عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 545
نویسنده : sina95

 13 قانون مهم زندگی

قانون اول _ بدنتون رو گرامی بدارید. تا خودتون رو دوست نداشته باشید كائنات چیزی به شما نمی دهند.

 

قانون دوم _ اگر خود شما ذهنتون رو كنترل نكنید، دیگری اون رو كنترل خواهد كرد! مثلا" وقتی كه شما نمی تونین ذهنتون رو كنترل كنید و وجودتون از نفرت انباشته میشه ، در این زمان دیگری داره ذهن شما رو كنترل می كنه.پس هر وقت كنترل ذهنت دست خودت نباشه حتما" دست كس دیگریست.

قانون سوم _ به خودتون بگید در زندگی گذشته ی من ، چیزی به نام اشتباه وجود نداره! پس خودتون رو برای هر كاری كه كردین ببخشین و حالا فقط به چشم یك تجربه بهش نگاه كنین.

قانون چهارم _ درسهای زندگی ما اونقدر تكرار میشن تا اونها رو بیاموزیم. پس تا نیمه ی تاریك رو نشناسیم نمی تونیم جلوی تكرار شدن اونها رو بگیریم. اگه روی نیمه ی تاریك كار كردین اما هنوز حوادثی دارن تكرار میشن پس هنوز چیزهایی در نیمه ی تاریك هست كه كشفش نكردین.

قانون پنجم _ همه چیز از درون خود ما شروع میشه و به بیرون می ره ( عشق، نفرت و …) پس وقتی چیزی در محیط بیرون آزارتون می ده باید درون خودتون رو بررسی كنین و دست از قضاوت كردن دائمی دیگران بردارید.

 

قانون ششم ـ هر چیزی كه بر ما واقع میشه و برای ما رخ می ده، بازتاب مستقیم اندیشه های ماست. تو همانی كه می اندیشی. هر چیزی كه امروز هستین بازتاب اندیشه های دیروزتونه و هر چیزی كه فردا می شین بازتاب اندیشه های امروزتونه.

قانون هفتم _ كنترل زندگی خودتون رو با كنترل باورهای خودتون در دست بگیرید. یعنی چون باور ما قدرت خلق كنندگی داره پس اگر باورهامون رو ببینیم و كنترل كنیم، زندگیمون رو كنترل و هدایت كرده ایم. وقتی از سر صبح به این فكر می كنین كه امروز حتما" روز بدیه انتظار نداشته باشین كه همه چیز خوب پیش بره!

قانون هشتم _ قوانین زندگی از بدو تولد در وجود ماست. ما فقط با این درسها داریم اونها رو دوباره به یاد می آریم. پس اون دوستانی كه دچار انواع و اقسام مشكلات و بیماریها هستند به یاد بیارن كه سلامت دنیا اومده اند و در بدو تولد هیچ مشكلی نداشته اند و باید به سراغ فكرهاشون برن . مخصوصا" اونها كه بیماری جسمی دارن به این فكر كنند كه هیچ آدمی بیمار نمیشه مگه اینكه اول فكرش بیمار میشه و هیچ آدمی درمان نمیشه مگر اینكه اول فكرش درمان بشه.

قانون نهم _ انتخاب چگونه زندگی كردن صد در صد با خود ماست! یادتون نره! نه حتی نود و نه درصد! دقیقا" صد در صد! به همین دلیله كه خدا عادله.)

قانون دهم _ جایی بهتر از این جا و زمانی بهتر از اكنون وجود نداره! تو در نهایت كمالی در همین لحظه و هم اكنون! چون تو در هر زمان به بهترین كاری كه در اون موقع از دستت بر می اومده مشغول بودی و در این زمان هم همین طور! پس حالا در لحظه ی ابدی زندگی كن! تا یاد نگیریم در لحظه ی ابدی زندگی كنیم در هیچ كدوم از تمرینات ذهنی كاملا" موفق نمیشیم چون خیلی چیزها مثل شهود زمانی دریافت میشن كه ما در لحظه ی ابدی اكنون هستیم. و خوشبختی واقعی در اثر رضایت از لحظه ی ابدی اكنون به دست می آد نه فقط انجام شدن آرزوها! و این قانونی عجیب اما واقعیست كه باید خیلی بهش فكر كنین.

قانون یازدهم _ آنچه كه در دنیا با اون روبرو میشیم، نتیجه ی تغییرات درونی ماست. انسانی كه زیبا فكر می كنه دنیایی از زیبایی به او داده میشه و انسانی كه زشت فكر می كنه دنیایی از زشتی می سازه. نباید مدام از زشتكاریهای دیگران حرف بزنید چون عین اون در زندگی شما انجام می گیره و همه ی دنیا طوری می چرخه كه شما هم وسوسه بشین همون كار زشت رو مرتكب بشین!

قانون دوازدهم _ كسی كه به خدا توكل میكنه آروم بر جا می مونه. كسی كه طرح الهیش رو می طلبه مضطرب این طرف و اون طرف نمی دوه و نمی خواد خودش همه چیز رو حل كنه! فراموش نكنید! جنگ از آن خداست نه از آن ما! پس آروم بگیرین. دو دستی به یه آرزو نچسبین و نگین اگه این شد كه خوشبختم والا بدبختم! چون چسبیدن به چیزی باعث دفع اون میشه. قانون عدم مقاومت یادمون نره.

قانون سیزدهم _ فن شناوری در آب! یعنی در رودخانه ی زندگی فن شناگری در آب رو باید یاد بگیری تا غرق نشید و راحت به سر منزل مقصود برسید. این كار از طریق تطبیق دادن خودمون با محیط انجام میشه. مثلا" نگید من عادت دارم همیشه غذای خونگی بخورم و حالا كه وسط جاده گیر كردم واویلاست چون نمی تونم غذای رستوران بخورم! خودتون رو عادت بدید كه در شرایط خاص بتونید خودتون رو با محیط وفق بدید. این راز پیروزیه. همیشه قبل از هر " نه‌"ی قاطعانه فكر كنین واقعا" شاید بشه آره گفت!

یادمه استاد خوبی در زمان تدریس این درس از ما پرسید به نظر شما سوسك قویتربوده یا دایناسور؟ بیشتر ما گفتیم معلومه دایناسورها قوی تر بوده اند.اما اون گفت سوسكها قویتر بوده اند! چون دایناسورها زود نابود شدند اما سوسكها هنوز باقی هستند. می دونین چرا؟ چون اونها یه خصوصیت خاص دارند و اون هم توانایی تطبیق دادن خودشون با محیطه!من خودم در جایی دیدم كه وقتی منطقه ای رو برای نابودی سوسكها با سم خیلی قوی ای سمپاشی كردند بعد از مدتی چند سوسك پیدا شدند كه بدنهاشون كاملا" سفید و براق بود! و متخصصی گفت این چند تا دونه موفق شدند .بدنشون رو حتی با اون سوسك كش قوی تطبیق بدن و زنده بمونن و اگه ولشون كنیم حالا واسه خودشون دوباره خانواده درست می كنن!

هر چقدر ما در تطبیق دادن خودمون با محیط ( و صبر و حفظ آرامش در مشكلات) قویتر باشیم یعنی بیشتر فن شناوری در آب رو به كار بسته ایم.زندگی مثل یك رودخونه است و ما باید این مسیر رو طی كنیم. اونهم با شنا. این مائیم كه تصمیم می گیریم در جهت جریان آب شنا كنیم یا خلاف اون. و این مسیر رو با عشق بریم یا با نفرت.

شنا كردن همراه جریان آب ( نه خلاف جهت اون) چند مزیت داره :

1 _ باعث میشه بتونیم از مناظر اطراف لذت ببریم.

2 _ چون به در و دیوار برخورد نمی كنیم پس پرت انرژی هم نخواهیم داشت.
3 _ چون در مسیر هستیم به دلیل نداشتن پرت انرژی سبك شنا می كنیم.

 

نكته ی مهم _ اگر ما در طی شنا كردن تو رودخونه ی زندگی مدام نگران رسیدن به هدفمون كه اونطرف رودخونه است باشیم و هی ذهنا" با خودمون بجنگیم كه " آخه بالاخره من می تونم به هدفم برسم یا نه؟ نكنه من بهش نرسم؟ اگه به هدف و آرزوم نرسم چی كار كنم؟ " چیزی از شنا كردنمون در رودخونه نمی فهمیم و نمی تونیم از مسیر و خود شنا كردن لذت ببریم. پس معلومه قاعده ی شناكردن همراه جریان آب رو رعایت نكردیم!

نكته ی مهم _ تا باد مخالف وزید كه ما نباید به سروكله مون بكوبیم كه همه چی از دست رفت! چون با این كارها ما شروع به مبارزه های عجولانه می كنیم ، درگیر میشیم، و درگیر كه می شیم از نظر روحی خسته میشیم یعنی دچار پرت انرژی میشیم! پس در این صورت هم فن شناوری در آب رو رعایت نكردیم.

نكته ی مهم _ فراموش نكنید اگه چیزی حق الهی شماست برای به دست آوردن اون ، نیاز به تلاش دارین اما نیاز به جنگ ندارین! معمولا" ما مرز بین تلاش كردن رو با جنگیدن نمی دونیم.دوستان زیادی از من می پرسن كه چرا دارن تلاش می كنن اما به هدفشون نمی رسن و هر كاری می كنن انگار از اون دورتر میشن.هر تلاشی كه با نگرانی و اضطراب و ترس از اینكه اگه نشه چی میشه همراه بشه دیگه تلاش نیست بلكه جنگیدنه و محكوم به شكسته چون طبق آیه ای در انجیل " جنگ از آن خداست نه انسان! " این جا من به اونها می گم از قانون رها كردن و عدم مقاومت استفاده كن.

نكته ی مهم
 _ قانون رها كردن به معنی تلاش نكردن نیست بلكه به معنی رها كردن "اضطرابها و ترس از نشدنه" و آروم گرفتن. اسكاول شین در كتاب چهار اثرش مثال قشنگی می زنه . اون می گه بچه ها شب عید كریسمس چون باور دارند بابا نوئل توی جورابشون كادو می گذاره تخت می گیرن می خوابن ! هیچ وقت تا صبح حرص نمی خورن كه نكنه بابانوئل نیاد! اون می گه برای به دست آوردن هر آرزو باید مثل این بچه ها بود.
یعنی تلاشت رو بكن و بعد بسپار به خدا و به رضای اون كه صلاح تو رو بهتر از تو می دونه راضی باش! به طرح الهیت خشنود باش! این یعنی قانون عدم مقاومت.
قانون راز میگه تلاش كن و در مسیر هدفت گام بردار اما نمی گه بجنگ تا اون رو به دست بیاری. خودت رو به آب و آتیش بزن و مدام نگران باش كه اگه نشه چی میشه!

نكته ی مهم _ قانون عدم مقاومت میگه اگه برای به دست آوردن چیزی شروع به جنگیدن كنی اون از تو دور میشه و از تو فرار میكنه!

نكته ی مهم _ باید از شناوری در آب لذت ببری. یعنی اگه می خوای بهترینها رو دریافت كنی باید براش گودال بكنی. بزرگترین گودال اینه كه شاد باشی و لذت ببری و در هر كاری كه انجام می دی از اون انرژی بگیری حتی اگه كاری باشه كه دوستش نداری.برای این منظور باید تمرین كنی كه بتونی در لحظه ی ابدی اكنون زندگی كنی. چون هر چیزی كه ازش لذت ببری ازش انرژی می گیری و از هر چیزی و كاری كه با نفرت و آزردگی و بدون حضور در لحظه ی ابدی بخوای انجامش بدی از تو انرژی می گیره و دچار پرت انرژی میشی. پس اگه مثلا" مجبوری آشپزی كنی اما از این كار متنفری باید تمرین لحظه ی ابدی اكنون رو براش انجام بدی و اون رو مراقبه كنی تا ازش لذت ببری تا نتونه تو رو دچار پرت انرژی بكنه. لطفا" نگید نمی تونم هر كاری رو با عشق انجام بدم یادتون باشه اگه كاری رو با عشق انجام ندید پس با نفرت انجام خواهید داد و این فقط به ضرر شماست.

امیدوارم در تك تك این آداب دقت كنید چون بزرگترین راههای كامیابی و شادمانی در این درس نهفته است. به جملات خوب فكر كنید و از استاد درونتون بخواهید كه یاریتون بده كه با همه ی وجود ، معانی درونی و عمیق این درس رو به شما نشون بده. مطمئنم با به كار بستن آداب زندگی معجزات بی نظیری در پیش رو خواهید داشت. در لحظات كامیابی برای دیگران ( و همین طور من ) هم دعا كنید تا خداوند چشم حقیقت بین ما رو به روی حقیقت راز زندگی باز كنه.

خدایا! چشم حقیقت بین ما را به روی حقیقت راز زندگی باز كن! 

تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 547
نویسنده : sina95

 

۱۱ قانون زندگی را از بیل گیتس بیاموزیم
 

اقای بیل گیتس، مغز متفکر در عقب امپراطوری مایکروسافت، اخیرا در یک مکتب درامریکا با شاگردان صحبت کرد و به انها گفت که چگونه سیستم تدریسی به انها از حقایق زندگی چیزی ارائه نمی دارد، و او یازده قانون زندگی را به انها اموخت تا باعث سرخوردگی و ناامیدی انها از زندگی نگردد.

قانون اول: زندگی عادلانه نیست، تعدادی همیشه بهتر از دیگران خواهند بود، بهتر است انرا قبول کرد و به زندگی ادامه داد.قانون دوم: برای دنیا اعتماد به نفس شما مهم نیست، دنیا از شما انتظار دستاورد را دارد و شما را بر اساس ان محک میزند.

قانون دوم: برای دنیا اعتماد به نفس شما مهم نیست، دنیا از شما انتظار دستاورد را دارد و شما را بر اساس ان محک میزند.

قانون سوم: شما بعد از ختم مکتب مستقیما پولدار و دارای معاش خوب نمیشوید، راه درازی را باید برای کسب استقلال مالی قبول کنید.

قانون چهارم: اگر فکر میکنید معلم تان سخت گیر است، صبر کنید تا در محیط کار به روسا برخورد نماید.

قانون پنجم: اگر فکر میکنید کار در یک کباب پزی از شان شما پائین است، به نیاکان تان فکر کنید و از انها بیاموزید که در هر کاری یک فرصت طلایی و یک دستاورد میدیدند.

قانون ششم: اگر در زندگی کار اشتباهی کردید، تقصیر والدین تان نیست، بنا شکایت را در مورد اشتباهات به کناری گذاشته و از ان بیاموزید.

قانون هفتم: قبل از انکه شما به دنیا بیاید، والدین شما این گونه خسته و پیر نبودند، انها در نگهداری و فراهم اوردن معیشت شما چنین شدند، بنا قبل از انکه بفکر نجات جنگل های امازان باشید، الماری خانه خود را پاکیزه کنید و اتاق تان را، تا کمکی به والدین تان محسوب گردد.

قانون هشتم: شما شاید بدلیل سیستم برخی از مکاتب که نمرات ناکامی را از بین برده اند، نظریه بازنده و برنده را دست کم گرفته باشید، ولی زندگی واقعی این گونه نیست، باید قبول کرد که بازنده و برنده دارد.

قانون نهم: زندگی مثل مکتب، رخصتی تابستانی ندارد، بنا خود را بیابید، خواسته ها و اهداف خود را و موثرانه روی ان عمل کنید، زندگی مثل مکتب تقسیم اوقات ندارد، شما خود باید تقسیم اوقات خود را تعین کنید تا عقب نمانید.

قانون دهم: برنامه های تلویزیون، فلم ها و انچه بر پرده سینما می بینید، زندگی واقعی نیست، در زندگی واقعی مردم کار دارند، مشکلات دارند، بیاموزید تا واقعیت زندگی را درک کنید.

قانون یازدهم: با انهایی که در کتاب شما عجیب و “لوده” هستند با احترام برخورد کنید، کسی چی میداند، روزی انها هم مثل من که زمانی تعدادی مرا لوده فکر میکردند، مشهور و پولدار خواهند شد و شما برای انها کار خواهید کرد


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 561
نویسنده : sina95

 ارتباط جالب احساسات درونی با حالات صورت شما

تا به حال برای شما پیش آمده که احساس کنید همسرتان هنگام شادی و خندیدن و یا هنگام غم و ناراحتی چهره‌ اش چه قدر شبیه مادرش می‌شود؟ جالب است بدانید که حالت‌های صورت در بین اعضای یک خانواده ارثی است. تحقیقات جدید نشان می‌دهد دست کم بخشی از حالات صورت انسان از پدر و مادر به فرزندان به ارث می‌رسد و این عقیده که انسان‌ها حالات صورت مرتبط با احساسات مختلف را از کودکی و یا مشاهده دیگران یاد گرفته‌اند، درست نیست.
 
به گزارش نازوب به نقل از مجله نیوساینتیست، محققان دانشگاهی در فلسطین اشغالی برای درک این مطلب که آیا حالات چهره هر فرد در شرایط احساسی مختلف از والدین به او به ارث رسیده و یا در کودکی با مشاهده حالات چهره دیگران آموخته شده 21 داوطلب را که نابینا به دنیا آمده بودند با 30 نفر از اقوام‌شان مقایسه کردند.
 
این محققان از چهره این 51 نفر هنگام بروز حالات روانی مختلف مثل حرکت ابروها از تعجب، حالات چشمان، جمع شدن لب‌ها هنگامی که مشغول بازگو کردن خاطرات شاد و غمگین خود بودند همچنین هنگام حل یک معمای دشوار و نیز موقع شنیدن یک داستان جنایی و شنیدن یک خبر غیرمنتظره، تصویربرداری کردند.
 
نتیجه این مطالعات نشان داد افرادی که نابینا متولد شده‌اند به میزان زیادی هنگام احساسات مختلف، حالاتی در صورت خود ایجاد می‌کنند که مشابه حالات ایجاد شده در صورت اقوام‌شان هنگام رویارویی یا همان احساسات و حالات روانی است و این در حالی است که این افراد هیچ‌گاه حالات صورت اقوامشان را ندیده بودند.

 

خط خنده، خط اخم
جلوی آیینه بایستید و به خودتان اخم کنید. حالا بخندید. خواهید دید که تقریبا همیشه پوست نقاط مشخصی از صورت‌تان را جمع می‌کنید. متخصصان پوست و زیبایی اعتقاد دارند که برخی از چین و چروک‌های صورت در اثر همین حالات روانی مختلف به وجود می‌آیند و مخصوصا به همین نام هم خوانده می‌شوند. چین و چروک‌ها علایم مهم و قابل رویت پیری هستند.

 
این چین و چروک‌ها انواع مختلفی دارند که بیشتر مربوط به بالا رفتن سن هستند ولی در اثر ایجاد حالات مختلف صورت و تکرار حرکت ماهیچه‌ها، مثل اخم کردن و خندیدن، چین‌های عمیق وسط ابروها و یا در دو طرف دهان ایجاد می‌شوند که می‌توانند زیبایی شما را به خطر بیندازند. به همین دلیل است که بسیاری از بانوان در اطراف خط اخم و خنده بوتاکس تزریق می‌کنند که این خطوط را از بین ببرند.

 

خودتان را زیر ذره‌بین بگذارید
شاید بهترین راه برای اینکه اثر حالات روانی مختلف بر چهره‌تان را کم‌رنگ کنید، این باشد که در طول روز کمی مراقب حالات چهره‌تان باشید. از همین امروز روی حالات صورت‌تان دقیق شوید. ببینید که چه عادت‌های تکراری برای جمع کردن عضلات و پوست صورت‌تان دارید؟ مثلا هنگام تعجب ابروهایتان را بالا می‌دهید و پوست پیشانی‌تان را جمع می‌کنید و یا هنگام کار دقیق روی پروژه‌تان، عادت دارید اخم کنید و پوست اطراف چشم و ابروهایتان را جمع کنید؟

 
اینها همان عادت‌هایی روانی هستند که در بلند مدت خط و خطوط عمیقی در صورت شما ایجاد می‌کنند و زیبایی شما را تهدید می‌کنند. بنابراین به دنبال ترک این عادت باشید. در ابتدا دشوار به نظر می‌رسد ولی با کمی دقت و صبر شما می‌توانید این عادت‌ها را از سر خودتان بیندازید. انجام برخی از ماساژهای خاص صورت می‌تواند این خطوط را کم‌رنگ‌تر کند.

 

جالب است بدانید که …
• جالب است بدانید که در بخش سطحی صورت شما، عضلات خاصی وجود دارند که «عضلات حالت‌دهنده صورت» نامیده می‌شوند. وقتی شما حالات روانی مختلف مثل شادی، خنده، غم و غصه، عصبانیت و افسردگی را تجربه می‌‌کنید، این عضلات هستند که با کشش پوست شما، این حالات را در چهره‌ شما خلق می‌کنند و از شما چهره‌ای شاد و یا غمگین می‌سازند.

• اعصاب صورت شما تقریبا 80 شاخه دارند که هر کدام نشان‌دهنده حالات مختلفی هستند که چهره شما به خود می‌گیرد. ابتدایی‌ترین حالات صورت شما، مثل شادی و یا غم با کوچک‌ترین حرکت این اعصاب تعیین و مشخص می‌شود که بر اساس تحقیقات دانشمندان، بخشی از یک زبان جهانی است کسانی که بر اثر سکته و یا آسیب به اعصاب صورت، این اعصاب صورت‌شان قطع شود، این حالات از صورت‌شان حذف شده و به نوعی زبان خود را از دست داده‌اند.

تاثیر حالات روانی بر چهره افراد یک اثر کاملا شناخته شده است. در فرهنگ روان‌پزشکی داشتن چهره افسرده یعنی عضلات افتاده صورت، چشمان بی‌روح و لب‌های رو به پایین، یکی از ملاک‌های تشخیصی بیماری افسردگی است. این یعنی که حالات چهره که از حرکات چند عضله مختلف به وجود می‌آیند کاملا تحت تاثیر حالات درونی ماست. شاید هنرپیشگان فیلم‌های سینمایی، بیش از بقیه افراد نسبت به این مساله آگاه باشند که چه قدر زیبایی یا زشتی چهره‌شان و یا احساسی که دیدن چهره‌شان به بیننده منتقل می‌کند تحت تاثیر این حالات درونی است.

1- باسترکیتون، کمدین معروف عصر سینمای صامت، معروف به مرد چهره سنگی بود. چهره بی‌روح و بی‌حالت او با آن نگاه‌های سرد که در تمام لحظات فیلم پر از غم بود در تضاد با موقعیت‌های کمدی فیلم پارادوکس بامزه‌ای را به وجود می‌آورد و جالب اینکه باسترکتیون در زندگی عادی خود هم تا حدودی افسرده بود.

2- خانم بروک شیلذر هم وقتی در اواخر حرفه بازیگری‌اش دچار افسردگی شد، به علت آنکه این مساله کاملا در چهره‌اش نمایان بود اغلب نقش افراد مبتلا به اختلالات روانی به او پیشنهاد می‌شد. (به عنوان نمونه یک قسمت از سریال دوستان).

3- در فیلم‌های ایرانی هم می‌توان نمونه‌های مشابهی را پیدا کرد. در فیلم سلام سینما، محرم زینال‌زاده رو به دوربین توضیح می‌دهد که برای بازی در نقش بای‌سیکل‌ران، نزدیک به یک ماه با کسی حرف نزده بود تا چهره‌اش حالت چهره فردی افسرده را پیدا کند و به اصطلاح خودش چهره‌اش بیفتد.

4- در مورد محمدرضا فروتن هم می‌گویند در پشت صحنه فیلم شب یلدا او با کسی حرف نمی‌زد و فقط در ماشینش آهنگ‌های غمگین گوش می‌کرد تا احساس درونی‌اش به هم نریزد و حالت چهره‌اش عوض نشود.


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 591
نویسنده : sina95

 

3

آیا تابحال برای شما پیش آمده است که در هنگامی که تصمیم به انجام کاری را دارید حس درونیتان شما را به انجام آن تشویق یا منع کند. بسیاری از اوقات در هنگام عصبانیت و یا مواقع حساس ما گوش دادن به ندای این حس را فراموش می کنیم.

 

گاهی توصیف چگونگی و چرایی این حس درونی بسیار مشکل است، اما ما میدانیم که: دوستمان تمام حقیقت را به ما نمیگوید، برنامه تعطیلات را برای دو هفته آینده بگذاریم خوب است نه ماه آینده و تغییر شغل از کار A به کار B برایمان رضایت بیشتری به همراه خواهد داشت.

هر کسی این حس را به نامی میشناسد، نوعی غریزه، پیشگویی یا تنها یک احساس خاص، این حس، همان شهود و درک بی واسطه شما از وقایع است و هنگامی که این صدای کوچک ذهن شما را تسخیر میکند میتواند گیج کننده، بازدارنده و حتی ترسناک باشد.

لین رابینسون (Lynn Robinson)، نویسنده کتاب “شهود ربانی: راهنمای شما در بنا کردن زندگی محبوبتان” (Divine Intuition: Your Guide to Creating a Life You Love) درباره برقراری ارتباط و اعتماد به این حس درونی توضیحاتی داده است. شهود، درست مانند یک سیستم مسیریاب درونی است. زمانی که بدانید مقصدتان کجاست، این سیستم راه رسیدن به آنرا به شما نشان خواهد داد.

۱) ذهن خود را آرام کنید تا صدای درونی خود را بشنوید.

کمتر پیش می آید که ما صدای درون خود را در لحظه ای که به آن نیاز داریم بشنویم. هنگامی که تحت فشار و عصبی هستید، صداهای آزار دهنده دیگری (همسر، مادر، رئیس و…) ندای درونتان را در خود غرق میکند و این احتمال وجود دارد که با امواج شدید “بایدها” به سمت نادرستی حرکت کرده و ندانید واقعا چه میخواهید. ذهن ما در زمانی که مشغول استراحت بوده و آرامش دارد بسیار بیشتر از زمانی که در اوج یک واقعه پرتنش واقع شده شفاف و دقیق است.

پس با درنظر گرفتن زمانهایی برای خارج شدن از حال و هوای وظایف زندگی، این آرامش ذهنی را برای خود ایجاد کنید. برای قدم زدنی کوتاه از خانه یا محل کار خود خارج شوید یا پنج دقیقه درب اتاق خود را بسته، در آرامش فکر کنید. اگر عادت کنید با درون خود همراه شوید، خواهید توانست با ذهنی باز و همراه با آرامش در مقابل منفی بافیها و “بایدها” ایستادگی کرده و صدای درون خود را بشنوید.

۲) پرسشتان را از ندای درونتان بپرسید و به پاسخ آن عمل کنید

برای ایجاد اعتماد به حس درونی خود در زمان مواجهه با تصمیمات مهم، آنرا در مورد مسائل کم خطر بیازمایید. در مورد امور روزانه سرسری تصمیم نگیرید و توجه کامل خود را به آنها معطوف کنید.

به جای اینکه از خود بپرسید شام چی داریم؟ فکر کنید چه غذایی برای شام دلچسب تر است؟ سپس به سراغ موضوعات جدیتر بروید: چگونه میتوان کاری کنم که دخترم انقدر خجالتی نباشد؟ آیا با زندگی در نزدیکی خانواده شادتر خواهم بود؟ این پرسشها را در پس ذهن خود نگه دارید و هنگامی که حس شهود به سراغتان آمد، آنها را مطرح کنید.

هنگامی که به راهنمایی خواستن خو گرفتید، به آن ادامه دهید و گام به گام پیش بروید. به گفته رابینسون :”افراد از پیروی حس درونی خود واهمه دارند زیرا این کار به تغییر منجر میشود.” اما تغییر لزوما نباید آنی باشد. اگر ندای ذهنتان میگوید زمان تغییر شغل فرا رسیده است، یک راست به دفتر رئیس نروید و استعفا بدهید، بلکه ابتدا رزومه خود را به روز درآورده و تحقیق کنید که درحال حاضر کار مناسب و بهتر وجود دارد یا خیر.

۳) احساس واقعی درک درونی را بشناسید

درک درونی شهود یا صدای درون نوعی بینش سریع و آنی معنا شده است، اما این حالت با واکنشهای سریع مرتبط با ترس، خشم و اندوه متفاوت است. برای مثال، یکی از همکاران جدیدتان از شما دعوت میکند که یک قهوه با او بنوشید و شما بلافاصله این دعوت را رد میکنید.

رد دعوت او به این دلیل نیست که ندای درونتان میگوید: “از او خوشم نمی آید”، بلکه این ترس شماست که میپرسد: “نکند او از من خوشش نیاید”.دفعه بعد، هنگامی که در چنین موقعیتی قرار گرفتید، به جای پاسخ فوری، پاسخ دادن را به بهانه چک کردن برنامه کارتان کمی عقب بیاندازید و از خودتان بپرسید که آیا این همکار تازه، میتواند دوست جدیدی هم باشد؟

۴) جنبه منطقی خود را از دست ندهید

رابنسون میگوید:”من هرگز به مردم نمیگویم که تنها بر حس درونی خود اتکا کنند. همه ما دارای جنبه های عقلانی و منطقی هستیم که وجودشان دلیلی دارد.” پس، به ندای درون خود اعتماد کنید و واقعیات را نیز بسنجید.

برای مثال، اگر قصد جابجایی دارید و احساس میکنید در یک شهر خاص خوشبخت خواهید بود، ابتدا گشتی در آن بزنید، از هزینه زندگی، امکانات شغلی و همچنین شرایط مدارس آن باخبر شوید و ببینید که با توجه به این اطلاعات همچنان ذوق جابجایی در وجودتان هست یا خیر.

۵) به خود اعتماد داشته باشید

این کار مشکل تر از آنست که تصور میکنید. هرچه باشد، مگر ما که هستیم که بتوانیم تمام پاسخها را بدانیم؟ اما، ۶۲ درصد از مدیران موفق در یک نظرخواهی اعلام کرده اند که بیشتر تصمیمات خود را بر اساس ندای درون خود به انجام رسانده اند.

از دفعاتی که بر اساس شهود عمل کرده و نتیجه درست از کار درآمده، فهرستی تهیه کنید و هر زمان که احساس عدم اطمینان داشتید به آن مراجعه کنید. هرچه بیشتر در زمینه تشخیص، گوش سپردن و عمل کردن به ندای درون خود تمرین کنید، بیشتر به آن اطمینان یافته و به ساختن زندگی محبوب خود نزدیکتر میشوید.


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 566
نویسنده : sina95

 "نميدونم به چي فكر ميكنه چون اون هيچوقت درمورد

احساسش با من حرف نميزنه."

ايـن جـمـله بـه گـوشتان آشنا است؟ براي اكثر زنان واداشتن
شـوهـرشـان بـراي ايـنكه احـساسات دروني خود را با آنها در
ميـان بـگـذارنـد، كـار مشكلي بنظر ميرسد. در اين شرايط زن
احساس ميكند كه ناموفق بوده و براي مرد سوء تعبير پـيــش
مي آيد. اما در اين ميان موضوعي وجود دارد كه اغلب زن هـا
از آن بـي اطـلاع هستند. مردها ميخواهند صحبت كنـنـد. تحـت شـرايـط منـاسـب، آنـهـا سرتاسر شب به صحبت ميپردازند. اكثر مردان نياز دارند كه با همسرشان درد دل نموده و كمي سبك شوند. اما رمز و راز واداشتن همسرتان براي بيان احساساتش چـيسـت؟

 

مردان حقيقي از عدم پذيرش وحشت دارند -- واقعا!


اين درست است. اغـلب مـردها احساس مي كنند كه زنها در مورد آنها بسيار منتقدانه رفتار مي نمايند، و نگران اين هستند كه نكند بعد از بيـان آنچـه كـه در ذهنشان ميگذرد توسط همسرشان مورد استهزاء قرار گرفته و به عـلت عـدم پذيش او تحقير شوند. براي زنها مهم اسـت بدانند كـه نفس و شخصيت يك مرد شكننده تر از نفس و شخصيت آنها بوده و آسانتر مورد تهديد قرار ميگيرد. اين موضوع بخصوص زمانيـكه يك مرد در رابطه اي نـزديـك و صمـيـمانه بـا هـمسرش قـرار گرفته است بيشتر نمود پيدا مي كند: او مشتاق تصديق و عكس العملهاي مثبت همسرش بوده و دوست داردبداند كه موجب خشنودي او شده است.بنابراين اگر مردي احساس نمايد كه شما تصميم داريد در موردش قضاوت كنيد، و يا بدليل گفتـه هـايش به گونه اي متفاوت به او نگاه كنيد، مطمئن باشيد كه وي صحبت نخواهد كرد.

داوري كردن در مورد شريك زندگي به معناي اجازه دادن به او بـراي بيان ذهنياتش نبوده و شما را مشتاق براي شنيدن حرفهاي او نشان نخواهد داد.منـظور اين نيست كه شما نظر و ايده اي نداشته باشيد و يا نتـوانيد آن را در فرصـتي بيان كنيد. يك مرد جهت بازگو نمودن درونش لازم است احساس كند بدليل آنچه كـه هست مورد پذيرش حقيقي قرار گرفته، نه به دليـل آنـچه كه ممكن است شما دوست داريد باشد. صبر و بردباري نماييد. اگـر عـجـولانـه تـوسط پيشنهاد دادن نقطه نـظرات خـود با گفتن جملاتي از قبيل "خوب، اشتباه ميكني، من قبول ندارم" يا "از كجا اين فكر مسخره بـه ذهنـت رسيــده"، در برابر عقايد او عكس العمل نشـان دهيـد، هـر مـردي از سـخـن گفـتن بـاز خواهد ايستاد. آنها نگران آن هستند كه مبادا حرفي بسيار خصوصي از دهانشان خارج شـود كـه مطابق با تصور ذهني شما از آنها نبوده و يا تصويري كه بروز از خودشان در ذهن شما ايـجاد كرده اند را مخدوش كند.

يـك مرد داراي ايده هاي متفاوت بسياري در موضوعات مختلف زندگيش اسـت -- حتـي در طـول يـك هفـتـه و يـا يـك روز مي تواند بسيار متفاوت عمل نمايد. به او اجـازه دهـيـد جنبه هاي مختلف خود را بشما نشان دهد.اگر بتوانيد از انتظارات خود صرفه نظر نموده و حقيقتا سعي در شناخت هويت و ماهيت او نماييد،وي فورا اين موضوع را حس كرده، احساس راحتي زيادي نموده و از صحبت كردن با شما لذت خواهد برد.


 


شما نيز درون خود را آشكار كنيد


بين زوجين بيان احساسات دروني بايد به صـورت متقـابـل انـجام بگيرد. هر فردي داراي مشكلات، دغدغه ها و مسائل پنهاني در صندقچه قلبش مي بــاشد. بسياري از مردان تصور مي كنند " اگر اين مسـائـل را به او بگويم، تركم خواهد كرد." شما مجبوريد نشان دهيـد كـه جـريان ايـن نيست. به اين منظور براي او از خود چيزي را فاش كنيد كه نشان دهد به همان اندازه اي كه او به شما اعتماد دارد، شما نيز به او اعتماد داريد.

هنگاميكه او شروع بـه بـيان احساسات دورني خود ميكند، به آنچه كه ميگويد گوش فرا داده، قدمي به جلو بـرداشته و در عـوض پيشنهادي مثبـت ارائـه دهيـد. بعد از اينكه وي مسئله اي خصوصي را ابراز نمود، چيزي شبيه اين بگويد "خوب، اينكه چيز بدي نيست من بدتر از اينها بودم." يا "من واقعا آن چيزي كه اتفاق افتاده را تحسين مي كنـم." و آن چيزي از داستان را كه واقعا مي پسنديد انتخاب كنيد. ( از مسائل ساختگي دوري كنيد چون موضـوع لوس شده و تبديل بـه دست انداختن خواهد شد. مردم هميشه ميتوانند متوجه شوند كه كسي آنها را دسـت انـداخـته و اين موضوع هيچ گاه ثمر بخش نخواهد بود.) به او اجازه دهيد بداند كه شما جانبدار او هستيد و با تجربياتش تنها نخواهد ماند.

در حاليكه عملا نشان ميدهيد، مطمئن شويد كه از او طرفداري ميكنيد. بسياري از زنها فقط به اين دليل به داستانهاي شوهرشان گوش مي دهند كه به او بگويند كه چقـدر در مورد آن در اشتباه بوده است. آنها طرفداري شخص ديگري را ميكنند. با ايـن حـال مـهـم است كه موضوع را از اين نقطه نظر بنـگريد: اكنـون زمـان درس دادن بـه او نـيست، بلكه زمـان "ايـجاد دوستي و مودت" است. وقتي دو نفر پيمان دوستي مي بندند، بـه تـبـادل متقابل تجربيات خود پرداخته، و به همين دليل احساس نزديكي و آسودگي مي كنــند. اين جـا شـما در حال ايجاد سازگاري و تفاهم مي باشيـد، احساسي كه هر دوي شما سياره اي يكسان را اشغال نموده و در دنيايي متشابه زندگي مي كند.

اينكه چه تعدادي از مردان احساس تنهايي شديد مينمايند، شگفت انگيز است. نه تنها بـه آنهـا آمـوزش داده شـده اسـت كـه هـميشه سـاكـت بـاشـنـد، ايـن تـصور غلط نيز در ذهـنشان پـرورانده شـده كه صحـبـت نـمودن در مورد احساسات دروني عملي به دور از شان و منزلت مردان بشمار ميرود.عـكس العملهاي مثبت و صادقانه شما بسيار ضروري است. اگر بـه ايـن نـحو رفـتـار نـماييد، شـوهر شما احساس خواهد كرد كه كسي وجود دارد كه او را درك كند، و آنگاه حتي بيشتر و بيشتر از ذهنياتش برايتان خواهد گفت.


گذشته را فراموش كنيد


آيـا تـا بـه حـال بـا شـوهـر خـود "گـفـتـگويي" داشـتـه ايـد كه به بگو مگوهاي مـربـوط بـه نارضايتي هاي گذشته،اشتباهاتي كه انجام داده،اذيت و آزارهايي كه بشما روا داشته، و آنچه كه اكنون مديون شما است، منتهي شده باشـد؟ چنـيـن مـوضوعي تقريبا در هر رابـطـه اي اتــفاق مي افتند اما واقعيت باقي مي مـاند؛ مـردها وقـتـي آمـدنـش را حـس ميكنند، آشفته حال شده و عقب مي نشينند.

وقتي مردي از اين وحشت دارد كه صحبتهايش در آينده تـحـريف و سـوء تـعبـير شده، به ديـگران گــفته شده و يا عليه خودش مورد استفاده قرار گيرد، بيان احسـاسـات بـرايـش غير ممكن مي شود. و تنها راه عبور از اين تله ارتباطي اين اسـت كـه بدانيد آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده، و هــر آنچه كه او انجام داده و يا گفته، شما نيز درگـيـرش بوده ايد. روابط همگي مانند رقص هستند. هيچكس خوب مطلق و يا بد مطلق نيست. در واقـع، بجاي در نظر گرفتن يك فرد به عـنـوان شخصي بد يا خوب، بهتر است كه نقشهاي بازي شده در روابط و نحوه گرفتار شدنمان در نـقشهايـي كه قدرت رها ساختن خود را از آنها نداريم، مورد توجه قرار داده شوند.

بـراي مثـال بـرخـي از زنـها عـاشق بازي نمودن با قرباني عشق خود هستند. آنها براي اعتبار بخشيدن و توجيه كردن احساسـات خودشان و نيز  احساس قدرتـمندي در بـرابـر شريك زندگي خود، اشتباهات و خطاهاي گذشته او را بهانه ميــكنند. در حقيقت ممكن است با اين روش مدتي او را براي خود نگه دارند ولي آنچه كه مشخص است اين رابطه متزلزل بوده و در آستانه شكست قرار دارد.

اگر ميخواهيد اين وضعيت تاسف بار زندگي زناشويي را تغيـيـر داده و يـا از آن پيشگيري كرده و به شوهرتان كمك نماييد تا راحت با شـما حـرف بـزند، اين راه را امتحان كنيد: به سهم خود در شرايطي كه پيش آمده مسئوليتي را بعهده بگيريد و ببينيد كه به چه نحو در مورد اتفاقي كه روي داده مـمكن است دخيل بوده باشيد. البته اين موضوع به معناي مقصر دانستن خود نيست. به شرايـط با ديدي باز بـنـگريد. به روي تمام مسـائلي كه او "درست،" و نه "غلط" انـجـام داده، تمركـز كـنـيـد. اگـر نــياز به راهنمايي بيشتر داشتيد، ليستي از آنچه كه در رابطه تان عايد شما شده است، و آنـچـه كه شما در عوض نصيب شـوهـرتـان نـموده ايد، تـهيه كنيـد. بـه زمان هـايي كـه شما نيز مرتكب كوتاهي و قصور شده ايد، و به راه هايي كـه هـر دوي شـما تـوسـط آن رشد يافته و تغيير كرده ايد، توجه نماييد.

توانايي بخشش ديگران ممكن است فقط بـسادگي دانستن اين باشد كه آنچه در مورد او يكسال پيش حقيقت داشته ( و نيز در مورد خـود شما ) شايد اكنون حقيقت نداشته باشد. در زمان حال متمركز باشيد. يك ارتباط ماندگار و راستين مستلزم داشتن قابليت ماندن در زمان حال و فراموش كردن گذشته ميباشد


 

شنونده اي استوار و ايمن باشيد


آيـا داشتن روابط صادقانه امكان پذير است؟ فرض بر اين است كه همه افراد بـراي صـادق بودن تلاش مي كنـنـد. حـقيـقت اين است كه تعداد اندكي چنين هستند. و دليل عمده عدم صداقت اين است كه عواقب و نتايج آن خوب و قابل توجه مي بـاشد. اغـلـب مردان احساس مي كنند كه زنهـا مي خواهد و نياز دارند كه دروغ بشنوند چون قادر به پذيرش صادقانه حقيقت نيستند. برخي از مردها تصور ميكنند كه از بيان حقايق زندگي خود به هـمسرشان وحشت دارند چـرا كـه باعث آشفتگي و اضطراب وي خواهد شـد. در واقـع، بسياري از زنان براي كنترل شوهر -- و رابطه -- خود از احساساتشان استفاده ميكنند. آنها پاسخهاي بخصوصي را از شوهر خود طلب مي كـنند و در صورتي كه آن پاسخها را دريافت ندارند، احساس پريشاني خواهندنمود.سپس وقتي شوهرشان دهان نگشوده و صحبتي نمي كند، متعجب ميگردند.

متاسفانه، بسياري از زنان تصوراتي قدرتمند از چگونگي احسـاس و تـفكر يك مرد را نيز در سـر مـي پرورانند كه اين نـوع خـيـال پـردازي بـاعث ويراني حقيقت شده، و بـنـابـراين اين گـونه بـه مردان اجازه ميدهند كه از طريق طرز برخوردهاي مختلف متوجه شوند كـه نيازي به بيان حقيقت نداشته و آنها نيز تمايلي به دانستن حقيقت ندارند.واضح است؟ اكثر زنها در اين مـورد مقصرند، امـا اشـتياق بـراي گوش دادن به آنچه كه او مجبور است بگوييد سرآغاز يك رابطه  كامل حقيقي محسوب ميگردد. اين باعث مي شود تا يك مرد احـساس كند شريكي ثابت قدم دارد كه در پستي بلندي هاي زندگي همراه او خـواهـد بود.

اگر براي خروج از ايـن تصورات غير واقعي آمادگي داريد، زمان آن رسيده كه سه چيز را از خـود سـؤال كنـيد. چه ميزان از حقيقت را ميتوانيد تحمل كنيد؟چقدر واقعا نياز داريـد؟ آيا از شوهر خود مي خواهـيـد كـه تـصـويري خيالي بـراي شما باشيد، و آيـا مشتاقيد به او اجـازه دهيـد حقيقي گردد؟ اينها سؤالاتي بزرگ هستند. شايد نتوانيد همين حالا تمام واقعيت را به يك باره دريابيد، اما قطـعـا مـي توانيد عـضلات بردباري خود را پرورش داده و در مسيري مستقيم حركت نماييد.

به طرز عجيبي، همه تصور مي كنيم كه تخـيـلات بـاعـث ايـجاد احساسي شگرف در ما ميگـردد، اما در واقع، هر قدر بتوانيم حقايق بيشتري را دريابيم، نيرومندتر رشد خواهيم كـرد. تـوانـايي پـذيرش حقيقت از ديگران همچنان كه متوجه مي شويم امنيت واقعي نه از تصديق ديگران بلكه از صادق بودن با خود نشات ميگيريد، افزايش مي يابد.

با خودتان صادق باشيد -- آگاه باشيد


اين پرسشي قديمي ولي خـوب است: اگر با خودمان صادق نباشيم چگونه ميتوانيم با ديگران صداقت داشته باشيم؟بهترين روش كمك بـهر مـرد براي بيان راحت احساساتش اين است كه ابتدا خود شما راحـت بـوده، طبـيعي رفـتـار نـمـوده صادق بوده و جو گرم و قابل پذيرشي ايجاد كنيد. كساني كـه در زنـدگـي بـا آنـهـا مـواجـه مـي شويم انـعــكاس بـخشهاي مختلف خودمان هستند و ما افرادي را جذب مي كنيم كه هركدام بنـحوي ما را در عشق ورزيدن به بخش ديگري از خودمان ياري مي كنند.

به همين دليل است كه عناوين مصرح شده در اين مقاله را نه تنها در مورد مردان، بلكه بايد در رابطه با خـودمـان هـم بكـار بـبـنديم. بــراي مثال آيا شما قادريد از قضاوت درمورد خودتان بگذريد؟ آيـا نارضـايـتي حـاصـل از اشتـبـاهاتي كـه در گذشته مرتكب شده ايد را پايان ميدهيد؟ و آيا هميشه در انجام اشتباهاتي كه مرتكب شده ايد پافشاري ميكنيد؟ وقتي با خود به اين طريق رفتار مي نـمايـيـد، طبـعـتا با شريك زندگي خود نيز به همين مـنوال رفــتار خواهيد كرد. اگر شما در جواني هميشه مورد بد رفتاري قرار گرفته و يـا در برخي از مسائل احساس كمـبود نـمـوده بـاشيد، احـتمـال دارد هميـن رويـه را در مــورد شوهرتان در پيش بگيريد.

آگاهي در اينجا نقش تعيين كننده اي دارد. اگر مي خواهيد فضاي پوياتر و باز تري را بين خود و شوهرتان ايجاد كنيد، فهرست دقيقي از نـحوه رفـتار و مراعات خود با خود و نحوه برخورد نـزديكانتان در گذشته با خود را تهيـه كنـيد. اگر صدمه ديده ايد، اين فرصتي براي شما خواهد بود كه تصميم بگيريد ديگر زندگي خود را بر اسـاس معـيـارهـاي گذشته بنا نكنيد. آنرا تغيير دهيد. تصميم بگيريد در بـرابـر خـود و كـسي كـه با او هستيد، مهربان و پذيرا باشيد.

گاهي اوقات ما در برابر فرد ديگري تسليم ميشويم به اين انتظار كـه او نـيـز همين كار را انجام دهد. وقتي آن محقق نميشود، خشمي پنهاني شروع به پيدايش ميكند. چنـيـن حالتي باعث بروز رفتارهاي متـنـاقـص و عـدم صـداقـت با خود و ديگران خواهد شد. براي رسيـدن بـه عدالت واقعي بايد بدانيد كه به همان اندازه اي كه مي بـخشيد، بـه هـمـان انـدازه هم بدست مي آوريد. وقتي به فردي احترام و توجهي مطلق را روا مي داريـد، آن احترام و توجه را به خود نيز مبذول مي نماييد. شما بهترين روش را در پيش گرفته ايد و اثرات و نتايج سودمنـد آن ديـر يـا زود نـمايـان خواهند شد. زمانيكه با ديگران طوري رفتار ميكنيد كـه مـورد احـترامتان است، درحقيقت حسي از ارزش و اعتبار را ايجاد مينماييد.

با خودتان صادق باشيد و متوجه خواهيد شد كه اين عمل مسري است. شريك زندگـي شما به همين منوال رفتارش را پيش خواهد گرفت. او بصورتي راحت و طبيعي صحبــت كرده و احساست واقعيش را ابراز خواهد نمود

 


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 593
نویسنده : sina95

 

 


تصویر
شرح: تا به حال برای شما پیش آمده که احساس کنید همسر شما هنگام شادی و خندیدن و یا هنگام غم و ناراحتی چهره‌اش چه قدر شبیه مادرش می‌شود؟ جالب است بدانید که حالت‌های صورت در بین اعضای یک خانواده ارثی است. تحقیقات جدید نشان می‌دهد دست کم بخشی از حالات صورت انسان از پدر و مادر به فرزندان به ارث می‌رسد و این عقیده که انسان‌ها حالات صورت مرتبط با احساسات مختلف را از کودکی و یا مشاهده دیگران یاد گرفته‌اند، درست نیست. به گزارش مجله نیوساینتیست، محققان دانشگاهی در فلسطین اشغالی برای درک این مطلب که آیا حالات چهره هر فرد در شرایط احساسی مختلف از والدین به او به ارث رسیده و یا در کودکی با مشاهده حالات چهره دیگران آموخته شده 21 داوطلب را که نابینا به دنیا آمده بودند با 30 نفر از اقوام‌شان مقایسه کردند. این محققان از چهره این 51 نفر هنگام بروز حالات روانی مختلف مثل حرکت ابروها از تعجب، حالات چشمان، جمع شدن لب‌ها هنگامی که مشغول بازگو کردن خاطرات شاد و غمگین خود بودند همچنین هنگام حل یک معمای دشوار و نیز موقع شنیدن یک داستان جنایی و شنیدن یک خبر غیرمنتظره، تصویربرداری کردند. نتیجه این مطالعات نشان داد افرادی که نابینا متولد شده‌اند به میزان زیادی هنگام احساسات مختلف، حالاتی در صورت خود ایجاد می‌کنند که مشابه حالات ایجاد شده در صورت اقوام‌شان هنگام رویارویی یا همان احساسات و حالات روانی است و این در حالی است که این افراد هیچ‌گاه حالات صورت اقوامشان را ندیده بودند. 


خط خنده، خط اخم 

جلوی آیینه بایستید و به خودتان اخم کنید. حالا بخندید. خواهید دید که تقریبا همیشه پوست نقاط مشخصی از صورت‌تان را جمع می‌کنید. متخصصان پوست و زیبایی اعتقاد دارند که برخی از چین و چروک‌های صورت در اثر همین حالات روانی مختلف به وجود می‌آیند و مخصوصا به همین نام هم خوانده می‌شوند. چین و چروک‌ها علایم مهم و قابل رویت پیری هستند. این چین و چروک‌ها انواع مختلفی دارند که بیشتر مربوط به بالا رفتن سن هستند ولی در اثر ایجاد حالات مختلف صورت و تکرار حرکت ماهیچه‌ها، مثل اخم کردن و خندیدن، چین‌های عمیق وسط ابروها و یا در دو طرف دهان ایجاد می‌شوند که می‌توانند زیبایی شما را به خطر بیندازند. به همین دلیل است که بسیاری از بانوان در اطراف خط اخم و خنده بوتاکس تزریق می‌کنند که این خطوط را از بین ببرند. 


خودتان را زیر ذره‌بین بگذارید 

شاید بهترین راه برای اینکه اثر حالات روانی مختلف بر چهره‌تان را کم‌رنگ کنید، این باشد که در طول روز کمی مراقب حالات چهره‌تان باشید. از همین امروز روی حالات صورت‌تان دقیق شوید. ببینید که چه عادت‌های تکراری برای جمع کردن عضلات و پوست صورت‌تان دارید؟ مثلا هنگام تعجب ابروهایتان را بالا می‌دهید و پوست پیشانی‌تان را جمع می‌کنید و یا هنگام کار دقیق روی پروژه‌تان، عادت دارید اخم کنید و پوست اطراف چشم و ابروهایتان را جمع کنید؟ اینها همان عادت‌هایی روانی هستند که در بلند مدت خط و خطوط عمیقی در صورت شما ایجاد می‌کنند و زیبایی شما را تهدید می‌کنند. بنابراین به دنبال ترک این عادت باشید. در ابتدا دشوار به نظر می‌رسد ولی با کمی دقت و صبر شما می‌توانید این عادت‌ها را از سر خودتان بیندازید. انجام برخی از ماساژهای خاص صورت می‌تواند این خطوط را کم‌رنگ‌تر کند. 


جالب است بدانید که... 

• جالب است بدانید که در بخش سطحی صورت شما، عضلات خاصی وجود دارند که «عضلات حالت‌دهنده صورت» نامیده می‌شوند. وقتی شما حالات روانی مختلف مثل شادی، خنده، غم و غصه، عصبانیت و افسردگی را تجربه می‌‌کنید، این عضلات هستند که با کشش پوست شما، این حالات را در چهره‌ شما خلق می‌کنند و از شما چهره‌ای شاد و یا غمگین می‌سازند. 

• اعصاب صورت شما تقریبا 80 شاخه دارند که هر کدام نشان‌دهنده حالات مختلفی هستند که چهره شما به خود می‌گیرد. ابتدایی‌ترین حالات صورت شما، مثل شادی و یا غم با کوچک‌ترین حرکت این اعصاب تعیین و مشخص می‌شود که بر اساس تحقیقات دانشمندان، بخشی از یک زبان جهانی است کسانی که بر اثر سکته و یا آسیب به اعصاب صورت، این اعصاب صورت‌شان قطع شود، این حالات از صورت‌شان حذف شده و به نوعی زبان خود را از دست داده‌اند. 


تاثیر حالات روانی بر چهره افراد یک اثر کاملا شناخته شده است. در فرهنگ روان‌پزشکی داشتن چهره افسرده یعنی عضلات افتاده صورت، چشمان بی‌روح و لب‌های رو به پایین، یکی از ملاک‌های تشخیصی بیماری افسردگی است. این یعنی که حالات چهره که از حرکات چند عضله مختلف به وجود می‌آیند کاملا تحت تاثیر حالات درونی ماست. شاید هنرپیشگان فیلم‌های سینمایی، بیش از بقیه افراد نسبت به این مساله آگاه باشند که چه قدر زیبایی یا زشتی چهره‌شان و یا احساسی که دیدن چهره‌شان به بیننده منتقل می‌کند تحت تاثیر این حالات درونی است. 

 

1 باسترکیتون، کمدین معروف عصر سینمای صامت، معروف به مرد چهره سنگی بود. چهره بی‌روح و بی‌حالت او با آن نگاه‌های سرد که در تمام لحظات فیلم پر از غم بود در تضاد با موقعیت‌های کمدی فیلم پارادوکس بامزه‌ای را به وجود می‌آورد و جالب اینکه باسترکتیون در زندگی عادی خود هم تا حدودی افسرده بود. 

 

2 خانم بروک شیلذر هم وقتی در اواخر حرفه بازیگری‌اش دچار افسردگی شد، به علت آنکه این مساله کاملا در چهره‌اش نمایان بود اغلب نقش افراد مبتلا به اختلالات روانی به او پیشنهاد می‌شد. (به عنوان نمونه یک قسمت از سریال دوستان). 


3 در فیلم‌های ایرانی هم می‌توان نمونه‌های مشابهی را پیدا کرد. در فیلم سلام سینما، محرم زینال‌زاده رو به دوربین توضیح می‌دهد که برای بازی در نقش 

بای‌سیکل‌ران، نزدیک به یک ماه با کسی حرف نزده بود تا چهره‌اش حالت چهره فردی افسرده را پیدا کند و به اصطلاح خودش چهره‌اش بیفتد. 

 4 در مورد محمدرضا فروتن هم می‌گویند در پشت صحنه فیلم شب یلدا او با کسی حرف نمی‌زد و فقط در ماشینش آهنگ‌های غمگین گوش می‌کرد تا احساس درونی‌اش به هم نریزد و حالت چهره‌اش عوض نشود.   

تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 873
نویسنده : sina95

 تعریف مهارت های زندگی: توانایی هایی هستند که به ما کمک می کنند در موقعیت های گوناگون، عاقلانه و درست رفتار کنیم؛ به طوری که با خود و دیگران سازگارانه ارتباط برقرار کرده بدون استفاده از خشونت بتوانیم مسایل پیش آمده را حل نماییم و ضمن به دست آوردن موفقیت در زندگی، احساس شادمانی داشته باشیم.


اهداف مهارت های زندگی:

_ تقویت اعتماد به نفس

_ تقویت روحیه مشارکت و همکاری

_ رشد و تقویت عواطف انسانی

_ ایجاد روحیه پایداری در برابر تبلیغ های زیان بار

¬_ کمک به شناسایی و بیان احساسات

_ تامین تندرستی جسمی و سلامتی روانی

_ تقویت مهارت های ارتباطی

_ ساختن یک شهروند متعادل و مورد پذیرش اجتماع 

_ تقویت روحیه همزیستی مسالمت آمیز

_ بالا بردن سازگاری فرد با خودش، دیگران و محیط زندگی اش 


انواع مهارت های زندگی:

1)مهارت خودآگاهی: توانایی شناخت دقیق و درست از خود؛ به بیان دیگر، شناخت نگرش ها، باورها، اندیشه ها، توانایی ها، هیجان ها، مهارت ها و کاستی های خود(تصویر واقع بینانه از خود) به منظور شناخت بیشتر و بهتر حقوق فردی، اجتماعی و مسئولیت های خود.

ویژگی های افراد خودآگاه:

_ برای خود ارزش فراوانی قایل هستند.

_ از روحیه انتقادپذیر، مسئولیت پذیر و انعطاف پذیر برخوردارند.

_ از ارزش ها و باورهایشان آگاهی کامل دارند و از آنها به گونه ای منطقی و خردمندانه دفاع می کنند.

_ احساس خوشنودی و رضایت خاطر زیادی دارند.

_ در مقابل فشارها و ضربه های اجتماعی و روانی پایداری بیشتری از خود نشان می دهند.

_ به جای کوچک کردن یا سرزنش دیگران با آنها در کمال احترام برخورد می کنند.

_ بیشتر زمان ها از اندیشه مثبت نگری برخوردارند.

_ روحیه همکاری و مشارکت بالایی دارند.

_ از رایزنی و راهنمایی گرفتن از افراد کارشناس استقبال می نمایند.

تمرین های کسب خودآگاهی:

_ فرصتی فراهم کرده سری به خودمان بزنیم و از خود بپرسیم: "من کیستم؟"

_ به این باور برسیم که در جهان هستی وجودی منحصر به فرد هستیم و توانایی هایی داریم که که دیگران آنها را ندارند.

_ بدانیم انسانیت ما در اعماق وجود ما نهفته است، آنها را کشف کرده و در رفتارهایمان به کار گیریم.

_ تلاش کنیم از خود تصویری مثبت، تصویر انسانی موفق و توانا داشته باشیم.

_ گاهی در تنهایی با خود خلوت کرده و به رفتارها و عملکردهایمان بیندیشیم.

_ مهمترین عامل موفقیت و شادکامی در زندگی، باوری است که به خود داریم؛ تلاش کنیم آن را کشف کنیم.

_ انسان ها همان گونه که می اندیشند زندگی می کنند، پس مثبت بیندیشیم.

_ عواملی که موجب نگرانی در ما می شوند را شناسایی کرده و با اولویت بندی در برطرف کردن آنها بکوشیم.

_ با شناخت علاقه ها و تمایلات، شوق زندگی در ما تزریق می شود.

_ کاستی ها و عیب های رفتاری، احساسی و عاطفی خود را شناسایی و فهرست کرده و در جهت برطرف کردن آنها اقدام نماییم.

_ مراقب باشیم! اگر توانمندی های ما با غرور همراه باشند، جزئی از ناتوانی های ما به شمار می روند. 

_ موانعی را که در کمین اند تا نگذارند به شخصیت اصلی خود دسترسی پیدا کنیم، بنویسیم و راه های روبرو شدن با آنها را از منابع گوناگون کشف کنیم.

_ از وابستگی ها و هر چیزی که ما را غمگین می کند رها شویم.

_ عشق ورزیدن را در خود گسترش داده و از دشمنی و تنفر که زیبایی ها را زشت و کدر کرده و انرژی درونی انسان را کاهش می دهند، بپرهیزیم.(تمرین: هر روز یکی از کینه هایی را که در دل داریم فراموش کنیم.)

_ گاهی با پناه بردن به سکوت می توانیم نداهای درونی خویشتن را بهتر بشنویم و به آگاهی عمیق تری نسبت به خود دست یابیم.

_ برخی از باورهای اشتباه(باورهایی که با خرد انسان سازگار نیستند و به راحتی زیر سوال می روند) که از پیش در ذهن ما خانه کرده اند، موجب می شوند که شناخت حقیقی از خود نداشته باشیم. چه خوب است که گاهی با خانه تکانی ذهن بتوانیم آن را از این باورهای اشتباه قدیمی خالی کرده و فضا را برای ایجاد آرامش و خودشناسی در وجودمان باز کنیم.ُ

_ پناه بردن به دامن طبیعت می تواند به کسب خودآگاهی عمیق تر ما کمک کند.

_ فرض کنیم تنها یک سال دیگر فرصت زندگی کردن داریم!؛ چه کارهایی را انجام خواهیم داد؟ چرا از هم اکنون انجام ندهیم؟

_ خیلی روشن به این پرسش پاسخ دهیم: "برای چه در این دنیا هستیم و هدف و مقصود ما از زندگی چیست؟"

_ تصمیم های مهم زندگی خود را بنویسیم و پاسخ دهیم که مرکز تصمیم گیری ما چیست.(جسم مان: مقتدر و مسالمت جو هستیم/قلب مان: دوست داشتنی، اهل عمل و نوآور هستیم/ذهن مان: دانا، راستگو، وفادار بانشاط و شاد هستیم.)

_ با گفت و گو با افراد نزدیک به خود، فهرستی از نقاط مثبت و منفی خود به دست آوریم.    

  

2)مهارت همدلی: تمایل پاسخ دهی به حالت عاطفی دیگران با حالت عاطفی مشابه. یعنی این که بتوانیم مسایل دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار نداریم درک کرده و برای دیدگاه ها و احساسات آنها ارزش قایل شویم.

این مهارت موجب می شود تا به دیگران توجه کنیم، آنها را دوست بداریم و خود نیز مورد توجه و دوست داشتن دیگران قرار گرفته با ایجاد روابط اجتماعی بهتر به هم نزدیکتر شویم.

اثرات همدلی:

_عامل پیشگیری بسیاری از رفتارهای ناخوشایند می شود.

_ در طرفین احساس خوشایند و مثبت به وجود می آورد.

_ فرد را از احساس تنهایی نجات می دهد.

_ موجب گرفتن تصمیم های درست تر می شود.

_ از بسیاری تعارض ها و بد فهمی ها جلوگیری می کند.

_ همدلی به جا و مناسب موجب تعدیل و اصلاح شناخت، احساس و رفتار می شود.

_ در محکم کردن روابط همسران می تواند نقش مهمی داشته باشد.

_ احساس آرامش و نیروی ادراک فرد را افزایش می دهد.

_ موجب افزایش اعتماد به نفس می گردد.

_ زمینه شناخت بیشتر و بهتر از دیگران را فراهم می آورد.

_ روابط خانوادگی و اجتماعی را بهبود می بخشد.

_ امنیت روانی و آسایش خاطر را تقویت می نماید.

_ میل به شرکت در فعالیت های گروهی را افزایش می دهد.

_ بیان احساسات خود و درک احساسات دیگران را آسان تر می کند.

راهکارهای تقویت همدلی:

_ در ارتباط با دیگران به آنها فرصت دهیم تا احساس های خود را به راحتی بیان کنند.

_ چون همدلی بر پایه خودآگاهی است، هر چه بیشتر نسبت به احساس های خودمان آگاهی داشته باشیم، بهتر می توانیم احساس های دیگران را درک نماییم.

_ تظاهر به همدل نکنیم و به احساس های دیگران لطمه نزنیم.

_ در زمان همدلی به حالت های چهره و حرکت های طرف مقابل توجه کنیم و با درک احساس هایش به او بفهمانیم که برایش اهمیت و ارزش و احترام قایل هستیم.

_ در ارتباط با دیگران، پیش از اقدام به هر کاری، لحظه ای هم که شده خود را به جای آنها قرار دهیم.

_ هنگام بروز مشکل، احساس های خود را با دیگران در میان بگذاریم.

_ متوجه باشیم که همدلی از سوی دوستان دارای حد و اندازه ای است و زیاده روی در آن امکان سوء استفاده را فراهم می آورد.

_ اطرافیان خود را به خاطر رفتارهای همدلانه شان تشویق کنیم.

_ از افرادی که موجب دلسردی ما شده یا احساس های همدلانه ما را جدی نمی گیرند، دوری کنیم.

_ در همدلی با دیگران از دلسوزی و ترحم، مقایسه کردن، دستور دادن، داوری کردن، نصیحت کردن، سرزنش کردن و مقصر دانستن آنها بپرهیزیم، زیرا با این کارها به احساس ها پر امید آنها لطمه وارد می کنیم.

_ برای تقویت حس همدلی اعضای خانواده، روابط صمیمانه برقرار کرده و به ارتباط های عاطفی آنان بیشتر توجه نماییم.

_ به اواخر دوران کودکی که پیشرفته ترین سطوح همدلی پدیدار می شوند، بیشتر توجه کنیم.

_ در هنگام همدلی، احساس های خود را شمرده بیان کنیم تا طرف مقابل احساس آرامش بیشتری بنماید.

_ به سخنان طرف مقابل گوش داده و به او اطمینان دهیم که تلاش می کنیم مانند او به مشکل نگاه کنیم.

_ با یادآوری تجربه های مشابهی که داشته ایم، در درک احساس های همدلانه دیگران بهتر عمل می کنیم.

_ مشکلات دیگران را کوچک و بی ارزش یا بیش از حد بزرگ جلوه ندهیم.

_ بسیار مهم: تلاش کنیم در همدلی راه حل ارایه ندهیم، چون طرف مقابل دلش می خواهد تنها ناراحتی خود را با کسی درمیان بگذارد و از جانب او درک شود.


3)مهارت روابط بین فردی: فرآیندی است که به وسیله آن آگاهی ها و احساسات خود را از راه پیام های کلامی و غیرکلامی با دیگران در میان می گذاریم.

این توانایی موجب تقویت رابطه گرم و صمیمی ما با دیگران به ویژه اعضای خانواده، تقویت روحیه مشارکت، اعتماد واقع بینانه و همکاری با دیگران می شود و از این راه می توانیم مرزهای روابط گام برداشته و هرچه زودتر به دوستی های مناسب و ناسالم خود پایان دهیم، پیش از آنکه مورد آسیب جدی قرار بگیریم.

عوامل تاثیرگذار در روابط بین فردی:

_ گوش دادن فعال: توجه به پیام های کلامی و غیر کلامی دیگران برای درک دقیق تر معانی و فهم احساس ها

_ پرسیدن سوال های مناسب در زمان مناسب به منظور شفاف سازی پیام و برانگیختن تفکر افراد

_ احترام گذاشتن: پذیرفتن و گرامی داشتن بی قید و شرط دیگران

_ ابراز وجود: بیان افکار، احساسات، باورها و حقوق خویش به گونه ای که در دیگران ایجاد مقاومت و ناراحتی ننماید.

_ "نه" گفتن در مقابل درخواست های نابجای دیگران

_ کار گروهی

کارکرد های روابط بین فردی:

_ موجب به دست آوردن و حفظ جایگاه افراد نزد دیگران می شود.

_ افراد به درستی یا نادرستی عملکرد خود و دیگران بیشتر پی می برند.

_ موجب افزایش توانایی افراد برای روبرو شدن با ناسازگاری ها و مشکلات زندگی می گردد.

_ آرامش روحی و امنیت روانی بیشتر افراد را فراهم می آورد.

_ فرصتی به وجود می آورد تا افراد چیزهای جدیدی یاد بگیرند و افق دیدشان را گسترش ببخشند.

_ موجب احساس مسئولیت بیشتر افراد نسبت به یکدیگر می شود.

_ سبب تقویت احساس همدلی، همکاری، هماهنگی و همفکری افراد با دیگران می گردد.

پیشنهادهایی برای تقویت روابط بین فردی:

_ محیط را آماده برقراری ارتباط نماییم و تلاش کنیم در ارتباط، شروع کننده خوبی باشیم.(یک سلام و احوال پرسی گرم، فشردن دست طرف مقابل و...)

_ در برقراری ارتباط به سن، شرایط، موقعیت اجتماعی و شخصیت افراد توجه کنیم و متناسب با آن رفتار نماییم.

_ هنگام گفت و گو، سخنان یکدیگر را قطع نکنیم.

_ برای تقویت ارتباط از پراکنده گویی، پر گویی و مقدمه چینی زیاد بپرهیزیم.

_ بدانیم، گوش دادن فعال نیازمند به دست آوردن مهارت بوده و به انرژی و تعهد نیازمند است.

_ هنگام حضور در مکان های جدید، نخست به دنبال آشنایان باشیم، سپس افرادی را جستجو کنیم که با آنها راحت تر می توان ارتباط برقرار کرد.

_ در ارتباط بین فردی علاوه بر کلام، از روش های غیر کلامی(گوش دادن، نگاه کردن، استفاده از ژست ها و چهره ها، ایما و اشاره و...) به خوبی استفاده کنیم.

_ برای ادامه یک ارتباط خوب، از خوب گویی و تحسین مناسب و به جا استفاده کنیم.(آفرین، خیلی خوب گفتید، من هم با نظر شما موافقم و...)

_ از کوچک کردن، سرزنش و توهین به دیگران خودداری کنیم.

_ در صورت قطع ارتباط، تنها دیگران را مقصر ندانسته و خودمان در صورت امکان برای ارتباط دوباره پیشقدم شویم.

_ هنگام گفت و گو، از داوری درباره رفتار گوینده پرهیز نماییم.(خب، تقصیر خودت بوده، اگه این کار رو نمی کردی اینطور نمی شد و...). به عنوان نمونه می توانیم بگوییم: "بهتره مساله رو یک بار دیگه مرور کنیم..."

_ با احترام گذاشتن به دیگران، احترام خود را تضمین نماییم.

_ برای برطرف کردن کمرویی و خجالت افراطی، می توان از افراد آگاه و کارشناس(مشاور، روانشناس و...) کمک گرفت.

_ از افراد یا مکان هایی که در آنجا دچار مشکل می شویم، فهرستی تهیه کرده و با کمک گرفتن از دیگران(به ویژه کارشناسان) به فکر حل آنها باشیم.

_ تلاش کنیم با برقراری ارتباط خوب و موثر در خانواده، الگوی مناسبی برای دیگر اعضا باشیم.

_ در روبرو شدن با نظر مخالف دیگران، بهتر است با پذیرش آن به عنوان یک دیدگاه متفاوت، در تقویت رابطه بین فردی خود تلاش نماییم.

_ در زمانهای عدم امکان ارتباط حضوری، از دیگر ابزارهای ارتباطی مانند تلفن، ایمیل، پیام کوتاه و... استفاده کنیم.

_ افرادی را که در برقراری و ایجاد ارتباط دچار کاستی هستند، به کارهای گروهی(ورزشی، فرهنگی، اجتماعی و...) تشویق و راهنمایی کنیم.

_ در مکان های اجتماعی(جشن ها، آیین ها و...) شرکت نماییم.

_ با آگاهی از حقوق خود و دیگران در روابط بین فردی، از سوء استفاده های احتمالی پیشگیری کنیم.

_ توانمندی ها مهارت های ارتباطی خود را شناخته و در عمل به کار بگیریم.(رعایت فرهنگ گفت و گوی درست، شوخی به جا با رعایت حریم دیگران و...)

_ افراد خانواده و دوستان خود را با اسم کوچک و پسوندهای زیبا صدا بزنیم.(عزیزم، گرامی، گلم و...)

_ شنونده خوبی برای دیگران باشیم و آنها را تشویق کنیم درباره خودشان صحبت کنند.(نظر شما چیست؟ شما چه فکر می کنید؟ چه احساسی داری؟ و...)  


4)مهارت ارتبط موثر: رابطه ای است کلامی و غیر کلامی میان دو یا چند نفر که در طی آن افراد می توانند باورها، خواسته ها، نیازها و هیجان های خود را بیان نموده و به نوعی احساس رضایت دست یابند.

اثرهای برقراری ارتباط موثر با دیگران:

_ تقویت اعتماد به نفس

_ درک متقابل

_ رضایت خاطر

_ احساس سودمندی و مفید بودن

_ تقویت رشد اجتماعی، روحی، روانی و عاطفی

_ تامین بخشی از نیازهای اساسی انسان

_ انتقال صریح پیام به دیگران

راهکارها و نکته های مهم روانشناختی در ارتباط موثر:

_ بپذیریم که افراد با هم تفاوت دارند: شناخت ویژگی های شخصیتی دیگران و رفتار کردن متناسب با آن.

_ بدانیم که افراد در وضعیت های احساسی متفاوت، رفتارهای گوناگون دارند.

_ نگرش و دنیای هر فرد متفاوت است: زیرا هر فردی دنیا را از دید خود درک می کند. بنابراین باید مقابله با دنیا و نگرش دیگران را کنار بگذاریم، دنیای آنها را بپذیریم، به دنیای آنها پا بگذاریم سپس آنهارا به دنیای خود دعوت نماییم.

_ آدم ها را دوست داشته باشیم: لازم است به اصول دیگران احترام بگذاریم، حتی اگر آنها را قبول نداریم.

_ باور به این که هم من خوبم، هم شما خوبید.

_ کوشش غیر مستقیم برای برقراری ارتباط، بسیار موثرتر است. 

_ مقاومت دیگران را درک کنیم.

_ همیشه "برنده-برنده" بیندیشیم: لازمه این کار این است که بپذیریم همه انسان ها در حال تغییر و دگرگونی هستند. باید پیوسته از خود بپرسیم که در این ارتباط، من برای او چه سودی دارم یا چرا بایستی دیگران برای من کاری را انجام بدهند؟

_ شخصیت افراد را از رفتارشان جدا کنیم: اگر رفتار طرف مقابل برای ما قابل پذیرش نبود،تنها همان رفتار ناپسند وی را زیر سوال ببریم نه کل شخصیت وی را.

_ خوب گوش بدهیم: وقتی کسی با ما حرف می زند باید تلاش کنیم در چشم هایشان نگاه کنیم، احساسات بیان شده آنها را درک نماییم، با حرکت های چشم، ابرو و... به آنها نشان دهیم که مشتاقانه به گفته هایشان گوش می دهیم و از ارایه راه حل، نصیحت، قضاوت کردن و دستور دادن بپرهیزیم.

_ دیگران را بدون شرط بپذیریم(همان گونه که هستند) و تلاش نکنیم آنها را در قالب انتظار و خواسته خود شکل دهیم.

_ ارتباط خود را با کلمه "من" شروع کنیم؛ بدون مقصر دانستن یا سرزنش دیگران.(من کمی خسته ام، لطفا صدای تلویزیون را کم کنید...)

_ روشن، کوتاه و گزیده صحبت کنیم.  

_ متوجه نیازهای اساسی زیستی، روانی، عاطفی و اجتماعی اطرافیان خود باشیم و آنها را در حد توان خود برآورده سازیم.

_ گفت و گو با دیگران را خوب شروع کنیم.(سلام، احوال پرسی و مقدمه چینی مناسب)

_ مقدمه چینی زیاد و حاشیه پردازی مانع ارتباط موثر است.

_ بتوانیم احساسات و هیجان های خود را کنترل نماییم.

_ در برقراری ارتباط با دیگران موقعیت زمانی و مکانی را در نظر داشته باشیم.

_ از تن و آهنگ صدای مناسب استفاده کنیم.

_ از تماس چشمی و حالت های چهره مناسب استفاده نماییم. 


5)مهارت مقابله با استرس: در دنیای امروز، همواره با تغییرات گسترده پیچیده روبرو هستیم و هر تغییری با فشارهای روحی روانی(استرس) همراه است. فراگیری این مهارت به ما کمک می کند تا استرس های گوناگون و اثرها آنها را شناخته و راه های کاهش یا مدیریت بر آنها را به دست آوریم.

استرس: واکنش جسمانی، روانی و عاطفی در برابر یک محرک بیرونی است که می تواند موجب سازگاری فرد با تغییرات شود.

لایه های استرس:

 _ استرس کم(مثبت): فشار روانی کم در سازگاری ما نقش موثری دارد و در وجود ما به انگیزه و میل مثبت برای پیشرفت تبدیل می شود. مانند استرس دانش آموز برای امتحان. 

_ استرس زیاد(منفی): فشار روانی شدید، پایدار و طولانی موجب بروز خستگی، فرسودگی و بیماری می گردد.

در چه افرادی استرس تاثیر بیشتری دارد؟ افرادی که:

_ با رویدادی بسیار ناگوار روبرو می شوند.

_ نسبت به رویدادها و حوادث برداشت ذهنی و طرز تلقی منفی دارند.

_ وابستگی بیش از حد به خانواده و دوستان دارند.

_ اعتماد به نفس کافی ندارند.

_ به جامعه و آینده خوشبین نیستند.

_ ناراحتی های خود را با دیگران درمیان نمی گذارند.

_ احساس می کنند در برابر رویدادهای آینده ناتوان هستند.

_ سابقه بیماری های جسمی و روانی دارند.

_ از حمایت های اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی مناسب برخوردار نیستند.

_ ذهن خود را درگیر مسایل روزمره می کنند.

_ در گذشته استرس بیشتری را تجربه کرده اند.

_ به طور ناگهانی و بدون زمینه قبلی با رویدادی استرس زا روبرو می شوند.

_ رویداد های استرس زا را به صورت طولانی و مداوم تجربه کرده اند.

_ از خرد و وجدان خود استفاده نکرده و پیرو اخلاق مناسب نیستند.

راهکارهای مقابله با استرس:

_ شناسایی عوامل استرس زا و از میان برداشتن آنها

_ به دست آوردن آگاهی های دقیق تر از محیط پیرامون

_ اطمینان از سلامتی روانی و جسمانی خود و مراجعه به پزشک در صورت لزوم

_ نرمش و ورزش مداوم حتی روزی نیم ساعت، پیاده روی تند، استفاده از رژیم خوراکی سالم، تنفس عمیق شکمی با تمرکز، خواب شبانه و استراحت کافی و...

_ داشتن هدف و برنامه نوشته شده بلند مدت، سالانه، ماهانه، هفتگی و روزانه

_ زودتر حرکت کردن برای رسیدن به محل کار یا قرار ملاقات

_ اولویت بندی کارها و انجام مهمترین آنها در ابتدا 

_ پذیرش مشکلات به همان صورتی که هستند و به دنبال راه حل بودن

_ فریاد کشیدن در محیط های سرسبز و هوای آزاد(کوه، دشت، اطراف شهر و...)

_ بازی کردن با بچه ها

_ استفاده از ماساژ، وان آب گرم، مراقبه، یوگا و... 

_ پیشقدم شدن در کمک به دیگران و ایجاد یک حس خوب در آنها

_ جنبه مثبت رویدادها را دیدن و به خوبی ها و زیبایی ها اندیشیدن

_ خندیدن(یکی از سالم ترین پادزهرهای فشار روانی) و لبخند زدن

_ تمرکز نکردن بر روی اخبار نا خوشایند به ویژه اخبار رسانه ها(تلویزیون، روزنامه و...)

_ استفاده نکردن از الکل و تنباکو

_ گوش دادن به موسیقی های آرامش بخش(به ویژه موسیقی بدون کلام)

_ نه گفتن به درخواست های نابجای دیگران

_ گفت و گو با دیگران در مورد مشکلات و و نگرانی های خود

_ مصرف ویتامین C

_ ناراحت نکردن خود به خاطر مسایل کوچک(مشکلات بزرگ از مسایل کوچک ناشی می شوند.)

_ شب ها زود و به موقع خوابیدن و سحرخیزی

_ مراجعه به مشاور روانشناس یا روانپزشک در صورت موثر نبودن راهکارهای گفته شده


6)مهارت مدیریت بر هیجان ها: اگر بتوانیم مدیریت مطلوبی بر هیجان های خود مانند شادی، غم، خشم، ترس، نگرانی و... داشته باشیم، رویاها،خاطره ها و ادراک های ما جان می گیرند.

تعریف هیجان: تغییرات جسمانی و روانی که به طور مستقیم به دنبال ادراک یک واقعیت تحریک کننده ایجاد می شوند.

کارکرد های هیجان ها: 

_ به زندگی ما تحرک و روح می بخشند.

_ موجب همبستگی بیشتر ما و دیگران می گردند. 

_ پایه و اساس هنر و آفرینش آثار هنری هستند.

_ می توانند موجب تولید یا اتلاف نیرو و انرژی شوند.

_ این توانایی را دارند که به کارهای کمک کننده یا آسیب زننده منجر شوند.

مدیریت هیجان ها(هوش هیجانی): این مهارت فرد را توانا می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص داده، شیوه تاثیر آن بر رفتار را بداند و واکنش مناسبی به هیجان های گوناگون نشان دهد. امروزه افراد را به میزانی که توانا باشند از هیجان ها به سود خود و روابط شان استفاده کنند، دارای هوش هیجانی می دانند.

اهمیت هوش هیجانی:

_ در موقعیت های تهدید کننده و خطرناک رفتار مناسبی را از خود بروز دهیم.

_ از خوشنودی و شادی در زندگی خود و اطرافیان مان به شکل شایسته استفاده نماییم.

_ نیازهای دیگران را بهتر درک کرده و ضمن همدلی برای کمک به دیگران پیشقدم باشیم.

_ حس مسئولت پذیری را در ما افزایش می دهد.(پذیرش مسئولیت احساسات خود)

پیشنهادهایی برای افزایش مدیریت هیجان ها:

_ با تشکیل جلسه های گروهی، درباره احساسها و هیجان های خود آگاهی های دقیق تری پیدا کنیم.

_ هیجان ها را مانند میهمان های خود گرامی بداریم، ولی به آنها اجازه ندهیم هر کاری که دوست دارند انجام دهند.

_ تلاش کنیم بر هیجان های مثبت و پسندیده خود مانند شادی، عشق، همدلی و... بیفزاییم.

_ به کودکان کمک کنیم تا واژه ها و جمله هایی را که دربرگیرنده هیجان ها و احساس ها می باشند را بیاموزند، احساس های خود را نقاشی کند،... و خود نیز بهتر احساس های خود را بیان نماییم.

_ ضمن به وجود آوردن محیطی امن و آرامش بخش، درباره احساس های خود به راحتی گفت و گو کنیم و صداقت هیجانی را از راه عشق بدون شرط تشویق نماییم.

_ برای شناخت بهتر احساس های دیگران از دستور دادن، توهین، داوری، نصیحت و تهدید کردن پرهیز نموده و با گوش دادن به آنها و دقیق شدن به زبان بدن(حالت ها و حرکت های اعضای بدن و صورت)، احساس های آنها را شناسایی کنیم.

_ هیجان های خود(به ویژه هیجان های منفی) را بلافاصله ابراز نکنیم.

_ در حالت های هیجانی شدید، مشاجره نکنیم و تصمیم نگیریم، زیرا پیرو احساس های منفی خواهیم شد.

_ در هیجان های مثبت و منفی یکدیگر سهیم شویم.

_ در کنترل هیجان های پر انرژی مانند خشم، تنفر و... از روش های آرمیدگی هیجانی، تنفس عمیق، پیاده روی، نوشیدن آب سرد، دویدن و... استفاده نماییم.

_ هیجان های منفی ما از جمع شدن نیازهای هیجانی برآورده نشده ما به وجود می آیند. پس بهتر است درباره هیجان های ظاهرا منفی مانند خشم گفت و گو کنیم.

_ به جای نامگذاری افراد با صفت های گوناگون(ترسو، دیوانه و...) احساس آنها را نامگذاری کنیم(مثل اینکه خشمگین هستی، به نظر می رسه احساس ترس می کنی،...).  

_ هرگاه تصور کردیم که از نظر احساسی و هیجانی نیاز به کمک و تقویت بیشتر داریم، به دوستان با تجربه و یا روانشناس و مشاور مراجعه نماییم.

_ تلاش کنیم رفتارهای هیجانی نامطلوب و خطرناک(خشم، اندوه، افسردگی و...) را به تعویق انداخته با تدریج ترک کنیم.

_ تاثیر افکار بر هیجان ها و احساس ها زیاد است. ضروری است با شناخت افکار و افزایش خودآگاهی، هیجان های خود را بیش از پیش کنترل نماییم.

نکته بسیار مهم: به یاد داشته باشیم که خلاف کاری و جرم و جنایت از احساس ناتوانی، ناکامی، تحت کنترل بودن و احساس زیان کاری به وجود می آید. اسلحه، چاقو، مواد مخدر و...، جانشین احساس محترم بودن می گردند. کسانی که مورد احترام قرار می گیرند نیازی به اسلحه و چاقو برای قدرتمند شدن و یا سیگار برای احساس بزرگی و قدرت ندارند. پس بیاییم با گرامی داشتن، محبت و عشق ورزی به یکدیگر، هیجان های منفی را به مثبت تبدیل کنیم.


7)مهارت حل مساله: ما هر روزه با مسایل فراوانی روبرو هستیم که برخی ساده و برخی پیچیده اند. مهارت حل مساله این توانایی را به ما می دهد که با توجه به تجربه های عملی و توانمندی های ذهنی خود بتوانیم در جهت حل مساله یا مشکل قدم برداشته و به نتیجه دلخواه دست یابیم. 

مراحل حل مساله:

_ شناسایی یا طرح مساله: ذهن(فکر یا احساس) فرد با مساله یا مشکلی رو به رو می شود.

_ جمع آوری اطلاعات: برای مشخص شدن دقیق مساله یا مشکل انجام می شود. معمولا از راه گفت و گو با دیگران(به ویژه کارشناسان)، تجربه های قبلی، کتاب ها، اینترنت و دیگر منابع رسانه ای و اطلاعاتی صورت می گیرد و هر چه اطلاعات دقیق تر و مناسب تر باشند، فرد برای رسیدن به "حل مساله" موفق تر خواهد بود.

_ تعریف دقیق مساله: شخص با بررسی اطلاعات جمع آوری شده و دسته بندی مسایلی که از آن مشکل به وجود آمده اند، به ریشه و ماهیت مشکل پی می برد.

_ تولید و آفرینش راه حل های گوناگون: شخص تلاش می کند راه حل های گوناگون را از راه بارش فکر(همه راه حل های ممکن که به ذهن می رسد)، تعامل و هم اندیشی با دیگران به دست آورده آنها را می نویسد. هدف در این مرحله تنها پیدا کردن راه حل های گوناگون است، نه این که کدام یک از راه حل های انتخاب شده بهتر و قابل قبول تر است.

_ بررسی راه حل های گوناگون و برگزیدن بهترین راه حل: شخص هر یک از راه حل های یادداشت شده را با شماره ارزش گذاری می کند تا دریابد کدامیک از راه حل ها کارایی بهتر و قابلیت اجرایی بیشتری دارد و به نوعی زودتر و بهتر می تواند مساله و مشکل را حل نماید. هدف در این مرحله برخلاف مرحله قبلی، قضاوت و داوری است و به بررسی کیفیت و محتوای را حل ها ارایه شده می پردازد، راه حل های نادرست را حذف و بهترین راه حل ارایه شده را انتخاب می کند.

_ اجرا و ارزیابی: پس از برگزیدن بهترین راه حل و اجرای آن، ارزیابی از مشکل یا مساله آغاز می شود. اگر راه حل انتخاب شده موفقیت آمیز باشد، مشکل پایان می یابد. اگر نباشد اولویت(راه حل) دوم را به اجرا می گذارد.

نکته مهم: در صورتی که فرد نتواند با پیاده کردن راه حل های ارایه شده به حل مساله برسد، امکان دارد تعریف درست و دقیقی ا مساله نداشته است. در این صورت بهتر است دوباره مراحل را از تعریف دقیق مساله شروع و ادامه دهد.

راهکارهایی برای تقویت مهارت حل مساله:

_ کمک کنیم تا خود و دیگران به کسب این مهارت در زندگی بیشتر احساس نیاز کنیم.

_ به ویژگی های شخصیتی، احساسی و رفتاری خود و دیگران توجه ویژه داشته باشیم.

_ به شرایط زمان و مکان توجه داشته باشیم که آیا برای بیان آن مساله آماده است یا خیر؟

_ از راه همدلی با دیگران می توانیم آنها را در حل مساله کمک کنیم بدون آنکه در آنان مقاومت ایجاد نماییم.

_ برای حل مساله ضروری است اطلاعات دقیق و لازم را ازمناع مطمئن به دست آوریم.

_ با ایجاد باور و نگرش مثبت می توان در حل مساله گام های موثرتری برداشت.

_ اگر کسی برای حل مساله ای از ما کمک خواست، فوری راه حل ارایه ندهیم، بلکه نخست از او بپرسیم: خودت چه راه حل هایی به ذهنت می رسد؟ و سپس وی را در مسیر حل مساله راهنمایی کنیم.

_ از طرح مساله یا مشکل از سوی فرزندان یا دوستان و نزدیکان استقبال نماییم.

_ از به کار بردن جمله هایی مانند: "مشکل خودت است!" یا "به من ربطی ندارد!" و... بپرهیزیم.

_ بدانیم که همیشه اولین، کوتاه ترین یا سریع ترین راه حل، بهترین راه حل نیست و نیاز به بررسی بیشتر و دقیق تری دارد.

_ در رو به رو شدن با انبوهی از مسایل به هم تنیده، تلاش کنیم آنها را از نظر اهمیت اولویت بندی کنیم.

_  اگر راه حلی را انتخاب کردیم ولی به نتیجه نرسیدیم، ناامید نشده و به دنبال راه حل های دیگری باشیم؛ چرا که شکست یک راه حل، پایان همه راه حل ها نیست.

_ اگر اجازه دهیم کودکان پاسخ پرسش هایشان را خودشان کشف کنند، در سنین بالاتر توانایی حل مساله بیشتری خواهند داشت.

_ از مسخره کردن راه حل های اولیه در کودکان به شدت دوری کنیم، زیرا به دست آوردن توانایی حل مساله را در آنها به تاخیر می اندازد.(اگر از آن جلوگیری نکند!)


8)مهارت تصمیم گیری: موفقیت در زندگی، در گرو تصمیم گیری های درست و منطقی انسان است. این مهارت به ما کمک می کند تا با دانش و آگاهی کافی با توجه به اهداف واقع بینانه خود، از میان راه حل های گوناگون بهترین راه حل را برگزینیم، به کار بگیریم و پذیرای پیامدهای آن نیز باشیم.

تعریف تصمیم گیری: فرآیند بررسی، پیشبینی و ارزیابی نتایج از راه حل های موجود و انتخاب قطعی یک راه حل برای رسیدن به هدف است.

نقش و اهمیت تصمیم گیری: 

_ زمینه رشد عاطفی، اجتماعی و روانی بیشتری را در تصمیم گیرنده فراهم می آورد.

_ تصمیم گیری درست و سنجیده، در آغوش کشیدن موفقیت و در نتیجه احساس رضایتمندی هر چه بیشتر را در فرد فراهم می سازد.

_ حس مسئولیت پذیری را در فرد گسترش داده و به او کمک می کند تا پیامدهای تصمیم خود را بر عهده بگیرد.

_ نیاز به خودمختاری فرد را برآورده می کند.

_ موجب افزایش اعتماد به نفس و خودباوری در فرد می گردد.

انواع تصمیم گیری:

_ ساده: تصمیم گیری هایی که درباره مسایل روزمره و عادی زندگی انجام می شود.(مانند خرید کردن برای منزل)

_ اضطراری: تصمیم هایی که در شرایط اضطراری، زمانی که به طور ناگهانی با مساله ای مواجه می شویم، می گیریم.(مانند زمانی که دوستی به ما برای اولین بار سیگار پیشنهاد کرده یا ما را به انجام کاری پرخطر تشویق می کند و...)

_ احساسی: تصمیم هایی هستند که بر اساس واکنش های هیجانی مانند احساس دلسوزی، ترس، نگرانی، غم و... گرفته می شوند.(مانند کمک به دیگران در شرایط بحرانی یا ویژه مانند مرگ بستگان، سیل، زلزله و...)

_ آنی: تصمیم هایی که در شرایط غیر مترقبه می گیریم. در این نوع تصمیم گیری، به طور معمول نخستین راه حلی که به ذهن می رسد، برگزیده و اجرا می گردد.(مانند زمان پدیدار شدن یک خودرو در مسیر حرکت خودروی ما از رو به رو و...)

_ تقدیری: زمانی که فرد از قدرت و مهارت تصمیم گیری کم بهره باشد، تصمیم را  به شانس واگذار می کند.(مانند فردی که پاسخ درست پرسش 4 گزینه ای را نمی داند و یکی از گزینه ها را علامت می زند و...) 

_ تاخیری: گاهی فرد برای فرار از تصمیم گیری چالش برانگیز، آن را به تاخیر می اندازد.(مانند کار امروز را به فردا انداختن و...)

_ منطقی و اساسی: تصمیم گیری هایی که نیازمند بررسی و ژرف اندیشی بیشتری می باشند؛ زیرا تا مدت های طولانی در زندگی فرد اثرگذار خواهند بود.(مانند گزینش همسر، رشته تحصیلی، کسب و کار و...) این نوع تصمیم گیری به طور عام بر اساس واقعیت ها صورت می گیرد.

عوامل تاثیر گذار در تصمیم گیری:

_ اطلاعات: شامل دانش و آگاهی هایی است که درباره موضوع مورد تصمیم از منابع گوناگون به دست می آوریم.

_ فشارهای اجتماعی: شامل فرهنگ، آداب و رسوم، عادت ها و قوانین جامعه ای است که در آن تصمیم گیری می کنیم.

_ موقعیت اجتماعی: شامل نقش، جایگاه و منزلت اجتماعی(اداری، تحصیلی، اقتصادی و...)تصمیم گیرنده می شود. 

_ فشار همسالان و گروه: فشار گروه هایی که به آنها تعلق خاطر داریم نیز می تواند در تصمیم گیری ما دخالت داشته باشد.

_ ویژگی های شخصی: باورها، ارزش ها، احساس ها، منش و شخصیت هر فرد 

_ سن افراد: ویژگی های مربوط به هر دوره سنی(کودکی، نوجوانی، جوانی، بزرگسالی و سالمندی)

_ موقعیت مکانی و زمانی: قرار گرفتن در یک شرایط زمانی و مکانی ویژه

_ خواسته ها و آرزوهای پدر و مادر: در تصمیم گیری فرزندان به ویژه نوجوانان، تاثیر بسیاری دارد.(مانند فرزندی که مجبور می شود به خاطر خوشنودی پدر و مادرش رشته تحصیلی و کاری را بر خلاف علاقه خود برگزیند و...) 

_ رسانه های همگانی: تبلیغات و پیام هایی که از راه آنها منتشر می شود.

فرآیند تصمیم گیری:

_ مشخص کردن موضوع یا چالش: آن را تعریف و مشخص کرده و در زمان هایی که فرصت لازم وجود دارد، با یادداشت کردن موضوع اصلی و تقسیم کردن به اجزای تشکیل دهنده آن، به بررسی دقیق تر می پردازیم.

_ جمع آوری اطلاعات: همه راه حل های موجود را، چه خوب و چه بد، از راه بارش فکر جمع آوری و یادداشت می کنیم و هر یک را ارزش گذاری کرده یا نمره می دهیم.

_ بررسی پیامدهای هر انتخاب: تلاش می کنیم تا با استفاده از نیروی اندیشه، تجربه های ذهن و همچنین دیدگاه های دیگران، به بررسی و پیشبینی پیامدهای مثبت و منفی هر یک از انتخاب های خود در مرحله پیشین بپردازیم.

_ اجرای تصمیم گیری: بهترین راه حل بررسی شده از میان انتخاب های پیشین را به مرحله اجرا گذاشته و تصمیم خود را عملی می سازیم.

_ ارزشیابی دوباره: تصمیم گرفته شده را پس از اجرا، ارزیابی می کنیم. دستیابی به نتایج مثبت نشان دهنده درست و موفقیت آمیز بودن تصمیم گیری ماست، ولی اگر به نتایج مورد نظر دست نیافتیم، راه حل های پیشین را دوباره بررسی می کنیم تا تصمیم مناسب تری بگیریم.

راهکار های تصمیم گیری درست و منطقی:

_ در تصمیم گیری بهتر است با افراد آگاه، کارشناس و باتجربه در آن مورد ویژه، رایزنی کنیم.

_ در مورد تصمیم های گروهی یا خانوادگی، بهتر است دیدگاه های همه افراد گروه یا خانواده را نیز جویا شویم.

_ تلاش کنیم خودآگاهی خویش را افزایش دهیم.

_ در مورد مسایل شخصی با حفظ و تقویت اعتماد به نفس، اجازه ندهیم دیگران برای ما تصمیم بگیرند.

_ همواره مسئولیت پیامدهای تصمیم خود را بر عهده بگیریم.

_ با مدیریت و کنترل هیجان های خود، تصمیم های منطقی تری بگیریم.

_ در تصمیم گیری های خود به همه جنبه های موضوع توجه داشته باشیم.

_ تلاش کنیم پیش از اجرای تصمیم خود پیامدهای مثبت و منفی آن را بررسی کرده و امتیاز بدهیم.

_ نگاه مثبت همراه با اندیشیدن و شناخت، سبب می شود که تصمیم های درست تر و منطقی تری بگیریم.

_ فرصت تصمیم گیری را به دیگران به ویژه فرزندان مان بدهیم و به آنها اجازه دهیم در مسایل مربوط به خودشان تمرین تصمیم گیری داشته باشند.

_ شهامت تصمیم گیری را در خود و دیگران با تشویق به جا و منطقی، تقویت کنیم.

_ به عوامل تاثیر گذار در تصمیم گیری توجه ویژه داشته باشیم.

_ به منظور جلب توجه فرزندان به پیامدهای هر تصمیم گیری، در مورد برخی از مخاطره آمیزترین تصمیم های دوره نوجوانی با آنها گفت و گو نماییم.

_ هدف گذاری در تصمیم گیری، مقدمه تصمیم گیری است. افرادی که هدف های کوتاه مدت و بلند مدت خود را در همه جنبه های زندگی مشخص کرده اند، آسان تر و مناسب تر تصمیم می گیرند.

_ خواندن و بررسی زندگی نامه انسان های موفق در زمینه های مورد نظرمان، می تواند زمینه تصمیم گیری های مناسب تر را در ما مهیا سازد.


9)مهارت تفکر نوآور: مهارتی است که شخص به وسیله آن از ترکیب مهارت های حل مساله و تصمیم گیری، از اندیشه ها یا روابط نو برخوردار شده و توانایی کشف و برگزیدن راه حل های تازه را پیدا می کند.

انواع تفکر:

_ تفکر واگرا: افراد با این تفکر تلاش می کنند که پدیده ها، امور و اندیشه ها را آنچنان که هستند به راحتی نپذیرند یا رد نکنند؛ بلکه نگاه متفاوت تری داشته باشند و از قالب های فکری همسان دور شوند. این نوع تفکر با تفکر نوآورانه رابطه مستقیم دارد.

_ تفکر همگرا: اندیشه های نو و تازه کمتری در آن راه پیدا می کند و افراد امور و پدیده ها را آنچنان که هستند می بینند و می پذیرند.

مراحل تفکر نوآور:

_ آمادگی: افراد به امور و پدیده های گوناگون زندگی دقت و توجه بیشتری پیدا می کنند، به حدی که گاهی پدیده های زندگی مدت های طولانی ذهن شخص را به خود مشغول می نماید.

_ مطالعه: فرد با بررسی و مطالعه بیشتر، رابطه میان پدیده ها را بهتر درک می کند.

_ تغییر: شخص به نوع روابط بین پدیده ها که ذهن وی را به خود مشغول کرده پی می برد و با طرح پرسش های گوناگون در ذهن به نقد و بررسی آنها می پردازد.

_ پختگی: فرد با گذار از مراحل پیشین، به درک و شناخت عمیق تری از روابط میان پدیده ها می رسد؛ گویی پدیده ها بخشی از وجودش شده اند.

_ اشراق: شخص به پاسخ های ناگهانی دست پیدا می کند.(آهان، یافتم و...)

_ وارسی: فرد به بررسی بهترین ایده ای که در مراحل پیشین به آن رسیده است می پردازد تا درستی آن را مشخص سازد.

_ اجرا: شخص اندیشه ها و ایده هایی را که به تایید رسیده اند، به مرحله اجرا در می آورد.

ویژگی های افراد دارای تفکر نوآور:

_ راه هایی را جست و جو می کنند که از راه آن بتوانند اندیشه خود را به سوی ایده های نو و تازه هدایت نمایند.

_ به همه جنبه های یک موضوع و مساله توجه دارند.

_ در حل مساله تمرکز حواس بیشتری از خود نشان می دهند.

_ اندیشه های ناب بیشتری از دیگران را از خود نشان می دهند. 

_ به راه حل هایی می اندیشند که ممکن است از دید دیگران اهمیت چندانی نداشته باشد.

_ از ربط دادن ایده ها و تجربه های گوناگون، نتایج تازه ای می گیرند.

_ اندیشه ها و باورهای خود را به راحتی مطرح می کنند و از رو به رو شدن با باورهای گوناگون استقبال می نمایند.

_ برای حل کردن مسایل و دشواری ها، راه های گوناگون را بررسی و تا رسیدن به نتیجه های دلخواه تلاش می کنند.

_ خود را محدود با دیدگاه های دیگران نمی کنند و چارچوب هر آنچه بوده و هست را می شکنند.

_ همواره کنجکاو بوده و در جست و جوی دانسته های نو هستند.

_ از قدرت تصویرسازی ذهنی بالایی برخوردارند، تا اندازه ای که به اندیشه های خود واقعیت می بخشند.

_ مثبت نگر و پرانرژی هستند.

_ به طور معمول برای هر پرسشی آمادگی ارایه پاسخ های گوناگون دارند.

_ پرسش ها و پاسخ های غیر عادی و عجیب و غریب در آنها بیشتر دیده می شود.

راهکارهای پرورش تفکر نوآور در خود و دیگران:

_ دانسته ها و تجربه های خود را در موقعیت های گوناگون گسترش دهیم.

_ از دیگران به ویژه کودکان سوال هایی را بپرسیم که پاسخ های گوناگون داشته باشد.

_ اگر پرسش های غیر معمولی از سوی دیگران مطرح می شود، تلاش کنیم تا با همکاری خودشان پاسخ های تازه و نو را کشف کنیم.

_ رفتارها و الگوهای افراد نوآور را سرمشق زندگی خود قرار دهیم.

_ از فنون ویژه تفکر نوآور مانند بارش فکر(حمله ذهنی به یک موضوع) به خوبی استفاده کنیم.

_ تصورهای ذهنی خود و دیگران را تقویت کنیم، زیرا تصویرسازی کمک می کند تا دانسته ها در حافظه بلند مدت بیشتر ذخیره شوند.

_ در نوشتن داستان یا کشیدن نقاشی و... به جای استفاده از نمونه(مدل)، از طرح های نوآور ذهن خود استفاده کنیم.

_ آنچه را که می بینیم، می خوانیم و می شنویم، مهمترین نکته های آن را یادداشت نماییم.

_ هر اندیشه تازه ای که به ذهن ما می رسد، بنویسیم.(اندیشه های خود را بر روی کاغذ بیاوریم)

_ اجازه دهیم دیگران هر پرسشی را از ما بپرسند و پرسش های آنان را جدی بگیریم.

_ بازی های فکری، ساخت چیزها با گل، مجسمه سازی، داستان نویسی و... موجب شکوفایی ذهن و نوآوری می گردند.

_ طرح پرسش های باز و تکمیل جمله ها و داستان های ناتمام

_ به باورها دیگران(به ویژه کودکان و نوجوان) احترام بگذاریم و اجازه دهیم که تا حد ممکن کارهای شان را با ذوق و سلیقه خود انجام بدهند.

_ نوآوری و تخیل را باور داشته باشیم تا زمینه بروز فعالیت های نوآورانه در جامعه فراهم شود.

_ تلاش کنیم پاسخ های ما در برابر پرسش ها دیگران به گونه ای باشد که آنها را به پرسش های تازه تری راهنمایی کنیم.

_ فرصت نوآوری را در خانواده، مدرسه و محل کار به دیگران بدهیم.

_ از موقعیت هایی مانند مسافرت، بازدید از موزه ها، رفتن به مکان های تفریحی و فرهنگی جهت آموزش تفکر نوآور استفاده کنیم.

_ احساس امنیت، شادی و آرامش را به دیگران هدیه بدهیم.

_ هوش، استعداد، مهارت و تلاش جدی، بخشی از عوامل رشد نوآوری است، ولی ضروری است به ایجاد انگیزه نیز توجه ویژه ای داشته باشیم.

_ توانایی های دیگران(به ویژه کودکان) را بپذیریم و باور داشته باشیم که هر فرد موجودی منحصر به فرد است و شبیه و مانند ندارد.

_ هنگامی که کار و اندیشه تازه و و نوآورانه ای را از دیگران دیدیم، با تشویق، خوشحالی و شادی خود را ابراز کنیم.


10) مهارت تفکر نقادانه: یک فرآیند شناختی، فعال، هدفمند و سازمان یافته است که فرد با استفاده از آن به بررسی اندیشه ها و باورهای خود و دیگران و یا شرایط ویژه می پردازد و با ارزیابی و تفسیر ماهرانه خود، به درک و فهم روشن تر و بهتری دست می یابد.

اصول تفکر نقادانه: 

_ پرسشگری: پرسیدن سوال های مناسب از خود و دیگران برای فهمیدن دقیق تر مطلب یا مساله مطرح شده.

_ داده ها(آگاهی ها): جمع آوری داده ها از منابع گوناگون درباره مطلب یا مساله مطرح شده.

_ ارزیابی: بررسی و ارزیابی داده های جمع آوری شده و ارزش گذاری آنها.

_ نتیجه گیری: در نظر گرفتن و گزینش بهترین و درست ترین مفهوم یا راه حل.

ویژگی های افراد دارای تفکر نقادانه:

_ داشتن روحیه پرسشگری 

_ خودنقدپذیر بودن

_ داوری و قضاوت به دور از تعصب و لجبازی

_ هر چیزی را به سادگی و بدون اندیشیدن و بررسی، نه می پذیرند و نه رد می کنند.

_ به دست آوردن آگاهی های دقیق و مناسب درباره موضوع مورد نقد از منابع گوناگون

_ داشتن دید گسترده و دقیق نسبت به مسایل

_ توجه به جنبه های مثبت و منفی مساله(یکسونگر نبودن)

_ داشتن قدرت تجزیه و تحلیل و بررسی موضوع های گوناگون

_ اظهارنظر نسبت به مسایل با ذهن باز و متفکرانه

_ داشتن توانایی تشخیص درست از نادرست

_ گوینده ای متفکر و منطقی و شنونده ای فعال بودن

_ توجه کردن به جزئیات در عین در نظر گرفتن کل موضوع

_ دانستن این مساله که ممکن است حرف یا راه حل دیگران یا خودشان همیشه درست نباشد.

_ چون به نتیجه کار می اندیشند، اغلب فریب وعده های دیگران را نمی خورند.

_ معمولا به راحتی جذب گروه ها و افراد نمی شوند.

راهکارهای پرورش تفکر نقادانه: 

_ نسبت به امور و پدیده های دوروبرمان، حساسیت و دقت بیشتری داشته باشیم.

_ دیده ها، شنیده ها و خوانده های خود را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم و به راحتی آنها را نپذیریم یا رد نکنیم.

_ در مورد هر موضوعی با پرسش های مناسب و مربوط، آگاهی های بیشتری به دست آوریم.

_ بپذیریم که مسایل، راه حل های گوناگون دارند. در نتیجه تحمیل راه حل خود یا تحمل راه حل دیگران به عنوان یک راه حل قطعی، منطقی به نظر نمی رسد.

_ درباره مسایل پیش آمده بیندیشیم، دچار احساس ها و هیجان های شدید و غیر واقعی نشویم و از داوری شتاب زده، تعصب و خودرایی درباره موضوع های مورد گفت و گو بپرهیزیم.

_ پیش از پاسخگویی به مسایل، بیندیشیم؛ سپس تصمیم گیری و عمل نماییم.

_ تشویق کننده خوبی برای مسئولانه اندیشیدن خود و دیگران به ویژه کودکان باشیم.

_ از باورها و دیدگاه های خود دفاع معقولانه و منطقی کرده و زود تسلیم نشویم.

_ به دیگران اجازه گفت و گو و اظهارنظر درباره موضوع های گوناگون را بدهیم.

_ جلسه های گفت و گو درباره مسایل اجتماعی یا روزمره در خانواده و مدرسه ترتیب داده و همه را به شرکت فعالانه در این جلسه ها تشویق نماییم.

_ برای رشد تفکر نقادانه در کودکان و نوجوانان، خواندن زندگی نامه افراد منتقد بسیار مفید و موثر است.

_ فرآیند اندیشیدن کودکان و نوجوانان را بررسی و ارزیابی کنیم و درصورت نیاز از راهنمایی آنها دریغ نورزیم.

_ به هر پرسشی به راحتی پاسخ نگوییم؛ بلکه با سوال کردن مناسب، مخاطب را در رسیدن به پاسخ کمک نماییم.

_ در جلسه های گفت و گو و تبادل اندیشه ها از برچسب زدن، دستور دادن، سرزنش، نصیحت، داوری و مسخره کردن اندیشه دیگران پرهیز نماییم.

_ با برقراری امنیت و آرامش روانی و عاطفی و احترام به باورها و دیدگاه های کودکان و نوجوانان، آنها را به شرکت در گفت و گو و بیان دیدگاه ترغیب و تشویق نماییم.

_ با پرسیدن سوال های مناسب درباره موضوع ها گوناگون در خانه و مدرسه، دیدگاه های دیگران را جویا شده و آنها را نیز در گفت و گو ها شرکت دهیم.

_ با دقت و حوصله به دیدگاه های دیگران در خانه و مدرسه گوش فرا دهیم تا بتوانیم با پرسش های مناسب، آنها را برای نتیجه گیری درست تر راهنمایی کنیم.

_ در صورت مشارکت نکردن دیگران در گفت و گو(که شاید به دلیل درک نکردن موضوع باشد)، بیشتر توضیح دهیم تا بتوانند حضور فعال تری داشته باشند.

_ در برابر پرسشی که از ما می کنند، پاسخ از پیش تعیین شده ای نداشته باشیم تا بهتر بتوانیم به نقد و بررسی و ارزیابی موضوع بپردازیم.


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 603
نویسنده : sina95

 برای داشتن یک ازدواج موفق، دختران و پسران نیازمند یادگیری مهارت هایی هستند که با هم بودن شان را ساده تر، عاشقانه تر و سازگارانه تر می کند. عبدالحسین ترابیان، کارشناس و مشاور خانواده در زمینه یادگیری این مهارت ها نکاتی را مطرح می کند. 

این مهارت ها اگرچه جزو مهارت هایی است که افراد در همه مراحل زندگی به آن ها احتیاج دارند اما در ازدواج نقش پر رنگ تری خواهد داشت و دختر و پسرهای جوان باید بیش از دیگران به یادگیری این مهارت ها اهمیت بدهند. 
 
خودشناسی 
اولین و ضروری ترین مهارتی که دختر و پسرها قبل از ازدواج باید کسب کنند، مهارت خودشناسی است. هر فردی قبل از ازدواج باید تیپ شخصیتی، اخلاق ها و انتظارات خودش را از زندگی مشخص کرده باشد. خود آگاهی به معنای شناخت احساسات، اهداف و برنامه های زندگی، تفریحات و سرگرمی ها، توانایی ها، ضعف ها، ارزش ها، مسئولیت ها، فرهنگ و مذهب، علایق، آرزوها و استعدادهاست. خودآگاهی به این دلیل مهم است که هر دختر و پسری قبل از ازدواج باید بداند چه هدفی دارد و بر همان اساس در زندگی برنامه ریزی کند. 

اگر فردی خودش را به میزان مورد نیاز نشناسد، در انتخاب شریک زندگی اش نمی تواند موفق عمل کند. به طور مثال، اگر پسر یا دختری برای خودش جایگاه مسائل مالی را در زندگی مشخص نکرده باشد، نمی داند که همسری می خواهد که مسائل مالی برایش از اهمیت ویژه ای برخوردار است یا مسائل دیگری برای او اهمیت دارد؛ بنابراین رسیدن نسبی به خودشناسی در مرحله انتخاب شریک زندگی باعث می شود که فرد همسری انتخاب کند که با خودش تناسب و نقاط مشترک بیشتری داشته باشد. 
 
تصمیم گیری 
داشتن مهارت تصمیم گیری یکی دیگر از مهارت های مهم قبل از ازدواج است ؛چون انتخاب شریک زندگی، یکی از مهم ترین تصمیم های هر فردی است. تصمیم گیری و به دنبال آن داشتن اراده ای مصمم، به مهارت نیاز دارد. اگر فردی مهارت تصمیم گیری داشته باشد، تصمیم های خردمندانه تری خواهد گرفت و به طور طبیعی موفق تر خواهد بود. هر فردی برای تصمیم گیری خردمندانه باید 3 گام بردارد.

در گام اول، فرد باید به نظر خودش اهمیت بدهد و به یک جمع بندی اصولی برسد. به این گام، گام خودخواهانه هم گفته می شود. در گام دوم، فرد باید با عزت نفس بالا، نظر دیگران به خصوص پدر و مادرش را درباره تصمیمش بپرسد. در گام سوم هم، فرد باید با بررسی نظر خودش و دیگران به یک تصمیم درست و منطقی برسد و با اراده جدی، تصمیم هایش را عملی کند. 
 
ابراز صمیمیت 
توانایی ابراز محبت و صمیمی بودن که از نشانه های رشد و بلوغ عاطفی جوان است، باید قبل از ازدواج حاصل شده باشد و جوان آماده ازدواج، باید اهمیت این موضوع را بداند که یکی از مهم ترین سرمایه های او برای زندگی موفق، رسیدن به رشد و توانمندی در زندگی است. چه بسا دختر و پسرهایی که از امکانات مالی و مادی فراوانی برخوردار هستند اما از آن جا که مهارت محبت کردن و عشق ورزیدن را نیاموخته اند، بعد از مدت کوتاهی چون قادر به تحمل طرف مقابل شان نیستند و نمی توانند پاسخگوی نیازهای عاطفی او باشند، به راحتی زندگی مشترک شان با مشکلی به نام طلاق عاطفی و حتی شکست منتهی می شود. 
 
ارتباط موثر 
آموختن مهارت های ارتباطی جدید و موثر در رسیدن به هماهنگی، رضایت و آرامش نقش قابل توجهی دارد.ماهنامه سپیده دانایی در این باره می نویسد: در واقع بخشی ازمهارت های ارتباطی در خوب گوش دادن، خوب حرف زدن و خوب تجزیه و تحلیل کردن صحبت های دیگران نهفته است. دختر و پسر باید با ویژگی های رفتاری جنس مقابل آشنا باشند تا واکنش های مناسب تری داشته باشند؛ به طور مثال، پسری که می داند، دخترها احتیاج به همسری دارند که به صحبت های شان گوش دهد از گفت و گو با همسرشان خسته نمی شوند و این موضوع را به بهترین شیوه ممکن مدیریت می کنند. 
 
حل اختلاف 
بروز اختلاف و تفاوت بین افراد، اتفاقی عادی و طبیعی است، اما مهم تر از آن، این است که افراد باید مهارت حل این اختلافات را داشته باشند و بتوانند اختلاف یا سوءتفاهمات خود با دیگران را به گونه ای منطقی و مسالمت آمیزحل کنند. گوش دادن فعال به صحبت های همسر، سعی در درک و پذیرش احساسات او و استفاده از راهکارهای کاهش ناراحتی مانند شوخی و مزاح به موقع، عوض کردن موضوع بحث، قدم زدن، تفریح و ... می تواند در حل اختلاف موثر باشد و باید دختر و پسر آماده ازدواج در به کار بردن این روش ها توانمند باشند. 
 
همدلی و همراهی 
همدلی به معنی تایید رفتارهای فرد مقابل نیست بلکه فقط به این معنی است که همسرمان و شرایط اش را درک می کنیم. ناتوانی در بیان همدلی یعنی شما در مواجهه با فرد مقابل شروع به نصیحت، راهنمایی و ارائه راه حل، سرزنش، به رخ کشیدن و مقایسه، بی اهمیت و کوچک کردن مشکل، اغراق آمیز یا بزرگ کردن مشکل، تعریف و تحسین کنید. برای آن که همدلی به بهترین شکل انجام گیرد، باید بتوانید به احساسات و هیجانات همسرتان توجه کنید. از دید او به صحبت هایش خوب گوش دهید. در حالی که به صورتش نگاه می کنید، احساسات تان را به او انعکاس دهید و سعی کنید با احساس طرف مقابل تان همراه و همرنگ شوید.


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 586
نویسنده : sina95

 خودآگاهی

خودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است.

 همدلی

همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد  درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود.

 ارتباط مؤثر

این توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است.

 روابط بین فردی

این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد.

 تصمیم گیری

این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.

 حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود.

 تفکر خلاق

این نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد.

 تفکر انتقادی

تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند.

  توانایی حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت.

 توانایی مقابله با استرس

این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد.

 اجزای مهارتهای ده گانه زندگی

 خودآگاهی

·          آگاهی از نقاط قوت

·          آگاهی از نقاط ضعف

·          تصویر خود واقع بینانه

·          آگاهی از حقوق و مسئولیت ها

·          توضیح ارزشها

·          انگیزش برای شناخت

 مهارتهای ارتباطی

·          ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر

·          ابراز وجود

·          مذاکره

·          امتناع

·          غلبه بر خجالت

·          گوش دادن

 همدلی

·          علاقه داشتن به دیگران

·          تحمل افراد مختلف

·          رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر

·          دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی)

·          احترام قائل شدن برای دیگران

 مهارتهای بین فردی

·          همکاری و مشارکت

·          اعتماد به گروه

·          تشخیص مرزهای بین فردی مناسب

·          دوستیابی

·          شروع و خاتمه ارتباطات

 مهارتهای حل مسأله

·          تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق

·          درخواست کمک

·          مصالحه (برای حل تعارض)

·          آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات

·          تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه

 مهارتهای تفکر خلاق

·          تفکر مثبت

·          یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید )

·          ابراز خود

·          تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری )

·          تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات

 مهارتهای مقابله با هیجانات

·          شناخت هیجان های خود و دیگران

·          ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار

·          مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب

·          مقابله با هیجان های شدید دیگران

 مهارتهای تصمیم گیری

·          تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد.

·          تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها

·          تعیین اهداف واقع بینانه

·          برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود

·          آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید

 مهارتهای تفکر انتقادی

·          ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار

·          آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها

·          واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند

·          آگاهی از نقش یک شهروند مسئول

 مهارتهای مقابله با استرس

·          مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند

·          استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد)

·          مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد

·          آرام ماندن در شرایط فشار

·          تنظیم وقت


تاریخ : جمعه 26 دی 1393
بازدید : 685
نویسنده : sina95

 


میان زنده بودن و زندگی کردن تفاوت است. زنده بودن به معنی داشتن نقشی منفعل در برابر حوادث و ناملایمات روزگار است در حالی که زندگی کردن داشتن نقشی فعال و نه فقط پذیرنده در جریان خوشی ها و ناخوشی ها است. از این رو زنده بودن هیچ هنر و مهارتی نمی خواهد در حالی که زندگی بیش از هر چیز دیگر نیازمند مهارت است. نیازهای زندگی امروز، تغییرات سریع اجتماعی فرهنگی، تغییر ساختار خانواده، شبکه گسترده و پیچیده ارتباطات انسانی و تنوع، گستردگی و هجوم منابع اطلا عاتی انسان ها را با چالش ها استرس ها و فشارهای متعددی روبه رو نموده است ...

کسب مهارت های زندگی,کسب مهارت زندگی ورضایت ,رضایتمندی و زندگی

 

کسب,مهارت,مهم,ترین,عنصر,آکاایران,کسب,کسب,فشارهای متعددی روبه رو نموده,فشارهای,مهم,فشار,میان,تفاوت,معن,چالش,معنی,چالش,برابر,داشتن,فقط

که مقابله موثر با آنها نیازمند توانمندی های روانی - اجتماعی می باشد. فقدان مهارت ها و توانایی های عاطفی، روانی و اجتماعی افراد را در مواجهه با مسائل و مشکلات آسیب پذیر نموده و آنها را در معرض انواع اختلالات روانی، اجتماعی و رفتاری قرار می دهد طبق تعریف سازمان بهداشت جهانی، مهارت های زندگی یعنی توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت به گونه ای که فرد بتواند با چالش ها و ضروریات زندگی روزمره کنار بیاید. ندانستن مهارت زندگی و عدم توانایی باچگونگی زندگی کردن، تقریبا تاثیرات منفی بر بسیاری از حوزه های زندگی شخصی و اجتماعی افراد دارد.
ماهر در زبان عامیانه و به اصطلاح در میان مردم کوچه و بازار کسی است که در کارخود «اوستا» باشد، یعنی بداند چه چیزی را انجام دهد، چگونه انجام دهد، چه موقع انجام دهد و در چه موقعیتی. به عبارتی مهارت داشتن عبارت است از بلد بودن. تفاوتی که در سنت پدیدار شناسی میان بلد بودن و دانستن وجود دارد، قابل توضیح است. این تفاوت را می توان با یک مثال به طور کامل روشن ساخت. اگر از شخصی که می تواند دوچرخه سوار شود، سوال شود دوچرخه سواری چیست، ممکن است نتواند جواب دهد به عبارت دیگر نداند که دوچرخه سواری چیست اما او بلد است دوچرخه سواری کند. با توجه به این موضوع، در عرف عام کسی که بلد است کاری را به نحو احسن انجام دهد، در آن کار مهارت دارد و به اصطلا ح در کارش ماهر است. بنابراین مهارت داشتن در زندگی یعنی زندگی کردن به نحو احسن را بلد بودن. حتی اگر نتوان به کسی دیگر توضیح داد که مهارت در زندگی کردن چیست؟ به طور کلی «مهارت های زندگی روزمره یعنی همه آنچه که باید بدانیم و انجام دهیم تا بتوانیم زندگی روزمره خود را به پیش برانیم. چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنیم. چگونه در ارتباط هایمان کمترین استرس به ما وارد شود.
نیازهای زندگی امروز، تغییرات سریع اجتماعی فرهنگی، تغییر ساختار خانواده، شبکه گسترده و پیچیده ارتباطات انسانی و تنوع، گستردگی و هجوم منابع اطلا عاتی انسان ها را با چالش ها، استرس ها و فشارهای متعددی روبه رو نموده است که مقابله موثر با آنها نیازمند توانمندی های روانی- اجتماعی می باشد. فقدان مهارت ها و توانایی های عاطفی، روانی و اجتماعی افراد را در مواجهه با مسائل و مشکلا ت آسیب پذیر نموده و آنها را در معرض انواع اختلالات روانی، اجتماعی و رفتاری قرار می دهد.
مهارت های زندگی شامل مجموعه ای از توانایی ها هستند که قدرت سازگاری و رفتار مثبت و کارآمد را افزایش می دهند. در نتیجه شخص قادر می شود بدون اینکه به خود یا دیگران صدمه بزند، مسئولیت های مربوط به نقش اجتماعی خود را بپذیرد و با چالش ها و مشکلا ت روزانه زندگی با شکل موثر روبه رو شود. محققان تاثیر مثبت مهارت های زندگی را در کاهش سو» مصرف مواد، استفاده از ظرفیت ها و توانمندی های هوشی و شناختی، پیشگیری از رفتارهای خشونتآمیز، افزایش خود اتکایی و اعتماد به نفس و ... مورد تایید قرار داده اند. به ویژه در کاهش سو» مصرف مواد بر نقش کلیدی مهارت های زندگی تاکید می شود. همچنین آموزش این مهارت ها به عنوان یک روش عام پیشگیری از آسیب های فردی و اجتماعی مورد تاکید بوده است.
یادگیری موفقیتآمیز مهارت های زندگی، احساس یاد گیرنده را در مورد خود و دیگران تحت تاثیر قرار می دهد و علا وه بر این کسب این مهارت ها نگرش دیگران را نیز در مورد فرد تغییر می دهد.
به همین خاطر کسب مهارت های زندگی هم شخص را تغییر می دهد و هم محیط را، و این اصل دوسویه، ارتقای بهداشت روان را شتابی دو چندان می بخشد.


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید