عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 09 اسفند 1392
بازدید : 1147
نویسنده : sina95

ra4 1720 رفتار های بد ما از کجا آب می خورد؟

در مقایسه با بیشتر حیوانات، ما انسان ها رفتارهای داریم که برای نوع بشر و حتی خودمان مضر و مخرب است. ما دروغ می گوییم، خیانت می کنیم، روی بدن خود نقش و نگار ثبت می کنیم، مضطرب می شویم و حتی خود یا دیگران را می کشیم.

دانشمندان همیشه به دنبال کشف این هستند که چرا این موجود بسیار باهوش، کارهای کینه‌توزانه، غیراخلاقی و خطرناک انجام می دهد!

 

۱٫   دروغ

هیچ کس هنوز به طور دقیق نمی داند چرا نوع بشر دروغ می گوید اما همه یافته ها ثابت کرده اند این کار بین همه انسان ها رواج دارد. گاهی این مساله به فاکتورهای عمیق روانشناسی بستگی دارد.

 

روانشناس دانشگاه ماساچوست – روبرت فلدمن می گوید: «دروغ به خودباوری و اعتماد به نفس افراد وابسته است. هنگامی که فرد اعتماد به نفس خود را در خطر می بیند، سعی می کند تا دروغ های کوچک بگوید.»

 

فلدمن در تحقیقات خود در زمینه دروغگویی ثابت کرد حدود ۶۰ درصد از افراد در مکالمات ۱۰ دقیقه ای حداقل یک بار دروغ می گویند.

 

جالب اینجاست که دروغگویی آسان نیست. یافته های علمی نشان داده اند دروغ گفتن ۳۰ درصد بیشتر از راست گویی زمان می برد. همچنین ثابت شده است افراد در ایمیل های کاری خیلی بیشتر از نوشته ها و نامه های کاغذی دروغ می گویند.

 

خوب است بدانید حیوانات نیز حقه بازی های خاص خود را دارند. حتی به روبات های بی روح نیز آموخته شده چگونه دروغ بگویند.

 

۲٫   نیاز به خشونت

خشونت چیزی است که از ابتدای تاریخ در وجود انسان بوده است. انسان به خشونت نیاز دارد و با همه وجود آن را می طلبد. باید گفت خشنونت در ژن آدم هاست و تاثیر موثری در مغز و ذهن دارد. با نگاه به میلیون ها سال پیش مشخص می شود اجداد ما بیشتر از ما آرام و خواستار صلح بودند. با اینکه در گذشته های دور آثاری از آدمخواری هم بوده اما باز گویا بهتر از ما بوده اند.

 

در تحقیقاتی که در سال ۲۰۰۸ میلادی صورت گرفت، مشخص شده است خشونت نیز چیزی است که انسان همچون غذا به آن احساس نیاز می کند. خشونت تقریبا در همه مهره داران وجود دارد و با وجود آن می توانند از خانواده، محل زندگی و غذاهای خود محافظت کنند.

 

برخی از روانشناسان معتقد هستند خشونت در انسان ها نوعی حفظ بقای دگرگون شده است.

 

۳٫   دزدی

دزدی ممکن است به دلیل نیاز صورت بگیرد. اما برای افرادی که دچار جنون دزدی هستند، سرقت فقط برای هیجان آن انجام می شود. این افراد برای نیاز مالی دزدی نمی کنند.

در تحقیقاتی که در سال ۲۰۰۹ میلادی انجام شد، برخی از شرکت کننده ها دارونما یا نالتروکسون – دارویی که برای مقابله با اعتیاد به الکل یا مخدر استفاده می شود، مصرف کرده بودند. نالتروکسون از تاثیر هورمون درونی افیون‌دار که محققان کشف کرده اند هنگام سرقت ترشح و باعث احساس لذت می شود، جلوگیری می کند.

این دارو تب دزدی را در فرد می خواباند. احتمال اینکه دزدی در ژن انسان هاست زاد است. حتی میمون ها نیز دزدی می کنند.

 

۴٫   کلاهبرداری

برخی از رفتارها و گرایش های انسانی جذاب به نظر می رسند. با اینکه همه مردم اعتقاد دارند صداقت بسیار خوب است اما حدود یک نفر از ۵ نفر علاقه زیادی به تقلب و مثلا پرداخت نکردن مالیات را دارد. حدود ۱۰ درصد از مردم نیز بین خوب یا بد بودن خیانت در تردید هستند. تحقیقات ثابت کرده اند بدترین نوع کلاهبرداری و تقلب، خیانت به همسر است. بدترین خیانت‌کارها آنهایی هستند که سعی می کنند برای توجیه وجدان خود تا حد امکان خیانتشان رو نشود و طوری رفتار می کنند که قابل توجیه باشد.

 

خیانت میان هنرمندان و سیاست مداران بسیار رایج است. باید بدانید مردان برای برقراری روابط نادرست خیانت می کنند و به همین دلیل این مشکل در میان مردان رایج تر از زنان است.

 

۵٫   ادامه دادن عادت های بد

اگر انسان به رفتارهای بد عادت نمی کرد، شاید موارد ذکر شده در بالا تا این حد دردسرساز نمی بود. یافته های علمی ثابت کرده اند، هرچه خطرات یک عادت بدتر شناخته شده باشد، ترک آن برای فرد دشوارتر خواهد بود. این به دلیل ناآگاهی فرد نیست، بلکه انسان ها تمایل شدیدی دارند تا در زمان حال زندگی کنند و از آن لذت ببرند تا اینکه نگران آینده باشند.

 

یک محقق روانشناس تمایل مردم به ادامه عادت های بد را به دلایل زیر می داند:

 

•   نافرمانی ذاتی نوع بشر

•   نیاز به مقبولیت اجتماعی

•   عدم توانایی در درک ذات واقعی خطر

•   نگاه فردگرایانه به دنیا و توانایی در توجیه کردن عادت های ناسالم

•   تمایل ژنتیکی به اعتیاد

 

مردم اصولا دوست دارند عادت های بد خود را توجیه کنند به طور مثال، این کار هنوز به من آسیب نرسانده است. یا مادربزرگ من هم سیگاری بود و ۹۰ سال هم عمر کرد.

 

۶٫   زورگویی

تحقیقات ثابت کرده اند بیشتر از نیمی از دانش آموزان ابتدایی، زورگویی را تجربه می کنند. همچنین، آنهایی که در مدرسه قلدری می کنند، در خانه نیز برادر یا خواهر خود را اذیت می کنند. نتیجه این تحقیقات ثابت کرد زورگویی افراد از محیط خانه آغاز می شود.

 

زورگویی فقط مختص کودکان نیست. بلکه در تحقیقاتی در آمریکا مشخص شد حدود ۳۰ درصد از کارمندان اداری نیز گردن کلفتی مدیر یا دیگر همکاران خود را تجربه می کنند. زورگویی همیشه با شدت همراه است به همین دلیل کنترل آن تا حدی دشوار است. کارشناسان توصیه می کنند برای مقابله با زورگویی های محل کار، به طور منطقی، همیشگی و واضح پاسخ فرد قلدر را بدهید.

دلیل زورگویی بشر برای به دست آورد توجه و قدرت است. برای بعضی افراد انجام ندادن این عادت بد به هیچ وجه آسان نیست. جالب است بدانید حتی میمون ها نیز گردن کلفتی می کنند.

 

۷٫   جراحی زیبایی و خالکوبی بدن

حدود ۱۷ درصد از مردم دوست دارند تحت جراحی های زیبایی، ظاهر خود را زیباتر کنند. آنها این کار را نوعی هنر می دانند. اما واقعیت این است که برخی افراد زیر این عمل ها می میرند. پس چرا آنها همچنان به انجام این کارها دارند؟ شاید بد نباشد بگوییم این گونه کارها از زمان های باستان میان انسان رواج داشته است. پیش از این انسان ها برای مراسم مذهبی یا قدرت نمایی تغییراتی در بدن خود ایجاد می کردند و اکنون به گرایشی برای تغییر و بیشتر برای زیبایی تبدیل شده است.

 

مردم کمی در سراسر دنیا سعی می کنند جراحی های عجیب در بدن خود انجام دهند. به طور مثال، گردن خود را دراز می کنند، لب یا گوش های خود را بزرگ و دراز یا بدن خود را نقاشی می کنند. حتی جواهراتی را به طور دایمی به بدن خود وصل می کنند. برخی از این کارها به منظور زیبایی و برخی برای پیوستن به گروه های خاص است.

 

بسیاری از مردم معتقد هستند انسان های زیبا و باریک اندام بیشتر از دیگران نگاه ها را به خود جلب می کنند. همچنین اعتقاد دارند زیبایی باعث اعتماد به نفس بیشتر می شود. برخی از مردم می گویند این کارها به این دلیل است که در جامعه ای زندگی می کنیم که ظاهر افراد اهمیت بسیار زیادی دارد.

 

برای همین دلایل است که متاسفانه روزانه به تعداد افرادی که سراغ جراحی های زیبایی و تاتو می روند بیشتر می شود.

 

۸٫   اضطراب

اضطراب می تواند کشنده باشد و موجب بروز ناراحتی های قلبی یا حتی سرطان می شود. حتی باعث افسردگی نیز می شود که ممکن است به خودکشی ختم شود. به همین دلیل، استرس نیز به عنوان یکی از رفتارهای مخرب نوع بشر شناخته شده است.

 

اما حقیقت این است که هنگام اضطراب نمی توان به راحتی از آن خلاص شد. در جامعه امروز همه ما تقریبا همه جا مملو از موارد استرس‌زا است: از محیط کار گرفته تا خیابان و حتی خانه.

 

بیش از ۶۰۰ میلیون نفر در سرتاسر جهان حدود ۴۸ ساعت در هفته کار می کنند و فناوری های جدید همچون تلفن های همراه و اینترنت نیز باعث کمرنگ شدن مرز بین کار و وقت استراحت شده اند. به طوری که بیشتر مردم کارهای خود را به خانه نیز می آورند. یا در خانه نیز کار می کنند.

 

استرس در خانواده هایی که پدر و مادر هر دو شاغل هستند بیشتر است. اگر توجه کنید پدر یا مادرهای پیر کمتر از فرزندان خود استرس دارند. زیرا قبلا امکانات و شرایط کنونی وجود نداشته و در آسایش و آرامش بیشتری رشد و زندگی کرده اند.

 

زندگی ماشینی امروز بشر باعث شده تا او در بیماری های قرن جدید همچون استرس، افسردگی و ناامیدی غرق شود. اما برای جلوگیری از این درد، کارشناسان توصیه می کنند هفته ای سه بار ورزش کنید و خواب کافی داشته باشید.

 

۹٫   غیبت کردن

انسان به تدریج یاد می گیرد در مورد دیگران قضاوت و غیبت کند و به هیچ وجه هم برایش مهم نیست این کار تا چه اندازه خطرناک و مخرب است.

 

یک محقق دانشگاه آکسفورد می گوید، بابون ها برای تقویت روابط اجتماعی خود، یکدیگر را تمیز می کنند. اما ما انسان ها سعی می کنیم برای تقویت روابط اجتماعی خود، شایعه پراکنی و غیبت کنیم. هر دو این رفتارها اکتسابی هستند. غیب کردن باعث می شود تا عده ای به یکدیگر نزدیک شوند و گروهی تشکیل دهند و این کار اعتماد به نفس آنها را افزایش می دهد. هدف از غیبت، راستی و صداقت نیست. حتی حرف های بیهوده پشت دیگران می تواند ساختگی و شایعه باشد و شاید این کار برای فرد شایعه پراکن، سود و منفعت نیز داشته باشد.

 

وقتی دونفر پشت سر دیگری با هم حرف می زنند، احساس نزدیکی بیشتر به هم می کنند. به همین دلیل است که در جامعه های کوچک کاری یا دوستی همیشه چنددستگی وجود دارد.

 

به طور کلی غیبت و شایعه پراکنی برای هر دو طرف – مورد غیبت یا غیبت کننده – عواقب خوبی ندارد و می تواند موجب آسیب های جدی و مخرب بشود.


تاریخ : جمعه 09 اسفند 1392
بازدید : 764
نویسنده : sina95

 

ra4 1691 با این تست همسر بهتری انتخاب می کنید

با انجام این تست می‌توانید به برونگرا یا درونگرا بودن خود و خواستگارتان پی ببرید. شما خودتان جزو کدام گروه هستید؟ از آن برونگراهای دوآتیشه که اصلا و ابدا با تنهایی کنار نمی‌آیند یا از آن درونگراهایی که فقط در گوشه عزلت خودشان خوش هستند؟ یا شاید هم میانه‌رو باشید. اما به‌طور معمول اکثر انسان‌ها به سمت یکی از این ۲ قطب تمایل بیشتری دارند.

 

فرق آدم‌های اهل درونگرایی و برونگرایی

تا به‌حال فکر کرده‌اید که ابعاد شخصیت تاثیر مستقیمی روی انتخاب رشته تحصیلی، شغل، محل زندگی و کلا سبک زندگی شما می‌گذارد؟ اگر دقت نکرده‌اید با دقت خط‌های بعد را بخوانید. درونگراها از احساسات و هیجان‌هایشان فقط برای دوست‌های معدود خیلی صمیمی حرف‌ می‌زنند ولی برونگراها کاملا در دنیای بیرون سیر می‌کنند؛ آنها دوست دارند که سرخوش، اجتماعی،‌ رقابت‌جو، سریع و واقع‌گرا باشند. افراد درونگرا بیشتر اوقات خود را به مطالعه و تنهایی سپری کرده و کمتر مایل به معاشرت با دیگران هستند و در مقابل، افراد برونگرا بیشتر دارای دیدگاه عینی و خارجی هستند و فعالیت عملی بیشتری دارند ولی میزان تسلط آنها بر نفس خودشان نسبت به افراد درونگرا کمتر است. این افراد مایلند که بر محیط اطراف خود تاثیر و به رقابت با دیگران بپردازند و در مجامع عمومی بیشتر ظاهر می‌شوند.

 

اگر درونگرایی و برونگرایی در حد افراط در افراد ظاهر شود، ما را در برابر ۲ شخصیت نابهنجار قرار می‌‌دهد البته تعداد این افراد بسیار کم است و اکثریت مردم میان این دو قطب جای دارند. برونگرایان به سوی جهان عینی متمایل بوده و درونگرایان به سوی جهان ذهنی و غیرعینی. شما با آگاهی یافتن از خصوصیات شخصی هر دو گروه می‌توانید رابطه بهتری با آنها برقرار کنید.

 

درونگراها

 

جمع گریزهای احساساتی

۱٫ علاقه‌مند به احساسات و افکار خودشان هستند و نیاز به داشتن قلمرو شخصی دارند. کم‌حرف، ساکت و متفکرند.

 

۲٫ دوستان زیادی ندارند و در ارتباط برقرار کردن با افراد جدید مشکل دارند. علاقه‌مند به سکوت و تمرکز بوده و از دید و بازدیدهای غیرمنتظره و ناگهانی بیزار هستند.

 

۳٫ کارایی این افراد در تنهایی بیشتر است. بزرگ‌ترین وحشت آنها این است که در یک جمع شلوغ قرار گیرند. ترس از آنکه فردیت خود را از دست بدهند، دارند و از فعالیت‌های انفرادی انرژی می‌گیرند.

 

۴٫ در بین انبوه مردم بودن آنها را خسته می‌کند. بیشتر از دست خودشان عصبانی می‌شوند تا دیگران. معمولا کمرو هستند و درک کردن آنها ممکن است. اهل ایده و عقاید نو هستند.

 

۵٫ شخصیت‌شان در خلوت و در جمع متفاوت است. مشتاق و احساساتی هستند اما معمولا احساسات‌شان را بیان نمی‌کنند. در جمع ناآشنا ساکت اما در جمع دوستان خود راحتند.

 

۶٫ تمرکزشان قوی است. برای تصمیم‌گیری به زمان نیاز دارند و قبل از حرف زدن فکر می‌کنند.

 

۷٫ از در میان گذاشتن اطلاعات شخصی خود با دیگران طفره می‌روند.

 

برونگراها

 

پیشاهنگ‌های روشن‌پوش 

۱- علاقه‌مند به وقایع پیرامون خود هستند.

 

۲- عقیده خود را با عقاید دیگران مقایسه می‌کنند.

 

۳- روراست و معمولا پرحرف هستند.

 

۴- اهل عمل و پیشقدمی در کارها هستند و خیلی اوقات نفر پیشاهنگ انجام یک کار می‌شوند.

 

۵- به‌سهولت دوستان جدیدی یافته یا با یک گروه خود را وفق می‌دهند.

 

۶- افکار خود را بیان می‌کنند.

 

۷- علاقه‌مند به افراد جدید و برقراری ارتباط با آنها هستند.

 

۸- تنهایی برای آنها بسیار آزاردهنده است.

 

۹- از تعامل و ارتباط برقرار کردن با دیگران انرژی می‌گیرند.

 

۱۰- خوش‌مشرب بوده اما زیاد احساساتی نیستند.

 

۱۱- ریسک‌پذیرند و سریع تصمیم می‌گیرند، اجتماعی هستند، درک آنها آسان است و معاشرتی هستند.

 

۱۲- پس از آنکه حرف خود را می‌زنند به گفته خود می‌اندیشند، علاقه‌مند به کار گروهی، موسیقی با صدای بلند بوده و فعالیت‌های هیجان‌انگیز را بیشتر دوست دارند.

 

۱۳- رنگ‌های روشن را بیشتر می‌پسندند، بیشتر از اعمال دیگران خشمگین می‌شوند تا خودشان، اطلاعات شخصی خود را به سادگی با دیگران قسمت می‌کنند و معمولا فقط از روی تجارب زندگی خود درس می‌گیرند و نه عبرت گرفتن از دیگران.

 

البته خصوصیات فوق هیچ ارتباطی با اعتمادبه‌نفس داشتن فرد برونگرا ندارد، یک برونگرا ممکن است اعتماد به نفس پایینی داشته باشد.

 

۱۲ سؤالی که شخصیت شما را مشخص می‌کند

 

با انجام این تست و نمره‌گذاری آن به‌راحتی متوجه می‌شوید که خودتان و همسرتان به کدام گروه تعلق دارید

 

۱- دوست دارم همیشه آدم‌های زیادی دوروبرم باشند.

۲- لبخند زدن به دیگران و بیرون رفتن با آنها و تفریح کردن با جمع را کار آسانی می‌دانم.

۳- خودم را لزوما آدم امیدواری نمی‌دانم.

۴- واقعا از صحبت کردن با دیگران لذت می‌برم.

۵- ترجیح می‌دهم در جایی باشم که فعالیت و شلوغی وجود داشته باشد.

۶- معمولا ترجیح می‌دهم کارها را به تنهایی انجام دهم.

۷- اغلب احساس می‌کنم که پر از نیرو و انرژی هستم.

۸- آدم بشاش و دارای روحیه بالایی هستم.

۹- آدم خوش‌بینی نیستم.

۱۰- زندگی من با سرعت طی می‌شود.

۱۱- شخص بسیار فعالی هستم.

۱۲- ترجیح می‌دهم راه خودم را بروم تا اینکه رهبر دیگران باشم.

 

هرکدام از عبارت‌های زیر را با دقت بخوانید و به هر سؤال باتوجه به گزینه‌های کاملا موافق/ موافق/ بی‌تفاوت/ مخالف/ کاملا مخالف پاسخ دهید.

ra4 1692 با این تست همسر بهتری انتخاب می کنید

 

پاسخنامه: باتوجه به گزینه‌ای که انتخاب کرده‌اید، نمره مربوط به گزینه خود را جلوی آن بنویسید.

 

با ین تست همسر بهتری انتخاب می کنید

 

نمره درونی و بیرونی بودن شما اینجاست

نمره از ۱۲ تا ۲۴: شما آدم درونگرایی هستید،‌ تنهایی را بیشتر دوست دارید و دوست دارید کارهایتان را بدون حضور دیگران انجام دهید.

 

نمره از ۲۴ تا ۴۸: شما نه کاملا درونگرا هستید و نه کاملا برونگرا. بعضی وقت‌ها با جمع بودن را ترجیح می‌دهید و گاهی تنهایی، هرچه نمره‌تان بالاتر باشد برونگراتر هستید.

 

نمره از ۴۸ تا ۶۰: شما آدم برونگرایی هستید. با جمع بودن را دوست دارید و لذت می‌برید حتی کارهایی را که می‌شود تنهایی انجام داد با جمع انجام دهید.

 

با انجام این تست می‌توانید به برونگرا یا درونگرا بودن خود و خواستگارتان پی ببرید. شما خودتان جزو کدام گروه هستید؟

 

اما اینها چه فرقی دارد؟

خب حالا که متوجه شدید دارای کدام‌یک از ابعاد شخصیتی درونگرایی یا برونگرایی هستید، بدانید که برونگرایی و درونگرایی در چند زمینه خیلی مهم زندگی کاربرد دارد:

 

۱- انتخاب رشته تحصیلی: اگر از حالا شروع کرده‌اید به خواندن کنکور سال بعد، خوب است یکی از عوامل انتخاب‌تان را بگذارید همین نوع شخصیت. آدم‌های درونگرا به رشته‌هایی مثل ادبیات، بعضی از رشته‌های هنر و بعضی از رشته‌های آزمایشگاهی گرایش دارند. برعکس، آدم‌های برونگرا به رشته‌هایی مثل مهندسی‌های پردردسر، روانشناسی، علوم اجتماعی، انواع رشته‌های پزشکی، روزنامه‌نگاری و… ارتباط برقرار می‌کنند.

 

۲- انتخاب شغل: جور بودن شغل با تیپ شخصیت‌تان یکی از معیارهای موفقیت در شغل‌تان است. آدم‌های برونگرا به شغل‌هایی که بیشتر با مردم سروکار دارند، گرایش دارند؛ مثل فروشندگی، کار در بازار، کارهای درمانی و… برعکس درونگراها حتی اگر در رشته‌ای برونگرایانه هم تحصیل کرده باشند سراغ شغل‌های درونگرایانه می‌روند؛ مثلا فردی که معماری خوانده بیشتر دوست دارد کشیدن نقشه در خلوت را تجربه کند.

 

۳- ازدواج: در ازدواج شناخت ابعاد شخصیتی طرف مقابل بسیار معیار مهمی است. برونگراها با درونگراها خیلی نمی‌سازند و برعکس. این دیدگاه که همسر آینده من باید مکمل من باشد را کنار بگذارید و دنبال مشابه خودتان بگردید زیرا با یک فرد مشابه صحبت‌ها و فعالیت‌های بیشتری را می‌توانید انجام دهید و لذت بیشتری در اوقات فراغت خود با هم می‌برید.


تاریخ : جمعه 09 اسفند 1392
بازدید : 668
نویسنده : sina95

پیدا کردن دوست خوب همیشه مشکل است اما اینکه تشخیص بدهیم که دوست ما واقعا” دوست خوبی است یا خیر کار سخت تری است.

 

اما دانستن مشخصات یک دوست خوب در یافتن یک دوست واقعی به ما کمک می کند.

 

وفاداری

وفاداری یک فاکتور اصلی و ضروری در دوستی و یا هر ارتباط دیگری است. یک دوست خوب همیشه به دوستی اش وفادار است و وفادار بودن یعنی اینکه به شایعات و حرفهای بدی که درباره دوستتان گفته می شود توجه نکنید و از گفتن شایعات و یا حرفهای زشت درباره آنها پرهیز کنید. اگرچه دوستان خوب هم گاهی ازدست یکدیگر ناراحت و عصبانی شوند اما هرگز پشت سرهم ، حرف بدی نمی زنند.

 

سخاوت

بخشندگی و سخاوت یکی از علامتهای یک دوست خوب است. یک فرد سخاوتمند حتی زمانیکه توانایی ودارایی کمی برای بخشش دارد با کمال میل آنچه که می تواند را می بخشد. این نشانه فردی است که ارزش دوستی دارد زیرا این خصوصیت اخلاقی نشان می دهد که او ذهن و قلبی بخشنده دارد.

 

درک

دوست واقعی کسی است که به حرفهای ما گوش می کند و سعی می کند ما را درک کند . یک دوست خوب وقتی چیزی را نمی فهمد یا درک نمی کند درباره آن موضوع سئوال می کند تا موضوع را کاملا” متوجه شود.

 

صداقت

یک دوست خوب همیشه صادق است و واقعیت را می گوید حتی اگر حرفش آزار دهنده باشد. یک دوست خوب برای اینکه شما احساس بهتری داشته باشید به شما دروغ نمی گوید در عوض حقیقت را می گوید و شما را نصیحت می کند. مثلا” اگر لباسی مناسب شما نیست یک دوست خوب با مهربانی می گوید:” این لباس خیلی خوب نیست ، من فکر می کنم این یکی بهتر است.”

 

درک کردن تفاوتها

یک دوست خوب از شما انتظار ندارد که همیشه حرف او را تایید کنید. در عوض وقتی شما عقیده متفاوتی دارید و با او موافق نیستید ، به نظر شما احترام می گذارد. این کار باعث می شود روابط شما جذابتر شود زیرا دوستان خوب می توانند نظرات مختلف خود درباره موضوعات مختلف را با هم در میان بگذارند.


تاریخ : جمعه 09 اسفند 1392
بازدید : 846
نویسنده : sina95

 

ra4 1761  چگونه می‌توان شادتر و خوشبخت تر بود؟

افزایش قابل توجه هزینه زندگی باعث شده تا درآمد بسیاری از افراد در بهترین حالت تنها جوابگوی هزینه‌ها باشد با این حال نباید از تلاش برای شاد بودن در زندگی نیز غفلت کرد.

 

در مورد اینکه آیا پول خوشبختی می‌آورد یا خیر اتفاق نظر وجود ندارد، اما راه‌هایی وجود دارند که به وسیله آنها و با خرج مقداری پول می‌توان خوشحال‌تر زندگی کرد.

 

اگر قصد دارید بودجه‌ای را برای خوشحال‌تر بودن اختصاص دهید، موارد زیر را در نظر بگیرید.

 

چگونه می‌توان شادتر زندگی کرد؟

پول خود را به شادی‌های کوچک اما پرتعداد اختصاص دهید تا اینکه آن را خرج یک شادی بزرگ کنید. افرادی که تفریحات پرتعداد اما کم هزینه‌ای مانند خرید کتاب و سی‌دی یا پیک‌نیک رفتن را به طور متداول انجام می‌دهند.از افرادی که در طول سال از چنین دلخوشی‌هایی اجتناب می‌کنند و به جای آن هر سال به یک سفر خارجی گرانقیمت می‌روند، رضایت بیشتری از زندگی دارند.

 

پول خود را خرج احساسات اصلی‌تری بکنید. بخشی از دلیلی که باعث می‌شود پول خرج کردن در افراد ایجاد شادی نکند این است که آنها پول خود را صرف انگیزه‌هایی مانند رقابت با همسایگان و فامیل می‌کنند. چنین هزینه‌هایی به ندرت باعث ایجاد شادی در فرد می‌شوند، هرچند که حس چشم و هم‌چشمی ‌را ارضا می‌کنند.

برای دیگران هم خرج کنید. یک تحقیق که توسط استادان دانشگاه بریتیش کلمبیا انجام شده نشان می‌دهد که هزینه کردن برای دیگران می‌تواند شادی بیشتری برای فرد به همراه داشته باشد.

 

به همین خاطر خرید هدیه برای دیگران و همچنین کمک به موسسات خیریه را فراموش نکنید. البته همان تحقیق نشان داده مبلغی که به دیگران اختصاص می‌دهید، تاثیر چندانی در میزان رضایتی که از این عمل کسب می‌کنید ندارد، به این معنی که لازم نیست پول زیادی را خرج خریدن هدیه‌های گرانقیمت برای دیگران کنید.

 

زمان بخرید. برخی اوقات می‌توانید کمی ‌پول خرج کنید تا وقت آزاد بیشتری داشته باشید. برای مثال برخی از اموری که وقت زیادی را اشغال می‌کنند را به فرد دیگری بسپارید و در مقابل به او پول بپردازید.

 

در این صورت می‌توانید فعالیت‌های جذاب‌تری را انجام دهید که در شما احساس رضایت بیشتری را ایجاد می‌کنند. مثلا وقت آزاد خود را صرف آموختن یک زبان خارجی، بازدید از نمایشگاه‌های هنری یا باغبانی کنید.

 

پول خود را صرف تجربیات تازه کنید. تجربیات تازه و البته خوشایند در بیشتر موارد با هیجان و شادی همراه هستند به همین خاطر سعی کنید بخشی از پول و البته وقت خود را به مواردی اختصاص دهید که تاکنون سراغ آنها نرفته‌اید، از آموختن آشپزی ژاپنی گرفته تا کوهنوردی و طبیعت‌گردی با دوستان همگی جزو مواردی هستند که می‌توانند شما را شادتر کنند.


تاریخ : جمعه 09 اسفند 1392
بازدید : 816
نویسنده : sina95

ra4 1806 مواردی که باعث نگرانی شما می شوند

بزرگی می گوید: اگر مشکلی قابل حل است، اگر موقعیت به گونه ای است که می توانید اقدامی صورت دهید، پس لازم نیست نگران باشید. اگر مشکلی قابل حل نیست هم غصه خوردن کمکی نمی کند. در هر صورت نگرانی هیچ فایده ای ندارد.

 

به عبارت دیگر، غصه خوردن فردا را از مسوولیت های سنگین تهی نخواهد کردو امکانات امروز را از شما نخواهد گرفت. زندگی تان چه فرقی می کرد اگر دست از غصه خوردن برمی داشتید و صادقانه دست به کاری می زدید که از دستتان برمی آمد؟

 

بگذارید امروز همان روزی باشد که خودتان را از نگرانی های بی ارزش رها می سازید، فرصت ها را غنیمت می شمارید و برای چیزهایی که می توانید آنها را تغییر دهید، دست به اقدام موثری می زنید. مقاومت کنید، فعال باشید و خیلی ساده از غصه خوردن دست بردارید.

 

هفت موردی که باعث می شود احساس نگرانی کنید

 

مشکلاتی که با آنها روبرو می شوید

مشکلات برای این وجود ندارند که به خاطر آنها نگرانی به خود راه بدهید. آنها به رشد شما کمک می کنند. این مشکلات هستند که زندگی را جالب می کنند و غالبه بر آنها همین چیزی است که به زندگی معنا می دهد. بسیاری از موفقیت های بزرگ تاریخ نتیجه واکنش به مشکلات سخت بوده است.

 

بسیاری از پیشرفت های شخصی شما در واکنش به شرایط چالش انگیز بوده است. هر مشکلی در زندگی، آزمایشی است که به شما کمک می کند نقاط ضعف خودرا بدانید و درک کنید و بتوانید ضعف ها را به نقاط قوت تبدیل کنید.

 

زمانی که از شرایط ایده آل پایین تر هستید

دلیل موجهی وجود ندارد که به خاطر آن فرصتی را که برای خارق العاده بودن به دست آورده اید انکار کنید. زندگی یعنی متفاوت بودن و برای فرق داشتن هرگز راه و روش کم نمی آورید. هر اتفاقی که افتاده، هر چه که دیگران گفته اند، وضعیت اقتصادی یا شرایط جوی هر طور که هست، باز هم برای پیشرفت کردن توانایی دارید.

 

زندگی همان چیزی است که خودتان انتخاب می کنید. شما تسلط نامحدودی بر ذهن خود – نه ابزار و رویدادهای بیرونی – دارید. این را درک کنید تا منبع قدرت مورد نیاز خود برای جابجایی کوه ها پیدا کنید.

 

علت هایی که کارساز نیستند

تردیدهای شما دشمنانی هستندکه در ذهن شما زندگی می کنند و ممکن است موجبات باخت شما را در نبردی که توان پیروزی در آن را دارید فراهم آورند. آنها ترس را وارد فکرتان می کنند تا به جای دست به کار شدن، فقط آرزو کنید. به عبارت دیگر، آنها اقدامات مورد نیاز شما را مختل می کنند.

 

یک ایده یا آرزو مکان خوبی برای آغاز است اما باید از جا بلند شوید، با تردیدهای خود روبرو شوید و آن را محقق سازید. باید قلم و کاغذ برداری و داستان خودتان را بنویسید. اجازه ندهید این تردیدها بهترین بخت شما را از شما بگیرند. وقتی نیت شما بذرهای موفقیت است، اقدام عملیاتان همان آبی است که این بذرها را تغذیه می کند. اعمال شما باید بازتاب اهدافتان باشند تا به چیز ارزشمندی در این دنیا دست پیدا کنید.

رویاهای دیگران

نگران رویاهای خودتان باشید. آنها منحصر به فرد بوده و بنا به دلایلی متعلق به شخص شما هستند. آنها نمایانگر شما هستند و در عین حال، شما را وادار می کنند از زندگیتان بیشترین بهره را ببرید. اینکه بهترین باشید خودخواهی نیست. خودخواهی یعنی اینکه اجازه دهید توانایی فوق العاده تان از دست برود. چه چیزی را همواره می خواستید بدانید؟ چه کاری را همواره می خواستید انجام دهید؟ همیشه می خواستید چه کسی باشید؟ برای پاسخ دادن به این سوال هرگز دیر نیست و پاسخ شما به این سوال همان هدیه زیبا و منحصر به فرد شما به این جهان است چون شما می توانید از بزرگترین فرصت های خود بهره برداری کنید، همه دنیا را با خودتان بالا می کشید.

 

عشقی که حقیقت ندارد

عشق واقعی شامل توجه، هوشیاری، نظم و انضباط، تلاش و مراقبت صادقانه از طرف مقابل و فداکاری و گذشت و انجام کارهای بی شمار و کوچک برای اوست. دست خود را دور شانه او بیندازید و حتی اگر آنقدرها دوست داشتنی نیست،عشق خود را وقف او کنید. بدیهی است که او هم این کار را برای شما خواهد کرد. چنین عشقی سقوط نخواهد کرد.

 

این نوع عشق، بالا رفتن از مسیر سنگی کوه با تلاش فراوان است، چیزی که آدم های ترسو و خودخواه زحمت انجام دادن آن را به خود نمی دهند. اگر می خواهید بدانیدیک رابطه سالم چگونه است، همان زندگی مشترکی است که هر روز صبح از خواب بیدار می شوید و با خودتان می گویید: ارزشش را دارد. تو ارزشش را داری. تصمیم گرفته ام کنار تو باشم.

 

بدخلقی دیگران

از کوره در رفتن در برابر کسانی که عصبانی هستند هیچ موفقیتی به همراه ندارد و فقط شما را در مسیر حماقت و ناامیدی قرار می دهد. وقتی آنقدر کنترل فردی داشته باشید که در مقابل بدخلقی دیگران قاطع بمانید، در نهایت پیروز خواهید شد چون کسی که با صدای بلند صد کلمه حرف می زند برنده نمی شود. برنده کسی است که ممکن است فقط همین یک کلمه را بگوید: خداحافظ.

 

کار بیشتر و بیشتر فقط برای پول درآوردن

روش های فوری و راه های میانبر را فراموش کنید. اگر واقعا می خواهید کار فوق العاده ای در زندگیتان انجام دهید، قدرت ایده ها و تلاش هایی که شما را به حرکت در می آورند مهار کنید. به غرایز درونی خود افتخار کرده و به قلب خود اعتماد کنید تا ثروت واقعی به سمت تان سرازیر شود.

 

آنتونی رابینز می گوید: «علاقه، منشأ خلقت نوابغ است. اشتیاق، مادر همه کارهای پربار است. بدون آن به ندرت می توان اتفاق بزرگی را رقم زد. وقتی با کارتان ارتباط برقرار می کنید، همواره تلاش می کنید بهترینی که می توانید باشید. وقتی به تدریج بهتر و بهتر می شوید، محیط پیرامون شما نیز بهتر خواهد شد.

 

نکته: هر چقدر به کارتان بیشتر علاقه داشته باشید، از طریق آن ارزش بیشتری به دست خواهید آورد و این ارزش در نهایت همان چیزی است که مردم حاضرند برای آن بهای اضافی بپردازند.


تاریخ : جمعه 09 اسفند 1392
بازدید : 737
نویسنده : sina95

za4 1124 ازدواجی که آخرش خوش نیست

یکی از اولین و مهم‌ترین سوال‌هایی که در هر مشاوره خانواده (به‌‌خصوص مشاوره پیش از ازدواج) از زوج‌ پرسیده می‌شود، دلیل اصلی آنها برای ازدواج است.

 

معمولا بسیاری از دختران و پسران، عشق و علاقه به یکدیگر و خصوصیات مثبت طرف مقابلشان را دلیل انتخابشان می‌دانند. کسانی هم هستند که در بسیاری از موارد نه‌تنها دلیل و انگیزه خود، بلکه انگیزه طرف مقابل را هم از ازدواج نمی‌دانند و وقتی از آنها پرسیده می‌شود چرا می‌خواهند ازدواج کنند و هدفشان از ازدواج چیست، جواب‌هایی مثل «خب بالاخره همه در یک سنی باید ازدواج کنند»، می‌دهند. هرچند انگیزه‌های افراد برای تشکیل زندگی مشترک متعدد است، ولی بعضی از این انگیزه‌ها به دلیل ناهمخوانی با واقعیت‌های زندگی زناشویی محکوم به شکست می‌شود. در این نوشتار سعی می کنیم تا به انگیزه‌هایی که احتمالا به شکست در زندگی مشترک و گاه طلاق منجر می‌شود، نگاهی بیندازیم.

 

۱٫ ازدواج فقط به خاطر خانواده

در بسیاری از خانواده‌ها به خصوص خانواده‌های سنتی، دختران و پسران به خاطر پدر و مادرشان و با این هدف که والدینشان عروسی آنها و بعدها نوه‌هایشان را ببینند، ازدواج می‌کنند. گاهی هم علت ازدواج آنها، سنت نادرست و الزام به نوبت ازدواج کردن فرزندان است. آنها ازدواج می‌کنند تا نوبت به خواهر یا برادر کوچک‌تر برسد! وقتی که نه از روی مصلحت، بلکه از روی اجبار از جانب خود و یا دیگران کسی را انتخاب می کنید، نیروی خود را از دست میدهید و پایان بدی را برای داستان عشقی خود به جان میخرید .

 

۲٫ ازدواج فقط به خاطر درمان بیماری

گاهی خانواده‌ها یا اطرافیان در مورد یک جوان چنین جملاتی را به کار می‌برند: «خب اگه زنش بدی، درست می‌شه» یا «شوهرش بدی، بهتره». این اظهارنظرها به‌خصوص در مواردی که فرزندشان به یک بیماری روانی مانند افسردگی مبتلاست یا کارهای خلاف قانون یا مخالف عقاید خانواده انجام می‌دهد، زیاد شنیده می‌شود. چنین خانواده‌هایی در واقع ازدواج را وسیله‌ای برای درمان یا کنترل فرزند خود می‌دانند ولی به هزاران امید و آرزوی جوانی که همسر فرزندشان می‌شود، توجه نمی‌کنند.

 

۳٫ ازدواج فقط به خاطر کسب استقلال

گاهی هم دختران و پسران برای مستقل‌شدن و رهایی از بگیر و ببند خانواده یا شرایط سخت و مشکلات شدید خانوادگی یا دوری از محیط استرس‌زا به دلیل درگیری یا اعتیاد والدین، سوءرفتار جسمی و جنسی، بی‌توجهی، طرد و خشونت و… تن به ازدواج می‌دهند ولی در بیشتر موارد از چاله به چاه می‌افتند. در چنین شرایطی آنها آمادگی روان‌شناختی لازم برای ارزیابی متقابل ندارند و در نهایت احتمال آسیب‌زا بودن این رابطه افزایش می‌یابد.

 

۴٫ ازدواج فقط به خاطر داشتن فرزند

خیلی از افراد علاقه بسیار به بچه داشتن را دلیل ازدواج خود می‌دانند. چنین انگیزه‌ای بدون در نظر گرفتن سایر عوامل در تشکیل زندگی مشترک تبعات منفی را به دنبال دارد.

عده ای بخاطر نواقص احساسی و عاطفی و… گذشته خود عاشق می شوند و ازدواج می کنند تا طرف مقابلشان نواقص کودکیشان را بر طرف کند. این افراد با این عمل خود مسولیت پذیری را از خود منع می کنند و از طرف مقابل توقع دارند تا نقش پدر و یا مادر را برای آنها بازی کند که ممکن است بزودی موجب خسته شدن طرف مقابل شود

 

۵٫ ازدواج فقط به خاطر ترس از تنهایی

یکی از مزایای ازدواج، از تنهایی درآمدن و بودن در کنار فردی دیگر در لحظات غم و شادی است، اما برخی افراد فقط برای رفع تنهایی ازدواج می‌کنند، بدون اینکه به جوانب دیگر و مسوولیت‌های زندگی مشترک فکر کنند! متاسفانه آنها پس از مدت کوتاهی به دلیل بی‌مسوولیتی و نداشتن مدیریت در زندگی، با مشکلات زندگی مشترک مواجه می‌شوند.

 

۶٫ ازدواج فقط به خاطر فرار از تکراری و خسته‌کننده بودن زندگی

علت اقدام به ازدواج عده‌ای جوانان، خسته‌کننده‌بودن زندگی است و برای ایجاد تنوع در زندگی و تغییر اساسی در آن، ازدواج می‌کنند. ناگفته پیداست همان‌طور که زندگی مجردی می‌تواند خسته‌کننده شود، زندگی مشترک نیز در صورت نداشتن هدف مشخص می‌تواند تکراری شود و متاسفانه این ازدواج‌ها عواقب خوشایندی ندارند. یک ازدواج حقیقتاً سالم، حس قدردانی دو طرف در گیر در رابطه را نسبت به همه شگفتی ها و رازهای خلقت بالا می برد و کمک می کند زخم های دوران گذشته را التیام ببخشند اما زمانی که این احساس به حد خلاء برسد برای طرف مقابل آزار دهنده خواهد شد .اگر احساس تهی بودن می کنید، هیچ شخصی صرف نظر از اینکه چقدر هم شما را دوست داشته باشد قادر نخواهد بود خلاء روحی شما را پر کند.

 

۷٫ ازدواج فقط به خاطر احساس ترحم یا عذاب وجدان

گاهی افراد هیچ قصدی برای ازدواج ندارند اما پس از مدتی آشنایی با جنس مخالف، به دلایلی دچار احساس ترحم یا عذاب وجدان می‌شوند و تصمیم به ازدواج می‌گیرند. گاهی ترس از آسیب زدن به طرف مقابل در صورت جدایی به‌خصوص در مواردی که طرف مقابل به شدت وابسته یا مبتلا به بیماری جسمی یا روانی باشد و قطع ارتباط باعث تشدید بیماری شود یا احساس عذاب وجدان او از اینکه طرف مقابل را به دلیل بیماری‌اش رها کرده، باعث می‌شود شخصی که تمایلی به ازدواج ندارد، در معذوریت اخلاقی یا احساسی قرار بگیرد و ازدواج کند. در این شرایط نه عقل و منطق دلیل ازدواج است و نه عشق و علاقه. معمولا پس از گذشت مدتی از چنین ازدواج‌هایی، ‌احساس ترحم یا عذاب وجدان اولیه عملا باعث تشدید اختلاف‌ها می‌شود و مانند باری سنگین یا منت بر دوش زندگی سنگینی می‌کند.

 

۸٫ ازدواج فقط به خاطر بالارفتن سن

این انگیزه به‌خصوص در مورد خانم‌ها مطرح است. بسیاری از خانم‌ها از آنجا که نگران بالارفتن سنشان هستند و می‌ترسند مبادا افزایش سن باعث شود دیگر پیشنهادهای خوب برای ازدواج نداشته باشند، با وجودی که آمادگی ازدواج ندارند، تن به این کار می‌دهند. در چنین فضایی فرد سازگاری کمتری با مشکلات زندگی دارد و در نهایت ضریب ریسک این ازدواج‌ها بالاست.

 

۹٫ ازدواج فقط به خاطر رهایی از کنایه‌های اطرافیان

خیلی از جوان ها هستند که نمی‌توانند کنایه‌های اطرافیان را تحمل کنند مخصوصا صحبت‌هایی که در مورد دختران بیشتر حول محور بالارفتن سن است و در مورد پسرها پیرامون توانایی اقتصادی و افتادن در دام کارهای خلاف بنابراین عجولانه تصمیم‌گیری می‌کنند. متاسفانه پس از بروز مشکلات در زندگی مشترک، اطرافیان با گفتن جمله‌هایی مانند «ما پیشنهاد دادیم، خودت تصمیم گرفتی، بچه که نبودی!» از زیر بار مسوولیت شانه خالی می‌کنند.

 

۱۰٫ ازدواج فقط به خاطر استقلال اقتصادی

این نوع ازدواج از طرف دخترها بیشتر دیده می شود. کسانی که برای کسب استقلال مالی تصمیم به ازدواج می‌گیرند. البته گاهی پسرها نیز برای بهبود شرایط اقتصادی به دنبال ازدواج با افراد متمول هستند.

 

۱۱٫ ازدواج فقط به خاطر لجبازی

گاهی ازدواج فقط به دلیل لجبازی یا انتقام از کسی، به‌خصوص والدین ‌انجام می‌شود. در این شرایط اصلا طرف مقابل و خصوصیات او هیچ اهمیتی برای فرد ندارد. متاسفانه در بسیاری از چنین ازدواج‌هایی عملا یکی از طرفین به فردی برای برطرف کردن نیازهای طرف مقابل تبدیل می‌شود درحالی که ازدواج یک قرارداد و پیمان پرمسوولیت برای هر دو طرف است که بر پایه عشق و منطق شکل می‌گیرد و طرفین باید در کنار همدیگر برای رفع نیازهای هم بکوشند. فقط در این صورت است که با وجود مشکلات متعدد، زندگی مشترک با یک رابطه صمیمانه، عاطفی و متعهدانه پا بر جا می‌ماند و رضایت زناشویی معنا و مفهوم پیدا می‌کند.

 

۱۲٫ رفع کمبودهای کودکی

عده ای بخاطر نواقص احساسی و عاطفی و… گذشته خود عاشق می شوند و ازدواج می کنند تا طرف مقابلشان نواقص کودکیشان را بر طرف کند. این افراد با این عمل خود مسولیت پذیری را از خود منع می کنند و از طرف مقابل توقع دارند تا نقش پدر و یا مادر را برای آنها بازی کند که ممکن است بزودی موجب خسته شدن طرف مقابل شود .ضمن اینکه هر رابطه صحیح الزاماً بخودی خود التیام بخش هم خواهد بود اما با توقعات نابجا عاشق شدن عواقب خوبی ندارد .

 

۱۳٫ ازدواج فقط به خاطر احساس گناه

زمانی که ادامه یک ارتباط باعث بوجود آمدن این احساس می شود که اگر ازدواج نکنم گناه کرده ام و به طرف مقابل ضربه خواهد خورد، ازدواج شما نه بخاطر مصلحت بلکه بخاطر فرار از احساس گناه بوده و در آن حال یک طرف نقش ناجی را بازی خواهد کرد که با مصلحت ازدواج منافات دارد .بر اساس نظر نویسنده کتاب روابط خارج از حد معقول قبل از ازدواج کاملا مردود است (مخصوصاً روابط جنسی).


تاریخ : جمعه 09 اسفند 1392
بازدید : 705
نویسنده : sina95

انگار شناختن آدم‌ها کار سختی هم نیست. از نوع کفشی که می‌پوشند بگیرید تا شیوه راه رفتن و ایستادنشان، همگی می‌توانند ویژگی‌های شخصیتی‌شان را آشکار کنند. محققان می‌گویند، حتی ویژگی‌های ظاهری که خود افراد در داشتنشان دستی ندارند، از قبیل نوع و جنس مو هم می‌تواند در این زمینه راهگشا باشد.

 

 آنها معتقدند با نگاه کردن به جنس موی افراد و حتی رنگ طبیعی مویشان و مدلی که خودشان انتخاب کرده‌اند، می‌توانید ریز و درشت شخصیت‌شان را آشکار کنید. از نظر پژوهشگران، موهای آدم‌ها می‌تواند نگاهی که به خود و دیگران دارند را آشکار کند. پس قبل از قضاوت در مورد هر کسی، به موهایش نگاه کنید.

 

۱٫ موهای فرفری

کسانی که دارای اینگونه موها هستند، افرادی خلاق و روشنفکری‌اند که زیاد به قضاوت‌های دیگران اهمیتی نمی‌دهند و به سبک خودشان زندگی می‌کنند. این افراد برنامه‌های بلندپروازانه‌ای برای زندگی‌شان دارند و گمان می‌کنند موهایشان برگ برنده‌ای برای جلب توجه دیگران هستند. البته گاهی کسانی که چنین شخصیتی دارند، به‌طور طبیعی موهای فر ندارند و به دلیل آنکه ظاهرشان را با شخصیت درونی‌شان هماهنگ کنند، موهای خود را فر می‌کنند.

 

۲٫ موی چتری

این دسته از افراد دوست دارند توجه را به خود جلب کنند. مهم نیست موهای آنها بلند است یا کوتاه، اندازه موها هرچه که باشد، چتری کردن جلوی مو می‌تواند توجه دیگران را به سمت آنها هدایت کند، زیرا افراد خواسته یا ناخواسته با نگاه کردن به آنها به چشم‌هایشان خیره می‌شوند و برقراری ارتباط چشمی، دریچه‌ای برای شروع یک ارتباط نزدیک‌تر است. این آدم‌ها به زیبایی طبیعی معتقدند و از آشنایی با آدم‌های تازه خوشحال می‌شوند. البته آنها این نظر را در مورد کسانی می‌دهند که چتری‌های صاف دارند، نه کسانی که به‌خاطر مدل موی کوتاهشان مجبورند موهای خود را در پیشانی بریزند.

 

۳٫ کچل‌های مرتب

مردهایی که بیش از حد به موهایشان می‌رسند و در کنار موهای آراسته‌شان، کفش و لباسی آراسته هم دارند، می‌خواهند موقعیت و پایگاه اجتماعی‌شان را به رخ دیگران بکشند یا به خاطر شغلشان فخر بفروشند. بررسی‌ها نشان می‌دهد، مردهایی که کم‌مو یا نیمه طاس هستند اما معدود تارهای باقیمانده روی سر خود را با دقت و وسواس شانه می‌زنند، آدم‌های خودخواهی هستند که به نگاه دیگران در مورد خودشان اهمیت زیادی می‌دهند. البته آنها این نظر را در مورد کسانی می‌دهند که به شکل افراطی به موهایشان می‌رسند، نه کسانی که تنها می‌خواهند آراسته و تمیز باشند.

 

۴٫ موی کوتاه

محققان می‌گویند صاحبان موهای کوتاه، آدم‌های محافظه‌کاری هستند که می‌توانند خودشان را با محیط اطرافشان تطبیق دهند. البته آنها معتقدند موهای بیش از حد کوتاه می‌تواند تمایل افراد به ورزش کردن یا کارهای نظامی را نشان دهد یا از بیماری فرد خبر دهد. چراکه در این سه گروه، افراد ترجیح می‌دهند موهایی کوتاه داشته باشند. پس اگر فردی با موهای کوتاه را دیدید، اول در شیوه‌ زندگی و شرایطش به دنبال دلیل انتخاب این مدل بگردید و بعد برچسب محافظه‌کار بودن را روی او بچسبانید.

 

۵٫ موهای خاکستری

از نظر پژوهشگران نه تنها مدل‌های مختلف مو، بلکه رنگ مو هم می‌تواند شخصیت افراد را پیش‌بینی کند و به ما در برقراری رابطه با آنها کمک کند. تحقیقات دیگری هم می‌گوید زنانی که به‌طور طبیعی، موهایشان به سمت خاکستری شدن می‌رود، خودشان را همانطور که هستند قبول دارند. آنها از شخصیت و شیوه زندگی‌شان راضی‌اند و دوست دارند خود را به همان شکلی که هستند به دیگران نشان دهند. این آدم‌ها روی تصمیمات و رفتارهایشان پرده نمی‌گذارند و از خودسانسوری بی‌زارند.

۶٫ موهای به هم ریخته

آدم‌های بی‌خیالی که به آسانی ناراحت نمی‌شوند و تنش‌های روزمره کمترین اثر را رویشان دارد، چنین موهایی دارند. البته بسیاری از کسانی که موهای به هم ریخته دارند، دوست دارند با مدهای عجیب و غریب روز پیش بروند. درست است که در چشم دیگران ممکن است خنده دار به نظر برسند، اما از طرف دیگر، جذاب و فریبنده هم هستند. از نگاه دیگر، آدم‌های بی‌قیدی که برای هیچ چیز احترام قائل نیستند، معمولا موهایی ژولیده و کثیف دارند و آخرین باری که به ظاهر موهایشان رسید‌ه‌اند را به یاد نمی‌آورند. پژوهشگران می‌گویند، اگر آنها به بیماری یا مشکل خاصی مبتلا نباشند، احتمالا به‌خاطر کاهلی‌شان چنین ظاهری را پیدا می‌کنند.

 

۷٫ مجعد

اینگونه افراد دوست دارند همیشه دوست داشتنی به نظر برسند. آنها هم از نظر خودشان و هم از نظر دیگران، افرادی زیبا و بی‌خیالی هستند که بودن در کنارشان سرگرم کننده و جذاب است. موهای مجعد مخصوص آدم‌های مدرن است که دوست دارند بی‌همتا به نظر برسند. صاحبان این موها در یک زمان دوست دارند کنترل همه چیز را به دست بگیرند و در همان زمان از اینکه همه چیز را رها کنند و بی‌خیال آن شوند هم نمی‌ترسند. پس در ارتباط با آنها کمی محتاط‌تر عمل کنید تا قربانی تصمیمات ناگهانی‌شان نشوید.

 

۸٫ موهای صاف

موی صاف یعنی جدیت؛ آدم‌هایی که چنین موهایی دارند، در زندگی‌شان یک خط ثابت را انتخاب کرده و از این شاخه به آن شاخه پریدن پرهیز می‌کنند و یک شاخه را با جدیت ادامه می‌دهند. آنها دوست دارند همان‌طور که هستند به نظر برسند. چنین آدم‌هایی در کارشان هم متخصص هستند و از پس چالش‌های زندگی‌شان به خوبی برمی‌آیند. این آدم‌ها اگر مسئولیتی را قبول کنند، تمام تلاش‌شان را برای انجام دادنش می‌کنند و شما می‌توانید به متعهد بودنشان اطمینان داشته باشید.

 

۹٫ نیمه مصری(جلو بلند و پشت کوتاه)

اینگونه افراد، آدم‌های ساده و بی‌شیله و پیله‌ای هستند که به نظر دیگران اهمیتی نمی‌دهندو نمی‌گذارند کسی در کارشان دخالت کند. زنانی که این مدل مو را انتخاب می‌کنند، در زندگی سبک و سیاق خود را در پیش می‌گیرند و نمی‌گذارند که وابستگی به دیگران، زندگی‌شان را نابود کند. آنها می‌توانند در زندگی روی خطی که در نظر گرفته‌اند حرکت کنند و با قدرت و استقلال عمل می‌کنند.

 

۱۰٫ موهای تیز تیزی (پر مانند)

موهای کوتاهی که این ظاهر را دارند، متعلق به آدم‌های مدرنی هستند که نسبت به زندگی اشتیاق زیادی دارند و سرزنده‌اند. اینگونه افراد، آدم‌ها با اعتماد به نفسی هستند و گاهی با رفتارهایشان دیگران را هیجان زده و متعجب می‌کنند. امروزه زنان زیادی موهایشان را به این شکل آرایش می‌کنند و انگار می‌خواهند از این طریق مدروز بودنشان را نشان دهند.

 

۱۱٫ موهای بلند

زنانی که چنین موهای دارند، شخصیتی آرام دارند، مودبند و البته تا حدودی عجیب و غریب به نظر می‌رسند. اما در کنار همه این صفات، آنها آدمهای مطیعی هستند که می‌گذارند دیگران در موردشان تصمیم بگیرند. موی بلند برای زنان در اغلب فرهنگ‌ها نشانه زیبایی است. به همین دلیل محققان می‌گویند زنان بالای ۴۰ سالی که موهایشان را بلند می‌کنند، دوست دارند جوانی از دست رفته‌شان را به دست بیاورند و مثل قبل زیبا به نظر برسند. در واقع آنها می‌خواهند در مقابل پیری ایستادگی کنند.


تاریخ : جمعه 09 اسفند 1392
بازدید : 644
نویسنده : sina95

ra4 1832 هشت راهکار موثر برای تقویت تمرکز و یادگیری

برای مغز انسان قابلیت‌های گوناگونی در نظر گرفته شده اما سوال همیشگی این است که چطور می‌توان قابلیت این عضو اساسی و اصلی بدن را برای هر چه بیشتر و سریعتر عمل کردن، افزایش داد؟

در مقاله جدیدی که در نشریه «هافینگتون پست» به چاپ رسیده تلاش شده تا به این پرسش که چطور می‌توان مغز خود را به بالاترین حد کارآیی رساند، پاسخ داده شود.

در این مقاله چند راهکار عملی و امکانپذیر برای افزایش قابلیت مغز به منظور یادگیری بیشتر در مدت زمان کوتاه‌تر و نیز افزایش قدرت تمرکز، شرح داده شده است.

بر همین اساس سه راهکار ساده را برای ارتقای عملکرد مغز پیشنهاد کرده که به قرار زیر است:

- از بخش منطقی مغزتان بهره ببرید؛

«پاول همرنس» استادیار دانشکده رواپزشکی دانشگاه هاروارد می‌گوید: به‌هم‌ریختگی و آشفتگی ذهنی اغلب ناشی از اضطراب و ترس است. با انجام اموری نظیر بررسی حساب‌های بانکی یا مرور فهرست وظایف روزانه شغلی یا خانگی، کارایی بخشی از مغز که مربوط به انجام امور منطقی‌ است افزایش می‌یابد و در نتیجه تفکر منطقی به انجام موثرتر وظایف می‌انجامد. بهتر است اولین کاری که در آغاز روز انجام می‌دهید این باشد که وظایف آن روز را به نوبت در ذهن خود مرور کنید.

- فهرست کارهای روزانه را در ذهن خود مرتب کنید؛

تهیه فهرستی از انجام وظایف روزانه در مغز به فعال شدن آن بخش از مغز که مربوط به استفاده از اطلاعات پیچیده است، کمک می‌کند. تلاش کنید تا وظایف خود را به ترتیب مرور کنید. در این مواقع بهتر است از انجام کارهای جانبی خودداری کنید.

- به خودتان زنگ تفریح بدهید؛

پاول همرنس می‌گوید که به رغم قدرت چشمگیر مغز، این عضو محدودیتی هم در رابطه با کارهایی که انجام می‌دهد، دارد. وی می‌گوید: بیشتر افراد بالغ تنها می‌توانند حدود ۶۰ دقیقه بر یک موضوع تمرکز کنند. وی پیشنهاد می‌دهد که برای ارتقای تمرکز خود، هر ۶۰ دقیقه کارتان را متوقف کرده و برای مثال چرخی در اطراف بزنید. هر فعالیت جدیدی در این حین می‌تواند به راه‌اندازی دوباره مغز و آماده کردن آن برای بازگشت به سوی کاری که در حال انجام آن بوده، یاری رساند.

جدا از سه پیشنهاد فوق که بیشتر جنبه ذهنی دارند، چند پیشنهاد عملی دیگر نیز ارائه شده که به راحتی انجام‌پذیر و کاربردی هستند. با عمل به راهکارهای پیشنهادی زیر نیز می‌توان میزان تمرکز و کارایی مغز را افزایش داد. این راهکارها به شرح زیر است:

 

- بر خلاف تصور اکثر مردم، تمرکز کردن در محیط بسیار آرام چندان ممکن نیست. صداهای اطراف اگرچه نباید زیاد بلند باشد اما محیط فعال و دارای انرژی، نسبت به محیط های بی‌حرکت و ساکت به افزایش تمرکز و ارتقای فعالیت بیشتر ذهن کمک می‌کند.

 

- موقع تمرکز کردن، چیزی بجوید. وقتی موقع تمرکز آدامس بجوید نتیجه تمرکز بهتر خواهد بود.

 

- سه بار در هفته و هر بار برای مدت یک ساعت به فعالیت‌های بدنی نظیر دویدن، پیاده‌روی سریع یا دوچرخه‌سواری بپردازید. این کار را مدت شش ماه ادامه دهید. این کار تا ۲۰ درصد سرعت یادگیری شما را افزایش می‌دهد.

 

- صحبت با خود موقع یادگیری یک موضوع جدید می‌تواند فرآیند یادگیری را موثرتر کند. بر اساس یک تحقیق، حتی دونده‌هایی که هنگام دویدن با خود حرف می‌زنند، سریعتر می‌دوند. منظور از حرف زدن با خود استفاده از کلماتی کلیدی نظیر «خوبه»، «عالیه»، «حالا شد» و یا «همین جوری درسته» است.

 

- اگر زبان دیگری جز زبان مادری خود می‌دانید در مواقعی که خصوصا می‌خواهید منطقی باشید از آن زبان برای فکر کردن استفاده کنید. مثلا هنگامی که می‌خواهید تصمیمی مالی بگیرید.


تاریخ : جمعه 09 اسفند 1392
بازدید : 697
نویسنده : sina95

ra4 1848 دلیل سرکوب احساسات و علایق مان چیست؟

آیا شما جزو کسانی هستید که به راحتی احساسات خود را بیان می کنند یا قادر نیستید احساسات و هیجانات خود را نشان داده و آنها را در درون خود می ریزید؟ ابراز صحیح احساسات نقش مهمی در سلامت روان دارد.

در تعریف خودآگاهی، یکی از ویژگی های انسان سالم، شناخت دقیق احساسات و هیجانات است. در واقع انسان موفق، کسی است که هر لحظه قادر است احساس خود را بشناسد و دلیل آن را پیدا کند چون در صورت نشناختن احساسات، ما قادر نخواهیم بود افکار اشتباه خود را که باعث ناراحتیمان شده تغییر دهیم.

 

افراد باید احساسات خود را شناخته و علت آن احساس را جست و جو کنند و در صورت نیاز آن را بیان دارند. گاهی از دیگران می رنجیم که چرا ما را درک نمی کنند و باعث ناراحتیمان می شوند، درصورتی که شایددیگران از احساس عمیق ما اطلاع نداشته باشند.

 

بنابراین ما باید بیاموزیم به جای خشم و عصبانیت، احساس خود را بیان کنیم. اما چرا برخی قادر نیستندمحبت و علاقه خود را ابراز کنند واز این موضوع در رنجند. به عقیده شما، چه دلایلی باعث می شود افراد نتوانند احساسات خود را بروز دهند؟

 

برای بررسی علمی و عمیق این پرسش ها گفت و گو با دکتر علی بابایی زاد، مشاور روانشناسی، روان درمانگر و مدرس تحلیل رفتار متقابل را با هم می خوانیم.

 

چرا بعضی ها قادر به بیان احساسات خود نیستند؟

-دلایل متفاوتی وجوددارد. نوع تربیت و پیام های والد که در درون این گروه از افراد شکل گرفته، به آنها می گوید که بیان احساس برای تو جایز نیست. مثلا ممکن است برای یک مرد در یک مورد خاص، بیان احساس رفتاری به دور از مردانگی اش باشد اما برای یک زن بیان آن احساس بجا باشد. اینکه ما در کودکی با چه فرهنگی بزرگ شده ایم، در آینده تاثیر زیادی بر بیان احساسات ما خواهد گذاشت.

در کودکی بیان بعضی احساسات برای ما جایز است اا در بیان بعضی دیگر مجاز نیستیم. مثلا ممکن است برای یک پسر چهار، پنج ساله بیان خشم جایز باشد اما ابراز غم نه. بنابراین او در بزرگسالی هنگامی که خشمگین می شود می تواند خشم خود را بیان کند ولی اگر غمگین شود بیان احساس غم یا ترس برایش امکانپذیر نیست و ما با مکانیسم دفاعی به نام «پوشش احساسی» روبرو می شویم.

 

پوشش احساسی یعنی زمانی که غمگین است خشمگین می شود یا ممکن است برای یک دختر در فرهنگی که بزرگ شده، خوشحالی قابل بیان نباشد ولی احساس غم یا ترس قابل بیان باشد، بنابراین او می توانددر بزرگسالی غمگین شود ولی حق ندارد خیلی خوشحال و شاد باشد.

 

گاهی اوقات ما احساستمان را به دلیل این پیام های والد بیان نمی کنیم. گاهی هم احساس خود را بیان نمی کنیم چون در زیر آن ترس از تایید نشدن، ترس از طرد شدن، ترس از کنار گذاشته شدن، ترس از کامل نبودن، ترس از خارج شدن از محدوده ایمن، ترس از ناکامی و ترس از مورد قضاوت قرار گرفتن یا برچسب خوردن، وجود دارد.

 

بنابراین ما با مجموعه ای از ترس ها هم روبرو هستیم که اگر احساسات خود را بیان کنیم با آنها مواجه می شویم درحالی که بسیاری از این ترس ها وجود خارجی هم ندارند ولی ما به صورت درونی، چون از آنها می ترسیم بیان احساس نمی کنیم. برای مثال کسی که ترس از کامل نبودندارد احساسش را بیان نمی کند، زیرا فکر می کند که این احساس نقطه ضعفی برای اوست. کسی که از قضاوت شدن ترس دارد نگران این است که مردم درباره او چه فکر می کنند. بنابراین چنین فردی از ترس حرف نمی زندو احساسش را بیان نمی کند. دلیل دیگری که باعث می شودفرد احساس خودرا بیان نکندمکانیزم های دفاعی است

در مکانیزم دفاعی «قرنطینه» بخش هیجانی و احساسی یک موضوع را چون برایمان دردناک وغیرقابل پذیرش است در سطح ناخودآگاه سرکوب می کنیم و بخش غیرهیجانی احساسی اش را بیان می داریم. گاهی احساساتمان را بروز نمی دهیم چون درونمان احساس اغراق شده ای وجود دارد. در واقع ما در محیط های احساسی و هیجانی تحریک می شویم و ترس از اینکه مبادا احساس ما منتهی به عدم کنترل شود احساسات خود را بیان نمی کنیم.

 

مکانیسم دفاعی چیست؟

- به طور کلی مکانیسم های دفاعی شیوه های غیرارادی و ناخودآگانه ای هستند که از طریق تحریف یا انکار واقعیت موفق به کاهشاضطراب و مدارا با هیجانات منفی در فرد شده و موقتا تعادل و یکپارچگی شخصیت را تا یافتن راه حل درست و واقعی حفظ می کنند.

 

بنابراین وقتی مشکلی به وجود می آید چون درون فرد استرس و اضطراب ایجاد می کند او برای رها شدن از تنیدگی و فشار این اضطراب، یک یا چند مکانیسم دفاعی را به کار می برد. مثلا ممکن است وقتی با مشکلی مواجه می شود، به طور ناخودآگاه عوامل بیرونی مانند خانواده، جامعه و … را مقصر بداند و نقش خود را نادیده بگیرد.

 

چرا برخی قادر نیستند علاقه خود را بروز دهند؟

- دلایل متفاوتی وجود دارد:

 

خودمان را دوست نداریم بنابراین نمی توانیم دیگران را دوست بداریم.

 

نمی توانیم خود را منبع نوازش و احساسات در نظر بگیریم بنابراین احساست خود را بیان نمی کنیم که مبادا نوازش دریافت کرده باشیم.

 

مسوولیت پذیر نیستیم و نگرانیم که بمادا بیان احساس، باعث مسوولیت شود.

 

غرور، عدم اعتماد به نفس، خودشفتگی و کمال طلبی باعث می شود دیگران را لایق بیان احساس خود ندانیم.

 

ترس از طرد شدن، قضاوت شدن، خارج شدن از قالب های فرهنگی و کلیشه ای، کنترل شدن، از دست دادن مرزهای ارتباطی، عبور از الگوها و کلیشه های مردانه و زنانه و …

 

سوال آخر: برای کسی که به یکی از دلایل بالا مثلا به دلیل غرور قادر به ابراز احساس خود نیست چه راهکاری پیشنهاد می کنید؟

 

- باید دلیلش ریشه یابی شود. یکی از دلایل مغرور بودن، ترس و احساس حقارتی است که باید درمان شود.

منبع:مجله موفقیت


تاریخ : جمعه 09 اسفند 1392
بازدید : 772
نویسنده : sina95

za4 577 در طول اُرگاسم در مغز چه اتفاقي مي‌افتد؟

با اینکه دلایل انجام رابطه‌ جنسی به شکل‌های مختلف متفاوت و پیچیده هستند اما هدف معمولاً رسیدن به ارگاسم است. ازآنجاکه ما آدمها متفاوت هستیم، دستیابی به یک توصیف عمومی از ارگاسم غیرممکن است. چیزی که اکثر افراد در آن توافق دارند این است که ارگاسم تجربه‌ای عمیقاً و شدیداً لذت‌بخش است.

 ارگاسم واقعاً چیست؟ همیشه وقتی درمورد معنی کلمه‌ای شک دارید به لغت‌نامه رجوع کنید. لغت‌نامه آکسفورد ارگاسم را اینطور معنی می‌کند: “حرکتی ناگهانی، اسپاسم، انقباض، یا تشنج … موجی از هیجان جنسی.” لغت‌نامه میریام وبستر توصیف این لغت را بیشتر می‌کند، “خروج انفجاری فشارهای عصبی-عضلانی در اوج تحریک جنسی که معمولاً با انزال مایع منی در مردان و انقباضات واژن در خانم‌ها همراه است.” محقق جنسی مشهور، دکتر آلفرد کینسی (Alfred Kinsey) ارگاسم را اینطور معنا کرده است، “ارگاسم را می‌توان با اوج و سکون ناگهانی ارکستر احساسات انسانی ، … انفجاری از فشارها و با عطسه در ارتباط دانست.”

مقایسه دکتر کینسی از ارگاسم با عطسه قابل بحث است اما جز این، سایر توصیفات صحیح هستند. اینها چند مورد از تلاش‌های بیشمار برای تعریف و توصیف دقیق ارگاسم است.

تقریباً همه جنبه‌های ارگاسم—اینکه چه چیزهایی برای رسیدن به آن لازم است، چرا برخی افراد به آن دست نمی‌یابند، چرا اصلاً همه ما ارگاسم می‌شویم—موضوع تحقیقات و مباحثات بسیار بوده است. اینکه در طول ارگاسم چه اتفاقی برای بدن می‌افتد کاملاً شناخته‌شده است و جای تعجب نیست که مغز نقش مهمی در رسیدن به ارگاسم بازی می‌کند. اما محققان هنوز مشغول تحقیق و بررسی درمورد این موضوع هستند که در طول ارگاسم چه اتفاقی برای مغز می‌افتد. اجازه بدهید با پیام‌هایی که بدن به مغز در طول ارگاسم می‌فرستد شروع کنیم.

 ارگاسم و عصب‌ها

 بدون اینکه عصب‌ها تکانه‌ها را به نخاع و مغز برگردانند، ارگاسم غیرممکن خواهد بود. اندام‌های تناسلی نیز درست مثل هر قسمت دیگر از بدن عصب‌های مختلفی دارد که اطلاعات را به مغز می‌فرستند تا درمورد حسی که تجربه می‌شود آگاهی دهند. این توضیح می‌دهد که چرا برحسب ناحیه‌ای از بدن که لمس می‌شود، حس متفاوتی احساس می‌شود. بعنوان مثال، ارگاسم از طریق کلیتوریس با ارگاسم از طریق واژن متفاوت است زیرا دسته عصب‌های متفاوتی در آن وجود دارند.

 کل اندام تناسلی تعداد زیادی پایانه عصبی در خود دارد (کلیتوریس به تنهایی بیش از ۸۰۰۰ پایانه عصبی دارد) که در مقابل به عصب‌های بزرگی متصل هستند که در بدن ادامه یافته و به نخاع وصل می‌شوند. آنها عملکردهای متفاوت دیگری نیز علاوه بر فراهم آوردن تامین عصبی بر عهده دارند و درنتیجه فیدبک به مغز در طول تحریک جنسی نیز بر عهده آنهاست. در زیر به عصب‌های مختلف و نواحی تناسلی مرتبط با آنها اشاره می‌کنیم:

 • عصب هیپوگاستریک – از رحم و گردنه رحم در زنان و پروستات در مردان منتقل می‌شود.

• عصب لگنی – از واژن و گردنه رحم در خانم‌ها و مقعد در هر دو جنسیت منتقل می‌شود.

• عصب پودندال – از کلیتوریس در خانم‌ها و کیسه بیضه و بیضه در مردان منتقل می‌شود.

• عصب واگوس – از گردنه رحم، رحم و واژن در خانم‌ها منتقل می‌شود.

نقش عصب واگوس در ارگاسم کشفی جدید است و ناشناخته‌های زیادی هنوز درمورد آن وجود دارد. تا همین اواخر، محققان نمی‌دانستند که این عصب اصلاً از ناحیه لگن گذشته است.

ازآنجاکه بیشتر این عصب‌ها با نخاع در ارتباط هستند، کاملاً منطقی به نظر می‌رسد که افرادیکه نخاع و ستون‌فقرات قوی ندارند نمی‌توانند به ارگاسم برسند و سالیان سال بود که به افرادیکه چنین مشکلاتی داشتند اینطور گفته می‌شد. اما تحقیقات جدید نشان می‌دهد که افرادیکه دچار آسیبدیدگی نخاع و ستون‌فقرات هستند، می‌توانند ارگاسم شوند. دکتر باری کمیساروک (Barry Komisaruk) و دکتر بورلی ویپل (Beverly Whipple) از دانشگاه راجرز در سال ۲۰۰۴ بر روی زنانی که دچار مشکلات نخاعی و ستون فقرات بودند تحقیقی انجام دادند. آنها دریافتند که این خانم‌ها می‌توانند تحریکات گردنه رحمی خود را حس کنند و حتی ارگاسم شوند، بااینکه هیچ راهی وجود نداشته است که مغزشان بتواند اطلاعات عصب‌های لگنی آنها را دریافت کند. اما چطور ممکن بود؟ از مغز این خانم‌ها اسکن MRI گرفته شد و نشان داد که منطقه‌ای که به پیام‌های عصب واگوس مربوط است، فعال بوده است. ازآنجاکه واگوس از نخاع دور می‌زند، این زنان می‌توانستند تحریکات گردنه رحم را دریافت کنند.

ازاینرو، در طول تحریک جنسی و ارگاسم، مناطق مختلفی از مغز این اطلاعات را دریافت می‌کنند و باعث می‌شوند مغز متوجه شود که چه اتفاقی می‌افتد—و اینکه اتفاقی که می‌افتد بسیار لذت‌بخش است. اما تا همین اواخر هیچ راهی وجود نداشت که بفهمیم درست در لحظه ارگاسم چه اتفاقی در مغز می‌افتد. در زیر آخرین تحقیق انجام گرفته در این زمینه را بررسی می‌کنیم.

مرکز لذت در مغز

ممکن است شنیده باشید که مغز یک مرکز لذت دارد که وقتی چیزی لذت‌بخش برای ما اتفاق می‌افتد و این حس را تقویت می‌کند که آن عمل لذت‌بخش را دوباره انجام دهیم، به ما اطلاع می‌دهد. این مدار پاداش نیز نامیده می‌شود که شامل همه انواع لذت‌ها، از رابطه جنسی تا خندیدن و مصرف برخی انواع موادمخدر، می‌شود. بعضی از قسمت‌های مغز که تحت‌تاثیر لذت هستند عبارتند از:

• آمیگدال – احساسات را تنظیم می‌کند.

• هسته اکومبنس – تولید دوپامین را کنترل می‌کند.

• مغز میانی بطنی (VTA) – دوپامین تولید می‌کند.

• مخچه – عملکرد عضلات را کنترل می‌کند.

• غذه هیپوفیز – بتا-اندورفی ترشح می‌کند که درد را کاهش می‌دهد؛ اوکسی‌توسین ترشح می‌کند که حس اعتماد را افزایش می‌دهد و واسوپراسین تولید می‌کند که حس وابستگی را افزایش می‌دهد.

بااینکه دانشمندان دیرزمانی است که درمورد مرکز لذت تحقیق و مطالعه کرده‌اند، اما هنوز تحقیقات زیادی درمورد ارتباط آن با لذت جنسی به ویژه در خانم‌ها انجام نگرفته است. در اواخر دهه نود و اواسط قرن بیستم، تیمی از دانشمندان دانشگاه گرونینگن در هلند، برای تعیین فعالیت مغز در طول تحریک جنسی، تحقیقات مختلفی را بر روی مردها و زن‌ها انجام دادند. این تیم برای نشان دادن نواحی مختلف مغز که طی فعالیت جنسی بسته یا باز می‌شوند از اسکن PET استفاده کردند. در کلیه این آزمایشات، از شرکت‌کنندگان در حالت استراحت، در حالت تحریک جنسی و در زمان رسیدن به ارگاسم اسکن گرفته شد.

به طرز جالبی آنها دریافتند که درمورد رابطه‌جنسی بین مغز مردان و زنان تفاوت زیادی وجود ندارد. در هر دوی آنها، ناحیه مغز پشت چشم چپ که قشر اوربیتوفرانتال جانبی نامیده می‌شود، در طول ارگاسم بسته می‌شود. جانیکو آر. حورجیادیس یکی از محققین این تحقیق می‌گوید، “این جایگاه منطق و کنترل رفتاری است. اما وقتی ارگاسم می شوید، شما کنترل خود را از دست می‌دهید. دکتر گرت هولستیژ (Gert Holstege)عنوان کرده است که مغز در طول ارگاسم خیلی شبیه به مغز فردی می‌شود که هروئین مصرف می‌کند. او می‌گوید، “مغز اینها ۹۵ درصد به هم شبیه است.”

اما تفاوت‌هایی وجود دارد. وقتی زنی سکس دارد، بخشی از ساقه مغز به نام سلول‌های خاکستری (PAG) فعال می‌شود. PAG واکنش جنگ و گریز را کنترل می‌کند. مغز خانم‌ها همچنین کاهش فعالیت در آمیگدال و هیپوکامپوس را نشان داد که با ترس و اضطراب در ارتباط هستند. تیم تحقیق اینطور تئوری دادند که این تفاوت‌ها به این دلیل وجود داشته‌اند که خانم‌ها به احساس امنیت و ریلکسی بیشتری برای لذت بردن از سکس نیاز دارند. علاوه بر این، ناحیه از قشر که با درد در ارتباط است در خانم‌ها فعال شده که نشاندهنده این است که رابطه‌ای مشخص بین درد و لذت وجود دارد.

تحقیقات همچنین نشان می‌دهد که بااینکه خانم‌ها می‌توانند طوری شریک جنسی خود را فریب دهند که آنها تصور کنند ارگاسم داشته‌اند، مغز آنها واقعیت را نشان می‌دهد. وقتی از خانم‌ها خواسته شد که تظاهر به داشتن ارگاسم کنند، فعالیت مغز آنها در مخچه و سایر نواحی که به حرکات کنترل‌کننده مربوط است، افزایش یافت. اسکن‌ها همان فعالیت مغزی حین ارگاسم واقعی را نشان نداد.

اما آنهایی که اصلاً نمی‌توانند به ارگاسم برسند چه؟

نه این نه آن: آنورگاسمی و ارگاسم‌های بی‌ارتباط به اندام تناسلی

در برخی موارد، می‌دانیم علت آنورگاسمی (ناتوانی برای رسیدن به ارگاسم) چیست. داروهایی مثل Celexa، Zoloft و Paxil—داروهای SSRI– معمولاً برای درمان افسردگی، اضطراب و سایر بیماری‌های روانی استفاده می‌شود. اما این داروها هم مثل اکثر داروها، می‌توانند عوارض‌جانبی داشته باشند. این عوارض در برخی افراد جنسی هستند، مثل آنورگاسمی. اما چرا؟ داروهای SSRI می‌توانند تولید دوپامین مغز را کاهش دهند، انتقال‌دهنده عصبی که احساسات لذت‌بخش را ایجاد کرده و میل فرد به انجام دوباره آن اعمال لذت‌بخش را تقویت می‌کند. گاهی‌اوقات این مشکل به خودی خود برطرف می‌شود یا می‌توان آن را با تغییر داروی ضدافسردگی مصرفی یا افزودن یک داروی دیگر به داروی SSRI از بین برد. اما تعداد کمی از افراد دچار نارسایی جنسی پس از SSRI می‌شوند که ممکن است روزها، هفته‌ها، ماه‌ها یا حتی سالها بعد از قطع مصرف SSRI باقی بماند. علت این نارسایی جنسی هنوز مشخص نیست زیرا قطع مصرف SSRI موجب تولید دوباره دوپامین در مغز می‌شود.

تحقیقات هلندی درمورد ارگاسم (که قبلاً به آن اشاره شد)، درکنار تحقیقات و مطالعات دیگر، پایه و اساس ادامه تحقیقات دیگر در کمک به زنان مبتلا به مشکل آنورگاسمی است. دکتر باری کمیساروک در دانشگاه راجرز هم‌اکنون مشغول انجام تحقیقاتی روی خانم‌های مبتلا به آنورگاسمی و آنهایی است که از نظر جنسی تحریک می‌شوند اما نمی‌توانند به ارگاسم برسند، است. دسته دوم این زنان در دستگاه MRI گذاشته شدند که می‌توانستند فعالیت مغز خود را روی یک مانیتور مشاهده کنند. اسکن‌های مغزی آنها نشان می‌داد که مغزشان تصور می‌کند که به طور مداوم از نظر جنسی تحریک می شوند. سپس زنان از خیالپردازی و سایر تمرینات فیدبک عصبی برای آرام کردن مغز خود استفاده کردند. دکتر کمیساروک باور دارد که زنان مبتلا به آنورگاسمی می‌توانند واکنش دادن به فعالیت مغزی خود را برای تلاش برای رسیدن به ارگاسم یاد بگیرند.

غیرعادی‌تر از آنورگاسمی مسئله ارگاسم داشتن بدون ارتباط با اندام تناسلی است. برخی از افراد می‌توانند با لمس شدن از سایر نواحی بدن خود مثل نوک سینه‌ها ارگاسم شوند. در این موارد، محققان باور دارند که حس موجود در نوک سینه‌ها به همان بخش مغز منتقل می‌شود که اطلاعات مربوط به اندام‌تناسلی را دریافت می‌کند. اما خیلی افراد نیز ارگاسم شدن با لمس شدن قسمت‌های دیگری از بدنشان مثل دست‌ها و پاهایشان را نیز گزارش کرده‌اند. یک دلیل آن می‌تواند طرح آدمک قشری مغز باشد که نقشه‌ای است که نشان می‌دهد چطور قسمت‌های مختلف قشرها حسی و حرکتی مغز به اندام‌ها و اعضای مختلف بدن وصل می‌شود.

 بااینکه الان اطلاعات بیشتری از تاثیر ارگاسم بر مغز داریم اما هنوز ناشناخته‌های زیادی در این زمینه وجود دارد. بعنوان مثال، دانشمندان هنوز بر سر علت تکاملی ارگاسم خانم‌ها بحث دارند. اما می‌توان با اطمینان عنوان کرد که اکثر افراد خیلی نگران “چراها” نیستند ترجیح می‌دهند که روی “چه‌کسی‌ها” و “چه‌چیزی‌ها” و “چه‌وقت‌ها”ی رابطه جنسی تمرکز کنند.


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران