عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394
بازدید : 211
نویسنده : sina95

 آزمون تدعی لغات

در این آزمون ابتدا یونگ واژه ای را به بیمار می گفت و از او می خواست نخستین کلمه ای را که به ذهنش می رسد، بیان کند و سپس او فاصله زمانی میان این دو اتفاق را اندازه می گرفت. یونگ برای هر فرد بیش از صد واژه را به کار برد.

یونگ دریافت افراد برای نشان دادن واکنش نسبت به لغات مربوط به موضوعاتی که برایشان از نظر عاطفی اهمیت دارد، در مقایسه با بقیه لغات مدت زمان بیشتری را تامل می کنند.

عقده (Complex)


وقتی یونگ از آنها علت کندی واکنش شان را نسبت به آن لغت خاص می پرسید، آنها نمی توانستند علت تاخیرشان را توجیه کنند. همچنین وی متوجه شد که معمولا میان این لغات و افرادی که شخص از نظر عاطفی با آنها احساس نزدیکی بیشتری می کند، مثلا والدین، همسر و فرزندان ارتباط خاصی برقرار است.

این مسئله می تواند مانع رشد روانی فرد به صورت شخصیتی مستقل و باصلابت شود. وی این بارِ عاطفی را که پیرامون یک مفهوم خاص متمرکز می شود، «عقده» نامید.

تعریف عقده


عقده مجموعه ای از عواطف، افکار، ادراکات و خاطره هایی است که در ناخودآگاه شخصی جای دارند و حاصل تجربه های هر فرد در زندگی او و مخصوصا در دوران کودکی هستند.

یونگ همچنین متوجه شد هر عقده، هسته ای غیرشخصی دارد که همانند خاصیت مغناطیسی، اندیشه ها را به خود جذب می کند و پایگاهش در ناخودآگاه جمعی است. او آنها را «آرکی تایپ» نامید. برای مثال شخصی که «عقده مادر» بر او مسلط است، فردی است که نسبت به هر چه مادرش به او می گوید یا احساس می کند، حساسیت زیادی نشان می دهد و در واقع تصویر مادرش در ذهن او همیشه در درجه نخست قرار دارد. او مرتبا سعی می کند مادرش را معرفی کند یا هر محاوره ای را به مادرش ربط دهد. او طرفدار داستان ها، فیلم ها و وقایعی خواهد بود که در آنها، مادران نقش عمده و والایی دارند. او به دقت چشم انتظار روز مادر یا سالگرد تولد او یا هر فرصت مناسب دیگری است که بتواند از مادرش قدردانی کند.

چنین شخصیتی گرایش به تقلید و پیروی از مادرش دارد؛ تا جایی که اولویت ها، ترجیحات و دلبستگی های او را به خود می گیرد. او همراهی زن های مسن تر را به زن های هم سن و سال خود ترجیح می دهد. در ایام کودکی او به اصطلاح یک بچه ننه است و در بزرگسالی و در موقعیت یک فرد بالغ هنوز به نخ های پیشبند مادرش وابسته است.

البته هر کودک و مادری منحصر به فردند اما باید توجه داشت تمام دریافت ها و تجربیات ما از ارتباط با مادرانمان جذب کهن الگویی در ناخودآگاه جمعی خواهد شد که در مورد مثال فوق «آرکی تایپ مادر» نامیده می شود؛ البته این موضوع می تواند عینا در رابطه پدر و فرزند هم اتفاق بیفتد که در آن صورت هسته آن عقده، «آرکی تایپ پدر» است و خود آن عقده با نام «عقده پدر» شناخته می شود؛ مثلا زمانی که مردی همسرش را با نام مادرش مورد خطاب قرار می دهد، شاید این رفتار بر این موضوع دلالت می کند که «عقده مادر» در او، موجودیت همسرش را دربر گرفته است یا علت بازداری حافظه از درک موضوعی که در شناخت مضامینش هیچگونه اشکالی وجود ندارد، می تواند این باشد که حافظه یا خاطره سرکوب شده، با عقده در ارتباط است؛ یعنی عقده آن خاطره را بلعیده است. همچنین یک واکنش عاطفی غلو شده در برابر یک موقعیت، نشاندهنده رابطه آن واقعه با عقده است.

البته لازم نیست عقده ها فقط جنبه منفی داشته باشند؛ مثلا هنرمندی که ذهنش را زیبایی اشغال کرده است، هرگز به اثری که کمتر از یک شاهکار باشد، رضایت نمی دهد و در طی این مسیر سخت از انرژی عقده خود برای دستیابی به هدفش بهره می گیرد؛ بنابراین همه افراد به صورت پیش فرض عقده هایی درون خود دارند. به قول یونگ: «هیچ کس عقده ندارد، بلکه عقده، او را دارد.»

در پایان وقتی گفته می شود کسی عقده دارد، به آن معنی است که او حواسش پریشان چیزی است؛ به طوری که به سختی می تواند به مسئله دیگری فکر کند. یکی از اهداف روانکاوی یونگ منحل کردن عقده ها و آزاد کردن فرد از حکومت جابرانه آنهاست.


تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394
بازدید : 232
نویسنده : sina95

 ارتباط شرایط روحی و روانی با پوست

پیشرفت های علمی، راه را برای درک و درمان شرایط موجود در سطح پوست فراهم آورده است. پوست یکی از مسیرهای اصلی است که ما توسط آن دنیا را درک می کنیم و در حقیقت توسط دنیا درک می شویم. 

زمانی که این تصورات، غلط از آب در می آیند بیمار دچار استرس وسیعی می شود مانند توهم ابتلا به انواع انگل، زمانی که خود پوست تحت تاثیر شرایط اولیه پوست قرار می گیرد، معمولا عوارض روانی به دنبال خواهدداشت که به شدت، عزت نفس، اعتماد به نفس و کیفیت کلی زندگی را تحت تاثیر قرار می هد. سیستم عصبی مرکزی (CNS) می تواند بر روی سلامتی سایر سیستم های بدنی مانند پوست تاثیر بگذارد.

بیماری های پوستی با منشاء روحی و روانی!


دسته بندی بیماری های روانی با منشاء پوستی


براساس تقسیم بندی دکتر «کبلنزر» بیماری پوستی با منشاء روانی می تواند براساس علل اولیه دسته بندی شود: 

•    اختلالات روانی اولیه می تواند تظاهرات واقعی پوستی یا غیرواقعی ایجاد کند.

•    اختلالات پوستی اولیه باعث تحریک یا تشدید بیماری روانی موجود یا ثانویه مانند اضطراب و افسردگی می شود که باعث عدم تعادل روحی بیمار خواهدشد.

نقش متخصص پوست 


بین 20 تا 40 درصد بیمارانی که به دنبال درمان پوست خود هستند، دارای نوعی اختلال روانی هستند. تعداد بسیار زیادی از بیماران به علل ژنی علائم خود توجه نمی کنند و تمایل به مراجعه به روانپزشک را هم ندارند. بنابراین با فقدان کلینیک های ارتباط روانی در شرایط پوستی، متخصصان پوست باید به این تشخیص ها و علائم کلینیکی و اصول درمان آشنا باشند. زمانی که با این موضوع مواجه می شویم، مهم است که علائم روانی و روانپزشکی و نوع داروها بررسی شود.

 افرادی مانند اعضای خانواده می توانند کلا موثر واقع شوند البته در صورتی که بیمار، اجازه این کار را بدهد و در آخر اینکه نتایج این گونه علائم بر روی زندگی خانواده و اجتماعی بیمار تاثیر می گذارد. در درک موضوع موردنظر، متخصص کمک می کند. درمانی های غیردارویی برای مدیریت و کنترل این بیمارها بسیار تاثیر دارد.

اختلالات روانی اولیه


1-    توهم ابتلا به انواع انگل ها:


در این بیماری، شخص بیمار تصور واهی از ابتلا به انگل خاصی مانند کک، شپش یا گال دارد. بیماران پوستی معمولا شواهدی از اختلالات روحی بیمارگونه را نشان می دهند که از طریق توهم و خیال بیمار مشخص می شود. خیال، یک سری تصورات حسی است که بدون هیچ گونه محرک خارجی اتفاق می افتد و در هر پنج حس به وقوع می پیوندد. رایج ترین نوع این شرایط، توهم ابتلا به انواع انگل است که در آن، بیمار تصورات اشتباهی دارد که انگار به انگل آلوده شده است و این تنها نشانه بارز این بیماری روانی است. این بیماران معمولا به جای روانپزشک، به حشره شناس یا متخصص پوست مراجعه می کنند.

درمان های غیردارویی توهم  ابتلا به انواع انگل ها


•    درمان شناختی- رفتاری
•    روان درمانی
•    هیپنوتیزم
•    درمان شناختی بر مبنای توجه آگاهانه به حال
•    Biofeedback
•    خانواده درمانی
•    رفتار درمانی

شیوع بیماری توهم ابتلا به انگل، اکثرا در خانم های میانسال و مسن یعنی در سنین آغاز تنهایی اجتماعی دیده می شود. در تعداد کمی از این بیماران یکی دیگر از اعضای خانواده آن ها نیز مبتلا است.

بیماری های پوستی با منشاء روحی و روانی!


یافته های کلینیکی


بیمارانی که دچار توهم ابتلا به انگل هستند، با حالتی عصبی و مغلوب، به پزشکان مراجعه می کنند و در حالی که دائم ویزیت می شوند، همچنان رضایت ندارند. شواهد پوستی (در صورت وجود داشتن) بسیار متغیر است. در برخی اوقات، تلاش برای درمان این حملات ناموفق است. نتیجه آن نیز صدماتی است که دامنه آن از عوارض کم تا زخم های بزرگ است و شامل آسیب از درمان های موضعی انجام شده، توسط بیمارانی است که تلاش می کنند خود را از دست این بیماری رها کنند زیرا این اختلالات توهمی، تک نشانه ای هستند. برخی بیماران، حالت فکری و ظاهر مناسبی دارند که باعث می شود اطرافیان بیمار فکر کنند این تصورات درست است. زمانی که متخصص بیمار را به دقت معاینه و مورد پرسش قرار می دهد توهم گرایی شخص برایش آشکار می شود.

درمان دارویی


اصل اساسی درمان، مشغول نگه داشتن بیمار است. این بیماران از مراجعه مداوم به پزشک سر باز می زنند و به همین علت پزشک باید روش هایی را به کار گیرد که بیمار به طور مداوم برای درمان مراجعه کند. در گذشته، درمان این بیماری توسط دارویی به نام Pimozide انجام می شده است. اگرچه هم اکنون درمان توسط داروهای Olanzapine/ Aripiprazole/ Risperidone انجام می شود که عوارض جانبی روانی کمتری به همراه دارد ولی مسلم است که انتخاب دارویی مناسب باید توسط پزشک متخصص انجام شود.

2-    اختلال عضوی غیرواقعی

در این بیماری، شخص به علت عدم وجود یا وجود یک نقص خیلی کوچک، فعالیت اجتماعی اش تحت تاثیر قرار می گیرد و به طور مداوم جلوی آینه می ایستد و آرایش می کند یا اینکه ممکن است چندین عمل جراحی زیبایی انجام دهد که در نظر او هیچ کدام موفقیت آمیز نیست. از نظر متخصصان، 10 الی 14 درصد مردم، دچار این بیماری هستند. این بیماران اکثرا دارای زمینه افسردگی، ترس از اجتماع یا بیماری وسواس هستند. طبیعتا مهم ترین روش درمان، مشاوره های روانپزشکی و اطمینان از عدم وجود نقص عضو است.

3-    اختلال هیپوکندریازیس

این بیماران، اصرار به ابتلا یا ترس از ابتلا به بیماری های بسیار جدی مانند ایدز، سرطان ها یا انواع بیماری های جنسی را دارند. انجام آزمایشات، بسیار زیاد و جواب منفی آزمایشات، آن ها را ارضا نمی کند.

4-    تریکوتیلومانیا


این گونه بیماران، آگاهانه یا به صورت ناخودآگاه، تمایل شدیدی به کندن موهای ناحیه سر، ریش یا ابرو نشان می دهند. در صورت ناآگاهانه بودن این عمل، تشخیص این بیماری توسط متخصص پوست ممکن است کمی دشوار باشد.

5-    آکنه دستکاری شده


در این بیماری که کمیاب هم نیست و معمولا بین جوانان و نوجوانان بالاخص خانم ها رایج است، به علت وجود جوش های غرور جوانی معمولی و همچنین وجود زمینه عصبی، بیمار شروع به دستکاری و کندن جوش های خود کرده و ظاهر بیماری را بسیار تشدید می کند.

6-    درماتیت دروغی


در این بیماری، شخص به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه، پوست خود را با وسایلی مانند سیگار روشن و اجسام داغ یا تیز، دچار آسیب می کند. وجود بیماری های عصبی، زمینه ساز این بیماری است. بیماران برای درمان همه این بیماری ها باید حتما به پزشک متخصص مراجعه کنند.


تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394
بازدید : 235
نویسنده : sina95

  حتما شنیده‌اید كه می‌گویند: «خنده بر هر درد بی‌درمان دواست.» این باور قدیمی به شما می‌گوید كه با كمك خنده می‌توانید بر دشوار‌ترین درد‌های جسمانی غلبه كنید. علاوه بر این تحقیقات پژوهشگران هم این موضوع را تایید می‌كند. اگر جزو افرادی هستید كه بیشتر مواقع جدی هستند و خندیدن برای‌شان دشوار است همین جا فرصت خوبی است كه در سال جدید این عادت‌ را كنار بگذارید و برای حفظ سلامتی و شادی بیشتر خندیدن را تمرین كنید. 

محمود هندی‌پور، روان‌شناس و مشاور، به شما می‌گوید كه خندیدن چه مزایایی دارد و چطور می‌توانید به كمك تمرینات یوگای خنده سال جدید را با شادمانی شروع كنید. او مربی بین‌المللی یوگای خنده و اولین فردی است كه در همایش‌های روان‌شناسی، یوگای خنده را با مباحث روان‌شناسی تلفیق می‌کند تا خنده را هر چه‌بیشتر وارد  زندگی روزمره مردم کند. پس این تمرینات ساده را یاد بگیرید و هر روز زمان كوتاهی را برای انجام یوگای خنده اختصاص دهید تا اثرات مثبت آن را در زندگی روزمره‌تان مشاهده كنید. 

 


چه كسی یوگای خنده را ابداع كرد؟

در مارس سال 1995 پزشكی هندی به نام آقای مادان كاتاریا هنگامی كه مشغول نگارش مقاله‌ای با عنوان «خنده بهترین طبیب است» بود و همچنین تحت تاثیر كتاب «كالبدشناسی یك بیماری» از نورمن كازینس به این موضوع اندیشید كه چرا عملا تاثیرات خنده را دنبال نكند؛ بنابر این ساعت 7صبح روز سیزدهم مارس 1995 به پاركی در نزدیكی منزلش رفت و با همراهی 4 نفر از كسانی كه مشغول ورزش صبحگاهی بودند و حاضر شدند در این مسیر او را همراهی كنند به خندیدن به شكل‌های مختلف پرداخت و به این ترتیب اولین باشگاه یوگای خنده شكل گرفت كه خیلی سریع هم اعضای آن افزایش یافت. (برگرفته از كتابچه آموزش یوگای خنده ترجمه آقای مجید پزشكی) در واقع مادان كاتاریا ابداع كننده باشگاه جهانی خنده و یوگای خنده است و در حال حاضر این باشگاه در بسیاری از كشورها فعالیت دارد. 

یوگای خنده چه مزایایی دارد؟

دشمن افسردگی: هنگام خندیدن ترشح هورمون‌های اندروفین و آنكفالین افزایش می‌یابد. با افزایش این دو هورمون که در واقع هورمون‌های سرخوش كننده هستند، حالتی به ما دست می‌دهد كه به آن حالت سرمستی و سرخوشی گفته می‌شود؛ این حالت دقیقا در تقابل با شرایط خلق پایین و افسردگی قرار می‌گیرد. 

ماساژ دستگاه گوارش: موضوع جالب دیگر در ارتباط با یوگای خنده این است كه چنین تمریناتی درواقع نوعی ماساژ گرفتن است كه خون مورد نیاز اعضای داخلی بدن را تامین می‌كند و اندام‌های داخلی را ماساژ می‌دهد. این موضوع از این لحاظ جالب است كه ما هرگز نمی‌توانیم اعضای داخلی دستگاه گوارش را از بیرون ماساژ دهیم. در حقیقت فقط با خندیدن است كه این امكان برای دستگاه گوارش فراهم می‌شود. 

تقویت كننده عضلات صورت: هنگام خنده با تمریناتی كه روی عضلات صورت، حنجره و فك انجام می‌دهیم، خوب و راحت خندیدن را یاد می‌گیریم. از طرفی خندیدن منجر به سفت شدن پوست صورت و جوان ماندن آن می‌شود. 

رفع كمرویی: یكی از مزایای دیگر یوگای خنده برطرف كردن برخی از مشكلات رفتاری مانند خجالتی بودن، یاس و ناامیدی است. برای افراد خجالتی انجام تمرینات یوگای خنده در جمع، كار دشواری است ولی به مرور زمان وقتی می‌بینند كه همه این كار را در كنار هم انجام می‌دهند، خندیدن برایشان راحت‌تر می‌شود. به خصوص وقتی در محیطی قرار بگیریم كه چند نفر در حال خندیدن هستند، این موضوع روی رفتار ما تاثیر گذاشته و منجر به خندیدن ما هم می‌شود. 

كاهش اضطراب: تمرینات یوگای خنده برای افراد مضطرب و نگران هم مفید است. خنده با كاهش غلظت هورمون‌های استرس مانند كورتیزول آثار استرس را برطرف می‌كند. فقط كافی است افراد مضطرب تاثیرات مثبت خنده را باور داشته باشند و تمرین كنند. 

ورود یوگای خنده به ایران


مجید پزشكی، بنیانگذار خنده‌درمانی و یوگای خنده در ایران است. او تحقیق و پژوهش درباره خنده را در سال 1378 شروع كرد كه ماحصل آن چاپ كتاب «قدرت خنده» بود. سپس متوجه شد مادان كاتاریا درباره خنده تحقیقات زیادی انجام داده است، از این رو تصمیم گرفت در سال 1380 برای دیدار با او به هند برود. مجید پزشكی در این سفر آموزش‌های یوگا و تمرینات خنده را زیر نظر دكتر مادان كاتاریا فراگرفت و بعد از بازگشت از هند همچنان در جهت آموزش این تمرینات، تربیت مربیان یوگای خنده و اشاعه این فرهنگ تلاش می‌كند.

 او مترجم یكی از كتاب‌های مادان كاتاریا به نام «خنده دلیل نمی‌خواهد» است. علاوه بر این كتاب‌های دیگری از او منتشر شده كه اشعاری با ریتم و آهنگ‌های كودكانه را شامل می‌شود تا بچه‌ها را به خندیدن تشویق كند. نام این كتاب‌های كودكانه «بخند، بخند» است. 

نقش خنده در درمان بیماری‌ها

در بیست سال اخیر تحقیقات مختلفی درمورد خنده و تاثیرات مثبت آن انجام شده است. خنده روی بیش از 70 درصد بیماری‌ها تاثیرگذار است و به عنوان«خنده‌درمانی» كاربردهای زیادی دارد. 

استرس را كاهش می‌دهد

 در تمام بیماری‌های روانی ردپایی از استرس دیده می‌شود اما خندیدن می‌تواند استرس را كنترل و اثرات جالبی ایجاد كند؛ از جمله اینكه خنده ترشحات هورمونی بدن را تغییر داده و بدین ترتیب در زمینه كنترل استرس تاثیرات مثبتی بر جای می‌گذارد. 

فشار خون را كنترل می‌كند

 تحقیقات نشان می‌دهد افرادی كه فشار خون بالا دارند بعد از انجام تمرینات یوگای خنده یا حضور در باشگاه‌های خنده و خندیدن دسته جمعی، فشار خون‌شان متعادل‌تر می‌شود. 
  در بهبود بعضی از بیماری‌ها تاثیرگذار است

خندیدن و انجام تمرینات یوگای خنده در بهبود بیماری‌های قلبی، اضطراب، افسردگی، سرماخوردگی، اختلالات قاعدگی، آلرژی‌ها، بی‌خوابی، سردرد و برخی از بیماری‌های گوارشی تاثیرگذار است و به روند درمان این بیماری‌ها كمك می‌كند. 

سبب شادابی و طراوت پوست می‌شود

خنده پوست شما را شاداب و با نشاط می‌كند. زمانی كه می‌خندیم ماهیچه‌های صورت سفت‌تر شده و خاصیت كشسانی پوست تقویت می‌شود. از این رو خندیدن از شل شدن ماهیچه‌ها و پیری زودرس پوست صورت پیشگیری می‌كند. 

سیستم ایمنی را تقویت می‌كند

 اصلی‌ترین علت تاثیر خنده در درمان بیماری‌ها این است كه خنده در تقویت سیستم ایمنی بدن نقش دارد. خیلی از افراد تصور می‌كنند برای تقویت دستگاه ایمنی بدن حتما باید ویتامین‌های زیادی مصرف كنند و حتی در برخی از افراد مصرف افراطی میوه و سبزیجات به منظور تقویت سیستم ایمنی بدن دیده می‌شود اما دستگاه ایمنی بدن ما علاوه بر ویتامین و املاح معدنی، به تقویت روحی یعنی شادمانی و آرامش هم نیاز دارد. در واقع دستگاه ایمنی با سیستم روانی بدن در ارتباط است. خندیدن به تقویت این سیستم كمك می‌كند؛ در نتیجه بدن ما می‌تواند به خوبی در مقابل امراض مقاومت كرده و در نبرد با ویروس‌ها و عوامل بیماری‌زا مغلوب نشود. 

تاثیر یوگای خنده در افزایش شادمانی

یكی از روان‌شناسان آلمانی در دهه 50 تحقیقی انجام داد كه بر اساس نتایج آن معلوم شد افراد بزرگسال در طول روز می‌توانند 18 دقیقه بخندند اما با گذشت زمان و بهبود كیفیت زندگی نه‌تنها زمان خندیدن روزانه افراد بیشتر نشد، بلكه در حال حاضر این میانگین به 6 دقیقه خندیدن در روز رسیده است. 

این درحالی است كه گفته می‌شود كودكان می‌توانند 300 تا 400 بار در یك شبانه‌روز بخندند ولی بزرگسالان در نهایت 15 بار در روز قادر به خندیدن هستند. این موضوع نشان‌دهنده این است كه ما تا چه حد از شاد بودن فاصله گرفته‌ایم و گاهی اوقات همین میزان خندیدن هم برای بعضی از افراد با سختی و دشواری همراه می‌شود؛ به‌طور مثال ممكن است فردی هنگام دیدن یك فیلم كمدی یا شنیدن لطیفه طوری بخندد كه به نواحی سر و شكم او فشار وارد شده و خندیدن برای او با دشواری‌هایی همراه باشد. در افراد دیگری خندیدن سبب فشار و استرس شده و این افراد با آسودگی و رهایی نمی‌خندند. بنابراین می‌توان گفت كه ما خندیدن و حس شوخ طبعی را فراموش كرده ایم اما برای بالابردن سطح شادی و خنده راه‌هایی وجود دارد كه یكی از آنها یوگای خنده است. 


خنده سلام و احوالپرسی

 


در فرهنگ هند هنگام سلام كردن كف دست‌ها را به هم می‌چسبانند و نزدیك به سینه قرار می‌دهند. در فرهنگ ما در این نوع خنده دست‌ها را روی سینه قرار داده و در حالی‌كه كمی به سمت طرف مقابل خم می‌شویم به جای سلام و احوالپرسی، رو به هم می‌خندیم. خنده‌ها باید به صورت كوتاه و منقطع باشند. 


خنده دست دادن

 


شما می‌توانید این تمرین را با یك یا هر دو دست انجام دهید. در حالی‌كه با هم دست می‌دهید به چهره هم نگاه كنید و در حالی‌كه دست یكدیگر را می‌فشارید، بخندید. در اینجا هم ترجیح این است كه خنده‌ها منقطع باشند. البته مدت زمان هر بار خندیدن در این تمرین كمی بیشتر از خنده سلام و احوالپرسی هست. 


گفت‌وگوی تلفنی

 


فرض كنید یك موبایل یا گوشی تلفن دست‌تان است و طرف مقابل حرف‌های خنده‌دار می‌زند. بنابراین با این فرض به صحبت‌هایش بخندید. می‌توانید راه بروید، بچرخید و در این حالت‌ها به جای صحبت كردن به خندیدن ادامه دهید. این تمرین به صورت انفرادی یا دسته‌جمعی انجام می‌شود. 


خنده بگومگو

 


مقابل هم می‌ایستید و درست مثل حالتی كه با طرف مقابل در حال بحث و جدل هستید انگشت اشاره را به سوی او تكان می‌دهید اما به جای پرخاش و بدرفتاری، كمی به سمت طرف مقابل خم شوید و به روی او بخندید. این تمرین به‌خصوص به همسران عزیز پیشنهاد می‌شود. 


خنده بی‌پولی

 


بی‌پولی و جیب خالی ممكن است برای هر فردی پیش بیاید كه وضعیت خوشایندی نیست اما یك لحظه به آن فكر كنید و به جای اینكه در این حالت دچار استرس و ناراحتی شوید، به چنین موقعیتی بخندید. برای انجام تمرین محتویات جیب را به بیرون بكشید و به این وضعیت بخندید. 


خندیدن به خود

 


هدف اصلی این مدل از خنده جلوگیری از تولید منیت و غرور كاذب است. در واقع انگشت را به سمت خود می‌گیریم و به خود می‌خندیم تا یك‌بار دیگر یادآوری شود كه به دیگران نخواهیم خندید. در این حركت كانون توجه، خودمان هستیم و این حركت یادآور این نكته است كه همه چیز در خود ماست و برای هر تغییری باید از خود شروع كنیم. 


خنده عذرخواهی

 


هنگامی كه سهوا اشتباهی انجام می‌دهیم طبیعتا عذرخواهی می‌كنیم. فرض را بر این بگذاریم كه كار اشتباهی انجام داده‌ایم و می‌خواهیم طرف مقابل ما را ببخشد. خندیدن كارمان را راحت‌تر می‌كند. در این حركت با قراردادن دست‌ها بر روی سینه و كمی خم شدن به سمت طرف مقابل همراه با خنده‌های منقطع از طرف مقابل غذرخواهی كنید. 


خنده ورزش گلف

 


مانند ورزشكاران رشته گلف در دو مرحله تمرین یوگای خنده را انجام دهید. در مرحله اول حالت زدن توپ را به خود بگیرید و در همین حال عمل دم را انجام دهید. در مرحله بعدی فرض كنید قرار است توپی را با چوب گلف پرتاب كنید. در همین حالت به توپ ضربه بزنید و همراه با بازدم خنده سر دهید. 


خنده مورچه در لباس

 


مانند كسی كه مورچه یا حشره در لباسش هست به همان شكل خود را تكان دهید، با دست‌های‌تان به جست‌وجوی آن بپردازید و همراه با پیچ و تاب‌هایی كه به خود می‌دهید، بخندید. این احتمال وجود دارد كه چنین مسئله‌ای برای كسی هم پیش بیاید ولی ما می‌خواهیم بیاموزیم كه حتی به موضوعات ناراحت كننده نیز بخندیم. 


تزریق آمپول خنده

 


تجسم كنید كه می‌خواهید به خودتان آمپول بزنید. فرض كنید داخل سرنگ تركیباتی وجود دارد كه باعث شادی و نشاط شما می‌شود. پس این حالت را اجرا كنید و ضمن خالی كردن فرضی محتویات سرنگ، تصور كنید كه آمپول شادی به شما تزریق شده و با این تصور با ورود محتویات سرنگ به بدنتان با صدای بلند بخندید. 


خنده صورتحساب

 


معمولا آدم‌ها هنگام دریافت صورتحساب چهره درهمی دارند، به‌ویژه اگر مبلغ صورتحساب دور از انتظار باشد. اما می‌توانید این شرایط را به بهانه‌ای برای خندیدن تبدیل كنید. در اینجا یك صورتحساب فرضی با رقم‌های درشت در نظر بگیرید و این بار با دیدن صورتحساب به جای ناراحتی و دلخوری، خنده‌ای سر دهید. 


خنده نخ كشیدن مغز

 


همان‌طور كه ما از نخ دندان برای حفظ سلامتی بیشتر دندان‌ها استفاده می‌كنیم باید درصدد پاكسازی ذهن هم باشیم. بدین شكل كه دو دست را در دوطرف سر قرار می‌دهیم و با تصور اینكه نخی بزرگ در دست داریم این‌بار مغز را نخ می‌كشیم و آن را به سمت پایین و به سمت سرمان فشار داده و در حركت بعدی با بالابردن آن خنده سر می‌دهیم. 


تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394
بازدید : 202
نویسنده : sina95

 معیارهای زیبایی، که ارتباطی مستقیم با فرهنگ هر جامعه ای دارد، در بافت خانواده ها، اجتماعات صمیمی و دوستان، جای خود را باز کرده است؛ اما گذشت زمان و روی کار آمدن فناوری های جدید، هنجارهای زیبایی شناختی جامعه را تغییر داده است.

معیارهای زیبایی، امروزه به شدت تحت تاثیر رسانه ها قرار دارد. طبیعی است که با دیدن این همه تصویر اندام های خوش فرم و عضلات محکم، در اینترنت، تلویزیون، فیلم ها، مجلات و تابلوهای تبلیغاتی، وضعیت بدنی خود را، زیبا و دوست داشتنی ندانیم.

ارزیابی ها نشان می دهد که تعداد تصاویر خانم های دارای اندام متناسب، که دختران و زنان امروزی در طول یک روز می بینند، به مراتب بیش از تعداد خانم های زیبایی است که مادران آن ها در طول جوانی خود دیده اند.

اگر با قیافه خودت کنار نمی آیی...


مجلات مختلف، هر ماه زنان را ترغیب می کنند که لاغر شوند، از شرّ چربی ها خلاص شده و رازهای داشتن اندامی مناسب را به آن ها می آموزند، مردان هم ترغیب می شوند تا بدنی عضلانی داشته باشند. نگاهی دقیق تر به تاثیر واقعی این هنجارهای رسانه ای، ما را بر آن می دارد تا معیارهای خود را از نو تعیین کرده و زیبایی خاص و منحصر به فردمان را تعریف و تبیین کنیم.

تاثیر رسانه ها در قشرهای مختلف

1- نوجوانان و بزرگسالان


جوانان دوران بلوغ خود را با سردرگمی، تردید و گاه اندامی چاق می گذرانند. رسانه های اجتماعی ذهن آن ها را با معیارهای غیرواقعی زیبایی پر می کنند. دختران و پسران که در طی بلوغ با تغییرات شدید هورمونی، رشد نادرست اندام، توقف رشد قدی و مواردی از این دست مواجه اند، با دیدن این تبلیغات شرایط سختی را می گذرانند.

تاثیر رسانه ها در بزرگسالان هم کم نیست. مردان و زنان اغلب خواسته های خود را می شناسند و چه متاهل باشند یا مجرد، صرف نظر از کار و زندگی، از مورد قضاوت قرار گرفتن براساس معیارهای رسانه ای، می ترسند.

2- مردان


پژوهشی که در سال 2006، در مجله روان شناسی «مردان و خوش اندامی» چاپ شد، نشان می دهد که مردان نه تنها پس از دیدن برنامه های تلویزیونی احساس بدی نسبت به خود می یابند، بلکه گاهی مشکلات جنسی پیدا کرده و رفتارهای پرخطری از خود بروز می دهند.

رسانه ها باعث می شوند مردان جوان تمایل داشته باشند به خدای زیبایی تبدیل شوند. آن ها در دوری باطل بر بدن خود تمرکز کرده اند؛ بدنی که در برابر تغییرات سن، نوع متابولیسم، هورمون و عوامل بیرونی و درونی دیگری قرار دارد و به راحتی نمی توان آن را کنترل کرد و این، اوضاع را بدتر می کند.

اگر با قیافه خودت کنار نمی آیی...


3- زنان

هشتاد درصد زنان از ظاهر خود راضی نیستند. بسیاری از آن ها از وزن خود شکایت دارند. معیارهای رسانه ای امروز که لاغری مطلق را زیبایی می خوانند، تنها شاید در کمتر از 5 درصد از جمعیت زنان دیده شوند. مقایسه خود با این استانداردهای غیرواقعی برای هر دو گروه زنان متاهل و مجرد، سرزنش، نگرانی و در پاره ای موارد، طرد جنسی به همراه دارد.

تدابیر

خواه نوجوان بشای، خواه جوان یا میانسال، مهم این است که تصویری منحصر به فرد از اندام خود داشته باشی، معیارهایی انعطاف ناپذیر بسته به فرهنگ خود برگزینی و روشی را انتخاب کنی که پذیرش و عزت نفس را برایت به همراه داشته باشد.

دیدگاه تغییر


گام مهم این است که جسمت را به عنوان بخشی از خود چندگانه ات درنظر بگیری. شکی نیست که اگر خودت را در بهترین حالت ممکن نگه داری و سلامت باشی، مردم هم به تعامل با تو تمایل بیشتری نشان می دهند. گاه کافی است به خواسته هایت بیشتر احترام بگذاری، برای مثال مهارتی را که مدت هاست دوست داری بیاموزی، یاد بگیری، شام مخصوصی درست کنی که تا به حال جرئت آماده کردنش را نداشتی، متنی بنویسی یا لبخندی را روی لب دوستی بنشانی. باور کن همین کارهای ساده، اما زیبا، تو را از هر تصویر رسانه ای جذاب تر خواهدکرد. این که چه کسی هستیم و چگونه بنظر می آییم، فقط به استعدادها و ویژگی های ما بستگی دارد.

مشخص کردن خطاهای ذهنی مان


بهترین روش برای تغییر نگرانی، تشویش، خودانتقادی و تردید در مورد ظاهرمان، تغییر افکار و تشخیص خطاهای ذهنی مان است.

کوهن و آدلر با بررسی 118 دانشجوی مرد و 87 دانشجوی زن به نتایج جالی دست یافتند: وقتی از زنان سوال شده بود که به نظر آن ها مردان چه زنانی را جذاب می دانند، 69 درصد از زنان، اندامی بسیار لاغر را برای مردان جذاب دانسته بودند، در حالی که فقط 25 درصد اندامی بسیار لاغر را معیار زیبایی زنان می دانستند، مردان هم دچار چنین اشتباهی شدند. اغلب آن ها می پنداشتند زنان اندامی بسیار پهن و عضلانی را در مردان می پسندند؛ این در حالی بود که اغلب زنان هیکلی معمولی را ترجیح می دادند!»

اگر با قیافه خودت کنار نمی آیی...


تعیین عوامل مهارشدنی

گامی مهم در تغییر نگرش نسبت به ظاهر و جسم افراد این است که تشخیص دهیم چه مواردی را می توانیم تغییر دهیم و چه مواردی را نمی توانیم و سپس مسئولیت آنچه قابل تغییر است، بپذیریم.

شاید تلاش برای تمرکز بر «داشتن بهترین شخصیت به جای بهترین ظاهر» موضوعی کلیشه ای به نظر آید، اما این تصمیم که از مقایسه خود با فردی که در خیابان، داخل باشگاه ورزشی یا مهمانی می بینیم، دست برداریم، می تواند گام خوبی باشد تا آزادانه به خود احترام بگذاریم و برای مراقبت و سالم نگاه داشتن بدن خود تلاش کنیم. تا به حال به این موضوع توجه کرده ای که شخصیت یا هنرپیشه ای که در رسانه ها می بینی و آن را بسیار جذاب می دانی، استانداردهای قراردادی زیبایی را ندارد، اما فردی محکم و با اعتماد به نفس است؟ تو چرا این گونه نباشی؟

تلاش برای برقراری ارتباط بین ذهن و جسم، کوشش برای بهترین بودن در زمینه هایی غیر از زیبایی، سعی در بهبود شرایط  روحی، عشق ورزیدن به کائنات و طبعیت، مواردی هستند که آن قدر به فرد اعتماد به نفس و سیرتی زیبا می بخشند که دیگر نگران لکه های روی پوست و چروک های روی صورت خود نباشد و باز زیبا جلوه کند.

بازبینی پیام های رسانه ها و متعادل کردن آن ها

ممکن است یادآوری این که تمامی افرادی که رو به دوربین ایستاده اند، از قبل گریم شده اند، این که نوجوان زیبایی که در فیلم بازی می کند درواقع 25 سال دارد و تمام فیلم هایی که منحصر به فردبودن ظاهری، تغییر اندازه بدن و انتخاب هایی متفاوت از دنیای واقعی را به تو نشان می دهند، همه اهدافی خاص را دنبال می کنند، کمک خوبی باشد. تنها از دیدن این برنامه ها و تبلیغات لذت ببر و به اطلاعات خود اضافه کن، اما در لاک خود فرو نرو!

اگر با قیافه خودت کنار نمی آیی...


تشخیص مشکلات جدی


برخی از نوجوانان و جوانان از همان آغاز نوجوانی، دچار موجی غیرواقعی و واهی می شوند که کارکرد طبیعی زندگی آن هار مختل می کند. آن ها از اضطراب، افسردگی و حتی افکار خودکشی رنج می برند و هیچ راه درمانی را موثر نمی دانند. شاید عامل این تفکرات، نوعی بیماری روانی با نام «اختلال توهم بدشکلی بدن» یا «بی دی دی» باشد، فردی که دچار این اختلال روانی است به شکلی بیمارگونه بر «زشتی» خیالی چهره خود یا عضوی از آن متمرکز است و این تمرکز واهی باعث می شود ه او مدام زجر بکشد و در ارتباط با دیگران، برای نمونه در محل کار، دچار اضطراب شده و به کسی اعتماد نکند؛ اما این بیماری با ترکیبی از دارودرمانی و مشاوره قابل درمان است. پس اگر خود تو یا یکی از عزیزانت از این اختلال رنج می برید، راهکار عملی، تماس با کارشناسی مجرب است.

نظاره گر خود، در آینه شادمانی


تا به حال دقت کرده ای افرادی که در عکس ها یا در تبلیغات لخند می زنند، آدم هایی هستند که همیشه در شرایط عادی هم لخند بر لب دارند! شادی، خنده و لبخندزدن، واگیر دارند و زیبایی و جذابیت فرد را دوچندان می کنند.

همرازم، یکی از مواردی که می توانی کنترل کرده و برای خودت حفظ کنی، مواردی هستند که برایت شادی می آفرینند، لحظاتی که خنده را مهمانت می کنند و افرادی که حضورشان سبز است، این روشی ارزشمند برای تعریف و تبیین دوباره معیارهای زیبایی شناسی توست.


تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394
بازدید : 248
نویسنده : sina95

 مجله زنان امروز .اگر در پایان هر ماه دخل و خرجتان با هم جور نیست و قسط ها و هزینه های زیادی دارید که پولی برای پرداخت آنها ندارید، اما در اتاق خواب و هال خانه تان از شدت وفور اشیا و کالاهای متنوع جای سوزن انداختن نیست، احتمالا به بیماری «اعتیاد به خرید» مبتلا هستید. توجه به خرید افراطی از دهه 70 میلادی از نظر روان شناسان و جامعه شناسان بیماری تشخیص داده شد. 

در آن زمان عمل روان شناسی دریافت که خرید افراطی ممکناست واکنشی روانی که خلاهای مهمی در زندگی باشد، هرچند جنس این خلاها طوری باشد که در ظاهر به نظر برسد خرید اعتیادگونه در پرکردن آنها تاثیری ندارد. به هرحال، فارغ از جنبه های نشانه شناختی و روانکاوانه، به طور معمول کسانی که اعتیاد به خرید دارند معمولا کمدها و خانه هایشان پر از لباس ها و وسایل غیرضروری است که اکثرا بیش از یک بار استفاده نشده اند. اگرچه خرید در ایام خاص یا برای مهمانی کاملا طبیعی است اما معمولا کسانی که اعتیاد به خرید دارند سراغ خریدن کفش و پوشاک لوکس می روند و وقتی به مهمانی دعوت می شوند باز هم احساس می کنند سر و وضع مناسبی ندارند. 

شما به بیماری «اعتیاد به خرید» مبتلا هستید!


در این میزگرد سعی شده نگاهی درمان شناسانه برای این حالت ذهنی تبیین شود و البته «بیماری» نامیدن این رفتارنیز مورد بحث قرار گیرد. دکتر مژگان نیکنام، روان شناس بالینی و خانواده درمانگر، و فهیمه کاشی زاده، مشاور و رفتارشناس، هر دو روی این موضوع به تفصیل کار کرده و مراجعان متعددی را که به این عارضه مبتلا بوده اند ملاقات و درمان کرده اند. خلاصه این میزگرد را می خوانید:

افراط در خرید فرار از مشکلات است یا نوعی مصرف گرایی و تجمل گرایی؟


کاشی زاده: شما دو موضوع را مطرح کردید که نمی توان گفت از هم جدا هستند. بخش اجتماعی آن مصرف گرایی است و بخش فردی آن رفتاری است که یک سیستم دفاعی آن را ایجاد می کند، یعنی فرد به دلیل فشارهای عصبی که به سن هم مربوط نیست نمی تواند ابراز وجود کافی داشته باشد و اعتماد به نفس پیدا نمی کند. او زمانیکه استرس دارد برای ابراز وجود بلافاصله از لحاظ فردی به سیستمی پناه می برد که هم موضوع را برای چند ساعتی فراموش کند و هم درواقع برای خودش جایزه بخرد و خودش را به نوعی نوازش کند.

یعنی کارگرد ناخودآگاه؟

کاشی زاده: 
بله. اما پس از مدتی به عادت تبدیل می شود که مخرب است. چون این عملکرد در زمان شروع ریشه عصبی داشته است و فرد تفکر منطقی روی آن ندارد، یعنی به نوعی در زمان عصبیت مانند اسباب بازی به آن پناه می برد. زمانی خرید به اعتیاد وسواسی بدل می شود که تفکر در آن نیست و فرد به خودش حس خوبی ندارد. اما قبل از خرید افراطی فرد حس می کند کار اشتباهی کرده یا اینکه اتفاق بدی افتاده که ممکن است او در آن مقصر باشد. بنابراین به کاری پناه می برد که آن را جبران کند و آن موضوع را فراموش کند. 

این جنبه فردی اعتیاد به خرید است. از جنبه اجتماعی، خرید افراطی درواقع به مصرف گرایی تبدیل می شود که البته من نمی خواهم بگویم این حالت فقط در مصرف گرایی ریشه دارد. امروز از طریق اینترنت، رسانه ها و ارتباطات بین المللی با پدیده چندفرهنگی مواجه هستیم. فرد در مواجهه با تبلیغات کالاها جایگاه هویتی جدیدی را متناسب با مصرف آن کالا به خودش می گیرد. جنس این مصرف ممکن است اتومبیل یا خانه باشد. 

فرد این کالاها و وسایل را از دور می بیند و تصور می کند اگر آنها را داشته باشد به همان آدم در آن محیط تبدیل می شود. او سعی می کند به صورت مجازی آن شرایط را برای خودش ایجادکند. البته مصرف گرایی در کشوری که تولیدی در آن وجود ندارد بیشتر است. در این حالت همه رسانه ها فرد را به خریدن همه چیز از گوشی موبایل گرفته تا اتومبیل و وسایل خانه ترغیب می کنند.

و البته سطح اقتصادی خانواده در این موضوع نقش دارد. یعنی معمولا این مصرف گرای در میان طبقه اقتصادی خاصی بیشتر رخ می دهد.


کاشی زاده: بله. معمولا می بینید خانواده یا افرادی که قدرت مالی شان کمتر است تشریفات بیشتری دارند. اما کسی که سرمایه دارد برای سرمایه اش برنامه ریزی می کند و سعی می کند ارزش افزوده ایجاد کند.

برای همین افرادی که سرمایه کلانی در اختیار ندارند در زمان حال زندگی می کنند و سریع خرید می کنند؟


کاشی زاده: بله. اعضای این طبقه اقتصادی با سرعت بیشتری دچار مصرف گرایی می شوند. این حالت برای آنها مثل این می ماند که فرد خواب می بیند و همه چیز برایش در حالتی رویایی پیش می رود، چون این موقعیت جدید را نمی شناسد. جنبه دیگر مسئله این است که فرد می بیند جامعه و محیط برایش قُلکی باقی نگذاشته است. 

یعنی موقعیتی برای تولید و به جریان انداختن سرمایهای کم وجود ندارد یا موانعی بر سر راه آن وجود دارد و اگر سرمایه بخواهد به تولید بپردزاد عملا هدر می رود چون معلوم نیست این سرمایه را چکار باید کرد. حال آنکه در کشورهای دیگر سرمایه ناخودآگاه جذب تولید می شود تا خرید مصرفی.

شما به بیماری «اعتیاد به خرید» مبتلا هستید!


منظورتان کشورهای اروپایی است؟ 


کاشی زاده: نه لزوما. همین کشورهای چین و هند را ببینید؛ اینها در زمینه هدایت سرمایه ها خیلی خوب عمل کرده اند. در این کشورها اگر سرمایه ای وجود داشته باشد تولیدی هم وجود دارد که سرمایه را به سمت خود می کشد. صحبت های من از حوزه روان شناسی خارج شده است اما به هر حال توجه داشته باشید که مشکلات فرد ریشه در جامعه دارد و ارتباط تنگاتنگی بین سازوکارهای جامعه و وضعیت روحی فرد وجود دارد. در کشورهایی که نام بردم فرد این طور آموزش می بیند و تربیت می شود که برای سرمایه اش برنامه داشته باشد.

یعنی به نظر شما، به علت نبود زمینه برای تولید، ما ملاک های اولویت بندی در خریدهای خود را از دست داده ایم؟


کاشی زاده: 
بله. شما اگر به 50 سال قبل برگردید، می بینید در کشور ما وضع این طور نبود. این همه امکانات خرید و این همه راحتی نبود و باید برای به دست آوردن آنها تلاش می کردید. سرمایه کنترل و مدیریت می شد و افراد هیچ وقت سرمایه های بزرگ را هدر نمی دادند، چون اصطلاحا می گفتند ابتدا خانه و لوازم سنگینت را بخر! اما الان از آخر به جلو می رویم. الان می بینیم فردی مرسدس بنز سوار شده اما مستاجر است و ماشینش را هم قسطی خریده یا گوشی موبایلش را هم قسطی خریده است.

برگردیم به دلایل روانی این سبک زندگی. همه می دانیم این سبک در میان تازه به دوران رسیده ها رواج دارد اما ظاهرا به نظر شما کستردگی این نوع مصرف حوزه وسیع تری را شامل می شود....

کاشی زاده:
 بله. ببینید، برخی افراد مصرف و استفاده بهینه نمی کنند بلکه فقط می خرند تا فلان مارک معروف را داشته باشند. این همان فاصله با خود ایده آل یا خود واقعی است. یعنی فرد نقابی می زند برای اینکه دردها و ناتوانی هایش را پشت آن پنهان کند. گاهی همان طور که شما می گویید تازه به دوران رسیده ها هم چنین کارهایی می کنند که بر اثر آن طبقات اجتماعی به هم می ریزد. تفاوت ها زیاد می شود و حال مردم و جوانان بد می شود. 

چون وقتی فرد خودش را با هم ردیف هایش مقایسه می کند، می بیند که مثلا پسربچه سوم دبستان لپ تاپ آخرین مدل دارد- در حالی که هنوز مصرف این کالا برای او زود است- ولی او از خرید یک کامپیوتر دست دوم هم ناتوان است. وقتی آن کودک سوم دبستانی الان چنین کالاهایی در اختیار دارد، اگر پزشک و مهندس شود چه چیزی می خواهد داشته باشد؟ اصلا چه چیزی او را قانع می کند؟

خانم دکتر نیکنام، خرید زیاد می تواند به وسواس و بیماری منجر شود؟


دکتر نیکنام:
 ببینید، خرید کردن یک بحث عمومی است و بخشی از آن بهنجار است. فرد برای تامین مایحتاج و نیازهای زیستی و طبیعی ای که دارد خرید می کند اما اگر در خرید افراط کند، در حالی که نیازی به آن ندارد یا بیش از حد به دنبال تنوع باشد، اختلال و خرید افراطی پدید می آید که علل مختلفی دارد. اول اینکه ممکن است این رفتار ریشه در الگوهای اجتماعی داشته باشد، یعنی در مُد و مصرف گرایی؛ مدام یک مد جدید می آید و فرد در تجمل می افتد و اسیر آن می شود. چون دوست دارد روز به روز خانه یا خودش را عوض کند تا به هنرپیشه ها و خواننده ها نزدیک شود. ما این الگوهای تربیتی را از مادر، پدر و اطرافیانمان می گیریم. 

اما یک سری عوامل دیگر هم وجود دارند که جزء اختلالات هستند و عامل ایجاد اعتیاد و وسواس به خرید می شوند. البته اعتیاد به خرید با وسواس خرید فرقد دارد. اعتیاد به خرید عادت بیش از حد است. مانند هر نوع اعتیاد دیگر. به رغم اینکه می خواهیم آن را ترک کنیم اما باز هم دوست داریم خرید کنیم و به سراغش می رویم و بیش از حد می خریم.

این حالت که چیزهایی را می خریم و بعد از خرید پشیمان می شویم که حالا آنها را چکار کنیم و اگر لباس باشد از خودمان می پرسیم که آن را کجا بپوشیم، اعتیاد است؟

دکتر نیکنام:
 این وسواس است. افکار وسواسی یعنی فکر و راجعه شما را درگیر می کند ه دائم بخرید. شما لباسی را در ویترین یک مغازه می یینید و با خودتان کلنجار می روید که آن را بخرید. بعد می خرید و چون گران است پشیمان می شوید. این اختلال، وسواس است که معمولا افکار راجعه دارد. یعنی افکاری که مرتبا تکرار می شود. فرد خودش از این کار ناراحت است اما باز هم آن را انجام می دهد و آن قدر خرید می کند تا به آرامش برسد، بعد دوباره از این کار ناراحت می شود، و دوباره و دوباره این کار را تکرار می کند. 

فرد مدام فکر خرید دارد که این هم  به الگوهای کلیشه هایی باز می گردد که از قدیم به ارث رسیده است. زنان در این زمینه بیشتر درگیر هستند، چون به خرید علاقه دارند. البته این مسئله در سبک زیستی ریشه دارد که سالیان سال رواج داشته است و براساس آن مردان به دنبال کار بودند و زنان به دنبال خرید.

یک عامل دیگر برای این خریدهای وسواسی، اضطراب است که وقتی زیاد می شود فرد به خرید پناه می برد تا آن را کاهش دهد. البته برای کم کردن این اضطراب ها ممکن است فرد به دنبال کارهای هیجان انگیز باشد یا مثلا به خوردن پناه ببرد و لزوما به خرید متوسل نشود. در هر حال با این نوع کارها موقتا اضطراب کاهش پیدا می کند و فرد آرام می شود، چون خریدکردن یک چیز نو برای او می آورد و مسئله زیرین ذهنی اش را که باعث اضطراب شده است در لایه های زیرین تری پنهان می کند و بر اثر آن فرد موقتا آرامش می یابد. من مراجعه کننده های زیای داشتم که می گفتند هروقت حالشان بد می شود می دانند که باید یک چیزی بخرند. این چرخه مدام تکرار می شود.

شما به بیماری «اعتیاد به خرید» مبتلا هستید!


اما زیاد خرید کردن هم می تواند اضطراب ایجاد کند، چون هزینه بردار است...


دکتر نیکنام: بله. اختلال خرید گاه حتی آن قدر زیاد می شود که فرد را ورشکسته می کند. دقیقا مانند قمار که مدام با ذهن فرد بازی می کند یک سری انتقال دهنده های زیستی و بیوشیمیایی دارد. فعالیت انتقال دهنده ها در یک نقطه آن قدر زیاد می شود که فرد بی اخیتار به خرید افراطی روی می آورد. درواقع، وسواس است که فرد را مجبور به انجام آن کار می کند. او بعدا پشیمان می شود اما دوباره آن کار را انجام می دهد. البته اینکه فرد عادت به خرید دارد و دوست دارد مصرف گرا و تجملی باشد با اینکه فرد وسواس خرید دارد از هم جدا هستند و تفکیک آنها بسیار پیچیده است.

خانم کاشی زاده، شما موردی داشتید که به دلیل این وسواس مراجعه و حس کرده باشد که به نوعی بیماری مبتلاست؟


کاشی زاده: بسیار زیاد. در میان دخترهایی که از دبیرستان بیرون آمده اند و حالا دانشجو شده اند و در مرحله قبل از ازدواج هستند این حالت زیاد رخ می دهد.

یعنی خودشان می دانند که این بیماری است؟


کاشی زاده: 
البته در مورد بیماری دانستن آن مشکل دارند. ببینید، در این افراد کمال طلبی وجود دارد و کمال طلبی هم معمول در افرادی پدید می آید که اعتماد به نفس پایینی دارند. آنها همیشه سعی می کنند کامل باشند و نقصی نداشته بشند. حس ها و صفت های منفی را می پوشانند، چون می خواهند وارد محیط و جامعه شوند و شغلی پیدا کنند یا شریکی برای آینده داشته باشند. من این حالت را بیشتر در میان زن ها دیده ام. برای همین هم به عنوان یک راهکار اقتصادی گفته می شود جایی سرمایه گذاری کنید که زنان مشتری آن باشند، چو زیاد خرید می کنند.

این موضوع تکانشی است؟ یعنی افراد یک دفعه و بدون منطق دنبال این کار می روند؟

کاشی زاده:
 این افراد تایید می خواهند. وقتی فرد عضو قشری است که باید بیشتر از بیرون تایید شود و خودش تعیین کننده نیست این کار را انجام می دهد. فرد این نیاز به تایید شدن را از سن پایین دارد اما بعدا نیز این عادت را حفظ می کند.

به نظر شما مرز بین خرید نامعقول و معقول کجاست؟

کاشی زاده: راستش حد ندارد. فرد باید روی خودش کار کند و نقص های فردی را حل کند. یعنی با خودش روراست باشد. توصیه من این است: «بی رحمانه با خودت صادق باش». این را برای خودم هم تکرار می کنم. این یعنی آنجای که حالت بد می شود از خودت فرار نکن.

اگر فرد برای بهتر شدن حالش خرید نکند، پس چکار کند؟

کاشی زاده: باید از خودش بپرسد چرا حالم بد است؟ چرا عادت های بد مخرب دارم؟ نتیجه کار من چیست؟  یک لباس می خرد که حالش خوب شود اما دوباره حالش بد می شود چون فکر می کند این لباس را بی خود خریده و پول هدر داده است. عذاب وجدان هم پیدا می کند. پس قبل از اینکه خرید کند باید فرصتی به خودش بدهد و بی رحمانه با خودش صادق باشد و مشکلش را پیدا کند. باید بداند از چه چیزی فرار می کند و چرا باز حالش بد شده است و چه عادتی را طوطی وار تکرار می کند. باید به درون خود مراجعه کند. برنامه کوتاه مدت برای خود بنویسد و بخشی را که سهم خودش است حل کند.

اما به هر حال خریدکردن ما را شاد می کند... 


کاشی زاده: ما نمی گوییم که خرید کردن باید حذف شود، بلکه می گوییم باید بهینه شود و بخشی از نیازمان را جبران کند. اینکه در خرید زیاده روی کنیم تا حالمان خوب شود، درست نیست.

خانم دکتر، به نظر شما مرز خرید مقعقول و نامعقول کجاست؟

دکتر نیکنام: هرکس در سبد اقتصادی خانواده تقسیم بندی ای برای مخارج  زندگی دارد. خرید در حدی که نرمال باشد و نیازها را تامین کند معقول است. به هر حال خرید یک چیز عمومی است و همه انجام می دهند اما اگر فرد بیش از حد خرید کند و مثلا سه بلوز را با هم بخرد نامعقول ست. اگر این خرید کردن ها با شرایط مالی او متناسب نباشد، دچار اختلال می شود. مرز افراطی خرید کردن و بروز اختلال آن جایی است که تمام حواس فرد به این سمت برود که کالایی را حتما بخرد.

یعنی فرد حالت اجبار برای خرید داشته باشد؟

دکتر نیکنام: بله و این خریدها با بودجه و توان مالی او همخوان نباشد. یک دخترخانم در کمدش پنجاه دست لباس دارد، درصورتی که به این همه لباس نیاز نیست. این خرید افراطی است.

کسی که این اختلال را دارد و افراطی خرید می کند چکار باید بکند؟ شما چه پیشنهادی دارید؟

دکتر نیکنام:
 تمام اینها ریشه دارد. درواقع، راهکارهای هیجان مدار مثل خرید افراطی برای مقابله با یک منبع آسیب رسان و استرس های درونی است. باید ریشه یابی شود و اگر عوامل اضطرابی باعث این کار م شود باید آن عوامل شناخته شوند. شاید فرد مثلا در زندگی زناشویی مشکل دارد و ناکامی های زناشویی را در خرید ارضا می کند.

شما به بیماری «اعتیاد به خرید» مبتلا هستید!


یعنی چنین فردی باید به مشاور مراجعه کند؟


دکتر نیکنام: بله. این کار باید ریشه یابی شود. می دانید که هرقدر این نوع اختلالات روانی درمان نشده باقی بمانند و اضطراب ناشی از آن بیشتر شود به وسواس تبدیل می شوند. وسواس نظافت به بدن آسیب می رساند اما این نوع وسواس به اقتصاد زندگی فرد و خانواده او آسیب می رساند و اگر اختلال جدی باشد می تواند خانمان سوز شود. مسئله دیگر بُعد هویت و تصویر بدنی فرد از خودش است. معمولا افرادی که اعتماد به نفس کمی دارند سعی می کنند با زیاد خرید کرن ابراز وجود کنند و هویتشان را نمایان کنند. آنها این کار را با لباس های فاخری که می پوشند انجام می دهند.

خیلی از مشکلات اجتماعی ما در همین تصویر ذهنی افراد از خودشان ریشه دارد. یعنی فرد خود را خیلی ناموزون می بیند و با لباس متفاوت مدام می خواهد ترکیب ظاهری خود را درست کند؛ با اعتماد به نفس و ارزیابی سطح پایین سعی می کند مسائل را حل کند یا کمبودهایی دارد مثلا آرزوی پولدار شدن دارد و آن را با پوشیدن لباس های گران قیمت و متنوع جبران می کند.

حتی به رغم گرانی و تورم؟

دکتر نیکنام:
 تورم با قدرت خرید متفاوت است. ممکن است تورم باشد اما باز فرد قدرت خرید داشته باشد. نیاز به خرید هم با خرید افراطی متفاوت است. الان بخشی از پاساژگردی ها به دلیل نیاز منطقی به خرید است.

ممکن است فرد قدرت خرید زیادی نداشته باشد اما باز هم به طور افراطی خرید کند. بنابراین داشتن قدرت خرید و وجود تورم در جامعه ربطی به خرید افراطی ندارد. فردی که مشکل داشته باشد دیگر اصلا به نداشتن و داشتن پول فکر نمی کند و گاهی ممکن است برای خریدن یک لباس طلای خود را بفروشد.

نوع کالایی که این افراد به خرید آن تمایل دارند نیز در تشخیص مشکل روانی آنها موثر است؟ چرا این افراد به کالای خاصی علاقه دارند؟

دکتر نیکنام:
 بله، اینها در تشخیص زمینه این کار مهم است چون کمک می کند فرد را بیشتر بشناسیم و الگوی اضطرابی او را بدانیم. یکی ممکن است لباس های زیاد بخرد تا به اعتماد به نفس و تصویر بدنی برسد. دیگری ممکن است زیورآلات تجملاتی بخرد که به الگوها و ریشه کمال گرایی باز می گردد. 

خیلی از صفات شخصیتی هم به این کالاها مربوط می شود؛ فرد کمال گرا مدام احساس قدرت و برتری می کند و با اینکه پول چندانی ندارد ممکن است مثلا یک ساعت رولکس بیست میلیون تومانی بخرد. بنابراین باید عوامل را بدانیم تا درمان کنیم. مثلا خانمی که در زندگی زناشویی ناکام است معمولا سعی می کند خودش را بهتر جلوه دهد و به سمت خریدهایی می رود که در نهایت زمینه ای برای ابراز وجود داشته باشد.

به نظر شما، راهکار کلی مقابله با بروز این نوع عوارض روانی در افراد چیست؟ 

دکتر نیکنام:
 متاسفانه کشورهای توسعه یافته هم هنوز برای این مسئله راهکاری ندارند و از آنجا که دنیای تجارت جنبه رقابتی زیادی پیداکرده است، شرکت ها در تبلیغاتشان از این اختلال روانی به عنوان ابزار فروش استفاده می کنند. همین الگوهای تبلیغاتی به کشورهای ما هم که در حال توسعه هستیم منتقل می شود. 

به نظر من، راهکار ما می تواند ترویج الگوی سازده زیستن باشد. کسی که نعمت ساده زیستی دارد هیچ وقت به سمت زندگی پردغدغه نمی رود. اما ساده زیستی هنر است و به نیرو و شخصیت قوی و سالم نیاز دارد. در سبک ساده زیستی، فرد به خاطر مردم چیزی را نمی خرد یا برای اینکه کالای لوکسی داشته باشد پول قرض نمی کند یا برای یک مهمانی آن قدر تلاش نمی کند که خودش را عرضه کند. فردی که تجربه ساده زیستن دارد هیچ وقت خودش را اسیر تجمل نمی کند، یعنی در جریان مُد و مصرف قرار نمی گیرد. الگوی ساده زیستی باید از کودکی آموزش داده شود.

وقتی نام ساده زیستی مطرح می شود همه به یاد قناعت و ریاضت می افتند. واقعا مرزهای این مفاهیم کجاست و چطور باید اعتماد به نفس را تقویت کرد؟ آیا راهکار فردی و اجتماعی وجود دارد تا «خود» ما وابسته به دنیای کالاها نباشد؟


دکتر نیکنام: 
متاسفانه ما الگوهایی کلیشه ای داریم، مثل اینکه تا درباره ساده زیستی حرف می زنیم همه می گویند حتما باید لباس ساده بپوشیم یا بر تمایلاتمان سرپوش بگذاریم. اما این طور نیست. ساده زیستی یک الگو دارد که باید حتما آموزش داده شود، مانند همه الگوهای زندگی تجملی یا مهارت های زناشویی. 

الگو یعنی چیزی که سبک دارد؛ معیارهایی درون خود دارد که محتوای آن را شکل می دهد. اجازه بدهید کمی به عقب برگردیم؛ الگویی که ما تصویه می کنیم باید به طور عمومی فرهنگ سازی شود نه اینکه از یک فرد شروع شود. برای منِ نوعی که 25 سال با یک تربیت خاص بزرگ شده ام و آن را در مهمانی ها دیده ام خیلی سخت است که به ناگاه الگوی ساده زیستی را سرلوحه زندگی ام قراردهم.

خانم کاشی زاده، نظر شما در این مورد چیست؟


کاشی زاده: 
هر لغتی یک بار ارزشی دارد. وقتی موضوع ساده زیستی مطرح می شود به نظر من در کنارش موضوع هدفمندی هم مهم است. الان هدفمندی جوانان خیلی مطرح است، چون یک نوع بی معنایی در زندگی آنان شکل گرفته است. در مقطعی از زندگی جوانان موضوع تحصیل مطرح است اما بعد از آن دچار سردرگمی در تعیین خط سیر زندگی هستند. پس هدفمندکردن موضوع مهمی است. 

اینجا موضوع باور هم مطرح است؛ تا باور درونی نباشد پذیرش انجام نمی شود. یعنی باید الگوهای ارزشی را طوری جا بیندازند که افراد بدانند فقط خرید مهم نیست و باید از آنچه می خرند استفاده بهینه کنند. در کل باید برنامه سازی شود در تبلیغاتی که صورت می گیرد بحث سن، استفاده و جایگاه استفاده از کالا ارزشی شود. یعنی تبلیغات فقط هیجان خرید را در فرد ایجاد نکند و در کنار آن بارِ ارزشی کالا نیز تبیین شود یعنی اینکه چطور و در چه سن و شرایطی می شود از آن کالا استفاده بهینه کرد.

و نکته آخر؟

دکتر نیکنام:
 ببینید، اغلب خریدها خرید اضطرابی نیست بلکه خرید اصولا پدیده زیبا و جالبی است. ما یک فرایند پنجره گردی (shopping window) داریم. یعنی فرد از پاساژگردی و دیدن بوتیک ها لذت می برد و این طبیعی است. او لزوما خرید نمی کند و فقط برای پرکردن وقت و دیدن کالاهای جدید این گشت و گذار را انجام می دهد. 

بنابراین پاساژ رفتن حتما اختلال نیست چون گاهی خرید احساس نشاط می دهد و فرد به دنبال چیز جدید می گردد که ممکن است این کالا یا آن لباس باشد. در همه جای دنیا هم معمول است که افرادی بدون قصد خرید فقط پنجره ها و ویترین ها را می بینند و لذت می برند. اما مشکل وقتی بروز پیدا می کند که بنا به عوامل فرهنگی و اجتماعی، که براساس الگوی مصرف گرایی و مُد و اختلالات وسواس خرید است، خریدها افراطی شود که آنجا باید با کمک عوامل اجتماعی مداخله درمانی کرد.

شما به بیماری «اعتیاد به خرید» مبتلا هستید!


جمع بندی شما چیست؟


کاشی زاده:
 ببینید، هفت سین برای ما یک سمبل است و همه مان هفت سین می چینیم. اما چند درصد از ما کنار هفت سین و قرآن اهدافمان را نوشتیم و برای این اهداف برنامه ریزی داریم که حداقل به یکی از آنها برسیم؟ توصیه من این است که همه بیاییم این کار را انجام بدهیم. نگاه جنسیتی هم ندارم، چون فکر می کنم گاهی آن قدر ناز زن ها کشیده می شود و به آنها توجه می شود که مردها خشن می شوند. اما فکر می کنم چون زن ها موثرترند باید آنها مخاطب این موضوع باشند. 

باید مثلا سه هدف و برنامه برای سال جدید داشته باشیم که همین باعث می شود خیلی کارها را انجام ندهیم و عادات خوب جایگزین عادات غلط زندگی شود. مثلا وقتی قصد خرید خانه داریم، خرج زیادی نمی کنیم یا وقتی خود را ملزم به بازپرداخت بدهی هایمان می کنیم، سعی می کنیم پول دربیاوریم. باید هدف داشته باشیم و این هدف البته فقط پول نیست. باید نقاط ضعف زندگی مان را بشناسیم و حداقل هرسال یکی از آنها را رفع کنیم.


تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394
بازدید : 195
نویسنده : sina95

  مهم نیست که «من» ما برزگ باشد یا کوچک، وقتی پای گروه، قوم و نژاد در میان باشد، با کمی دقت در می یابیم که همه ما خود شیفته ایم. همه ما می دانیم خودشیفته ها چگونه افرادی هستند و چه ویژگی هایی دارند؛ مدت زیادی جلوی آینه می نیشینند، دروغ پرداز و پرحرف بوده و مدام از خودشان تعریف می کنند و از هر فرصت کوچکی برای خودنمایی استفاده می کنند. مدیران خودشیفته مدام به کارمندان خود گیر می دهند، دوستان خودشیفته حوصله آدم را سر می برند، دلبران خودشیفته پس از یک خودنمایی کوتاه، غیب می شوند!

همه ما چه مثل این ها باشیم، چه نباشیم، خودشیفته ایم! شاید شما و اطرافیانتان خودشیفته نباشید، اما درون جماعت جامعه، ملت، حزب، تیم و نژادتان، خودشیفتگی به دو نوع «فردی» و «گروهی» قابل تقسیم است. خودشیفتگی گروهی، معضلی جهانی بوده و شگفت انگیز، وحشتناک، دوست داشتنی، خونبار، حیاتبخش، مرگبار و گاهی همه این ها با هم است. بی ضررترین نوع آن، تماشاگران مسابقه های ورزشی هستند که در ورزشگاه ها صورت های خود را رنگ می کنند و برای حمایت از تیم خود فریادهای بلند سر می دهند.

خودشیفتگی جمعی؛ سود یا زیان؟!


انسان ها مخلوقی اجتماعی هستند. اجتماعی بودن سبب می شود موجودات تنبل و بی نیش و چنگالی مثل مار زنده بمانند. از آن جا که ما منطقی هستیم یعنی دوست داریم خودمان را خوب بدانیم و دوست نداریم قبول کنیم که می خواهیم حریصانه همه چیز (زمین، پول، همسر و...) را از آن خود کنیم، به خودمان تلقین می کنیم که چون باهوش تر، زیباتر، بهتر، بااخلاق تر و باملاحظه تریم، گویی در دنیای کوتوله ها گیر افتادیم و خودمان از همه یک سر و گردن بالاتریم و شایستگی داریم بهترین ها از آن ما باشد!

این احساسات به طور طبیعی در ما وجود دارد، اما خیلی راحت با یک شعار، یک آهنگ یا یک پرچم، تحریک می شوند.

خودشیفتگی فردی، محدودتر است و فرمان ذهن یک نفر را در دست می گیرد. خودشیفتگی گروهی مانند جاذبه زمین عمل می کند و همه را به سمت خود می کشاند و مدام سنگین تر می شود.

ویژگی هایی مانند لباس، زبان، سنت، موسیقی، مدل مو، قد، رنگ چشم و مدل بینی، موجب شناسایی خودی از غیرخودی، در گروه هستند؛ اما هیچ کدام مثل رنگ پوست به سادگی ایجاد تمایز نمی کنند.

نژاد با چند نشانه کوچک به وجود می آید که علت آن فقط تطابق آب و هوایی و جغرافیایی، برای بقای عده ای مهاجر به سرزمینی جدید است که رنگدانه های پوست آن ها برای حفاظت در برابر آفتاب سوزان مناطق گرم افزایش می یابد و برای جذب آفتاب در مناطق سردسیر کاهش می یابد. انسان ها در ابتدای خلقت نژادهای مختلفی نداشته اند؛ نژادها وقتی به وجود آمدند که انسان ها در سراسر جهان پراکنده شدند و با شروع تاریخ، این تفاوت ها معنا پیدا کردند. خوشمان بیاید یا نیاید قوم و خویش ها، بیشتر از غریبه ها هوای ما را دارند.

خودشیفتگی جمعی؛ سود یا زیان؟!


بچه ها در ابتدا به تفاوت ظاهری غریبه ها اهمیتی نمی دهند؛ اگر هم متوجه تفاوت آن ها شوند و کمی درنگ کنند فقط به دلیل احساس ناامنی است؛ نه به خاطر تنفر! افراد همگروه برای این که به هم عشق بورزند، نیازی به تنفر از غریبه ها ندارند. اغلب افراد وقتی غریبه ای را می بینند ناراحت می شوند چون احساس می کنند فرد غریبه شبیه خودشان نیست.

این تناقض ها، وحشتناک اما قابل مهارند یا دست کم از آنچه به نظر می آید، بیشتر قابل کنترل هستند. در یکی از آزمون هایی که در این زمینه انجام شد از مغز افرادی که مورد آزمون قرار گرفتند، هنگام مواجهه با عکس های افراد سفیدپوست یا ساهپوست، با ام آر آی تصویربرداری شد. 

در هر دو نژاد هنگام مواجهه با تصویر نژاد مخالف، مراکز ترس و نفرت هر دوی آن ها (آمیگدالا) فعال تر شد، اما وقتی تصویر نژاد مخالف فردی زیبا یا آشنا بود، ذهن آن ها واکنش آرام تری نشان می داد! جالب این که وقتی تصویر افراد عادی را آهسته به آن ها نشان می دادند، یعنی مغز وقت بیشتری داشت، آمیگدالا همان قدر فعال می شود، اما خیلی زود بعضی نواحی قشری مغز (نواحی متمدن که آمیگدالا را مهار می کنند) هم فعال می شد.

برخی از افراد وقتی نواحی متمدن مغزشان تعطیل باشد و خطی قرمز (که گاهی بوی خون می دهد) بین خودی و غربیه (حتی از یک نژاد) بکشند، خوشحال تر هستند. این رفتار در آدمکش هایی که درخیابان از داخل خودروی در حال حرکت دیگران را به رگبار گلوله می بندند، اما عاشقانه از خانواده و اطرافیان خود حمایت می کنند دیده می شود.

گروه های فاتح برای اقناع اعضا به کشتار باید از سه مرحله عبور کنند:

اول، باید باور کنند که طرف مقابل انسان نیست.

دوم، انزجار حاصل از تصور حیوانیت، روند را تسریع می کند.

سوم، ترس و خشمی بالاتر از حد تصور به وجود می آید.

خشم، حاصل پرورش این حس است که طرف مقابل خطرناک است؛ حتی با بیماران خودی و غیرخودی هم برخوردها متفاوت است.

گاهی شکل این سه مرحله عوض می شود، یعنی مرحله اول همان باور حیوان بودن طرف مقابل است اما مرحله دوم فوران عاطفه است که خشم را به این ملغمه اضافه می کند. این فوران عاطفه، یک «تنفر داغ» و شبیه احساسی است که مردی متوجه خیانت همسرش شود.

در مرحله سوم هم متقاعد می شوندو خیلی راحت و آسوده می پذیرند که جنایت کنند! این مرحله سوم خیلی عجیب است. متقاعدشدن؛ یک «تنفر سرد» است و هرقدر که این سه مرحله طولانی تر و قوی تر باشند، عمق جنایت بیشتر می شود.

خودشیفتگی جمعی؛ سود یا زیان؟!


تفسیر این تنفر سرد بسیار سخت است فقط می توانم بگویم حالتی است که ذهن به سادگی به آن دست نمی یابد. گرچه نمی شود همه زشتی اش را هم به گردن خودشیفتگی انداخت ولی انکار این که آن همه خشونت، خودمحوری، تخریب دیگرا، بی رحمی و اعتقاد به این که هدف، وسیله را توجیه می کند، همگی اجزای خودشیفتگی هستند، ساده نیست.

گروه گرایی می تواند هم خوب باشد و هم بد. می تواند مثل طرفداری از یک تیم ورزشی، بسیار بی منطق باشد. مسابقه های ورزشی جنگ هایی هستند که مقاصد مختلفی پشت سر خود دارند. پرچم، رسوم، رژه، سرود، نزاع های خونین، فوران احساسات، وابستگی عاطفی به زادگاه، رنگ خاص و نام یک تیم، همگی از مشخصات جنگ هستند که در یک مسابقه ورزشی به وفور دیده می شوند. 

بدبینی بین مردم دو شهر یا دو تیم بسته به این که نتیجه مسابقه چه باشد، گاهی به خونریزی و شورش تبدیل می شود. مسئله این نیست که نباید دنبال سرگرمی، هیاهو و تماشای ورزشکارها باشیم، نکته مهم این است که چرا نتیجه ای که برای ما هیچ نفع و ضرری ندارد و ما هم در کسب آن نقشی نداریم، این قدر برایمان مهم است.

هواداران تیم ها روز بعد از برد تیم محبوبشان در مسابقه، لباس تیم خود را می پوشند یا با نمادی از آن تیم، ظاهر می شوند. هر چه برد پررنگ تر باشد، این واکنش ها هم پررنگ تر بروز می کند.

عملکرد تیم حتی روی نحوه بازگویی مسابقه توسط طرفداران تاثیر می گذارد؛ برای مثال بعد از برد تیم می گویند: «نابودشان کردیم؛ خفه شان کردیم، له شان کردیم» و بعد از باخت می گویند: «شانس آوردند!»، انگار نه انگار که این ها تماشاگر بوده اند، طوری صحبت می کنند که گویی خودشان وسط زمین بازی می کرده اند.

آنچه ما انسان ها را دور هم جمع کرده و مالک بی چون و چرای سیاره کرده، بزرگ ترین نماد خودشیفتگی گروهی یعنی خودشیفتگی نسبت به «انسان بودن» است. روزگاری دایناسورها می تاختند، اما دایناسورها فقط گونه ای از حیوانات بودند که امروز اثری از آن ها نیست. 

در سال 2011، اعلام شد تاکنون 8700 هزارگونه روی زمین زیسته اند که از آن میان فقط گونه «انسان» برتری مطلق داشته است. انسان، ده ها هزار هکتار جنگل را نابود کرده؛ یعنی 27 هزار گونه از موجودات زنده را از بین برده است. با حسابی ساده می توان گفت انسان برای نابودی تمام گونه ها فقط به 325 سال وقت نیاز دارد! البته هر گونه ای که در زمین توانایی انسان را داشت و به حاکمیت می رسید همین طور همه منابع را در اختیار می گرفت و شاید نتوان نام خودشیفتگی را روی این رفتار گذاشت.

هرچند طبیعت هوشمند است و به طور خودکار انفجار جمعیت ها را مهار می کند، اما انسان آن قدر هوشمندانه است که می تواند بر هر پدیده ای غلبه کند.

همین نوع از خودشیفتگی خودخواهانه، به ما برتری داده است. خودشیفتگی در کار، رابطه و... محکوم به فناست. پیکره بشریت نمی تواند بر «من» خودش نظارت چندانی داشته باشد. ما می توانیم برای ارضای خودشیفتگی مان با تخریب همه چیز به برتری مطلق برسیم؛ اما این که آنچه باقی مانده و ما مالکش شده ایم، دوست داریم یا نه، مطلب دیگری است!


تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394
بازدید : 310
نویسنده : sina95

 پژوهشگران در تعدادی از موسسات علمی و دانشگاهی - افزون بر خود فیسبوک - مطالعات روز افزون درباره این که کاربران با حضور در فیسبوک چه احساسی درباره خود و زندگی‌شان پیدا می کنند را انجام می دهند. متاسفانه، بسیاری از یافته های آنها چندان برای فیسبوک و افرادی که به این شبکه اجتماعی اعتیاد پیدا کرده اند، خوب نیست.

بنابر یافته های پژوهشگران، استفاده مکرر از فیسبوک با علایم افسردگی در ارتباط است. آنها این مساله را ثابت کرده اند که احساسات، هم مثبت و هم منفی، به راحتی از طریق پست هایی که کاربران در شبکه اجتماعی به اشتراک می گذارند، گسترش می یابد. همچنین، ورود مرتب به فیسبوک بر میزان شادی بزرگسالان جوان تاثیرگذار است. از سوی دیگر، مشارکت منفعل و یا احساس طرد شدن در این شبکه اجتماعی به آثار روانی منفی منجر می شود.

فیس بوک 4 اثر روانی بر شما می گذارد: افسردگی، طردشدگی، تاثیرپذیری و احساس خوشبخت نبودن
 

به لطف تمایل ما به مقایسه خود و سبک زندگی‌مان با دوستانی که در فیسبوک داریم، پژوهشی جدید ارتباط بین استفاده از این شبکه اجتماعی و علایم افسردگی را نشان داده است. این مطالعه که در نشریه روانشناسی بالینی و اجتماعی منتشر شده نشان می دهد هرچه زمان بیشتری را در فیسبوک می گذرانیم، احتمال آن که احساس افسردگی کنیم بیشتر است. مکانیزم اصلی در این زمینه مقایسه اجتماعی است. در نتیجه، دلیل ایجاد چنین احساسی به تمایل ما برای مقایسه اجتماعی خود با دوستان‌مان باز می گردد.

صرف وقت بسیار زیاد در فیسبوک یا بازدید مکرر از آن ارتباطی مثبت با تمایل به مقایسه خود با دیگران در کاربر ایجاد می کند که این شرایط نیز با افزایش علایم افسردگی در ارتباط است. اگر عکس های منتشر شده توسط دوستان موجب احساس افسردگی در ما می شوند شاید بهتر باشد تا از این شبکه اجتماعی بیشتر فاصله بگیریم.

فیسبوک در تابستان سال گذشته این مساله را فاش کرد که بخش خوراک اخبار بیش از نیم میلیون کاربر را برای تغییر محتوای احساسی پست هایی که مشاهده می کردند، دستکاری کرده است. این اقدام به منظور مطالعه این که چگونه احساسات می توانند در این شبکه اجتماعی گسترش یابند، انجام شد. طی این مطالعه که در مجموعه مقالات آکادمی ملی علوم منشتر شده پست های مثبت و منفی در خوراک اخبار بیش از 689 هزار کاربر تغییر داده شده اند تا آثار تغییرات بر لحن پست هایی که کاربران پس از آن یادداشت کرده اند بررسی شود.

پژوهشگران دریافتند خلق و خو مسری بوده است. کاربرانی که پست های مثبت بیشتری را مشاهده کرده بودند، پست های مثبت بیشتری داشته اند و افرادی که پست های منفی بیشتری دیده بودند پس از آن پست های منفی بیشتری ارسال کرده اند. اگرچه کاربران هنگام عضویت در فیسبوک و موافقت با شرایط استفاده از این شبکه اجتماعی با انجام چنین مطالعاتی نیز موافقت می کنند اما این شبکه اجتماعی به سرعت در اینترنت مورد قضاوت قرار گرفت. بسیاری این مطالعه را اگر غیر قانونی نباشد، غیراخلاقی عنوان کردند.

مطالعه ای که دو سال پیش توسط پژوهشگران دانشگاه میشیگان انجام شد نشان داد هرچه میزان استفاده از فیسبوک توسط بزرگسالان جوان بیشتر باشد آنها احساس بدتری می یابند. این مطالعه که در نشریه پلاس وان به چاپ رسید نشان می دهد استفاده از فیسبوک به کاهش شادی لحظه به لحظه و رضایت کلی از زندگی میان افرادی که در سن کالج قرار دارند، منجر می شود.

هنگامی که در سایتی مانند فیسبوک حضور دارید پست های بسیاری را درباره این که مردم چه کاری انجام می دهند، دریافت می کنید. این مساله مقایسه اجتماعی را کلید می زند. پژوهشگران دریافتند آثار منفی فیسبوک در میان افرادی که در زندگی واقعی اجتماعی‌تر بوده اند، بیشتر بوده است. اما راه حلی ساده برای این شرایط ارائه شده که شامل ارتباط رو در رو یا از طریق تلفن با دیگران است که به احساسی بهتر در شرکت کنندگان منجر شده است.

فیس بوک 4 اثر روانی بر شما می گذارد: افسردگی، طردشدگی، تاثیرپذیری و احساس خوشبخت نبودن
 

مطالعه ای که در نشریه تاثیر اجتماعی منتشر شده نشان می دهد عدم مشارکت فعال در فیسبوک آثار منفی بر احساس خوشبختی کاربران و درک معنی دار بودن زندگی آنها دارد. پژوهشگران دو آزمایش را برای بررسی آثار پنهان ماندن و طرد شدن انجام دادند. در آزمایش نخست، شرکت کنندگان به دو دسته تقسیم شدند که یک دسته اجازه به اشتراک گذاری اطلاعات در فیسبوک و دسته دیگر فاقد این اجازه به مدت 48 ساعت بودند. آنهایی که اجازه به اشتراک گذاری اطلاعات را نداشتند سطوح پایین‌تری از تعلق و وجود معنی‌دار داشتند.

در آزمایش دوم، پژوهشگران نسخه ای از فیسبوک را شبیه سازی کردند که نیمی از شرکت کنندگان هیچ گونه بازخوردی در زمینه به روزرسانی پست های خود دریافت نمی کردند. این افراد سطوح پایین‌تری از تعلق، اعتماد به نفس، کنترل و وجود معنی‌دار را نشان دادند. پژوهشگران این گونه نتیجه گیری کردند که مشارکت غیرفعال یا احساس طرد شدن در شبکه اجتماعی اثری منفی بر احساس خوشبختی کاربران دارد.


تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394
بازدید : 193
نویسنده : sina95

  قرار شده به یک جلسه مهم بروید، جلسه ای که می تواند سرنوشت شغلی شما را رقم بزند. همه توصیه هایی که معمولا در این جلسات باید رعایت کنید، خودتان مرور می کنید؛ لباس مرتب، رزومه تایپ شده، پوشه های کاری، فهرستی از کارهایی که قرار است انجام دهید و... وارد جلسه شده اید اما همین که طرف مقابل شروع به صحبت می کند، ناخودآگاه انگشتتان به سمت دهان می رود و گوشه ای از ناخنتان به کمک دندان هایتان کنده می شود. 

حتی یادتان نمی آید کی چنین کاری را انجام داده اید اما از واکنش طرف مقابل جلسه به خودتان می آیید. بعد از کلی خجالت حالا نمی دانید چطور از تکرار آن جلوگیری کنید. واقعیت این است که گاهی اوقات هرکدام از ما در مواجهه با اضطراب دچار عاداتی می شویم که ممکن است تا مدت ها در ما بماند.

درباره عادات اضطرابی و نحوه برخورد با آنها بیشتر بدانید


عادت اضطرابی چیست؟


از نظر علم روان پزشکی عادت هایی مانند جویدن ناخن یا کندن پوست لب یا مکیدن ناخن یا شکستن انگشتان جزو عادت های اضطرابی دسته بندی می شود. به این معنا که هم به صورت عادت می توان به آن نگاه کرد و هم به عنوان واکنشی که در بیشتر مواقع در حالت اضطراب بروز می کند. به طور کلی تشخیص اینکه این کارها و حرکات براساس عادت انجام می شود یا از روی اضطراب است، چندان قابل افتراق نیست اما به طور کلی در بیشتر مواقع این عادات در حالات اضطرابی آغاز می شوند و بعد از مدتی به شکل عادت در می آیند. 

به این ترتیب فردی که هنگام وورد به جلسه دچار استرس می شد یا کودکی که موقع درس جواب دادن مدام ناخنش را می جوید حالا در حال تماشای تلویزیون یا هنگامی که مشغول مطالعه است و هیچ  اضطرابی هم ندارد، مدام ناخن هایش را می جود یا پوست لب هایش را می کند و...

زمان شروع عادت

عادت های اضطرابی در همه گروه های سنی و اجتماعی وجود دارند اما به طور مثال به ویژه درباره جویدن ناخن که از جمله موارد شایع عادات اضطرابی محسوب می شود به طور معمول از 3 سالگی شروع می شود. 

به طور میانگین یک چهارم کودکان پیش دبستانی، یک سوم کودکان دبستانی و نیمی از نوجوانان برای مدتی که می تواند حتی طولانی باشد دچار مشکل ناخن جویدن می شوند اما بهتر است بدانید این اختلال مختص کودکان نیست و بسیاری از نوجوانان وجوانان هم با این مساله درگیر هستند. شیوع جویدن ناخن در نوجوانان 44 درصد و در جوانان 20 تا 30 درصد است. جالب توجه است که 5 درصد از افراد بزرگسال نیز به این عادت مبتلا هستند یعنی در بزرگسالی به این عادت مبتلا شده اند.

علت چیست؟

معمولا علت بروز عادت اضطرابی در کودکان اضطراب است. یعنی این کار در اثر فشار واسترسی که به کودک آمده شروع می شود. درواقع کودک مضطرب با این کار می خواهد اضطرابش را تخلیه کند اما بعد از گذر از دوره استرس زا این حرکت با او می ماند و بعد از آن به عادت تبدیل می شود.

عادت اضطرابی انواع مختلفی دارد


به طور معمول نمی توان طبقه بندی خاصی برای این رفتارها درنظر گرفت اما رفتارهای نوروتیک یا همان عادات اضطرابی اشکال مختلفی دارند و شیوعشان متوسط است. برخی انگشتشان را می شکنند، برخی دیگر پوست لب هایشان را می کنند، عده ای هم ناخن می جوند و برخی هم انگشتشان را می مکند. 

البته بعضی عادات نیز بوجود دارند که شدیدتر و جدی تر از عادات اضطرابی هستند و جزو طیف اختلالات کنترل تکانه و وسواس قرار می گیرند مثل کندن موی سر یا ابرو و یا مژه به صورتی که آشکارا باعث کاهش موی این مناطق شود یا اشتغال ذهنی زیاد با جوش ها و سایر بیماری های پوستی و دستکاری بیش از اندازه آنها به طوری که منجر به آسیب پوست شود. همان طور که گفته شد معمولا این موارد در کودکی به وجود می آیند اما نکته اینجاست که بعد از مدتی از بین می روند ولی برخی از آنها تا بزرگسالی ها هم ادامه پیدا می کنند. این موضوع را هم به خاطر داشته باشید که برخی عادات نوروتیک هم در بزرگسالی تازه ظهور و بروز میکنند اما معمولا شروع آن در کودکی است.

درباره عادات اضطرابی و نحوه برخورد با آنها بیشتر بدانید


چطور تشخیص بدهیم؟


روش تشخیصی برای پیداکردن این عادت معمولا پرسش از بیمار است. با سوال از بیمار در زمینه اینکه این عادت ها در زمان اضطراب به وجود می آید یا در همه مواقع هم وجود دارد، می توان گام بعدی را در تشخیص درست برداشت. اگر فرد فقط در زمان اضطراب این عادت را بروز دهد باید دیگر نشانه های اضطرابی و وسواسی و خلقی مثل افسردگی نیز در کنار آن بررسی شود. نکته مهم اینجاست که تمام این عادت های اضطرابی در زمان اضطراب تشدید می شوند اما اگر تمام مدت چنین عادتی با فرد همراه است فقط باید به چشم عادت به آن نگاه کرد که می تواند با توجه به میل و اراده فرد ترک شود.

راه های درمان عادت

درمان عادات اضطرابی به همکاری فرد بسیار وابسته است اما بهتر است بدانید درمان در کودکی با بزرگسالی متفاوت است. در کودکی نیز با توجه به سن ممکن است درمان ها با هم تفاوت داشته باشند. به عنوان مثال در مورد ناخن جویدن گفته می شود که نباید به کودک توجه منفی نشان داد یعنی اگر به کودک بگویید که «ناخنت را نجو!» او این رفتار را بیشتر تکرار خواهدکرد چون کودکان توجه را چه منفی و چه مثبت دوست دارند. 

خانواده باید نسبت به این موضوع رفتار خنثی داشته باشند. اگر سن کودک بیشتر باشد باید در او ایجاد انگیزه کرد. مثلا می توان به کودک گفت: «چه دست های قشنگی داری، چه کارهایی می توانی با دستت انجام بدهی؟» یا حتی با دیدن ناخنی که جویده نشده می توان گفت: «ببین این ناخن چقدر قشنگ تر از بقیه است. دوست داری بقیه ناخن هایت هم به این قشنگی باشند؟»

اگر دست کودک مدام مشغول باشد و مثلا توپ های پشمالو دستش بدهید یا در مواقعی که زیاد این کار را انجام می دهد بازی هایی مانند نخ بازی را با او انجام دهید که هر دو دستش را مشغول کند تا حدود زیادی از پیشرفت عادت و در اصل مزمن شدن آن جلوگیری کرده اید. 

حتی می توان راه های دیگری مانند استفاده از دستکش، قراردادن دست ها زیر پاها هنگان نشستن روی صندلی، به کار بردن لاک های تلخ و حتی چسب زودن را هم جزو راهکارها درنظر گرفت، اما درمان بزرگسالان آموزش رفتاری است. یعنی وقتی این حس میخواهد سراغشان بیاید باید حواسشان را پرت کنند، دستشان را مشغول کنند و... هرچه طول مدت این عادت بیشتر باشد ترک آن هم سخت تر است ولی غیرممکن نیست. با کمی همت و تمرین می توان این عادت را ترک کرد.

عوارض کدام است؟


این عادت ها اغلب به بدن آسیب می رسانند. مثلا فردی که مدام لبش را می کند، پوست لب را حساس می کند طوری که ممکن است مدام خونریزی کند یا فردی که همیشه درحال جویدن ناخن است اگر به صورت شدید این کار را انجام دهد موجب بدشکل شدن ناخن ها و انگشتان، عفونت های ناخن و تغییر شکل دندان ها می شود. همچنین ممکن است انتقاد بقیه از این گونه رفتارها باعث کاهش اعتماد به نفس فرد مبتلا شود.

با تیک عصبی تفاوت دارد

ماهیت و مکانیسم تیک عصبی با عادت های اضطرابی متفاوت است و اغلب این عادت ها جزو بیماری محسوب نمی شوند. اگر فرد فقط ناخن می جود یا لبش را می کند و به اصطلاح تک علامتی است نمی توان آن را بیماری دانست اما اگر همراه با ناخن جویدن، به عنوان مثال اضطراب اجتماعی داشته باشد و از تجربه محیط جدید می ترسد اهمیت بیشتری پیدا می کند. 

به همین دلیل باید همراه با آن دیگر علائم بیماری های روانی را بررسی کرد اما عادت اضطرابی به تنهایی اختلال روان پزشکی نیست در حالی که تیک خودش یک اختلال روان پزشکی است. به خاطر داشته باشید اگر ریشه عادت، اضطراب است اول باید اضطراب درمان شود که می تواند دارویی یا غیردارویی باشد اما اگر عادت است و فرد در ترک آن موفق نبوده باید آن را پذیرفت و کاری نکرد که اعتماد به نفس فرد با وجود این رفتار کاهش یابد.


تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394
بازدید : 296
نویسنده : sina95

 شواهد فزاینده علمی نشان می دهد هنگامی که نیاز ما برای برقراری ارتباطات اجتماعی برآورده نشود، دچار فروپاشی ذهنی و جسمی می شویم. تامین نشدن این نیاز تاثیراتی در بدن و مغز ایجاد می کند که برخی از آنها ناشی از قرارگرفتن اندام های مختلف بدن در معرض هورمون های استرس است. این آثار را در طول زمان می توان اندازه گیری کرد. ثابت شده که نیازهای برآورده نشده اجتماعی تاثیرات وخیمی بر سلامت به جا می گذارند، شریان ها را تخریب می کنند، فشار خون را بالا می برند، و حتی قدرت یادگیری و حافظه را کاهش می دهند.

نداشتن دوستان نزدیک و ارتباطات اجتماعی به طور معمول باعث ناراحتی یا زجر عاطفی می شود که آن را «احساس تنهایی» می نامند. این احساس با آگاهی از فقدان روابط شروع می شود و این آگاهی شناختی در مغز ما طنین انداز می شود و احساس انزوا ما را غمگین می کند. ممکن است احساس خلا کنیم یا تمام وجودمان آکنده از احساس نیاز به برقرار کردن ارتباط شود. احساس مطرود بودن، دور بودن از دیگران و ناکامی سلامت عاطفی ما را به خطر می اندازد.

تنهایی و تاثیر آن بر حیات


با وجود آثار منفی احساس تنهایی، نمی توان این احساس را غیرطبیعی شمرد. این احساس طبیعی ترین حس انسان است. هرکسی گاهی در زندگی احساس تنهایی می کند، مثلا بعد از جداشدن از دوست، هنگام نقل مکان به خانه جدید، یا هنگامی که از یک حلقه اجتماعی کنار گذاشته می شود. اما احساس تنهایی مزمن کاملا متفاوت است. این احساس یکی از مهم ترین علت های ناسازگاری است.

بروز این احساس در کودکان به مشکلات متعددی ختم می شود. ناتوانی در برقراری اجتماعی با همکلاسان یکی از علل مردود شدن در مدسه است. احساس تنهایی کودکان را در مسیری قرار می دهد که به بزهکاری و سایر رفتارهای ضداجتماعی منتهی می شود.

در بزرگسالان، احساس تنهایی زمینه ساز افسردگی و اعتیاد می شود و به گستره ای از مشکلات پزشکی می انجامد که برخی ده ها سال بعد خود را نشان می دهند.

تنهایی و تاثیر آن بر حیات


جان کاسیوپو، استاد روان شناسی دانشگاه شیکاگو، با تحقیق در مورد احساس تنهایی به نتایج بدیعی دست یافت و اعلام کرد احساس تنهایی به شیوه های غیرمنتظره ای سلامت را مختل می کند. پزشکانی که مورد پرسش قرار گرفته بودند اذعان کردند که مراقبت پزشکی بهتر یا کامل تر را برای بیمارانی توانسته اند فراهم آورند که خانواده هایی پشتیبان داشتند و از لحاظ اجتماعی منزوی نبودند.

تنها زندگی کردن خطر خودکشی را به طور یکسان در جوانان و سالمندان افزایش می دهد. افراد تنها حتی هنگامی که در آرامش به سر می برند، نسبت به افراد غیرتنهایی که ممکن است در معرض عوامل استرس زا قرار گیرند، استرس بیشتری را تجربه می کنند. این وضعیت کار دستگاه گردش خون را مختل می کند، عضلات قلب با شدت بیشتری منقبض می شوند، و رگ های خونی در معرض آسیب ناشی از فشار خون بالا قرار می گیرند. احساس تنهایی کیفیت و کارآیی خواب را نیز از بین می برد و فرد به لحاظ جسمی و روانی احساس سرزندگی نمی کند. افراد دچار احساس تنهایی، شب ها بیشتر از خواب می پرند و مدتی را که در تختخواب می گذرانند در خواب واقعی نیستند.

تنهایی و تاثیر آن بر حیات


کاسیوپو نتیجه گیری می کند که احساس تنهایی باعث ایجاد فرایندهای آسیب زننده متعددی می شود که به آهستگی اثر خود را به  جای می گذارند. درمجموع، تجربه تنهایی موجب فرسودگی بدنی و روانی می شود. به بیان دیگر، ما برای تماس اجتماعی ساخته شده ایم و هنگامی که به اندازه کافی از آن برخوردار نباشیم، گرفتار عواقب وخیمی می شویم که حیات ما را در معرض تهدید قرار می دهد. تعادل روانی مان را از دست می دهیم و دچار زوال جسمی می شویم.


تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394
بازدید : 187
نویسنده : sina95

 وقتی همه چیز آنطور که می خواهید پیش نمی رود و به عبارت ساده تر آسمان دلت بارانی می شود. دوست داری در یک جای آرام با خود کمی خلوت کنی و با شنیدن یک موزیک غم انگیز احساساتت را بیرون بریزی. وقتی عزلت نشینی موقت به پایان می رسد احساس می کنی قدری سبک تر شده است. اما آیا واقعا شنیدن موسیقی غم انگیز می تواند باعث آرامش افراد در شرایط غم انگیز و دردناک شود؟

رنجی که واقعی نیست

وقتی بدون دلیل خاصی به موسیقی غم انگیز گوش می دهید درگیر غم و ناراحتی می شوید و واقعی نیست و می شود گفت که به وسیله یک عامل غیرواقعی و کاملا امن دچار غم شده اید. درنتیجه چندان بدتان نمی آید که کمی احساس غم را تجربه کنید. به همین خاطر گوش دادن به یک موسیقی غم انگیز می تواند در شما باعث ایجاد حس آرامش شود.

فواید موسیقی غمگین


موسیقی که نقش مشاور را دارد


تا به حال به این فکر کرده اید که گاه بعد از گوش دادن به یک موسیقی غمگین ناگهان متوجه یک راه حل برای اصلاح و تغییر یک وضعیت غم انگیز شده اید؟ موسیقی غمگین علاوه بر آرام کردن شما، نقش یک مشاور غیرمستقیم را نیز دارد. وقتی تخلیه هیجانی تان را از طریق گوش دادن به موسیقی غمگین انجام داید ذهنتان با تمرکز بیشتری به حل مشکلاتتان خواهدپرداخت.

جنس درد موسیقی غمناک متفاوت است

غمی که از طریق گوش دادن به یک موسیقی غم انگیز در ما ایجاد می شود با غمی که به واسطه یک اتفاق بیرونی ما را غمگین و افسرده می کند بسیار متفاوت است. بازهم تحقیقات بر روی افراد مختلف نشان می دهد که جنس این نوع غم شیرین و دل نشین تر از تحمل غم در دنیای واقعی است. بعضی از انواع موسیقی های غمگین نوعی حس نوستالژی را بار دیگر در ما زنده کرده و ما را به یاد اتفاقات گذشته می اندازد. مرور خاطرات نیز نوعی تسکین دردها و مشکلات افراد به حساب می آید که گوش کردن به موسیقی غمگین این مزیت را داراست.

مشکلات اجتماعی و موسیقی غمناک


گاه مشکلات اجتماعی و فقدان هایی را در جامعه خود مشاهده می کنیم و جایی را برای ابراز آنها پیدا نمی کنیم. وقتی در یک موسیقی غمناک خواننده آن مشکلات را همراه موسیقی به زبان می آورد از اینکه احساسات ما توسط شخص دیگری به صورت آشکار به زبان موسیقی درآمده است بسیار خوشحال می شویم و این موضوع باعث کاهش فشار ناشی از تحمل مشکلات در ما خواهدشد.

تخلیه هیجانی با موسیقی غمناک

اغلب کسانی که در هنگام ناراحتی به گوش دادن موسیقی غم انگیز پرداخته اند تاکید کرده اند که شنیدن موسیقی غم انگیز باعث تخلیه احساسات درد و رنج حاصله از عامل بیرونی را فراموش کرده و در حالت آرام تری قرار گرفته اند. شنونده در خلال موسیقی غم انگیز خود را به جای خواننده گذاشته و در نتیجه احساس می کند که خود، خواننده مرثیه غمناک زندگی اش است. درنتیجه این حس تصویرسازی باعث تخفیف درد در او می شود.


به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید