عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 11 اسفند 1395
بازدید : 195
نویسنده : sina95

  این نوشتار بخشی از کتاب جدید تری ایگلتون، روشنفکر عمومی، نظریه‌پرداز و منتقد ادبی است که در سپتامبر ۲۰۱۵ توسط انتشارات دانشگاه ویرجینیا منتشر شده است. ایگلتون در «امیدواری بدون خوش‌بینی» می‌نویسد: «واقعیتْ آن آدم بدبینی است که مردم گوش‌هایشان را بر حرف‌های خائنانهٔ او می‌بندند... از آنجا که حقیقت، در بیشتر مواقع، به اندازهٔ کافی ناخوشایند است، باید با اراده‌ای محکم و آهنین بر آن غلبه کرد... خوش‌بینی دشمن امید است، یعنی همان چیزی که بدان احتیاج داریم، آن هم درست به این دلیل که با امید می‌توانیم اعتراف کنیم که شرایط چقدر وخیم است.

 
ایالات متحدۀ آمریکا، البته در کنار کرۀ شمالی، از معدود کشورهای جهان است که در آن خوش‌بینی تقریباً نوعی ایدئولوژی دولت محسوب می‌شود. اکثر مردم آمریکا تصور می‌کنند که خوش‌بین بودن به آینده عینِ وطن‌پرستی است، اما نگرش منفی را نوعی بزهکاریِ فکری تلقی می‌کنند. بدبینی تا حدودی عملی خرابکارانه و ضد سیستم محسوب می‌شود. حتی در دوران‌هایی که کوچکترین امیدی وجود ندارد، توهمی جمعی از قدرت و لایتناهی‌بودن در میان این مردم وجود دارد که مدام، ناخودآگاهِ ملی آن‌ها را به خود مشغول می‌کند.
 
در آمریکا اگر رئیس جمهور اعلام کند که از بهترین دوران آمریکا گذر کرده‌اند و اکنون در شرایط خوبی به‌سر نمی‌برند، احتمال برنده‌شدنش در انتخاباتِ بعدی، به اندازۀ احتمالِ برنده‌شدنِ یک شانپانزه است. مورخی آمریکایی اخیراً گفته بود: «روزگار و زمانه هر طور که باشد، سخنرانی‌های مراسم تحلیف ریاست‌جمهوری همواره خوش‌بینانه است». البته او با این دیدگاه بنای نقادی نداشت. دربارۀ برخی از جنبه‌های فرهنگ آمریکا نوعی سرخوشیِ ناخواسته و اجباری وجود دارد؛ لفاظی‌هایی نظیر اینکه «هر کار بخواهم انجام می‌دهم» که خودِ این موضوعْ ترس‌هایی بیمارگونه از شکست را آشکار می‌کند.
 
لیونل تریگر، محقق آمریکایی، مطالعۀ به‌شدت بی‌سروتهی دارد با عنوان زیست‌شناسی امید. تریگر در این مطالعه می‌خواهد تا ایدئولوژیِ امید در کشورش را بر پایه‌هایی علمی استوار کند. تریگر در واقع فکر و ذکرش را مشغول چنین چیزهایی می‌کند: میمون‌هایی که به آن‌ها مواد مخدر داده‌اند، ماده‌هایی که باعثِ تغییر خلق‌وخو می‌شود و همچنین تغییرات شیمایی یافت‌شده در مدفوعِ والدینی که در غم ازدست‌دادنِ فرزندشان هستند. اگر می‌توانستیم مبنای روان‌شناختیِ شادی و خوشرویی را به‌دقت بیرون بکشیم، چه‌بسا این امکان را به دست می‌آوردیم که نارضاییِ سیاسی را برای همیشه ریشه‌کن کنیم و شهروندانی همیشه پرشور داشته باشیم. امید، به‌لحاظ سیاسی، مادۀ محرکِ کارآمدی است. طبقِ دیدگاهِ تریگر «احتمالاً بالابردنِ سطح خوش‌بینی یک‌جور تعهدِ مشترکِ انسانی باشد». به‌نظر می‌رسد استالین و مائو هم در‌این‌باره دیدگاه مشترکی داشته‌اند: این وظیفۀ اخلاقی ماست که تأکید کنیم همه‌چیز گل و بلبل است، حتی زمانی که آشکارا چنین نیست.
 
مؤلفانِ کتابی به نام امید در عصر بی‌قراری، به همان شیوۀ مضحک، به ما می‌گویند «امیدواری بهترین دارو است؛ چرا که حاکی از نوعی حدِ وسطِ صلح‌آمیز‌ است میان واکنشِ استرسی تشدیدیافته و عقدۀ فروخوردۀ ناامیدی». امید به ما اطمینان می‌دهد که «سطح مناسبی از انتقال‌دهنده‌های عصبی، هورمون‌ها، لنفوسیت‌ها و مواد دیگری که برای سلامتی بسیار مهم‌اند» در بدن وجود دارد. کمبود این چیزها برای سلامتی فردی و سیاسی شما بد است. شاید همین الان دانشمندانی در کالیفرنیا مشغول کار روی ساختنِ قرص امید باشند. این تخیلِ شیرینِ افراطی، ویلیام جیمز فیلسوف آمریکایی را به‌شدت بی‌قرار کرده بود. او می‌پرسید «آیا شراب شیرین است؟»، «آیا در کائنات فقط «بله بله» وجود دارد؟ آیا حقیقتِ مفهومِ «نه» در کانون و هستۀ زندگی قرار ندارد؟ آیا همین «جدیتی» که ما به زندگی نسبت می‌دهیم به‌معنی «نه‌»های اجتناب‌ناپذیر و «از دست‌دادن»هایی نیست که بخشی از همین زندگی را شکل می‌دهد؟ آیا هیچ‌جا پشته‌ای از قربانی‌ها به جا نماده است؟ آیا همیشه ته فنجان دُردی باقی نمی‌ماند که تلخ و تاریک است.
 
سیاست‌های کاخ سفید در دورۀ ریاست‌جمهوری جورج دبلیو بوش، به‌جای آنکه «مبتنی‌بر واقعیت» باشد «مبتنی‌بر ایمان» بود. همین سیاست‌ها نگرشِ به‌اصطلاح آمریکایی را تا سر حدِ حماقت به پیش بُرد. واقعیتْ آن آدم بدبینی است که مردم گوش‌هایشان را در برابرِ حرف‌های خائنانۀ او می‌گیرند. از آنجا که حقیقت، در بیشتر مواقع، به اندازۀ کافی ناخوشایند است، باید با اراده‌ای محکم و آهنین بر آن غلبه کرد.
 
خوش‌بینی طوری است که به آسانی نمی‌شود آن را از بیماری روانی تمیز داد. خوشیِ این‌چنینی، شکلی از انکارِ روان‌شناختی است. حالا هر قدرت خارق‌العاده‌ای که می‌خواهد داشته باشد، اما درحقیقت یک بهانه و فرارِ اخلاقی است. خوش‌بینی دشمنِ امید است، یعنی همان چیزی که بدان احتیاج داریم، آن هم درست به این دلیل که با امید می‌توانیم اعتراف کنیم که شرایط چقدر وخیم است. برخلاف آن، همان بی‌خیالی‌ای است که باعث امیدواریِ آدم خوش‌بین می‌شود و او را به‌سمتی می‌برد که موانعی را که باید با آن‌ها روبه‌رو شود دست‌کم بگیرد و دست آخر، چیزی که برایش می‌ماند اعتمادبه‌نفسی کاملاً بیهوده و کاذب است. خوش‌بینیْ ناامیدی را به اندازۀ کافی جدی نمی‌گیرد. فرانتس یوزف، امپراتور اتریش، به‌خاطر اشاره به همین نکته برای خودش شهرتی دست‌وپا کرده است: در برلین اوضاع جدی بود و نه ناامیدکننده، در وین اوضاع ناامیدکننده بود نه جدی.
 
سرخوشی یکی از مبتذل‌ترین احساساتِ آدمی است. شاید بتوانیم آن را با شلنگ‌تخته‌انداختنِ دلقک‌ها یکی بدانیم، آن هم با یک کت راه راه و دماغ پلاستیکی قرمز. بخشِ کتاب جامعه در عهدین می‌گوید: «انسانی که هیچ درکی ندارد، امیدش بیهوده و تباه است». گابریل مارسل، فیلسوف فرانسوی شک دارد که اصلاً چیزی به‌عنوان خوش‌بینی عمیق بتواند وجود داشته باشد. شاید در بهترین حالت بتوان آن را به‌مثابۀ شکلی منحط از امید در نظر گرفت که به‌طرز اصلاح‌ناپذیری ساده‌لوحانه است. چیزی متزلزل در خوش‌بینی هست که تحمل‌ناپذیر است، همان‌طور که در بدبینی نیز چیزی نهفته است که به‌صورت بیمارگونه‌ای لذت‌طلبانه است؛ منظورم آن نوعی از بدبینی است که با نقاب نازکی از شعف، اندوه درون خود را می‌پوشاند.
 
همچون بدبینی، خوش‌بینی هم همۀ جهان را سیاه و سفید می‌بیند و به همین سبب، نسبت به تفاوت‌ها و تمایزاتِ جزیی نابیناست. از آنجا که خوش‌بینیْ ذهنیتی کلی است، با آن، همه چیز آرام‌آرام قابلیت مبادله و معاوضه پیدا می‌کند، آن‌هم بر حسبِ ارزشِ خوشیِ نهفته در آن‌ها. آدمی که مُهر خوش‌بینی بر پیشانی‌اش خورده است، به همه‌چیز با شیوه‌ای سخت‌گیرانه و از قبل برنامه‌ریزی شده واکنش نشان می‌دهد و به همین خاطر، عنصرِ بخت یا احتمال و امکان را حذف می‌کند. در جهان جبرگرایانۀ او، یک‌جور پیش‌بینی‌پذیریِ مافوق طبیعی وجود دارد که سرنوشتِ محتومِ اشیا را تعیین می‌کند تا به کمال عملکرد خود برسند و این مسئله هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای هم ندارد.
 
منبع:وب‌سایت ترجمان 

تاریخ : چهارشنبه 11 اسفند 1395
بازدید : 214
نویسنده : sina95

 نسیم نادری، عضو هیات علمی مرکز آموزشی تحقیقاتی درمانی قلب و عروق شهید رجایی‌ گفت: شایع‌ترین علت نارسایی قلب پرفشاری خون و بیماری های عروق کرونر است ولی علل دیگری نیز برای نارسایی قلب وجود دارد. 
 
وی افزود: به طورمثال برخی از عفونت های ویروسی می‌توانند التهاب عضله قلب و به دنبال آن نارسایی قلب ایجاد کنند ،برخی از انواع نارسایی قلب جنبه ژنتیک داشته و بیمار به خاطر داشتن یک ژن غیر طبیعی دچار اختلال در عضله قلب و به دنبال آن نارسائی قلبی‌ می‌شود و توصیه پزشکان این است که خانواده بیماران که دچار انواع  نارسائی قلبی با منشا ژنتیک هستند نیز حتما مورد بررسی های لازم  قرار بگیرند تا در صورت داشتن مشکل مشابه، با درمان سریع، جلوی پیشرفت بیماری را بگیرند. 
 
وی در خصوص سایر علل این بیماری توضیح داد: علت دیگر این بیماری، مصرف مشروبات الکلی  همچنین مصرف مواد نیروزا و هورمون های غیر مجاز است که در باشگاه‌های بدنسازی مورد استفاده قرار می گیرند .مواد مخدر و روان گردان که متاسفانه مصرف آن ها در جامعه رو به افزایش است نیز از علل نارسایی قلب هستند. 
 
وی افزود: یکی دیگر از علل این بیماری، برخی از انواع  شیمی‌درمانی است که برای بیماران سرطانی تجویز می‌شود که البته پزشکان متخصص سرطان از این موضوع به خوبی آگاه بوده و چنانچه داروهای ایجاد کننده نارسایی قلب برای بیمار لازم باشد اقدامات لازم برای بیماران قبل و بعد از شیمی درمانی انجام شده و بیماران تحت نظر متخصصین قلب قرار می‌گیرند. 
 
نادری در خصوص روش‌های مختلف درمان نارسائی قلب عنوان کرد: در ابتدا باید با روش های تشخیصی علت نارسایی قلب را مشخص کرده و بر اساس تشخیص درمان مناسب را انجام داد، مثلا برای فردی که دچار گرفتگی رگ های کرونر قلب است با کمک آنژیوپلاستی و روش های دیگر می‌توان خون‌رسانی به عضله قلب را بهبود بخشید و یا در موارد اختلالات دریچه‌ای قلب، با کمک روش‌های جراحی جلوی پیشرفت نارسائی قلب را گرفت. 
 
وی ادامه داد: در کنار این موارد مهم‌ترین مرحله درمان دارویی نارسائی قلبی است که با توجه به شدت علائم بیمار و نوع نارسائی قلب، درمان داروئی باید در مرحله اول تشخیص برای بیمار شروع شود و در کنار آن اصلاح سبک زندگی، رژیم غذایی مناسب و کم نمک   و فعالیت بدنی مناسب با وضعیت بیمار نیز توصیه می‌شود. 
 
این فلوشیپ نارسائی قلب و پیوند در پایان افزود: روش دیگر درمان نارسائی قلب گذاشتن وسیله های خارجی، مانند باتری، دستگاه شوک دهنده و دستگاه های کمک کننده به گردش خون است. که البته برای استفاده از این وسایل بیمار باید شرایط لازم را داشته باشد. 
 
منبع: فارس 


تاریخ : چهارشنبه 11 اسفند 1395
بازدید : 230
نویسنده : sina95

  برخی از این میوه و سبزیجات هم شکلهایی دارند که شاید با آنچه که در ذهن دارید بسیار متفاوت باشد. برداشت شامل سه مرحله است که ابتدا میوه از نظر مناسب بودن برای چیدن از درخت یا بوته بررسی می شود،سپس به روشی معین چیده و در یک ظرف مناسب برای خروج از محل جمع آوری می‌شود. 
 
درمقابل دانه های خشک که ممکن است به روشهای ماشینی برداشت شوند،سبزیجات و میوه های گوشتی و آبدار برای بازار تازه، با دست برداشت می‌شوند. 
 

وانیل 
 
 عجیب‌ترین میوه‌ها و سبزیجات، با رشدی باورنکردنی! +تصاویر
 
آناناس 
 
عجیب‌ترین میوه‌ها و سبزیجات، با رشدی باورنکردنی! +تصاویر
 
بادام زمینی 
 
عجیب‌ترین میوه‌ها و سبزیجات، با رشدی باورنکردنی! +تصاویر 
 
دانه کنجد 
 
 عجیب‌ترین میوه‌ها و سبزیجات، با رشدی باورنکردنی! +تصاویر
 
قره قات(قر قاط) 
 
 عجیب‌ترین میوه‌ها و سبزیجات، با رشدی باورنکردنی! +تصاویر
 
کلم بروکسل 
 
 عجیب‌ترین میوه‌ها و سبزیجات، با رشدی باورنکردنی! +تصاویر

 
دارچین 
 
 عجیب‌ترین میوه‌ها و سبزیجات، با رشدی باورنکردنی! +تصاویر
 
فلفل سیاه 
 
عجیب‌ترین میوه‌ها و سبزیجات، با رشدی باورنکردنی! +تصاویر
  
انبه
 
عجیب‌ترین میوه‌ها و سبزیجات، با رشدی باورنکردنی! +تصاویر 
 
 
منبع: توریسم آنلاین

تاریخ : چهارشنبه 11 اسفند 1395
بازدید : 199
نویسنده : sina95

 یک بستنیِ عروسکی می‌تواند مثلِ معجزه‌ای آسمانی بچه‌ای گریان و نالان را آرام کند. یک استکان چای‌نباتِ دلچسب ساعاتِ پایانیِ کاری خسته‌کننده را تحمل‌پذیر می‌کند٬ و یک جعبه شیرینیِ خوش‌آب‌و‌رنگ ممکن است قهری طولانی را به آشتی تبدیل کند. امروزه شیرینیجات یکی از معدود لذاتِ معصومانۀ زندگی میلیون‌ها آدم است. برای شروع بهتر است به این سؤال فکر کنیم: فرق شکر و هروئین در چیست؟ چرا فکر می‌کنیم شکر شیرینیِ زندگی است و هروئین خانمان‌سوز مادۀ مخدری را تصور کنید که بتواند ما را سرخوش و مملو از انرژی کند و خوردنی هم باشد. نیازی نباشد آن را به‌صورت تزریقی، دخانی یا استنشاقی مصرف کنید تا اثرات باشکوه و آرام‌بخشش را حس کنید. تصور کنید که این ماده عملاً با انواع غذا و به‌خصوص مایعات به‌خوبی ترکیب شود و وقتی آن را به کودکان می‌دهید چنان لذت عمیق و شدیدی را در آن‌ها بر‌انگیزد که تلاش برای به‌دست‌آوردن آن ماده به نیرویی محرک در تمام دوران زندگی‌شان تبدیل شود.

 
آیا چشیدن مزۀ شکر روی زبان می‌تواند یک‌جور سرخوشی ایجاد کند؟ آیا امکان دارد خود شکر نوعی مادۀ سرخوشی‌آور، یا مخدر باشد؟ مصرف بیش‌ازاندازۀ شکر می‌تواند اثرات جانبی بلندمدتی داشته باشد. اما در کوتاه‌مدت چنین اثرات منفی‌ای وجود ندارد: هیچ خبری از تلوتلوخوردن، سرگیجه، مشکل در رسایی سخن، ازحال‌رفتن، «پرت» بودن، تپش قلب و ناراحتی تنفسی نیست.
 
وقتی این ماده را به کودکان می‌دهند، اثر آن ممکن است صرفاً حالتی شدیدتر از همان رفتارهای دمدمی، احساسی و ظاهراً طبیعیِ دوران کودکی باشد: از سرخوشی اولیه تا کج‌خلقی، و چند ساعت بعد هم نالیدن که علتش می‌تواند نرسیدن به آن مادۀ مخدر باشد یا نباشد. اما، بیش از هر چیز، این ماده کودکان را شاد می‌کند، حداقل در مدتی که مشغول خوردنش هستند. پریشانی‌شان را آرام می‌کند، دردشان را تسکین می‌دهد، حواسشان را جمع می‌کند و تا قبل از اینکه اثرش از بین برود آن‌ها را هیجان‌زده و سرشار از لذت نگه می‌دارد. تن‌ها نکتۀ منفی این است که کودکان مرتباً انتظار (و شاید هم درخواست) مقداری دیگر را خواهند داشت.
 
مدت زیادی طول نمی‌کشد که والدین عادت می‌کنند این مادۀ مخدرِ خیالی را هروقت لازم باشد به بچه‌هایشان بدهند تا آرامشان کنند، ناراحتی‌شان را تسکین دهند، از ناخشنودی ناگهانی‌شان جلوگیری کنند یا حواسشان را پرت کنند. وقتی این مادۀ مخدر را معادل لذت بدانند، طولی نمی‌کشد که در جشن تولد، بازی فوتبال یا به‌مناسبت نمرات خوب مدرسه از آن استفاده می‌کنند. طولی نمی‌کشد که هیچ دورهمی خانوادگی‌ای بدون آن کامل نیست و همچنین، در جشن‌ها و تعطیلات اصلی، استفاده از این مادۀ مخدر برای تضمین لذت جزء واجبات می‌شود. طولی نمی‌کشد که نیازمندان دنیا همان پول اندکی را که دارند، به‌جای اینکه خرج غذاهای مقوی برای خانواده‌هایشان کنند، با رضایت صرف این مادۀ مخدر می‌نمایند.
 
تجربۀ مصرف شکر و شیرینی، به‌خصوص در دوران کودکی، ویژگی خاصی دارد که می‌توان به‌راحتی آن را با یکی از مواد مخدر مقایسه نمود. من فرزندانی نسبتاً کم‌سن‌و‌سال دارم و معتقدم که اگر شکر و شیرینی در کار نبود و اگر مدیریت مصرف شکرِ بچه‌ها، دغدغه‌ای همیشگی در وظایف پدر و مادری ما نبود، تربیت فرزندانم بسیار آسان‌تر می‌شد. حتی کسانی که جانانه از جایگاه شکر و شیرینی در رژیم‌های مدرن دفاع می‌کنند (به‌قول تام ریچاردسونِ روزنامه‌نگار، «لحظه‌ای لذتِ معصومانه و مرهمی میان استرس‌های زندگی») قبول دارند که دفاعشان بدین معنا نیست که به بچه‌ها اجازه دهیم «هروقت هرچقدر شیرینی می‌خواهند بخورند». آن‌ها هم معتقدند «اکثر والدین باید شیرینی را برای بچه‌هایشان جیره‌بندی کنند».
 
اما چرا این جیره‌بندی ضروری است؟ کودکان بهانه‌های زیادی می‌گیرند (کارت‌های پوکمون، اسباب و لوازم جنگ ستارگان، کوله‌پشتی‌های دورای ماجراجو) و خوراکی‌های زیادی هم دوست دارند. اما شیرینی‌ها چه ویژگی‌ای دارند که این‌طور باعث نیاز به جیره‌بندیِ آن‌ها می‌شود.
 
این مسئله چیزی فراتر از بحثی آکادمیک است، چون واکنش تمام مردم به شکر مشابه واکنش کودکان است: وقتی به مصرف آن عادت کنند، هرچقدر از آن را که بتوانند به‌آسانی به دست آورند، مصرف می‌کنند. مانع اصلی مصرفِ بیشتر، البته تا قبل از آنکه مردم چاق و مبتلا به دیابت شوند، معمولاً دسترسی و قیمت است. ازآنجاکه قیمت شکر با گذشت قرن‌ها کاهش یافته است، میزان شکر مصرفی به‌طور یکنواخت و ثابت افزایش پیدا کرده است.
 
آیا شکر پرطرفدارترین مادۀ مخدر دنیاست
 
در سال ۱۹۳۴، که فروش شیرینی‌جات در دوران رکود بزرگ اقتصادی همچنان در حال افزایش بود، نیویورک تایمز نوشت: «رکود اقتصادی ثابت کرده که مردم شیرینی می‌خواهند و، وقتی کمترین پولی به چنگ بیاورند، شیرینی می‌خرند.» در برهه‌های کوتاهی که تولید شکر از توانایی مصرف ما پیشی گرفته، صنعت شکر و تأمین‌کنندگان محصولاتِ غنی‌ازشکر مجدانه تلاش کرده‌اند تا تقاضا را افزایش دهند و، حداقل تا همین چندی پیش، موفق هم بوده‌اند.
 
سؤال اساسی به‌بیان زیبای چارلز سی. مان، روزنامه‌نگار و مورخ، این است که «آیا شکر واقعاً ماده‌ای اعتیادآور است یا فقط مردم با رفتارشان این‌گونه جلوه می‌دهند؟» پاسخ به این پرسش آسان نیست. بی‌شک مردم طوری جلوه داده‌اند که شکر اعتیادآور است، اما علم شواهد محکمی دال بر اعتیادآور‌بودن شکر نشان نمی‌دهد. تا چندی پیش متخصصان تغذیه‌ای که دربارۀ شکر تحقیق می‌کردند، آن را از این منظرِ طبیعی بررسی می‌کردند که ماده‌ای مغذی (نوعی کربوهیدرات) است و نه چیز دیگر. آن‌ها گاهی درمورد نقش احتمالی آن در دیابت و بیماری قلبی با هم مباحثه می‌کردند، اما هیچ‌گاه بحثی در این مورد نبود که آیا واکنشی در مغز برمی‌انگیزد که باعث مصرف افراطی این ماده شود یا خیر؟ این موضوع در حیطۀ کاری‌شان نبود.
 
تاکنون عصب‌شناسان و روان‌شناسان معدودی به پدیدۀ شیرینی‌دوستی ۱ علاقه نشان داده‌اند و همین‌طور به این موضوع که چرا باید شکر را جیره‌بندی کنیم تا مصرفمان بیش‌ازحد نشود. اما پژوهشِ آن‌ها عمدتاً از این منظر بوده است که این شکر‌ها -در مقایسه با آن دسته موادی که سوء مصرف می‌شوند و مکانیسم اعتیادشان به‌میزان نسبتاً خوبی شناخته شده است- چگونه موادی هستند. اخیراً این مقایسه توجه بیشتری را به خود جلب کرده، چراکه مسئولان و متخصصان سلامت عمومی به‌دنبال جیره‌بندی شکرِ همۀ افراد جامعه رفته‌اند و این امکان را نیز مدنظر قرار داده‌ا‌ند که: یکی از راه‌های تنظیم مصرف شکر‌ها جا‌انداختن این مطلب است که آن‌ها واقعاً اعتیادآور هستند، مانند سیگار. این شکر‌ها به‌احتمال زیاد از این جهت خاص هستند که هم ماده‌ای مغذی‌اند و هم ماده‌ای روان‌گردان با برخی ویژگی‌های اعتیادآور.
 
مورخان اغلب استعارۀ «شکر به‌عنوان مادۀ مخدر» را موجه دانسته‌اند. سیدنی مینتس، نویسندۀ کتاب شیرینی و قدرت ۲، که یکی از دو کتابِ اصلی دربارۀ تاریخچۀ شکر به‌زبان انگلیسی است، در این باره می‌نویسد: «اینکه شکرها، به‌خصوص ساکارزِ بسیار پرورده، تأثیرات روان‌شناختی خاص و عجیبی ایجاد می‌کنند به‌خوبی شناخته‌شده است.»، اما این اثرات، مانند اثرات الکل یا نوشیدنی‌های کافئین‌دار، آشکار یا بادوام نیست که «استفاده‌اش برای اولین بار بتواند موجب تغییراتی سریع در تنفس، ضربان قلب، رنگ پوست و ... شود».
 
مینتس معتقد است که شکر عمدتاً به این دلیل از تقبیح اجتماعی گریخته است که، باوجود تغییرات رفتاریِ آشکارِ کودکان هنگام مصرف شکر، این ماده موجب نمی‌شود آن نوع «سرخ‌شدن، تلوتلوخوردن، سرگیجه، شنگولی، تغییر در تُن صدا، نارسایی کلام، تشدید آشکار فعالیت جسمانی یا هر یک از نشانه‌های دیگرِ مرتبط با مصرفِ» سایر مواد مخدر در بدن ایجاد شود. شکر ظاهراً لذت را به‌قیمتی به وجود می‌آورد که بلافاصله قابل‌تشخیص نیست و، سال‌ها و دهه‌ها بعد، این ب‌ها به‌طور سنگینی پرداخت می‌شود. وقتی به‌قول مینتس پیامدهای آشکار و مستقیماً قابل‌تشخیصی وجود نداشت، سؤالاتِ مربوط به «پیامدهای بلندمدتِ تغذیه‌ای یا پزشکیِ آن ناپرسیده یا بی‌جواب ماند». امروزه اکثر ما شاید هیچ‌وقت نفهمیم که آیا از علائم محرومیت از آن (حتی علائم برجسته‌اش) رنج می‌بریم یا خیر، چراکه هیچ‌گاه آن‌قدر از آن دور نمی‌مانیم که به پاسخ این پرسش برسیم.
 
مورخانِ شکرْ مقایسه با مواد مخدر را تاحدی به این دلیل مناسب می‌دانند که شکر یکی از چندین «خوراک مخدر» ۳ (اصطلاح مینتس) است که از مناطق گرمسیری به دست آمده و امپراتوری‌های اروپا از قرن شانزدهم به‌بعد بر پایۀ آن بنا گشتند (مواد دیگر چای، قهوه، رام و تنباکو بودند).
 
تاریخ شکر ارتباط تنگاتنگی با تاریخ این مواد دارد. رام طبعاً عرق نیشکر است. در قرن هفدهم، وقتی شکر برای شیرین‌کردن چای، قهوه و شکلات مورد استفاده قرار می‌گرفت و قیمت آن هم مناسب بود، مصرف این مواد در اروپا شدیداً زیاد شد. از همان قرن چهاردهم، نوشیدنی‌های تقطیری و شراب را با شکر شیرین می‌کردند. حتی مواد حاصل از شاه‌دانه (حشیش) در هند و شربت‌ها و شراب‌های تریاکی نیز حاوی شکر بودند.
 
درمورد تنباکو هم، شکر جزئی مهم از سیگار مخلوط توتون‌تنباکوی آمریکایی (که اولین برند آن «کمل» بود) بوده و هنوز هم هست. بنا به گزارشی از صنعت شکر در سال ۱۹۵۰، همین «پیوند تنباکو و شکر» است که موجب تجربۀ «ملایم» سیگار‌کشیدن در مقایسه با سیگار برگ می‌شود و مهم‌تر اینکه باعث می‌شود بتوانیم دود سیگار را به درون ریه‌هایمان بفرستیم.
 
شکر، نیکوتین و کافئین -برخلاف الکل که، تا قبل از آمدن این مواد، تن‌ها مادۀ روان‌گردان قابل‌دسترسی در دنیای قدیم بود- حداقل مجموعه‌ای از ویژگی‌های تحریک‌کننده داشتند و تجربه‌ای بسیار متفاوت فراهم می‌کردند، تجربه‌ای که کمک بیشتری به کارهای زندگی روزمره می‌کرد. نایل فرگوسن، مورخ اسکاتلندی، می‌نویسد این مواد در قرن هجدهم حکم انگیزنده‌ها را داشتند. می‌توان گفت که امپراتوری بر پایۀ نشئه‌ای بزرگ از شکر، کافئین و نیکوتین بنا شد، نشئه‌ای که تقریباً همه می‌توانستند آن را تجربه کنند.
 
آیا شکر پرطرفدارترین مادۀ مخدر دنیاست
 
ظاهراً برای بسیاری افراد شکر، بیش از هرچیزِ دیگر، زندگی را شیرین می‌کرده (همان‌طور که هنوز هم همین‌طور است)، به‌خصوص برای افرادی که از لذت‌های ثروت نسبی و ساعات فراغت روز محروم بودند. مینتس می‌گوید که شکر «ماده‌ای ایدئال بود که باعث می‌شد زندگی‌های پرمشغله کمی آرام‌تر به نظر برسند. همچنین تغییرات میان کار و استراحت را، شاید در ظاهر، آسان می‌کرد و، نسبت‌به کربوهیدرات‌های پیچیده، حس سیری و رضایت سریع‌تری فراهم می‌کرد. این ماده با بسیاری خوراکی‌های دیگر نیز ترکیب می‌شد.... تعجبی ندارد که ثروتمندان و قدرتمندان تا این حد آن را دوست داشته باشند و تعجبی هم ندارد که فقرا یاد گرفتند آن را دوست داشته باشند».
 
آنچه اسکار وایلد در سال ۱۸۹۱ درمورد سیگار گفت: درمورد شکر هم صدق می‌کند: «لذتی کامل است. دلپذیر است و ارضایتان هم نمی‌کند. چه چیزی بهتر از این؟»
 
کودکان قطعاً به‌صورت لحظه‌ای به شکر واکنش نشان می‌دهند. فردریک اسلر، پزشک بریتانیایی، سیصد سال پیش می‌گوید به نوزادان اجازه دهید میان آب‌شکر و آب خالی یکی را انتخاب کنند.یکی را با ولع خواهند مکید و دیگری را با اخم نگاه می‌کنند: با شیر گاو هم راضی نمی‌شوند، مگر اینکه کمی شکر داشته باشد و به شیرینیِ شیر مادر شود.
 
سؤالی مطرح است که چرا انگلیسی‌ها بزرگ‌ترین مصرف‌کنندۀ شکر شده و تا اوایل قرن بیستم هم همین‌طور می‌مانند. علاوه‌براینکه انگلیسی‌ها دارای مستعمراتی بودند که بیشترین شکر را در دنیا تولید می‌کردند، پاسخ رایج دیگری هم هست: آن‌ها میوۀ آبدار بومی نداشتند و به همین خاطر، برخلاف مردمان مدیترانه‌ای، قبل‌ازآن خود را به چیزهای شیرین عادت نداده بودند. مزۀ شیرین برای انگلیسی‌ها چیزی بسیار جدید بود و اولین مواجهۀ آن‌ها با شکر باعث شگفتی همگانی‌شان شد.
 
البته این گمانه‌زنی است، درست مانند همان باور که مزۀ شکر اضطراب را آرام کرده و گریۀ کودکان را قطع می‌کند یا اینکه مصرفِ شکرْ بزرگ‌سالان را قادر می‌سازد که، باوجود درد و خستگی، به کار ادامه دهند، یا اینکه درد گرسنگی را کم می‌کند. اما اگر شکر فقط موجب انحراف ذهن کودک شده و واقعاً مسکن یا روان‌گردانِ محرکِ لذتی نباشد که بر برخی درد‌ها غلبه می‌کند، پس باید تبیین کنیم که چرا در آزمایش‌های کلینیکی نسبت‌به سینۀ مادر یا خودِ شیر مادر تأثیر بیشتری در تسکین پریشانیِ نوزادان دارد.
 
ادبیات پژوهشی درمورد اینکه آیا شکر اعتیادآور و درواقع گونه‌ای خوراکی از مواد مورد سوءمصرف است یا خیر، به‌طرز شگفت‌آوری اندک است. تا دهۀ ۱۹۷۰ و تا حد زیادی هم حتی بعداز‌آن، مسئولان ذیربط این سؤال را چندان مرتبط با سلامت انسان نمی‌دانستند. همان پژوهش‌های محدودْ ما را قادر به توضیح این امر می‌کند که چرا موش‌ها و میمون‌ها شکر مصرف می‌کنند. اما ما موش و میمون نیستیم و آن‌ها هم انسان نیستند. به‌دلایل اخلاقیِ کاملاً آشکار، تحقیقات حیاتی به‌ندرت بر روی انسان‌ها انجام می‌شود؛ کودکان که دیگر جای خود دارند. مثلاً نمی‌توانیم پاسخ آن‌ها را به شکر، کوکائین و هروئین مقایسه کنیم تا مشخص شود کدام‌یک بیشتر اعتیادزاست.
 
شکر واقعاً موجب تحریک واکنش‌هایی مشابه با نیکوتین، کوکائین و الکل در قسمتی از مغز می‌شود که «مرکز پاداش» ۴ نام دارد. پژوهشگرانِ اعتیاد به این باور رسیده‌اند که رفتارهای موردنیاز برای بقای یک گونه (به‌خصوص غذاخوردن و آمیزش) در این بخش از مغز در طبقۀ «لذت‌بخش» جای می‌گیرند. به همین خاطر است که آن‌ها را بارهاوبار‌ها انجام می‌دهیم. شکر موجب ترشح همان انتقال‌دهنده‌های عصبی‌ای (به‌خصوص دوپامین) می‌شود که اثرات قدرتمند این مواد را انتقال می‌دهند. ازآنجاکه عملکرد مواد به این صورت است، انسان‌ها یاد گرفته‌اند عصارۀ آن‌ها را به‌صورت تغلیظ‌شده درآورند تا موجب نشئگی بیشتر شود. مثلاً برگ‌های کوکائین، با جویدن، خیلی کم تحریک‌کننده هستند، اما وقتی آن‌ها را به‌صورت کوکائین می‌پرورانند به‌شدت اعتیادزا می‌شوند، و اگر کسی آن‌ها را به‌صورت کوکائین کراک به داخل ریه‌ها بفرستد، اعتیاد باز هم شدیدتر است. شکر هم از شکل اولیه‌اش پرورده شده تا نشئۀ حاصل از آن تقویت شود و اثراتش عمیق‌تر گردد.
 
هرچه بیشتر از این مواد استفاده کنیم، دوپامین کمتری به‌طور طبیعی در مغز تولید می‌شود. نتیجه این است که به مقدار بیشتری از ماده نیاز داریم تا همان واکنش لذت‌بخش صورت گیرد؛ درعین حال، لذت‌های طبیعی همچون آمیزش و غذاخوردن هم کمتروکمتر برایمان لذت‌بخش خواهد بود.
 
جیمز لئونارد کورنینگ، عصب‌شناس، بیش از یک قرن پیش گفت: «کمتر شکی وجود دارد که شکر می‌تواند میلِ فیزیکی به الکل را کاهش دهد.» فرایند دوازده‌مرحله‌ایِ سازمان «الکلی‌های گمنام» ۵ به اعضای خود پیشنهاد می‌کند که، وقتی میل به نوشیدنی الکلی بالا گرفت، به‌جای الکل از شیرینی و شکلات استفاده کنند. درواقع سرانۀ مصرف شیرینی در آمریکا با آغاز ممنوعیت مشروبات در سال ۱۹۱۹ دوبرابر شد، چراکه ظاهراً آمریکایی‌ها همگی از الکل به شیرینی‌جات روی آوردند.
 
با افزایش نِمایی تولید سالانۀ شکر در دنیا، شکر و شیرینیْ رژیم غذایی ما را بی‌بروبرگشت پر کردند. در اوایل قرن بیستم، شکر خود را در تمام ابعاد تجربۀ خوراکی ما جا داد. مردم آن را با صبحانه، ناهار، شام و میان‌وعده‌ها مصرف می‌کردند. مسئولان غذایی هم چیزی ظاهراً بدیهی در این باره می‌گفتند: این افزایش مصرفْ دست‌کم نتیجۀ نوعی اعتیاد است و «افزایش اشت‌ها برای شکر مانند هر اشتهای دیگر، مثلاً اشت‌ها برای نوشیدنی‌های الکی، با ارضای اشت‌ها بیشتر می‌شود».
 
با گذشت یک قرن، شکر چنان در انواع و اقسام خوراکی‌های آماده و بسته‌بندی نفوذ کرده که فقط با تلاشی برنامه‌ریزی‌شده و مصمم می‌توان از آن اجتناب نمود. شکر نه‌فقط در خوراکی‌های آشکارا شیرین (کلوچه‌ها، بستنی‌ها، شکلات‌ها، نوشیدنی‌های گازدار، سودا، نوشیدنی‌های ورزشی و انرژی‌زا، چای سرد شیرین‌شده، مربا، ژله و غلات صبحانه)، بلکه همچنین در کرۀ بادام‌زمینی، سس سالاد، سس قرمز، سس کباب، کنسروهای سوپ، گوشت‌های فراوری‌شده، بیکن، سوسیس، چیپس، سیب‌زمینی برشته، سس پاستا، رب گوجه و نان نیز وجود دارد.
 
از دهۀ ۱۹۸۰ به‌بعد، تولیدکنندگان محصولاتی که، به‌خاطر چربی و به‌خصوص چربی اشباع‌شدۀ کم، در تبلیغاتشان کاملاً سالم معرفی می‌شدند شکر را جایگزین این کالری‌های چربی کردند تا این خوراکی‌ها را به همان اندازه یا حتی بیشتر لذیذ کنند. آن‌ها معمولاً شکر را، در لفافۀ یک یا چند نام، از بیش از پنجاه اسم مختلفی مخفی می‌کنند که به ترکیب شکر و شربت ذرت غنی‌از فروکتوز اطلاق می‌شود. چربی از انواع شیرینی‌جات حذف شد و این شیرینی‌جات، باوجود شکر اضافه، «شیرینی سالم» خوانده شدند. چربی از ماست‌ها برداشته شد و شکر اضافه شد و این‌ها «میان‌وعدۀ سالم برای قلب» شناخته شدند. گویی تمام صنعت خوراکی ناگهان به این نتیجه رسیده بود که اگر محصولی کمی شیرین نشود، ذائقۀ مدرن ما آن را رد می‌کند و ما محصول رقیبی را می‌خریم که شیرین است.
 
آن‌هایی که اهل نوشیدنی‌های الکلی نیستند (و بسیاری از آن‌ها که هستند) خوشی خود را از شکلات، دسر، بستنی قیفی یا کوکاکولا یا پپسی می‌گیرند. برای ما بچه‌داران، شکر و شیرینی‌جات به ابزاری تبدیل شده‌اند که با آن به دستاوردهای فرزندانمان پاداش می‌دهیم، عشق و افتخارمان را به آن‌ها نشان می‌دهیم، به آن‌ها انگیزه می‌دهیم و به کاری ترغیبشان می‌کنیم.
 
باز هم نگرش عام این است که این دگرگونی صرفاً نتیجۀ این است که شکر و شیرینی‌جات خوشمزه هستند. تفکری دیگر این است که دلیل نفوذ شکر در سرتاسر رژیم غذایی‌مان این است که اولین مزه (شیرینی)، چه برای نوزادی امروزی و چه بزرگ‌سالی در قرن‌ها پیش، گونه‌ای سرخوشی است که نوعی مِیل را تا آخر عمر برافروخته می‌کند و گرچه برابر با اثرات مواد اعتیادزا نیست، با آن‌ها مقایسه‌پذیر است.
 
ازآنجاکه شکرْ نوعی مادۀ غذایی است و مضرات آشکار آن در مقایسه با مضرات نیکوتین، کافئین و الکل (حداقل به‌صورت کوتاه‌مدت و با مصرف کم) بسیار ملایم‌تر است، این ماده توانسته در برابر حملات از منظر مبانی نظری و کاربردیِ اخلاق و از منظر دینی تقریباً مصون بماند. این ماده در برابر حملات برمبنای آسیب آن به سلامتی بدن نیز مصون مانده است.
 
متخصصان تغذیه، برای بیماری‌های مزمن، هر مؤلفه‌ای از رژیم یا محیط را در نظر می‌گیرند (چربی و کلسترول، پروتئین و گوشت، گلوتن و گلیکوپروتئین، هورمون‌های رشد و استروژن و آنتی‌بیوتیک‌ها، فقدان فیبر، ویتامین‌ها و مواد معدنی و البته حضور نمک، کلیۀ غذاهای فراوری‌شده، خوراک بیش‌ازحد و کمبود فعالیت جسمانی) و بعدازآن شاید این احتمال را بپذیرند که شکر، جز اینکه ما را وادار به لنباندن زیاد می‌کند، نقش خاص دیگری هم داشته است. این‌طور بود که وقتی تعداد اندکی از مسئولانِ آگاه، در طی سال‌ها، اعتبار خود را به خطر انداختند و گفتند که شکر عامل ضرر است سخنشان تأثیر چندانی بر باور همکارانشان یا عادات خوراکی مردمی نداشت که عادت کرده بودند، برای پاداشِ سختی‌های زندگیِ روزمره، به شکر و شیرینی‌جات تکیه کنند.
 
چطور می‌توان حد بی‌خطری از مصرف شکر را تعیین کرد؟ در سال ۱۹۸۶، اداره‌کل غذا و داروی آمریکا (اف. دی. اِی) بحث را این‌طور به پایان رساند که اکثر کارشناسانْ شکر را بی‌خطر می‌دانند. همچنین وقتی کمیته‌های پژوهشیِ مرتبطْ عدم‌تعادل کالری را عامل چاقی معرفی کردند و چربی اشباع‌شده را علت رژیمیِ بیماری قلبی دانستند آزمایش‌های کلینیکیِ لازم برای شروع پاسخ‌دهی به این پرسش هرگز پیگیری نشد.
 
پاسخ سنتی به سؤال «چه مقدار زیاد است؟» این است که باید شکر را به‌اعتدال بخوریم و در مصرف آن زیاده‌روی نکنیم. اما فقط زمانی می‌فهمیم زیاد خورده‌ایم که چاق شویم یا دیگر نشانه‌های سندرم متابولیک و مقاومت انسولین را بروز دهیم.
 
مقاومت انسولین نقص بنیادی موجود در دیابتِ نوع دوم و شاید هم چاقی است. کسانی که هم چاق و هم دیابتی هستند معمولاً فشار خون بالا نیز دارند. آن‌ها بیشتر از سایرین در معرض بیماری قلبی، سرطان و سکته و شاید هم زوال عقل و حتی آلزایمر هستند. اگر شکر و شربت ذرتِ غنی از فروکتوزْ عامل چاقی، دیابت و مقاومت انسولین هستند پس، به‌احتمال زیاد، محرکِ رژیمیِ دیگر بیماری‌های اشاره‌شده نیز هستند. به‌بیان ساده: بدون وجود شکر در رژیم‌های غذایی، این خوشۀ بیماری‌های مرتبطْ شیوع خیلی کمتری نسبت‌به آن چیزی می‌یافت که امروزه هست.
 
سندرم متابولیک انواعی از اختلالات را به‌همراه دارد که، بنا به نظر قدیم جامعۀ پزشکی، ارتباطی با هم نداشتند یا حداقل، به‌عنوان نتایجِ مقاومت انسولین و سطح بالای انسولین گردشی، دلایلی جدا و مختلف داشتند، ازجمله چاقی، فشار خون بالا، قند خون بالا و التهاب. سیستم‌های تنظیمیِ سرتاسر بدن شروع به عملکرد نادرست می‌کنند که پیامدهای کند، مزمن و آسیب‌شناختی آن در همه‌جای بدن مشاهده می‌شود.
 
پس از مشاهدۀ نشانه‌های مصرف بیش‌ازحد شکر، این‌گونه تصور می‌کنیم که می‌توانیم مصرف آن را کاهش دهیم و دوباره به حالت عادی بازگردیم و مثلاً، به‌جای سه نوشیدنی پرشکر در روز، یک یا دو تا بنوشیم، یا اگر بچه‌داریم، فقط آخر هفته‌ها به بچه‌هایمان اجازۀ بستنی‌خوردن بدهیم، نه هر روز. اما اگر سال‌ها یا دهه‌ها یا حتی نسل‌ها طول کشیده تا به نقطه‌ای برسیم که نشانه‌های سندرم متابولیک در ما ظاهر شود، این احتمالِ قوی هم وجود دارد که حتی این مقادیرِ ظاهراً متوسطِ مصرف شکر هم آن‌قدر کم نباشد که موقعیت را معکوس کنند و ما را به سلامتی بازگردانند. اگر هم اولین نشانه‌ای که پدیدار می‌شود چیزی غیر از چاقی باشد (مثلاً سرطان) آنگاه واقعاً بدشانس هستیم.
 
مسئولانی که به‌نفع میانه‌روی در عادت‌های خوراکی استدلال می‌کنند معمولاً افرادی هستند که اندامی نسبتاً متناسب و سالم دارند. آن‌ها میانه‌روی را آن چیزی می‌دانند که برای آن‌ها مؤثر واقع می‌شود. این‌گونه تصور می‌شود که همان رویکرد و مقدار برای همۀ ما همان فواید را خواهد داشت. البته اگر مؤثر واقع نشود و اگر خودمان یا فرزندانمان نتوانیم متناسب و سالم بمانیم، فرضِ ثابت این است که کارمان را درست انجام نداده‌ایم و خودمان یا کودکانمان شکر زیادی مصرف کرده‌ایم.
 
وقتی بیست سال طول می‌کشد تا مصرف شکر پیامدهای خود را نشان دهد چطور می‌توانیم، قبل از اینکه دیر شود، بفهمیم که داریم بیش‌ازحد مصرف می‌کنیم؟ آیا منطقی‌تر نیست در اوایل زندگی (یا اوایل بچه‌داری) تصمیم بگیریم که عدم زیاده‌روی یعنی حداقلِ مصرف ممکن؟
 
هر بحثی درمورد اینکه مقدار مجاز شکر چقدر است باید باتوجه‌به این احتمال باشد که شکر نوعی مادۀ مخدر و احتمالاً اعتیادزاست. در دنیایی که مصرف زیاد شکر عادی و عملاً اجتناب‌ناپذیر است، تلاش برای میانه‌روی در مصرف شکر، با هر تعریفی که از میانه‌روی داشته باشیم، احتمالاً برای بعضی از ما به همان اندازه موفقیت‌آمیز باشد که تلاش برای میانه‌روی در سیگار‌کشیدن (فقط چند نخ در روز، نه یک پاکت کامل). حتی اگر با کاهش مصرف بتوانیم هرگونه اثر مزمنی را از خود دور کنیم، شاید نتوانیم عاداتمان را مدیریت کنیم یا شاید هم مدیریت عادات به دغدغۀ اصلی در زندگی‌مان تبدیل شود. برای برخی از ما، قطعاً نخوردن شکر آسان‌تر از کم‌خوردن آن است، یعنی اصلاً دسر نخوریم، نه اینکه یک یا دو قاشق بخوریم و بعد بشقاب را کنار بگذاریم.
 
اگر مصرف شکر سراشیبیِ لغزنده‌ای است، پس شعار میانه‌روی مفهوم معناداری نیست.
 
در ذهنم، همیشه به چند سخن رجوع می‌کنم که، هرچند هم غیرعلمی باشند، برای من، اعتبار هرگونه تعریفی از میانه‌روی را در مصرف شکر زیر سؤال می‌برند.
 
ریشۀ بحث‌های امروزی درمورد شکر و بیماری را می‌توان در اوایل دهۀ ۱۶۷۰ ردیابی کرد. توماس ویلیس، مشاور پزشکی دوکِ یورک و شاه چارلز دوم، متوجه افزایش شیوع دیابت در بیماران ثروتمند خود شد. او آن را «جرثومۀ ادراری» ۶ نامید و به اولین پزشک اروپایی تبدیل شد که مزۀ شیرین ادرار دیابتی‌ها را تشخیص داد: «فوق‌العاده شیرین، مثل شکر یا عسل.» شناسایی دیابت و شیرینی ادرار به‌دست ویلیس ازقضا مصادف است با اولین موج واردات شکر به انگلستان از مستعمراتش در کارائیب و نیز اولین استفاده از شکر برای شیرین‌کردن چای.
 
سخن دیگری که هنگام دست‌وپنجه‌نرم‌کردن با مفهوم میانه‌روی در ذهنم طنین‌انداز می‌شود یکی از نظرات فردریک اسلر در سال ۱۷۱۵ در مقاله‌ای به‌نام «دفاع از شکر در برابر اتهامات دکتر ویلیس» ۷ است. در زمانی که انگلیسی‌ها تازه داشتند شکر را به‌طور گسترده مصرف می‌کردند، اسلر می‌گوید زنانی که نگران ظاهرشان هستند، اما «استعداد چاقی دارند» بهتر است از مصرف شکر خودداری کنند، چون «آن‌ها را مستعد می‌کند که چاق‌تر از چیزی شوند که می‌خواهند باشند». زمانی که اسلر این سخن را گفت، انگلیسی‌ها به‌طور متوسط پنج پوند شکر در سال مصرف می‌کردند. به‌گفتۀ اداره‌کل غذا و داروی آمریکا، ما امروزه ۴۲ پوند در سال مصرف می‌کنیم.
 
باید بپذیریم که شواهد علیه شکر، هرچند به‌نظر من قانع‌کننده است، قاطعانه نیست. فرض کنیم افرادی را به‌طور تصادفی از جمعیتمان انتخاب کرده‌ایم تا رژیمی مدرن با شکر یا بدون شکر داشته باشند. ازآنجاکه عملاً تمام غذاهای فراوری‌شده دارای شکرِ افزوده هستند یا همچون اکثر نان‌ها با شکر درست می‌شوند، جمعیتی که قرار است از شکر پرهیز کند به‌طور هم‌زمان از تقریباً تمام غذاهای فراوری‌شده هم پرهیز خواهد کرد. آن‌ها مصرف چیزی را به‌شکل چشمگیر کاهش می‌دهند که مایکل پولان، روزنامه‌نگار و نویسندۀ کتاب‌هایی با موضوع غذا و کشاورزی و مواد مخدر، آن را با لفظی به‌یاد ماندنی «مواد شبه‌خوراکی» ۸ نامید.
 
امروز دلایل احتمالیِ زیادی برای سالم‌تر بودنِ این افراد می‌توان برشمرد: شاید حبوبات کمتر پرورده شده خورده‌اند، یا گلوتن کمتر، چربی‌های اشباع‌نشدۀ کمتر، مواد نگه‌دارنده و شاید هم طعم‌دهنده‌های مصنوعیِ کمتر مصرف کرده‌اند! عملاً راهی برای اطمینان در این باره وجود ندارد.
 
می‌توانیم تمام این خوراکی را به‌شکلی تغییر دهیم که بدون شکر درست شوند، اما دیگر به این خوشمزگی نخواهند بود، مگر اینکه شیرین‌کننده‌های مصنوعی را جایگزین شکر کنیم. جمعیت تصادفی ما، که می‌خواهد تا حد ممکن کم شکر بخورد، احتمالاً وزن خود را کم خواهد کرد. اما نمی‌توانیم مطمئن شویم که این کاهش وزن به‌خاطر مصرف کمتر شکر است یا کلاً به‌خاطر دریافت کالری کمتر. درواقع هرنوع توصیۀ رژیمی به همین مسئله دچار است. چه بخواهید از گلوتن، چربی‌های اشباع‌نشده، چربی‌های اشباع‌شده یا انواع کربوهیدرات‌های پرورده پرهیز کنید و چه فقط بخواهید کالری دریافتی را کم کنید (کمتر و سالم‌تر بخورید)، محصول نهاییِ این توصیه این است که معمولاً از خوردن غذاهای فراوری‌شدۀ حاوی شکر و انواعی از مواد دیگر خودداری خواهید کرد.
 
جایگزینی شیرین‌کننده‌های مصنوعی به‌جای شکرْ اوضاع را پیچیده‌تر هم می‌کند. بیشترِ نگرانی درمورد استفاده از این شیرین‌کننده‌ها در دهۀ ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به‌خاطر پژوهش‌هایی به وجود آمد که بخشی از بودجه‌شان را صنعت شکر تأمین کرده بود. این پژوهش‌ها منجر به ممنوعیت شیرین‌کنندۀ مصنوعی سیکلامات به‌عنوان ماده‌ای احتمالاً سرطان‌زا و نیز ترویج این باور شد که ساخارین می‌تواند موجب سرطان شود، حداقل در موش‌ها و با مقادیر شدیداً بالا. گرچه این نگرانی به‌مرور زمان کم‌رنگ شده است، اما این باور جای آن را گرفته که این شیرین‌کننده‌های مصنوعی ممکن است منجر به سندرم متابولیک و درنتیجه چاقی و دیابت شوند.
 
این باور عمدتاً از مطالعات اپیدمیولوژیکی به دست می‌آید که رابطه‌ای را میان استفاده از شیرین‌کننده‌های مصنوعی و چاقی و دیابت نشان می‌دهند. اما احتمالاً کسانی که مستعد افزایش وزن و دیابت هستند همان افرادی‌اند که از شیرین‌کننده‌های مصنوعی به جای شکر استفاده می‌کنند.
 
فیلیپ هندلر، رئیس وقت آکادمی‌های ملی علوم آمریکا در سال ۱۹۷۵ می‌گوید چیزی که ما می‌خواهیم بدانیم این است که آیا استفادۀ مادام‌العمر یا حتی چندساله یا چند دهه‌ای از شیرین‌کننده‌های مصنوعی بهتر از مصرف میزان جایگزین شکر است یا بدتر از آن؟ برای من سخت است تصور کنم که شکر انتخاب سالم‌تری باشد. اگر هدف حذف شکر است، جایگزینی شیرین‌کننده‌های مصنوعی به‌جای آن یکی از راه‌های این کار است.
 
جامعۀ پژوهشی قطعاً می‌تواند، نسبت‌به گذشته، کار بهتری در ارزیابی این سؤالات انجام دهد. اما احتمالاً باید مدت زیادی صبر کنیم تا مسئولان سلامت همگانی به چنین مطالعاتی بودجه اختصاص دهند و پاسخ‌های قطعی را، که در پی آن‌ها هستیم، در اختیارمان بگذارند. پس تا آن موقع چه کنیم.
 
مسئلۀ مقدار مجاز شکر نهایتاً تصمیمی شخصی است، درست همان‌طور که ما بزرگ‌سالان درمورد میزان مصرف الکل، کافئین یا سیگار تصمیم‌گیری می‌کنیم. شواهد کافی وجود دارد که بگوییم احتمال سمی‌بودنِ شکر زیاد است و، درمورد نحوۀ برقراری تعادل میان خطرات احتمالی و فواید آن، تصمیمی آگاهانه بگیریم. البته، برای اینکه بدانیم این فواید کدام‌اند، خوب است ببینیم زندگی بدون شکر چگونه خواهد بود. سیگاری‌های ترک‌کرده (ازجمله خودم) به شما خواهند گفت که برایشان غیرممکن بوده از نظر عقلی و احساسی بفهمند که زندگی بدون سیگار چگونه خواهد بود... تا اینکه آن را ترک کردند. هفته‌ها و ماه‌ها و شاید هم سال‌ها، ماجرا برایشان کلنجاری دائمی بود تا اینکه روزی به جایی رسیدند که نمی‌توانستند کشیدن حتی یک نخ سیگار را تصور کنند و به ذهنشان نمی‌رسید که چرا زمانی سیگار کشیده‌اند، چه رسد به اینکه از آن لذت هم برده باشند.
 
شاید تجربه‌ای مشابه درمورد شکر هم صدق کند. اما، تا وقتی که سعی کنیم بدون آن زندگی کنیم و تا وقتی که این تلاش را بیشتر از فقط چند روز یا چند هفته ادامه دهیم، هرگز نخواهیم فهمید.
 
منبع:وب‌سایت ترجمان

تاریخ : چهارشنبه 11 اسفند 1395
بازدید : 201
نویسنده : sina95

 بنابراین اگر تا به حال از خودتان پرسیده‌اید که «چرا آنها همیشه اینقدر خوشحال‌اند؟» با ما همراه شوید تا برخی از رازهای این افرادِ واقعا خوشحال را مرور کنیم. 
 
نیازی به گفتن نیست که همه‌ی زندگی لحظات خوش آن نیست و اغلب بارها و بارها به زانو در می‌آیید، اما در همین لحظات است که آدم‌های خوشحال برای شاد بودن تلاش می‌کنند. اگر به نظرتان می‌رسد این افراد همه‌ی چیزهایی را که می‌خواهند، دارند، احتمالا درست متوجه شده‌اید، اما دلیلش این است که آنها راز خوشحالیِ واقعی را کشف کرده‌اند، چیزی که در درونِ خود آنهاست. در این نوشته این رازها را با شما در میان می‌گذاریم: 

۱ـ همیشه خوشحال نیستند 
 
بیایید روراست باشیم، هیچ‌کس همیشه خوشحال نیست، دلیل خوبی هم برای آن وجود دارد. این درّه‌ها هستند که زیبایی قله‌ها را به ما نشان می‌دهند. افراد واقعا خوشحال این را می‌دانند و به خودشان اجازه می‌دهند که به‌طور طبیعی احساس اندوه یا سرحال نبودن را تجربه کنند. تلاش برای خوشحالیِ تحمیلی، خب، تحمیلی است. پس آنها اندوه، اشک و موانع پیش‌ِ رو را می‌پذیرند و به خودشان اجازه‌ی تجربه‌ کردن این لحظات را می‌دهند. هر چه باشد آنها آدم‌اند. 

۲ـ نه گفتن را آموخته‌اند 
 
عجیب به نظر می‌رسد، اما نه گفتن برای بعضی از آدم‌ها کار راحتی نیست، به خصوص اگر از آن دسته از افرادی باشید که عاشق خوشحال کردن دیگران‌‌اند؛ با این حال، اگر در نتیجه‌ی چنین کاری همیشه حالِ بدی را تجربه می‌کنید، باید بدانید افرادِ واقعا خوشحال، انرژیِ خود را وقفِ این کار نمی‌کنند. این کار، بی‌بروبرگرد به استرس و اضطراب ختم می‌شود و به نوعی هدفِ خوشحال بودن را به تمام معنا نابود می‌کند. در عوض، آدم‌های خوشحال از حقِ خود برای نه گفتن استفاده می‌کنند. آنها این کار را به شیوه‌ای جسورانه انجام می‌دهند، شیوه‌ای که نه به روابط‌شان آسیب می‌زند و نه خوشحالی خودشان را از بین می‌برد. 

۳ـ زندگیِ بی‌دردسری نداشته‌اند 
 
هیچ‌ یک از آدم‌های واقعا خوشحال به شما نخواهند گفت که زندگی‌شان راحت بوده است! شاید بارها زمین خورده باشند، اما هر بار برخاسته‌اند و نپذیرفته‌اند که زمین‌گیر بمانند! قدرت و انرژی فراوانی که برای برخاستنِ مجدد و جنگیدن به کار برده‌اند چیزی است که معنای خوشحالی واقعی را به آنها نشان داده است. اگر بتوانید از درون سختی‌ها با لبخندی بر لب عبور کنید، برنده‌اید و چه کسی است که از این موضوع خوشحال نشود! 

۴ـ از عرش به فرش آمدن را تجربه کرده‌اند 
 
آنها بسیار بیشتر از آنچه بتوانند به شماره بیاورند از عرش به فرش افتاده‌ و دوباره برخاسته‌اند. برای اغلبِ موجوداتِ فانی، سقوط از عرش به فرش احتمالا یعنی پایانِ راه، اما برای افرادِ واقعا خوشحال، این وضع تنها یک موقعیت برای شروعِ دوباره و یک پی‌ریزی‌ مستحکم‌تر و بهتر است. این افراد در مسیرِ صعود درس‌های زیادی آموخته‌اند و در مسیرِ هبوط درس‌هایی بسیار بیشتر. هیچ تجربه‌ای بیهوده نیست و آنها با علمِ به این موضوع پیش می‌روند! 

۵ـ نقص‌شان را دوست دارند 
 
برای آدم‌های خوشحال نقص داشتن، همان بی‌نقصی است! آنها با خودشان کنار آمده‌اند و نقص‌ها و عیب و ایرادهایشان را پذیرفته‌اند. افرادِ واقعا خوشحال می‌دانند همه‌ی این نقص‌ها تنها بخشی از چیزی است که آنها را به انسانی استثنایی تبدیل می‌کند و آنها عاشق این موضوع‌اند! آدم‌های خوشحال درک کرده‌اند چیزی به نام بی‌نقصی، وجود خارجی ندارد و نه تنها به دنبال آن نیستند، بلکه فهمیده‌اند که نقص‌ها هم به همان اندازه عالی‌اند! 

۶ـ در زندگی‌‌شان جایی برای استرس باز نمی‌کنند 
 
آدم‌های واقعا خوشحال چه از راه مدیتیشن، چه با دور شدن از شرایط استرس زا یا به روشی خلاقانه مسیر را برای خودشان هموار می‌کنند تا از هر موقعیت استرس‌آورِ غیرضروری اجتناب کنند و به سرعت هر چه تمام‌تر از آنها فاصله بگیرند. این کار به هیچ وجه طفره رفتن نیست، بلکه راهبردی برای تمرکز بر چیزهایی است که واقعا اهمیت دارند و جلوی استرس‌های کوچک آزاردهنده‌ را می‌گیرد تا به مسئله‌ای بسیار حادتر تبدیل نشوند. 

۷ـ ورزش می‌کنند 
 
برای خوشحال شدن چه راهی بهتر از انجام کاری است که مواد شیمیایی خوشحال‌کننده‌ی طبیعی را از درون در بدن آزاد می‌کند؟ آدم‌های واقعا خوشحال از دنیای زندگی سالم و ورزش بهره می‌برند، نه فقط برای داشتن ظاهری خوب، بلکه چون به آنها احساسی حتی بهتر از حس کنونی می‌دهد! چه در فضای آزاد بدوند یا در باشگاه ورزش کنند، آدم‌‌های خوشحال از فواید ورزش و ترشحِ اندروفین در بدن باخبرند. 

۸ـ می‌دانند که کافی هستند 

آنها به آخرین‌ نسخه‌های هرچیز و بهترین‌ها احتیاج ندارند و ارزش خودشان را به چیزهای خارجی گره نمی‌زنند. آدم‌های خوشحال آموخته‌اند که هیچ چیزِ به خصوصی نمی‌تواند احساس خوشحالی یا رضایت را در آنها پدید بیاورد. آنها در روابط‌شان از رویکرد «مرا همان‌طور که هستم بپذیر» پیروی می‌کنند. ممکن است در گذشته بر سر ارزشمندیشان نبردی را پشت سر گذاشته باشند، دنبال چیزهایی رفته باشند که گمان می‌کردند از آنها آدمی بهتر می‌سازد، اما حالا می‌دانند درست به همان صورتی که هستند عالی‌اند. 

۹ـ قضاوت نمی‌کنند 
 
آنها نیاز یا تمایلی به قضاوت دیگران ندارند، زیرا دوست ندارند خودشان هم مورد قضاوت قرار بگیرند. ترجیحِ آدم‌های خوشحال این است که بگذارند دیگران همان‌طور که دوست دارند زندگیشان را زندگی کنند. نگرانی در این‌باره که دیگران چه می‌کنند یا نمی‌کنند غیرضروری و زمان‌بر است و فقط به فردِ قضاوت‌کننده احساسِ کاذبِ برتری می‌دهد. آدمِ خوشحال نیازی به این کار ندارد و ترجیح می‌دهد از زمانش به جای تخریبِ دیگران، برای تعالی آنها استفاده کند.
 
۱۰ـ می‌توانند توجه‌شان را تنظیم کنند 
 
فارغ از نوع مشکلی که با آن رو‌به‌رو هستند، همیشه راه دیگری برای بررسی مسائل وجود دارد. آنها با تنظیم توجه می‌توانند به مشکلات سخت با نگاهی تازه بنگرند. تنظیم توجه، چشم‌انداز تازه‌ای به دست می‌دهد و با چشم‌اندازی جدید راه‌حلی تازه پدیدار خواهد شد. 

۱۱ـ شور و نشاطِ روزهای کودکی را از دست نداده‌اند 
 
آدم‌های خوشحال از درون کودک‌اند! آنها از سختی‌های زندگی متأثر نشده‌اند، می‌خندند و عشق می‌ورزند. سرزندگیِ آنها مسری است. همین رویکرد آنها به زندگی، کنجکاوی و خلاقیت را در آنها زنده نگه می‌دارد و این حقیقت را باید بپذیریم که بودن در کنار آنها به همین دلیل تا این اندازه خوشایند است. 

۱۲ـ با ترس رودررو می‌شوند 
 
ترس در زندگی آدم‌های واقعا شاد جایی ندارد. آنها در جست‌وجوی خوشحالی‌ پیروزند و خودشان را به سلاحِ‌ شجاعت مجهز کرده‌اند و با زرهِ خوشحالی به جلو حرکت می‌کنند. مواجهه با ترس‌ها البته ترسناک است، اما خب این هم بخشی از سازِ زندگی است که باید با آن رقصید. با رودررو شدن با ترس‌ها این آدم‌ها کنترل زندگی‌شان را به دست می‌گیرند و هیچ چیز اجازه پیدا نمی‌کند بین آنها و خوشحالی فاصله بیندازد. 

۱۳ـ ریسک می‌کنند 
  
 
ریسک‌پذیرها آدم‌های خوشحال‌تری هستند! آنها می‌دانند فراتر رفتن از کنجِ آسایش و پا گذاشتن به حیطه‌های تازه نه فقط دلهره‌آور بلکه یک راه مسلّم برای تجربه‌ی چیزهای نو و شگفتی‌آوری است که زندگی برای عرضه در اختیار دارد. آنچه آنها را وادار به حرکت می‌کند، رشد و بیشتر دانستن درباره‌ی این موضوع است که چه کسی هستند و می‌توانند به چه دست پیدا کنند. آنها می‌دانند ممکن است اشتباه کنند یا شکست بخورند، اما برای آنها شکست فقط یک درسِ دوست‌داشتنیِ دیگر از زندگی است.
 
۱۴ـ هیچ کینه‌ای به دل ندارند 
 
آدم‌های خوشحال به عصبانیت‌ها یا آزارهای گذشته نمی‌آویزند، در عوض ترجیح می‌دهند به رنج‌ها اجازه بدهند از وجودشان خارج شوند. هیچ راهی برای نابود کردن خوشحالی بهتر از به دوش کشیدن بار غم‌های قدیمی که وبال گردن‌تان شده، وجود ندارد. آدم‌های واقعا خوشحال از این موضوع باخبرند و بنابراین تجربه‌ی آزار و رنجی را که متحمل شده‌اند می‌پذیرند، می‌بخشند، خود را مجددا آماده می‌کنند و خوشحال‌تر و سبک‌بارتر به پیش می‌روند. 

۱۵ـ دیگران را تشویق می‌کنند
 
دیدن خوشحالی دیگران و اینکه آنها حداکثر استفاده را از استعدادهای درونی خود ببرند، چنین افرادی را واقعا خوشحال می‌کند. دیدن تلاشِ سختِ دیگران آنها را به واقع خوشحال می‌کند و بنابراین همه‌ی آنچه در توان دارند در راستای حمایت و تشویق افراد مهم و مورد علاقه‌ی زندگی‌شان انجام می‌دهند. همچنین آنها با موفقیت دیگران تشویق می‌شوند، نه اینکه حسادت کنند؛ یعنی یک برد دو‌طرفه! 

۱۶ـ عاشق خندیدن‌ هستند 
 
آدم‌های خوشحال جنبه‌های شاد و مفرّح زندگی را می‌بینند و هدف‌شان این است که همیشه به سمتِ روشنِ زندگی نگاه کنند. وقتی می‌خندند واقعا سرشار از لذت‌اند و می‌توانند بی‌روح‌ترین آدم‌ها را هم به خنده وادارند. آنها می‌دانند در کنار گذر زمان، هیچ التیام‌دهنده‌ای بهتر از خنده وجود ندارد. خندیدن نه تنها آنها را خوشحال می‌کند، بلکه به کنترل موقعیت‌های پر از استرس بسیار کمک می‌کند. 

۱۷ـ در وهله‌ی اول با خودشان صادق‌اند 
 
آنها می‌توانند هر دروغی که بخواهند به دیگران بگویند، اما همه‌ی آدم‌های خوشحال به شدت مراقب آن ندای درون‌شان هستند که به آنها یادآوری می‌کند، کاملا با خودشان صادق نیستند. شجاعتِ اعترافِ مسائل به خودمان اولین گام صادق و راحت بودن با خود است، پیش از آنکه بتوانید با دیگران صادق باشید. این کار ترسناک است، اما باید انجام شود. آدم‌های واقعا خوشحال می‌دانند اگر قرار است خودِ واقعی‌شان باشند باید با خود صادق باشند، زیرا هیچ چیز مانند عدم صداقت نمی‌تواند قطب‌نمای شادی فرد را از کار بیندازد! 

۱۸ـ از دیگران درخواست کمک می‌کنند 
 
آنها می‌دانند که درخواستِ کمک انسان را به موجودی ضعیف تبدیل نمی‌کند؛ بنابراین وقتی از کسی کمک می‌خواهند دچار احساسِ ضعف یا احساسات منفی دیگر نمی‌شوند. در عوض کمک خواستن را فرصتی برای گرفتن دیدگاه دیگری درباره‌ی ایده یا موقعیت‌شان یا تقسیم باری سنگین با دیگران می‌بینند. آنها متوجه‌اند که ممکن است همیشه پاسخ یا توانایی لازم را در اختیار نداشته باشند که همه‌ی کارها را به تنهایی انجام بدهند. پس از دستی که برای کمک به سوی‌شان دراز شود یا توصیه‌ای دوستانه، مانند یک هدیه استقبال می‌کنند. آنها می‌دانند کمک خواستن چیزی از آنها کم نمی‌کند، بلکه تنها می‌تواند به زندگی و تجریبات آنها چیزی بیفزاید. 

۱۹ـ از تفاوت‌ها استقبال می‌کنند 
 
همه‌ی آدم‌ها در یک چیز با هم شباهت دارند: در تفاوت داشتن با هم! آدم‌های واقعا خوشحال از این تفاوت‌ها آگاه‌اند؛ چه این تفاوت‌ها درباره‌ی نژاد، مذهب، جنسیت، یا دیدگاه‌ها باشد چه هر تفاوت دیگری که ما را از هم جدا می‌کند. آنها سعی نمی‌کنند تفاوت‌ها را انکار کنند، بلکه آنها را می‌پذیرند و گرامی‌ می‌دارند. برای آدم‌های واقعا خوشحال، اگر همه مثل هم‌ بودند دنیا به جایی کاملا کسالت‌آور تبدیل می‌شد! 

۲۰ـ عاشق زندگی‌ هستند 
 
زندگی با همه‌ی بالا و پایین‌ها، زیر و بم‌ها و فراز و فرودهایی که در خود دارد، برای آدم‌هایی که خالصانه خوشحال‌‌اند یک ماجراجویی‌ است که بهتر است همه قدردان آن باشیم. جای زخم‌ها و کبودی‌ها باعث می‌شوند از لبخندها و زیبایی‌ها، بیشتر لذت ببریم. آدم‌های به راستی خوشحال چون این را می‌دانند با زندگی نمی‌جنگند، بلکه آن را به همین شکل می‌پذیرند. آنها برای اینکه زندگیِ لذت‌بخش، پربار و ارزشمندی بسازند هرکاری لازم باشد انجام می‌دهند؛ در عین حال می‌دانند برای این که بتوانند واقعا قدر این سفر را بدانند، گاهی هم باید بنشینند و از مسیر لذت ببرند! 
 
منبع: سایت چطور 


تاریخ : چهارشنبه 11 اسفند 1395
بازدید : 195
نویسنده : sina95

 ورزشکاران می‌توانند با روش‌های خاص ذهن خود را برای ورزش کردن آماده کنند. بسیاری تصورات در رابطه با ورزش درست نیستند و ممکن است که انگیزه ورزش کردن کاهش دهند. رعایت نکات خاصی ذهن را برای ورزش کردن آماده می‌کنند. برای این که آمادگی جسمانی خوبی داشته باشید باید علاوه بر جسم، ذهن خود را به ورزش عادت دهید.

 
 افزایش آمادگی ذهنی قبل از ورزش
 
 ۱. از انجام بیش از حد ورزش‌های هوازی جلوگیری کنید.
 
یک تصور غلط این است که باید بیش از حد ورزش هوازی انجام داد. به جای این کار می‌توانید ورزش‌های کوتاه مدت و شدید انجام دهید این ورزش‌ها موثرتر هستند.
 
 ۲. زیاد خود را وزن نکنید.
 
وزن بدن شما نمی‌تواند نشان دهنده تناسب اندام یا زیبایی شما باشد. ورزش کردن باعث خوش فرم شدن بدن می‌شود و سلامتی را افزایش می‌دهد. زیاد استفاده کردن از تراز و انگیزه برای ورزش کردن را کاهش می‌دهد.
 
 ۳. هر ورزشی را که می‌توانید شروع کنید، اما مطمئن شوید که این ورزش را دوست دارید:
 
راه‌های زیادی برای رسیدن به هدف‌ةای ورزشی وجود دارد. سعی کنید بفهمید که باید چه کاری انجام دهید. ورزش را انتخاب کنید که از آن لذت می‌برید و مناسب شرایط جسمانی فعلی شما است و آن را دنبال کنید.
 
 ۴. ورزشی را انجام دهید که بر روحیه و زندگی شما نیز تاثیر داشته باشد:
 
تن‌ها ورزشی که به جسم شما تاثیر دارد انتخاب نکنید. ورزشی انجام دهید که روحیه شما را نیز بهبود ببخشد. ورزش می‌تواند انگیزه زیادی در شما ایجاد کند و انرژی شما را برای زندگی کردن افزایش دهد.
 
 ۵. در ورزش تنوع ایجاد کنید.
 
بدن به راحتی به هر حالتی عادت می‌کند. ماهیچه‌ها سریعا به ورزش عادت می‌کنند. سعی کنید با ایجاد تغییرات و تنوع از تاثیرات بیشتر ورزش بهره‌مند شوید.
 
 ۶. مرتباً ماساژ انجام دهید.
 
حداقل هر دو هفته یک بار ماساژ انجام دهید. این کار باعث می‌شود که ریکاوری بهتری داشته باشید و احتمال آسیب‌دیدگی شما کمتر شود.
 
 ۷. مطمئن شوید که ورزش شما بدنتان را به کار می‌اندازد:
 
مطمئن شوید که ورزشی که انجام می‌دهید شما را به چالش می‌کشد. اگر ورزش شما را به چالش نکشید تغییری در شما ایجاد نمی‌کند.
 
 ۸. هدف‌های کوچک و قابل دسترس پیدا کنید:
 
ممکن است که یک هدف کلی داشته باشید، اما بهتر است هدف‌های کوچک برای خود انتخاب کنید.
 
 ۹. ریکاوری را جدی بگیرید:
 
یاد بگیرید که ریکاوری را درست انجام دهید و آن را جدی بگیرید. ورزش‌هایی همچون تای چی و چی کنگ می‌توانند برای ریکاوری مناسب باشند.
 
 ۱۰. اطلاعات افراد درباره تغذیه و ورزش را افزایش دهید:
 
سعی کنید برای افزایش اطلاعات خود زمان بگذاریم. بهتر است تکنیک‌های درست ورزشی را یاد بگیرید و تاثیر غذاهای مختلف را بیاموزیم.
 
منبع:برترینها

تاریخ : یکشنبه 17 بهمن 1395
بازدید : 390
نویسنده : sina95

  اگرچه اکثر سرطان های معده مربوط به هلیکوباکترپیلوری و عوامل ژنتیکی است اما برخی از این نوع سرطان نیز به عادت‌ها و رفتارهای روزانه ما مربوط می شود. مصرف برخی مواد غذایی، نوشیدنی ها، بهداشت نادرست زندگی و غیره جزو عواملی هستند که معده را به دردسر انداخته و حتی خطر بروز سرطان را افزایش می دهند. در این مطلب شما را با این عوامل بیشتر آشنا می کنیم. 
 
میل به کباب کردن مواد غذایی 
 
زمانی که مواد غذایی کباب می شوند واکنش های شیمیایی نیز شکل می گیرد که باعث ایجاد رنگ قهوه ای شده و احتمالاً ترکیبات سرطان زا برای معده نیز تولید می شود. بهتر است از قرار دادن مواد غذایی روی حرارت مستقیم آتش بپرهیزید. چون حرارت مستقیم و دمای بالا باعث تشکیل ترکیبات سرطان زا در مواد غذایی می شود. اگر علاقه زیادی به کباب کردن دارید بهتر است از کباب پزهایی استفاده کنید که حرارت را به صورت عمودی به مواد غذایی می رسانند. در این صورت چربی مواد غذایی روی زغال و آتش نمی ریزد و به این ترتیب خطر تولید هیدروکاربورها نیز کمتر می شود. 
 
زیاده روی در مصرف سوسیس و کالباس 
 
نتایج بررسی پژوهشگران نشان داده است گوشت های فراوری شده مانند سوسیس، کالباس و غیره مانند گوشت های قرمز و ماهی های دودی تحت اتهام بوده و مصرف آن‌ها به میزان بیش از 50 گرم در روز خطر ابتلا به سرطان معده را افزایش می دهند. گوشت های فرآوری شده و دودی حاوی ترکیبات سرطان زا هستند. نیتریت ها که برای نگهداری و رنگ صورتی این مواد غذایی و یا هیدروکاربورهای معطر برای گوشت های دودی جزو این ترکیبات سرطان زا محسوب می شوند. 
 
نوشیدنی های خیلی داغ 
 
نوشیدنی ها داغ باعث آسیب دمایی به مخاط مری و بخش بالایی معده می شوند. به همین دلیل است که در برخی نواحی دنیا مانند آمریکای جنوبی و به‌ ویژه آرژانتین که مصرف نوشیدنی «ماته» رایج است ابتلا به سرطان معده بیشتر است. توصیه می شود از مصرف نوشیدنی های داغ خودداری کنید. 
 
مصرف زیاد خیارشور، ترشیجات و غیره 
 
نتایج بررسی های محققان کره ای نشان می دهد که مصرف زیاد مواد غذایی نگهداری شده در سرکه مانند خیارشور، ترشیجات و غیره باعث افزایش خطر ابتلا به سرطان معده و مری می شود. البته خیارشور مسبب ابتلا به این بیماری نیست. سرکه نیز به تنهایی باعث افزایش خطر ابتلا به سرطان معده نمی شود. بلکه مشکل از شیوه آماده کردن این سبزیجات ناشی می شود. در کشورهای آسیای جنوب شرقی، مصرف سبزیجات تخمیر شده رایج است. در واقع در اکثر این کشورها سبزیجات در دبه های پر از آب شور یا سرکه به ترشی تبدیل می کنند. علاوه بر این اسیداستیک (سرکه) تأثیر پیشگیرانه سبزیجات از سرطان را از بین می برد. توصیه می شود در مصرف خیارشور، ترشیجات و به طور کلی سبزیجات تخمیر شده زیاده روی نکنید. 
 
مصرف زیاد نمک 
 
چیپس ها، سوسیس و کالباس، پنیرهای شور، تخمه های شور و غیره جزو مواد غذایی پرنمک هستند. متأسفانه مواد غذایی شور باعث به خطر انداختن مخاط معده شده و نقش زیادی در ابتلا به سرطان دارند. البته هنوز به طور دقیق مشخص نشده است که نمک به تنهایی عامل ایجاد سرطان در معده می شود یا اینکه عاملی است که در کنار هلیکوباکتری (مسبب 80 درصد سرطان های معده) خطر ابتلا به سرطان را افزایش می دهد. اما در هر حال به نظر می رسد که نمک زمینه را برای انتشار و تکثیر این باکتری فراهم می سازد. 
 
به عقیده متخصصان بین مصرف نمک زیاد و ابتلا به این نوع سرطان ارتباط وجود دارد. نتایج بررسی ها نشان داده است که مصرف نمک بیش از 5 گرم در روز باعث افزایش 10 درصدی خطر ابتلا به سرطان معده می شود. در کشوری مانند ژاپن که نمک زیادی در رژیم غذایی وجود دارد نیز میزان سرطان معده به‌ شدت بالاست. محققان بر این عقیده هستند که نمی توان میزان بالای سرطان ژاپنی ها را به ژنتیک مربوط دانست چون میزان ابتلا به این سرطان در بین مهاجرانی که در ایالات متحده آمریکا زندگی می کنند بسیار کمتر است. برای پیشگیری از این مشکل کافی است که مصرف مواد غذایی شور مانند چیپس ها، بیسکوییت های شور، غذاهای کنسروی شور و غیره را کاهش داد. علاوه بر این لازم است در حین آشپزی نیز از اضافه کردن نمک زیاد به غذاهایتان خودداری کنید. 
 
عدم مصرف میوه و سبزیجات کافی 
 
اگر رژیم غذایی فاقد میوه و سبزیجات کافی باشد خطر ابتلا به سرطان معده نیز افزایش پیدا می کند. به نظر می رسد که میوه ها و سبزیجات تازه دارای اثرات پیشگیری کننده از سرطان معده هستند. در این بین سبزیجات سفید مانند گل کلم، تربچه، پیاز، سیر، کاسنی فرنگی و غیره بیشترین تأثیر را دارد. به نظر می رسد میزان بالای ویتامین C موجود در این مواد غذایی باعث این تأثیر به خصوص است. 
 
مصرف الکل 
 
الکل تأثیر زیادی در آسیب مخاط گوارشی بخصوص مخاط مری و معده دارد. متأسفانه بدون پوشش محافظتی طبیعی این نواحی، اسیدهای گوارشی باعث آسیب زیاد و تحریک بافت ها می شود. به این ترتیب نیز خطر ابتلا به سرطان معده در بین افرادی که نوشیدنی های الکلی مصرف می کنند بیشتر است. 
 
مصرف دخانیات 
 
مصرف دخانیات باعث آسیب به سلول های معده می شود. چون دخانیات حاوی اثرات سمی است که با دود وارد بدن می شود. از طرف دیگر نیکوتین تأثیر زیادی در تحریک ترشحات گوارشی و اثرات منفی در مخاط معده داشته است. این تأثیر در صورت مصرف همزمان سیگار و الکل چند برابر می شود. متخصصان حوزه سلامتی تأثیر زیادی در پرهیز از مصرف نوشیدنی های الکلی و همچنین دخانیات دارند. 
 
عدم تحرک بدنی 
 
عدم تحرک بدنی در بروز برخی از سرطان ها نقش دارد. متخصصان بر این عقیده هستند که ورزش برای مقابله با سرطان مؤثر است البته به شرطی که با تغذیه سالم و سرشار از میوه و سبزیجات تازه همراه باشد. بنابراین به نظر می رسد داشتن سبک زندگی سالم یعنی تغذیه متعادل، متنوع و درست به همراه ورزش منظم و سبُک روزانه بهترین راه برای پیشگیری از اکثر بیماری ها و سرطان ها از جمله سرطان معده است. 
 
 
منبع:تبیان   


تاریخ : شنبه 16 بهمن 1395
بازدید : 395
نویسنده : sina95

 دکتر ایرج خسرونیا ، رئیس جامعه متخصصان داخلی ایران در رابطه با عارضه نارسایی کبدی گفت : نارسایی کبد ، بیماری است که کبد را از انجام فعالیت های طبیعی خود باز می دارد. کبد یکی از مهمترین اعضای بدن به شمار می آید و نقش حیاتی را در زندگی انسان ایفا می‏کند. وظیفه اولیه کبد تصفیه هر چیزی است که شما می‏خورید. کبد در مراقبت از عفونتها کمک می‏کند و میکروبها و سایر مواد سمی را از خون خارج کرده و به حفظ سلامت شما کمک می‏کند . بنابراین هر ماده سمی که از طریق تعذیه ، ترزیق، بیماریهای مختلف و... وارد بدن شده و باعث آسیب رساندن به بدن انسان می شود کبد آن ماده سمی را جذب کرده و عمل دفع و پاکسازی را در بدن انجام میدهد . 
 
وی در ادامه افزود : حال هر عاملی که در کارکرد کبد خللی ایجاد کند و مانع از پاکسازی و دفع شود در ابتدا فرد دچار بیمار های زمینه ای می شود ، با گذر زمان و بهبود نیافتن بیماری فرد دچار مرگ ناگهانی می شود.به عبارتی دیگر در نارسایی کبدی، کبد نمی‌تواند نیازهای بدن از قبیل دفع سموم تولید شده در بدن، دفع مواد تشکیل شده از متابولیسم گلبول‌های قرمز و هموگلوبین‌های خون و دفع برخی از فلزات سنگین در بدن از قبیل مس را انجام دهد. 
 
این فوق تخصص گوارش و کبد متذکر شد : بیماری های عفونی مانند انواع هپاتیت ها یکی از عوامل شایع در ابتلا به نارسایی کبد است . 60 درصد از موارد خود به خود بهبود میابد و درصدی دیگر با مصرف دارو درمان می شوند اما در برخی از موارد بیماری در بدن باقی می ماند و فرد را دچار سیروز کبدی می کند و ممکن است بیمار جان خود را از دست بدهد. 
 
رئیس جامعه متخصصان داخلی ایران یادآور شد: کبد در سیروز کبدی، ابتدا می‌تواند نیازهای بدن را تا حدودی برطرف کند و بعد از آن، وارد مرحله‌ای می‌شود که توانایی رفع نیازهای خیلی عادی را نیز ندارد، پس فرد دچار زردی چشم و صورت،ضعف عمومی ،لاغری بیش از حد،بی اشتهایی، تهوع و استفراغ، اختلال انعقادی، ورم و جمع شدن آب در شکم می‌شود. بیمار همچنین دچار اختلال در سطح هوشیاری می‌شود و ممکن است حتی به کما برود. 
 
خسرونیا اظهار کرد : بیمارهای ویروسی و میکروبی یکی از اصلی ترین فاکتورهای خطر هستند و بی شک بیمار را دچار نارسایی کبدی می کند .البته بیمار های قلبی نیز بی تاثیر نیستند چرا که وقتی قلب درست کار نکند خون در کبد جمع شده و با گذشت زمان فرد دچار سیروز کبدی و در نهایت مرگ می شود .همچنین بیماری های خونی و مادرزادی عامل اصلی بزرگ شدن کبد هستند و بسیار توصیه می شود افرادی که مبتلا به بیماری های ارثی و خونی هستند 6 ماه یکبار تحت نظر پزشک چکاپ شود . 
 
وی بیان خاطرنشان کرد: بیمارهای کبدی در ابتدا هیچ نشانه ای با خود به همراه ندارد ، هنگامی که کبد دچار ویروس می شود با علامت هایی مانند علائم سرما خوردگی خود را نشان می دهند که فرد نسبت به آن بی توجهی می کند و ساده می گذرد ،همین ناغافلی باعث بروز خطرات جبران ناپذیر و حتی مرگ می شود . 
 
این در حالی است که به گفته مختصصان میوه و سبزیجات اثر معجزه آسایی روی کبد دارند همچنین نوشیدن آب در طول روز بسیار توصیه می شود لذا با تغذیه صحیح و مناسب می توان کبد را سالم نگه داشت و از بروزعارضه های شدیدی چون نارسایی کبد، کبد چرب و ... جلوگیری کرد .اما در رابطه با مواد مضر برای کبد باید یادآور شد مصرف سیگار ، قلیان و الکل در راس بروز انواع بیماری ها بخصوص بیماری های کبدی قرار دارد علاوه بر آن مصرف کنترل نشده نمک، شکر ، مواد سرخ کردنی ،در صد ابتلا به سیروز کبدی را در افراد بالا می برد . 
 
همچنین یبوست های طولانی مدت ، استرس های مزمن ، مصرف زیاد گوشت قرمز، برنج سفید ،مصرف زیاد چای و نوشابه ، غذاهای آماده و کنسروی ، سریع غذا خوردن از عوامل دیگری است که برای کبد مضر است. 
 
 
رئیس جامعه متخصصان داخلی ایران در رابطه با پیشگیری از نارسایی کبد گفت : راه‌های انتقال بیماری‌ها، بیشتر وسایل آلوده‌ به خون هستند که وارد بدن می‌کنند. سرنگ‌ها و سوزن‌های آلوده‌ای ، روابط جنسی پرخطر، خالکوبی ، استفاده از وسایل دندان‌پزشکی و جراحی نامطمئن و استفاده از وسایل شخصی به فردی در خانواده که دچار هپاتیت است مانند مسواک و ماشین ریش تراشی و ... از عوامل انتقال بیماری‌هاعفونی و ایجاد نارسایی کبدی در افراد هستند و تاکید می کنم افرادی که دچار بیماری های زمینه ای هستند هر 6ماه یکبار باید تحت معاینه پزشک قرار گیرند . 
 
 
منبع:جام جم 
 


تاریخ : شنبه 16 بهمن 1395
بازدید : 895
نویسنده : sina95

 

بنزوات سدی

بنزوات سدیم (E۲۱۱) دارای فرمول شیمیایی NaC۶H۵CO۲ است. این ماده نمک اسید بنزوئیک  است و به همین شکل محلول در آب است. می‌توان آن را از ترکیب هیدروکسید سدیم و اسید بنزوئیک تولید کرد.

 

مصارف

سدیم بنزوات یک ماده‌ی نگهدارنده‌ی غذایی است و در محیط اسیدی از فعالیت باکتری‌ها و قارچ‌ها جلوگیری می‌کند. این ماده بیش از همه در غذاهای اسیدی مثل چاشنی‌های سالاد (سرکه)، نوشابه‌های گازدار (اسید کربنیک)، مرباها و آبمیوه‌ها (اسید سیتریک)، ترشی‌جات (سرکه)، و سس‌ها استفاده می‌شود. همچنین در مواد دیگر مانند برخی داروها و شامپوها نیز به کار می‌رود. سدیم بنزوات را بر روی محصول با همین نام یا E۲۱۱ مشخص می‌کنند.

این ماده همچنین در مواد آتش‌بازی به عنوان سوخت ترقه‌های موشکی به‌کار می‌رود زیرا به‌سرعت می‌سوزد و صدای سوت تولید می‌کند.

بنزوات سدیم از خنثی‌سازی اسید بنزوئیک توسط هیدروکسید سدیم حاصل می‌شود.[۱] اسید  بنزوئیک به مقادیر کم در آلو،‌ گوجه، دارچین، میخک، و سیب یافت می‌شود. با این که اسید بنزوئیک نگهدارنده‌ی مؤثرتری است اما معمولاً از بنزوات سدیم به عنوان نگهدارنده غذایی استفاده می‌شود زیرا اسید بنزوئیک به‌خوبی در آب حل نمی‌شود.[۱] غلظت مجاز به عنوان نگهدارنده غذایی توسط FDA به ۰٫۱۱٪ وزنی محدود شده‌است. برنامه‌ی بین‌المللی ایمنی شیمیایی برای دزهای ۶۴۷–۸۲۵ mg/kg وزن بدن در روز تأثیر منفی‌ای شناسایی نکرد.[۲][۳]

گربه‌ها تحمل خیلی کمتری در مقابل اسید بنزوئیک و نمک‌های آن نسبت به موش‌ها دارند.[۴] با این حال بنزوات سدیم به‌عنوان افزودنی در غذای حیوانات تا مقادیر ۰٫۱٪ توسط AFCO مجاز اعلام شده‌است.[۵]

مکانیسم نگهدارندگی غذا

این مکانیسم با جذب اسید بنزوئیک توسط سلول آغاز می‌شود. اگر PH سلول به مقادیر ۵ یا کمتر کاهش یابد فرآیند تخمیر گلوکز توسط فسفوفروکتوکیناس تا ۹۵٪ کاهش می‌یابد.[۶]

سلامتی و ایمنی

بنزوات سدیم و بنزوات پتاسیم در ترکیب با اسید آسکوربیک (ویتامین ث، E۳۰۰) تولید بنزن می‌کنند، که یک سرطان‌زای شناخته‌شده است. با این حال، مقادیر آن کمتر از میزانی است که خطرناک شناخته می‌شود.[۷] حرارت، نور و زمان نگهداری می‌توانند بر نرخ تولید بنزن تأثیرگذار  باشند.

پروفسور پیتر پایپر در دانشگاه شفیلد معتقد است که بنزوات سدیم به تنهایی می‌تواند به اجزای حیاتی DNA در میتوکندری سلول آسیب برساند و آن‌ها را غیرفعال کند. میتوکندری در سلول در تولید انرژی نقش دارد و اگر آسیب ببیند سلول مختل شده و ممکن است وارد آپوپتوز شود. بیماری‌های زیادی امروزه به آسیب DNAA نسبت داده می‌شود مانند پارکینسون و سایر بیمار‌ی‌های نابودی مغز و اعصاب (آلزایمر، هانتینگتون و ...)، و از همه مهتر، کلاً فرآیند پیری.[۸][۹][۱۰][۱۱][۱۲]

بیش‌فعالی

مقاله‌ای که در سال ۲۰۰۷م برای آژانس استاندارد غذایی (FSA) در انگلیس منتشر شد بیان کرد که برخی رنگ‌های مصنوعی هنگامی که بنزوات سدیم همراه شود می‌تواند با رفتار بیش‌فعالی در ارتباط باشد. [۱۳][۱۴][۱۵]

پروفسور جیم استیونسن از دانشگاه ساثمپتن و نویسنده‌ای این مقاله می‌گوید: «این یک تحقیق عمده بوده است که روی موضوع مهمی انجام شده است. نتایج نشان می‌دهد که ترکیبات خاصی از رنگ‌های غذایی مصنوعی و نگهدارنده‌غذایی بنزوات سدیم با افزایش رفتار بیش‌فعالی در کودکان در ارتباط است. اما والدین نباید گمان کنند که با حذف این افزودنی‌ها از غذای کودکان از بروز اختلال بیش‌فعالی جلوگیری می‌شود. ما می‌دانیم که عوامل دیگری هم نقش دارند اما این حداقل چیزی است که کودک می‌تواند از آن اجتناب کند»."[۱۵]

با بررسی‌های بیشتر توسط FSA چنین به‌نظر می‌رسید که فقط رنگ‌های خاصی در این مشکل نقش دارند.

در ۱۰ آوریل ۲۰۰۸ آژانس استاندارد غذایی خواستار حذف داوطلبانه‌ی رنگ‌ها (اما نه بنزوات سدیم) تا پایان سال ۲۰۰۹ میلادی شد.[۱۶] بعلاوه پیشنهاد کرد که اقدامی برای حذف تدریجی این مواد از غذاها و نوشیدنی‌ها در سطح اتحادیه‌ی اروپا در طی زمانی معین باید صورت گیرد.[۱۷]

در پاسخ به تأکید مصرف‌کنندگان بر محصولات طبیعی و ارتباط E۲۱۱ با تخریب DNA و ADHA (اختلال کم‌توجهی - بیش‌فعالی) شرکت کوکاکولا در حال حذف بنزوات سدیم از کوکای رژیمی است. این شرکت همچنین اعلام کرده است که قصد دارد E۲۱۱ را به محض این که جایگزین مناسبی برای آن یاف شود از سایر محصولات خود -- از جمله اسپرایت، فانتا و اویسیس -- نیز حذف کند.[۱۸]

نوشابه حاوی بنزوات سدیم ( ماده نگهدارنده ) است که بسیار سمی ، خطرناک و سرطان زاست .

بنزوات سدیم به شدت موجب آسیب سلول های کبدی می شود، کافئین و مواد رنگی در نوشابه برای قلب بسیار مضر بوده و سبب بی قراری و نامنظمی ضربان قلب می شود . کل نوشیدنی های صنعتی باعث پوسیدگی دندان ، چاقی ، سوء تغذیه ، سنگ کلیه ، چین و چروک در پوست ، پوکی استخوان بیماری های کلیوی و ... می شود .

شربت عسل با آبلیم تازه ، شربت عسل با عرق بهار نارنج ، شربت شاه توت ، و انواع دم کرده های گیاهی سالم ترین و پر خاصیت ترین نوشابه سنتی ایرانی به شمار می روند

 
بنزوئیک اسید
بنزوئیک اسید
Benzoic acid.jpg
شناسنامه
نام گذاری آیوپاک Benzoic acid
جرم مولی ۱۲۲٫۱۲ گرم بر مول
نما(ظاهر) جامد سفید
دمای ذوب ۱۲۲٫۴ درجه سانتی‌گراد
دمای جوش ۲۴۹٫۲ درجه سانتی‌گراد
چگالی ۱٫۲۶۵۹ گرم بر میلی لیتر
(در ۱۵ درجهٔ سلسیوس)
فشار بخار Not available
pH ۳٫۰
محلول یک درصد
حلالیت در آب کم محلول در آب سرد
چگالی نسبی بخار ۴٫۲۱ (نسبت به هوا)

بنزوئیک اسید، (C۷H۶O۲(C۶H۵COOH، یک ترکیب بلوری بی  رنگ (سفید دیده می‌شود) است. بنزوئیک اسید ساده‌ترینکربوکسیلیک اسید آروماتیک نیز می‌باشد.
این ماده یک اسید ضعیف محسوب  می‌شود. از نمک‌های آن به عنوان نگهدارنده‌های غذایی استفاده می‌شود، همچنین در ساخت بسیاری از ترکیبات آلی دیگر از  بنزوئیک اسید استفاده می‌شود.

 

 

تاریخچه

بنزوئیک اسید در قرن شانزدهم میلادی کشف شد. اولین بار شخصی به نام Nostradamus از تقطیر خشک ماده‌ای سنتی به نام gum benzoin بدست آورد.
در سال ۱۸۷۵ شخصی به نام Salkowski نیز پی به خواص ضد قارچ بنزوئیک اسید برد.

تولیدکننده داخلی

تنها تولیدکننده اسیدبنزوئیک در ایران ، شرکت صنایع شیمیایی و سلولزی نگار آذر بوده که در سه حالت پودر ، پرک و مایع محصولات خود را با بهترین کیفیت (خلوص بالای 99/999% طبق گواهی آزمایشگاه مرکزی دانشگاه تهران)به بازار عرضه می نماید و علاوه بر اسید بنزوئیک ، سدیم بنزوات نیز تولید می نماید . کارخانه : قم - شهرک صنعتی شکوهیه دفتر مرکزی : تهران - خیابان بهشتی - خیابان سرافراز - خیابان 10- پلاک 2 واحد 5 تلفن(6-88531645-021 و88734643و 88542028)فاکس 88548863 سامانه پیام کوتاه 300088542028

روشهای تهیه

روش تجاری

یکی از روشهای تجاری ساخت بنزوئیک اسید، اکسایش جزئی تولوئن با گاز [

[اکسیژن]] در مجاورت کاتالیزور کبالت یا منگنز نفتنات است که با بازدهٔ

بالا و رعایت اصول محیط زیستی (شیمی سبز) انجام می‌شود که تصویر واکنش مربوطه را در زیر می‌بینید:
Benzoic acid-chemical-synthesis-1.png

روش آزمایشگاهی

بنزوئیک اسید مادهٔ ارزان قیمت و در دسترسی است، در نتیجه در صورت نیاز به آن لازم نیست زحمت سنتز آن را متقبل شویم و فقط کافی است نمونهٔ تجاری آن را خریداری کرده و متناسب با کارمان آن را خالص سازی کنیم.
که برای اینکار استفاده از روش تبلور مجدد با دو حلال با حلال‌های اتانول و آب بسیار مناسب می‌باشد.
ولی در هر صورت می‌توان آن را به روش‌های زیر نیز سنتز کرد:

با هیدرولیز

از هیدرولیز بنزونیتریل، بنزآمید در محیط‌های اسیدی و یا بازی شدید می‌توان بنزوئیک اسید یا آنیون آن را  بدست آورد

از بنزالدهید

همچنین می‌توان با استفاده از واکنش کانیزارو ی تقاطعی بنزوئیک اسید را از بنزالدهید ساخت که واکنش مربوط به آن را در زیر می‌بینید:
Benzaldehyde Cannizzaro reaction.png

از بنزیل الکل

همچنین می‌توان از اکسایش بنزیل الکل در حضور محلول پتاسیم پرمنگنات داغ نیز استفاده کرد.
در این روش بلافاصله بعد از واکنش باید محلول در حالت داغ فیلتر شود تا منگنز دی اکسید تشکیل شده جدا شود و سپس محلول به حال خود رها می‌شود تا بلورهای بنزوئیک اسید تشکیل شود.

مصارف

به عنوان خوراک واحدهای صنعتی

برای تهیهٔ بنزیل کلرید

بنزیل کلرید (C۶H۵COCl) از واکنش تیونیل کلرید (یا پنتاکلرید فسفر یا تری کلرید فسفر یا فسژن) با بنزوئیک اسید به دست می‌آید. با استفاده از بنزیل کلرید می‌توان بسیاری از مشتقات بنزوئیک اسید را ساخت از جمله بنزیل بنزوآت که یک طعم دهندهٔ مصنوعی می‌باشد.

برای تهیهٔ فنول

فنول (C۶H۵OH) از کربوکسیل زدایی همراه با اکسایش در دمای ۳۰۰oC الی ۴۰۰oC بدست می‌آید. البته این فرایند می‌تواند در حضور کاتالیزور نمک کبالتII در ۲۰۰oC هم انجام پذیرد. فنول (Phenoll) نیز استفاده‌های بسیاری دارد، که مهمترین آنها تبدیل فنول به سیکلوهگزانول می‌باشد که سرآغازی برای تولید نایلون است.

وبرای ساخت بسیاری مواد دیگر

نگهدارندهٔ غذا

بنزوئیک اسید و نمک‌هایش به عنوان نگهدارندهٔ غذا مصرف دارند که به نام‌های E۲۱۲، E۲۱۱، E۲۱۰ و E۲۱۳ شناخته می‌شوند. هر کدام از این نمک‌ها از واکنش مستقیم یا واکنش با نمک‌های سدیم، پتاسیمیا کلسیم تهیه می‌شوند.
در اصل بنزوئیک اسید از رشد قارچها، مخمرها و بعضی باکتریها جلوگیری می‌کند. نحوهٔ اثر بنزوئیک اسید اینگونه‌است که در ابتدا بنزوئیک اسید جذب سلول می‌شود، اگر pH درون سلولی به ۵۵ یا کمتر تغییر کند،تخمیر ناهوازی گلوکز از طریق Phosphofructokinase به میزان ۹۵۵٪ کاهش می‌یابد و این خود باعث نابودی آنها می‌شود. مقدار معمول استفاده از بنزوئیک اسید و نمک‌هایش به عنوان نگه دارنده بین ٪۰٫۰۵-٪٪۰٫۱ می‌باشد. البته در بعضی غذاها باید از سطوح بالاتری از بنزوئیک اسید استفاده شود که مقادیر ماکسیمم آن در قوانین بین المللی غذا موجود است.[۱][۲]
البته نگرانی‌هایی وجود دارد مبنی بر اینکه بنزوئیک اسید با آسکوربیک اسید (ویتامین C) موجود درنوشابه‌ها واکنش داده و مقادیر بسیار کم (ولی در دراز مدت خطرناک) بنزن تولید می‌شود.[۳]

دارو

اسید بنزوئیک جزئی از پماد Whitfield است که برای درمان بیماری‌های قارچی پوست و مو استفاده می‌شود. [۴][۵]

 

 

خطرات بنزوئیک اسید

بنزوئیک اسید یک محرک پوست و چشم است. پس باید از تماس آن با پوست و چشم احتراز شود

 

تاریخ : پنج‌شنبه 14 بهمن 1395
بازدید : 238
نویسنده : sina95

 

 

قبل از اینکه باتری های لیتیوم یون و لیتیوم پلیمر معرفی بشن ، یه نوع باتری تو گوشی ها استفاده میشد به نام ” نیکل کادمیوم ” ( تلفظ صحیح ، نیکِل کَدمیِم : ˈkæd.mi.əm) . باتری های نیکل کادمیوم رو طوری ساخته بودن که حتما باید از کل فضای باتری استفاده می کردید تا باتری با کل فضای خودش آشنا بشه وگرنه اون قسمت هایی که بدون استفاده می موند به مرور زمان توسط باتری نادیده گرفته میشد . در واقع یه جورایی انگار باتری حافظه داشت . مثلا اگه باتری 20 درصد شارژ داشت و شما باتری رو تا 70 درصد شارژ می کردید ، محدوده بین 20 تا 70 درصد توی حافظه باتری ثبت میشد و بقیه فضای باتری یعنی زیر 20 درصد و بالای 70 درصد ، عملا نادیده گرفته میشد .

اثر حافظه یا memory effect در باتری های نیکل کادمیوم

اثر حافظه یا memory effect در باتری های نیکل کادمیوم

البته این مسئله در طول زمان اتفاق میفتاد یه وقت فکر نکنید با یه بار دوبار اینجوری میشده ها ! به این عمل باتری های نیکل کادمیومی می گفتن Memory Effect یا ” اثر حافظه ” . البته منظور از حافظه این نیست که داخل باتری یه چیپ حافظه وجود داشته باشه ، ماهیت این باتری ها اینجوری بود .

بنا به مسائلی که خدمتتون گفتم ، از همون زمان ، موقع خرید گوشی جدید ، فروشنده ها توصیه می کردن که باتری گوشی رو اول تخلیه کنید و بعد 12 ساعت شارژ کنید تا مشکل اثر حافظه بوجود نیاد . خلاصه اینجوری شد که قضیه شارژ اولیه گوشی موبایل شکل گرفت و تا همین الان هم بین مردم و فروشنده ها وجود داره .

ضمنا تلفظ صحیح ” لیتیوم یون ” به صورت لیثیم آیِن : lɪθ.i.əm aɪ.ɑːn هست .

شارژ اولیه گوشی و تبلت ضرورت داره یا نه ؟

خب مسلما مشکل شارژ اولیه گوشی و تبلت خیلی آزار دهنده است چون فقط مربوط به اولین شارژ باتری نمیشه و شما باید همیشه حواستون به نحوه شارژ کردن گوشی یا تبلت تون باشه . واسه همین باتری های جدیدی طراحی شد مثل لیتیوم یون و لیتیوم پلیمر . در حال حاضر 100 درصد گوشی ها و تبلت های جدید یا باتری لیتیوم یونی دارن ، یا لیتیوم پلیمر . همینجا بگم که باتری های لیتیوم پلیمری از لیتیوم یونی جدید تر و بهترن اما نه لیتیوم پلیمر و نه لیتیوم یون ، دیگه به شارژ اولیه نیاز ندارن .

شارژ اولیه گوشی و تبلت

شارژ اولیه گوشی و تبلت

شاید واستون جالب باشه که باتری های جدید مثل دقیقا بر عکس باتری های قدیمین یعنی دیگه اینجوری نیست که حتما تخلیه بشن و حتما فول شارژ بشن . اتفاقا همیشه توصیه میشه که هر وقت که پریز برق گیرتون اومد گوشی تون رو شارژ کنید درواقع شارژ پراکنده برای باتری های جدید بهتره . البته باتری های جدید هم محدودیت هایی دارن ، حتما پست ” چرخه شارژ یا سیکل شارژ باتری ” رو بخونید .

باتری های جدید دیگه مشکل Memory Effect یا اثر حافظه رو ندارن به همین دلیل ، شارژ اولیه گوشی برای باتری های جدید کلا یه چیز بی معنیه .

بهترین حالت برای نگهداری باتری های جدید اینه که میزان شارژشون رو بین 40 تا 80 درصد نگه دارید . توصیه میشه شارژ باتری های جدید زیر 15 درصد نیاد و از اونطرف هم همیشه باتری رو تا 100 درصد شارژ نکنید چون در هر دو حالت فشار زیادی به باتری میاد . علمی تر بخوام توضیح بدم اینجوریه که ولتاژ توصیه شده برای باتری های جدید حدود 3.84 ولت هست و این ولتاژ در محدوده شارژ بین 40 تا 80 درصد اتفاق میفته . واسه اینه که وقتی شما گوشی جدید می خرید ، شارژ باتریش روی 40  50 درصد تنظیم شده در واقع خود شرکت سازنده باتری رو روی 40  50 درصد قرار میده تا فشار به باتری نیاد . به همین دلیل شارژ اولیه گوشی بعد از خرید لازم نیست و می تونید همون موقع که گوشی رو تحویل گرفتید هرجوری که دوست دارید با گوشی کار کنید ، مثلا بازی کنید ، برید تو اینترنت و یا هر کار دیگه …

در انتها لازمه خدمتتون بگم که شرکت های سازنده خیلی باهوش تر این حرفان که به این مشکلات فکر نکنن چون اونا می خوان مشتری راحت باشه و عملیات فروش یه محصول زودتر انجام بشه پس خیال تون راحت باشه هیچ کدوم از گوشی ها و تبلت های جدید به شارژ اولیه نیاز ندارن .

اگه در مورد شارژ اولیه گوشی تجربه یا خاطره ای دارید حتما در قسمت نظرات بفرمایید تا بقیه کاربران علم فردا هم استفاده کنن . ضمنا حتما روش صحیح شارژ کردن گوشی رو هم بخونید .

 

به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران