیه موجود زنده به شمار می رود.
کودکی از مادر متولد می شود، این انگیزه در وی وجود دارد و همین انگیزه است که او را به سوی شیر مادر سوق می دهد. اگر این انگیزه در کودک نبود هرگز به سوی شیر مادر گرایش پیدا نمی کرد.
غذا خوردن انسان بر اساس دو هدف پایه گذاری شده است، عامل اول آن است که او به وسیله غذا خوردن، می خواهد مواد لازم را به بدن خود برساند؛ زیرا که او برای رشد و نیرو گرفتن، نیاز به مواد غذایی دارد.
اما عامل دوم که در انسان به خوبی قابل مشاهده می باشد، آن است که
او غذایی را برای خوردن انتخاب می کند که علاوه بر داشتن مواد غذایی لازم، لذت بخش نیز باشد و از خوردن آن لذت ببرد.
این موضوع را می توان با ذکر مثالی اثبات نمود:
اگر در برابر فرد گرسنه ای دو نوع مواد غذایی، یکی بسیار لذت بخش و دیگری غذای عادی، قرار دهیم، تصور می کنید که او کدامین نوع غذا را برای خوردن انتخاب می کند؟
بطور مسلم می توان پیش بینی کرد که او غذایی را انتخاب خواهد نمود که از خوردن آن لذت بیشتری می برد.
علت این انتخاب بسیار طبیعی است؛ زیرا که در انسان و حیوان میل لذت جویی وجود دارد و آن ها بر همین اساس مواد غذایی مورد علاقه خود را انتخاب می کنند، اگر چه از خوردن آنها، مواد غذایی لازم نیز به دستگاه گوارش خود می رسانند.
در گذشته دانشمندان تصور می کردند که مرکز گرسنگی، معده انسان می باشد و علت گرسنگی را اثر انقباضات معده تلقی می کردند؛ زیرا که فرد گرسنه، گرسنگی را در ناحیه معده خود احساس می کند. اما تحقیقات دانشمندان معاصر نشان داد که احساس گرسنگی بسیار پیچیده است و انقباضات معده عامل تشدید کننده گرسنگی محسوب می گردند.
دانشمندان معاصر، مهمترین عامل گرسنگی را، تغییرات شیمیایی خون تلقی کرده اند زیرا آزمایشهایی که در این زمینه صورت گرفته، این حقیقت را مورد تأیید قرار داده است.
مطالعات دانشمندان نشان می دهد که انگیزه گرسنگی با میزان سطح مواد قندی موجود در خون، ارتباط مستقیم دارد چنانچه تزریق موادی که میزان قند خون را بالا ببرد، انقباضهای معده را متوقف کرده و در نتیجه احساس گرسنگی را کاهش می دهد.
همچنین بر اساس تحقیقات دانشمندان، در بخشی از هیپوتالاموس مرکزی برای احساس گرسنگی و مرکز دیگری برای بازداری از گرسنگی تشخیص داده شده است که تحریک آن ها عامل گرسنگی و سیری را به وجود می آورد.
ترشح برخی از غدد درون ریز، می تواند آستانه تحریک این مراکز را تغییر دهد.
کرتکس مغز در راه اندازی انگیزه گرسنگی و تشنگی و فعالیت های مربوط به تغذیه شرکت دارد. کرتکس مغز در یادگیری زمان گرسنگی، نقش اساسی دارد. بدین جهت ما معمولاً در ساعاتی که همیشه غذا می خوریم، احساس گرسنگی می کنیم.
علم زیست شناسی و روانشناسی ، مرکز ایجاد گرسنگی را مغز انسان تلقی کرده است زیرا که یافته ها و مطالعات دانشمندان به همین جا خاتمه یافته است.
اما باید توجه داشت که مرکز گرسنگی و تشنگی و سایر امیال لذت زا، بر اساس روانشناسی اسلامی، قلب معنوی انسان می باشد؛ زیرا که قلب انسان مرکز فرماندهی کل بدن انسان می باشد و مغز انسان بخشی از عمل کننده قلب محسوب می گردد.
بدین ترتیب می توان دریافت که میل گرسنگی که خاستگاه آن میل لذت می باشد، از قلب انسان سرچشمه می گیرد و بدین جهت است که اگر انگیزه درونی و قلبی برای غذا، خوردن در انسان وجود نداشته باشد، به سوی خوردن غذا تمایل پیدا نمی کند.
باید دانست که اطفاء انگیزه گرسنگی به حالت طبیعی نکوهیده نیست، بلکه بسیار پسندیده نیز می باشد. اما اگر انسان بر اساس لذت بردن بیش از حد، در خوردن مواد غذایی زیاده روی نماید، به طور مسلم خود را به بیماریهای گوناگون مبتلا خواهد ساخت.
مولای بزرگوار، امیر المومنین (ع) می فرمایند:
« کمتر غذا خوردن، مانع بسیاری از بیماری های جسمی می شود.»
خوردن بیش از حد غذا در اثر میل شهوت و لذت بیش از حد در انسان است. فردی که تمایل به پرخوری دارد برای اطفاء گرسنگی به طعام گرایش ندارد؛ بلکه او می خواهد به این طریق تمایلات لذت جویی خود را اطفا نماید؛ اما او ندانسته با این عمل، به خود ستم می کند و ناخواسته، خود را به امراض گوناگون مبتلا می سازد.
مولای بزرگوار، امام رضا(ع) می فرمایند:
« کسی که بیش از حد لزوم طعام بخورد، غذا به بدن خود نرسانده است بلکه ضرر وارد آورده است و کسی که به مقدار لازم غذا بخورد ( به بدن خود) خدمت کرده است، و همینطور آب.
بنابراین راه تندرستی آن است که به مقدار کافی بخوری و در حالی که هنوز اشتها به غذا داری دست از غذا خوردن بکشی. این چنین غذا خوردن برای معده و بدنت صالح تر و برای عقلت پاکیزه تر و بر جسم و شکمت سبکتر است.»(8)
به کار بستن رهنمود مولای بزرگوار (ع) در زمینه تغذیه مناسب و صحیح، می تواند انسان را از نارسائی های جسمی و روانی نجات دهد و انسان همواره در قلب خود احساس شادابی و در جسم خود احساس تندرستی بنماید.
مصرف بیش از اندازه ی مواد غذایی دارای عارضه های جسمی و روانی می باشد، که مهمترین عارضه روانی آن، دور شدن از خدایتعالی است.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) می فرمایند:
« دورترین فاصله از خداوند برای انسان موقعی است که فرد همانند حیوان جز پر کردن شکم و ارضا شهوات همت و هدفی نداشته باشد.»(9)
در این روایت، امام بزرگوار(ع) آثار سوء تمایلات و انگیزه های گرسنگی و جنسی را بیان می فرمایند.
انسان به لحاظ اینکه بر اساس لذت بردن به سوی طعام گرایش پیدا می کند و به طور طبیعی از خوردن آن لذت می برد و علت پر خوری فرد آن است که همواره می خواهد از خوردن غذا لذت بیشتری ببرد، اگر چه سیر شده باشد.
همین عامل سبب می شود که میل لذت و شهوت در قلب او تقویت گردد و تقویت شدن میل لذت و شهوت سبب دوری فرد از حضرت حق تعالی می شود.
پیامبر بزرگوار(ص) در این زمینه می فرمایند:
« کسی که براساس شهوت ( لذت بردن) غذا بخورد، خداوند حکمت را بر قلبش حرام می کند.»(10)
در این روایت پیامبر بزرگوار (ص) بطور تلویحی به وجود لذت برای اطفاء گرسنگی اشاره نموده و انسانها را از تمایل به غذا بر اساس میل لذت منع می فرمایند.
افرادی که بر اساس لذت بردن به طعام گرایش داشته باشند خداوند متعال آنها را از رسیدن به حکمت محروم می سازد؛ زیرا کسانی که بر اساس لذت بردن بیش از حد، به سوی غذا گرایش داشته باشند، این انگیزه در قلب آنان تقویت می گردد و در نهایت، عادت پرخوری در قلب آنان پدیدار می گردد.
آن بزرگواری در روایت دیگری می فرمایند:
« هر کس کم بخورد سالم می ماند و هر کس بسیار بخورد تنش بیمار و قلبش سخت می گردد.»(11)
این روایات آثار سوء پرخوری را مد نظر قرار داده و همواره انسان ها را به تعدیل و میانه روی در امر تغذیه دعوت می نمایند.
بنابراین استفاده از مواد غذایی نباید به قصد لذت بردن و در نتیجه ایجاد پر خوری باشد، اگر تمایل به غذا خوردن برای اطفاء گرسنگی و رساندن مواد غذایی به قصد نیاز بدن باشد هیچ مانعی وجود نخواهد داشت.

تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392
بازدید : 785
نویسنده : sina95

 روان شناسی تغییردین

 





 

مقدمه

تعداد ادیان، واقعیتی انکارناپذیر در دنیای معاصر ماست؛ تا آنجا که به اعتراف برخی جامعه شناسان دین، شمار ادیان نوظهور معاصر را می توان تا رقم «پنج هزار دین جدید» دانست. این امر به بروز روابط و تعاملات گسترده و پیچیده در میان رهبران و پیروان ادیان گوناگون انجامیده است. درعصر حاضر که ارتباطات در آن به غایت سهولت رسیده است، این تعاملات نیز بسیار آسان صورت می پذیرد. اگر در کنار این عوامل، به طمعی توجه کنیم که اصحاب بسیاری از ادیان در افزودن بر تعداد پیروان خود دارند، به ظهور بسیار گسترده پدیده «تغییردین» در دوران معاصر اعتراف خواهیم کرد.
امروزه با اوج گیری آرمان و اندیشه «دهکده جهانی» و «جهانی شدن یا جهانی سازی» بازار تغییردین رونقی افزون تر یافته است؛ از این رو به رغم اینکه دین و دین داری امری بسیار ریشه دار در طبیعت و فطرت آدمی است و کمتر تصور تغییر وتحول در آن، به ذهن هر دین داری خطور می کند، با این همه شاهد دنیای پرتلاطم تغییر دین در جهان معاصر هستیم. اهمیت این موضوع آنگاه روشن تر می شود که یادآور شویم به اذعان
بسیاری از تحلیلگران سیاسی و اجتماعی، دوران معاصر، دوران بازگشت به معنویت و دین است؛ بازگشتی که عرصه را بر لاابالی گری و اباحی گری تنگ کرده، مردم را به سوی پذیرش و تدین به یک دین معین و فرار از پوچی و بی معنایی ناشی از اباحی گری دعوت می کند.
البته توجه به نقش عوامل بیرونی و اجتماعی در شیوع این پدیده، نباید مانع در نظر گرفتن نقش عوامل درونی انسان و غفلت از فطرت مختار و کمال جوی انسان شود؛ چرا که در دوران گذشته نیز - هر چند به صورت محدودتر - شاهد بروز این پدیده بوده ایم که ناشی از ماهیت طبیعت آدمی و بدون تاثیرپذیری از عوامل بیرونی و اجتماعی موثر در تغییر آیین و دین است.
بدین منظور شایسته است با رویکردی روان شناسانه به بررسی این پدیده بسیار شایع و گسترده بپردازیم و تاملی علمی به منظور «توصیف، تبیین، شناخت انواع و روند تحول پدیده تغییردین» داشته باشیم تا بتوانیم از ره آورد این بررسی در تربیت دینی و حفظ دین داری متدینان و همین طور در دعوت و تبلیغ دینی بهره بریم.(2)
بررسی این موضوع آنگاه برای دست اندر کاران تربیت دینی جامعه، ضروری می نماید که به فعالیت های عوامل موثر در تغییر دین فرزندان این امت اسلامی توجه کنیم. جایی که سردمداران دیگر ادیان و نحله های خودساخته، به شدت برای جذب افراد به جمع خود و افزودن برتعداد پیروان خود می کوشند، بی توجهی به این موضوع از سوی متصدیان
تربیت دینی جامعه روا نیست؛(3) از این رو در پایان این نوشتار به بازشناسی وضعیت فعلی جامعه دینی خود از این حیث پرداخته، ضرورت توجه متولیان دینی و فرهنگی جامعه به این موضوع را به نحو عینی تری نمایان خواهیم ساخت.

مفهوم شناسی

1. تعریف دین

اختلاف نظر در تعریف مفاهیم اولیه و اساسی هر دانشی، امری رایج و معمول است. در این میان شاید تنوع آرا و اختلاف نظرها در تعریف دین، امری بی نظیر باشد؛ تا آنجا که مقالاتی در خصوص سختی تحصیل اتفاق نظر در تعریف دین نگاشته شده است. تعریف دین، از دو جنبه دستخوش تعداد و تنوع است: از یک سو دیدگاه ها و جهان بینی هر تعریف کننده، در تعریف وی از دین تاثیر داشته؛ علاوه برآن، هر اندیشمند نیزاز زاویه دید تخصصی خود به تعریف دین پرداخته است؛ از این روست که شاهد تعریف های جامعه شناسی، روان شناختی، مردم شناختی، پدیدار شناختی، فلسفی، کلامی، فقهی و غیره از دین هستیم.(4)
در لغت، واژه دین را به معنای «جزا و پاداش» و «اطاعت و فرمان برداری» و نیز
به معنای «عادت» دانسته اند(5)؛ اما درتعریف اصطلاحی دین، علامه طباطبایی(ره) می گوید: «دین همان روش زندگی است و از آن جدایی ندارد»(6). ایشان این بیان را چنین توضیح می دهند: هرکس روشی را برای زندگی خود برگزیده و آیین زندگی او مبتنی بر اعتقاداتی است که خود انتخاب کرده است؛ این آیین زندگی، بر اعتقادات خاص همان دین بنا شده است. بنابراین تعریف، حتی بت پرستی که روش زندگی خود را براساس اعتقاد به بت و التزام به مقررات متناسب با این اعتقاد تنظیم کرده است، شخصی دین دار است؛ وی در واقع دین داری بت پرستی را برای خود برگزیده است.(7)

2. تعریف دین داری

نکته شایان توجه این است که در بررسی های روان شناختی، دین به معنای «دین داری» به کار برده می شود که جنبه رفتاری دارد و اصلا به واقعیت و ماهیت الهی دین توجهی نمی شود. در واقع روان شناسان، این گونه مباحث را خارج از حوزه مطالعاتی خود و مربوط به الهیات می دانند. نویسنده محترم کتاب درآمدی بر روان شناسی دین نیز پس از اذعان به وجود دو رویکرد در تعریف دین بیان می کند که در یک رویکرد «دین به عنوان پدیده ای مستقل از انسان در نظر گرفته می شود که برخی گزاره های اعتقادی، اخلاقی و عملی را در بر می گیرد» و در ادامه و در ضمن تبیین رویکرد دوم در تعریف دین که آن را به معنای پایبندی به شریعت و آیین می داند، می آورد: «آنچه برای روان شناسی اهمیت دارد، اعتقاد به دین و موضوعات مربوط به آن است، نه دین به عنوان پدیده ای مستقل از وجود انسان» ایشان نیز در ادامه تصریح می کند که در روان شناسی - به خصوص روان شناسی دین -
منظور از دین، همان دین و دین داری است.(8) دین داری نیز همان التزام و اعتقاد به یک دین معین است.
در عربی معادل واژه دین داری «تدین» به کار می رود که به معنای اختیار و انتخاب یک دین می آید.(9) با توجه به این تعریف از دین و با کمی تامل در حقیقت تدین و دین داری، می توان به خوبی به شناخت ابعاد دین و دین داری دست یافت.

ابعاد دین داری

در تعیین و تبیین ابعاد دین و دین داری در روان شناسی دین، راه های متفاوتی پیموده اند؛(10) اما گویا دستیابی به نتیجه قابل قبول در این زمینه، با استفاده از معلومات و اندیشه های فلسفی که با یافته های روان شناختی نیز تایید شده، راه ساده تری باشد. این راه آن است که با تامل در ابعاد وجودی انسان که باید تحت هدایت دین قرار گیرند، به کشف ابعاد گوناگون دین رسید.
در فلسفه اسلامی آموخته ایم که هر فعلی، دست کم مسبوق به تحقیق دو امر است: تصور و تصدیق فایده آن فعل؛ یعنی فعل زمانی از انسان صادر می شود که وی تصور درستی از آن فعل و فایده آن داشته باشد و شوق انگیزه لازم برای اقدام به آن، در او شکل گیرد. در این صورت است که فعل محقق می شود. در وجود آدمی، سه قوه متعالی نفسانی حاکم اند که هر گونه تغییر و تحولی در وجود و شخصیت انسان، از مجرای آنها می گذرد. این قوای بنیادین، عبارت اند از قوه نفسانی عالمه، قوه نفسانی محرکه و قوه نفسانی عامله.(11)
بنیادی ترین قوه نفسانی، قوه «عالمه» است که تامین کننده جنبه شناختی در هر گونه فعالیتی است و باعث اقناع عقلی برای اقدام آگاهانه بر عمل می شود. در مرحله بعد، نوبت به قوه نفسانی «محرکه» می رسد که گرایش و انگیزه لازم برای آن عمل و تغییر را فراهم می کند. آخرین مرحله تغییر و تحول، مربوط به قوه نفسانی «عامله» است. با اعمال این قوه، تغییر و تحول به مرحله عمل می رسد و به صورت عملی و عینی نمودار می شود.
ایمان نیز - همان طور که برخی از بزرگان نیز بیان کرده اند - سه مرحله و سه حیطه دارد: علم، حال و عمل (12). علم، مربوط به عقل، حال، مربوط به قلب و عمل، ناظر به جوارح است؛ از این رو دین که برای تربیت انسان و بالا بردن او در مدارج ایمان آمده و درصد است تا او را به غایت یقین و اطمینان برساند و نهایت سعادت انسان را برایش به ارمغان آورد، تمام سه عرصه وجودی انسان و ارتقای آنها را مد نظر قرار داده و برای ارتقای هر سه حیطه ی ایمان، برنامه دارد. این برنامه ها و آموزه های دین در سه شاخه «عقیده»، «اخلاق» و «احکام» بروز و ظهور یافته است. علمای اسلام از هر یک از این ابعاد دین داری، در یکی از علوم اسلامی از قبیل «کلام و فلسفه»، «اخلاق و عرفان» و «فقه و حقوق» بحث کرده اند(13).
بدین ترتیب ابعاد دین را از این زاویه باید سه بعد «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» دانست. به همین نحو نیز دین داری دارای سه بعد خواهد بود: دین داری در بعد معارف، دین داری در بعد ملکات و دین داری در بعد مناسک؛ یعنی دین داری مساوی است با پایبندی به یک دین خاص در هر یک از ابعاد سه گانه بالا.

3. تعریف تغییردین

با توجه به توضیحاتی که در مفهوم شناسی دین و دین داری ارائه شد، به خوبی روشن می شود که تغییر دین، پدیده ای است که در آن دین دار از التزام به یک دین دست برداشته و به دین دیگری روی می آورد. او هر یک از ابعاد وجودی خود را در هریک از عرصه های زندگانی اش تحت هدایت آن دین تنظیم می کند و به عبارتی مناسک، ملکات و معارف آن دین جدید را برای خود برگزیده، بدانها پایبند می شود.
بدین ترتیب در تغییر دین، دین دار تنها مصداق دینی را که بدان پایبند بوده است، عوض می کند و در ماهیت دین داری او تغییر روی نمی دهد؛ چرا که وی حتی پس از تغییر دین هم، هنوز به مجموعه ای از اعمال و اخلاقیات و اعتقادات پایبند است و تغییری در حقیقت روان شناختی دین داری وی رخ نداده است؛ هر چند از نگاه کلامی که مدافع یک مصداق خاص دین است، این تغییر بسیار پرمعنا و تعیین کننده است (البته این موضوع از محل بحث فعلی خارج است).

تبیین تغییر دین

به منظور فهم چرایی تغییردین، بهتراست به مبحث چرایی دین داری بازگردیم و پاسخ پرسش مورد نظر را از آنجا بیابیم. در پاسخ به چرایی دین داری، اندیشمندان دیدگاه های گوناگونی ابراز کرده اند که در دو طیف مجزا قابل تفکیک هستند:
1. تبیین های منفی نگرانه از دین داری: بسیاری از اندیشمندان غیرمعتقد به دین چنین نگرش و تبیینی ارائه داده اند و عموماً دین داری را ناشی از ناتوانی و کمبودهای آدمی می پندارند. سردمدار این طیف از اندیشمندان، زیگموند فروید است که دین داری را به نوعی آیین وسواسی تشبیه می کند و آن را نوعی بیماری برمی شمرد. او ریشه دین داری را احساس ضعف و وابستگی اساسی آدمی و نیاز او به حمایت و پشتیبانی یک موجود برتر می داند.(14)
2. تبیین های مثبت نگرانه از دین داری: در مقابل تبیین قبلی، در طیف دیگری از اندیشمندان - به ویژه در میان پیروان ادیان - تبیین های مثبت نگرانه از دین داری رواج دارد. در این تبیین با تمرکز بر اختیاری و آگاهانه بودن دین داری و گزینش و پذیرش یک دین تاکید می شود که هیچ گاه این گزینش، ناشی از احساس ضعف و زبونی یا اموری از این قبیل نیست؛ بلکه دین دار، دین را مناسب با طبیعت و فطرت خود یافته و آن را برای دستیابی به کمالات بالاتر برمی گزیند.
هر انگیزه و نیرویی که انسان را به گزینش دین وادار کند، همان انگیزه و نیرو، وی را در مسیر دین داری به حرکت درمی آورد. در امتداد این روند، اگر تغییر دین به وقوع بپیوندد، همان نیروی محرک، پشت پرده این تغییر دین نیز خواهد بود؛ زیرا - همان گونه که اشاره شد - دین دار در تغییردین، از حقیقت دین داری خود قالب تهی نمی کند، بلکه تنها شکل دین داری اوست که عوض می شود. او هنوز هم دین دار است؛ البته با رنگ و لعابی جدید و در ظاهر و لفافه ای متفاوت. پس در تحقیق پدیده تغییر دین نیز، همان عنصر محرک در اصل دین داری نقش آفرین است. برای مثال اگر دین داری را مبتنی بر تبیین مثبت نگرانه و برای دستیابی به کمال بدانیم، تغییر دین نیز در جهت دستیابی به کمال تبیین می شود؛ چرا که دین دار در حالت اولیه خود، کمالش را در تدین به دین اول می دید و در حال حاضر کمال را در پذیرش به دین جدید می داند؛ از این رو به تدین به آن دین روی می آورد.
البته در این تبیین باید توجه داشت که بین تدین واقعی به یک دین و تظاهر به دین داری فرق است و تبیین مورد نظر، مربوط به دین داری حقیقی و غیر منافقانه است؛ وگرنه در تظاهر به دین داری، انگیزه ها و عوامل بسیار متعددی دخالت دارند که مجال دیگری برای بحث و بررسی می طلبد.

تنوع تغییر دین

پدیده تغییر دین در اشکال گوناگونی رخ می دهد. شناخت مهم ترین این گونه ها برای برخورد مناسب در مواقع لزوم، ضروری به نظر می رسد. با در نظر داشتن این نکته که
معمولاً تغییر دین هنگام گذار از یک مرحله تحول دینی به مرحله دیگر محقق می شود، مناسب است با شناخت روند تحول دین و دین داری در مسیر زندگی آدمی، به شناخت گونه های تغییر دین دست یافت.

1 . عوامل موثر در تحول دین و دین داری

با تحلیل و بررسی دیدگاه های متعددی که در خصوص تحول دینی در مراحل مختلف عمر آدمی ارائه شده است. می توان به تصور خوبی در خصوص روند تحول دینی انسان دست یافت. شایان ذکر است که دستیابی به یک شمای کلی از روند تحول دینی انسان در طول مراحل رشد، تنها با اتکا به یک نظریه تحول از میان دیدگاه های بسیار متعدد ارائه شده در این خصوص، امری مشکل است؛ چرا که در هر یک از این دیدگاه ها، تنها یک بعد از دین یا دین داری مد نظر قرار گرفته و در هر یک با روشی متفاوت به برسی موضوع پرداخته شده و در نهایت هر صاحب نظری در تحلیل و جمع بندی یافته های خود به شیوه ای خاص عمل کرده است. بدین ترتیب به نظر می رسد بهترین راه برای بهره مندی از این دیدگاه ها برای یافتن پاسخ مورد نظر، این است که عوامل موثر در تحول دینی انسان را که در این تحقیقات مورد توجه قرار گرفته جمع آوری کرده، نحوه تاثیر هریک از آن عوامل را در تحول دینی استخراج کنیم و در نهایت با بررسی عوامل موثر در تحول دینی، سرنخ های تغییر دین در هریک از مراحل رشد را به دست آوریم.

الف) عوامل تحول دینی در کودکان (15)

دین و دین داری در دوران کودکی، ماهیتی تقلیدی و رفتاری و ظاهری دارد. در واقع همه
رفتارهای دینی کودک - حتی باورهایی که کودک ابراز می دارد - بیشتر از یک عمل ظاهری و تقلیدی نیستند؛ او یاد گرفته است که این عقاید را ابزار کند البته به تدریج و در طول مراحل رشد، دین کودک عمیق تر و پیچیده تر می شود و از قالب یک رفتار ظاهری صرف بیرون می آید.
در دین داری کودک، با توجه به دیدگاه های گوناگون در خصوص تحول دینی کودک می توان به اهمیت نقش این عوامل اشاره کرد:
اولین عامل موثر «زبان و نمادهای زبانی» است. «کودک برحسب معنای عینی تفکر می کند و زبان دینی برای او نمی تواند معنای عینی داشته باشد. بنابراین مفهوم «خدا» برای اوایل کودکی احتمالا معنای «شخص بزرگ» را دارد. کودک بسته به اینکه در کدام زبان، کلمه خدا را شنیده و معنای آن را درک کرده، خدایی شبیه آن دارد».(16) البته دیگر مفاهیم و معارف دینی نیز این گونه اند و قالب و محتوای خود را از فرهنگی می گیرند که آن نمادهای زبای را ساخته و پرداخته است.
عامل موثر بعدی بافت خانوادگی و اجتماعی کودک است: «عکس العمل کودک پیش دبستانی به نمادهای دینی، آموزش ها و اعمال، به طور کلی تحت کنترل خانواده است؛ از این رو نوع دینی که والدین به بچه ارائه می کنند، مشخص می کند که چه دینی برای کودک معنادار است... . بافت اجتماعی کودک نیز می تواند رشد دینی کودک را سریع یا با تأخیر مواجه سازد. تاثیرات خانواده و کلسیا، به طور آشکار حمایتی است».(17)
عامل موثر سوم در این مرحله، نیازهای شخصی کودک برای تعلق، دوست داشتن و تایید است. «کودکان مقدار زیادی از انرژی شان را صرف تایید و به دست آوردن عاطفه
دیگران می کنند؛ اما منبع اصلی این پاداش ها برای اواسط کودکی، خانواده است. کودک اعمال دینی را اجرا می کند که خانواده آنها را شکل داده و تایید کرده است».(18)

ب) عوامل تحول دینی در نوجوانان و جوانان

دین و دین داری در دوران نوجوانی و جوانی، یک ویژگی بسیار جالب توجه دارد و آن اینکه دین داری نوجوان به گونه ای تناقض نماست؛ او از یک سو نشانه های دین گریزی را از خود بروز می دهد و از سوی دیگر به موضوعات دینی تمایل شدیدی دارد. البته هرگز نباید به این تناقض نمایی در برخورد نوجوان با دین و دین داری، به دیده منفی نگریست؛ چراکه این امر، یکی از پیامدهای بلوغ در این دوره است و در واقع از حس استقلال جویی نوجوان سرچشمه می گیرد که می خواهد همه چیز را برای خود از نو بسازد؛ اما در عین حال توانایی کامل در این بازسازی را ندارد و هنوز به داشته های خود از مرحله قبل وابسته است. با این حال او باید از دین دوران کودکی گذر کرده، دین دوران بزرگ سالی خود را به دست آورد. دین دوران کودکی، دیگر برای او ارضا کننده نیست؛ البته هنوز نمی تواند دین دوران بزرگ سالی خود را هم بنا کند.
به هر حال دین داری در این مرحله، متاثر از این عوامل است، به طور خلاصه باید گفت که دین داری نوجوان، از سه دسته عوامل شناختی، اجتماعی و فردی تاثیر می پذیرد. گویا به دلیل اهمیت فراوانی که شناخت عوامل تحول دینی نوجوان دارد و با توجه به اینکه احتمال تحقق تغییر دین در این دوره بسیار بیشتر از دیگر مقاطع سنی انسان است، ضرورت دارد این عوامل و نحوه تاثیرشان به نحو مفصل تری بازشناسی شود.
اولین عامل موثر در تحول دینی نوجوان و جوان، همان بلوغ و رسش شناختی و عقلانی در نوجوان است. در این دوران، نوجوان و جوان به مرحله تفکر عملیاتی صوری
وارد می شود و بدین ترتیب وی توانایی ذهنی لازم برای تفکر در مورد تمام جوانب موضوعات بنیادین دینی، در سطح انتزاعی را پیدا می کند؛ از این رو ذهن وی از این پس درگیر پرسش های اساسی در مورد زندگانی و آینده اش می شود. همین ویژگی، تحول دینی نوجوان را با یک جهش بی سابقه روبه رو می سازد. در اینجاست که نواجوان درصدد بر می آید برخلاف دوره قبل، دین داری خود را از حالت تقلیدی و ظاهری بودن خارج کند. او می خواهد در دین و دین داری عمیق شده و از تقلید در این امر فراتر رود.
دومین عامل، امور اجتماعی متعددی است که در این دوره بر دین داری نوجوان موثرند؛ «همسالان و مدرسه» مهم ترین این امور اجتماعی اند. نوجوان و جوان از یک سو به شدت تحت تاثیر «همسالان» خود قرار دارد. تاثیر همسالان در دوره قبل نیز وجود دارد؛ اما در این مرحله تاثیرپذیری بسیار بیشتر است؛ چرا که نوجوان و جوان در این مرحله با اینکه توان تفکر صوری را یافته است و انگیزه تامل در موضوعات اساسی زندگانی خود را دارد، در عین حال می کوشد که عقاید خود را با توجه به عقاید همسالان و مقایسه با آنها شکل دهد. در نظر وی همسالان به منزله راهنمایانی هستند که مسیر مورد نظر وی را با شرایط مشابه پیموده اند و ره یافته های آنان برای وی بسیار مهم هستند؛ از این روست که جوان - حتی با صرف حضور در جمع همسالانی که عقایدی متفاوت دارند بدون فراهم شدن زمینه اظهار نظر - از آنها در باورهایش تاثیر می پذیرد و دیدگاه خود را در برابر آنان دوباره ارزیابی می کند؛ زیرا با بروز اختلاف رفتار که از اختلاف عقاید ناشی می شود- حتی اگر همسالان، جوان را برای انجام رفتاری مخالف با باورش تحت فشار مستقیم قرار ندهند - صرف حضور همسالان، فضایی را برای مقایسه فراهم می کند که تا حدی خودسنجی دوباره باروهای جوان را باعث می شود.
از سوی دیگر مدرسه و آموزش های که در آن برای جوان تدارک دیده شده است، تاثیر عمیقی بر باورها و دین داری جوان دارد. اگر در مدرسه - چنانچه معمول است - دیدگاه های سکولار و طبیعت گرایی در مواد و محتوای درسی ترویج شود و کمتر از دین
و دین داری سخنی به میان آید، همین امر بر دین داری جوان اثر منفی می گذارد و دین داری را در نظر او عامل انزوا و باعث بی اعتباری اجتماعی نمودار می کند. (19) عامل مهم و اخیر، عامل فردیت در تحول دینی نوجوان است.(20)
نوجوان در ادامه روند رشد و تحول شخصیتی اش، به تدریج تمایل بسیار شدیدی به استقلال طلبی پیدا کرده، به نوعی متمایل به فردیت می شود. اینجاست که در خود احساس خلأ هویتی می کند؛ یعنی آنچه که اریک اریکسون(21) آن را بحران هویت (22) نامیده. به همین منظور نوجوان درصدد جبران آن بر می آید. او در این حال خود را ناچار از خودشناسی(23) برای بازیابی هویت خویش در سطحی فراتر از دوره قبل رشد خود می بیند. بدیهی است که دستیابی به خودشناسی کامل، در گرو یافتن پاسخ قانع کننده به پرسش اساسی زندگانی است. پاسخ به این پرسش ها، با پذیرش یا رد یک دین و یا عمیق تر شدن تدین به یک دین خاص ارتباط دارد. ریموند اف. پالوتزیان در این خصوص تصریح می کند که «بحران هویت موجب پرسش های دینی و غیر دینی می شود». از اینجاست که عامل فردیت را باید یک عامل مهم در تحول دینی نوجوان دانست.

ج) عوامل تحول دینی در بزرگ سالان

شاید به نظر آید که با گذر از دوران نوجوانی و جوانی، دیگر انسان شاکله دین داری خود را یافته و به عادت و ملکه دین داری یا بی دینی خود گرفته است و هیچ عامل دیگری در دین داری وی دخالت نمی کند؛ اما واقعیت این است که دین داری انسان حتی پس از گذر
از دوران پر تلاطم جوانی، باز هم در معرض دگرگونی است. دین و دین داری مجموعه کارکردهایی دارد که با توجه به آنها دین داری برای انسان ضروری می شود. معنایابی زندگی، احساس امنیت و آرامش، قدرت تحمل مصیبت ها و مشکلات و به خصوص درک صحیح از مرگ و... برخی از کارکردهای دین داری اند. با توجه به اینکه همه این موارد در دوران بزرگ سالی به نحو بسیار جدی تر وارد زندگی انسان می شوند، در این برهه نیاز هب دین و دین داری بسیار بیشتر خودنمایی می کند؛ البته بزرگ سال با اختیار دین و دین داری می تواند از فواید دین داری نیز بهره مند شود؛ همچنین قادر است که از دین داری طفره رفته و زندگی خود را هر چه بیشتر تلخ و بی محتوا کند.
در واقع عامل مهم موثر بر دین داری بزرگ سال، نحوه برخورد او با مسائلی است که در این دوره وارد صحنه زندگی وی می شوند. بزرگ سال با پذیرش دین و دین داری هم بر مشکلاتش فائق می آید و هم از آثار دین داری بهره می برد و در صورت طرد دین، هم در معرض عواقب بی دینی قرار می گیرد و هم اینکه سختی تحمل مشکلات برای او دوچندان می شود؛ از این رو ریموند اف. پالوتزیان در این خصوص چنین بیان می کند:
گفته شده است که در واقع، این کاهش تدریجی در کارکرد در دوره میان سالی و بالا رفتن سن و مواجه شدن با مرگ، زمینه ای را برای عروج معنوی فراهم می کند. این بدین معناست که نحوه برخورد افراد با مسائل معنوی یا مذهبی دخالت دارد؛ در اینکه آنها چگونه با مسائل سال خوردگی یاد شده، برخورد می کنند.(24)

2. انواع تغییر دین در روند تحول دین

با توجه به عواملی که در تحول دینی افراد در مراحل مختلف رشد برشمرده شدند،
به خوبی می توان برخی از روش هایی را که برای تغییر دین به کار برده می شوند، شناسایی کرد و نحوه تاثیرگذاری آنها را به دست آورد؛ البته با یک مطالعه تکمیلی می توان راه مقابله با آنها را نیز پیشنهاد داد. این روش ها با توجه به ترتیب آنها در روند رشد، به قرار ذیل هستند:

الف) تغییر دین نمادین

در بررسی تحول دینی کودکان، ذکر شد که نمادها - به ویژه نمادهای زبانی - تاثیر عمیق و وسیعی بر روند تحول دینی کودک دارند. بدین ترتیب یکی از اولین راه های تغییر دین، استفاده از نمادهاست. کودک هنگام بازی و سرگرمی یا در حال شعر و قصه شنیدن و یا هنگام مشاهده برنامه های تلویزنی - به خصوص مشاهده کارتون - با نمادهای زبانی و تصویری متعددی روبه رو می شود که همگی آنها ساختار شناختی و زبانی کودک را شکل می دهند؛ البته پس از آن هر گونه مفهوم جدیدی که به کودک عرضه می شود، طبیعتا از صافی این نمادها گذشته و با آنها فهم می شود. دین نیز از این قاعده مستثنا نیست و تدین کودک در آینده نیز، بر پایه همین نمادهای شناختی و زبانی بنا خواهد شد.
فهم مفاهیم دینی نسبت به دیگر عرصه های شناختی، تاثیر بیشتری از نمادهای آغازین کودکی می پذیرد؛ چرا که اکثر مفاهیم آن، انتزاعی و غیرملموس است؛ در نتیجه تدین به دینی که مفاهیمش با این نمادها درک شده اند نیز، دستخوش دگرگونی می شود.

ب) تغییر دین تعلقی

دومین عامل موثر در زمینه تحول دینی کودک، «نیازهای شخصی کودک برای تعلق، دوست داشتن و تایید شدن» است. همین عامل سبب تحقق دومین گونه تغییر دین شده است. استفاده از این نیاز کودک و تامین جهت دار آن، راهی برای نفوذ به شخصیت
کودک و در اختیار گرفتن روند تحول آن است. شاید یکی از مهم ترین ویژگی های والدین که تاثیر تربیتی آنها را در مورد کودک بیشتر می کند، همین نکته باشد که تأمین این نیاز اصیل در کودک در مهم ترین سنین تربیت پذیری وی، به طور انحصاری در اختیار والدین است.
به طور سنتی، این فرصت طلایی برای تاثیر بر کودک و شکل دهی شخصیت او، در اختیار والدین بوده است؛ اما امروزه مهدها و دیگر مراکز نگهداری کودک، رقیب مهمی برای والدین در بهره برداری از این فرصت انحصاری شده اند. اقدامات به ظاهر خیرخواهانه ای که از فرقه ها و گروه های خاص در قالب تشکیل مهد کودک ها و پیش دبستانی ها صورت می گیرد، فضای بسیار موثر تربیتی را در اختیار ایشان قرار می دهد که در آن با بهره گیری از این عامل تربیتی (نیازهای شخصی کودک برای تعلق، دوست داشتن و تایید شدن) به جهت دهی تربیتی و دینی کودک اقدام کنند. محصول چنین اقدامی، ایجاد عادت ها و رفتار متناسب با دین هدف، در محیط امن مهد کودک و پیش دبستانی خواهد بود؛ البته این تغییرات شخصیتی کودک، هرگز جلب توجه نکره و به چشم نمی آید؛ بلکه نوعی اقدام خیرخواهانه به نظر می رسد؛ اما در بلند مدت اثر خود را آشکار می کند و در آینده، تمایل یا عدم تمایل کودک را که حال به سن نوجوانی رسیده است، به دین والدین و مربیان خود شکل می دهد.

ج) تغییر دین شناختی

دوره نوجوانی و جوانی، حساس ترین مقطع سنی برای تربیت دینی است. گفته شد که عامل بلوغ و رسش عقلانی و شناختی، مهم ترین نقش را در تحول دینی نوجوان ایفا می کند. این مقطع سنی در طول دوران حیات آدمی، مهم ترین مقطع دین گزینی شمرده می شود؛ از این رو فعالان عرصه تغییر دین برای تحقق خواسته خود، مقطع سنی نوجوانی را بسیار مغتنم دانسته و با ایجاد تردیدهای عقیدتی در این دوره به شکل های گوناگون
در صدد تغییر دین نوجوانان و متمایل ساختن ایشان به دین مورد نظر خود بر می آیند؛ از جمله این مقایسه ها، ویروس رایانه ای «کظم غیظ» است که جملات شبهه آلود بسیار حساب شده و خطرناکی را ناخواسته در صفحه نمایش رایانه نمایان می سازد؛ همچنین سایت های شبهه افکن دینی، تراکت های انحرافی موبایل، بسیاری از انواع کتاب ها و مجلات و ... که تربیت دینی نوجوان را هدف گرفته اند تا با استفاده از حالت تناقض و تردید دینی وی در این دوره، از این آب گل آلود برای خود صیدی به دست آورند (البته با اقدامات کارشناسی شده و دقیق خود، چندان هم ناموفق نیستند).
یک نمونه بسیار واضح و مورد غفلت در این خصوص، داستان های بسیار پرفروش «هری پاتر» است که در آنها از خدا و مفاهیم دینی اثری یافت نمی شود و در عوض فضای این داستان ها سرشار از عناصر و عوامل جادوگری و... است. این داستان ها در آماده سازی ذهن خوانندگان جهت پذیرش این مفاهیم، بسیار موثرند.

د) تغییر دین عاطفی

گفته شد که جوان علاوه بر حس استقلال جویی خود که او را به دوری گزیدن از خانواده و محدودیت های آن فرا می خواند. تمایل شدیدی به حضور در جمع همسالان خود داشته و تاثیر پذیری عاطفی شدیدی از ایشان دارد. او حتی عقاید دینی خانوادگی خود را با بازخورد گرفتن از عقاید دوستانش تعدیل می کند. اینجاست که فعالان عرصه تغییر دین با راه اندازی گروه های گوناگون برای جوانان و جذب ایشان بدانها، از این عامل بهره می گیرند و آنها را در عقاید دینی مورد نظر خود هضم می کنند. ترویج نامحسوس و قبولاندن عقاید مورد تایید دین هدف، در میان اعضای این گروه ها با توجه به همین ویژگی دوره نوجوانی صورت می گیرد؛ البته بهره گیری از حس استقلال طلبی و بحران هویتی که جوان را درگیر خود ساخته است، دستیابی به هدف تغییر دین در این دوره را سرعت می بخشد. نوجوان، هویت گم شده خود را تحت تاثیر
همسالان و دوستان گروه خود بازیابی می کند و در واقع این گروه است که تا حدودی به هویت و شخصیت نوجوان شکل می دهد؛ چراکه از احساس تعلق نوجوان به گروه برای این امر بهره می برد.
در برخی از نمونه های این نوع تغییر دین، به روشنی می توان شاهد ترویج برخی افکار و عقاید هدف دار بود؛ گروه های تشکیل شده تحت لوای عرفان اکنکار به شدت تمایلات هواپرستی دارند و گروه های تشکیل شده به منظور ترک اعتیاد - به دلیل گرایش های دینی تشکیل دهندگان آنها - به طرز مرموز و عمیقی تحت تاثیر تبشیر مسیحی قرار دارند. متاسفانه شاهدیم که گروه های تیزهوشان با نیرنگ مغرور ساختن ایشان به نبوغ فکری شان، به عرفان ووشو - که عرفان مخصوص تیزهوشان نامیده می شود - گرایش یافته اند.

ه) تغییر دین کارکردی

سنین بزرگ سالی که دوران رویارویی با مشکلات و معضلات زندگی است، مرحله نیازمندی شدید افراد به دین و احتیاج آنها به بهرمندی از کارکردهای دین در زندگی به شمار می آید. افرادی که در این مقطع از بنیه دینی خوبی بهره مند نشده اند، به راحتی در معرض تبلیغات تغییر دین با محوریت تأکید بر کارکردهای دین هدف هستند. بسیار شاهد هستیم که افراد سست ایمان برای پر کردن خلأ معنایابی زندگی شان، به عرفان های دروغین و خودساخته پناه می برند؛ برخی دیگر نیز به امید دستیابی به رفاه و آرامش در زندگی خود با پذیرفتن پشتیبانی های مالی و اقتصادی و فرهنگی پیروان دیگر ادیان، به راحتی خود را در جرگه آنان داخل می کنند. خرید دین، پدیده ای است که به شدت در کشورهایی چون پاکستان و افغانستان روج دارد.(25) در نهایت بسیار شنیده ایم که فعالان
عرصه تغییر دین با بهره گیری از کج فهمی های افراد یا زیاده خواهی ایشان در خصوص مسائل جنسی، با ترویج اباحی گری در روابط جنسی درصدد جذب افراد به جمع پیروان خود هستند. بسیاری از عرفان های نوظهور برای جذب جوانان به نوعی بر ترویج اباحی گری در این روابط اصرار دارند. این ترفند، یکی از مهم ترین ترفندهای صهیونیزم برای به دام انداختن صاحب منصبان در چنگال این حزب سیاسی - مذهبی است.

روند تحول پدیده تغییر دین

پدیده تغییر دین، یک پدیده ایستا و دفعی نیست؛ بلکه در درون خود یک روند تحولی را طی می کند. این روند نیز با ابعاد مختلف دین داری ارتباط دارد؛ از این رو با شناخت نحوه ارتباط هریک از ابعاد دین داری با دیگر ابعاد، به خوبی می توان روند تحول تغییر دین را در هر یک از گونه های آن نمایان ساخت.
گفته شد که دین داری یک امر واحد مرکب از سه جزء است؛ اما باید توجه داشت که این سه جزء مستقل از یکدیگر نبوده، با یکدیگر در تعامل هستند، و به عبارتی تقویت یا تضعیف دین داری در هر بعد، به تضعیف یا تقویت دین داری در دیگر ابعاد می انجامد. برای اثبات این واقعیت، علاوه بر شواهد روان شناختی می توان به آیات قرآنی نیز استشهاد کرد.
در منطق قرآن شریف بین عقیده و عمل، رابطه دوسویه برقرار است. قرآن در آیه شریفه ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءَى أَنْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَ کَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِءُونَ‌،(26) به این حقیقت اشاره دارد که انحراف عملی، انحراف عقیدتی را در پی می آورد؛ زیرا پایان کار کسانی را که مرتکب سیئات می شوند، تکذیب آیات الهی شمرده است. از سوی دیگر
رابطه عکس آن نیز در آیه شریفه إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ (27) مورد اشاره قرار گرفته است؛ چرا که براساس این آیه، عقاید حق و حقیقی به سوی خدای متعال اوج می گیرند؛ اما این عمل صالح است که آنها را بالا می برد و سبب تکامل و قبولی آنها می شود.
همچنین قرآن میان اخلاقیات و عقاید از یک سو و میان اخلاقیات و اعمال از سوی دیگر؛ رابطه دوسویه برقرار می سازد. در آیه شریفه ی لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى ذ?لِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبَاناً وَ أَنَّهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ‌ ،(28) به تاثیر اخلاقیات بر پذیرش یا رد عقاید اشاره دارد؛ زیرا دلیل پذیرش دین اسلام و نزدیکی مسیحیان به مسلمانا را رهبانیت و تکبر نداشتن آنها برمی شمرد؛ در مقابل نپذیرفتن دین حق را از سوی یهودیان، وجود رذیله اخلاقی تکبر در آنها می داند.
رابطه دوسویه میان اخلاقیات و اعمال نیز، روشن است؛ چرا که در محل خود ثابت شده که راه کسب ملکات است(29). در عین حال در برخی آیات به این حقیقت اشاره شده است؛ از جمله اینکه در آیات شریفه، نماز، باعث رهایی از آلودگی و زشتی ها و نیز زکات دادن رهایی از بخل شمرده شده است.
بدین ترتیب روشن شد که وجود ابعاد سه گانه در دین و دین داری، هرگز به معنای استقلال آن ابعاد از یکدیگر نیست. حال اگر در نظر داشته باشیم که هر یک از انوع تغییر دین بر ایجاد انحراف در یکی از ابعاد دین متمرکزند، به خوبی در خواهیم یافت که تغییر دین، یک روند چندمرحله ای دارد و با آغاز انحراف از یک بعد دین داری، به تدریج این
انحراف به دیگر ابعاد دین داری نیز سرایت می کند و دین فرد را به کلی متغیر و متبدل می کند؛ البته نمی توان انکار کر د که برخی از روش های تغییر دین، به طور هم زمان چند بعد دین داری را تحت تاثیر قرار داده، روند پرشتاب تری را در تغییر دین طی می کند.

سرعت تحول تغییر دین در هر نوع آن

در مقام قضاوت بین انواع تغییردین باید گفت که تغییردین در دوره کودکی (تغییر دین نمادین و تعلقی)، بسیار عمیق تر و ماندگار است؛ چرا که این سنین، دوران شکل گیری شخصیت کودک بوده و هر تیپ شخصیتی که برای وی در این دوره ساخته شود، تا پایان عمر وی را همراهی می کند. جالب توجه اینکه دین در دوره کودکی، به تغییر همه جانبه دین داری کودک می انجامد؛ هم رفتار و هم عادات و ملکات کودک به سمت دین هدف متمایل می شود و هم در کودک زمینه پذیرش عقاید آن دین در آینده کودک فراهم می آید.
در تغییر دین شناختی که به طور مستقیم عقاید فرد را مورد هدف قرار می دهد - به دلیل نقش مبنایی عقاید در دین داری فرد - به دنبال تحقق تغییر در عقاید، به طور خودکار دیگر ابعاد دین داری نیز در جهت آن قرار می گیرد؛ به خصوص که این گونه تغییر دین بیشتر در سنین نوجوانی و جوانی رواج داشته و این دوره که دوره گذار نوجوان از مرحله کودکی به مرحله بزرگ سالی است. به خوبی چنین تحولاتی را می پذیرد. البته تغییر دین عاطفی نیز که مربوط به این دوره سنی است - به دلیل حساسیت این دوره از نظر دین گزینی نوجوان - بسیار مهم است؛ اما ماندگاری و عمق آن قابل مقایسه با تغییر دین تعقلی نیست و با تغییر محیط و حضور در جمع همسالانی با گرایش های همسو، احتمال آن بسیار کم می شود.
تغییر دین کارکردی که تنها گونه تغییر دین مربوط به دوره بزرگ سالی است، بسیار بر مقدار تدین و تقیدی توقف دارد که فرد از دوران قبل به دست آورده است؛ در صورت توفیق او در کسب دین داری در دوره های قبل، احتمال این نوع تغییر دین منتفی است؛ اما
به فرض توفیق نیافتن، این احتمال بیشتر می شود؛ در عین حال عمق و ماندگاری زیادی ندارد و بزرگ سال هنوز برای همان منوال دین داری پیشین خود باقی می ماند و جز تغییر ظاهری و سطحی در دین داری وی چیزی عوض نمی شود.

نتیجه گیری

دین داری، پایبندی و التزام به مناسک و ملکات و عقاید یک دین خاص است. بدین ترتیب تغییر دین نیز، تبدیل مصداق دینی است که شخص بدان ملتزم می شود. در واقع در روند تغییر دین، دین دار مناسک و ملکات و باورهای مورد قبولش را مناسب با دین جدید به جای می آورد. تغییر دین، پدیده ای است که در روند تحول دینی انسان ممکن است به وقوع بپیوندد؛ البته این پدیده نیز به نوبه خود روندی دارد؛ از این رو در بررسی این روند، شناخت عوامل موثر بر تحول دین داری ضروری به نظر می رسد.
دین داری کودک به شدت از سه عامل «نمادها و به خصوص نمادهای زبانی»، «بافت اجتماعی» و «نیازهای شخصی کودک برای تعلق، دوست داشتن و تایید» تاثیر می پذیرد. دو عامل اول و سوم، در روند تغییر دین وی بسیار مؤثرند و دو گونه تغییر دین «نمادین» و «تعلقی» را شکل می دهند. دین داری جوان نیز، به شدت متاثر از سه عامل «بلوغ عقلی و شناختی»، «همسالان و مدرسه» و «فرایند تفرد» است. این عوامل نیز باعث دو گونه تغییر دین «تعقلی» و «عاطفی» می شوند. در نهایت از آنجا که دین داری در دوره بزرگ سالی بر تعامل فرد با انواع کارکردهای دین و دین داری متوقف است، تغییردین «کارکردی» گونه ای از تغییردین است که در این دوره، امکان تحقق دارد.
دین داری دارای سه بعد «مناسک»؛ «ملکات» و «عقاید» است و تمام این ابعاد در تعامل با یکدیگرند؛ از این رو هرگونه تغییر دین که با تاکید بر یکی از ابعاد دین داری به وقوع بپیوندد، در روند تحول خود به دیگر ابعاد نیز سرایت کرده؛ تمام ابعاد دین داری فرد را تغییر می دهد.
با توجه به نکات آسیب شناختی بیان شده؛ در میان انواع گونه های تغییر دین در جامعه اسلامی ما، توجه و حساسیت خوبی در مورد تغییر دین کارکردی وجود دارد و در مورد آن حتی برخوردهای سیاسی و اجتماعی انجام می شود و فعالیت های فرهنگی و تبلیغی خوبی برای پیشگیری از آن صورت می گیرد؛ اما در مورد دو گونه تغییر دین رایج در دوره جوانی؛ یعنی تغییر دین عاطفی و شناختی - با توجه به حجم فعالیت های صورت گرفته برای تغییر دین - فعالیت پیشگیرانه کمتری را نسبت به گونه قبل شاهدیم؛ به ویژه د
تاریخ : شنبه 17 اسفند 1392
بازدید : 717
نویسنده : sina95

 هیجان شناسی

 

 

 

یکی از مباحث بنیادی روانشناسی، بحث هیجان می باشد. از دیدگاه روانشناسی امروز:
« هیجان عبارت از یک واکنش کلی و شدید موجود زنده، به یک موقعیت غیر منتظره، همراه با یک حالت عاطفی خوشایند یا ناخوشایند است.»
زمانی که انسان در مقابل محرک نیرومندی قرار می گیرد که تعادل روانی او را بر هم می زند، حالت هیجان در قلب وی پدید می آید. این حالت ممکن است خوشایند یا ناخوشایند باشد.
در زمینه هیجان، روانشناسان نظریات متفاوتی ابراز نموده اند که هر کدام از آنها به نحوی موضوع هیجان را مورد بررسی قرار داده اند.
امام اسلام در زمینه هیجان نیز دیدگاه مخصوص به خود را دارد.
از دیدگاه روانشناسی، عامل هیجان اثر محرکی است که مغز را تحریک می کند و بر اساس عاملی که در آن وجود دارد، به ظهور رفتار هیجانی خاص منجر می گردد.
به طور مثال، وقتی که اثر هیجان ترس ( مشاهده عامل ترسناک) به وسیله حواس پنجگانه به مغز منتقل می شود، بر اثر تغییرات خاص فیزیولوژیک، هیجان ترس در رفتار فرد ظاهر می شود و موجب واکنش او درمقابل این هیجان می گردد.
به طور کلی می توان گفت که هیجان نیز همانند انگیزه و ادراکات دیگر، به وسیله حواس پنجگانه به مغز منتقل می گردد و بر اثر تغییرات خاص فیزیولوژیک که در بدن ایجاد می شود، مغز اثر محرکات را به قلب و نفس منتقل می کند و ظهور رفتار هیجانی بر اساس فرمانی که از قلب سرچشمه می گیرد، ایجاد می گردد.
برای اثبات این موضوع که مرکز هیجان، قلب و نفس انسان می باشد، به مشاهده رفتار هیجانی که درخواب مشاهده می شوند، می توان استدلال نمود، زمانی که فرد به استراحت و خواب پرداخته است، نفس و قلب او مشاهده گر عوامل هیجان زا می شود در اثر مشاهده این عوامل، نفس و قلب همان واکنشی را از خود آشکار می سازد که در زمان بیداری انجام می داد.
اگر شدت هیجان در خواب خیلی شدید باشد، موجب واکنش شدید انسان به صورت حرف زدن و حتی فریاد زدن درخواب می شود؛ زیرا در چنین حالتی، هیجان به اندازه ای از شدت رسیده است که فریاد با تمام وجود، نسبت به آن هیجان، واکنش رفتاری نشان می دهد. برای بررسی بهتر این موضوع، ادامه شرح مناظره مولای بزرگوار، امام صادق(ع) با طبیب هندی، می تواند راهنمای ما در شناخت هیجان و اثر آن در زمان بیداری گردد.
امام بزرگوار(ع) پس از آنکه ثابت کردند اموری را که در رؤیا جریان دارد، قلب و نفس ( روح عقل) برعهده دارد، خطاب به طبیب هندی می فرمایند:
« آیا باز هم اعتراف نمی کنی که درحال خواب امور مذکور را قلب که در آن روح عقل قرار دارد درک می کند؟(1)
طبیب هندی: آنچه درخواب می بینم مانند سراب است، چگونه وقتی کسی از دور سراب را می بیند، آب می پندارد ولی وقتی نزدیک می شود می بیند چیزی نیست. خواب هم همینطور است.
امام (ع)؛ چگونه آنچه را در خواب دیده ای، مانند خوردن غذای ترش و شیرین، شادی و غم، به سراب تشبیه می کنی؟(2)
طبیب هندی: چون وقتی به مکان سراب می رسم هیچ می شود. همین طور وقتی که بیدار می شوم، آنچه را در خواب دیده ام، نابود می گردد.
امام (ع)؛ اگر چیزی را بگویم که در خواب دیده ای ( ولی مثل سراب نباشد) سخنم را تصدیق می کنی؟(3)
طبیب هندی: آری
امام (ع)؛ آیا تا به حال در خواب آمیزش جنسی با زن ناشناس یا شناس انجام داده ای تا اینکه محتلم شوی؟(4)
طبیب هندی: آری، بی اندازه!
امام (ع)؛ آیا به همان اندازه ای که در بیداری از آمیزش جنسی لذت می بری، در خواب لذت نمی بری و به همان اندازه که در بیداری از تو منی خارج می شود، درخواب خارج نمی شود؟
این موضوع ادعای تو را در مورد تساوی خواب و سراب باطل می کند.(5)
طبیب هندی: کسی که در خواب محتلم می شود، در خواب همان چیزهایی را می بیند که در بیداری به وسیله حواس دیده است.»
مطالعه و بررسی این مناظره، به خوبی ثابت می کند که مرکز هیجان در قلب انسان می باشد زمانی که انسان بیدار است اثر محرکات به وسیله حواس پنجگانه به مغز و سپس به قلب منتقل می شوند؛ اما زمانی که فرد در خواب است و رابطه نفس و قلب او با عالم خارج بر اثر استراحت حواس پنجگانه قطع شده است، قلب و نفس بدون دخالت حواس پنجگانه، به مشاهده رؤیا و عوامل هیجان زا پرداخته و واکنش هایی را که در زمان بیداری ازخود آشکار می ساخت در زمان خواب نیز از خود بروز می دهد بررسی این مناظره ثابت می کند، حتی زمانی که نفس رابطه اش را با محیط قطع کرده است در اثر بروز هیجان شدید که در زمان رؤیا به او ارائه می شود، آثارش در رفتار فرد آشکار می گردد.
از دیدگاه اسلام، هیجان یک امر بنیادی است که باید در انسان وجود داشته باشد؛ زیرا هیچ عاملی در خلقت انسان و حیوان بدون علت نیست.
تعداد هیجان هایی که در انسان وجود دارند، زیاد است که برخی از آنها عبارتند از هیجان خشم، محبت، کینه، ترس، اندوه، شادی و...
از هیجان های بسیار معروف، هیجان خشم می باشد که مطالعه آن می تواند ما را در شناخت بهتر قلب نیز یاری می کند.

هیجان خشم

این هیجان از عمومی ترین هیجان های انسان و حیوان به شمار می رود. تقریباً همه انسانها در مقابل محرک هیجان خشم واکنش خاصی از خود نشان می دهند و خشمگین می شوند.
هیجان خشم در افراد، متفاوت است و بستگی به طبع آنها دارد که در مبحث شخصیت به مطالعه آنها خواهیم پرداخت.
افرادی در مقابل محرک خشم، دیر خشمگین می شوند و گروهی در مقابل همین محرک خیلی سریع از خود واکنش نشان می دهند. اما هیجان خشم به هر صورتی که باشد، وجودش یکی از ملزومات روانی انسان به شمار می رود؛ زیرا اگر انسان در مقابل محرک هیجان خشم از خود واکنش و عکس العمل نشان ندهد، زندگی برایش تلخ و ناگوار خواهد بود.
زمانی که دشمن به خانه انسان حمله ور می شود و قصد به هلاکت رساندن او را دارد، انسان به طور یقین در مقابل این عامل، عکس العمل از خود نشان می دهد و به دفاع از خود می پردازد و دشمن را از خانه اش دور می سازد. زمانی که فردی تلاش می کند که حق انسان را ضایع سازد، هیجان خشم عاملی است که موجب می شود فرد از خود واکنش نشان داده و از حق خود دفاع نماید.
بنابراین وجود چنین هیجانی در انسان نه تنها نکوهیده نیست؛ بلکه لازم است که انسان دارای چنین هیجانی باشد تا بتواند در فرصت های معین و مناسب از آن استفاده نماید.
هیجان زمانی به ضرر انسان است که فرد در موقعیت نامناسب از آن استفاده کند و موجب ناراحتی خود و دیگران گردد.
وجود خشم در قلب انسان، می تواند بزرگترین آسیب ها را در روان انسان ایجاد نماید.
زمانی که انسان خشمگین می شود، تغییرات شیمیایی و هورمونی خون در رگهای انسان، تغییراتی در رفتار او پدید می آورد که برای فرد زیان آور است. رفتار نابهنجار خشم عاملی است که انسان را در کام خود فرو می برد و فرد خشمگین اول کسی است که در کام این آتش فرو می رود.
مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند:
« غضب آتشی است مشتعل، کسی که آن را در باطن خود محبوس دارد، با این عمل، شراره اش را فرو نشانده است و آن کس که آزادش گذارد، اول کسی است که در شعله ی آن می سوزد.»(6)
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) می فرمایند:
« هر کس مالک، غضب خود نباشد مالک عقل خود نخواهد بود.»(7)
زمانی که انسان به خشم می آید قدرت شناخت و استدلال و فهم او تحت تأثیر عامل هیجان خشم قرار می گیرد و فرد توانایی درست اندیشیدن را از دست می دهد، همین عامل یکی از بهترین اثر نامطلوب هیجان خشم به شمار می رود.
مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند:
« شدت غضب چگونگی گفتار را تغییر می دهد و اساس استدلال را بر هم می ریزد و فهم آدمی را پراکنده می سازد.»(8)
هیجان خشم در زمانی که به شدت خود می رسد، عقل انسان را تحت تأثیر قرار می دهد و انسان توانایی گفتار بر اساس عقل را از دست می دهد در این حالت تنها عاملی که بر انسان حاکم است، هیجان خشم می باشد که منشأ آن از نیرویی در قلب انسان می باشد.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) می فرمایند:
« غضب شراره ای شیطانی است که در قلب انسان شعله ور می گردد. چون کسی از شما خشمگین شد، چشمانش سرخ می شود و رگهای گردنش متورم می گردد و شیطان در وجودش رخنه می کند...»
با توجه به مطالبی که ارائه گردید می توان گفت که هیجان خشم بر اساس دو عامل در انسان ایجاد می گردد:
1- عامل محرک بیرونی که در محیط زندگی فرد وجود دارد.
2- عامل تشدید کننده درونی و قلبی.
عامل دوم که تاثیر عامل تشدید کننده خشم، یعنی شیطان می باشد، از نظر علم زیست شناسی و روانشناسی هنوز به صورت مبهم و نامکشوف باقی مانده است. شاید علم در آینده بتواند از راز این عامل نیز پرده بردارد.(9)
زمانی که خشم بر انسان مستولی می گردد و اساس تعقل را در هم می ریزد و فرد توانایی تفکر معقول را از دست می دهد برای باز یافتن علم، لازم است که انسان قدری درنگ کند تا نیروی خشم که بر قلب انسان حاکم است بر طرف گردد و نیروی تعقل جایگزین آن شود.
بدین مناسبت امام بزرگوار(ع) در ادامه روایت می فرمایند:
« پس هر گاه از شما از این حالت خویش بترسد، به زمین بنشیند؛ زیرا وسوسه شیطان در این هنگام از وی دور می شود.»(10)
رهنمود امام بزرگوار(ع) مبنی بر این است که تغییر حالت فرد از ایستادن به حالت نشسته، می تواند نیروی شیطانی را که عامل ایجاد درونی خشم می باشد، تغییر دهد و فرد را به حالت طبیعی خود برگرداند.
به همین جهت است که ائمه معصومین(ع) دستور داده اند زمانی که خشم بر شما غالب شد، خود را کنترل کنید و به خشم خود فائق آیید. این عمل ضمن اینکه از مرتکب شدن فرد به اعمال نابهنجار جلوگیری می کند، دارای اجر اخروی نیز می باشد.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) می فرمایند.
« هر کس خشم خود را فرو خورَد در حالی که می توانست آن را عملی سازد، خداوند روز قیامت قلبش را پر از خشنودی سازد.»(11)
روایات ارائه شده ثابت می کند که مرکز هیجان خشم، قلب انسان می باشد و نیز وجود این هیجان موجودیت قلب را به اثبات می رساند.
علاوه بر هیجان خشم که مورد مطالعه قرار گرفت، انسان دارای هیجان های متعدد دیگری نیز می باشد.
قلب انسان جایگاه هیجان های او می باشد. وجود این هیجان ها در منابع روانشناسی مورد بحث قرار گرفته است اما مرکز هیجان ها، هنوز از سوی این علم بطور واضح مشخص نگردیده است.
همانگونه که مطالعه گردید قرآن و روایات اسلامی مرکز هیجان را قلب انسان معرفی نموده است. اما به دلیل اینکه هنوز علم روانشناسی نتوانسته است وجود قلب انسان را به اثبات برساند و آن را مورد مطالعه قرار دهد، لذا نتوانسته است جواب قانع کننده ای برای مرکز هیجان ارائه نماید. در زمینه هیجان های متعددی که در انسان وجود دارد، نکته قابل توجه آن است که بدانیم مرکز تمام هیجان ها، قلب انسان می باشد و در حقیقت بهترین زمان مطالعه قلب، زمان ایجاد هیجان می باشد؛ زیرا همه ما این هیجان ها را در زمان وقوع آن در قلب خود احساس نموده ایم.

هیجان اندوه و غم

یکی دیگر از هیجان های قابل مطالعه در قلب انسان، هیجان حزن و اندوه می باشد. همه ما بدون شک وجود چنین هیجانی را در زمانهای مختلف در قلب خود مطالعه و احساس کرده ایم. به عبارتی دیگر، یکی از بهترین زمان ممکن که بتوانیم قلب را مورد مشاهده و مطالعه قرار دهیم. در همین لحظاتی است که سنگینی غم و اندوه را در قلب خود ادراک می کنیم.
حزن و اندوه می تواند محرکات متعددی داشته باشد. گاهی اندوه ما به علت از دست دادن چیزی یا کسی بوجود می آید و گاهی در اثر نرسیدن به هدفی، اندوه سراسر قلبمان را فرا می گیرد. عامل اندوه هر چه باشد آثارش در قلب ظاهرمی شود.
روایات متعددی وجود دارد که مرکز هیجان حزن و اندوه را، قلب انسان معرفی می نماید که به برخی از این روایات اشاره می کنیم.
عمار دُهنی گوید: از مولای بزرگوار، امام سجاد(ع) شنیدم که می فرمودند:
« به راستی که خداوند هر قلب اندوهناک را دوست دارد و نیز هر بنده شاکر و سپاسگزار را دوست دارد.»(12)
مطابق کلام امام بزرگوار(ع) مرکز هیجان حزن و اندوه، قلب انسان می باشد.
زمانی که انسان دچار حزن و اندوه می گردد، سنگینی آن را در قلب خود به وضوح، احساس می نماید. وجود این هیجان می تواند دلیل محکمی برای وجود قلب باشد.
روایت دیرگی از مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) ثابت می کند که حزن و اندوه جایگاهش در قلب انسان می باشد.
آن بزرگوار می فرمایند:
« اندوه ها بیماری قلب ها هستند.»(13)
بر اساس روایات ارائه شده و تجربیات انسانها، می توان دریافت که مرکز هیجان غم و اندوه، قلب انسان می باشد؛ زیرا زمانی که اندوهی بر ما روی آور شود، آثار آن را در قلب خود به طور آشکار احساس می کنیم.
در روایت بسیار جالبی که از مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) بیان گردیده، انواع انگیزه ها و هیجان های موجود در قلب انسان مورد مطالعه قرار گرفته است. مطالعه دقیق این روایت می تواند ما را در شناساندن انواع انگیزه ها و هیجانهای انسان و علت پدید آمدن آنها یاری دهد.
آن بزرگوار می فرمایند:
« ای مردم، شگفت آور ترین عضوی که در انسان است، قلب اوست و برای او اصولی و صفاتی از حکمت و ضد آن وجود دارد.
پس اگر امید بر او رخ دهد، طمع او را ذلیل می کند،
و اگر طمع در او طغیان کند، حرص او را از زمین می برد،
واگر ناامیدی بر او مسلط شود، افسوس و حسرت او را می کشد،
و اگر غضب بر او چیره شود، غیظ او شدت می یابد،
واگر به وسیله رضایت به کامیابی رسد، خویشتن داری را فراموش می کند،
واگر ترس بر او چیره شود، حزن و اندوه بر او روی می آورد،
و اگر ایمنی و آسودگی به او رسد، غفلت او را می رباید،
و اگر نعمتی بر او رو کند ، فخر و شکوه او را فرا گیرد.
و اگر مالی به او رسد، بی نیازی او را به سرکشی کشد،
و اگر بی چیزی او را بیازارد، بلا و سختی گرفتارش کند،
و اگر مصیبتی به او رسد، بی تابی او را رسوا کند،
و اگر گرسنگی کشد، ناتوانی او را از پای در می آورد،
و اگر در سیری زیاده روی کند، پُری شکم او را کلافه کند،
پس هر گونه کوتاهی نسبت به قلب مضر است و هر گونه زیاده روی او را به فساد می کشاند.»(14)
ویژگیهایی که امام بزرگوار(ع) در مورد قلب بیان فرمودند، به بررسی و مطالعه عمیق تری نیاز دارد. این روایت، مجموعه هیجانهایی را که در قلب ممکن است به وجود آید مورد بحث قرار می دهد و به طور کلی ثابت می کند که مرکز تمام انگیزه ها و هیجانهای انسان قلب اوست.
در این روایت هیجان های متعددی چون ترس، امید، آرزو، طمع، مصیبت و... که در قلب ایجاد می شوند، نام برده شده و علت بوجود آمدن آنها به طور بنیادی بیان گردیده است.
مطالعه این روایت می تواند ما را در شناخت بهتر هیجان، یاری دهد.
رفتارهای انسان به طور بنیادی در این کلام ارزشمند قابل مطالعه می باشد؛ زیرا که پایه هر رفتاری در آن مورد بحث قرار گرفته است.
بطور مثال، هر گاه عامل امیدوار کننده ای در قلب پدید آید، واکنش طمع ورزی و افزون طلبی در او قابل مشاهده خواهد گردید.
به عبارت دیگر، طمع ورزی و افزون طلبی، عاملی است که در اثر امیدواری و احساس بی نیازی، در قلب بوجود می آید.
زمانی که عارضه طمع ورزی و افزون طلبی در قلب پدید آید، بیماری حرص و قانع نشدن، قلب را فرا خواهد گرفت.
این خصلت ها را بطور تجربی می توان در رفتار افرادی که دچار چنین عارضه هایی شده اند، مورد مطالعه و مشاهده قرار داد.
زمانی که یأس و ناامیدی بر قلب مستولی گردد، واکنش حسرت و افسوس در رفتار فرد ظاهر خواهد گردید. بدین ترتیب می توان گفت که ناامیدی، عامل پدیدار شدن افسوس و حسرت در قلب می باشد.
زمانی که محرک غضب بر قلب عرضه شود، غیظ و تند خویی در رفتار فرد ظاهر خواهد شد. این دو ویژگی لازم و ملزوم یکدیگر می باشند و ارائه عامل اول، رفتار دوم را در قلب پدیدار خواهد ساخت.
اگر در قلب رضایت و خشنودی حاصل شود، خویشتن داری و کنترل طبیعی فرد از بین خواهد رفت.
اگر عارضه ترس، بر قلب چیره شود، اندوه و پشیمانی، قلب را فرا خواهد گرفت.
عامل ایمن بودن و آسودگی خیال، محرکی است که اگر در قلب وجود داشته باشد، انسان را به سوی غفلت وبی خبری می کشاند و مانع تلاش و کوشش وی می گردد.
و اگر نعمتی به فرد برسد، واکنش تفاخر و گردنفرازی در او ظاهر خواهد گردید.
و اگر مال و ثروتی به فرد برسد، این محرک موجب می شود که فرد احساس بی نیازی کند و اگر فقر و بی چیزی بر او رو کند، عارضه بلا و سختی او را گرفتار کند.
و زمانی که بلا و مصیبتی او را بیازارد، بی تابی و عدم تحمل آزارش دهد.
بدین ترتیب می توان دریافت که هر گونه محرکی که به قلب ارائه گردد، رفتاری خاص در او ظاهر خواهد گردید.
بطور کلی می توان دریافت که هیجانهایی مانند خنده و گریه، غم و اندوه، شادی و لذت، خشم و...ابتدا در قلب انسان بوجود می آید و سپس در رفتار فرد ظاهر می گردد؛ بطوری که اگر چنین هیجان هایی در قلب ظاهر نگردد، هرگز بصورت رفتار در انسان جلوه گر نخواهد شد.
بنابراین عامل هیجان یکی از رفتارهای انسان است که قابل مطالعه و ادراک می باشد؛ زیرا زمانی که یکی از هیجان ها در قلب انسان تجلی پیدا می کند آثارش در رفتار فرد قابل ادراک می گردد. علم روانشناسی توانسته است برخی از هیجان ها را مورد مطالعه قرار دهد و عوامل آن را مورد شناسایی قرار دهد.
زمانی که انسان به وسیله هیجانی تحریک می شود، محرکات پس از عبور از سلول های مغز، قلب انسان را تحریک نموده و عوامل درونی هیجان در قلب بطور آشکار ظاهر می شود. هر انسانی با روش درون نگری می تواند محرکات هیجانی را که در قلب او ایجاد گردیده است، به خوبی مورد مطالعه قرار دهد.

پی نوشت ها :

1. اَفَلَیسَ یَنبَغی لَکَ اَن تَعلَمَ حَیثُ بَطَلَتِ الحَواسُّ فی هَذا انَّ الَّذی عایَنَ تِلکَ الأشیاءَ وَ حَفَظَها فی مَنامِکَ قَلبُکَ الَّذی جَعَلَ اللهُ فیه العَقلَ الذی إحتَجَّ بِهِ عَلَی العِبادِ.
2. کَیفَ شَبَّهتَ السَّرایبِ بِما رَأیتَ فی مَنامِکَ مِن اَکلِکَ الطَّعامَ الحُلوَ والحامِضَ. وَ ما رأیتَ مِنَ الفَرَحِ و الحُزنِ؟
3. فَاَخبِرنی اِن اَتیتک بِاَمرِ وَجدتَ لَذَّته فی مَنامِک وَ خَفَقَ لِذلِکَ قلبَکَ اَلَستَ تَعلَم اَنَّ الامرَ عَلی ما وُصِفَ لَکَ؟
4. فَاخبِرنی هَل احتَملت قطُّ حَتّی قَضَیتَ فِی إمرأَةٍ نَهَمَتکَ عَرفتَها اَم لا تَعرِفُها؟
5. اَلَستَ وَجدتَ لِذلکَ لَذَّةٌ عَلَی قَدرِ لَدَّتِکَ فِی یَقظَتِکَ فَتَنتَبِهُ وَ قَد انزِلَت الشَّهوَةً حَتَّی تَخرِجُ مِنکَ بِقَدرٍ مَا تَخرُجُ مِنکَ فِی الیَقظِهِ، هذا کَسرٌ لِحُجَّتِکَ فِی السَّرابِ. ( بحارالانوار، ج3، ص 168).
6. الغَضَبُ نارٌ موقَدةٌ مَن کَظَمهُ اَطفأَ ها وَ مَن اطلَقَهُ کانَ اوَّلَ مُحتَرِقٍ بَها ( حدیث تربیت، جلد 4، ص 154).
7. مَن لَم یَملِکُ غَضَبَهُ، لَم یِملِکُ غَفلَهُ ( اصول کافی، ج3، ص 415).
8. شِدَّةُ الغَضَبِ تُغَیِّرُ المَنطِقِ وَ تَقطَعُ مادَّةَ الحُجَّةِ وَ تُفَّرِقُ الفهمَّ ( حدیث تربیت، ج3، ص 131).
9. برای مطالعه ویژگی های شیطان، به کتاب راز آفرینش، تألیف نگارنده مراجعه بفرمایید.
10. اِنَّ هذاالغَضَبِ جَمرَةً مِنَ الشَّیطانِ توقَدُ فِی قَلبِ ابنِ آدَمَ وَ اِنَّ احَدَکُم اِذا غَضِبَ احمَرتُ عَیناهُ وَ انتَفَخَت اوادجُهُ وَ دَخَلَ الشّیطانُ فیهِ، فَاذا خافَ احدَکُم ذلِکَ مِن نَفسِهِ فَلیَلزِمِ الارضَ فَإنَّ رِجزَ الشیطانِ لَیَذهَبُ عنهُ عِند ذلِکَ( اصول کافی، ج3، ص 415).
11. مَن کَظَمَ غیظاً وَلو شاءَ اَن یُمضِیِه اَمضاهُ املَاءَ اللهَ قَلبَهُ یَومَ القیامَةِ رِضاهُ ( تحف العقول، ص 295).
12. إنَّ اللهَ یُحِبُّ کُلَّ قلبٍ حَزینٍ وَ یُحِبُّ کُلَّ عَبدٍ شَکورٍ ( همان، ص 188).
13. اَلاحزانٌ سُقمُ القُلوبِ ( همان، ص 188).
14. اَیُّها الناسُ اَعجَبُ ما فِی الانسان قَلبُهُ، وَ لَهُ مَوادُّ مِنَ الحِکمَةِ وَ اضدادٌ مِن خِلافِها: فَان سنَخَ لَهُ الرَّجاءُ اذَلَّهُ الطَّمَعُ، وَ اِن هاجَ بِهِ الطَّمَعَ اهلَکُهُ الحِرصُ، وَ ان مَلَکَه الیأسُ فَتلَهُ الاَسَفُ، وَان عَرَضَ لَهُ الغَضَبُ اشتَدَّبِهِ الغَیظُ، وَ اِن اسعَدَ بِالرَّضی نَسِیَ التَّحَفَّظَ، وَ اِن نالَهُ الخَوفُ شَغلَهُ الحُزنَ، وَ اِن اتَّسَعَ بِالامنِ استلَبتُهُ الغرَّةَ، وَ ان جُددَت لَهُ نِعمَةً اخَذتُهُ العِزَّةُ، وَ ان افَادَمالاً اطغاءُ الغِنی، وَ ان عَضَّتُهُ فاقَةُ شَغَلَهُ البَلاءُ، وَان اَصابَتهُ مُصیبَةً فَضَحُهُ الجَزَعُ، وَ اِن اجهَدُهُ الجَزَعُ فَعَذَبِهِ الضُّعفٌ، و اِن اَفرَطَ فِی الشَّبَعَ کَظَّتهُ البِطنَةُ، فَکُلَّ تَقصِرِ بِهِ مُضِرُّ وَ کُلُّ افراطٍ لَهُ مُفسدٌ. ( تحف العقول، ص 153).


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید