عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : یکشنبه 21 تیر 1394
بازدید : 186
نویسنده : sina95

 زنده بودن با زندگي کردن فرق دارد از کجا بدانيم که داريم زندگي مي کنيم يا فقط زنده ايم؟

چند وقت پیش خبرنگاری از یک کارگر ساختماني ساده ای که دوچرخه داشت، پرسید: شما از زندگی خودتان راضی هستید. کارگر جواب داد: بله خدا رو شکر زنده ایم. بعد از یک پزشک همین سوال رو پرسید. پزشک گفت: نه راضی نیستم. خبرنگار با تعجب روکرد به پزشک و گفت: خیلی عجیبه من همین سوال رو قبلا از یک کارگر ساده که دوچرخه داشت پرسیدم گفت بله زنده ایم شکر، ولی شما با این همه امکاناتی که دارید می گویید نه راضی نیستم!
پزشک به خبرنگار گفت: خوب اون کارگر گفته زنده ایم خدا رو شکر و زنده بودن با زندگی کردن خیلی فرق دارد. من هم زنده ام ولی از زندگی کردن خودم راضی نیستم.
زنده بودن لازم است اما کافي نيست. بايد زندگي کرد. خیلی از آدمها فقط زنده اند و نفس می کشند. این کافی نیست. حیوانات هم زنده اند و نفس می کشند. زندگی، یعنی حرکت به جلو. کسانی زندگی می کنند که در طول زندگی خودشون دائم در حال سیر و حرکت تکاملی هستند. هر روزشون با روز قبل فرق می کنه. هر روزی که می گذره عالم تر، توانا تر، با فضیلت تر و با اراده تر می شوند. همیشه در حال رشد و شکوفایی استعداد های خودشون هستند. زنده بودن با سکون شخصیت هم سازگار است، ولی کسی که واقعا زندگی می کند سکون و درجا زدن اصلا برایش معنا ندارد. از هر دقیقه و ثانیه عمرش برای یاد گرفتن، رشد کردن و بزرگ شدن استفاده می کند. برای عمرش ارزش قایل است.
زنده بودن با زندگي کردن فرق دارد. زنده بودن مقدمه زندگي کردن است. انسان با زنده بودن عمرش را مصرف مي کند ولي به مقصد نمي رسد، آنجه هدف زندگي را محقق مي کند زندگي کردن است.
ما اغلب زندگي خود را به فراهم ساختن اسباب زنده بودن و حيات مي گذرانيم و متوجه نيستيم تمام تلاشي که مي کنيم مقدمه سروسامان بخشيدن به زندگي است نه خود زندگي.
اغلب افراد جامعه آنقدر مشغول اند که متاسفانه فرصتي براي زندگي کردن پيدا نمي کنند. خیلی از مردم تنها زنده هستند و نفس می کشند، ولی زندگی نمی کنند. فرقی هم ندارد فقیر باشند یا پولدار، عالم باشند یا جاهل. خیلی از پولدارها هم فقط زنده هستند. گاهی هم ممکن است طرف دانشمند و متخصص ديني باشد، ولی زندگی خوبی نداشته باشد. علامت زندگي نکردن این است که وقتی شما پس از چند سال با آنها برخورد می کنید، می بینید شخصیتشان همان است که مثلا بیست سال، سی سال پيش بود. این دسته فقط زنده بودند، ولی وقتی با یک انسان فرهیخته، فرزانه، دانشمند و عالم خودساخته مواجه می شوید، می بینید که خیلی فرق کرده، خیلی رشد کرده، خیلی جلو رفته، علم و عملش بیشتر شده، شخصیتش بزرگتر شده، معنویت و نورانیت بیشتری پیدا کرده، این حالت نشان می دهد که در اين دوران زندگي کرده است.
گروه اول تلاش مي کنند اما براي زنده ماندن و گاهي بدون اينکه رشدي اتفاق بيافتد اين جهان را ترک مي کنند. اکثر افراد انساني با اينکه به لحاظ جسماني بزرگ مي شوند به لحاظ روحاني کودک مي مانند و هرگز بزرگ نمي شوند. طول و عرض زندگيشان بزرگ مي شود اما عمق وجودشان کوچک مي ماند.
نسبت ميان زندگي کردن با زنده بودن اعم و اخص مطلق است ، کسي که زندگي مي کند حتما زنده است اما اينچنين نيست که هر زنده اي زندگي کند. برخي انسان ها تنها براي زنده بودن تلاش مي کنند و امکان زندگي کردن نمي يابند.
انسان روح است نه جسم، بدن دارد اما بدن نيست، روي اين اصل منظور ما از رشد کردن و بزرگ شدن، رشد طولي و عرضي جسم انسان نيست، اگر اين رشد در روح انسان اتفاق بيافتد نامش زندگي است.
معيار زنده بودن و زندگي کردن هر دو جنبش حياتي است منتهي اگر اين جنبش همراه با رشد و کمال معنوي اتفاق بيافتد زندگي کردن تحقق مي يابد وگرنه تنها جنبشي براي زنده ماندن است و بس.
امور سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي کلان در زندگي انسان هم در جاي خود اهميت دارد، زيرا زندگي کردن در سايه امنيت در اين امور امکان پذير مي شود،‌ بنابراين وقتي جامعه و خانواده دچار بحران شد، اعضاي آن مجبورند تنها براي زنده ماندن تلاش کنند و متاسفانه امکاني براي زندگي کردن نمي يابند.

حاصل سخن اينکه:
از ميان انسان ها تنها کساني که رشد معنوي دارند، زندگي مي کنند و ساير افراد تنها زنده اند.

کمي مصداقي تر به موضوع نگاه کنيم!
ما خيلي وقت ها تنها براي نگه داشتن سلامتي خود کوشش مي کنيم، براي حفظ تعادل رواني خود برنامه ريزي مي کنيم. براي تامين معاش مادي خود حرکت مي کنيم، اينها همه تلاش هايي براي زنده ماندن است.
وقتي غذا مي خوريم مي خوابيم ، حمام مي رويم، نظافت مي کنيم، لباس مي شوريم؛ جارو مي کنيم، نهار مي پذيم، به بازار مي رويم و مواد غذايي و لباس مي خريم و .....
وقتي به صحرا مي رويم ، به دريا مي نگريم، در آن شنا مي کنيم، استخر مي رويم، ورزش مي کنيم، کوه مي رويم، پارک مي رويم، يا کنار باغچه حيات خانه تخت مي گذاريم فرش مي اندازيم دور هم جمع مي شويم و چاي مي نوشيم و ميوه مي خوريم و مي گيم مي خنديم، جک تعريف مي کنيم، اسمس مي خوانيم و ............
وقتي کار مي کنيم، کارگري ، کارمندي، آهنگري، نجاري، بنايي، زرگري، تجارت، صنعت، کشاورزي، دامداري، باغداري، بانک داري خدمت کاري، دکتري، پرستاري، داروفروشي و ........در حقيقت براي زنده ماندن تلاش مي نماييم. اين کارها نامش زندگي کردن نيست.
اما وقتي کتاب هاي ديني و فلسفي و عرفاني مي خوانيم، قرآن تلاوت مي کنيم، حديث مي خوانيم، فکر مي کنيم، سخنراني گوش مي کنيم يا سخنزاني مي کنيم، کتاب مي نويسيم، تحقيق مي کنيم، پژوهش داريم، مي آموزيم، مي آموزانيم.
يا وقتي عبادت مي کنيم، نماز شب مي خوانيم،‌ نماز صبح مي خوانيم، دعا مي کنيم، توبه مي کنيم، مناجات مي کنيم، عشق مي کنيم، محبت مي ورزيم، اطاعت مي کنيم، بندگي مي کنيم، مراقبت مي کنيم، توسل مي جوييم، گريه مي کنيم، تسبيح و تهليل و ذکر خدا مي گوييم، در اين شرايط است که واقعا زندگي مي کنيم.
کمي قديم تر ها خانه ها کتاب خانه و نماز خانه داشت. کتاب خانه نماد عقلانيت بود و نمازخانه نماد معنويت. الان فقط اطاق خواب دارد و هال و پذيرايي. فکري براي مسجد و کتاب خانه براي يک محله هم نمي شود چه رسد به خانه. آيا ما از زندگي دور شده ايم. بله دور شده ايم، کتاب خانه و مسجد و نماز خانه نشانه زندگي کردن است. متاسفانه بايد اعتراف کنيم که ما از زندگي دور شده ايم و تمام همت مان اين است که فقط زنده بمانيم. و اين خيلي بد است . ما پسرفت کرده ايم نه پيشرفت. مفهوم توسعه و پيشرفت آن نيست که فقط جنبه هاي مادي و طبيعي زندگي گسترش يابد. هواپيما و موشک و ماهواره بسازيم، بلوار و بزرگراه افتتاح کنيم، پيشرفت آنگاه محقق مي شود که روح انسان در مسير انسانيت و خدايي شدن پيش برود.

حيات طبيعي ، حيات عقلاني و حيات عرفاني.
ما سه رقم زندگي داريم، وقتي داريم به حيات طبيعي خودمان سروسامان مي دهيم، براي زنده ماندن تلاش مي کنيم، ولي وقتي زندگي عقلاني داريم يا عرفاني، اکنون داريم براي زندگي کردن حرکت مي کنيم.
چرا؟ چون روح انسان در بستر حيات عقلاني و عرفاني رشد مي کند و بزرگ مي شود. حيات طبيعي تنها بدن و طبيعت انسان را رشد مي دهد.

تفکر و تذکر.
هميشه انسان هاي بزرگي که زندگي کردن را بلد هستند توصيه مي کنند که عمرت را يا به تفکر بگذران يا به تذکر و ياد خداوند. اين توصيه بسيار محکم و حکيمانه است. البته ما چاره اي نداريم که به امور روزمره زندگي هم بپردازيم و براي زنده ماندن خويش تلاش کنيم، اما نه اينکه تمام عمر خود را براي اين کار مصرف نماييم.

سير و سلوک.
هيچ حرکتي مانند سير و سلوک تامين کننده رشد و عظمت روحي و زندگي حقيقي براي انسان نيست. سير و سلوک دو مرحله دارد، سير و سلوک عقلاني و سير و سلوک عرفاني. در مرحله اول رشد عقلاني انسان تامين مي شود و در مرحله دوم رشد معنوي آدمي تضمين مي گردد. کسي که سير و سلوک ندارد، به لحاظ روحي ساکن است و روح ساکن زندگي نمي کند.
خيلي وقت ها ما خيال مي کنيم داريم زندگي مي کنيم، اما درست نيست، چون با کارهايي که انجام مي دهيم رشد و عظمتي براي روحمان حاصل نمي شود. پولمان زياد مي شود، اما روحمان زياد نمي شود. ساختمان خانه و کارخانه مان بزرگ مي شود، اما ابعاد روحمان بزرگ نمي شود.

عمر طلا است.
اينکه مي گويند عمر طلا است به نظر درست نيست. عمر و وقت چيزي جز ظرفيت و ظرف نيست. ارزش ظرف به مظروف آن است. کاري که شما در ظرف عمر و اوقات آن انجام مي دهيد مي تواند ارزش طلاگونه داشته باشد. اگر کسي در ظرف عمر خود موفق به زندگي کردن صحيح شود، عمرش از طلا خيلي باارزش تر است. ولي اگر کسي تمام همت اش اين باشد که زنده بماند، عمرش چندان باارزش نيست. زندگي کردن ارزش غايي دارد و زنده ماندن مقدمه آن است.
زندگی کردن کار آساني نیست. هر کسی نمی تواند زندگی بکند. انسان برای اینکه زندگی بکند باید خیلی چیزها بلد باشد. باید خودش را شناخته باشد. توانایی های خودش را شناخته باشد و راه شکوفایی این توانایی ها را بلد باشد و همیشه برای حرکت به جلو و تکامل خودش برنامه ريزي داشته باشد.
گرفتار یک لقمه نون هم نباشد و بتواند برای خودش فراقت و آرامشی درست کند که در سایه آن به خويش فکر کند و برای خودش و خانواده اش زندگی خوبی فراهم کند. خدا کند که بتوانیم تا عمرمان به این دنیا هست حداقل چند سالی زندگی کنیم و مزه زندگی کردن را بچشیم.


تاریخ : یکشنبه 21 تیر 1394
بازدید : 213
نویسنده : sina95

 

تست روانشناسی,شناخت همسر, روابط بین همسران

این تست به شما کمک می‌کند بفهمید نسبت به همسرتان چقدر شناخت دارید و رابطه شما در چه وضعیتی است

درست است که از قدیم گفته‌اند ازدواج مثل یک هندوانه سربسته است و نمی‌توانی بفهمی داخلش چه خبر است ولی آنطور هم نیست که اگر مثلا کمی سفید یا بی‌مزه باشد دیگر نشود کاری کرد...

روابط بین همسران یک جریان پویاست و مدام تغییر می‌کند. ضمن اینکه حتی بهترین رابطه‌ها هم به مراقبت و پرستاری نیاز دارد. دکتر جان و دکتر جولی گاتمن (drs john & julie gottman) که از پیشگامان علم مشاوره ازدواج، در سطح جهانی هستند، دریافته‌اند یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت بین زوج‌ها، کیفیت روابط دوستانه و میزان شناختی است که از هم دارند، بنابراین، سوال مهمی که باید از خودتان بپرسید این است که تا چه حد نسبت به همسرتان و روحیات درونی‌اش شناخت دارید؟ آیا او را خیلی خوب می‌شناسید و حتی می‌توانید ادعا کنید بهتر از خودش او را می‌شناسید؟ یا شناختی در کار نیست و مثل دو غریبه کنار هم زندگی می‌کنید؟ این تست به شما خواهد گفت شناخت شما از همسرتان چقدر است. به همه سوالات با بله یا خیر جواب بدهید. 

می‌توانم به نامزدم لقب بهترین دوست را بدهم. 
بله خیر

دقیقا می‌دانم نامزدم در حال حاضر با چه مشکلاتی روبرو است و چه مسائلی باعث ایجاد اضطراب و استرس در او شده است. 
بله خیر

اسم بعضی از کسانی را که این اواخر باعث ناراحتی همسرم شده‌اند، می‌دانم.
بله خیر

می‌توانم چند تا از آرزوهای بزرگ همسرم را خیلی شفاف توضیح بدهم. 
بله خیر

می‌توانم در مورد اینکه فلسفه او از زندگی چیست و چه دیدگاه‌هایی دارد، صحبت کنم. 
بله خیر

می‌توانم اقوامی را که همسرم کمتر از آنها خوشش می‌آید و تمایل کمتری به رفت و آمد با آنها دارد، نام ببرم. 
بله خیر

احساس می‌کنم همسرم مرا تقریبا خوب می‌شناسد. 
بله خیر

وقتی از همدیگر دور هستیم، اغلب خوش‌بینانه و عاشقانه راجع به او فکر می‌کنم. 
بله خیر

او واقعا به من احترام می‌گذارد. 
بله خیر

هنوز هم ارتباطمان سرشار از شوق و شور و هیجان است. 
بله خیر

ابراز عشق، محبت و تمایل نسبت به یکدیگر، یقینا بخش مهمی از ارتباطمان را تشکیل می‌دهد. 
بله خیر

همسرم به خاطر کارهایی که برای بهبود زندگی‌مان انجام می‌دهم، از من قدردانی می‌کند. 
بله خیر

همسرم در مجموع، شخصیت مرا دوست دارد و اخلاق‌هایم را می‌پسندد. 
بله خیر

زندگی‌مان در حوزه روابط زناشویی اکثرا بی‌مشکل و رضایت‌بخش است. 
بله خیر

در پایان یک روز کاری، وقتی همدیگر را می‌بینیم، با تمام وجود از دیدن هم خوشحال می‌شویم. 
بله خیر

همسرم یکی از بهترین مشاوران من برای تصمیم‌گیری‌های مختلف است. 
بله خیر

ما عاشق صحبت کردن با یکدیگر هستیم و واقعا از این کار لذت می‌بریم. 
بله خیر

در بحث‌هایمان کاملا بده و بستان وجود دارد؛ یعنی هر دو هم می‌گوییم و هم می‌شنویم. همچنین هر دو روی هم تاثیر می‌گذاریم. 
بله خیر

همسرم حتی زمانی که کاملا با آنچه من می‌گویم مخالف است با احترام و صبر و حوصله به حرف‌ها و نظرات من گوش می‌کند. 
بله خیر

همسرم معمولا یکی از بزرگ‌ترین گره‌گشاهای زندگی من است. 
بله خیر

ما اغلب در مورد مسائل اساسی و اهداف کلی زندگی، با هم تفاهم داریم. به عبارت دیگر کاملا باهم جفت و جور هستیم. 
بله خیر

چطور بود؟
اگر امتیازتان کم شده وحشت‌زده یا ناامید نشوید. تحقیقات نشان داده‌اند آنچه باعث موفقیت یک رابطه می‌شود، انجام کارهای در ظاهر خیلی کوچک و جزئی است. اینها در حقیقت جملات و اعمالی است که نشان می‌دهد در روابط بسیار عالی و ایده‌آل همسران با هم چطور رفتار می‌کنند که البته برای یاد گرفتن بسیار ساده و برای امتحان کردن بسیار لذت‌بخش هستند. این آزمون فقط قصد دارد بر عناصری که دکتر جان و جولی گاتمن، «نقشه عشق برای رسیدن به خوشبختی» می‌نامند، تاکید کند و این یکی از گام‌هایی است که می‌توانید برای استحکام بخشیدن به رابطه‌تان بردارید. این کار اعتماد مقابل شور و هیجان حس قدردانی و تحسین را بین شما و همسرتان افزایش می‌دهد. 

نتیجه‌گیری
15پاسخ بله یا بیشتر
تبریک! رابطه شما از عمق و استحکام زیادی برخوردار است. این تست به شما یادآور می‌شود قدر این هدیه الهی را بدانید و از آن مراقبت کنید. 

8 تا 14 پاسخ بله
این یک دوران حیاتی و سرنوشت‌ساز در رابطه شماست. نقاط قوت زیادی در رابطه‌تان وجود دارد که قابل‌تغذیه کردن است ولی همچنین در نقطه مقابل ضعف‌هایی وجود دارد که توجه و هوشیاری زیاد شما را می‌طلبد. پس حسابی حواستان را جمع کنید و چشمانتان را باز نگه دارید!

7پاسخ بله یا کمتر
احتمالا رابطه شما در معرض یک مشکل و خطر جدی است. اگر این موضوع شما را نگران می‌کند، این حس نگرانی به این معناست که شما هنوز هم به این رابطه اهمیت می‌دهید و به ادامه آن امیدوارید. پس احتمالا حفظ آن آنقدر برایتان با ارزش هست که بخواهید برای بهبود آن تلاش کنید. اگر اینطور است، پیشنهاد می‌کنیم برای کمک به بازسازی رابطه‌تان در جلسات مربوط به خانواده و روابط زناشویی شرکت یا با یک مشاور در خصوص مسائل و مشکلاتتان صحبت کنید و از او راهنمایی بخواهید. 
منبع : salamat.ir


تاریخ : یکشنبه 21 تیر 1394
بازدید : 167
نویسنده : sina95

 

هیجان مثبت ,ایجاد هیجان مثبت,هیجان مثبت در زندگی

باورهای انسان در طول زندگی براساس تجربه و بلوغ او تغییر می‌کند. برای ایجاد هیجان مثبت باید باورهای روزانه خود را تغییر دهیم هرچند تغییر سخت است و در صورت شکست افراد دست از تلاش برمی‌دارند و کار را ادامه نمی‌دهند.

حکیمه آقایی،روانشناس در روزنامه شهروند نوشت: افراد بدبین راه ورود حل‌مسأله را بر ذهن خود می‌بندند و احساسات ناخوشایند را بازتولید می‌کنند. گاهی چالش‌ها و دغدغه‌های افراد به دلایل محیطی است و گاهی نیز علت فردی دارد. نکته‌ حایز اهمیت، تغییر افکار است که می‌تواند ما را به آرامش ذهنی برساند. بر این اساس لازم است رویدادهای زندگی را قابل‌کنترل بدانیم تا توان مقابله با آنها را داشته باشیم و این نیاز به تفکر صحیح و اصولی دارد. اگر به این نتیجه برسیم که وقایع زندگی را نمی‌توان کنترل کرد، آن وقت به نوعی درماندگی می‌رسیم.

افرادی که تفکر مثبت دارند، احساس خوشایندی را تجربه می‌کنند و این موضوع ذهن را برای تفکر منطقی بازمی‌گذارد، از سویی دیگر افراد بدبین راه ورود حل‌مسأله را بر ذهن خود می‌بندند و احساسات ناخوشایند را بازتولید می‌کنند. امام علی‌(ع) می‌فرمایند؛ «مراقب افکارت باش که کلامت می‌شود و مراقب کلامت باش که رفتارت می‌شود، مراقب عادتت باش که شخصیتت می‌شود و مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می‌شود.» با این تفاسیر مسلم است که نوع تصمیمات و تفکرات ما تعیین‌کننده این است که آیا زندگی خوشایندی خواهیم داشت یا خیر.

باورهای انسان در طول زندگی براساس تجربه و بلوغ او تغییر می‌کند. برای ایجاد هیجان مثبت باید باورهای روزانه خود را تغییر دهیم هرچند تغییر سخت است و در صورت شکست افراد دست از تلاش برمی‌دارند و کار را ادامه نمی‌دهند. مثلا برحسب عادت بعد از رسیدن به خانه تلویزیون را روشن می‌کنند یا سراغ یخچال می‌روند درحالی‌که می‌توان دوش گرفت، لباس پوشید و برای پیاده‌روی از خانه خارج شد. اگر بخواهیم این کار تداوم داشته باشد باید این روند را برای مدتی ادامه دهیم.

متأسفانه برخی به کلام توجه نمی‌کنند درحالی‌که کلام می‌تواند به افراد انرژی دهد، باید مراقب گفت‌وگوی درونی با خود و بیرونی با دیگران باشیم زیرا جملات ناامید‌کننده تأثیر ناخوشایندی بر ذهن فرد می‌گذارد. بیان این جمله که «من امروز را با توکل و اعتماد به نفس آغاز می‌کنم.» هیجان مثبت زیادی به فرد می‌دهد. نکته مهمی که افراد باید به آن توجه کنند، زندگی در زمان حال است، باید از گذشته درس بگیریم و با امید به آینده اما در زمان حال زندگی کنیم، برخی افراد در شکست‌ها و حتی موفقیت‌های گذشته تثبیت می‌شوند.

برقراری ارتباط ملزوماتی دارد که یادگیری مهارت‌های آن لازم به نظر می‌رسد، یکی از این مهارت‌ها گشاده‌رویی است، باید با دیگران طوری رفتار کنیم که نشان دهیم آنها افراد مهمی هستند، البته این به معنای توقع نابجا نیست بنابراین افراد نباید انتظار داشته باشند که فقط دیگران آنها را درک کنند چرا که ارتباط مقوله‌ای دوسویه است و تبادل انرژی نیز باید دوطرفه باشد. حل چالش ۳ مرحله دارد که مرحله اول آن آمادگی برای رویارویی با چالش است، این کار را می‌توان ابتدا به صورت ذهنی انجام داد، مرحله دوم درس گرفتن از چالش‌ها است و درنهایت افراد باید خود را مقابله‌کننده‌ای قوی در چالش‌ها ببینند تا بتوانند با آنها روبه‌رو شده و آنها را حل کنند.
منبع:سلامت نیوز


تاریخ : یکشنبه 21 تیر 1394
بازدید : 182
نویسنده : sina95

 

جذابیت مردان,همسر جذاب,رازهای جذابیت مردان

آقایان عزیز اگر می خواهید همواره برای همسرتان جذاب باشید ، نکات زیر را بخوانید و رعایت کنید و حواستان باشد که عشق نیاز به مراقبت دائمی دارد !

توصیه های ربکا را  بخوانید تا بدانید برای جذابیت بیشتر در بین خانم ها چه کاری باید انجام دهید  :


1-کاری به برنامه تناسب اندامش نداشته باشید! 
بدن خانم ها هیچ ربطی به شما ندارد.ما می توانیم غذای سالم خورده و هر روز ورزش کنیم یا غذای نا سالم خورده و اصلا ورزش نکنیم.نحوه رفتار ما با بدنمان تنها به خودمان و شاید دکترمان مربوط است!ما می توانیم هرقدر که دوست داریم چاق باشیم!هیچ چیز وحشتناک تر از مردی نیست که در امور مربوط تناسب اندام خانم ها دخالت کند!
 
2- به او نگویید که باید با اندامش چه کار کند!
همانطور که گفتم،بدن او به خودش مربوط است!شما می توانید ظاهر باب میل خودتان را داشته باشید (رنگ مو، خالکوبی و...) اما حق ندارید او را از داشتن ظاهر مطلوبش منع کنید.تغییراتی که ما انسان ها بر بدن خود اعمال می کنیم نوعی ابراز شخصیت است.وقتی مردی به زنی در مورد این تغییرات دستور می دهد، در حقیقت جلوی این ابراز شخصیت را می گیرد که کار غم انگیزیست.اگر میخواهید از نظر همسرتان جذاب باشید، از قضاوت نحوه ابراز شخصیتمان دست بردارید.
 
3-نژاد پرست نباشید!
خوب نژاد پرست نباشید!چون خیلی زشت است!اصلا نیازی به توضیح بیشتر هم ندارد!

4- کاری به این امر نداشته باشید که او چقدر زنانه یا مردانه است!
برخی زن ها حوصله آرایش و پیرایش ندارند(از ناخن گرفته تا موهای بدن).پس ما را سرزنش نکنید!ما خود به عدم تطبیق خودمان با استاندارد های موجود در جامعه در خصوص زیبایی زنان آگاهیم!پس نیازی به سرزنش اضافی شما نیسـت!اصلاح نکردن دست و کنار آمدن با آن در این دوره و زمانه شجاعت بسیاری می خواهد!از سوی دیگر با رفتار های ((دخترانه)) زنان مخالفت نکنید.اگر از آرایش کردن و لباس صورتی پوشیدن لذت می برد، مانعش نشوید!

5- حامی او باشید!
خود را با او برابر بدانید.او را کنترل نکنید.هیچ چیز زشت تر از مردی نیست که می خواهد تمام اطرافیانش را کنترل کند!اینکار باعث ایجاد احساس عدم امنیت در برابر جنس مخالف در زن می شود.مردانی با احساسات نا امن(شکاک) زن را سرد مزاج می کنند؛ مخصوصا وقتی سعی می کنند به زن بقبولانند که برای ایجاد حس مردانگی در یک مرد باید تحت سلطه و کنترل او در بیاید.

6- زن ستیز نباشید!
چنین جمله ای  تا به حال از دهان هیچ زنی خارج نشده : "عزیزم من عاشق وقتی هستم که به من می گویی کارم فقط پخت و پز و رفت و روب است و جایگاهی در اجتماع ندارم"!

7- با کودکان مهربان باشید!
اگر بچه نمی خواهید،با کسی که بچه دارد ازدواج نکنید.اما اگر او فرزند دارد و شما هم خانواده ای می خواهید،چه فرقی دارد که بچه های او از شما باشد یا خیر؟ از خود گذشتگی یک مرد در برابر کودکان بسیار جذاب است.مخصوصا وقتی که این بچه ها ، فرزند خودش نباشند.
 
8- انتظار آشپزی نداشته باشید! 
این مورد خیلی مهم است!توقع داشتن از یکدیگر کار درستی نیست.دلیل کار کردن برای یکدیگر باید اهمیت عشق شما به هم باشد ، چرا که در یک رابطه سالم ، 2 طرف برای خوشحالی هم تلاش می کنند.تنها وقتی که باید از خانم خود انتظار آشپزی داشته باشید، وقتی است که او می گوید : من می خواهم برایت آشپزی کنم!علاوه بر آن ، "جای زن در آشپزخانه است" هم دیگر قدیمی شده!
 
9- عکس های تکی و عکس غذا هایش را مسخره نکنید!
درست است که برخی افراد در استفاده از شبکه های اجتماعی افراط می کنند؛ اما عکس هایی که خودمان از خود می گیریم ، نوعی ابراز احساسات و تلاش برای دیده شدن به آن شکلیست که دوست می داریم.فکر نکنید که این کار را برای جلب توجه می کند، چون بی احترامیست!گرفتن عکس از خود نوعی شناخت از خود است.ما با عکاسی از آنچه دوست داریم و اشتراک آن عکس ها به دیگران این فرصت را می دهیم تا هویت مارا بشناسند.ما می خواهیم تا درکمان کنند.اگر با او بیرون می روید و او در رستوران از غذای خود عکس میگیرد، احتمالا به این معناست که اوقات خوشی را سپری میکند و از کنار شما بودن خوشحال است.اگر نبود که از این لحظه عکسی نمی گرفت! پس به جای مسخره کردن،از او حمایت کنید.
 
10- با دوستانش کنار بیایید!
آنها پیش از شما در زندگی او بودند،پس به آنها احترام بگذارید.آن " دختران سر به هوا " دوستان خوب او بودند،پس سعی در جدا کردن آنها از یکدیگر نکنید.آنها رقیب شما نیستند!
وقتی مردی به گونه ای رفتار میکند که انگار دوستان خانمش ، تهدیدی برای او هستند ، باعث می شود تا مردی شکاک و بی اعتماد به نظر بیاید؛ که نوعی بی احترامی می باشد واصلا جذاب نیست.
 
11-پذیرای او باشید و فقط گوش نکنید ، پاسخ بدهید.
همه از اینکه کسی با دقت به سخنانشان گوش دهد، لذت می برند.زنان از اینکه مردان علاوه بر گوش دادن،با آنها تعامل برقرار کرده و جواب هم می دهند لذت می برند و تنها سر تکان دادن و آهان گفتن کافی نیست، وارد بحث شوید؛ مخصوصا وقتی که ما می دانیم شما به این موضوع علاقه ای ندارید. برای ما مهم است تا بتوانیم با مخاطب خاص خود در خصوص موضوعی که برایمان مهم است صحبت کنیم و بدانیم که آن مخاطب خاص به ما واکنش و پاسخ مناسب و خاصی می دهد، حتی وقتی موضوع مورد بحث برایش بی معنا باشد.
 
12- اول فکر کنید و بعد صحبت!
بدانید چه وقت می خواهید حرفی بزنید که مشکل ساز می شود و آنرا به زبان نیاورید! زنان قدردان مردانی هستند که خودآگاهی بالایی دارند و روی سخنان خود خوب فکر می کنند و هرچه به ذهنشان بیاید به زبان نمی آورند.همچنین سعی کنید بفهمید چه وقت اطرافیانتان قصد بیان سخن مشکل سازی را دارند .اگر همکارانتان سخنان نژادپرستانه و زن ستیزانه ای می گویند،به آنها تذکر دهید!بدانید که به عزیزانتان چه می گویید.اگر به همسر خود بگویید که با این لباس خاص ، خنده دار می شود،او با هربار پوشیدن آن لباس حرف شما را به یاد می آورد. بدانید که چه می گویید و آیا می خواهید همواره آن را در خاطر داشته باشد یا خیر؟چرا که احتمالا اگر واقعا برایتان ارزش قائل باشد ، حرفتان تا ابد در خاطرش خواهد ماند. اگر برایمان مهم باشید،فراموشتان نخواهیم کرد.

منبع:آی بانو


تاریخ : یکشنبه 21 تیر 1394
بازدید : 158
نویسنده : sina95

 

فکر کردن , نحوه فکر کردن,تفکر صحیح

وقتی انسان بتواند بر نحوه فکر کردن خود تسلط پیدا کند، یعنی اراده ای بسیار قوی پیدا کرده است. آنکه بر فکر خود مسلط شود بر اعضاء خود مسلط تر خواهد بود.

از ابزارهای رسیدن به کمال در انسان، اراده قوی، نظم و انضباط، صبر و تقوا و... است که همه اینها از شاهراه اطاعت و تفکر می گذرد. یعنی در برخی امور باید بر اساس عبودیت، صرفاً اطاعت کرد و در برخی دیگر در کنار اطاعت کردن، باید تفکر نمود. به همین دلیل در اسلام در کنار عبودیت و اطاعت، تأکید و سفارش بسیار بر تفکر کرده و حتی آن را بهترین عبادت به حساب آورده است.


فکر کردن ممنوع
پس چه خوب است در این ماه عزیز که ماه عبادت است، با تفکر صحیح، راه رسیدن به کمال را وسیع تر و کوتاه‌تر کنیم.

وقتی خوب فکر می کنم، می بینم تمام ابزار کمال در روزه وجود دارد. یعنی روزه به نوعی بهترین راه رسیدن انسان به کمال است. کمال همان چیزی است که انسان تشنه آن است و به هر دری می زند تا به آن دست یابد و روزه بهترین راه دستیابی است.

روزه از عباداتی است که صرفاً بازدارنده است. یعنی یک «نَه» بزرگ به خواسته هاست؛ حتی خواسته های حلال و طبیعی مثل خوردن و آشامیدن. این بازدارندگی، شامل بازدارندگی در تفکر و نحوه فکر کردن انسان هم می شود. یعنی حتی به خودت اجازه بد فکر کردن و به بد فکر کردن هم ندهی. انسان نمی تواند فکر نکند. ساختار ذهن انسان پویا و فعال است و هرگز لحظه‌ای از فعالیت باز نمی‌ماند. روزه با خاصیت بازدارندگی اش، این ساختار پویا را به سمت صحیح هدایت می کند و وقتی موتور حرکتی انسان به سمت صحیح حرکت کند، پس این خود انسان است که صحیح حرکت می کند.

فکر کردن , نحوه فکر کردن,تفکر صحیح

تفکر صحیح، در کنار حرکت صحیح انسان، موجب قوت اراده نیز می شود. وقتی انسان بتواند بر نحوه فکر کردن خود (فکر بسیار پویا و گریزپا است) تسلط پیدا کند، یعنی اراده ای بسیار قوی پیدا کرده است. آنکه بر فکر خود مسلط شود بر اعضاء خود مسلط تر خواهد بود.

روزه با آدابی که دارد، به طور مجزا، موجب تقویت اراده و تسلط بر اعضا نیز می شود. تو گرسنه می‌شوی، غذا می بینی اما به غریزه خود «نَه» می گویی. یعنی با اراده، بر خواسته غریزی و طبیعی خود مسلط می شوی. یکی از امر کنندگان بسیار قوی در حیطه حکومتی انسان، غرایز اوست. روزه قدرت این پادشاهی را به حداقل می رساند و اراده را حاکم می کند. حکومت اراده به جای حکومت غرایز، یعنی اوج انسانیت و کمال بشر.

از دیگر ابزار رساندن انسان به کمال، نظم است. با کمی دقت، نظم را در همه امور جهان و از جمله در تمام احکام شریعت خواهیم دید. نظم در روزه نیز با دقت و حدّت، خود را عرضه می کند. بطوری که دقیقه ای بعد از اذان صبح یا  قبل از اذان مغرب، نمی توان چیزی خورد. یا یک روز قبل از ماه مبارک رمضان و یک روز بعد از این ماه عزیز نمی توان به عنوان ماه رمضان روزه گرفت. نظم ملودی زیبایی است که در تمام رگهای هستی نوای حیات می نوازد. نبودن نظم در برخی امور یعنی نبودن آن امر. نبودن نظم در روزه یعنی روزه نبودن. نظم با فطرت و طبیعت انسان هماهنگ است و مسلم است که راه کمال انسان، از نظم موجود در امورش می گذرد. 

و اما تقوا؛ تقوا دارای بار معنایی بازدارنگی است. یعنی همان چیزی که ماهیت روزه را تشکیل می دهد. بررسی لغوی و اصطلاحی تقوا و روزه، به یک ریشه واحد باز می گردد که در ادبیات فارسی به آن پرهیز می گویند. تقوا شامل پرهیز از هر گناهی است؛ هر آنچه که شهوت و غریزه به آن امر می کند اما شریعت و فطرت از آن نهی می کنند.


فکر کردن ممنوع
در روزه، بجز پرهیز از گناه، پرهیز از غرایزی است که در روزها و شرایط عادی، شریعت، انسان را از آنها نهی نمی کند. این نوع پرهیزگاری که مخصوص روزه هست، موجب تقوایی بیش از پیش می شود که انسان را به کمال نزدیک و نزدیک تر می کند. این آموزه ای است که از آیه 183 سوره مبارکه بقره به دست می آید:

(یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلىَ الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه كه بر كسانى كه پیش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد كه پرهیزگارى كنید.

مهمترین و کارآترین ابزار برای رسیدن به کمال، تقواست و روزه همان تقواست. یعنی به هر قصد و نیتی که روزه بگیری، در واقع به رعایت تقوا تن داده ای. پس آنکه در حالت روزه به سر می‌برد چه بخواهد و چه نخواهد، در حالت تقواست و در واقع در حالت سیر به سوی کمال است؛ سیر به سوی معبود.
منبع: تبیان


تاریخ : یکشنبه 21 تیر 1394
بازدید : 305
نویسنده : sina95

 

نقش دعا در سلامت روان

 

اغلب افراد در موقعیت های سخت، دعای کوتاهی را زیر لب زمزمه می کنند. این درخواست کمک از یک قدرت برتر، تاثیرات بسیار عمیقی در زندگی ما به دنبال خواهد داشت. ارتباط با این قدرت، امید و سلامت عاطفی را تضمین می کند.

دعا و معنویت، تامین سلامت عاطفی

دعا و تمرین های معنوی منظم موجب بهبود و ارتقای سلامت عاطفی می شود:

داشتن اهداف بزرگ: ارتباط با قدرت برتر هدف های شما را بزرگ تر و عالی تر می کند و به روزها و لحظه های زندگی شما معنی می دهد.

 

حمایت اجتماعی: اعتقاد به معنویت و بودن در میان افرادی که به قدرت برتر اعتقاد دارند، موجب بهبود روابط اجتماعی می شود.

 

پیشرفت روحی: معنویت و دعا موجب پیشرفت روح و سلامت روان می گردد.

کمک در مواجهه با سختی ها: معنویت و دین در مواجهه با حوادث تلخ و غیر قابل پیش بینی زندگی به انسان کمک قابل توجهی می کنند.

 

دعا و معنویت، تامین سلامت بدن

دعا و تمرین های معنوی منظم در درمان افسردگی نقش موثری ایفا می کنند.

به عنوان مثال:

یک مطالعه نشان داد که در ۸۸ فرد مسیحی بزرگسال، تکرار یک دعای کوتاه به مدت ۱۰ دقیقه در روز، در یک دوره زمانی ۱ ماهه موجب کاهش علایم افسردگی می شود.

یک بررسی دیگر ثابت کرد که رفتن به اماکن مذهبی مانند کلیسا، ۱ بار در هفته یا بیشتر، در پیشگیری از ابتلا به افسردگی نقش دارد. حضور در این اماکن به ویژه برای کودکان از اهمیت بالایی برخوردار است. دراین مطالعه مشخص شد که حضور منظم در کلیسا خطر افسردگی را در کودکان و نوجوانان به میزان ۲۰ درصد کاهش می دهد.

دو مطالعه دیگرنیز حاکی از این است که مدیتیشن و مراقبه به کاهش علایم افسردگی کمک می کند.

تمرین های معنوی و دعا همچنین در بهبود بیماری های مزمن نقش دارند. در یک مطالعه بر روی ۴۵۰ فرد مبتلا به ایدز مشاهده شد که اعتقاد به یک قدرت برتر و ارتباط با او، میزان ابتلا به افسردگی در این بیماران را به میزان قابل توجهی کاهش می دهد و سبب افزایش امید به زندگی در آنان می شود.

این اعتقاد، از افسردگی در دوران سالمندی نیز پیشگیری می کند.

منبع:دانانیوز


تاریخ : یکشنبه 21 تیر 1394
بازدید : 178
نویسنده : sina95

 با دلتنگی چه کنیم؟

برای بچه های امروزی هم دور شدن از این دنیای آرام آسان نیست. اگر شما هم نگران جدایی فرزندتان هستید، ما به شما کمک می کنیم تا با این شرایط کنار بیایید.

برای دختری که جز محیط خانه و مدرسه، جایی را نمی شناخته و برای پسری که تنها فاصله اش با خانه، چند ساعت فوتبال بازی کردن بوده، جدا شدن از خانه کار ساده ای نیست. به همین دلیل روانشناسان می گویند بچه ها را قبل از آنکه به 18 سالگی برسند، باید آرام آرام از خانه و دلبستگی هایش جدا کنید و به آنها قدرت ایستادن روی پاهایشان را بدهید.

برای خانواده ها جدا شدن از فرزندی که اگرچه به 20 سالگی نزدیک می شود اما هنوز دوره نوجوانی اش را پشت سر نگذاشته کار ساده ای نیست. برای بچه های امروزی هم دور شدن از این دنیای آرام آسان نیست. اگر شما هم نگران جدایی فرزندتان هستید، ما به شما کمک می کنیم تا با این شرایط کنار بیایید.

 اگر فرزند کوچک ترتان دلتنگ شده ...
اگر قرار است فرزند بزرگتان از خانواده جدا شود، باید فرزندان دیگر را آرام آرام با این شرایط تازه آشنا کنید و با جدایی ناگهانی آنها را آشفته نکنید. قبل از آنکه فرزند بزرگتان از خانه برود، می توانید گاهی او را به بهانه مسافرت های مدرسه ای و دوستانه از خانه دور کنید و یا فرزند کوچکتان را با چنین برنامه هایی، به تنهایی عادت دهید.


از متخصص کمک بگیرید
اگر دلتنگی و اضطراب فرزند کوچکتان مهارناپذیر بود با از کمک روانشناس و یا روانپزشک برای آرام کردنش استفاده کنید. در صورت مشاهده این علائم، باید نسبت به آرامش فرزندتان تردید کنید. اگر علائم شدید ناراحتی، بیقراری و یا نبود تمرکز را دیدید. نمی توانید از فرزند کوچکتان انتظارتداشته باشید که تنها با گذشت زمان این بحران را پشت سر بگذارد.

بگویید اوضاع از چه قرار است
شرایط را برای فرزند کوچکتان توضیح دهید. به او بگویید که خواهر یا برادر بزرگتر وارد مرحله تازه ای از زندگی و رشد خود شده است و تو هم در آینده چنین شرایطی را تجربه خواهی کرد. از این راه، هم فهم شرایط جدید برای او آسانتر می شود و هم برای اتفاقی که در آینده خودش باید آن را تجربه کند آماده تر می شود.

بگذارید هر شب تلفن بزند
بچه های کوچکتر دشوارتر از بزرگترها با شرایط تازه کنار می آیند. اگر فرزند شما به خواهر یا برادر بزرگترش وابسته باشد، نمی توانید انتظار داشته باشید که یک شبه از او جدا شود. پس رشته رابطه را قطع نکنید و لااقل در شب ها و یا هفته های اول، با کمک تلفن و اینترنت، ارتباط او و فرزند بزرگترتان را نزدیکتر کنید.

سوال هایش را بی پاسخ نگذارید
گاهی نه تنها دلبستگی زیاد که نگرانی از شرایط خواهر یا برادر بزرگتر، کوچکترها را بسیار آشفته می کند. بد نیست هنگام همراهی فرزند بزرگتر تا خوابگاه، خواهر یا برادر کوچکترش را هم با خود ببرید تا محیط را ببیند و نسبت به شرایطی که فرزند دیگر قرار است در آن زندگی کند، اطمینان پیدا کند. این مسئله باعث می شود فرزندان کوچکتر کمتر درباره امنیت و راحتی خواهر و برادرانشان نگران شوند.

نشانه های پنهان را جدی بگیرید
همانطور که پیش از این گفتیم، اگر سن فرزندی که در خانه مانده پایین باشد، تفاوتی میان واکنش های دختر و پسر وجود ندارد. اما هر چه سن بالاتر برود، شما برای تشخیص مشکلات فرزند پسر به دقت بیشتری نیاز دارید. اگر پسر کوچکتر شما، بعد از تنها شدن در خانه چنین حالات و رفتارهایی را بروز می دهد، دلتنگی اش را جدی تر بگیرید.

یادتان نرود که شما تنها نباید منتظر دیدن علائم ظاهری و آشکار باشید، بلکه بعضی از رفتارها و حالت های او به طور غیرمستقیم، شما را به سمت احوال واقعی فرزندتان هدایت می کند؛ به عنوان مثال اگر نشانه های زیر را در او دیدید، با دقت بیشتری مراقب احساست او باشید و در صورت نیاز حتی با کارشناسان مشورت کنید:

- مدام مشغول فیلم و سریال دیدن است، در حالی که قبلا تا این اندازه سراغ تماشای فیلم نمی رفته؟
- بیش از قبل خودش را ساعت ها با بازی های رایانه ای سرگرم می کند؟
- تغییرات واضحی در رفتار و خلق خویش ایجاد شده است؛ برای مثال بیش از قبل تندخو، آرام، مضطرب و یا ... شده؟
- از سر دلتنگی مدام گریه می کند و یا بهانه های مختلف می گیرد؟

اگر فرزندتان بیقراری می کند ...
اگر کار از کار گذشته و شما با مراقبت های بیش از حد، جدایی را برای فرزندتان سخت کرده اید، می توانید از این راه ها برای آرام کردن فرزندتان کمک بگیرید.

به خودتان و او زمان بدهید
عجیب نیست اگر فرزندتان به محض دور شدن از خانه دچار اضطراب شود اما اگر مراحل رشد را به خوبی طی کرده و مهارت تطابق با شرایط تازه را به دست آورده باشد. احتمالا بعد از گذشت چند روز حال بهتری پیدا می کند و اضطرابش کمتر می شود. پس قبل از قضاوت درباره حالش، چند روز و یا چند هفته شاهد رفتارها و حالاتش باشید، تا نسبت به آرامش و یا بی تابی او مطمئن شوید.

مراقب باشید بی تابی طولانی نشود
اگر بعد از گذراندن چند روز دور از خانه، فرزند شما احساس کرد شرایط بهتری پیدا نکرد و توان تطابق با محیط را ندارد، بیشتر مراقب باشید. طولانی شدن این حالا ممکن است تاثیر مخربی بر روان فرزند شما بگذارد. پس اگر تغییرات خلقی شدیدی در او مشاهده می کنید، از یک روانپزشک کمک بگیرید.

او را یکدفعه تنها نگذارید
همراهی با نوجوانی که قرار است به دنیای بزرگسالی وارد شود، اضطرابش را کم می کندو قدرت تطابقش را با محیط بالا می برد.

چراغ های رابطه را روشن کنید
وسایل ارتباطی جدید، حل مشکل را آسانتر کرده اند. می توانید روزهای اول، سه بار در روز تلفنی صحبت کنید و یا از وسایل جدید ارتباطی برای تماس مداوم کمک بگیرید.

مراقب دلتنگی پسرها باشید
اگرچه واکنش روانی پسر و دخترها در سال های کودکی تفاوت زیادی با هم ندارد اما در سال های نوجوانی و جوانی، فرهنگ باعث به وجود آمدن تفاوت هایی بین آنها می شود. ممکن است در خانواده ها، گریه دخترها و بیان اضطرابشان راحت تر پذیرفته شود اما پسرها به روش دیگری به مشکل واکنش نشان می دهند. اگر پسرتان این علائم را از خود بروز می دهد، دلتنگی اش را جدی بگیرید:

- بد خلق شده و زود از کوره در می رود و یا کم خواب شده است؟
- تمرکزش کم شده ونگران موفقیت تحصیلی اش هستید؟

اگر فرزند شما دانشجوی آینده است...
وقتی نوزاد به دنیا می آید، به اطرافیانش به شدت وابسته است؛ چرا که حیاتش به آنها وابسته است. اما هر چه بزرگتر می شود، وابستگی ها هم کمتر می شوند. فرزند شما هنگام وارد شدن به دوره دبیرستان، نباید اضطراب جدایی بالایی داشته باشد. درست است که مادر و پدر و در درجه بعدی دیگر اعضای خانواده، منابع اول مراقبتی هستندو جدا شدن از آنها ممکن است فرد را دچار اضطراب کند؛ اما اگر فرزند شما مراحل رشد را به خوبی طی کند، رفتن از خانه و وارد شدن به محیط خوابگاه برای او سخت نخواهد بود. گرچه مسلما چنین جدایی هم برای شما و هم او ناراحت کننده است اما نباید زندگی طبیعی شما را مختل کند. اگر شما و فرزندتان تا رسیدن به چنین روزی چند سال فاصله دارید، می توانید با کمک این راه ها، آسیب بعد از دور شدن از یکدیگر را کمتر کنید:

فرزندتان را در پر قو بار نیاورید
آنقدر از فرزندتان حمایت نکنید که توانایی محافظت از خودش را یاد نگیرد. محافظت بیش از حد از فرزندان، مانع شکل گرفتن شخصیت مستقل در آنها می شود. پس اجازه دهید توانایی مراقبت از خودش را به دست بیاورد و در عین حال، بدون دخالت مستقیم، او را در مقابل آسیب های احتمالی حفظ کنید. فرزند شما تا آنجا که می تواند، باید احتیاجات خود را برطرف کند و تنها در مواردی از شما کمک بگیرد که به خاطر محدودیت ها و یا شرایط خاصش، در برطرف کردن یک نیاز با مشکل مواجه است. نمی گوییم با زجر دادن کودکتان، او را مقاوم کنید، بلکه تنها در مورد خطرهای مراقبت غیرضروری و افراطی به شما هشدار می دهیم.

آرام آرام فاصله بگیرید
قرار نیست فرزندتان را رها کنید اما یا بالاتر رفتن سنش، دامه مراقبت ها و نظارت های مستقیم شما باید هر روز کمتر شود. پس همانطور که برای کودک 10 ساله تان مادری می کنید، از فرزند 15 ساله خود مراقبت نکنید. فرزند شما با رسیدن به دوره نوجوانی، بایدتکیه کمتری به شما داشته باشد و از اینکه هنگام مواجهه با بحران ها و مشکلات کمتر از قبل از شما کمک بگیرد، نترسد.

به جای سرزنش، توضیح دهید
به کودک تان مسئولیت پذیری را یاد دهید. هنگامی که اشتباه می کند، او را سرزنش نکنید بلکه برایش دلیل شکست خوردن واشتباهش را توضیح دهید. در عین حال، به او نشان دهید که مسئول رفتارهایش است و قرار نیست به خاطر برخوردار بدن از حمایت دیگران، با بی مسئولیتی دردسر درست کند.

بچه ها را در خانه حبس نکنید
زمانی که فرزند شما شما 17، 18 ساله می شود، باید توان تحمل جدایی و دور شدن از خانه را داشته باشد. شما می توانیدمقدمات این موضوع را از سال های قبل، یعنی زمان مدرسه آماده کنید. اردو رفتن یکی از راه های مناسب برای طی کردن این سیر تکاملی است.

اگر حال خودتان خوش نیست
سندرم آشیانه خالی که یکی از بحران های زندگی پدر و مادرهاست، بیشتر متعلق به دوره پیری است که بچه ها یکی یکی از خانه می روند و احتمالا یکی از زوج ها هم از دنیا می رود و دیگری با وجودبالا بودن سن، تنها می ماند. اما درباره پدر و مادرهای جوان تری که فرزندشان به خاطر ادامه تحصیل آنها را ترک کرده، اگرچه با سندرم آشیانه خالی روبرو نیستند اما باز هم به مراقبت و هوشیاری برای کنار آمدن با دلتنگی هایشان نیاز دارند. تحمل دور شدن فرزند از خانه برای والدین آسان نیست.

بشنوید و باور نکنید
تصور نکنید سکوت آدم ها به معنی بی احساس بودنشان است و انتظار نداشته باشید اعضای خانواده مثل هم رفتار کنند. وقتی مادر ممکن است با گریه های خود به این مشکل واکنش نشان دهد، پدر می تواند با انکار اهمیت موضوع به آن واکنش نشان دهد و برای مثال بگوید او دیگر بزرگ شده و حالا برای مستقل تر شدن، باید از ما دور بماند. در بعضی مواقع پدرها سعی می کنند از فرزندانشان فاصله بگیرند و برای مستقل تر شدن، او را به حال خود رها می کنند. این موضوع می تواند حال فرزندشان را از قبل هم بدتر کند.

در مورد حس تان حرف بزنید
اعضای خانواده می توانند دلتنگی ها و نگرانی هایشان را با هم تقسیم کنند و به جای انکار این احساسات، به دیگری هم بگویندکه اتفاق مهمی افتاده است؛ برای مثال پدر می تواند به فرزند دیگر بگوید بلکه من هم مثل تو ناراحتم و برای صحبت کردن در مورد این دلتنگی و شرایط تازه، اعضای خانواده را دور هم جمع کند.

حس تان را پنهان نکنید
در خانواده از نشان دادن احساسات خجالت نکشید و به جای پنهان کردن. آنها را بروز دهید. این کار درصد بالایی از مشکلات را کم می کند. پنهان کردن احساسات باعث ایجاد اضطراب ثانویه می شود. دلیلی ندارد اعضای خانواده در اتاق شان گریه کنند ولی بیرون از اتاق لبخند بزنند. بلکه می توانند با نشان دادن احساس واقعی شان به یکدیگر و با حمایت هم، بر این شرایط غلبه کنند.

زمان را از دست ندهید
مراقب طولانی شدن دلتنگی ها باشید. اگر به مرور زمان این حالات در هر یک از اعضای خانواده کمتر می شود، به متخصص مراجعه کنید. طولانی تر شدن این دلتنگی ها، می تواند مشکلات دیگری را به همراه بیاورد که درمانشان ساده نیست. پس اگر بیشتر از چند هفته، علائم شدید دلتنگی و بیقراری طول کشید، به روانپزشک مراجعه کنید.

خودتان را مدیریت کنید
درست است که نزدیک بودن ارتباط شما و فرزندتان بخش مهمی از مشکل را آسان می کند، اما حال و هوای شما هم در این مورد نقش بسیار مهمی دارد. اگر خود شما سطح اضطراب بالایی داشته باشید. قطعا نمی توانید کمکی به فرزندتان بکنید. نوجوانانی که والدین مضطرب دارند، گاهی برای جلوگیری از نگرانی های تازه، مشکلات و احساساتشان را از آنها پنهان می کنند. پس سعی کنید هیجانات تان را مدیریت کنید و با بالاتر بردن توان حل مسئله در خودتان، به فرزندتان هم دلگرمی می دهید.

منبع: مجله تندرستی



تاریخ : یکشنبه 21 تیر 1394
بازدید : 128
نویسنده : sina95

 سوء استفاده هر رفتاری است که به قصد ایجاد کنترل و انقیاد یک انسان دیگر انجام می گیرد و می تواند استفاده از ترس، توهین و تجاوز کلامی یا جسمی را شامل شود. سوء استفاده عاطفی نوعی سوء استفاده است که ماهیتا عاطفی و هیجان است نه جسمی. سوء استفاده عاطفی هر چیزی را شامل می شود.

سوء استفاده عاطفی چیست

سوء استفاده کلامی و اعمال ظریف تری چون سرزنش و ترش رویی همه مثال هایی از سوء استفاده عاطفی هستند. سوء استفاده عاطفی مثل شست و شوی مغزی است که در آن به طور منظم اعتماد به نفس، ارزش شخصی، اعتماد به دریافت های شخصی و خود پنداره افراد تخریب می شود. سوء استفاده عاطفی چه به وسیله زخم زبان و تحقیر مداوم انجام گیرد و چه به وسیله تشر زدن یا تحت عنوان راهنمایی، آموزش و پند، نتیجه همیشه یک سان است.

 در واقع سوء استفاده شونده، هویت و ارزش شخصی خود را از دست می دهد. سوء استفاده عاطفی به هسته درونی شخص آسیب وارد می کند، زخم هایی ایجاد می کند که عمیق تر و مزمن تر از جراحت های بدنی است.

 انواع سوء استفاده عاطفی

سوء استفاده عاطفی اشکال مختلفی دارد. سه الگوی عام رفتار سوء استفاده گرایانه عبارتند از: پرخاشگری، انکار و ناچیز شماری.

 پرخاشگری

– بد زبانی، متهم سازی، سرزنش، تهدید و دستور دادن، شکل های پرخاشگرانه سوء استفاده می باشند. رفتارهای پرخاشگرانه معمولا مستقیم و آشکار هستند. مقام بلامنازعی که سوء استفاده  کننده از طریق بی اعتبار ساختن سوء استفاده شونده به دست آورد تعادل و خود مختاری حاکم بر روابط سالم بزرگسالی را از بین می برد. این الگوی ارتباطی والد – کودک (که شایعترین شکل سوء استفاده کلامی است) زمانی به آشکارترین وجه، خود را نشان می دهد که سوء استفاده کننده وضع و حالت پرخاشگرانه به خود می‌گیرد.

– سوء استفاده پرخاشگرانه گاه می تواند شکل غیر مستقیم به خود بگیرد و حتی با رفتار “یاری کردن” خلط شود. انتقاد، نصیحت، ارائه راه حل ها، موشکافی، استنطاق و پرسش از یک شخص دیگر می تواند تلاش های صادقانه برای کمک تلقی شود ولی در برخی موارد این رفتارها تلاشی در جهت تحقیر و کنترل یا خوار سازی است نه کمک. سوء استفاده کننده وقتی می گوید ” من این را بهتر از همه می دانم ” در لحن او قضاوت پنهانی است که برای آن موقعیت نامناسب است و در روابط هم سطح، نابرابری ایجاد می کند.

انکار

– سوء استفاده کننده به منظور تحریف یا تکذیب دریافت های سوء استفاده شونده از جهان بی اعتبار سازی را به کار می بندد. بی اعتبار سازی وقتی رخ می دهد که سوءاستفاده کننده از قبول واقعیت امتناع می ورزد و آن را نمی پذیرد. برای مثال اگر سوء استفاده شونده اظهار دارد که سوء استفاده کننده به او توهین کرده است سوء استفاده کننده مصرانه می گوید “من هرگز این کا را نکردم”، “من نمی دانم تو درباره چه صحبت می‌کنی” و…

– مضایقه کردن یک شکل دیگر انکار کردن است و شامل امتناع از شنیدن، امتناع از رابطه برقرار کردن و قهر کردن می شود. این شیوه انکار، گاه ” اصلاح از طریق سکوت ” خوانده می شود.

– مقابله کردن زمانی اتفاق می افتد که سوء استفاده کننده شخص تحت سوء استفاده را بخشی از خود تلقی می کند و هر نظر یا احساسی را که بین آنها تفاوت ایجاد می کند انکار می کند.

ناچیز شماری

– ناچیز شمردن شکل افراطی انکار است. در این شیوه سوء استفاده  کننده حادثه ای را که اتفاق افتاده انکار نمی کند ولی تجربه یا واکنش عاطفی سوء استفاده شونده را در قبال آن حادثه زیر سؤال می برد. عباراتی چون ” تو بیش از حد حساس هستی “، ” تو خیلی اغراق می کنی ” یا ” تو از کاه کوه می سازی ” همگی بیان‌کننده این نکته هستند که عواطف و دریافت های سوء استفاده شونده معیوبند و نباید به آنها اعتماد کرد.

– ناچیز شماری زمانی رخ می دهد که سوء استفاده کننده می گوید آنچه شما انجام داده اید یا گفته اید، نامربوط و بی اهمیت است. این فن شکل ظریف ناچیز شماری است.

انکار کردن و ناچیز شماری، آسیب زننده هستند. این دو روش علاوه بر پایین آوردن عزت نفس، ایجاد تعارض و نامعتبر ساختن واقعیت، احساسات و تجارب، در واقع می توانند دریافت ها و تجربه عاطفی شما را زیر سوال ببرند و بی اعتبار سازند.

درک روابط سوء استفاده گرانه

هیچ کس نمی خواهد در یک رابطه سوء استفاده  گرانه قرار گیرد ولی افرادی که از سوی والدین یا اشخاص مهم دیگر مورد سوء استفاده کلامی قرار می گیرند اغلب خودشان در مقام یک بزرگسال در موقعیت های مشابه، سوء استفاده گرانه عمل می کنند.

اگر والدین بر تجارب و هیجانات شما نام بگذارند و درباره رفتارهای شما داوری کنند شما یاد نمی گیرید معیارهای خاص خودتان را شکل دهید، دیدگاه خاص خودتان را بپرورانید و بر احساسات و دریافت های خود متکی باشید.

در نتیجه وقتی یک سوء استفاده کننده عاطفی در برابر شما شکل و حالت یک کنترل کننده را می گیرد همان احساسات پیشین و حتی آرامش بخش به شما دست می دهد هر چند چنین احساساتی مخرب هستند.

افراد مورد سوء استفاده قرار گرفته اغلب گرفتار احساساتی چون ناتوانی، آزار، ترس و خشم هستند.

نکته طنز آمیز این است که سوء استفاده کننده ها هم گرفتار همین احساسات هستند. خود سوء استفاده کننده احتمالا در یک محیط عاطفی سوء استفاده  گرانه بار آمده و در چنین محیطی است که آنها سوء استفاده گری را به عنوان شیوه مقابله با احساسات ناتوانی، آزار، ترس و خشم خود انتخاب می کنند.

در نتیجه سوء استفاده کننده ها به سوی اشخاصی جذب می شوند که خودشان را ناتوان و درمانده می یابند، کسانی که یاد نگرفته اند برای احساسات، دریافت ها یا دیدگاه های خود ارزش قائل شوند، چنین واکنش هایی به سوء استفاده کننده ها اجازه می دهد تا احساس امنیت و کنترل بیشتری کنند و از مقابله با احساسات و دریافت های خود اجتناب کنند.

نخستین گام به سوی تغییر، شناسایی الگوی روابط شما مخصوصا با اعضای خانواده و سایر اشخاص مهم است. فقدان صراحت و وضوح در نوع رابطه ای که شما با اشخاص مهم برقرار می کنید می تواند به شیوه های مختلف خود را نشان دهد.

برای مثال، ممکن است در برخی موارد به عنوان یک سوء استفاده کننده عمل کنید و در برخی موارد دیگر به عنوان یک سوء استفاده شونده. شناخت خود و درک گذشته خود می تواند از ایجاد مجدد روابط سوء استفاده گرانه در زندگی شما پیشگیری کند.

آیا شما از خود سوء استفاده می کنید؟

معمولا به اشخاصی که مطابق انتظار ما رفتار می کنند اجازه ورود به زندگی خود را می دهیم. اگر در خود احساس حقارت و اهانت کنیم دوستان یا اشخاصی را در زندگی انتخاب می کنیم که این احساسات را در ما برانگیزند.

اگر برخورد منفی دیگران را تحمل می کنیم یا با دیگران برخورد منفی می کنیم، ممکن است با خود نیز به شیوه یکسان برخورد کنیم. برای این که بدانید آیا یک سوء استفاده  کننده هستید یا سوء استفاده شونده به نحوه رفتار و برخورد با خود توجه کنید. چه چیزهایی به خود می گوئید؟ آیا افکاری چون من یک احمقم یا هرگز نشده کاری را درست انجام دهم در ذهن شما مسلط هستند؟ عشق ورزیدن به خود و دل نگرانی درباره خود، عزت نفس را افزایش می دهد و امکان روابط سالم را فراهم می سازد

حقوق پایه در یک رابطه

اگر شما روابط عاطفی سوء استفاده گرانه داشته اید، ایده روشنی درباره رابطه سالم ندارید. نکات زیر حقوق پایه ای است که می باید همیشه در روابط دو سویه و متقابل مد نظر باشند.

 حق دارید انتظار نیت و رفتار خوب از دیگران داشته باشید.

حق دارید مورد حمایت عاطفی قرار بگیرید.

حق دارید دیگران به شما گوش فرا دهند و احترام آمیز پاسخ گویند.

حق دارید نظر خاصی داشته باشید حتی اگر دوست شما نظر متفاوتی داشته باشد.

حق دارید به احساسات و تجربه شما به عنوان امری واقعی نگاه شود.

حق دارید بابت هر شوخی و رفتار بی ادبانه ای، عذر خواهی صادقانه ای دریافت کنید.

حق دارید بابت سؤالاتی که می توانید بپرسید پاسخ های روشن و مطلع کننده دریافت کنید.

حق دارید به دور از تهمت و سرزنش زندگی کنید.

حق دارید به دور از انتقاد و داوری زندگی کنید.

حق دارید در مورد کار و علایق شما با احترام صحبت شود.

حق دارید تشویق شوید.

حق دارید به دور از تهدید عاطفی یا فیزیکی زندگی کنید.

حق دارید به دور از خشم و نفرت زندگی کنید.

حق دارید با نام و عنوانی که ارزش شما را کاهش می دهد، خوانده نشوید.

حق دارید به جای دستور گرفتن، احترام آمیز از شما درخواست شود.

سلامت نیوز


تاریخ : یکشنبه 21 تیر 1394
بازدید : 161
نویسنده : sina95

 اگر دلهره یا دلشوره دارید

اختلال‌های اضطرابی و افسردگی شایع‌ترین اختلال‌های اعصاب و روان در ایران هستند. شنیدن این خبر چندان هم آدم را به تعجب وانمی‌دارد. بسیاری از ما و اطرافیان‌مان گاه و بیگاه دچار اضطراب و دلشوره می‌شویم. اما چنین اضطراب‌هایی تا کجا طبیعی‌اند؟ این اضطراب ‌ها از کی نیازمند بررسی‌های روان‌پزشکی هستند؟ این پرسش‌ها را از دکتر مریم رسولیان، روان‌پزشک و استادیار دانشگاه علوم پزشکی ایران، پرسیده‌ایم و ماحصل، گفتگویی شد که می‌خوانید.

خانم دکتر! در برخوردهایمان با دوستان و آشنایان، افرادی را می‌شناسیم که خیلی زود نگران می‌شوند و در ذهنشان همیشه بدترین حالت ممکن را تصور می‌کنند. اگر فرزندشان 10 دقیقه دیرتر به خانه برسد، چنان دچار اضطراب می‌شوند که انگار واقعا تصادف کرده. این را می‌توان یک اختلال روانی دانست؟


زود نگران شدن را روان‌پزشکان، اضطراب می‌نامند. افرادی که در مورد مسایل روزمره زندگی زود نگران می‌شوند و همواره درباره کارهای معمول زندگی پیش‌بینی منفی دارند، افرادی مضطرب هستند اما احساس اضطراب لزوما غیرطبیعی نیست و حتی در مواردی سبب افزایش کارایی افراد می‌شود. به‌عنوان نمونه، بیشتر دانش‌آموزان و دانشجویان در ایام امتحان دچار اضطراب می‌شوند و بهتر و بیشتر درس می‌خوانند؛ یعنی نسبت به روزهای معمول سال، توانایی بیشتری برای درس خواندن پیدا می‌کنند، کمتر می‌خوابند و دیرتر خسته می‌شوند؛ در حالی که افرادی که اضطراب بیمارگونه دارند، اگرچه کمتر می‌خوابند و نگران درسشان هم هستند اما به دلیل شدت اضطراب دچار کاهش تمرکز می‌شوند و افت عملکرد پیدا می‌کنند. این مقایسه در زمان امتحان هم صدق می‌کند؛ یعنی افراد مضطرب با وجود اینکه درس را بلد هستند، به دلیل شدت اضطراب نتیجه مطلوبی کسب نمی‌کنند.

پس اضطراب هم خوب و بد دارد؟
بله؛ اضطراب  احساسی ناخوشایند و فراگیر است که همه انسان‌ها آن را تجربه می‌کنند. وقتی اتفاق ناخوشایندی در زندگی فردی یا اجتماعی از افراد پیش می‌آید، اضطراب یک تجربه قابل‌انتظار و بهنجار به حساب می‌آید و به عبارتی لزوما تجربه اضطراب یک تجربه نابهنجار نیست. اگر فردی بعد از فهمیدن اینکه مبتلا به یک بیماری صعب‌العلاج شده، اضطراب را تجربه کند؛ این یک واکنش بهنجار و انطباقی است اما اگر در برابر یک سرماخوردگی هم طوری مضطرب شود که انگار مبتلا به یک بیماری وخیم شده، این یک تجربه بیمارگونه است. ابتلا به بیماری بدخیم یا وقوع حوادث ناگوار در زندگی هر فردی محتمل است.

 افراد مضطرب در زندگی به این احتمال اهمیت زیادی می‌دهند و با روبه‌رو شدن با هر واقعه غیرقابل‌انتظار، ناخوشایندترین واقعه را حدس می‌زنند. وقتی فرزندتان 10 دقیقه دیرتر به منزل می‌رسد، اولین فکری که به ذهن شما به‌عنوان یک والد غیرمضطرب می‌رسد، این است که راه ‌شلوغ بوده یا فرزندتان سر راه رفته است خرید یا با دوستش حرف می‌زند یا چیزی از این قبیل؛ اما والدین مضطرب فکر می‌کنند که فرزندشان تصادف کرده یا دزدیده شده یا چیزی از این قبیل. این مقایسه نشان می‌دهد که ارتباط مستقیمی بین افکار و احساس‌های افراد وجود دارد اما نمی‌توان به‌طور قطع گفت که احساس اضطراب فکر بد را به دنبال دارد یا فکر بد احساس اضطراب را به همراه خود می‌آورد اما هر کدام که باشد، غیرطبیعی است و برای خود فرد و اطرافیان آزاردهنده است.

این اضطراب در چه جنسی و در چه گروه سنی رایج‌تر است؟
اضطراب و بیماری‌های اضطرابی در زنان و جوانان بیشتر دیده می‌شود. اصولا خانم‌ها تجربه‌های هیجانی بیشتری دارند و اختلال اضطراب منتشر و فوبیا (هراس) در زنان بیشتر دیده می‌شود اما در مورد وسواس، شیوع آن بین زنان و مردان تفاوت بارزی ندارد.

چقدر این حالت به تیپ شخصیتی افراد بستگی دارد؟
بین تجربه اضطراب و ویژگی‌های شخصیتی افراد، ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. اگرچه اصولا بین شخصیت و بیماری باید تفکیک قایل شد،‌ بعضی از تیپ‌های شخصیتی مانند شخصیت‌های وسواسی، وابسته، اجتنابی یا مرزی، زمینه تجربه اضطراب را بیشتر از سایر شخصیت‌ها دارند.

آیا همه افراد به یک صورت اضطراب را تجربه می‌کنند؟
نه! بعضی از افراد اضطراب  را بیشتر به صورت نشانه‌های جسمی مانند تپش قلب، تعریق، لرزش، تکررادرار، اسهال، سوزش سردل یا احساس گیر كردن لقمه در گلو تجربه می‌کنند اما در گروهی دیگر، افکار اضطرابی و نگرانی فکری نشانه غالب است و به عبارتی، بعضی اضطراب  را با علایم جسمی و بعضی با علایم روانی تجربه می‌کنند. اصولا اگر اضطراب گسترده بدون یک زمینه مشخص تجربه شود و نگرانی فرد در مورد مسایل روزمره زندگی و در اکثر امور دیده شود، به آن اضطراب منتشرگفته می‌شود.

 اختلال‌های اضطرابی شامل این موارد است:‌ اضطراب منتشر، حمله هراس (پانیک)، ترس مرضی (فوبیا)، وسواس و اختلال استرس پس از حادثه (که بین مردم به نام موج انفجار رایج است). اگر اضطراب گسترده و نامحدود باشد، اضطراب منتشر است. اگر نشانه‌های اضطرابی به صورت حاد، شدید و دوره‌ای تجربه شود، حمله هراس نامیده می‌شود. فوبیا به تجربه اضطراب در مواجهه با یک موقعیت یا شی‌ء ترسناک گفته می‌شود

. وسواس، افکار تکراری و مزاحمی است که در اکثر موارد فرد برای کاهش اضطراب ناشی از این افکار مزاحم مجبور به انجام کارهای تکراری می‌شود. مثلا فکر مزاحم یک نفر درباره اینکه بدنش نجس است، او را مجبور می‌کند که مکررا اقدام به شست‌وشو کند یا فکر می‌کند که در شمردن پول یا بستن در اشتباه کرده است و در نتیجه این کارها را مکررا تکرار می‌کند تا مطمئن شود. فرد وسواسی می‌داند که افکارش نادرست است اما وقتی فکر به ذهنش خطور می‌کند قادر به نادیده گرفتن فکرش نیست. در اکثر موارد فرق افراد وسواسی با افراد بهنجار در این است که افراد بهنجار هم افکاری مشابه افراد وسواسی به فکرشان می‌رسد اما فکر سریع از ذهنشان عبور می‌کند و آنها بر آن متمرکز نمی‌شوند.

مرز اضطراب و وسواس فکری کجاست؟
افکار اضطرابی، زمینه گسترده‌ای دارند و به یک موضوع خاص اختصاص ندارند اما معمولا وسواس به یک فکر یا رفتار خاص محدود می‌شود؛ مانند شست‌وشو، شمردن و افکار مزاحم مشخص. به عبارتی هر فرد وسواسی اضطراب هم دارد اما هر فرد اضطرابی وسواس ندارد.

كی باید نگران این رفتارها باشیم؟
وقتی این رفتارها برای فرد یا اطرافیان سبب آزار و محدودیت شود، اختلال به حساب می‌آید و نیاز به مداخله دارویی یا روان‌درمانی دارد.

می‌توان این رفتار را اصلاح كرد؟
مسلما مانند همه اختلال‌های دیگر، این اختلال هم درمان دارویی و روان‌درمانی دارد که بسته به نوع تشخیص روا‌ن‌پزشک بر مبنای ویژگی‌های شخصیتی یا تشخیص نوع اختلال، نوع درمان مشخص می‌شود و درمان‌ها بیش از 50 درصد موثر هستند. این بهبودی تاثیر بسیار واضحی بر کیفیت زندگی فرد و اطرافیان او دارد و کاهش اضطراب، حتی به میزان 10 درصد نیز در کیفیت زندگی اثر مثبتی خواهد داشت.

منبع: سلامت


تاریخ : یکشنبه 21 تیر 1394
بازدید : 205
نویسنده : sina95

 یکی از خصوصیات انسان تنوع طلبی و نیاز به تغییر مداوم در شکل و نوع محرکات بیرونی است. سازگاری حسی سبب می شود ما از فعالیت های تکراری به ستوه آییم. سازگاری حسی یعنی: کاهش حساسیت حواس زمانی که در معرض مداوم یک عامل محرک ثابت و تغییر ناپذیر قرار می گیرند. مثلا پس از خرید یک تلفن همراه نو شوق و ذوق فراوانی داریم اما پس از گذشتیکی دو ماه همان تلفن همراه برایمان تکراری و ملال آور می شود.

 همین عامل در روابط زن و مرد نیز مصداق دارد. اما باید آگاه بود که تنوع طلبی یک ویژگی ذاتی انسان ها بوده و می بایست در برخی موارد آن را تحت کنترل درآورد و برایش محدودیت قائل شد. حتی اگر مردی همسر زیبایی هم داشته باشد ممکن است خدای ناکرده به زنان دیگر مخفیانه نگاه کند حتی اگر آن زنان زیبا و زشت باشند. چرا که نزد آن مرد زیبایی همسرش دیگر تکراری و عادی گشته و به عبارتی به چهره وی عادت کرده است. اما همین مرد باید مطلع باشدکه این دور باطل هیچ گاه به کمال خشنودی منتهی نمی گردد.

 بنابراین باید برای برخی امور در تنوع طلبی محدودیت قائل شویم و گرنه مجبور خواهیم شد همیشه بی حوصله و دلزده باقی بمانیم و طعم رضایت رانچشیم. یکی از نکات بسیار مهم در روابط این است که زن و مرد هر آنچه که دارند را یک باره رو نکنند. یعنی تمام مهارت ها، خصوصیات اخلاقی و شخصیتی،آرزوها، اسرار، برنامه های آینده، هدف های بلند مدت و کوتاه مدت و غیره. چون زمانی که مثلا دختری از تمام راز و رمز، مهارت ها و شیرین کاری های یک پسر آگاه شود دیگر چیزی باقی نمی ماند که حس کنجکاوی دختر را نسبت به آن پسر برانگیزد و رابطه از هیجان و تب وتاب می افتد.

 برای غلبه بر بی حوصلگی در زندگی از این راهکارها سود برید:

1- قبل از هر چیز با توجه به توانایی‌ها و استعدادهای خویش هدفی معقول و قابل دسترسی و مطابق با شرایط و امکانات موجود برای خود ترسیم کنید.

2 - به منظور رسیدن به هدف مورد نظر از یک برنامه مدون و جدول زمان بندی شده‌ای استفاده کنید و خود را مقید به انجام آن کنید.

3 - اگر افکار منفی و احساس ضعف و خودکم بینی باعث کم حوصلگی شما شده است، با به خاطر آوردن توانایی‌ها و استعدادها و موفقیت‌های گذشته خویش و توجه به نقاط قوت زندگی، یاس و نا امیدی نسبت به آینده را به امیدواری و خوشبینی نسبت به آینده تبدیل کنید.

4 - یاد خدا و توجه و توکل به ذات مقدس لایزال الهی و طلب کمک و یاری از او نقش موثری در ایجاد آرامش و امید به آینده دارد، بنابراین یاد و توجه و توکل به خداوند را در انجام کارها فراموش نکنید.

5 - باید علل و عوامل ضعف اراده خویش را بشناسید. توجّه کنید ضعف اراده غالبا در عدم اعتماد به بینش و تفکر، عدم شناخت خویش، با ارزش تلقى نکردن خود، عدم امنیت روانى، عدم تدبیر عقلانى در تشخیص امور و تمیز دادن امور از هم، شکست‏هاى گذشته و عوامل باز دارنده رشد و قوت نفس مانند محرومیت، سرزنش و رنج‏هاى مستمر ریشه دارد. زدودن هر یک از این عوامل در پرتو سرمایه گزارى و برنامه ریزى ممکن است.

6 - باید باور کنید مانند دیگر انسان ‏ها از توانمندى ‏هاى بسیار برخوردارید. فراموش نکنید نقاط قوت انسان از نقاط ضعفش بیش‏تر است. تصمیم خوب در پرتو تکیه بر قوت ‏ها، جبران ضعف‏ ها و احساس توانمندى شکل مى ‏گیرد.

7 - بکوشید براى هر رفتارى انگیزه‏اى قوى داشته باشید و به ویژه از آثار مثبت تصمیم‏ گیرى ‏ها و رفتارهاى خاص خویش به طور کامل آگاه شوید.

8 - در موقعیتى که به سرزنش و متهم شدن به ناتوانى و ناپختگى مى ‏انجامد، قرار نگیرید. براى تصمیم‏گیرى ‏ها و اقدامات خویش امنیت روانى فراهم آورید تا بتوانید به آرامى در برابر دیگران یا همراه آنان ابراز وجود کنید و برجستگى فکرى و فعالیت به جا را از طریق تصمیم آشکار سازید.

9 - در برابر اراده پولادین انسان همه سختى ‏ها آسان مى ‏شود. به استقبال کارهاى به ظاهر دشوار بروید و به خود تلقین کنید مى ‏توانید در این امور درست تصمیم بگیرید و افتخار موفقیت در انجام آن‏ها را به دست آورید.

10 - از خواب زیاد، پرخورى و دیگر اسباب تنبلى و سستى اراده بپرهیزید.

11 - تردید در تصمیم‏ گیرى و تاخیر در عمل سبب از دست رفتن منافع معنوى و مادى فراوان مى ‏شود و زیان‏هاى بسیار را به ارمغان مى‌آورد.

12 - تصمیمات به جا و پر ارزش گذشته‏ خود را به یاد ‌آورید و توجه کنید که چون گذشته براى انجام دادن کارهاى مهم آمادگى دارید.

۱3- سعی کنید هر از چند گاهی در زندگی خود تغییراتی هر چند جزئی ایجاد کنید.

14- بی کاری و فقدان فعالیت یک عامل مهم در ایجاد بی حوصلگی ست. دست به کارشوید با نشستن و به نقطه ای خیره شدن چیزی عوض نمی شود. برخیزید و به کاری مشغول شوید.

15- حس پوچی و این باور که زندگی، شغل و فعالیت های شما بی معنی است می تواند شما را تا مرز افسردگی پیش برد. شما نباید زندگی خود را یک دایره بی پایان و هدف بدانید. این وظیفه خود شماست که به زندگی خود معنا بخشید.

16- هر روز یک چیز جدید یاد بگیرید و به علم خود بیفزایید.

17- تکراری نباشید.

سلامت نیوز


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید