عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : شنبه 17 اسفند 1392
بازدید : 825
نویسنده : sina95

 شناخت تفاوت های فردی

 






 

یکی از مسائلی که با تأکید بیشتر مورد مطالعه دانشمندان روانشناس قرار گرفته است، موضوع تفاوتهای فردی می باشد. این موضوع از دیرباز مورد مطالعه و تحقیق روانشناسان بوده است و در زمان ما، روانشناسان با دقت بیشتری آن را مورد بررسی قرار داده اند.
تفاوتهای فردی در منابع و آثار مکتب اسلام بصورت بنیادی و به طرق مختلف مورد بحث و مطالعه قرار گرفته است. منابع اسلامی وجود تفاوتهای فردی را در میان انسانها یکی از ملزومات زندگی بشر بیان می دارد، به طوری که معتقد است اگر تفاوت های فردی در میان انسانها از بین برود به هلاکت آنها منجر خواهد گردید. طبق نظر اسلام، وجود تفاوت های فردی در بین انسانها به صورت تصادفی ایجاد نشده است و باید چنین تفاوتهایی در میان انسان ها وجود داشته باشد.
مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند:
« مردم تا زمانی که با یکدیگر متفاوتند، همواره در خیر و خوبی به سر می برند، اگر یکسان گردند هلاک خواهند شد.»(1)
از کلام مولای بزرگوار(ع) می توان چنین نتیجه گرفت که تفاوتهای فردی در بین مردم باید همواره وجود داشته باشد و تا زمانی که این تفاوت ها در بین مردم حاکم است، آن ها به خیر و خوبی در کنار یکدیگر زندگی خواهند کرد اما زمانی که انسانها تصمیم بگیرند این تفاوت ها را از بین ببرند، هلاکت آنها حتمی خواهد بود.
شاید تصور شود که این تافوت ها تنها بعد اقتصادی را مدّ نظر قرار داده است و هدف مولای بزرگوار(ع) از بیان تفاوتها بیشتر جنبه اقتصادی است و تفاوت های فردی بیشتر از این جنبه مورد توجه قرار گرفته است.
اما باید گفت که تفاوتهای فردی از نظر اقتصادی تنها یکی از ابعاد تفاوتها می باشد که خود این تفاوت، معلول تفاوت های دیگری چون تفاوت های عقل و هوش و تفاوت های دیگر جسمی و روانی می باشد.
مولای بزرگوار(ع) در روایت دیگری در زمینه لزوم وجود تفاوت های فردی در عقل انسانها می فرمایند:
« اگر مردم دنیا همه عاقل بودند، البته دنیا ویران می شد.»(2)
این روایت بطور تلویحی لازم بودن تفاوت های فردی از نظر عقلی در میان انسانها را بیان می کند؛ زیرا اگر عقل در بین مردم یکسان توزیع شده بود، تفاوت های فردی از نظر اجتماعی و اقتصادی و...نیز وجود نداشت و در نتیجه روحیه معاضدت و همکاری و رقابت در بین انسانها از بین می رفت و هیچگونه پیشرفتی در جوامع انسانی حاصل نمی شد و انگیزه سازندگی و آباد کردن دنیا از بین می رفت.
وجود تفاوتهای فردی از نظر عقل و هوش، از سوی روانشناسان با تأکید بیشتری مورد مطالعه قرار گرفته است. آنها بر اساس مطالعات خود به این نتیحه رسیده اند که انسانها از نظر هوش یکسان نیستند و در این مورد تفاوت های زیادی بین آنها قابل مشاهده می باشد.
وجود تفاوتهای فردی یکی از اهداف ویژه خلقت می باشد و خدای تعالی بر اساس مصلحت خاصی، انسانها را متفاوت خلق فرموده است.
روایت بسیار زیبایی از مولای بزرگوار امام باقر(ع) به تبیین این موضوع پرداخته است که با مطالعه آن، علت تفاوتهای فردی موجود در خلقت، به طور بنیادی مورد بررسی قرار می گیرد، لازم به تذکر است که این روایت ویژگی های مخصوص عالم ذرّیا عالم اَلَست را نیز بررسی می کند که خداوند متعال انسانها را از صلب حضرت آدم (ع) خارج نموده و از آنان به ربوبیت خود پیمان گرفت.
جیب سجستانی گوید: شنیدم که مولای بزرگوار، امام باقر(ع) فرمودند:
« همانان خدای عزو جل چون ذریه آدم(ع) را از پشت او خارج ساخت تا از آن ها برای ربوبیت خود و نبوت هر پیغمبری پیمان بگیرد، نخستین کسی که درباره پیغمبری او از انبیاء پیمان گرفت. محمد بن عبدالله (ع) بود.
سپس خدای عزو جل به آدم (ع) فرمود: بنگر تا چه می بینی؟
آدم (ع) به ذریه خود که چون موران بودند، نگریست. دید آسمان را پر کرده اند.
عرض کرد:
پروردگارا چه ذریه زیادی دارم؟! اینها را برای چه خلق فرموده ای و از پیمان گرفتنشان چه منظوری داری؟
خدای عز وجل فرمود تا مرا عبادت کنند و چیزی را شریک من نسازند. و به پیغمبرانم ایمان آوردند و از آنها پیروی کنند.
آدم(ع) عرض کرد: پروردگارا چرا بعضی از اینها را بزرگتر از بعضی می بیینم؟ و چرا برخی نور زیادی دارند و برخی کم نور و برخی بی نور هستند؟
خدای عز و جل فرمود: ایشان را اینگونه آفریدم تا در تمام حالات امتحانشان کنم.
آدم(ع) عرض کرد: پروردگارا اجازه می دهی سخنی بگویم ( سؤالی بکنم)؟
خدای عزو جل فرمود: سخن بگوی که روح تو از روح من است و طبیعّت بر خلاف هستی من است ( یعنی خلقت جسمانی و بدنت با عوارض و طبایعش بر خلاف عالم مجردات است)
آدم (ع) عرض کرد: ای کاش همه آنها را یکسان و یک اندازه می آفریدی که دارای یک طبیعت و یک خلقت می بودند! و رنگها و عمرهایشان یکنواخت بود و از لحاظ رزق و روزی برابر بودند تا برخی به برخی دیگر ستم نمی کردند و هیچگونه حسد و کینه و اختلاف در میانشان پیدا نمی شد!
خدای عز و جل فرمود: ای آدم به وسیله روح من سخن گفتی و به سستی طبیعّت، خود را به زحمت انداختی نسبت به چیزی که در آن علم نداری.
من خالق دانا و توانا هستم، بر اساس دانائیم خلقت آنها را مخالف یکدیگر ساختم و فرمانم در میان آنها به سبب مشیّتم جاری شود تا به سوی تدبیر و تقدیر من بگرایند. خلقت من دگرگونی نپذیرد همانا جن و انس را آفریدم تا عبادتم کنند و بهشت را برای کسی آفریدم که اطاعت و عبادتم کند و از پیغبرانم پیروی نماید و باک ندارم.
و دوزخ را برای کسی آفریدم که به من کافر شود و از پیغمبرانم متابعت نکند و باک ندارم.
و ترا و ذرّیه را آفریدم بدون اینکه احتیاجی به شما داشته باشم بلکه ترا و آنها را آفریدم تا آزمایشتان کنم که کدامین شما در زندگی و پیش از مردنتان نیکوکار تر هستید! از این جهت دنیا و آخرت و زندگی و مرگ اطاعت و معصیت و بهشت و دوزخ را آفریدم و در تقدیر و تدبیر خود اینگونه اراده کردم. به علم نافذی که نسبت به آنها دارم، میان صورتها و پیکرها در رنگها و عمرها و روزی ها و اطاعت و معصیتشان تفاوت و اختلاف انداختم. آنها را به، شقی و سعید، بینا و نابینا، کوتاه و بلند، خوش سیما و زشت، دانا و نادان، توانگر و مستمند فرمانبر و نافرمان، سالم و بیمار، زمین گیر و بی آفت تقسیم نمودم تا سالم به ناتندرست بنگرد و مرا به سبب عافیتش شکر گزارد و ناتندرست به سالم بنگرد و دعا کند و از من بخواهد که او را عافیت بخشم و بر بلای من صبر کند تا از عطای جزیل خود به او ثواب دهم، و توانگر به فقیر بنگرد و سپاس و شکر من به جای آورد و فقیر به توانگر بنگر و دعا کند و از من بخواهد.
و مؤمن به کافر بنگرد و بخاطر آنکه هدایتش کرده ام سپاسگزاری کند.
ازاین جهت آنها را آفریدم تا در خوشی و ناخوشی و عافیت و گرفتاری و عطا و مُنعم، آنها را آزمایش کنم.
منم خدای مالک توانا، من حق دارم همه آنچه را که مقدر کرده ام طبق تدبیر، مجری سازم و حق دارم آنچه را خواهم آنگونه که می خواهم تغییر دهم و بعضی از آنچه را موخر داشته ام مقدم دارم و برخی را که مقدم داشته ام مؤخر کنم.
منم خدایی که هر چه اراده کنم انجام دهم و از آنچه کنم باز خواست نشوم و من مخلوقم را از آنچه کنند بازخواست نمایم.» (3)
روایتی که مورد مطالعه قرار گرفت بطور بنیادی، این تفاوت ها را مورد بررسی قرار داده است و ثابت می کند که همواره باید تفاوت ها در میان انسانها وجود داشته باشد تا زندگی اجتماعی آنان بطور منظم تداوم یابد.
در جامعه، افراد غنی و افراد نیازمند باید وجود داشته باشند تا آن ها در تعامل اجتماعی و اقتصادی یکدیگر قرار گیرند و زندگی همه افراد بر اساس نیاز به یکدیگر جریان داشته باشد. تفاوت های فردی باید همواره در بین انسانها وجود داشته باشد؛ زیرا که تفاوت های فردی یکی از نیازهای اجتماعی انسانها می باشد اگر همه انسانها با هم برابر بودند و هیچ کس بر دیگری برتری نداشت، روحیه همکاری و معاضدت از بین انسانها رخت بر می بست و انسانها تمایل به اجتماعی بودن و اجتماعی زیستن را از دست می دادند؛ زیرا هیچ کس خود را به دیگری نیازمند احساس نمی کرد.
تفاوت های فردی در زمینه های مختلف در بین انسانها وجود دارد. از آن جمله تفاوت در زن و مرد بودن، تفاوت در چهره های انسان ها و تفاوت در هوش و عقل و تفاوت در شخصیت انسانها و تفاوت های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و...
در ادامه این بحث، به بررسی برخی از این تفاوت ها خواهیم پرداخت.

تفاوت در ژن

مهم ترین و بنیادی ترین تفاوت های فردی بین انسان ها، تفاوت در ژن آنها می باشد. زندگی هر انسانی توسط یک سلول از پدر و سلولی دیگری از مادر پدید آمده است. بر روی کروموزوم های این سلول، ژن ها قرار گرفته اند.
ژن ها عامل انتقال ویژگی ها و خصوصیات جسمی مانند: رنگ مو، رنگ پوست، رنگ چشم و میزان قد و... و خصوصیات روانی از والدین به فرزندان می باشند.
وجود تفاوت های فردی بر اساس انتقال این خصوصیات است که به وسیله ژن ها صورت می گیرد. مکتب اسلام از دیرباز، تفاوت های ناشی از ژن را مورد بررسی قرار داده است.
بر اساس روایاتی که از ائمه معصومین(ع) به دست ما رسیده است وجود این تفاوت ها قابل بررسی می باشد.
پیامبر بزرگوار(ص) می فرمایند:
« ببین نطفه ات را در چه محلّی مستقّر می کنی ( از قانون وراثت غافل مشو) به راستی که عِرق تأثیر خود را باقی می گذارد.» (4)
پیامبر بزرگوار(ص) با تکیه بر علم ژنتیک به مردم هشدار می دهند که به وجود اختلالات در انسانها توجه داشته باشند و مطالعه کنند و ببینند با چه کسی ازدواج می کنند؛ زیرا اختلالات، به وسیله ژن به فرزندان منتقل می گردد.
اختلالات ممکن است از طریق پدر یا مادر و یا هر دو به فرزند منتقل گردد.
در روایتی که ارائه می گردد، انتقال اختلال روانی از طریق مادر به فرزند مد نظر قرار گرفته است.
محمد حنیفه فرزند مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) در جنگ جمل عملدار لشکر بود. امام (ع) به او فرمان حمله داد، محمد حنیفه از پیشروی باز ماند. امام بزرگوار(ع) خود را به او رسانده و فرمود:
« از ضربات دشمن نترس، حمله کن!»
محمد حنیفه قدری پیشروی کرد ولی باز متوقف شد. امام بزرگوار(ع) از ضعف فرزندش آزرده خاطر شده نزدیک آمد و با قبضه شمشیر به دوش او کوبید و فرمود: « این ترس و ضعف از عرق مادرت به ارث رسیده است.» (5)
در این روایت، نقش مادر در انتقال خصوصیات و ویژگی های جسمی و روانی از نظر علم ژنتیک بطور کامل مورد مطالعه قرار گرفته است. نیمی از کروموزوم های کودک از طریق مادر و نیمی از طریق پدر به کودک منتقل می گردد. بنابراین، ویژگیها و خصوصیات جسمی و روانی نیز که بر روی ژن های آن کروموزومها وجود دارند، به کودک منتقل می گردد.
در روایتی که ارائه گردید عارضه ترس که یک اختلال روانی است از مادر به فرزند منتقل گردیده است.
با مطالعه روایتی از پیامبر بزرگوار(ص) چگونگی انتقال یک اختلال را از والدین به فرزندان مورد بررسی قرار می دهیم:
« مردی از انصار با همسر خود به حضور پیامبر بزرگوار(ص) آمد و عرض کرد:
یا رسول الله، این زن، دختر عمو و همسر من است. زنی پاک و با عفت است. برای من فرزندی آورده است که چهره اش سیاه، لوله های بینی گشاده، موهایش مجعد، بینی اش پهن است، خلاصه طفلی با تمام مشخصات نژادی یک حبشی می باشد! نظیر چنین فرزندی در خانواده و اجدادی پدری و مادری من نیست.
پیامبر بزرگوار(ص) از زن سؤال کرد: چه می گویی؟!
زن قسم یاد کرد از موقعی که به همسری این مرد در آمده ام با هیچکس رابطه ای نداشته ام!
پیامبر بزرگوار(ص) مانند کسی که به فکر فرو می رود، سر به زیر انداخت و سپس سرش را بلند کرد و فرمود:
بین نطفه هر انسان تا آدم 99 عِرق وجود دارد که در ساختمان فرزند، همگی فعالیت دارند. وقتی نطفه ای در رحم قرار می گیرد، عِرق ها به جنبش در آمده و همه از خداوند درخواست دارند که فرزند شبیه آنها ساخته شود. این کودک غیر مشابه شما، از همان عِرق های دور دست است که در اجداد و اجداد اجدادت سابقه ندارد. کودکت را بگیر، او فرزند توست!(6)
زن عرض کرد: یا رسول الله، عقده مرا گشودی و ازغصه خلاصم کردی.»
با بررسی این روایت دو نتیجه ی ژنتیکی را می توان مورد مطالعه قرار داد:
الف- وجود اختلالات ژنتیکی که در این کودک ایجاد شده است بر اساس ازدواج های فامیلی بوده است؛ زیرا این زن و شوهر دختر عمو و پسر عموی هم می باشند.
در ازدواج های فامیلی اختلالات ژنتیکی ظاهر شدنش بسیار زیاد است.
دین اسلام از دیرباز، از ازدواج های فامیلی ممانعت کرده و زیانهای ناشی از این نوع ازدواج را همواره به مردم مسلمان گوشزد نموده است.
پیامبر بزرگوار(ص) در این زمینه می فرمایند:
« با خویشاوند نزدیک ازدواج مکنید؛ زیرا فرزندی ضعیف ( و معلول) به دنیا می آید.»(7)
این روایت مخاطره انگیز بودن ازدواج های فامیلی و آثار آن را بر روی کودک مورد بررسی قرار می دهد.
می دانیم که زندگی انسان از سلولی کوچک به نام سلول تخم آغاز می گردد. سلول تخم از بارور شدن اووم به وسیله اسپرماتوزوئید بوجود می آید. اووم سلول جنسی ماده است که در تخمدان زن ساخته می شود و اسپر ماتوزوئید، سلول جنسی نر است که در بیضه ها تولید می گردد.
اگر اسپرماتوزوئید و اووم با هم ترکیب شوند سلول تخم را بوجود می آورند. از تقسیم و تکثیر سلول تخم، تمام اندام های بدن ساخته می شود.
سلول تخم مانند هر سلول دیگر، شامل غشاء، سیتوپلاسم و هسته است. درون هسته سلول، مواد مختلف از جمله، کروموزمها قرار دارند که در حالت معمولی به صورت رشته هایی نامشخص هستند و با میکروسکپ معمولی دیده نمی شوند.
در روی کروموزوم، اجزایی به نام ژن وجود دارد. بر روی کروموزومهای هر سلول انسان حدود یک میلیون ژن وجود دارد. هر ژن دارای مکانی ویژه در کروموزوم خود است.
ژنها عامل ایجاد کننده صفات و خصوصیات ارثی هستند که از والدین به کودک منتقل می گردند و از یک نسل به نسل دیگر انتقال پیدا می کنند.
برای ایجاد یک صفت ارثی، حداقل دو ژن لازم است که یکی از پدر و دیگری از مادر به کودک می رسد.
اگر دو ژن روی یک جفت کروموزوم مشابه، نقاطی مشابه را اشغال کنند و در ایجاد یک صفت معین با هم همکاری داشته باشند، آن دو ژن را ژنهای همردیف گویند.
گاهی ژنی در تعیین صفتی بدون دخالت ژن متقابل و جفت خود عمل می کند و صفت خود را ظاهر می سازد.
ژنی را که اثرش نمایان می شود، ژن غالب یا بارز می گویند.
ژنی که اثر آن بروز نمی کند و نهفته باقی می ماند، ژن مغلوب یا نهفته نامیده می شود.
اگر دو ژن مغلوب در کنار هم قرار گیرند می توانند صفت خود را ظاهر سازند.
بنابراین یکی از خطراتی که زندگی همسران و در نتیجه فرزندان آنان را تهدید می کند، ازدواج های فامیلی می باشد.
خطر آفرین بودن ازدواج های فامیلی را می توان با ذکر مثال ساده علمی مورد بررسی قرار داد.
تصور کنید که دو نفر با هم ازدواج کرده اند که یکی از آنان دارای ژن معیوب و نهفته نابینایی می باشد.
در ازدواج این دو فرد، به دلیل اینکه ژن نابینایی تنها در یک فرد وجود دارد، آن ژن نمی تواند همردیف خود را باز یابد و در نتیجه ممکن است در این ازدواج آشکار نگردد.
اما این ژن معیوب در تمام فرزندان آنان به صورت نهفته انتقال می یابد.
فرزندان این دو نفرمرد و زن بزرگ می شوند و هر کدام جداگانه ازدواج می کنند و دارای فرزندانی می شوند.
توجه داشته باشید که این فرزندان با هم فامیل هستند ( مانند پسر عمو و دختر عمو یا پسر عمه و دختر دایی) و هر کدام حامل ژن معیوب نابینایی می باشند.
اگر هر کدام از این ها ازدواج فامیلی انجام دهند، به دلیل این که ژن معیوب نابینایی همردیف پیدا می کند، بر اساس علم وراثت، بدون تردید فرزندان آن ها نابینا خواهند گردید. آنها بی آنکه اطلاعاتی در این زمینه داشته باشند، صاحب فرزندی نابینا شده اند که توسط خودشان به فرزندشان منتقل شده است.
اگر در این مثال به جای نابینایی، هر عامل اختلال آفرین، مانند عقب ماندگی ذهنی و معلولیت های دیگر قرار دهیم، بدون تردید در ازدواج های فامیلی چهره خود را آشکار خواهد ساخت.
در ازدواج های فامیلی به دلیل هم ردیف شدن دو ژن نهفته معلول، سبب بروز آن خصوصیات در کودک می گردد در حالی که ژنهای نهفته معلول در ازدواج های غیر خویشاوند، امکان بارز شدنشان خیلی کمتر می شود.
ب- انسان ها دارای عِرق های متفاوتی هستند که به تعداد آنها به 99 می رسد. این عِرق ها در زمان انعقاد نطفه فعال می شوند و هر کدام از آن ها می خواهند خود را به جداره رحم برساند و جنین بر اساس آن عرق ساخته می شود.
یکی از تفاوت های فردی آشکار، تفاوت در چهره انسان ها می باشد. انسان ها در روی زمین با چهره های متفاوت زندگی می کنند، با اینکه وجود چهره ها در بین انسانها گوناگون است، اما دارای مشترکات و مشابهت هایی نیز می باشد. به طور مثال؛ وقتی در یک برنامه تلویزیونی چهره فردی را از ملیت مختلف مشاهده می کنیم که شبیه فردی است که در میحط زندگی ما بسر می برد. با اینکه این دو نفر از دو کشور و از دو ملّیت جداگانه ای هستند و هیچگونه رابطه خویشاوندی بین آنها وجود ندارد، اما تقریباً شبیه هم می باشند سؤالی در ذهن ما ایجاد می شود این است که؛ چه عاملی سبب می گردد این دو نفر که از دو ملیت متفاوت می باشند، این قدر به همدیگر شباهت داشته باشند؟!
جواب این سؤال را روایت فوق بیان می کند. انسان ها دارای 99 عرق هستند که از صلب حضرت آدم(ع) به افراد منتقل گردیده اند و شباهت افراد بر اساس همین عامل است.
این روایت می تواند منشأ مطالعه یکی از مسائل ژنتیکی مهمی باشد و توجه دانشمندان را در این زمینه برانگیزد.
روایت دیگری از پیامبر بزرگوار(ص) بیان گردیده است که به عرق های انسان ها به هنگام تشکیل نطفه ی اشاره می کند و ثابت می نماید که انسانها دارای عرق های مشابه می باشند که از حضرت آدم(ع) به انسانها انتقال یافته اند.
وجود این عرقها موجب می شوند که افراد با اینکه از ملیت های متفاوت می باشند اما با همدیگر دارای شباهتهای فراوانی گردند.
مولای بزرگوار، امام رضا(ع) از پدران بزرگوار خود روایت کرده است که پیامبر(ص) به مردی فرمود:
فلانی، فرزندی که نصیبت شده به چه کسی شباهت دارد؟
آن شخص عرض کرد: یا رسول الله فرزند یا شبیه مادر است و یا پدر!
پیامبر بزرگوار (ص) فرمودند:
این چنین مگوی، همانا هنگامی که نطفه در رحم قرار می گیرد، خداوند متعال تشابهی که میان مرد و زن باشد، تا آدم را جمع می کند و آن را شبیه کسی که می خواهد، می آفریند. نمی بینی که خدای سبحان می فرماید:
فِی أَیِّ صُورَةٍ مَا شَاءَ رَکَّبَکَ‌ (انفطار، آیه 8)
« ترا به هر صورت که خواست بیافرید و ترکیب کرد.» (8)
در این روایت وجود عرق های مشابه که از نسل های گذشته در تشکیل نطفه دخالت دارند، به خوبی قابل مطالعه است.
شباهت افراد به همدیگر بر اساس قوانین ژنتیک می باشد.
یکی دیگر از شباهت های ژنتیکی معروف، شباهت کودک به افراد فامیل نزدیک می باشد.
علت شبیه بودن کودک به افراد فامیل نزدیک، در روایتی از مولای بزرگوار، امام صادق(ع) قابل بررسی است.
آن بزرگوار می فرمایند:
« اگر آب مرد ( اسپرماتوزوئید) بر آب زن ( اووم) سبقت گرفت، فرزند شباهت به پدر و عموهایش پیدا می کند و اگر آب زن ( اووم) بر آب مرد ( اسپرماتوزوئید) غلبه کرد نوزاد شباهت به مادر و دایی های خود خواهد داشت.»(9)
این روایت وجود ژن های غالب و مغلوب را بر اساس قرار گرفتن حالت خاص اسپرماتوزوئید و اووم درکنار هم مورد مطالعه قرار می دهد. وجود شباهت کودک به هر کدام از والدین، بر اساس قرار گرفتن اسپرماتوزوئید و اووم می باشد.
این روایت نیز می تواند مورد تحقیق و مطالعه دانشمندان ژنتیک قرار گیرد.
روایت دیگری، پسر بودن یا دختر بودن نوزاد را به زبان بسیار ساده بر اساس علم ژنتیک بیان می دارد.
از پیامبر بزرگوار(ص) سؤال شد که انسان چگونه متولد می شود؟
آن بزرگوار فرمودند:
« آب مرد( اسپرماتوزوئید) سفید است و آب زن ( اووم) زرد است وقتی این دو (سلول) در رحم جمع شوند ( لقاح یابند) اگر منی مرد (اسپرماتوزوئید) بر منی زن ( اووم) غلبه کرد فرزند به خواست خداوند پسر خواهد بود و اگر منی زن (اووم) بر منی مرد ( اسپرماتوزوئید) غلبه کند فرزند به خواست خداوند دختر خواهد بود.»(10)
علم ژنتیک بر اساس یافته های علمی خود توانسته است پسر بودن یا دختر بودن جنین را مشخص کند که در چه حالت هایی ممکن است جنین، پسر یا دختر باشد. این روایت نیز به زبان ساده که افراد زمان پیامبر بزرگوار(ص) بتوانند علت پسر بودن یا دختر بودن فرزندان خود را بدانند، بیان گردیده است. این روایت نیز دارای نکات و مفاهیم عمیق تری می باشد که می تواند موضوع مطالعه و تحقیق دانشمندان علم ژنتیک واقع گردد.
این روایت همچنین وجود تفاوت های بنیادی بین زن و مرد را بیان می کند؛ زیرا زن و مرد بودن انسان ها بر اساس زمان لقاح آنان در رحم مادر است و از آن لحظه، تفاوت بین زن و مرد آغاز می شود این تفاوت منشأ بسیاری از تفاوت های فردی دیگری می باشد.
بررسی و مطالعه علم ژنتیک از زمان صدر اسلام تاکنون، این حقیقت را مورد تأیید قرار می دهد که ویژگیها و خصوصیات جسمی و روانی، بر اساس قوانین خاصی از والدین نزدیک و دور به کودک منتقل می گردد.
بر اساس روایات ارائه شده، می توان گفت که علم ژنتیک هنوز در آغاز راه قرار دارد و یافته های متعددی وجود دارد که باید بر اساس آزمایش ها و تجربیات علمی دانشمندان مطالعه و بررسی قرار گیرد. مطالعه آیات و روایات اسلامی در این زمینه می تواند یاری گر دانشمندان واقع گردد.

تفاوت های فردی بین زن و مرد

زن و مرد دارای تفاوت های ویژه جسمی و روانی و رفتاری می باشند، تفاوت های رفتاری بین زن و مرد دارای ویژگی های خاصی می باشد.
از دیدگاه روایات اسلامی نیز، تفاوت های رفتاری خاصی بین زن و مرد حاکم می باشد که مطالعه آنها می تواند در فهم این تفاوت ها ما را یاری رساند.
باید توجه داشت که اسلام به زن و مرد به دیده احترام نگریسته و مخصوصاً به زنان احترام خاصی قائل می باشد. اما به تفاوتهای بنیادی نیز که بین آنها وجود دارد اشاره کرده است.
در روایتی از مولای بزرگوار، امام صادق(ع) این موضوع مورد مطالعه قرار گرفته است. آن بزرگوار می فرمایند:
« به راستی که خداوند تبارک و تعالی انگیزه لذت جویی ( شهوت) را ده جزء قرار داده است که نُه جزئش در زنان و یک جزئش درمردان است و اگر خداوند به اندازه شهوت به زنان حیا نداده بود، به هر مردی نُه زن تعلق می گرفت.»(11)
یکی از تفاوت های بنیادی بین زن و مرد، وجود انگیزه ی لذت جویی و شهوت است که به دلایلی در زنها بیشتر است و وجود همین تفاوت، باعث به وجود آمدن تفاوت های فردی بنیادی بین زن و مرد شده است.
همچنان که در بحث انگیزه بیان گردید، انگیزه لذت و شهوت تنها شامل میل جنسی نمی شود بلکه میل جنسی بخش عمده ای از میل لذت جویی یا شهوت می باشد.
انگیزه لذت جویی و شهوت دارای انشعابات و تقسیم بندی های دیگری مانند، میل به غذا خوردن، نوشیدن و لباس پوشیدن و بطور کلی شامل هر آن چیزی است که انسان از داشتن و استفاده کردن آن لذت می برد.
بنابراین زن ها در تمام موارد فوق، دارای میل لذت جویی برتری نسبت به مردان می باشند و همین برتری است که باعث شده است آنان دارای ویژگی های رفتاری خاصی باشند.
بطور مثال، تمام زن ها از مصاحبت با کودکان و حضور در مجالس عروسی و...نسبت به مردان لذت بیشتری می برند. تمام زن ها از زیبائی های جهان و نیز از تزئین کردن مواد غذایی و لباس های رنگا رنگ و ...از مردها برتر هستند. این امر ناشی از افزون بودن میل لذت جویی در زنان می باشد.
زن ها یک تفاوت رفتاری مهمی نیز نسبت به مردها دارند و آن وجود حیا می باشد. خداوند متعال صفت با حیا بودن را در هر زنی به ودیعت نهاده است که پوششی برای میل لذت جویی و شهوت او باشد.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) می فرمایند:
« حیا ده جزء دارد، نه جزئش در زنان و یک جزئش در مردان است. چون دختر حیض شود یک جزء حیا از او برود و چون شوهر کند جزء دیگر برود و چون نطفه شوهر را در خود جای دهد، جزء دیگر حیا از او برود. و چون کودکش متولد شود، جزء دیگر حیا از او برود و پنج جزء برای او بماند. سپس اگر زنا دهد همه حیایش بریزد و اگر پارسا باشد برای او پنج حیا باقی بماند.»(12)
وجود حیا بیانگر یکی از تفاوت های فردی میان زنان می باشد. همانگونه که امام بزرگوار(ع) فرمودند وجود حیا در مراحل مختلف زندگی یک زن نقش سازنده و اساسی دارد و عدم آن می تواند دنیایی بدبختی برای زن به ارمغان بیاورد.
این روایت همچنین وجود تفاوت های فردی بین زن و مرد را بیان می کند؛ زیرا زن و مرد از وجود حیا یکسان برخوردار نیستند.
نباید تصور نمود چون مردان دارای یک جزء حیا می باشند، نسبت به زنان از حیای کمتری برخوردارند، باید توجه داشت که این قانون خلقت است که به هر گونه ای که خدای تعالی مقرر فرموده است، عمل می کند.
وجود تفاوت های فردی از لحاظ میل لذت و شهوت بین زنان و مردان از مباحث پیچیده شناخت انسان می باشد. خداوند متعال بر اساس مصلحتی، این انگیزه را در زنان نسبت به مردان برتری داده است؛ زیرا که آنان یاور مردان در زندگی زناشویی و امور مربوط به خانواده می باشند. بدین لحاظ کاملاً شایسته است که زنان از این خصیصه نسبت به مردان برخورداری بیشتری داشته باشند.
نقش زنان در تربیت کودکان، بسیار چشمگیرتر از مردان می باشد. آنان با محبت و عطوفت خاصی به تربیت کودکان و نظافت و بهداشت آنان می پردازند. وجود همین میل ذت بیش از حد آنان است که انگیزه چنین رفتاری را برای آنان امکان پذیر ساخته است.
آنها در رابطه با کودکان و تماس با آنان، لذت بیشتری را نسبت به مردان درخود احساس می کنند. بازی کردن دختر بچه ها با عروسک های دست ساز و مدرن، این حقیقت را ثابت می کند؛ زیرا دختران از همان زمانی که با محیط آشنا می شوند، انگیزه بسیار زیادی نسبت به بازی با عروسک در آنان مشاهده می شود و این موضوع دلیل بر افزون بودن میل لذت در آنان است.
علت برتری میل لذت در زنان، عوامل ناشناخته دیگری نیز می تواند داشته باشد که علم کنونی انسان هنوز نتوانسته است آنها را آشکار سازد.
اما باید دانست که خداوندمتعال همچنان که میل لذت را در زنان فزونی داده است، به همان میزان عامل بسیار مهم دیگری مانند حیا را در آنها بیشتر قرار داده است تا این عامل بتواند فزونی میل لذت و شهوت را در آنان تحت پوشش خود قرار دهد. به عبارت دیگر اگر عامل حیا در زنان به این حد نبود، این امر موجب از هم گسیختگی نظام اجتماعی انسانها می گشت و میل لذت و شهوت برتر زنان زندگی اجتماعی آنان را از هم می گسست.
بنابراین مصلحت زندگی اجتماعی انسانها ایجاد می کند که چنین قانون مدونی که خداوند متعال بر زندگی فردی و اجتماعی انسانها مقرر فرموده است، بر انسانها حاکم گردد تا آن ها بتوانند به نحو مسالمت آمیزی در کنار یکدیگر به زندگی شادی آفرین خود ادامه دهند.

تفاوتهای فردی از نظر عقل

یکی از مهمترین تفاوت هایی که بین انسانها حاکم می باشد، وجود عقل می باشد. بطوری که هیچ فردی را نمی توان یافت که عقلش با فرد دیگری یکسان باشد.
مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند:
« اگر مردم دنیا همه عاقل بودند. البته دنیا ویران می شد.»(13)
این روایت بطور تلویحی، وجود تفاوت های عقلی بین انسانها را مشخص می سازد و بیانگر آن است که عقل بطور یکسان بین انسانها توزیع شده است.
تفاوت های فردی از نظر هوش، یکی از بحث انگیزترین موضوعات روانشناسی می باشد.
دانشمندان روانشناس با ابداع تست های هوشی، توانسته اند این تفاوتها را مورد شناسایی قرار دهند.
در روایات اسلامی نیز از دیرباز، موضوع تفاوت های عقلی بین انسانها از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است.
توزیع عقل در جامعه، از دیدگاه اسلام، به طور بنیادی مورد مطالعه قرارگرفته است.
از دیدگاه اسلام، والاترین و عاقل ترین مردم، پیامبران می باشند. هر پیامبری در عصر خود از عاقل ترین فرد آن جامعه محسوب شده است.
پیامبر بزرگوار(ص) می فرمایند:
« خداوند متعال هیچ پیغمبری را مبعوث نفرموده مگر آنکه دارای عقل کامل بوده است به طوری که عقل وی بر عقول جمیع امتش برتری داشته است.»(14)
این روایت به خوبی، برتر بودن عقل پیامبران را بر افراد جامعه خود بیان می دارد و ثابت می کند که پیامبران همواره از عقل والایی نسبت به افراد جامعه خویش برخوردار بوده اند.
روایت دیگری بطور تلویحی، والا بودن عقل پیامبران و نیز تفاوتهای فردی عقلی بین افراد جامعه را مورد بررسی قرار می دهد.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) در این روایت می فرمایند:
« هیچ گاه پیغمبر با مردم از عمق عقل خویش سخن نگفت بلکه می فرمود؛ ما پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه عقل خودشان سخن بگوئیم.»(15)
این روایت دو نکته بسیار عمیقی را مورد بررسی قرار می دهد، ابتدا تفاوت های فردی از نظر عقل در جامعه را بررسی می کند، زیرا پیامبر بزرگوار(ص) مأمور بوده است با هر کس به اندازه عقلی که دارد با وی سخن بگوید. این موضوع بیانگر آن است که عقل در میان انسان ها متفاوت می باشد و دیگر دارای پیام بسیار مهمی است و آن اینکه، سخنان ارزنده آن بزرگواران به ظاهر بسیار ساده جلوه می کند در حالیکه در بطن آنها مفاهیم بسیار عمیق علمی نهفته است. آن بزرگواران بخاطر اینکه، عموم مردم سخنان ایشان را بفهمند اینگونه با زبان ساده و درعین حال علمی با آنان سخن گفته اند.
شاهد گفتار ما، روایاتی است که در این مجموعه بیان گردیده است. آنها به ظاهر بسیار ساده جلوه می نمایند. اما مفاهیم بسیار عمیقی در درون آنها وجود دارد که دانشمندان می توانند آن حقایق را در خلال گفته های آن بزرگوران مطالعه کنند.
روایت دیگری از پیامبران بزرگوار(ص) کامل بودن عقل آن حضرت را در میان تمام اعضای امتش به خوبی بیان می دارد.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) از پیامبر بزرگوار روایت می کند که فرمودند:
« وقتی خدا عقل را آفرید به او فرمود: به عقب برگرد پس او به عقب برگشت، بعد به او فرمود پیش آی، او پیش آمد. سپس فرمود:
مخلوقی نیافریده ام که نزد من محبوب تر ازتو باشد.
پس 99 جزء از آن را به محمد(ص) عطا کرد و یک جزء دیگرش را در میان همه بندگان تقسیم فرمود.» (16)
این روایت، برتر بودن عقل پیامبر بزرگوار(ص) را بطور بنیادی مورد بررسی قرار داده است و ثابت می کند که عقل آن حضرت همواره بر عقل تمام امت خویش برتری دارد و در روی زمین کسی را نمی توان یافت که عقلش بر عقل پیامبر بزرگوار (ص) برتری داشته باشد.
موضوع تفاوت های فردی از دیدگاه مکتب اسلام همواره بطور بنیادی مورد بررسی قرار گرفته است.
بطور مسلم افراد جامعه دارای عقل های متفاوتی هستند. چگونگی و علت این تفاوت ها در روایتی از مولای بزرگوار، امام صادق (ع) بصورت علمی مورد بررسی قرار گرفته است. که مطالعه آن می تواند ما را در شناخت عمیق تر این تفاوتها یاری رساند.
اسحاق بن عمار گوید: به حضور مولای بزرگوار، امام صادق(ع) رفتم. داستان خودم را در رابطه با ملاقات با مردم و گوناگون بودن سطح فکری آنها در پذیرش سخنم با آن حضرت در میان گذاشتم و عرض کردم:
گاهی نزد فردی می روم هنوز قسمتی از سخنانم تمام نشده، اوهمه سخن و مقصود مرا می فهمد.
با فرد دیگری سخن می گویم، وقتی سخنم را به او گفتم و سخنم پایان پذیرفت، او مقصودم را می فهمد و به من جواب می دهد.
ولی با فردی دیگر سخن می گویم، او مقصودم را درک نمی کند و می گوید دوباره بگو! علت این تفاوتها چیست؟
آن بزرگوار فرمودند:
آیا علتش را نمی دانی؟
عرض کردم: نه!
فرمودند:
« شخص اول که مقصود تر از قسمتی از گفتار تو می فهمد کسی است که در همان هنگامی که نطفه بوده، عقلش را نطفه اش در هم آمیخته است.
شخص دوم کسی است که عقلش در رحم مادرش به او ملحق شده است.
ولی شخص سوم که سخنت را نمی فهمد و می گوید، دوباره سخنت را بگو، کسی است که عقلش پس از بزرگ شدنش به او پیوسته است.»(17)
این روایت بسیار عالی، از نظر علمی و ژنتیکی، بطرز بسیار جالبی، علت تفاوت های عقلی را بین سه گروه از افراد جامعه مورد تحلیل قرار داده است. این روایت می تواند موضوع تحقیق دانشمندان ژنتیک و روانشناس باشد و علت بنیادی و ژنتیکی تفاوت های عقلی و هوشی را مورد شناسایی قرار دهد.
انسانها دارای بهره هوشی متفاوتی هستند. برخی از آنان دارای بهره هوشی بالا و بعضی در سطوح متوسط و عده ای دیگر از نظر بهره هوشی ضعیف می باشند.
مطالعه این موضوع در میان روانشناسان، بطور گسترده ای مطرح گشته است اما هیچکدام از آنان علت پدیدار شدن آن را به طور دقیق و علمی بیان ننموده اند.
روایتی که ارائه گردید می توان جوابگوی سؤال فوق باشد. امام بزرگوار(ع) در این روایت، علت اینکه چرا برخی از افراد با هوش تر از دیگران و بعضی متوسط و بعضی ضعیف می باشند، بطور دقیق بیان فرموده اند.
بر اساس کلام امام بزرگوار(ع) زمانی که عقل فردی با تشکیل نطفه او ایجاد شود، فرد دارای هوش و عقلی سرشار خواهد بود و زمانی که جنین در داخل رحم مادر است عقلش به او ملحق شود، او دارای عقلی متوسط خواهد بود و افرادی که عقلشان پس از تولد به او پیوسته شده باشند، نسبت به دیگر افراد جامعه دارای عقل ضعیف تری خواهند بود.
این روایت می تواند منشاء مطالعات بسیار گسترده ای در زمینه شناخت عقل و هوش انسانها باشد.

پی نوشت ها :

1. لَا یَزالَ النّاسُ بِخَیرٍ ما تَفاوَتُوا، فَإِذا استَووا هَلَکُوا ( حدیث تربیت، ج2، ص 165).
2. لَو عَقَلَ اهلَ الدُّنیا لَخَرَبَتِ الدُّنیا ( غررالحکم، ص603).
3. اصول کافی، ج3، ص 15-14-13.
4. اُنظُر فِی اَیِّ شیءٍ تَضَعَ وَلَدَکَ فاِنَّ العِرقَ دَساسٌ ( الحدیث، ج3، ص 359).
5. اَدرَکَکَ عِرقٌ مِن امَّکَ ( همان، ج3، ص 360).
6. اِنَّهُ لَیسَ مِن احَدٍ الابینَهُ وَ بینَ آدَمَ تسعَةُ وَ تِسعون عِرفاً کُلُّها تَضرِبُ فِی النَّسَبِ فَإِذا وَقَعَتِ النُّطفَةِ فی الرَّحِمی الضطَریت تِلکَ العروقَ تسأَل اللهَ الشَّبةَ فهذا مِن تِلکَ العُروقُ الّتی لَم تُدرِکها اجدادَکَ وَ لا اَجدادٌ اجدادِکَ، خَذ الیکَ ابنَک. ( الحدیث، ج3، ص 360).
7. لاتَنکِحُوا القرابَةَ القَربیَّة. فَانَّ الوَلَدَ یَخرُجُ ضاویاً ( پژوهشی در تعلیم و تربیت اسلامی، ص 188).
8. لا تَقُل هَکذا، اِنَّ النُّطفَةَ إذا استَقَرَّت فی الرَّحِمِ احضَرَها اللهُ کُلُّ نَسَبٍ بَینَها وَ بَینَ آدَمَ. اَما قرأتَ هِذِه الایه: فِی ایَّ صورَةٍ ما شاءَ رَکُبَکَ. ( پژوهشی در تعلیم و تربیت، ص 181).
9. إذا سَبَقَ ماءالرَّجُلِ ماء المَرئَة فالولَدُ یَشبَهُ اَباهُ وَ عَمومَتَهَ وَ اذا سَبَقَ ماء المَرئِهِ عَلی ماءَ الرَّجُلِ فهو یَشبَهُ امَّهَ و خئولَتَهُ ( پاسخ ما، ج1، ص 511).
10. ماءُ الرَّجُلِ اَبیضُ وَ ماءُ المَرئَةِ اَصفَرُ فَاذا اجتَمعا فَعَلا مَتی الرُّجُلِ علی منیّ المرئَةِ وَ لَذَت ذکَرا بِاذنِ اللهِ تَعالی وَ إذا عَلا مَتی المَرئَةِ وَلَدَ انثی باذن الله ( پاسخ ما، ج1، ص 510).
11. اِنَّ اللهَ تبارکَ وَ تَعالی جَعَل الشَهوةَ عشرةَ اجزاءِ، تسعةً مِنها فی النّساءِ وَ واحِدَةٍ فی الرِّحالِ وَ لَولا ما جَعَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِن اجزاءِ الحیاءِ عَلی قَدرِ اجزاءِ الشَّهوةِ لَکان لِکُلَّ رَجلٍ یَسعُ یسوةِ متَعلِّقاتٍ بِهِ

تاریخ : شنبه 17 اسفند 1392
بازدید : 1038
نویسنده : sina95

شخصیت شناسی

 





 

یکی از مهمترین تفاوت های فردی میان انسانها، وجود تفاوت در شخصیت آنها می باشد به طوری که دو نفر از افراد جامعه را نمی توان مشاهده کرد که کاملاً از نظر شخصیت کاملاً یکسان باشند.
عامل شخصیت، بیانگر ویژگی های رفتاری و روانی و اجتماعی یک فرد است که موجب تشخیص بین او و دیگر افراد جامعه می باشد.
در روانشناسی امروز، نظریه های مختلفی در مورد شخصیت انسانها ارائه شده است، مطالعه کتب روانشناسی می تواند ما را با این نظریه ها آشنا سازد. به وسیله این نظریه ها تا حدودی ابعاد شخصیتی انسان مورد بررسی قرار گرفته است.
مکتب اسلام، شخصیت انسان ها را به طور بنیادی مورد بررسی قرار داده است.
از دیدگاه اسلام، انسان ها دارای چهار گونه شخصیت می باشند که هر کدام از آنها با دیگری متفاوت است.
مولای بزرگوار، امام صادق (ع) در مورد شناخت شخصیت انسان می فرماید:
« شناخت فرد از خود عبارت از آن است که انسان چهار طبع و چهار ستون و چهار رکن خود را بشناسد.
چهار طبع انسان عبارتند از: خون، صفرا، باد، بلغم.»(1)
در این روایت، امام بزرگوار(ع) شناخت انسان را عبارت از شناخت چهار طبع و چهار ستون و چهار رکن بیان می فرمایند. هدف ما از بیان این روایت شناخت چهار طبع انسان می باشد که پایه شخصیت انسان به شمار می رود.
بر اساس کلام امام بزرگوار(ع) انسانها دارای چهار نوع طبع (شخصیت) می باشند.
گروهی دارای طبع خون؛ گروهی دارای طبع صفرا؛ گروهی دارای طبع باد و گروهی نیز دارای طبع بلغم می باشند.
شناخت هر یک از این طبع ها می تواند، ما را در شناسایی ویژگی های شخصیتی افراد جامعه یاری دهد.
برای مطالعه و شناخت طبع و ویژگی های شخصیتی انسانها، به شرح آن از زبان مولای بزرگوار، امام رضا(ع) می پردازیم.
آن بزرگوار می فرمایند:
« طبع ها چهار گونه اند:
یکی از آنها بلغم است، و صاحب آن دشمنی سرسخت است.
و دیگری خون است، و صاحب آن مانند غلامی زنگی است و بسا می شود که صاحبش را بکشد.
و دیگری باد است و آن سلطانی است که با رعیت مدارا می کند و به نرمی رفتار می نماید.
و دیگری صفرا است، که نجات از آن بسیار دور است و صاحب آن مانند زمینی است که هر گاه به لرزه در آید هر چه بر روی آن است همه را می لرزاند.»(2)
در این روایت امام بزرگوار(ع) چهار شخصیت حاکم بر انسانها را مورد بررسی قرار داده اند. هر انسانی به یکی از این چهار گروه تعلق دارد.
مطابق بیان امام بزرگوار(ع) ویژگی های رفتاری و شخصیتی انسانها از همدیگر متفاوت می باشد.
افرادی که دارای طبع بلغم می باشند، افرادی هستند که درکارهای خود سخت کوش و فعالند و در زندگی فردی و اجتماعی دشمنی سرسخت و شکست ناپذیرمی باشند.
گروه دوم افرادی هستند که دارای طبع خون می باشند. این گروه دارای رفتاری ملایم و قابل انعطاف و سازش پذیر با افراد جامعه می باشند. صاحبان این طبع، افرادی خوش برخورد و خوش رفتار با افراد جامعه می باشند، دیرعصبانی می شوند؛ اما اگر عصبانی شوند در آن لحظه کسی نمی تواند از اعمال آنها جلوگیری کند.
این عامل یکی از ویژگی های نادر در رفتار این گروه است که اگر در معرض ناسازگاریهای اجتماعی واقع شوند سر به طغیان و ناسازگاری زده و به سرعت رفتار عادی خود را تغییر می دهند.
بر اساس عبارت امام بزرگوار(ع) که فرمودند چه بسا اتفاق می افتد که صاحب این طبع صاحبش را بکشد، این ویژگی بیانگر آن است که صاحبان این طبع در اثر وجود شرایطی خاص، ممکن است حتی اقدام به قتل و ویرانگری بنمایند.
گروه سوم افرادی هستند که دارای طبع صفرا می باشند. صاحبان این گروه، افراد شناخته شده ای می باشند و می توان آنها را به راحتی با مشاهده رفتارشان مورد شناسایی قرار داد.
این گروه افرادی هستند که بر اثر محرک خشم ساده ای، زود عصبانی می شوند و نیز به سرعت آتش عصبانیتشان فرو کش می کند.
با این که افراد این گروه دارای ویژگی عصبانیت زودگذری هستند اما دارای قلبی رئوف نیز می باشند و به همین مناسبت پس از فروکش کردن عصبانیت خود اظهار ندامت نموده و از افراد دلجویی می کنند.
گروه چهارم افرادی هستند که دارای قدرت سازگاری شدید با مردم می باشند، مردم دوست هستند و می خواهند با آنچه که در اختیارشان قرار دارد، به مردم خدمت کنند. این گروه بسیار علاقه دارند مددکار افراد در جامعه باشند.
به همین جهت این افراد دارای خوبی لطیف و برخوردی انسانی نسبت به افراد جامعه می باشند. این گروه دارای طبع باد می باشند.
نباید از نظر دور داشت که همه انسانها در برخورد اول خونی طبع و بادی طبع به نظر می رسند و بین لحاظ در برخورد اول نمی توان شخصیت انسانها را درست تشخیص داد و ارزیابی کرد؛ اما پس از مدتی که با آنها ارتباط داشته باشیم، بخصوص زمانی که آنها در موقعیت های خاصی قرار گیرند که چهره شخصیتی واقعی خود را آشکار سازند، در چنین صورتی است که ما به شخصیت واقعی آنها پی می بریم و متوجه می شویم که به چه گروه شخصیتی تعلق دارند.
بطور کلی باید گفت که ساختار شخصیتی افراد تغییر ناپذیر است، اگر چه در مراحل خاصی آن را بروز ندهند ولی در شرایط بحرانی، آنها بطور یقین چهره شخصیتی خود را آشکار خواهند ساخت.
طبایع چهارگانه، تشکیل دهنده ویژگی های شخصیتی افراد جامعه می باشد و هر فردی به یکی از این گروهها تعلق دارد. شناخت این طبع ها از طریق مشاهده رفتار فردی و اجتماعی آنها برای روانشناسانی که در این زمینه تجربیاتی دارند به آسانی قابل مطالعه است.
یکی از ویژگی های طبع انسانها این است که این خصوصیات در رفتار انسانها تقریباً ثابت می باشند؛ زیرا چنین ویژگیها و خصوصیات، ریشه در اعماق روان و قلب آنان دارد و به آسانی قابل تغییر نمی باشد.
پیامبر بزرگوار(ص) می فرمایند:
« آنکه خلق را تغییر دهد مانند کسی است که می خواهد صورت را تغییر دهد. اگر توانستی چهره و صورت را تغییر دهی، خلق را نیز می توانی تغییر دهی.»(3)
باید دانست که طبع انسانها همواره ثابت می باشد و هیچکس به آسانی نمی تواند خوی و طبع خویش را به وسیله تمرین و ممارست تغییر دهد؛ زیرا این خصلتی است که فرد بر آن سرشته شده است.
مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) نیز می فرمایند:
« هر کاری شدنی است، مرگ تغییر دادن طبایع».(4)
برای رسیدن به فهم دقیق تغییر ناپذیری شخصیت انسان می توان با ذکر مثالی آن را بیان نمود.
همه ما می دانیم که اشخاص دارای چهره و قیافه ای ثابت می باشند بطوری که هر گاه ما آن چهره را مشاهده می کنیم، آن شخص را می شناسیم. به عبارت دیگر معرف شناسایی افراد، چهره هایشان می باشد.
گاهی اتفاق می افتد که هر شخصی را مشابه شخص دیگر می بینیم و بلافاصله می گوئیم که شبیه فلان شخص می باشد. این تشابه از لحاظ شکل و فرم چهره اشخاص بوجود می آید و ما با مشاهده مشخصات چهره افراد به مشابهت های آنها پی می بریم.
ویژگی های شخصیتی نیز مشابه این مثال می باشند. فردی را که از لحاظ رفتار و شخصیت به خوبی می شناسیم و هر گاه او را مشاهده می کنیم، ویژگی های شخصیتی و رفتاری او در ذهن ما ایجاد می شود و بر اساس آن ویژگی های شخصیتی و رفتاری، او را مورد شناسائی قرار می دهیم.
حال اگر فردی از نظر ویژگی های شخصیتی و رفتاری، مشابه فرد مورد نظر ما باشد، مشاهده رفتار و شخصیت او نیز، رفتار و ویژگی های شخصیتی آن فرد را در ذهن ما تداعی می کند.
وجود شخصیت و رفتار ثابت افراد موجب می شوند که ما آنها را مشابه هم قرار دهیم همانگونه که ویژگی های چهره افراد موجب می شود که ما آن ها را مورد شناسایی قرار دهیم.
این مثال ثابت می کند همچنانکه چهره افراد تقریباً در طول عمر فرد ثابت و تغییر ناپذیر است ویژگی های شخصیتی آنان نیز تقریباً در طور عمرشان ثابت می باشند. اگر چه حوادث روزگار ممکن است ویژگی رفتاری و شخصیتی فردی را تغییر دهد ولی اصل و ریشه شخصیت او تغییر نمی پذیرد و اگر حوادث روزگار با دیگر با شرایط زندگی قبلی او موافق باشد، ویژگی های رفتاری او نیز دوباره، چهره اصلی خود آشکار خواهد ساخت.
کلام ارزنده پیامبر بزرگوار(ص) نیز بیانگر همین مطلب است؛ زیرا همچنان که صورت انسان تغییر ناپذیر است، چهره های شخصیتی و رفتاری آنان نیز تغییر ناپذیر می باشند.
اما این سخن بدین معنی نیست که فرد در مقابل قرار گرفتن حوادث ناگوار سعی در کنترل رفتار خود نداشته باشد.
بطور مثال؛ فردی که دارای طبع صفرا می باشد، بر اثر عارضه ای بطور سریع عصبانی می شود. اگر چنین فردی سعی کند در این لحظات خود را کنترل نماید، بدون شک این عمل او دارای ارزش و اعتبار ویژه ای می باشد. اما خصلت عصبانیت و طبع صفراوی او هرگز زایل نشده است و در شرایط خاص دیگری، بار دیگر، ویژگی های طبع صفراوی او بروز خواهد نمود.
در مورد ثابت ماندن طبع و شخصیت انسان، روایت بسیار جالبی از مولای بزرگوار، امام صادق(ع) بیان گردیده است که ما را در شناخت بهتر شخصیت انسان یاری می نماید.
اسحاق بن عمّار از آن بزرگوار، روایت کرده که فرمودند:
« خلق و خوی بخششی است که خدای عز و جل به مخلوقاتش عطا می فرماید. برخی از آنها غریزی و فطری و برخی دیگر از نیّت و اراده است.
عرض کردم: کدام یک از این دو بهتر است؟
امام (ع) فرمودند:
آن کس که رفتارش غریزی و فطری است، او بر آن خُلق سرشته شده و غیر آن نتواند کند و آن کسی که رفتارش بر اساس نیّت و اراده است، به سختی خود را به صبر و طاعت وا می دارد.
پس دومی بهتر است.»(5)
در این روایت امام بزرگوار(ع) ابتدا به طبع حاکم بر انسانها اشاره فرموده و آن را طبعی فطری بیان می فرمایند که انسان بر آن سرشته شده است که تغییر آن دشوار است و به تمرین و ممارست نیاز دارد.
رفتارهای دسته دوم که امام بزرگوار(ع) به آن اشاره فرمودند، عبارت از رفتارهایی می باشند که می توان بر اثر تحمل مشقات و تمرین، آنها را تغییر داد و یا کنترل کرد.
بطور مسلم کسی که بخواهد رفتار نامطلوب و نامعقول خود را با تحمل و سختی ها تغییر دهد، دارای ارزش والایی می باشد.
بطور مثال فردی که رفتار خسیس بودن در او وجود دارد، اگر بخواهد که این خصیصه نامطلوب را از رفتار خود بزداید، بطور مسلم باید متحمل زحمات فراوانی گردد و البته فردی که دارای چنین خصیصه نامطلوبی می باشد بر اثر تمرین و ممارست می تواند این خصلت را از رفتار خود بزداید و اگر در این تلاش موفق گردد، بطور یقین دارای پاداش و اجر و یژه ای خواهد بود.
اما کسی که دارای رفتار عصبی باشد و با کوچک ترین محرکی عصبانی می شود، از بین بردن این ویژگی رفتاری، برای فرد بسیار مشکل و ناممکن می باشد؛ زیرا که این خصلت در شخصیت او نهفته است.
طبع هایی که در انسانها وجود دارند، ویژگی هایی هستند که بطور ثابت در انسانها وجود دارند و تغییر آنها مشکل به نظر می رسد.
مطالعه شخصیت انسان بر اساس طبع های چهار گانه، از سوی روانشناسان، بطور تلویحی مورد مطالعه قرار گرفته است. اما این مطالعات کافی به نظر نمی رسد؛ زیرا که مطالعه شخصیت انسان بسیار پیچیده است و عوامل تشکیل دهنده متعددی دارد.(6)
آگاهی ما از ابعاد شخصیتی انسان بر اساس طبع ها محدود است؛ زیرا که علم انسان در شناخت جسم و روان او به حد تکامل نرسیده است ما زمانی می توانیم به حقیقت طبایع چهار گانه انسان پی ببریم که ویژگی های جسمی و روانی انسان، توسط دانشمندان زیست شناس و روانشناس بطور کامل مورد بررسی قرار گرفته باشد به لحاظ اینکه علم انسان همواره راه تکامل می پیماید، رسیدن به این شناخت عظیم دور از ذهن نمی تواندباشد.
شناخت طبایع چهار گانه انسان و مشاهده آن در رفتار انسان، این امکان را بوجود می آورد که بتوانیم در شناخت شخصیت انسان گامی موثر برداریم و رفتارهای او را بتوانیم پیش بینی بکنیم.
طبایع چهار گانه انسان طبع های ثابت انسان می باشند که شخصیت فرد بر آن استوار است و در طول زندگی فرد ثابت می ماند.
بطور مثال فردی که دارای طبع خون، می باشد، تا آخر عمر ویژگی های طبع خون، یعنی خوش برخورد بودن، با دیگران بطور مسالمت آمیز رفتار کردن و گرایش به خوشی زندگی کردن در شخصیت او قابل مشاهده می باشد مگر اینکه فرد با اراده خود از بروز چنین رفتاری خودداری نماید.
آگاهی ما از ابعاد شخصیتی انسان بر اساس طبع ها محدود است؛ زیرا که علم انسان در شناخت جسم و روان او به حد تکامل نرسیده است ما زمانی می توانیم به حقیقت طبایع چهار گانه انسان پی ببریم که ویژگی های جسمی و روانی انسان، توسط دانشمند زیست شناس و روانشناس بطور کامل مورد بررسی قرار گرفته باشد به لحاظ اینکه علم انسان همواره راه تکامل می پیماید، رسیدن به این شناخت عظیم دور از ذهن نمی تواند باشد.
شناخت طبایع چهار گانه انسان و مشاهده آن در رفتار انسان، این امکان را بوجود می آورد که بتوانیم در شناخت شخصیت انسان گامی موثر بردرایم و رفتارهای او را بتوانیم پیش بینی بکنیم.
از دیدگاه روایات اسلامی، عواملی روان و جسم انسان تحت تأثیر قرار می دهند که از لحاظ ظاهر کلمه، مشابه طبع های ثابت او می باشند و تنها در یک مورد اختلاف وجود دارد ( سودابه به جای طبع باد) اما از نظر عملکرد، تفاوت های بیشتری بین آنها قابل مشاهده می باشد.
باید دانست که مطالعه ویژگیهای شخصیتی انسان، توسط دانشمندان گذشته نیز مورد بررسی قرار گرفته است.
اولین دانشمندی که در زمینه ویژگی شخصیت انسان نظریه ای ارائه داده است، بقراط، دانشمند یونانی است که نظریه طبایع اربعه را بیان داشته است.
وی تصور می کرد که آمیزه ها، یا اخلاط ( صفرا، خون، سودا و بلغم) در انسان به نسبت های مختلف با هم ترکیب می شوند.
او معتقد بود که اگر یکی از این عوامل، بر دیگر مایعات غلبه نماید، شخصیت حاصل، بر اساس آن مایع خواهد بود.
بطور مثال، غلبه مایع دم ( خون)، مزاج دموی را به وجود می آورد که در نتیجه آن فرد، امیدوار، با نشاط، خوش بین، خونگرم و فعال خواهد بود.
بر اساس این نظریه، صفراوی ها، عصبی مزاج؛ سوداوی ها، غمگین و گرفته و بلغمی ها، سست و بی حال خواهند بود.(7)
اما باید توجه داشت که مطالعه این عوامل در روایات اسلامی بطور کامل مورد بررسی قرار گرفته است.
برای شناخت بهتر این عوامل که در انسانها متغیر است، از دیدگاه روایات اسلامی به توضیح آنها می پردازیم.
باید گفت که این خصوصیات عواملی می باشند که درسالهای مختلف عمر انسان در تغییرند و نیز با تغییر فصول سال در آنها تغییراتی مشاهده می شود که بر روی شخصیت افراد تأثیر می گذارد.
این خصوصیات نیز چهار گونه می باشند که عبارتند از: عامل خون؛ بغلم؛ صفرا؛ سودا که هر کدام از آنها بر روی رفتار، فرد تأثیر نموده و شخصیت فرد را تغییر می دهد.
مولای بزرگوار، امام رضا(ع) در توضیح این چهار طبع می فرمایند:
« خدایتعالی جسم انسانها را بر اساس چهار طبع استوار کرده است و آنها عبارتند از: صفرا، سودا، خون و بلغم که دو تای آنها گرم است و دو تای دیگر سرد و میان هر دو تای آنها از لحاظ دیگر اختلاف است. پس گرمی های را ملایم و خشک و سردی ها را مربوط و خشک قرار داد.(8)
با توجه به کلام مولای بزرگوار(ع) طبع انسان ها به چهار گروه تقسیم بندی می گردند و آنها عبارتند از: صفرا و سودا وخون و بلغم که دوتا آنها گرم است ( که عبارتند از: خون و صفرا) و دو تای دیگر سرد می باشد ( که عبارتند از؛ سودا و بلغم) و میان آنها از لحاظ دیگر نیز اختلاف وجود دارد یکی گرم و ملایم( مانند خون) و دیگری گرم وخشک ( مانند صفرا و یکی سرد و مرطوب ( مانند بلغم) و دیگری سرد و خشک( مانند سودا) می باشد.
آگاهی از ویژگی های این طبع ها، ما را درمطالعات آینده یاری خواهد داد.
ملاحظه می شود که طبع انسانها دارای اختلافات و تضادهایی دگرگونه می باشند. این تضادها تصادفی ایجاد نشده است بلکه خلقت آنها بطور عمدی و آگاهانه می باشد؛ زیرا اگر تضادی بین آنها وجود نداشته باشد، در نظام زندگی انسان اختلال ایجاد می شود.
مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند:
« این خدایتعالی است که نور را ضد ظلمت و آشکار را ضد پنهان و خشکی را ضد رطوبت و گرمی را ضد سردی قرار داده است. اوست که بین اضداد همبستگی به وجود آورده و بین ناسازگارها تقارن ایجاد کرده است، دورها را نزدیک و نزدیک ها را دور ساخته است.»(9)
بنابراین وجود تضاد بین عوامل چهار گانه، کاملاً طبیعی و عمومی می باشد. نور اگر نباشد ظلمت آشکار نمی شود و ظلمت اگر نباشد ارزش نور شناخته نمی گردد.
در مورد طبع ها نیز واقعیت چنین است. بطور یقین اندیشه شگرفی در خلقت آن ها وجود دارد.
مولای بزرگوار، امام رضا(ع) در ادامه کلامشان در مورد طبع ها می فرمایند:
« خدایتعالی هر یک از این طبع ها را بر قسمتی از اعضاء بدن که عبارتند از: سر، سینه، قسمت های میانه بدن و قسمت های پایین بدن، مستولی نمود.
خون را بر قسمت سرکه چشم ها و گوشها و بینی و دهان و مغز در آن قرار دارد مسلط کرد.
بلغم را بر سینه با نیروی باد استیلا داد.
صفرا را به قسمت های میانه بدن غلبه داد،
و سودا را بر قسمت پایین بدن یعنی شکم و احشاء و امعا چیره گردانید.»(10)
امام بزرگوار(ع) در این روایت، قسمتهای مختلف بدن را شامل طبع های متفاوتی می دانند. بر اساس کلام امام بزرگوار(ع) سر، که شامل گوشها و چشم ها و بینی و دهان و مغز می باشد، درناحیه خون قرار دارد.
سینه که شامل دنده ها و شش و قلب می باشد درناحیه طبع بلغم می باشد.
قسمت میانه بدن یعنی معده و اندامهای مجاور آن درناحیه طبع صفرا واقع است و قسمت های پایین بدن در ناحیه سودا قرار گرفته اند.
احاطه چهار طبع بر چهار قسمت بدن انسان، بیانگر حقیقتی است که می تواند مورد مطالعه دانشمندان زیست شناس و روانشناس قرار گیرد؛ زیرا که علم کنونی انسانها از وجود چنین طبعی بی خبر است و ما هنوز بدرستی از حقیقت این چهار طبع که بر قسمتهای مختلف بدن انسان حاکم است، آگاهی نداریم؛ اما چنانچه مطالعه خواهد گردید آثار این طبع ها بر روی رفتار انسان کاملاً آشکار می باشد.
مولای بزرگوار، امام رضا(ع) آثار طبایع چهار گانه را در چهار حالت و چهار زمان مختلف زندگی انسان مورد بررسی قرار داده و می فرمایند:
« بدان که خداوند عالم، حالات مختلف انسان را که بر اساس آنها قرار داده و انسان را بر آن متصرف گردانیده است، چهار دوره هستند:
دوران اول؛ از پانزده سالگی تا بیست و پنج سالگی می باشد که ایام جوانی و طراوات انسان در این دوره از عمر است. در این ایام طبع خون بر جسم انسان حاکم است.»(11)

دوران اول

این دوران که از پانزده سالگی آغاز و در بیست و پنج سالگی خاتمه می یابد، از شگفت انگیزترین دوران زندگی انسان به شمار می رود. کسانی که در این دوران را با موفقیت به پایان رسانده اند، با این شادی ها و شور و شعف ها کاملاً آشنا هستند. بطوری که آن شادی و شعف را هرگز فراموش نمی کنند. علت وجود این شادی و شعف دراین دوران حاکم بودن طبع خود بر رفتار جوان می باشد. خداوند متعال چنین مقدر فرموده است که جوان بر اثر وجود چنین طبعی، دارای روحیه ای پر شور و سرشار از شادمانی و شادابی گردد و آغازگر ورود او به زندگی فردی و اجتماعی باشد.
از آثار و ویژگی های رفتاری طبع خون، شور و شوق و شادابی است که در نفس انسان و درنتیجه در رفتار او ظاهر می شود.
مولای بزرگوار امام صادق(ع) ویژگی های طبع خود را در انسان به طرز بسیار جالب بیان نموده و می فرمایند:
« هر گاه حرارت (خون) بر انسان غلبه نماید، طغیان و سرکشی کند و سرمست گردد و دل خوش نماید و مرتکب قتل شود و دزدی کند و شادی نماید و خوش بین شود و به هرزگی و زنا در افتد و فخر فروشی نماید.»(12)
ویژگی های رفتاری حالت گرمی در این دوران کاملاً مشخص و مشهود است. زمانی که این عامل در نفس انسان جریان پیدا می کند او را به حالت سرمستی و سرکشی و طغیان و هرزگی و زنا و حتی انجام قتل می کشاند. این مرحله از سخت ترین دوران زندگی یک انسان می باشد.
برای رهایی از خطرات سوء حالت گرمی این دوران، لازم است جوان تحت تربیت واقع گردد تا بتواند از آثار سوء این دوران مبرا بماند.
مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند:
« ای جوانان، سجایای اخلاقی خود را با ادب آموزی تربیت کنید و دینتان را با نیروی علم و دانش از خطرات مصون نگاه دارید.»(13)
جوانان دراین دوره، از این ویژگی که خداوند متعال در جسم و روان آنان قرار داده است. باید در راه تکامل ایمان استفاده نمایند. البته والدین و مربیان جامعه نیز موظفند که جوانان را بطریق صحیحی رهبری و راهنمایی نمایند.
دوران نشاط و سلامتی و نیرومندی جوانی، ارزنده ترین هدیه ای است که خدایتعالی در اختیار یک انسان قرار می دهد و انسان باید از این مرحله به نحو احسن استفاده نماید.
خدایتعالی چنین مقدر فرموده است که طبع خون در این سنین بر نوجوان و جوان حاکم باشد تا او بتواند برای روزگار آینده خود با استفاده از نیروی جوانی توشه برگیرد. هر جوانی باید آگاه باشد و متوجه شود که این طراوت و شادابی جوانی بیهوده به او عطا نگردیده است.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) به نقل از پدران بزرگوارشان در تفسیر این آیه:
وَ لاَ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا ( قصص، 77)
می فرمایند:
سلامتی، نیرومندی، فراغت، جوانی، نشاط و بی نیازی خود را فراموش منما. در دنیا از آنها بهره برداری کن و متوجه باش که آن سرمایه های عظیم را به نفع معنویات و آخرت خود استفاده نمایی.»(14)
رهنمود امام بزرگوار(ع) مبنی براین است که جوانان از موهبت الهی که در این مرحله از زندگی در اختیار آنان قرار داده شده است، باید به نحو احسن در راه خیر بهره برداری نمایند و با تلاش و کوشش پی گیر، خود را برای زندگی پر مسئولیت که در آینده با آنان روبرو خواهند گردید، آماده نمایند.

دوران دوم

این دوران با پایان یافتن مرحله ی اول آغاز می شود و فصلی تازه در زندگی انسان شروع می گردد.
مولای بزرگوار، امام رضا(ع) ویژگی های این مرحله را این گونه بیان می فرمایند:
« مرحله دوم از 25 سالگی تا 35 سالگی است. در این بخش از زندگی، صفرا با سیطره شگرفی بر شخص مستولی شده و بدن را اداره خواهد کرد و فرد برهمین حالت زندگی می کند تا این دوره سپری شده و به مرحله سوم برسد.»(15)
مرحله دوم، آغاز بالندگی و شکوفایی استعدادها و به ثمر رسیدن حاصل تلاش دوران اول می باشد در این دوران، فرد دارای ثبات اراده می باشد و به همین منوال همواره در زندگی به پیش می رود.
در این دوران حاکمیت صفرا بر بدن قابل مشاهده است. خاصیت صفرا سرد و مرطوب است و همین عامل سبب می شود که گرمی و شادابی دوران اول بتدریج به خاموشی گراییده و خصلت متانت و دور اندیشی و تفکر منطقی که از آثار حاکمیت صفرا بر بدن است، در رفتار فرد آشکار گردد.
این مرحله دورانی است که فرد سعی می کند با تکیه بر تجربیات دوران اول، آرامش روانی را در زندگی خود مستقر گرداند.
از ویژگی های بارز این دوران، رسیدن فرد به رشد عقلی و دوران پختگی و با تجربه بودن است. دراین مرحله است که عقل فرد به تکامل می رسد و همین امر موجب می شود که انسان دارای تجربیات فراوانی در زندگی گردد.
مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین(ع) در مورد تکامل عقلی این دوره می فرمایند:
« آخرین مرحله تکامل عقل در 35 سالگی است. پس از آن تجربه هاست که به کمال می رسد.»(16)

دوران سوم

پس از سپری شدن دوران دوم، دوران سوم که آغاز آن از 35 سالگی و پایانش در 60 سالگی است، شروع می شود.
مولای بزرگوار، امام رضا(ع) ویژگی های این دوران را چنین بیان می فرمایند:
« سپس فرد وارد مرحله سوم زندگی می گردد که شصت سالگی ادامه پیدا می کند. در این مرحله طبع سودا بر بدن حاکم است.
از ویژگیهایی این دوران، مزّین شدن مرد به حکمت و پند و موعظه و شناخت و دور اندیشی و نظم دادن به امور و درستی نظر در عواقب امور و درستی عقیده می باشد و تغییرات زندگی او را دگرگون نمی سازد.»(17)
مرحله سوم عمر انسان دارای ویژگی های خاصی می باشد در این دوران، شخص بر اساس اینکه به تکامل عقلی نایل گردیده و بازیچه های محیطی دیگر او را فریب نمی دهند، و با گامهایی استوار و دنیایی تجربه از حاصل تلاش دورانهای گذشته به پیش می رود.
این دوران دارای ویژگی های خاصی است. در این دوران فرد حاصل تلاش یک عمر زندگی را مشاهده کرده است و از آنجائیکه دارای تجربیات فراوان است، سعی می کند دیگران را نیز در زمینه های مختلف راهنمایی کند.
فرد در این دوران مسئولیتی بس سنگین نسبت به خود و دیگران بر عهده دارد. ضمن اینکه باید تلاش کند خود را از خطاها و اشتباهات مصون و محفوظ نگه دارد، اطرافیان را نیز باید تا حد توان از مرتکب شدن خطاها و اشتباهات جلوگیری نماید.
پیامبر بزرگوار(ص) درمورد یکی از مسئولیت های خطیر افرادی که در این دوران بسر می برند، می فرمایند:
« خداوند به دو فرشته حافظ اعمال فرمان داده است که نسبت به بنده در سنین جوانی ارفاق کنند و چون فرد به چهل سالگی رسید، از آن پس تمام اعمال فرد را ثبت می نمایند.»(18)
کلام پیامبر بزرگوار(ص) مسئولیت این افراد را در این سنین به خوبی مورد بررسی قرار می دهد. چنین فردی در این دوران، وظیفه ای بس سنگین به عهده دارد؛ زیرا کوچکترین خطای او از دید و قلم حافظان اعمال انسان به دور نمی ماند.

دوران چهارم

این دوران با حاکمیت بلغم که حاصل آن ایجاد ناتوانی و سستی در فرد می باشد، آغاز می گردد.
مولای بزرگوار، امام رضا(ع) ویژگی های این دوران را این گونه بیان می فرمایند:
« سپس فرد وارد مرحله چهارم زندگی می گردد. در این دوران بلغم حاکم بر بدن است دراین مرحله، شخص بر اثر پیری و ناتوانی به سوی نقص عیش، لاغری و کم شدن نیروی بدن و تباهی آن گام بر می دارد.
از ویژگی های این مرحله آن است که فرد، اشیا و کسانی را که با آنها در ارتباط بوده، فراموش می کند و نمی شناسد، در حضور مردم، چرت می زند و به هنگام خواب، بدخوابی بر او مستولی می گردد. گذشته ها را به یادنمی آورد و حوادث را فراموش می کند. عادات خود را از دست می دهد. روش دیرینه اش در زندگی تغییر می یابد. شادابی چهره اش خشک و چروکیده می شود. رویش ناخن ها و موهایش کم می گردد و همواره از نظر جسمی به قهقرا می رود؛ زیرا بلغم بر او مستولی گردیده و خصلت بلغم، سردی و خشکی است و سردی و خشکی از نظر جسمی بیانگر فنای تمام بدن می باشد.
که دراثر آن بدن نیروی خود را از دست می دهد.»(19)
مرحله چهارم، آخرین مرحله عمر انسان است. ضعیف و سستی بدن و ناتوانی اعضاء با از بین رفتن سلولهای بدن همراه است. به تحلیل رفتن بدن و سستی آن و کم شدن قدرت حافظه و ضعیف شدن تفکر از علائم بارز این دوران می باشد.
از خصوصیات دیگران این دوران تحلیل سلولهای جسمی و مغزی می باشد که به تبع آن فرد قدرت حافظه و یادگیری خود را به تدریج از دست می دهد.
علت بوجود آمدن این حالت در بدن، غلبه بلغم بر جسم و روان انسان می باشد.
از ویژگی های مهم این دوران آن است که سردی در نفس انسان جریان پیدا می کند و او را به حالت خمودی و سستی گرایش می دهد.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) در زمینه غلبه بلغم بر نفس انسان می فرمایند:
« و چون برودت بر او چیره شود فرد اندوهگین و محزون می گردد، افتاده، افسرده می شود و به فراموشی دچار می گردد.»(20)
این حالت در زمانی صورت می گیرد که بلغم سراسر وجود انسان را فرا گرفته باشد.
بنابراین چهار عامل؛ خون و صفرا و سودا و بلغم در رفتار شخصیتی انسان نقش به سزایی بر عهده دارند. در هر دوران یکی از این عوامل بربدن انسان مستولی و غالب می گردند و سه عامل دیگر را تحت سیطره خود قرار می دهند در دوران اول خون بر سه عامل دیگر غلبه پیدامی کند و در دوران دوم صفرا بر سه عامل دیگر برتری پیدا می کند و در مرحه سوم زندگی، سودا بر سه عامل دیگر غلبه دارد و در نهایت، در دوران چهارم که زمان پیری انسان می باشد، بلغم با تمام نیروی خود بر سه عامل دیگر غلبه پیدا می کند و انسان را به حالت خمودگی و سستی می کشاند.
این مرحله از پست ترین دوران زندگی انسان به شمار می رود؛ زیرا با بالا رفتن سن، قدرت تفکر و یادگیری کاهش می یابد و به اندازه قدرت تفکر و تعقل کودکان می رسد.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) می فرمایند:
« پست ترین درجات عمر آن است که عقل انسان به حد عقل کودک هفت ساله برسد.»(21)
چنین مرحله ای نهایت تنزل تعقل فرد می باشد. در چنین حالتی اندیشه درستی از فرد سر نمی زند و لذا دائماً حالت فراموشی در او مشاهده می گردد.
وقتی فرد در چنین مرحله ای قرار گرفته باشد، تمام تلاش خود را صرف آماده شدن به ورود به جهان آخرت می نماید و می داند که دیر یا زود به حضور حضرت باریتعالی خواهد رسید و لذا تمایلی برای ماندن دراین دنیا ندارد.
مطالعه طبایع چهار گانه در رفتار انسان از دیدگاه مولای بزرگوار(ع) قابل تأمل است و به بررسی عمیقی نیاز دارد. شخصیت انسان همواره در تحول زمان، بر اساس غلبه یکی از عوامل چهار گانه تأثیر می پذیرد و در هر دوران، انسان شخصیتی دگرگونه می یابد اما به نظر می رسد که شخصیت فطری انسان همواره از دگرگونی مبرّا است.
بنابراین می توان دریافت که شخصیت انسان همواره تحت تأثیر چهار عامل خون، صفرا، سودا و بلغم قرار دارد به طوری که این تغییرات در رفتار انسان در طول زندگی او به طور ملموس، قابل مطالعه و مشاهده می باشد.

پی نوشت ها :

1. عِرفانُ المَرءِ نَفسَهُ اَن یَعرِفَها باربعٍ طبائعَ وَ اربَعٍ دَعائِمش وَ اربَعةِ ارکانٍ فَطبایعُهُ: الدَمُ و المِرةٌ و الرّیحَ و البلغم...
( تحف العقول، ص 638).
2. الطّبایعَ اَربَعَةً: فمِنهُنَّ البَلغَمَ وَ هُو خصمٌ جَدَلٌ، وَ مِنهُنَّ الدَمش وَ هُو عَبدٌ زَنجیَّ وَ رُبَّما قَتَلَ العَبدُ سیَّدَةُ، وَ مِنهُنَّ الرِّیحُ و هُوَ مَلِکٌ یُداری. وَ مِنهُنَّ مِرةٌ وَ هیهاتَ هی الارضُ اذا ارتُّجتِ ارتجَّتُ بِما علیها ( عیون اخبار الرضا، ج2، ص 148).
3. إنَّ مَغیَّرَ الخَلقِ کَمَغیرِ الخَلقِ اِنَّکَ لا یَستطیعُ انَّ تُغَیِّرَ خُلقَهُ حَتّی تُغَیِّرُ خُلقَهُ ( نهج الفصاحه، ص 183).
4. کُلُّ شَیءٍ یُستَطاعُ، اِلّا ثَقَلَ الطِّباعِ ( میزان الحکمه، ج9، ص 4193).
5. إنَّ الخَلقَ مَنیحَةَ یَمنَحُهَا الله عَزَّ وَ جَلَّ خَلقَهُ، فَمِنهُ سَجیَّةٌ وَ مِنهُ نیَّةً عرض کردم کدام یک از این دو بهتر است؟ امام باقر علیه السلام فرمودند: صاحِبُ السُّجیَّةِ هو مَجبولٌ غَیرةُ وَ صاحِبُ النیَّةِ یَصبِرُ عَلَی الطَّاعَةِ تَصَبُّرَ، فهو اَفضَلَهُما ( اصول کافی، ج3، ص 158).
6. برای مطالعه بیشتر به کتاب خودشناسی، تألیف اچ.جی. ایستک و گلن ویلسون مراجعه شود.
7. روانشناسی، تألیف دکتر حمزه گنجی، ص 148.
8. اِنَّ اللهَ تعالی بُنَی الجسامَ عَلَی اربَعِ طبایعَ: وَ هِیَ المرَّتانِ و الدَّمَ و الدَّمَ و البَلغَمَ بِالجُملَةِ حارَّانِ وَ بارِدانِ قَد خُولِفَ بَینَهُما فَجَعَلَ الحارَّینِ لَیَّناً وَ بابساً و کذلکَ البارِذَینِ رَطَباً و بابساً ( بحارالانوار، ج63، ص 316).
9. ضَادَالنُّورَ بِالظُّلمَةِ و الوضوحَ بالبَهَمةِ و الجُمودَ بالبَلَلَ و الحَرُور بالصَّردِ مُؤلَّفَ بَینَ متعادِباتِها، مُقارِنٌ بَینَ مُبتایناتِها مُقَرَّبَ بَینَ مُتباعِداتِها، مُفَرِّقَ بَین مُتذایناتِها ( حدیث تربیت، ج3، ص 6).
10. ثُمَّ فَوقَ ذلِکَ علی اربَعَةِ اجزاءٍ مِنَ الجَسَدِ وَ عَلَی الرَّأُس و الصَّدرِ و الشَّر اسباب و أَسفَلُ البَطنِ. وَاعلَم، اَنَّ الرَّاسَ و الأذنین و العَینَینَ و المَنخَزینِ و القَمِ و الانَفَ مِنَ الدَّمِ، وَ انَّ الصُّدرَ مِنَ البَلغَمِ و الرِّیحَ، وَ انَّ الشَّراسیفَ مِنَ المِرَّةِ الصُّفراءی و انَّ اسفَلَ البَطنی مِنَ المِرَّةِ السّوداءِ ( بحارالانوار، ج62، ص 317)
11. وَاعلَمَ انَّ احوالَ الَّتی بَناءُ اللهُ علیها وَ جَعَلَهُ مُتَضَرِّفاً بِها فاِنَّها اربَعةَ احوالٍ: الحالَةُ الاُولی: الخَمسَ عَشَرَ سَنَةٌ إِلَی خَمسةِ وَ عِشرینَ سَنَةَ وَ فیها شَبابَهُ وَ حُسنُهُ وَ بهاتُهُ وَ سُلطانُ الدَمِ فِی جِسمِهِ ( بحارالانوار، ج62، ص 317)
12. فاذا حَلَّت بِه الحرارَةَ اَشِر وَ بَطِرَ وارتاحَ و قَتَلَ وَ سرَقَ وَ بَهجَ و استَبشَرَ وَ فَجَرَ وزَنا وَ بَذخَ ( تحف العقول، ص 640).
13. یا مَعشَرَ الفِتیان، حَصَّنُوا اَعراضَکُم بِالاذَبِ وَ دینَکُم بالعِلمِ . ( الحدیث، ج2، ص 8).
14. لا تَنسَ صَحَّتَکَ وَ قُوَّتَکَ وَ فَراغَکَ وَ شَبابَکَ و نشاطَکَ وَ غِناکَ وَ اَن تَطلُبَ بِهِ الاخِرَةِ ( الحدیث، ج2، ص 368).
15. ثُمَّ الحالَةَ الثّانیةُ مِن خَمسَةِ وَ عِشرینَ سنةَ الی خمسٍ وَ ثلاثینَ سنةَ و فیها سُلطانٌ المِرَّةِ الصّفراءُ و قُوَّةٌ غَلَبتِها عَلی الشَّخصِ وَ هِیَ اَقوی ما یکونٌ وَ لا یزالُ کَذلِکَ حَتّی یَستُوفِی المُدَّةِ المدکُورَةَ وَ هِیَ خَمسُ وَ ثلثوُنَ سَنَةً ( بحارالانوار، ج62، ص 317).
16. وَ یَنتَهی عَقلُهُ خمسٍ وَ ثَلثینَ وَ ما کانَ بعدَ ذلِکَ فَبِالتَّجارُبِ ( حدیث تربیت، ج2، ص 22).
17. ثُمَّ یَدخُلُ فی الحالَةِ الثّالِثَةِ اِلَی اَن تَتکامَلَ مُدَّةُ العمرِ ستینَ سَنةً فیکونُ فی سُلطانِ المِرَّةِ السُّوداءِ و هِیَ سِنُّ الحِکمَةِ و المَوعِظَةِ وَ المَعرِفَةِ و الدَّاریَّةِ و انتظَامُ الامورِ وَ صِحَةِ النَّظَرِ فی العَواقِبِ وَ صِدقِ الرَّایِ و ثُباتِ الجاشِ فی التَّصَرُّفاتِ..( بحارالانوار، ج62، ص 317).
18. قالَ اللهُ تعالی لِلحافظَینِ اَنی ارفقا بِعَبدی فی حَداثَةِ سُنَّةِ فاذا بَلَغَ الاربَعینَ اَحفظاةُ وَ حقَّقاهُ .
( حدیث تربیت، ج3، ص 133).
19. ثُمَّ یَدخُلِ فی الحَالَةِ الرَّابِعَةِ وَ هِیَ سُلطانٌ البَلغَمِ وَ هِیَ الحالَةُ الّتی لا یَتَحَوَّلَ عَنها ما بَقِی الالهَزمِ وَ نَکذَ عیشّ و ذَبولٌ وَ نَقص فی القُوةِ و فسادَ فی کونِهِ و نُکتٌ انَّ کُلَّ شیءٍ کان لا یَعرِفُه حَتّی یَنامَ عِندالقَومِ وَ یسهَرَ عِندالنَّومِ وَ لا یتَذکَّرُ ما تُقَدَّمُ وَ یَنسی ما یُحدثُ فی الاوقاتِ وَ یَذیلٌ عَودَةُ وَ یَتَغَیَّرُ مَعهودَةُ وَ یَجُفٌ ماءَ رَونَقِهِ وَ بَهائِهِ. وَیقِلَ بَیتِ شَعِره و اظفارِهِ و لا یَزالُ جسمُه فی اِنعکاسِ و اَدباری ما عاشَ لانَّهُ فی سلطانٍ المِرَّةِ البَلغَمِ و هو باردٌ و جامدٌ. فَجُودُهس و بَردُهُ یکونَفناءَ کُلَّ جسمٍ یستُولیَ عَلیهِ فی آخِرَ القُّوةِ البَلغَمَیَّةِ. ( بحارالانوار، ج62، ص 318-317).
20. وَاذا کانَت باردةٌ اهتَمَ وَ حَزِنَ و استکانَّ و دَبَلَ وَ نَسِیَ. ( تحف العقول، ص 640).
21. إنَّ اَرذَلَ العُمرِ اَن یَکونَ عَقلَهس عَقل ابنِ سَبعٍ سِنینِ ( الحدیث، ج1، ص 210).


تاریخ : شنبه 17 اسفند 1392
بازدید : 876
نویسنده : sina95

 اراده شناسی

 





 

یکی از مباحث بسیار مهم که در روانشناسی اسلامی مورد مطالعه قرار گرفته است، موضوع اراده می باشد.
انسان بر اساس عقل خود می تواند در انتخاب هدفها و مسائل مختلف، آزادانه اراده خود را به کار گیرد. اگر چه ممکن است اراده انسان تحت تأثیر هوی ها و تمایلات لذت جویی و شهوات نیز قرار گیرد، اما به هر صورتی که باشد انسان یک انتخاب گر است و به اختیار خود می تواند هدف خود را انتخاب نماید و همین عامل سبب می شود که انسان نسبت به سایر حیوانات برتری داشته باشد.
شناخت اراده به مناسبت اینکه یک عامل قلبی و روانی به شمار می آید، اندکی مشکل به نظر می رسد؛ اما با توجه به مثال هایی که ارائه خواهد گردید، امید می رود که فهم این مشکل آسان گردد.
برای شناخت اراده، بهتر است با ارائه یک مثال، آن را مورد بررسی قرار دهیم:
تصور کنید فردی می خواهد از یک خیابان شلوغ و پر ترافیک عبور نماید. ماشین ها و وسائط نقلیه با سرعت هر چه تمام تر از خیابان عبور می کنند.
او می تواند بر اساس امکانات موجود، چندین طریق را به اراده خود انتخاب کند:
او می تواند از میان شلوغی ماشین ها، راهی برای عبور پیدا کند و خود را به طرف دیگر خیابان برساند، و نیز می تواند صبر کند تا ماشین های خیابان عبور کنند و در فرصت مناسب از خیابان رد شود و یا می تواند خود را بر سر چهار راه که دارای چراغ راهنمایی می باشد، برساند و پس از مشاهده چراغ سبز با خیال راحت از خیابان عبور نماید.
او می تواند یکی از سه طریق و یا روش های دیگر را که به ذهنش می رسد، انتخاب کند.
نکته بسیار مهم آن است که او هر روشی را که برای عبور از خیابان انتخاب می کند، با اراده خود انتخاب می کند.
مثال فوق را می توان در هر زمینه ای تعمیم داد. در هر صورتی که باشد انسان با داشتن اراده خود یک انتخاب گر است و می تواند روش صحیح را در زندگی انتخاب کند.
نکته بسیار جالبی که در مثال فوق و یا هر مثال مشابه وجود دارد این است که همه آنها از سه عامل تشکیل یافته اند:
1- عاملی که فرد، با آن موضوع مواجه می شود، این عامل را از دیدگاه اسلام قضا گویند.
2- عاملی که فرد بر اساس شرایط محیط آن را انتخاب می کند که از دیدگاه اسلام قدر نامیده می شود.
3- عامل بسیار مهم، خود فرد است که با اراده خویش بهترین قدر را انتخاب می کند.
در هر ماجرایی همواره این سه عامل وجود دارد.
برای تبین بهتر این سه عامل، روایتی را در این زمینه مورد بررسی و تحلیل قرار می دهیم: اصبغ بن نباته گوید؛ مولای بزرگوار، امیرالمؤمنین (ع) از زیر دیوار مایلی که خطر خراب شدن داشت، به طرف دیگر رفت.
شخصی از ایشان سؤال کرد؛ یا امیرالمؤمنین از قضای خداوند فرار می کنی؟
آن بزرگوار فرمودند:
« از قضا به قدر می گریزم.»(1)
در این روایت بسیار پر معنی، دیوار مشرف به خراب شدن به عنوان قضای الهی است. مولای بزرگوار(ع) بهترین قدر را با اراده خویش انتخاب می کنند و آن ننشستن در کنار آن دیوار و ترک آنجا می باشد.
بنابراین، انسان را اراده خود در مقابل هر قضایی می تواند بهترین قدر را انتخاب کند.
مهمترین عاملی که موضوع مورد بحث ما می باشد، اراده است که اگر آن را از حیطه قضا و قدر حذف کنیم، به جبر دچار خواهیم شد.
باید دانست کسانی که دچار جبر گردیده اند، دراثر نادیده گرفتن عامل بسیار مهم اراده می باشد.
اکنون ما می خواهیم بدانیم که اراده چیست و خاستگاه آن کجاست و چگونه انسان صاحب اراده می شود و بر اساس آن در مقابل مواجه شدن با قضاها، به چه طریقی قدرها را انتخاب می کند.
برای شناخت اراده، در روایات اسلامی، اطلاعات دقیقی وجود دارد که با اندکی تأمل و تفکر، موضوع اراده مورد شناسایی قرار می گیرد.
روایتی از مولای بزرگوار، امام رضا(ع) ویژگیها و خاستگاه اراده را بطرز بسیار جالبی تبیین می نماید.
صفوان بن یحیحی گوید؛ به مولای بزرگوار، ابوالحسن (ع) گفتم:
از اراده خدایتعالی و اراده خلق مرا مطلع فرمائید.
آن بزرگوار فرمودند:
« اراده و خواست بشر ابتدا در ضمیر او متجلی می شود و سپس به مرحله عمل در می آید.
اما اراده و خواست خدایتعالی غیر از ایجاد و عمل مرحله دیگری ندارد؛ زیرا که خداوند بر آورد نمی کند، همت نمی گمارد، اندیشه و تفکر نیز ندارد. این صفات و حالات از ذات باریتعالی به دور است و تنها در خلایق متجلی می شود.
اراده و خواست خدا همان فعل ایجاد است وقتی می فرماید:
کُن فَیَکونُ
« باش و می شود»
حتی همین گفتن با لفظ و زبان و همت و تفکر همراه نیست. اراده او از چگونگی به دور است ذات او هم از چگونگی به دور است.»(2)
در این روایت، امام بزرگوار(ع) منبع و خاستگاه اراده ی انسان را ضمیر او معرفی می فرمایند.
همانگونه که در مبحث مطالعه قلب بیان گردید، تمام اعمال انسان در اختیار قلب او می باشد و انسان به وسیله فرمان قلب می بیند، می شنود، می خورد، می آشامد، کار می کند و...
قلب دارای مکانهای خاصی است که یکی از آنها ضمیر می باشد، ضمیر جایگاه اراده شخص می باشد و انسان هر عملی را که تصمیم می گیرد انجام دهد، تصمیم این عمل ابتدا در ضمیر قلب او نقش می بندد و سپس به مرحله اجرا گذاشته می شود.
همه اعمال انسان ابتدا در ضمیر وی که جایگاهش در قلب انسان می باشد، ایجاد می گردد. پس از آنکه اجرای این عمل از ضمیر ( که جایگاه اراده می باشد) به ذهن منتقل گردید و به ذهن او رسید، انسان به انجام آن عمل مبادرت می ورزد.
رفتاری که از انسان سر می زند بر اساس مفهومی است که در ضمیر وی قرار دارد اما او از شنیدن صدای آن مفهوم در ضمیر خود غافل است. مفاهیمی که در ضمیر انسان وجود دارند به صورت رفتار درعمل فرد ظاهر می شوند.
امام بزرگوار(ع) در ادامه روایت، تفاوت اراده مخلوق و خالق را مورد بررسی قرار می دهند. اراده خداوند مانند مخلوق نیست که از مکانی مانند ضمیر برخاسته شده باشد بلکه خداوند هر عملی را که اراده انجام آن را داشته باشد به محض اراده کردن، آن عمل انجام می پذیرد.
برای شناختن اراده انسان، لازم است که ضمیر را بهتر بشناسیم.

ضمیر

رفتارهایی که از انسان سر می زند و قابل مشاهده می باشد، بر اساس عواملی است که روان او را تحریک می کنند. به عبارت دیگر، روان انسان متأثر از اثر محرکاتی است که بصورت خود آگاه و ناخود آگاه به او ارائه می گردد.
تمام محرکاتی که روان را تحت تأثیر قرار می دهند، برخاسته از ضمیر قلبی انسان می باشد.
اطلاعاتی که در ضمیر قلب انسان وجود دارد، در ذهن او نیز می تواند حضور داشته باشد.
اینگونه اطلاعات را، خاطرات خود آگاه گویند.
اما گاهی اطلاعاتی در ضمیر انسان وجود دارند که فرد به ظاهر از آنها آگاهی ندارد. چنین خاطرات را اطلاعات ناخود آگاه گویند.
رفتارهای نا خود آگاه انسان، بیشتر از همان اطلاعاتی سرچشمه می گیرند که در ضمیر قلبی وی بصورت نهفته باقی مانده است و بصورت رفتارهای سمبلیک ظاهر می شوند.
بنابراین تمام اطلاعات انسان در قلب وی وجود دارند که جایگاه آن ضمیر قلب او می باشد و هرگز از بین نمی روند، اما این اطلاعات راهی برای ظاهر شدن ندارند، زیرا همه آنها در قلب انسان بایگانی شده اند.
اطلاعاتی که در ذهن انسان وجود دارد، در ضمیر قلب او نیز موجود است. در این لحظه می توان گفت که رابطه اطلاعاتی بین ذهن و ضمیر قلب، برقرار است و انسان به تمام آن اطلاعات آگاهی کافی دارد.
وقتی انسان اراده می کند که سخن بگوید قبل از سخن گفتن آنچه را که می خواهد بیان کند در ضمیر قلبش وجود دارد و سپس آنچه را که در ضمیرش وجود دارد بر زبانش جاری می سازد.
مولای بزرگوار امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند:
« ای مردم، در انسان ده خصلت است که زبان آن را آشکار می سازد؛ زبان گواهی است که از ضمیر انسان گزارش می دهد...»(3)
در این روایت، نطفه سخن گفتن که در ضمیر انجام می پذیرد به خوبی نمایان است. به عبارتی دیگر، انسان آنچه را که می خواهد بر زبان بیاورد، ابتدا در ضمیر قلب او آن مطلب نقش می بندد و سپس از قلب به ذهن او منتقل می شود و پس از آن به زبان فرد جاری می گردد.
مولای بزرگوار(ع) در روایت دیگری می فرمایند:
« هیچکس در ضمیر خود رازی را پنهان نمی کند مگر آنها از حرفهای بیهوده او و رنگ چهره اش آشکار می شود.»(4)
کلام مولای بزرگوار (ع) از یک روانکاری بسیار دقیق علمی حکایت می کند.
بر اساس کلام آن بزرگوار، خاستگاه همه رفتارهای انسان ضمیر او می باشد. گاهی این رفتارها و تمایلات در ذهن ما حضور پیدا می کنند و ما بوجود آنها آگاهی پیدا می کنیم و گاهی آنها نمی توانند در ذهن ما حاضر باشند؛ اما بطور غیر مستقیم در گفتارها و رفتارها و در چهره ما آشکار می شوند.
مولای بزرگوار(ع) در این روایت، هر گونه کلام و هر گونه واکنش که از انسان سر می زند و یا آثارش در چهره و زبان وی آشکار می گردد، آغازش را به ضمیر نسبت داده و خاستگاه تمام واکنش های او را ضمیر معرفی می فرمایند.
روایت ارزنده دیگری از مولای بزرگوار، امام موسی کاظم(ع) بیانگر این حقیقت می باشد.
آن بزرگوار در پاسخ به این سؤال از اراده خدا و اراده مخلوق، فرمودند:
« اراده مخلوق برخاسته از ضمیر آنان است و عملی است که در پی آن بروز می کند؛ اما درباره خدای عز و جل اراده، همان ایجاد و پدید آوردن اشیاء است، نه چیز دیگر، زیرا او نه درنگ و تأمل می کند، نه تصمیم می گیرد و نه می اندیشد. این صفات در او نیست، اینها از صفات مخلوقانند. پس اراده خدا همان فعل اوست، نه چیز دیگر.»(5)
کلام ارزنده مولای بزرگوار(ع) نیز بیانگر این حقیقت است که اراده انسان برخاسته از ضمیر قلبی انسان است و انسان با اراده خود که از ضمیر وی برخاسته است، اقدام به هر گونه عملی می کند.
بنابراین، ضمیر جایگاه اراده انسان و اعمال وی می باشد. وقتی انسان بخواهد عملی را انجام دهد و یا سخنی بگوید، ابتدا این عمل در ضمیر قلب او نقش می بندد و سپس در رفتارش ظاهر می شود.
در روایتی ارزشمند، مفهوم ضمیر را به خوبی می توان مورد مطالعه قرار داد.
محمد بن مسلم گوید؛ از مولای بزرگوار، امام صادق(ع) معنی
یَعلَمُ السّرَّ وَ اَخفی
را سؤال کردم.
آن بزرگوار فرمودند:
« سرّ، آن چیزی است که در نفس خود آن را پنهان نگاه می داری و اَخفی، آن چیزی است که زمانی به ذهنت خطور کرده و سپس آن را فراموش کرده ای.» (6)
دراین روایت بسیار جالب، ضمیر خود آگاه که در ذهن انسان می باشد و ضمیر ناخود آگاه که در قلب او قرار دارد، به خوبی بیان گردیده است.
آنچه را که انسان در ذهن خود بطور خود آگاه بدان آگاهی کامل دارد، سرّ است و هر زمان که بخواهد می تواند آن را آشکار کند، و آن اطلاعاتی که انسان از آن آگاهی ندارد و در گذشته های بسیار دور اتفاق افتاده و اکنون فراموش گشته است، اَخفی می باشد.
این اطلاعات در ضمیر قلبی انسان قرار دارد.
انسانها به تمام آن اطلاعاتی که در ضمیر شان نهفته است آگاهی ندارند. قوانینی وجود دارد که بر اساس آن، بعضی از آن اطلاعات از ضمیر به ذهن می رسد و انسان ها آنچه را که به ذهنشان رسیده است بازگو می نمایند (مانند قانون تداعی معانی)
آنچه که به ذهن انسانها خطور می کند تمام آن اطلاعاتی نیست که در ضمیر قلبشان وجود دارد، زیرا اطلاعات ضمیر انسان بیش از آن است که انسان بتواند آنها را بازگو نماید.
باید توجه داشت که بیشتر اطلاعاتی که در ضمیر انسان وجود دارند و از ذهن او فراموش شده اند، به صورت ناخود آگاه در رفتار فرد تجلی پیدا می کنند.
گاهی انسان دارای رفتارهایی است که از علت بروز آنها آگاهی ندارد. این رفتارها گاهی چنان پیچیده به نظر می رسند که ورزیده ترین روانکاوان از علت و چگونگی آنها نمی توانند آگاهی پیدا کنند؛ زیرا که خاستگاه این رفتارها، ضمیر ناخود آگاه فرد می باشد.
وجود این رفتارها گاهی موجب اختلالات روانی و رفتاری نیز می گردد و فرد ناچار است به روانپزشک مراجعه کند و به درمان آنها اقدام نماید.
بسیاری از نابسامانیهای روانی انسان از ضمیر ناخود آگاه او سرچشمه می گیرند.
بطور مثال، فردی که دروغ می گوید، این عمل او ناشی از عقده حقارتی است که در ضمیر قلبی او بصورت نهفته باقی مانده است و اکنون بصورت عارضه دروغگویی، خود نمایی می کند.
کلامی از پیامبر بزرگوار (ص) بیانگر این حقیقت است.
آن بزرگوار می فرمایند:
« دروغگو، دروغ نمی گوید مگر بسبب حقارتی که در نفس خود احساس می کند. »(7)
ضمیر انسان، جایگاه اطلاعات فراموش شده او می باشد و هر گونه رفتار نابهنجاری که از فرد مشاهده می شود و انسان به علت آن نمی تواند پی ببرد، بدون تردید، باید جایگاه آن را در ضمیر ناخود آگاه وی جستجو نمود؛ زیرا که خاستگاه تمام عارضه های روانی، ضمیر قلبی انسان می باشد.
مولای بزرگوار، امام صادق (ع) نیز می فرمایند:
« هیچ انسان دچار بیماری تکبر و ستمگری و خشونت نمی شود، مگر بسبب پستی و حقارتی که در نفس خویشتن احساس می کند.»(8)
بدین ترتیب می توان دریافت که بسیاری از نابسامانی های روانی انسان از ضمیر قلبی وی سرچشمه می گیرند.
زمانی که کودک متولد می شود، هیچگونه ادراکی به محیط خود ندارد و نمی تواند با والدین و اطرافیان خود رابطه کلامی برقررا کند؛ اما باید دانست که ضمیر قلبی کودک بیدار است و کوچکترین محرکات را درخود ضبط می کند.
گاهی ما بدون آنکه خود بخواهیم از موضوعی رنج می بریم و یا به موضوعی علاقه مند هستیم، اما علت آن را به درستی نمی دانیم.
چنین رفتارهایی را که فرد از علت آن آگاهی ندارد اما در رفتارش بخوبی آشکار است، رفتارهای نا آگاهانه می گویند که منشاء آنها ضمیر قلبی انسان می باشد. این عوامل به صورت نمادین و سمبلیک، رفتار فرد را تحت تأثیر قرار می دهند و او بی آنکه بخواهد چنین رفتاری را از خود بروز می دهد.
یکی از دوستان می گفت که من از مشاهده افرادی که در روز عاشورا قمه می زنند، به شدت می ترسم!
علت این امر را هنوز نتوانسته ام پیدا کنم.
وقتی گذشته دوران کودکی او را مورد بررسی قرار دادیم؛ او گفت وقتی سه ساله بودم، روزی ( که بطور حتم روز عاشورا بوده است) با مادرم به تماشای عزاداری رفته بودیم. صحنه هایی را در خیابان مشاهده می کردم که موجب ترس من می شد. افراد قمه زن را می دیدم که بر اثر بی حال شدن همدیگر را به پشت خود حمل می کردند و من وقتی آنها را مشاهده می کردم می خواستم خود را در زیر چادر مادرم پنهان کنم!!
اما گاهی هیچکس خاطرات دوران تولد و مراحل بعد از آن را تا سنین محدودی به خاطر ندارد؛ اما این اطلاعات در ضمیر قلب انسان همواره موجود می باشند.
این اطلاعات به دو طریق در رفتار انسان تجلی پیدا می کنند:
1- به صورت رفتارهای ناخودآگاه که از افراد سر می زند و خود انسان از علت وجودی آن رفتار آگاهی ندارد.
بطور مثال فردی که از تاریکی می ترسد و از رفتن در اتاق تاریک وحشت دارد، این رفتار از ضمیر نا خودآگاه او سرچشمه می گیرد. ممکن است والدین در دوران کودکی، او را به خاطر جلوگیری از گریه، و از عاملی که تاریکی در آن نقش عمده ای داشته، ترسانده باشند. این عامل در آن لحظه موجب سکوت و عدم گریه کودک شده است، اما ترس از آن عامل، در ضمیر قلب او از بین نرفته است و اکنون موجب می شود که کودک ناخود آگاه از رفتن در اتاق تاریک بترسد.
اگر رفتار او ( ترس از تاریکی) مورد تحلیل و تفسیر قرار گیرد می توان منشأ ترس را، والدین او شناخت که در دوران کودکی از عامل ترسناکی که تاریکی در آن نقش بسزایی داشته است، او را ترسانده اند.
این مثال و مثالهای مشابه که روانکاوان به تحلیل رفتار انسان می پردازند، وجود ضمیر قلب انسان را ثابت می نماید و تأیید می کند که هیچگونه اطلاعاتی از ضمیر انسان محود و نابود نمی شود.
2- اطلاعاتی که در ضمیر انسان وجود دارند به آسانی قدرت آشکار شدن پیدا نمی کنند، گاهی بصورت ناخود آگاه در رؤیاهای فرد بطور سمبلیک ظاهر می شوند.
روانکاوان اینگونه رؤیاهایی را که انسان به هنگام خواب مشاهده می کند، مورد تحلیل و بررسی قرار داده اند.
بطور کلی زمانی که انسان می خوابد، ضمیر او بیدار است و تمایلات ناخواسته و سرکوب شده که در ضمیر وی وجود دارند، به صورت سمبلیک در رؤیاهای شخص، جلوه گر می شوند.
این عامل توانسته است روانکاوان را یاری دهد که بتوانند از این طریق، رفتارهای نامطلوب و ناخود آگاه افراد را که زندگی فردی و اجتماعی آنان را تهدید می کند، مورد مطالعه قرار دهند.
بر همین اساس می توان دریافت رؤیاهایی که برخاسته از ضمیر انسان می باشند، این حقیقت را ثابت می کنند که هیچگونه اطلاعات و ادراکاتی، از قلب و روان انسان محو و نابود نمی شود.
باید توجه داشت که روانکاوان، مرکز اطلاعات خود آگاه و ناخود آگاه را در ذهن انسان تلقی کرده اند در حالی که اطلاعات خود آگاه انسان در ذهن او و اطلاعات ناخود آگاهش در ضمیر قلبی وی قرار دارند. به عبارت دیگر می توان گفت، هر گونه اطلاعاتی که درذهن انسان وجود دارد، در ضمیر قلبی او نیز موجود می باشد و بر اساس عواملی این اطلاعات از ضمیر قلب به ذهن فرا خوانده می شوند. اما همه اطلاعات و ادراکاتی که در ضمیر قلبی انسان وجود دارند، در ذهن او نمی تواند حضور داشته باشند؛ زیرا دراین صورت انسان دچار ناراحتی های بسیار شدید روحی و رفتاری خواهد گردید.
اطلاعاتی که در ضمیر قلب انسان وجود دارد براساس قوانینی مانند قانون تداعی معانی، به ذهن انسان می آید. اما گاهی اطلاعات موجود در ضمیر، راهی برای ورود به ذهن پیدا نمی کنند، در این لحظات انسان به فراموشی دچار می گردد.
بنابراین فراموشی زمانی اتفاق می افتد که اطلاعات نتوانند از ضمیر به ذهن فرا خوانده شوند.
خداوند متعال براساس مصلحتی چنین قانونی را مقرر فرموده است تا انسانها در آرامش زندگی کنند؛ زیرا اگر همه آنچه که در ضمیر انسان وجود داشت، در ذهن وی حضور می یافت، هیچگونه آرامشی برای انسان باقی نمی ماند؛ زیرا خاطرات تلخ و شیرین و اطلاعات گوناگون، به ذهن هجوم می آوردند و آسایش را از انسان سلب می کردند.
همچنان که خداوند متعال، یادگیری را موهبتی برای انسانها قرار داده است، فراموشی نیز که موهبت بزرگتری است، از سوی خداوند متعال به انسان ارزانی گردیده است؛ زیرا اگر فراموشی در انسان وجود نداشت، اطلاعات دیرینه انسان و خاطرات تلخ و شیرین گذشته، لحظه ای او را آرام نمی گذاشت و این عمل موجب اختلالات رفتاری وی می شد.
مولای بزرگوار، امام صادق(ع) خطاب به یکی از شاگردان خود به نام مفضل، می فرمایند:
« ( ای مفضل) بدان که نعمت فراموشی بسیار بزرگتر از نعمت حافظه و یاد آوری است. اگر فراموشی نبود، هیچ کس مصیبت و سختی های خود را فراموش نمی کرد، حسرتش پایان نمی یافت، کینه اش تمام نمی شد. با به یاد داشتن آفات و بلاهای دنیا، هیچگاه از آن بهره نمی جست. امیدی به فراموشی و غافل شدن از ( ستم) سلطان و رهایی از حسد رشکبران نداشت.
آیا نمی بینی که چگونه دو نیروی حافظه و فراموشی که ضدّ یکدیگرند، هر کدام برای مصلحتی خاص، درنهاد آدمی نهفته شده است؟»(9)
بر اساس کلام ارزنده مولای بزرگوار(ع) می توان دریافت که فراموشی رفتاری است که کاملاً به سود انسان است؛ اگر چه بعضی آن را عارضه نامطلوب می دانند. اما باید دانست که این موهبت، لطفی از جانب خداوند متعال می باشد که انسان بدین وسیله تلخی ها و ناکامی های روزگارش را فراموش می نماید تا این عوامل، مزاحم زندگی شادی بخش او نگردد.
اما این سخن بدین معنی نیست که اطلاعات فراموش شده در ضمیر انسان از بین رفته اند؛ زیرا که هیچگونه اطلاعات انسان اگر چه به ظاهر فراموش شده باشد، در ضمیر قلبی وی از بین نمی روند. آنها همچنان در ضمیر بایگانی می شوند و بعدها بر اساس قوانینی چهره خود را آشکار می سازند.
بنابراین می توان دریافت که اطلاعات فراموش شده بطور عمده به دو طریق می توانند ظاهر شوند.
1- گاهی در زمان خواب به صورت سمبلیک خود نمایی می کنند.
2- و گاهی به صورت رفتارهای سمبلیک در رفتار فرد ظاهر می شوند.
زمانی که انسان در خواب است و مشغول مشاهده رؤیا می باشد، برخی از اطلاعات که در ضمیر او نامشکوف باقی مانده است، فرصت آشکار شدن پیدا می کنند و به صورت سمبلیک ظاهر می شوند.

پی نوشت ها :

1. اَفِرُّ مِن قَضاءِ اللهِ اِلی قَدَرِ عَزَّوَجَلَّ ( حدیث تربیت، ج1، ص 36).
2. الإرادَةُ مِن الخَلقِ الضَمیرُ وَ ما یِبدو لَهُم بَعد ذلِکَ مِن الفِعلِ وَ اَما مِن اللهِ تَعالیَ فَارادَتَهُ اِحداثُهُ لا غَیرُ ذلکَ، لِأنَّهُ لا یَزوّی و لا یهِمُّ و لا یَتَفکَّرُ، و هذهِ الصِّفاتَ مَنفیَّةً عنهُ و هی صفاتُ الخَلقِ، فارادَةً للهِ الفعِلُ لا غیرُ ذلکَ یقولُ لَهُ: کُن فَیکونُ بلالَفظٍ وَ لا نُطقٍ بِلسانٍ و لا هِمَّة وَ لا تَفکُّر، و لا کَیفَ لِذلکَ کَما انَّهُ لا کَیفَ لهُ ( اصول کافی، ج1، ص 148).
3. اَیّها الناسُ اِنَّ فی الاِنسانِ عَشرَةَ خِصالٍ یَظهِرُها لِسانُهُ: شاهِدٌ یَخبِرُ عَنِ الضَّمیر... ( تحف العقول، ص 152).
4. ما اَضمَرَ احدٌ شیئاً الاَظَهؤَ فی فلَتاتِ لِسانِهی وَ صَفَحاتِ وَجهِهِ. ( الحدیث، ج2، ص 233).
5. الإرادَةُ مِنَ المَخلُوقِ الضَّمیرُ، وَ ما یَبدو لَهُ بَعدَ ذلِکَ مِنَ الفِعلِ، وَ أمَّا مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَارادَتَهُ اِحداثُهُ لا غَیرَ ذلِکَ؛ لِانَّهُ لا یُرَوَّی و لا یَهمَّ و لا یَتَفکَّر، وَ هَذِهِ الصَّفاتُ مَنفیَّةٌ عَنهُ، و هیَ مِن صفاتِ الخلقِ، فَارادَةِ اللهِ وَ هِی الفِعلُ لا غَیرَ ذَلِک ( میزان الحکمه، ج8، ص 3671).
6. السَّرُ ماکتَمتُهُ فی نَفسِکَ و اَخفی ما خَطَر ببالِکَ ثُمَّ انسَیتَهُ. ( اسماء الحسنی، ص 83).
7. لا یَکذِبُ الکاذِبُ اِلا مِن مَهانَةِ نَفسِهِ ( الحدیث، ج2، ص 289).
8. ما مِن رَجُلٍ تَکبُرَ اَو تَجَبَّرَ اِلّا لِذلَّةٍ وَجدَها فی نَفسِهِ ( همان، ج2، ص 279).
9. وَ اعظَمَ مِنَ النَّعمَةِ عَلَی الانسانِ فی الحِفظِ النَّعمَةِ فی النِّسیانِ. فانَّهُ لَو النّسیان، لما سلا احَدَ عَن مُصیبَةٍ، و لا انقضت لَهُ حَسرَةٌ وَ لا ماتَ لَهُ حِقدٌ، وَ لا استمتَعَ بِشیءٍ مِن متاعِ الدُّنیا مَع تذکَر الافات، و لا رَجا غَفلَةً مِن سُلطانٍ، و لا فترَةً مِن حاسِدٍ، اَفَلا تَری کَیفَ جُعِلَ فی الانسانِ الحِفظُ و النِّسیانُ، و هُما مختَلِفانِ متضادّانِ
( بحارالانوار، ج3، ص 81).


تاریخ : شنبه 17 اسفند 1392
بازدید : 737
نویسنده : sina95

 رؤیا شناسی

 






 

زمانی که انسان می خوابد، رؤیاهای متعدد و متنوعی را مشاهده می کند که از اسرار و چگونگی آن، اطلاعات دقیقی در دست نیست. اما دانشمندانی که بر اساس علم دقیق، به اسرار رؤیا و تحلیل آن آگاهی داشته باشند، به خوبی می توانند چگونگی رؤیاهای انسان را مورد تجریه و تحلیل قرار دهند و تفسیر نمایند.
در این زمینه دانشمندان روانکاو متعددی در تحلیل و تفسیر رؤیا، مطالعات گسترده تری انجام داده اند اما به لحاظ این که دانشمندان در این زمینه در آغاز راهند، لذا هنوز نتوانسته اند. تمام قوانین مربوط به رؤیا و تحلیل و تفسیر آن را مورد بررسی قرار دهند.
هدف ما از بررسی این مبحث آن است که از دیدگاه آیات قرآن و روایات اسلامی که منبع عظیم و پر قدرت و قابل اعتمادی در زمینه تحلیل و تفسیر رؤیا بشمار می روند، به بررسی تحلیل رؤیا بپردازیم.
پیامبر بزرگوار اسلام(ص) رؤیاهای انسان را به سه دسته مهم طبقه بندی فرموده اند. آن بزرگوار می فرمایند:
« رؤیا بر سه قسم است:
1- تهدید شیطان است که می خواهد به وسیله آن، انسان را غمگین سازد.
2- آرزوهایی است که شخص در بیداری می نماید و در خواب می بیند.
3- یک جزء از چهل و هشت جزء پیغمبری است.»(1)
این طبقه بندی بسیار دقیق علمی، می تواند منشأ مطالعات بسیاری از روانکاوانی که می خواهند در زمینه تحلیل رؤیا اطلاعات بدست بیاورند، مورد استفاده قرار گیرد.
اولین دسته از رؤیاهایی که مورد بررسی قرار می گیرد، رؤیاهایی است که مشاهده آن موجب ناراحتی انسان می گردد.
القائات شیطانی به هنگام رؤیا برای افرادی که اینگونه خوابها را مشاهده کرده اند، پوشیده نیست. اینگونه رؤیاها پیام خاصی ندارند و قابل تحلیل و تفسیر نیستند و اگر قابل تفسیر باشند فرد ورزیده ای می خواهد که آنها را مورد تحلیل قرار دهد و آن رؤیا را با ضمیر ناخود آگاه وی پیوند دهد.
اما رؤیاهای دسته دوم و سوم بر اساس اهدافی صورت می گیرند و لذا قابل تحلیل و تفسیر می باشند.
مولای بزرگوار، امام باقر(ع) در زمینه رؤیاهای نوع اول و نوع سوم اطلاعات بسیار جالبی برای ما ارائه فرموده اند که می تواند در تحلیل این گونه رؤیاها ما را یاری دهد.
آن بزرگوار می فرمایند:
« ...نفس (درخواب) هر آنچه را که در ملکوت آسمانها مشاهده کرده باشد، رؤیاهای صادقه است که تأویل دارد و هر آنچه که بین زمین و آسمان دیده باشد، از موهومات شیطانی است که در خیال او انداخته می شود و تاویلی ندارد.»(2)
امام بزرگوار(ع) در این روایت، موضوع رؤیاهایی را که انسان به هنگام خواب مشاهده می کند، بطور بنیادی مورد تحلیل و بررسی قرار داده اند.
امام بزرگوار(ع) در مرحله اول به نوعی از رؤیا اشاره فرموده اند که انسان آن را مشاهده می کند و بعدها به درستی آن بطور دقیق پی می برد. اینگونه رؤیاها، همان رؤیاهای صادقه می باشند که پیامبر بزرگوار(ص) آن را در گروه سوم بیان فرمودند.
بررسی این نوع رؤیاها، بطور کامل در مبحثی جداگانه مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
رؤیاهای دوم که مولای بزرگوار(ع) به آن اشاره فرمودند، مربوط به رؤیاهایی است که به خوابهای آشفته معروف است و نفس انسان آن را بین زمین و آسمان و در فضای مادی مورد مشاهده قرار می دهد. چنین خوابی تعبیر و تحلیل خاصی ندارد و شیطان در وقوع چنین رؤیاهایی نقش اساسی دارد و تخیلات انسان را مورد القائات خود قرار می دهد.
دومین دسته از رؤیاهایی که پیامبر بزرگوار(ص) طبقه بندی فرمودند، شامل رؤیاهایی است که مربوط به آرزوها و تمایلات ناخواسته و ناخود آگاه افرادی می باشد که به هنگام خواب تجلی پیدا می کنند. این رؤیاها از ضمیر قلبی انسان سرچشمه می گیرند.
اطلاعاتی که از ابتدای تولد در انسان ایجاد می شود در ضمیر قلب او وجود دارند ولی انسان به آنها آگاهی ندارد. بطور مسلم هیچکس خاطرات دوران تولد و مراحل بعد از آن را تا سنین محدودی به خاطر ندارد اما این اطلاعات در ضمیر قلب انسان همواره موجود می باشند.
این اطلاعات به دو طریق در رفتار انسان تجلی پیدا می کند:
1- به صورت رفتارهای ناخود آگاه که از افراد سر می زند و خود انسان از علت وجود آن رفتار آگاهی ندارد.
بطور مثال فردی که از تاریکی می ترسد و از رفتن در اتاق تاریک وحشت دارد، این رفتار از ضمیر ناخود آگاه او سرچشمه می گیرد. ممکن است والدین در دوران کودکی، او را به خاطر جلوگیری از گریه، و از عاملی که تاریکی در آن نقش عمده ای داشته، ترسانده باشند.
این عامل در آن لحظه موجب سکوت و عدم گریه کودک شده است، اما ترس از آن عامل، در ضمیر قلب او از بین نرفته است و اکنون موجب می شود که کودک ناخود آگاه از رفتن در اتاق تاریک بترسد.
اگر رفتار او ( ترس از تاریکی) مورد تحلیل و تفسیر قرار گیرد می توان منشأ ترس او را، والدین شناخت که در دوران کودکی از عامل ترسناکی که تاریکی در آن نقش بسزایی داشته است، او را ترسانده اند.
این مثال و مثالهای مشابه که روانکاوان به تحلیل رفتار انسان می پردازند، وجود ضمیر قلب انسان را ثابت می نماید و تأیید می کند که هیچگونه اطلاعاتی از ضمیر انسان محود و نابود نمی شود.
2- اطلاعاتی که در ضمیر انسان وجود دارند به آسانی قدرت آشکار شدن پیدا نمی کنند، گاهی بصورت ناخود آگاه در رؤیاهای فرد بطور سمبلیک ظاهر می شوند.
روانکاوان اینگونه رؤیاهایی را که انسان به هنگام خواب مشاهده می کند، مورد تحلیل و بررسی قرار داده اند.
فودور(3) که یکی از روانکاوان شخصیت می باشد، تحلیل بسیار جالبی از اطلاعات ضمیر فرد، که به صورت ناخود آگاه در رؤیاهای او ظاهر می گردد، مورد بررسی قرار داده است.
« به عقیده او، اطلاعاتی که در ضمیر انسان از دوران اولیه کودکی، مخصوصاً از دوران تولد او وجود دارد، نیروهایی هستند که شخصیت فرد را تحت تأثیر قرار می دهند.
به عقیده ی فودور، این تجربه ها در ضمیر انسان همچنان ثابت باقی می مانند و در طی دوران زندگی به طور غیر مستقیم آثار خود را به صورتهای گوناگون نشان می دهند.
بسیاری از نشانه های ترس از زمان تولد، در اشخاص وجود دارند و می توان آنها را فوراً باز شناخت. به عقیده فودور، فشار وارد بر کودک در زمان تولد در محتوی رؤیاهای فرد به طرز محسوسی مانند چهار دست و پا از سوراخهای تنگ رد شدن تجلی پیدا می کند.»(4)
افرادی که در خواب مشاهده می نمایند. از جاهای تنگی به زحمت عبور می کنند، بر اساس عقیده ی فودور، این عامل به صورت سمبلیک از زمان تولد در آنها موجود می باشد که در ضمیر قلب آنان نقش بسته است.
بطور کلی زمانی که انسان می خوابد، ضمیر او بیدار است و تمایلات ناخواسته و سرکوب شده که در ضمیر وی وجود دارند، به صورت سمبلیک در رؤیاهای شخص، جلوه گر می شوند.
این عامل توانسته است روانکاوان را یاری دهد که بتوانند از این طریق، رفتارهای نامطلوب و ناخود آگاه افراد را که زندگی فردی و اجتماعی آنان را تهدید می کند، مورد مطالعه قرار دهند.
در روایات اسلامی، تحلیل چنین رؤیاهایی بطور شفاف مورد بررسی قرار گرفته است که به ذکر نمونه ای از آن می پردازیم.
مردی به حضور مولای بزرگوار، امام صادق(ع) آمدو عرض کرد:
ای پسر پیامبر، در خواب دیدم مثل این که در خارج شهر کوفه ام در نقطه ای که می دانم کجاست. مردی را دیدم که از چوب تراشیده شده و بر اسب چوبی سوار است و با شمشیر برق زننده خود جولان می دهد و من در شدت وحشت و ترس او را تماشا می کنم!
آن بزرگوار فرمودند:
« تو قصد داری مردی را در امر زندگیش فریب دهی. از خدایی که تو را آفریده و سپس می میراند، بترس.»(5)
آن مرد عرض کرد:
شهادت می دهم که دانش را از معدن آن فرا گرفته اید. اینک شما را از تفسیری که به رؤیای من نمودید، آگاه سازم:
یکی از همسایگان من کالای خود را نزد من به فروش آورده بود. چون غیر از من کسی طالب آن کالا نبود، تصمیم داشتم آن را به قیمت خیلی اندک از او خریداری کنم!(6)
تحلیل و تفسیر این رؤیا توسط مولای بزرگوار(ع) که بر اساس ضمیر ناخود آگاه فرد، در رفتار او تأثیر گذاشته بود، وجود اطلاعاتی را که در ضمیر انسان به صورت نهفته وجود دارند، مورد تأیید قرار می دهد.
بنابراین، اطلاعاتی که در ضمیر انسان وجوددارند و فرد از آن به آسانی نمی تواند آگاهی داشته باشد، عواملی هشتند که می توانند به صورت ناخود آگاه در رفتارها و گفتارهای غیر ارادی فرد جلوه گر شوند. این عوامل می توانند در رؤیای انسان نیز به طور سمبلیک ظاهر شوند.
مطالعه افرادی که پس از مرگ وارد عالم برزخ می شوند، نیز وجود این حقیقت را به خوبی به اثبات می رساند که ادراکات انسان نه تنها با عامل مرگ از بین نمی رود؛ بلکه آگاهی های آنان بیشتر نیز می شود؛ زیرا آنچه را که در ضمیر شان بود، اکنون بصورت آشکار در قلبشان خودنمایی می کند.
روایت رزنده ای از پیامبر بزرگوار(ص) این حقیقت مورد بررسی قرار می دهد.
از آن بزرگوار نقل شده که در پایان جنگ بدر آن حضرت در کنار چاه بدر ایستادند و به مشرکینی که آن روز کشته شده بودند و آنها را به چاه انداخته بودند، فرمودند:
« تحقیقاً شما برای پیامبر خدا همسایه های بدی بودید، او را از منزلش بیرون کردید، و او را از وطنش راندید، سپس بر علیه اوگرد آمدید و با وی جنگیدید.
آنچه را که پروردگارم به من وعده داده بود، حق یافتم، آیا شما هم آنچه را که پروردگارتان به شما وعده داده بود، حق یافتید؟»
عمر بن خطاب گفت؛ یا رسول الله، به جسدهایی که مرده اند، چه می فرمائید؟
پیامبر بزرگوار(ص) فرمودند:
« ای پسر خطاب! به خدا سوگند، تو از آنان شنواتر نیستی و میان آنها و میان اینکه فرشته ها آنها را با عمودهای آهنین بزنند، نیست مگر اینکه صورتم را اینطور از آنها بر می گردانم.» (7)
این روایت به خوبی ثابت می کند که اطلاعات انسان حتی پس از مرگ نیز از بین نمی رود. انسان زمانی که زنده است بر اساس عللی، اطلاعاتی که در ضمیر قلبی وی وجود دارد، به ذهن وی نمی رسد؛ اما زمانی که با عامل مرگ این مانع برطرف شد، اطلاعات ضمیر در ذهن انسان حضور می یابد.
متأسفانه بیشتر روانکاوان و روانشناسان، مرکز اطلاعات خود آگاه و ناخود آگاه را در ذهن انسان تلقی کرده اند در حالی که اطلاعات خود آگاه انسان در ذهن او و اطلاعات ناخود آگاهش در ضمیر قلبی وی قرار دارند. به عبارت دیگر می توان گفت، هر گونه اطلاعاتی که در ذهن انسان وجود دارد، در ضمیر قلبی او نیز موجود می باشد و بر اساس عواملی، این اطلاعات از ضمیر قلب به ذهن فرا خوانده می شوند. اما همه اطلاعات و ادراکاتی که در ضمیر قلبی انسان وجود دارند، در ذهن او نمی توانند حضور داشته باشند؛ زیرا در این صورت انسان دچار ناراحتی های بسیار شدید روحی و رفتاری خواهد گردید.
اطلاعات ناخود آگاه ضمیر، گاهی در رفتار انسان چنان جلوه گر می شود که انسان بدون این که ازخود اراده ای داشته باشد به سوی آن کشیده می شود.
یک حدیث قدسی، وجود چنین رفتار ناخود آگاهانه را مورد تحلیل قرار می دهد.
خداوند متعال به داود(ع) وحی فرمود:
« چه بسیار رکعت های طولانی خاشعانه که نمازگزاری انجام داده باشد، اما نزد من به اندازه پوسته هسته خرمایی نمی ارزد. وقتی من بر قلب او نظر می کنم می بینم تا از سلام نماز فارغ شد، اگر زنی خود را به او عرضه نماید، او را اجابت خواهد کرد و اگر مؤمنی با او معامله کند، به او خیانت خواهد نمود.»(8)
دراین حدیث قدسی، فردی که به فریضه نماز پرداخته است، بر اساس اهداف نماز، باید از فحشاء و منکرات مبرا باشد و اگر در مقابل عمل نامطلوب و زشتی قرار گیرد، باید از آن خودداری نماید. اما به لحاظ اینکه چنین فردی در ضمیر خود اندیشه نامطلوبی دارد که خود از آن آگاهی ندارد، به محض مواجه شدن با صحنه ای که موافق خواسته ضمیر او می باشد، ناخواسته به آن اقدام می کند. چنین افرادی وقتی در معرض گناه و تجاوز به حقوق دیگران قرار می گیرند، آنچه که در ضمیر شان وجود دارد و به آن فرمان می دهد، نا آگاهانه به انجام اعمال نامطلوب اقدام می کنند. اعمال نامطلوب فرد که برای او قابل پیش بینی نیست، از ضمیر قلبی وی سرچشمه می گیرند.
سومین دسته از رؤیاهایی که پیامبر بزرگوار(ص) بیان فرمودند. مربوط به رؤیاهایی است که به رؤیاهای صادقه معروف است. علت این که این نوع رؤیاها را صادقه نام نهاده اند، بخاطر آن است که وقوع آنها پس از مشاهده، حتمی است. افرادی که چنین رؤیاهایی را مشاهده کرده اند، تحقق یافتن آن را نیز تجربه کرده اند. دراین رؤیاها، نفس انسان به همراه ملائک به حضورحضرت باریتعالی برده می شود و از سوی پروردگار متعال لطف خاصی نسبت به بنده مؤمن خودعنایت می گردد.
پیامبر بزرگوار(ص) در مورد این گونه رؤیاها می فرمایند:
« رؤیای مؤمن سخنی است که خداوند درخواب با بنده خود می گوید.»(9)
این چنین رؤیاها از صحیح ترین رؤیاهایی هستند که هر انسان درخواب مشاهده می کند زیرا وقوع آن به صورت عینی و تجربی بعدها برای فرد مشخص می گردد.
در مناظره ای که بین مولای بزرگوار، امام صادق(ع) و طبیب هندی مورد مطالعه قرار گرفت، طبیب هندی با آنکه دارای عقاید خالص توحیدی نداشت اما به این موضوع جالب اشاره کرد و می گوید:
« گاهی می شود واقعه ای را پیش از وقوع درخواب ببینیم و پیش از آنکه شب شود آن واقعه درخارج اتفاق می افتد.»
اعتراف طبیب هندی و افراد زیادی که چنین رؤیاهایی را مشاهده کرده اند و وقوع آنها را پس از مشاهده به تجربه دیده اند، وجود چنین رؤیاهای صادقه را مورد تأیید قرار می دهد.
نمونه های بارزی از این نوع رؤیاها در قرآن و روایات اسلامی وجود دارد که حقیقی بودن آنرا به اثبات می رساند.
از قرآن کریم که هیچ کس در صحیح بودن مطالب آن نمی تواند شکی داشته باشد، دو نمونه از رؤیاهای صالحه را مورد بررسی قرار می دهیم.
از نوع رؤیاهای صادقه، رؤیایی است که حضرت یوسف (ع) در دوران کودکی آن را مشاهده نموده و خداوند متعال در قرآن کریم آن را بیان فرموده است.
خداوند متعال در سوره یوسف، آیه 4 می فرماید:
إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ‌
« زمانی که یوسف به پدرش گفت که ای پدر، من خواب عجیبی دیده ام، درخواب دیدم که یازده ستاره و آفتاب و ماه را که آنها برای من سجده می کردند.»
رؤیای حضرت یوسف(ع) در ایام کودکی، بدون تردید از رؤیاهای صادقانه می باشد، زیرا وقوع آن پس از طی چند سال بعد به وقوع می پیوندد. زمانی که او پادشاه مصر می شود و پدر و مادر و برادرش او را پیدا می کنند.
تحلیل و تفسیر رؤیای حضرت یوسف (ع) را مولای بزرگوار، امام باقر(ع) این گونه بیان می فرمایند:
« خورشید ( سمبل) مادر یوسف، راحیل است و ماه ( سمبل) پدر او یعقوب و یازده ستاره (سمبل) برادران او هستند. وقتی بر او وارد شدند و او را دیدند، خداوند را به سبب شکر سجده کردند و این سجده برای خدا بود.»(10)
تأویل و تحلیلی که امام بزرگوار(ع) از رؤیای حضرت یوسف(ع) می نمایند، بسیار دقیق و علمی می باشد؛ زیرا که این گونه رؤیاها گاهی بصورت سمبلیک تجلی پیدا می کنند و تحلیل گر دانشمندی می تواند آن را تأویل و تحلیل نماید.
ویژگی های بارز این نوع رؤیاها آن است که از وقوع اتفاق بسیار مهمی در آینده دور یا نزدیک خبر می دهد.
وقوع این رؤیاها، خود دلیل محکمی بر وجود نفس و قلب است؛ زیرا که در چنین رؤیاهایی، ملائک نفس را به عامل ملکوت می برند و حقایقی از زمان آینده به او نشان داده می شود.
دانشمندانی که تصور می کنند که مغز انسان تنها عامل رؤیای انسان است و نقش نفس را دراین پدیده نادیده می گیرند، یا اصلاً آن را انکار می کنند، وجود چنین رؤیاهایی می تواند دلیل قاطعی در اثبات نفس و قلب باشد.
علم کنونی انسان به سبب این که از قوانین حاکم بر نفس و قلب انسان غافل است و نتوانسته است بطور کامل آنها را مورد بررسی قرار دهد، بدین جهت نمی تواند علت وقوع چنین رؤیاهایی را که در زمان آینده اتفاق می افتد، تبیین کند.
وجود رؤیاهای دیگری از رؤیاهای صالحه که در قرآن کریم بیان گردیده است، می تواند نمونه بارزی در این زمینه باشد.
این رؤیا مربوط به رؤیای پادشاه مصر در زمان حضرت یوسف(ع) می باشد. خداوند متعال در قرآن کریم ماجرای این رؤیا را این گونه بیان می فرمایند:
وَ قَالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاَتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یَابِسَاتٍ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُؤْیَایَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّؤْیَا تَعْبُرُونَ‌ ( یوسف، 43)
« و پادشاه مصر گفت که من در رؤیا دیدم که هفت گاو لاغر هفت گاو چاق را می خورند و هفت خوشه سبز را هفت خوشه خشک نابود کرد. ای دانشمندان اگر تعبیر کننده خوبی برای خواب هستید رؤیای مرا تعبیر کنید.»
رؤیایی که پادشاه مصر در خواب مشاهده نموده بود از نوع رؤیاهای صادقه می باشد زیرا که توسط حضرت یوسف(ع) تعبیر شد و آن نتایج مثبت را برای مردم مصر و کشورهای اطراف آن فراهم آورد.
تعبیر کنندگان خواب آن زمان از تعبیر چنین رؤیایی، عاجز و ناتوان شدند و گفتند که این رؤیا از نوع رؤیاهای آشفته می باشد و تعبیر خاصی ندارد. اما فردی که هم زندانی حضرت یوسف(ع) در زندان پادشاه مصر بود، یوسف (ع) را به آنها معرفی کرد و گفت؛ تنها کسی که می تواند این رؤیا را تعبیر کند جز یوسف (ع) نمی باشد.
وقتی حضرت یوسف (ع) را برای تعبیر خواب پادشاه مصر آوردند، ایشان در تعبیر خواب او فرمود:
قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَباً فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلاَّ قَلِیلاً مِمَّا تَأْکُلُونَ‌. ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ سَبْعٌ شِدَادٌ یَأْکُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِیلاً مِمَّا تُحْصِنُونَ‌. ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عَامٌ فِیهِ یُغَاثُ النَّاسُ وَ فِیهِ یَعْصِرُونَ‌ . ( یوسف49- 48- 47).
« یوسف گفت: طبق روال خود هفت سال زراعت کنید هر خرمنی که درو می کنید جز کمی را که به مصرف خود می رسانید، همه را با خوشه در انبار ذخیره گردانید. پس از آن هفت سال خشکسالی می آید و قحطی پدیدار می گردد. در این هفت سال، ذخیره شما به مصرف غذای مردم می رسد جز اندکی که باید ( برای کاشتن) در انبار نگهدارید. پس از آن سالی می آید که بارندگی فراوان گردد و مردم در آن به آسایش و نعمت و فراوانی می رسند.»
تعبیر و تأویل رؤیای پادشاه مصر که توسط حضرت یوسف (ع) انجام گرفت و حوادثی که بر اساس آن در سالهای بعد به وقوع پیوست، حکایت از این دارد که چنین رؤیایی، بدون تردید از رؤیاهای صادقه می باشد زیرا وقوع آنها به طور کامل در آینده دور یا نزدیک به حقیقت پیوست.
نکته جالب توجه این است که رؤیاهای صادقه ای که پادشاه مصر مشاهده کرده بود، تعبیر و تأویل آن هر دو در کتاب خداوند متعال ثبت گردیده است و به صورت وحی بر پیامبر بزرگوار(ص) بیان شده است. این موضوع، قاطع بودن چنین رؤیاهایی را مورد تأیید قرار می دهد و برای کسی که در صحیح بودن روایات تعبیر خواب تردیدی وجود داشته باشد، در تعبیر و تأویل کلام خدا، حتی احتمال تردید نیز وجود ندارد.
بررسی این رؤیاها بیانگر حقیقتی را مورد تأیید قرار می دهد و آن این که در مشاهده رؤیا، نفس و قلب دخالت دارد؛ زیرا که در رؤیاهای صادقه، نفس به وسیله ملائک به عالم ملکوت برده می شود تا او در این عالم حقایقی را دریافت کند. چنین رؤیاهایی را نمی توان با علم اندک دانشمندان عصر ما تأویل و تفسیر نمود؛ زیرا که این حقایق به علم قاطع و محکمی نیازمند است تا بتوان بر اساس آن، چنین رؤیاهایی را تعبیر و تحلیل نمود.
مطالعه این رؤیاها و بررسی آنها به وسیله روایات اسلامی، وجود ضمیر را در قلب انسان به خوبی ثابت می کند.

پی نوشت ها :

1. الرُّویا ثَلاثَةٌ: مِنها تهاویلٌ مِنَ الشَّیطانِ لِیَحزَنَّ ابنَ آدَمَ، وَ مِنها ما یَهِمُّ بِه الرَّجُل فی یَقظَتِهِ فَیراهُ فی منامِهِ، وَ مِنها جُزءٌ مِن سِتَّةٍ و اربعینَ جُزءٌ مِنَ النُّبوَّةِ ( نهج الفصاحه، ص 322).
2. فَمَهما رأت فی ملکوتِ السَّماواتِ فَهُو مِمَّا لَه تأویلٌ وَ مِمُّا رأَت بَینَ السّماأ و الارضِ فَهُو مِمّا تُخَیَّلَهُ الشّیطانُ وَ لا تاویلَ لَهُ ( اصول وافی، ج1، ص 296).
3. N.Fodor.
4. نظریه روانکاوان شخصیت، ص 58.
5. أنتَ رَجُلٌ تُریدُ اِغتیالَ رَجُلٌ فی مَعشیتِهِ. فَاتَّقِ اللهَ الَّذی خَلَقَکَ ثُمَّ یُمیتُکَ.
6. الحدیث، ج2، ص 75.
7. اصول وافی، ج1، ص 281.
8. کَم مِن رَکعَةٍ طَویلَةٍ فیها بُکاءُ بِخَشیةٍ قَد صَلاها صاحِبُها، لا تُساوی عِندی فتیلاًحینَ نَظَرتُ فی قلبِهِ فَوَجَدتُهُ اِن سَلَّمَ مِنَ الصَّلاةِ وَ بَرَزَت لَهُ اِمَرأةٌ وَ عَرضَت عَلَیهِ نَفسَها اجابَها و اِن عامَلَهُ مُومِنٌ خانَهُ ( بحارالانوار، ج84، ص 257).
9. رُؤیا المُومِنُ کَلامَ یُکَلِّمُ بِهِ العَبدُ رَبَّهُ فیِ المَنامِ ( نهج الفصاحه، ص 332).
10. تَاویلَ هَذِهِ الرُّویا انَّهُ سَیَملِکُ مِصرَ وَ یَدخُلُ عَلَیهِ اَبواهُ و اخوتُهُ. فامّا الشَّمسُ َامُّ یوسُفُ راحیلَ و القمَرَ یَعقُوبَ وَ اما احَدَ عَشرَ کَوکَباً فاخوتَهُ، فَلَمّا دَخَلوا عَلیهِ سَجَدُوا شَکراً للهِ وَحَدَهُ حینَ نَظَروا الیهِ و کانِ ذلِکَ السُّجودُ للهِ ( المیزان، ج21، ص 138).


تاریخ : شنبه 17 اسفند 1392
بازدید : 628
نویسنده : sina95
راه هاي شناسايي افراد دروغگو
راه هاي شناسايي افراد دروغگو


 





 
بيراه نيست اگر بگوييم دروغ گفتن هم استعداد خاصي مي خواهد. متأسفانه تا به امروز علم موفق نبوده تا مرز افکار راست و دروغ را مشخص کند يا به عبارتي ديگر شلختگي ذهن مانعي بر سر راه اين تکنولوژي است، با اين حال افراد دروغگو را مي توان با استفاده از نشانه هايي تشخيص داد، آيا ازاين نشانه ها آگاهي داريد؟

چرا دروغ مي گوييم؟
 

جز در موارد خاصي که شخص دروغگو از رفتارش بدون هيچ منفعتي لذت مي برد، افراد دروغگو پيوسته براي دروغ هاي خود به دنبال دلايلي قانع کننده، مقابل وجدان خويش مي گردند. ترس از دست دادن يا ميل به دست آوردن فردي که به او علاقه منديد يا موقعيت شغلي و اجتماعي مناسب و... مهم ترين انگيزه هاي دروغ هاي کوچک و بزرگ هستند. 
روان شناسان معتقدند که بيشتر افراد به منظور محافظت از روابط اجتماعي خود دروغ مي گويند هنگامي که همسرتان از شما درباره ي بزرگي دماغش سؤال مي کند، ممکن است واکنشي کاملاً صادقانه در قبال پرسش او نداشته باشيد چون احساس مي کنيد باعث رنجش خاطر او مي شويد.
از سوي ديگر نبايد فراموش کرد جز در موارد استثنا و درمورد افرادي که با توجه به اعتقادات مذهبي قوي که دارند و از خطا مبرا هستند، کسي که ادعا کند در طول زندگي اش دروغ نگفته دروغگوي بزرگي است! بي ترديد همه ي افراد از روي اجبار يا به اختيار خود دروغ هايي در زندگي مي گويند، اما گاهي افرادي پيدا مي شوند که در اين زمينه افراط مي کنند.

چگونه دروغ سنج خوبي باشيم؟
 

تشخيص فرد دروغگو از شخص راستگو جزو علايق مشترک همه ي افراد است و به قولي «لذتي که در گرفتن مچ شخص دروغگو هست در دروغ گفتن نيست». 
روان شناسان دراين باره توصيه هايي دارند که دانستن آن ها مي تواند به شما کمک کند:

به حرکات ظاهري توجه کنيد
 

تنها به يک فاکتور مثلاً استرس داشتن فرد توجه نکنيد، چرا که ممکن است شخصي راست بگويد ولي هنگام صحبت کردن عصبي به نظر برسد. قبل از اين که سؤال بپرسيد ( بدون آن که جلب توجه کنيد) حالات اوليه ي فرد نظير ميزان نگراني، عصبانيت، ارتباط چشمي و پلک زدن و موقعيت دست هايش را به خاطر بسپاريد.

مقايسه کنيد
 

کليد فهميدن اين که شخصي دروغ مي گويد يا نه، در اين است که پس از سؤال کردن ( درست در مدت زمان کوتاهي که اطلاعات در مغز طرف مقابل پردازش مي شود تا جواب شما را بدهد.) تغييرات رفتاري او را که در مرحله ي پيش به خاطر سپرده ايد بررسي کنيد. توجه داشته باشيد فرصت مقايسه را از دست ندهيد زيرا پس از گذشت اين زمان طلايي فرد به تسلطي نسبي روي رفتارش خواهد رسيد.

خوب گوش کنيد
 

گاهي اوقات توجه به حالات بدن و دقيق شدن در رفتار طرف مقابل کمک شاياني به شما نمي کند. در اين موارد دقت در گفته هاي شخص، بهترين راهنماست. دروغگوها معمولاً بيش ازحد به جزئيات بي ربط مي پردازند. آن ها سعي مي کنند با اين کار ذهن مخاطب شان را از موضوع اصلي دور کنند تا دروغ شان کم رنگ جلوه کند. فراموش نکنيد که دروغگو فراموشکار و احتمال تناقض بين حرف هايش زياد است.

چند دقيقه مکث کنيد
 

براي بيشتر مردم دروغ گفتن امري سخت و استرس زاست و هيچ اتفاقي مثل سکوتي که ميان پاسخ او و سؤال بعدي تان برقرار مي کنند، عذاب آور نيست. سعي کنيد در اين موقع ميزان عصبانيت و نگراني فرد دروغگو را بسنجيد.

بحث را عوض کنيد
 

بي ترديد شيرين ترين زمان براي دروغگو لحظه اي است که احساس کند دروغ به پايان رسيده و در کارش موفق بوده است. تغيير بحث توسط شما احتمالاً لبخندي بر لبان دروغگو مي نشاند. در اين هنگام بازگشت به مبحث قبلي مانند ضربه ي پاياني يک بوکسور براي « ناک اوت» کردن حريفش است و با خشم مضاعف او همراه خواهد بود.

پنج عامل دروغگويي
 

1-بيماري دروغگويي:
نداشتن درک صحيح از کار درست و غلط و نداشتن حس پشيماني پس از آزار ديگران، از ويژگي هاي اصلي اين گونه بيماران است. چنين افرادي بسيار حرفه اي دروغ مي گويند، به هيچ وجه احساس بدي نسبت به عمل خود ندارند و اصولاً با عذاب وجدان بيگانه اند.
2-عادتي به نام دروغگويي:
براي چنين افرادي هميشه دروغ اولين گزينه است، حتي اگر برايش دليلي قانع کننده اي نداشته باشند. تجربيات و خاطرات دوران کودکي افراد دروغگو مثل زندگي در محيط فاسدي که دروغ ضرورت ادامه ي حيات و زندگي نسبتاً راحت آنها بوده، باعث مي شوند آن ها در هر سن و سالي هم که باشند به طور ناخود آگاه دروغگويي را ترجيح دهند.
3-خودشيفتگي:
نارسيست ها دروغ مي گويند تا نزد ديگران محترم شمرده شوند و بزرگ تر از آن چه هستند جلوه کنند.
4-بي ثباتي شخصيتي:
معمولاً زندگي افرادي که چنين خصوصيتي دارند با بي بندو باري اخلاقي همراه است، آنها براي فرار از احساس گناه و شرمي که نسبت به اعمال و مسئوليت ناپذيري خود دارند در دروغگويي افراط مي کنند.
5-دروغ هاي نمايشي:
«حالم اصلاً خوب نيست، به زودي مي ميرم» يا «اگر ترکم کني، خودم را مي کشم» از اين قبيل دروغ هايي است که غالباً براي جلب حس ترحم يا عشق و محبت اطرافيان گفته مي شود ولزوماً منعکس کننده ي احساسات واقعي شخص نيستند.

تاریخ : جمعه 16 اسفند 1392
بازدید : 887
نویسنده : sina95

 

دانستنی ها درباره نور , وزن داشتن نور

 

نور يكي از اشكال پرتو الكترومغناطيسي بوده که بر اساس نظريات ارائه شده، توده فوتون‌هاي آن با دامنه يا طيف اين پرتو در ارتباط است و اگر همان‌گونه كه بسياري از دانشمندان عقيده دارند برد نامحدودي داشته باشد، به اين ترتيب بايد فوتون‌ها بدون وزن باشند. بر اساس فرمول E=mc2 كه از سوي انيشتين معرفی گردید نور داراي انرژي و برخي مشخصه‌هاي ديگر است، از اين رو مي‌تواند به گونه‌اي رفتار كند كه داراي جرم ‌باشد.

 


تاریخ : جمعه 16 اسفند 1392
بازدید : 801
نویسنده : sina95

آموزش پرداخت های اینترنتی,روش پرداخت های الکترونیکی

پرداخت های الکترونیکی

 

پرداخت های الکترونیکی - در صفحاتی كه سایت مورد بازدید از شما درخواست ورود شماره کارت، رمز کارت، رمز دوم و CVV2 می نماید، حتماً مطمئن شوید كه از پروتكل SSL استفاده شده است. بدین منظور آدرس صفحه می بایست با عبارت https بجای http آغاز گردد.

 

یكی از حربه های اصلی كلاه برداران اینترنتی، هدایت كاربران پرداخت های الكترونیكی به سمت سایت های مشابه سایت اصلی و ذخیره كردن اطلاعات شخصی كاربر و سوء استفاده بعدی از این اطلاعات است.

 

نکات امنیتی در پرداخت های الکترونیکی

 

1 -  رمز خود را جایی یادداشت نكنید و در صورت یادداشت نمودن، آن را در جیب یا كیف پول به همراه كارت قرار ندهید.

 

2 - رمزهای عبور خود را به صورت دوره ای تغییر دهید.

 

3 - رمز خود را در اختیار سایر افراد قرار ندهید.

 

4 - اطلاعات حساس از جمله رمز خود را از طریق تلفن برای دیگران بازگو نكنید.

 

5 - در صورت فاش شدن رمز خود، در كوتاهترین زمان ممكن آن را عوض نمایید.

 

6 - كارت و رمز خود را به هیچ وجه در اختیار دیگران قرار ندهید. بعضاً افراد سود جو به بهانه كمك كردن و راهنمایی ضمن اخذ كارت و رمز شما پس از انجام عملیات، كارت شما را با كارت دیگری (سرقتی ، مفقودی ، باطله و...) معاوضه نموده و حساب شما را مورد سوء استفاده قرار می دهند.

 

7 - در صورت انجام انتقال وجه و عملیات اینترنتی برروی حساب خود در مرورگرهای اینترنت گزینه ی به خاطرسپردن رمز را انتخاب نكنید. این گزینه با نام كلی Remember Password  شناخته می شود، از این قابلیت استفاده نكنید.

 

8 - برای ارسال اطلاعات حساس خود از پست الكترونیكی استفاده ننمایید.

 

9 - همواره سعی كنید برای ورود رمز خود از امكان Virtual Keyboard بجای كیبورد فیزیكی كامپیوتر استفاده كنید. این امكان در سیستم عامل ویندوز و همچنین در برخی از سایتهای پرداخت آنلاین وجود دارد.

 

10 - شناسه عبور و رمز خود را بر روی كامپیوترهای خارج از اختیار و كنترل خود وارد نكنید.

 

11 - هنگام ورود به وب سایتها به ویژه وب سایتهایی كه در آن اطلاعات محرمانه وارد می گردد، آدرس سایت مورد بازدید را در كادر نوار آدرس كنترل نمایید. بسیاری از كلاهبردارهای اینترنتی بواسطه استفاده از سایتهای جعلی و مشابه، جهت دریافت اطلاعات حساس كابران رخ می دهد.

 

12 -  در صفحاتی كه سایت مورد بازدید از شما درخواست ورود شماره کارت، رمز کارت، رمز دوم و CVV2 می نماید، حتماً مطمئن شوید كه از پروتكل SSL استفاده شده است. بدین منظور آدرس صفحه می بایست با عبارت https  بجای http  آغاز گردد.

 

13 - همواره از نرم افزارهای آنتی ویروس معتبر و به روز شده استفاده نمایید.

 

14 - سیستم عامل كامپیوتر خود را همواره بروزرسانی كرده و آخرین وصله های امنیتی را دریافت نمایید.

 

15 - در صورتی كه احتمال وجود برنامه های مخرب را بر روی كامپیوتر خود می دهید از انجام هر گونه تراكنش مالی آنلاین خودداری نمایید.

 

16 - پس از انجام كار مورد نیاز در وب سایتهایی كه نیاز به رمز ورود دارند، به طور كامل Log out كنید.

 

17 - به مطالب نوشته شده در پنجره هایی كه اتوماتیك نمایش داده می شوند توجه نموده و بلافاصله بر روی Ok  یا Yes كلیك نكنید. بسیاری از برنامه های مخرب به همین شیوه بر روی كامپیوترها نصب می گردند.

 

18 - ایمیلهای دریافتی از منابع ناشناس را باز نكنید. به لینكهای ارائه شده در ایمیلها اعتماد نكنید، به عنوان نمونه بانكها و موسسات اعتباری هیچ گاه از طریق نامه های الكترونیكی اطلاعات محرمانه شما را درخواست نمی كنند. بنابراین هرگاه در صندوق پستی خود نامه هایی از این دست را مشاهده كردید به سرعت آن را حذف كنید. از داده های حساس خود نسخه پشتیبان تهیه نموده و در جایی امن نگهداری كنید.


تاریخ : جمعه 16 اسفند 1392
بازدید : 707
نویسنده : sina95

 

پیامک زدن, پیامک, اثرات اس ام اس,

محققان آمریکایی اعلام کردند پیامک به عنوان راهی که به جوانان این امکان را می دهد که پیامهای فوری و کوتاهی به دوستان و خانواده خود ارسال کنند، می تواند به تنزل سطح زبان و مهارتهای دستور زبان منتهی شود.

محققان اعلام کردند که براساس نتایج تحقیقات آنها کودکان 8 تا 12 ساله ای که اغلب از زبان اقتباسی یا زبان فناوری در پیامهای کوتاه خود و یا گفتگوهای اینترنتی استفاده می کنند، در آزمونهای دستورزبان از بدترین نتایج برخوردارند.

در زبان فناوری یا techspeak اغلب از میانبرهایی کلامی یا کلماتی استفاده می شود که تنها صدای صحیح را منتقل می کنند و کلمه به طور کامل نوشته نمی شود و یا در اغلب موارد حروف غیر ضروری حذف می شوند تا نوشتن یک متن به عنوان پیام کوتاه تر، سریع تر و موثرتر باشد.

براساس اظهارات درو سنیجل از دانشگاه پنسیلوانیا و دانشجوی دکترا در رشته رسانه در دانشگاه نورث وسترن، بسیاری از جوانان در پیامهای متنی خود از حروف مخفف برای انتقال معنا استفاده می کنند و در نوشتن پیامهای خود از تایپ تمام حروفی که نوشته می شود اما خوانده نمی شود پرهیز می کنند.

سینجل اظهار داشت: استفاده آنها از این میانبرها توانایی افراد را در تغییر کلام خود بین کلام عادی و قوانین عادی دستور زبان و زبان فناوری جدید به خطر می اندازد.

این دانشجوی رسانه با انجام تحقیقات و به عمل آوردن آزمون دستورزبان از کودکان یک مدرسه متوسطه در مرکز پنسیلوانیا اقدام به ارزیابی وتحلیل نتایج کرده است.

محققان پس از انجام تحقیقات خود اعلام کردند که ارسال و دریافت پیامهای متنی که طی آن از نوشتن حروف اضافه خودداری می شود و برای اکثر کلمات مخفف در نظرگرفته می شود می تواند عملکرد دستورزبان را برای کودکان ضعیف کند.

سینجل یادآور شد: به طوری کلی هر چقدر فرد در نوشتن این پیامها از واژگان مخفف و تغییر یافتنه بیشتری استفاده کند به همان میزان اشتباهات دستورزبانی بیشتری خواهد داشت.


تاریخ : جمعه 16 اسفند 1392
بازدید : 771
نویسنده : sina95

 

ریاضی چیست؟

 

ریاضی چیست؟

آیا میتوان علم ریاضی را در چند جمله معرفی کرد ؟ بدون شک معرفی علوم پایه بخصوص علم ریاضی که مادر همه علوم است، کار بسیار دشواری است. زیرا علم ریاضی از یک سو ذهنی و تجریدی و از سوی دیگر عملی میباشد و در نتیجه یک تعریف باید کلی باشد تا بتواند تمام ابعاد دانش ریاضی را در بر بگیرد.برای مثال « آندروگلیسون» ریاضی دان آمریکایی در معرفی علم ریاضی می گوید:

«ریاضیات علم نظم است و موضوع آن یافتن ، توصیف و درک نظمی است که در وضعیتهای ظاهراََ پیچیده نهفته است و ابزارهای اصولی این علم ، مفاههیمی هستند که ما را قادر میسازند تا این نظم را توصیف کنیم.»

 

دکتر دیبایی استاد ریاضی دانشگاه تربیت معلم تهران نیز در معرفی علم ریاضی میگوید:

« علم ریاضی، قانونمند کردن تجربیات طبییعی است که در گیاهان و بقیه مخلوقات مشاهده میکنیم.علم ریاضیات این تجربیات را دسته بندی وقانونمند کرده وهمچنین توسعه میدهد.»

 

دکتر ریاضی استاد ریاضی نیز در معرفی علم ریاضی می‌گوید: «ریاضیات علم مدل‌دهی به سایر علوم است. یعنی زبان مشترک نظریات علمی سایر علوم ، علم ریاضی می‌باشد و امروزه اگر علمی را نتوان به زبان ریاضی بیان کرد، علم نمی‌باشد.»

 

ریاضیات بر خلاف تصور بعضی از افراد یکسری فرمول و قواعد نیست که همیشه و در همه‌جا بتوان از آن استفاده کرد بلکه ریاضیات درست فهمیدن صورت مساله و درست فکر کردن برای رسیدن به جواب است و برای به دست آوردن این توانایی ، دانشجو باید صبر و پشتکار لازم را داشته باشد تا بتواند حتی به مدت چندین ساعت در مورد یک مساله ریاضی فکر کرده و در نهایت با ابتکار و خلاقیت آن را حل کند.

 

معرفی گرایش های ریاضی:

ریاضیات هنری است باستانی واز همان آغاز از جمله ذهنی ترین و در عین حال علمی ترین تلاشهای آدمی بوده است. یعنی از همان 1800سال پیش از میلاد که بابلیها در زمینه خواص تجریدی اعداد به پژوهش پرداختند، ریاضیات در کنار جنبه های ادراکی نظری ،به صورت ابزار که هر روز برای مساحی زمین، دریانوردی وساختن بناهای بزرگ مورد نیاز بود،به کار میرفت.

 

امروزه نیز به همین منوال است وشاید به همین دلیل ما در رشته ریاضی با دو گرایش ریاضی محض وکاربردی روبهرو هستیم.اما آیا میتوان این دو گرایش ریاضی را به طور کامل از یکدیگر مجزا کرد؟آیا میتوان گفت که ریاضی محض تنها یک فعالیت ذهنی است وهیچ کاربردی ندارد و در کنار آن ریاضی کاربردی، کاربرد ریاضیات را در علوم وفنون مختلف بررسی میکند وآیا طبق نظر «هارولدهاردی» ریاضیدان بزرگ انگلیسی، تنها باید به خاطر زیبایی ریاضیات ( ریاضیات محض ) به آن پرداخت واین علم هیچ ارزش علمی ندارد ؟

 

باید گفت که امروزه چنین دیدگاهی قابل قبول نیست بلکه به اعتقاد ریاضیدانها حتی ذهنی ترین حوزه های ریاضیات مثل هندسه، نظریه اعداد ومنطق نیز اهمیت علمی بسیاری دارد وبه همین دلیل نباید ریاضیات را به دو گرایش ریاضی محض وریاضی کاربردی تقسیم کرد.

 

 

ریاضی چیست؟

 

 

ویژگی ها و توانمندی های لازم برای موفقیت در رشته ریاضی:

ریاضیدان، کاشف متهور ناشناخته ها است. عاشقی است که با شوری فراوان پا در وادی ناشناخته ها میگذارد وبا تلاشی تحسین بر انگیز وبه کمک ابزارهایی که در اختیار دارد ، تاریکیهای راه را روشن کرده وراه را برای دیگران هموار میسازد.به همین دلیل یک ریاضیدان قبل از هر چیز باید جرات قدم گذاری در وادی ناشناخته ها را داشته باشد. همچنین باید با صبرو حوصله زیاد وابتکار وخلاقیت مسائل وقضایای دانش ریاضی راحل کند.

 

چرا ریاضیات می خوانیم؟

چرا باید ریاضیات بخوانیم؟راجر بیکن، فیلسوف انگلیسی در سال 1267 میلادی پاسخ این سوال را این چنین داده است: «کسی که این کار را نکند نمی تواند چیزی از بقیه علوم و هر آن چه در این جهان هست بفهمد . . . چیزی که بدتر است این است که کسانی که ریاضیات نمی دانند به جهالت خودشان پی نمی برند و در نتیجه در پی چاره جویی برنمی آیند.» می توانم همین جا سخن را پایان دهم اما ممکن است بعضی ها فکر کنند که شاید خیلی چیزها در هفت قرن گذشته تغییر کرده باشد.

 

شاهدی تازه می آورم، پال دیراک از خالقان مکانیک کوانتومی، معتقد است که وقتی تئوری فیزیکی ای را پایه ریزی می کنید نباید به هیچ شهود فیزیکی اعتماد کنید. پس به چه چیزی اعتماد کنید؟ به گفته این فیزیکدان مشهور، فقط به برنامه ای متکی بر ریاضیات ولو این که در نگاه اول ربطی به فیزیک نداشته باشد.

 

در حقیقت، در فیزیک تمامی ایده های صرفا فیزیکی رایج در ابتدای این قرن کنار گذاشته اند در حالی که الگوهای ریاضی ای که به زرادخانه های فیزیکدان ها راه یافته اند به تدریج معنای فیزیکی یافته اند. در این جاست که قابل اعتماد بودن ریاضیات به روشنی رخ می نمایاند. بنابراین الگو سازی ریاضی روشی پربار برای شناخت در علوم طبیعی است .

 

موریس کلاین می نویسد: یونانی های قدیم واقعیت های دنیای اطراف خود را با علم ریاضیات منطبق می دیدند و حقیقت نمایی طرح کیهان را در ریاضیات می یافتند. آن ها بین قانون های طبیعت و قانون های ریاضی شباهت هایی را احساس می کردند که اکنون یکی از پایه های اساسی علوم را تشکیل می دهد. بعدها یونانی ها در شناخت طبیعت پیشتر رفتند و اعتقاد استواری پیدا کردند که جهان بر اساس قانون های ریاضی طراحی شده و دستگاه کنترل شده ای است، از قانون هایی پیروی می کند و برای بشر قابل درک است.

دست آخر این که ریاضیات موسیقی ذهن است پس باید آن را نواخت


تاریخ : جمعه 16 اسفند 1392
بازدید : 774
نویسنده : sina95

دانستنی ها, مطالب علمی, اطلاعات عمومی, آیا میدانید

دانستنی هایی باورنکردنی از همه چیز و همه جا

1- قبل از سال 1941 اثر انگشت به عنوان مدرک در دادگاه پذیرفته نمی‌شد.

2- در آمریکا میزان فولاد استفاده شده در تهیه تشتک در بطری‌های نوشابه بیشتر از فولاد بکار رفته در تهیه بدنه اتومبیل هاست.

3- یک تانکر بزرگ که کاملا پر باشد و در حال حرکت با سرعت عادی باشد، حداقل به بیست دقیقه زمان برای متوقف شدن احتیاج دارد.

4- بطور متوسط یک انسان در طول زندگی خود در حدود 44 پوند گرد و خاک را تنفس می‌کند.

5- در هر سه دقیقه یک انسان روی کره زمین اعلام می کند که بشقاب پرنده دیده است.

6- در ایالت میشیگان زنان بدون اجازه شوهران خود نمی‌توانند موهایشان را کوتاه کنند.

7- تنها 55 درصد مردم آمریکا می‌دانند که خورشید یک ستاره است.

8- فندک قبل از کبریت اختراع شده است.

9- در طراحی خانه بیل گیتس از کامپیوترهای مکینتاش استفاده شده است.

(سیستم عامل مکینتاش رقیب ویندوز مایکروسافت است)

10- در هر روز تقریبا نیمی از جمعیت آمریکا در حال رژیم گرفتن هستند.

11- یک هواپیمای کوچک می‌تواند به صورت معکوس و به عقب نیز پرواز کند.

12- بیش از 50 درصد مردم جهان تا به حال نه با کسی از طریق تلفن حرف زده اند و نه کسی به آنها زنگ زده است.

13- یکی از مواد تشکیل دهنده دینامیت بادام زمینی است.

14- پارچه کتان در زمان خیس بودن، سخت‌تر و مقاوم‌تر است.

15- پیژامه در هندوستان به عنوان یک لباس پوشیدنی مرسوم در بیرون از خانه شناخته می‌شود.

16- یک کوسه از طریق شنیدن ضربان قلب، طعمه خود (ماهی) را پیدا می کند.

17- ماهی قزل آلا می‌تواند پرش‌هایی به ارتفاع حدود 2متر داشته باشد.

18-در ایالت اوهایو دادن بسته شیرینی با وزن بیش از 50 پوند به کسی غیر قانونی و جرم محسوب می‌شود.

19- اگر فردی به جای حرکت در پیاده رو در یک مسیر سخت و کثیف حرکت کند، 7درصد بیشتر کالری می‌سوزاند.

20- گفته می‌شود که باغبانی بهترین کار برای سالم نگه داشتن سلامتی استخوان هاست.

21- نوعی ماهی به نام آبنوس در گلوی خود دندان در می‌آورند.

22- فندق برزیلی پیش از نامیده شدن کشور برزیل به نام «برزیل» به این نام خوانده می‌شده است.

23- یک لامپ 75 وات بیشتر از سه لامپ 25 وات نور تولید می‌کند.

24-سوسکها سریعترین جانوران 6 پا می باشند. با سرعت یک متر در ثانیه.

25-خرگوشها و طوطی ها بدون نیاز به چرخاندن سر خود قادرند پشت سر خود را ببینند.

26-کرگدنها قادرند سریعتر از انسانها بدوند.

27-هیچ پنگوئنی در قطب شمال وجود ندارد.

28-مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن هر دو ناشنوا بوده اند.

29-کانادا یک واژه هندی به معنی "روستای بزرگ" است.

30-10 درصد وزن بدن انسان (بدون آب) را باکتریها تشکیل می دهند.

31-11 درصد جمعیت جهان را چپ دستان تشکیل می دهند.

32-از هر 10 نفر، یک نفر در سراسر جهان در جزیره زندگی می کند.

98-33 درصد وزن آب از اکسیژن تشکیل یافته است.

34-یک اسب در طول یک سال 7 برابر وزن بدن خود غذا مصرف می کند.

35-رشد دندانهای سگ آبی هیچگاه متوقف نمی گردد.

36-قلب والها تنها 9 بار در دقیقه می تپد.

37-چیتا قادر است در حداکثر سرعت خود گامهایی به طول 8 متر بر دارد.

38-شامپانزه ها قادرند مقابل آینه چهره خود را تشخیص دهند اما میمونها نمی توانند.

39-عمر سنجاقکها تنها 24 ساعت می باشد.

40-مدت زمان گردش سیاره عطارد به دور خود دو برابر مدت زمان گردش آن بدور خورشید است.

41-روشنایی قرص کامل ماه 9 برابر هلال ماه می باشد.

42-یک خرس بالغ قادر است با سرعت یک اسب بدود.

43-قلب یک جوجه تیغی در حالت عادی 190 بار در دقیقه می زند که در دوران خواب زمستانی به 20 بار در دقیقه کاهش می یابد.

منبع:تکناز


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید